یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 
قرآن و عصمت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) (1)
قرآن و عصمت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) (1)

نويسنده: آيت الله جوادي آملي
خداي سبحان رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را چنين وصف مي‌كند «يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيم إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ عَلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»[1] يعني سوگند به اين كتاب حكيم كه تو از مرسلين و فرستاده‌گان هستي و بر بستر و مسير صراط مستقيم و راه راست قرار داري. در گذشته، گفته شد «صراط مستقيم» آن است كه هم از خطر افراط و زياده‌روي دور باشد و هم از خطر تفريط و كوتاهي و اگر حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بر صراط مستقيم و بلكه خود، عين صراط مستقيم است. تمام شئون و وظايف آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز عين صراط مستقيم است. تلاوت و تعليم و تزكيه و ياد آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، به دور از افراط و تفريط مي‌گردد و درخصوص قرآن علاوه بر تلاوت، در گرفتن و نگهداري آن نيز معصوم از خطا و انحراف و نسيان است.
به تعبير استاد علاّمه طباطبايي (رضوان الله تعالي عليه) رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سه جهت رسالتش معصوم است: اوّل آن‌ كه وحي الهي را درست دريافت مي‌كند؛ دوم اين كه پس از دريافت درست، آن را به خوبي ضبط و نگهداري مي‌كند و سوم اين كه در ابلاغ به مردم، الفاظ آن را بدون كم و زياد بر مردم تلاوت مي‌كند، و معارف آن را بدون كاهش و افزايش بيان مي‌كند، پس آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ در هر سه مرحله معصوم از سهو و نسيان و دور از عصيان است،[2]كه بايد هر يك جداگانه روشن گردد.

1ـ عصمت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در گرفتن قرآن

مسئله مهمّ در اين‌جا آن است كه آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ چگونه فهميد كه آنچه بر او وحي شده، وحي خداوند است نه كلام شيطان؟ فخر رازي در اين زمينه مي‌گويد: همان گونه كه افراد عادي بشر براي شناخت وحي، نيازمند معجزه‌اند، پيامبر نيز براي تشخيص وحي نياز به معجزه دارد؛ اگر فرشته‌ي وحي براي او معجزه‌اي ارائه كرد، براي وي ثابت مي‌شود كه آن‌چه دريافت مي‌كند وحي الهي است و بدون ارائه‌ي معجزه، ثابت نمي‌شود. درباره‌ي فرشته نيز همين سخن را تكرار مي‌كند كه: فرشته‌ي وحي براي اين‌كه بفهمد آن‌چه تلقي و دريافت كرده وحي است نه تلقين‌هاي نفساني و نه وسوسه‌هاي شيطاني، نياز به معجزه دارد.
متأسّفانه اين تفكّر نادرست كه رسول خدا و فرشته‌ي معصوم امين را در حدّ انساني عادي پايين مي‌آورد به طوري كه اصل وحي را تشخيص نمي‌دهد و نيازمند گواهي ديگري است، به كتاب‌هاي برخي از عالمان شيعه در عصر حاضر نيز سرايت كرده و ايشان مطلبي كه در برخي از تفسيرهاي اهل سنّت آمده را گرفته است كه وقتي حالت خاص در غار حرا و در آغاز بعثت و رسالت، براي حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ پيش آمد و صداي وحي را شنيد، آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ نمي‌دانست كه اين حالت، وحي و نبوتّ است، آنگاه كه مسئله را به خديجه (سلام الله عليها) گفت و خديجه آن را پيش «ورقة بن نوفل» بازگو كرد، ورقة بن نوفل لوازم نبوّت و علايم انبيا را بيان كرد و سپس گفت آنچه شما از همسرت نقل مي‌كني نشانه‌ي نبوّت است. آنگاه خديجه توضيح ورقه را به رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسانيد و در آن حال بود كه حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ اطمينان يافت كه به مقام نبوّت و رسالت رسيده است![3]
ديني كه آورنده‌ي آن، حقيقت وحي را نشناسد و نبوّت خود را با سخنان يك نفر يهودي، مانند ورقه‌ي بن نوفل بشناسد، يك ورق هم ارزش ندارد. چگونه ممكن است كسي آنقدر شخصيّت بزرگي داشته باشد و به مقام بلند «لدن» بار يابد و وحي «لدني» را با علم شهودي بيابد. ولي در حال شك و ترديد باشد؟

اقسام علم حصولي و شهودي

علوم حصولي دو قسم است: نظري و بديهي؛ بديهيّات نيز بايد به اوّلي محض منتهي گردند كه هيچ احتمال شك و ترديد در آن وجود ندارد. كشف و شهود وعلم حضوري نيز چنين است؛ بعضي از كشفها اوّلي و بالذات و «عَلي بَيِّنَه‌ي مِنْ رَبِّه»[4] است و اصلاً ترديد بردار نيست و همه‌ي شهودها بايد به اين شهود اوّلي و بالذات برگردد. خدا چگونه مي‌داند كه خداست؟ آيا او هم نياز به استدلال دارد تا بداند خداست؟ آيا جبرئيل امين وقتي سخن خدا را مي‌شنود، شك مي‌كند كه كلام خداست؟
بايد توجّه داشت كه فرشتگان معصوم هستند، و شهود آنها نيز معصوم از خطاست و شك بردار نيست. شهود اولياي الهي يعني معصومين ـ سلام الله عليهم اجمعين ـ نيز چنين است و شك و ترديد و ابهام در علم حضوري آنان راه ندارد. اگر ما وارد قيامت شديم آيا شك مي‌كنيم كه قيامت است تا براي ما برهان اقامه كنند بر وقوع قيامت يا اينكه در آن نشئه و مرتبه ديگري جايي براي شك و ترديد نيست؟ اينكه مي‌فرمايد: « رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ»[5] چند معني دارد؛ يكي اين كه اصل قيامت حتماً واقع مي‌شود و متعلق هيچ ترديدي نمي‌باشد و معناي ديگر آن است كه آن روز، اصلاً ظرف شك در چيزي نيست بلكه روز شهود است كه هيچ باطل و شك و ترديدي در ظرف آن راه ندارد و همه چيز حق و مشهود و روشن است و جاي تاريك و مبهمي يافت نمي‌شود تا براي اهل قيامت ترديد آور باشد.
حضرت اميرالمؤمنين ـ سلام الله عليه ـ مي‌فرمايد: «ما شككت في الحق مذ أُريتُه»[6] از آن هنگام كه حق را به من ارائه نمودند هيچ گاه شكي در آن نداشتم. زيرا ديدن حقِ محض و شنيدنِ وحي الهي آنقدر روشن است كه زمينه‌ي شكي در آن وجود ندارد و به همين سبب وقتي برخي از اصحاب امام صادق ـ سلام الله عليه ـ از آن حضرت پرسيدند كه انبيا چگونه مي‌فهمند پيامبر شده‌اند؟ آن حضرت فرمودند: «لوقفوا لذلك» يعني وحي و نبوّت را به روشني مي‌ديدند و براي آگاه شدن به حقيقت وحي موفقّ بوده ومي‌شدند.
خطا و شك و ترديد در جايي است كه حق و باطل، هر دو، وجود داشته باشند وانسان درباره‌ي مورد خاص نداند كه آن شيء حقّ است يا باطل؛ ولي اگر مقام و مرحله‌أي وجود داشت كه حق محض بود و باطل در آن هرگز راه نيافت، احتمال خطا و لغزش نيز وجود ندارد و شك و ترديد در حق بودن چيزي هم رخ نخواهد داد و طبيعي است كه به چنين مقام بلندي، شيطان نمي‌تواند بالا برود. مرز وجودي شيطان همان خيال و توهّم است و به حرم امن عقل محض راهي ندارد.
انسان كامل اگر به مقام قرب « عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[7] رسيد، شيطان در آن مرحله رجيم و رانده شده و مطرود است. در آن جايگاه بلند، دست بر سينه‌ي نامحرم شيطان خورده و اثري از او و وسوسه‌اش و يا هر لغزش و خطاي ديگري نيست. رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه در پيشگاه خداي حكيم عليم قرآن را دريافت مي‌كند و جانش به لقاي وحي مي‌رسد « وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّي الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ»[8] در نزد خدا جايي براي جهل و ترديد و لغزش و خطا وجود ندار. در آن مرحله حقيقت بسيط قرآن را يكباره دريافت مي‌كند و در شب قدر نيز توسط جبرئيل ـ سلام الله عليه ـ فرشته امين و معصوم وحي، آن را بدون هيچ كم و زيادي اخذ مي‌كند.

2ـ عصمت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در نگهداري قرآن

مرحله دوم عصمت رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ اين است كه آن حضرت هر چه را كه فهميده و از خداوند دريافت داشت، به درستي حفظ و نگهداري مي‌كند و سهو و نسيان در قلمرو حفظ او راه ندارد، چنانكه خداي سبحان درباره‌ي اين شأن ايشان مي‌فرمايد « سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسي»[9] يعني ما قرآن را بر تو قرائت مي‌كنيم و تو اهل نسيان و فراموشي نيستي. عبارت «إِلاَّ ما شاءَ اللَّه»[10] استثنا نيست تا بگوييم در مواردي كه خدا بخواهد آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ فراموش مي‌كند، بلكه براي تأكيد مستثني منه است؛ زيرا ذات اقدس اله، در مقام منّت گذاشتن و اطمينان بخشيدن به آن حضرت است كه پس از اخذ قرآن فراموش نخواهد كرد و اگر اراده‌ي خداوند استثنا شده براي افاده‌ي اطلاق قدرت و اختيار خداوند است؛ نظير آنجا كه مي‌فرمايد « وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّه‌ي خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ»[11] اما اهل سعادت پس آنها نيز در بهشت ابدي تا آسمان و زمين باقي است جاودانند مگر آنچه خواست پروردگار باشد كه عطايش ابدي و نامقطوع است.
جمله‌ي «إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ»[12] كه در آيه‌ي قبل آمده و مربوط به ابدي و دائمي بودن اهل شقاوت در جهنّم است، مي‌تواند استثنا از جاودانگي باشد يعني خداوند برخي از تبهكاران را پس از عذاب موقّت از جهنّم بيرون آورده به بهشت مي‌برد، و جمله‌ي «إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ»[13] در ذيل آيه مي‌تواند قرينه‌أي بر صحّت اين استثنا باشد كه مي‌فرمايد: به راستي پروردگار تو هر چه را كه بخواهد انجام مي‌دهد. ولي تعبير مزبور در آيه‌ي مورد استشهاد كه درباره‌ي جاودانگي بهشتيان است گرچه ظاهراً استشناست ولي باطناً براي تأكيد مستثني منه آمده است؛ زيرا خلاف وعده از ناحيه‌ي خداوند محال است و امكان ندارد كه خداي سبحان به مؤمنان وعده‌ي جاودانگي بهشت بدهد و آن را عملي نكند! و عبارت پاياني آيه نيز كه مي‌فرمايد « عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ»[14]: عطاي پروردگار ابدي و غير قابل انقطاع است، قرينه‌اي است بر اينكه بهشتيان، براي هميشه در بهشت جاويدند و اين استثنا براي تأكيد قدرت و مشيت است و مقصود آن است كه آنچه محقّق مي‌شود به مشيّت و قدرت حقّ است، نه آنكه از محدوده‌ي قدرت او بيرون باشد.
مثلاً اگر پدر مهرباني به فرزند خردسال خود در سفر بياباني و پرخطر بگويد تو همواره تحت حمايت من قرار داري مگر آنكه من نخواهم، در اين مورد، با اطمينان به قطعي بودن اراده‌ي پدر مهربان بر حفظ فرزند، استثناي مزبور ناظر به بيان قدرت پدر است نه راجع به انقطاع مراقبت.

پی نوشت:

[1] ـ سوره‌ي يس، آيات 1 تا 4.
[2] ـ الميزان، ج 2، ص 134.
[3] ـ بحار، ج 18، ص 195.
[4] ـ سوره‌ي محّمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، آيه‌ي 14؛ دليل روشني از پروردگارش دارد.
[5] ـ سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 9؛ پروردگارا! تو مردم را براي روزي كه ترديدي در آن نيست، جمع خواهي كرد.
[6] ـ نهج البلاغه، خطبه‌ي 4.
[7] ـ سوره‌ي قمر، آيه‌ي 55؛ نزد خداوند مالك مقتدر.
[8] ـ سوره‌ي نمل، آيه‌ي 6؛ به يقين اين قرآن از سوي حكيم و دانايي بر تو القا مي‌شود.
[9] ـ سوره‌ي اعلي، آيه‌ي 6.
[10] ـ سوره‌ي اعلي، آيه‌ي 7؛ مگر آنچه كه خدا خواست.
[11] ـ سوره‌ي هود، آيه‌ي 108.
[12] ـ سوره‌ي هود، آيه‌ي 108.
[13] ـ سوره‌ي هود، آيه‌ي 107.
[14] ـ سوره‌ي هود، آيه‌ي 108.

منبع:قرآن در قرآن

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:58 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
شبانى حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم
شبانى حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم

نويسنده:سيد ابراهيم سيد علوى

مقدمه

شبانى و دامدارى از روزگاران كهن از جمله اشتغالات و حرفه‌هاى رايج جامعه بشرى بويژه در اجتماعات بدوى و روستايى بوده است. هر خانواده به طور طبيعى تعدادى، هر چند اندك، دام (گوسفند، گاو، شتر و غيره) با مقاصد اقتصادى و معيشتى نگاهدارى مى‌كرده و معمولا نوجوانان و جوانان، آنها را به چراگاه و مراتع مى‌برده و شبانگاه به روستا برمى‌گردانده‌اند و حتى گاهى به سبب زيادى دام و فقدان نيروى انسانى كافى در درون خانواده، فرد و يا افرادى را به اجيرى و مزدورى مى‌گرفته‌اند و آنان در برابر دريافت دستمزد دامدارى و شبانى مى‌كرده و از گاو و گوسفند و شتر، مراقبت مى‌كرده‌اند.
يكى از موضوعاتى كه ناقلان اخبار و سيره‌نويسان، درباره زندگانى رسول‌اكرم‌صلى الله عليه وآله بدان پرداخته و سخنان نسبتا فراوان در آن باره گفته و احيانا در اين زمينه از حدود ادب خارج شده‌اند موضوع چوپانى و شبانى آن حضرت در دوره نوجوانى و جوانى و پيش از بعثت است. از آن احاديث چنان برمى‌آيد كه نقالان و قصه‌پردازان از اين موضوع، اصلى كلى ساخته و پرداخته‌اند كه بنابرآن، گويا، همه پيامبران و رسولان حق تعالى بايد دوره‌اى از عمر خويش را به شبانى بگذرانند تا براى تصدى امر خطير رسالت‌شايستگى يابند!
ما در اين مقال، موضوع شبانى پيامبران را در چهار عنوان بررسى مى‌كنيم: 1 - اصل شبانى و دامدارى به عنوان وسيله امرار معاش و زندگانى. 2 - اجير شدن براى ديگرى به همين هدف و مقصد. 3 - چوپانى پيامبران به طور عام و پيامبر اكرم صلوات‌الله عليه و عليهم اجمعين به طور خاص براى تمرين و يادگيرى مسؤوليت پيامبرى و تحصيل برخى كمالات روحى و نفسانى. 4 - شبانى پيامبر اكرم براى مكيان و اجير شدن او براى قريش به قصد تامين معاش و گذران زندگى.

اول: شبانى و دامدارى

ترديدى نيست كه انسان از بدو پيدايى خود در روى زمين براى آن كه زنده بماند به غذا و طعام نياز داشته و براى سير كردن شكم خود و تامين معيشت نيازمند كار و كوشش بوده است و طبيعى‌ترين كار در آن زمينه، كشاورزى و دامدارى و امثال آن بوده است وانگهى پيامبران خدا، بعد بشرى داشته و از اين نظر مانند ديگر آحاد انسان براى زنده ماندن، كار و تلاش مى‌كردند و احيانا از طريق كشاورزى و گوسفنددارى و شبانى، زندگى مى‌گذرانده‌اند. ابراهيم خليل الرحمان على نبينا و آله عليه‌السلام با ساره دختر خاله‌اش ازدواج كرد. او كه زنى ثروتمند و صاحب گوسفندان فراوان بود، همه آنها را در اختيار ابراهيم عليه السلام قرار داد و او با سر و سامان دادن به آنها و حسن نگهدارى، مال و منال فراوان به دست آورد و در شهر كوثا وضع هيچ كس بهتر از او نبود. (1)
درباره شبانى پيامبر اكرم‌صلى الله عليه وآله نيز روايات متعددى نقل شده است. جابربن عبدالله گويد: در مرالظهران نزد رسول‌الله‌صلى الله عليه وآله بوديم در حالى كه گوسفند و قوچ مى‌چرانيد. پيامبر فرمود: بر شما باد گوسفند سياه كه پاكيزه‌تر است. پرسيدند: آيا شما گوسفند شبانى كرده‌ايد؟ فرمود: آرى، و هل نبى الا رعاها: آيا پيامبرى بوده كه گوسفندچرانى نكند؟! (2)
از عمار رضى‌الله عنه نقل شده كه گفت: روزى گوسفندان خانواده‌ام را به چرا برده بودم و محمدصلى الله عليه وآله هم شبانى مى‌كرد به آن جناب گفتم: آيا مايل هستيد تا به فخ برويم كه آن جا مرتع و سبزه‌زارى درخشنده و نيكو است؟ پيامبر فرمود: آرى برويم. فرداى آن روز به آن جا رفتم. محمدصلى الله عليه وآله پيش از من به آن جا رسيده بود اما گوسفندانش را از آن مرتع و علفزار دور نگاه داشته و نمى‌گذاشت وارد چراگاه شوند تا مرا ديد فرمود چون با تو قرار گذاشته بودم خوش نداشتم پيش از آمدن تو گوسفندان را بچرانم. (3)
طبرسى در تفسير آيه «و منهم من يلمزك فى الصدقات...» (توبه /58): «و برخى از آنان در خصوص صدقه‌ها و زكات، بر تو طعنه مى‌زنند و خرده مى‌گيرند» مى‌نويسد: رسول خدا غنايم جنگ حنين را قسمت مى‌كرد. مردى پيش آمد و گفت: مگر فرمان خدا آن نيست كه صدقات را به فقرا و بينوايان بدهيد؟ پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: آرى، چنين است. آن مرد گفت: پس چرا همه آنها را به شبان‌ها و گوسفندچرانان مى‌دهيد؟ پيامبر اكرم فرمود: «ان نبى‌الله موسى كان راعى غنم‌»: «پيامبر خدا موسى، گوسفندچران بود». وقتى آن مرد برگشت كه برود رسول‌الله فرمودند: از اين مرد برحذر باشيد. (4)
جابر از ابوجعفر باقرعليه السلام حكايت كرد كه رسول‌اكرم فرمود: پيش از بعثت‌به گوسفندان و شترانى كه به چراگاه برده بودم مى‌نگريستم - و هيچ پيامبرى نيست مگر آن كه شبانى كرده است - مى‌ديدم آن زبان‌بسته‌ها كه آرام و در جاى امن قرار داشتند و چيزى به ظاهر موجب رميدن آنها نبود ناگهان بدون سبب و علت معلوم، آن گوسفندان و شتران از جا مى‌پريدند و رم مى‌كردند و من هماره درشگفت‌بودم و با خود مى‌گفتم جريان چيست و سبب رميدن آن زبان‌بسته‌ها كدام است؟ تا اين كه جبرئيل حديث كرد كه آن در نتيجه ضربتى است كه در قبر بر كافر فرود مى‌آيد و جز انس و جن همه جانداران آن را احساس مى‌كنند و صداى آن ضربت را مى‌شنوند. پناه به خدا از عذاب و شكنجه قبر. (5)
در نقلى ديگر داستان‌گونه و در زمينه شق‌صدر پيامبرصلى الله عليه وآله چنين آمده است: داشتم گوسفندان را شبانى مى‌كردم كه گرگى پيدا شد گفتم تو در اين جا چه مى‌كنى؟ گفت: تو چه مى‌كنى؟ گفتم: من گوسفندان را شبانى مى‌كنم. گفت: تو راهت را بگير و برو، من گوسفندان را جلو راندم گرگ در ميان گوسفندان افتاد و ناگهان گوسفندى را بكشت... (6)
به مفاد حديث ديگر آن زمان كه پيامبر سى‌وهفت‌ساله بوده و در ميان كوههاى مكه شبانى مى‌كرده است مردى را مى‌ديده كه به وى نويد رسالت و پيامبرى مى‌دهد. (7) و براساس حديثى ديگر، آن وضع موقعى پيش آمده كه پيامبرصلى الله عليه وآله گوسفندان ابوطالب را به چرا مى‌برده است. (8)
ابوهريره روايت كرده كه رسول خدا فرمود: «ما بعث الله عزوجل نبيا الا راعى غنم...» (9) : خداوند عزوجل جز گوسفندچران را پيامبر نكرده است.!
اين است نمونه‌اى از نقل‌هاى تاريخى و حديثهاى داستان گونه مشعر بر اين كه پيامبران الهى و رسول اكرم‌صلى الله عليه وآله همگى برهه‌اى از عمر شريفشان را به شبانى و گوسفندچرانى سپرى كرده‌اند و هر چند كه سند برخى از آنها محل كلام و احيانا متن آنها نيز آشفته است ليكن ما به لحاظ آن كه ناممكن نيست كه پيامبران و رسول گرامى ما در خانواده خود و براى اداره زندگى شخصى شبانى و گوسفندچرانى كرده باشند، از مناقشه در اين باب چشم مى‌پوشيم و به بحث ديگر كه مهمتر است و در ترسيم سيماى درست از پيامبران خدا مؤثرتر است مى‌پردازيم.

دوم: شبانى و اجيرى براى ديگران

بحث دوم، شبانى پيامبران و رسول گرامى خدا و اجير ديگران شدن است و در اين باب، سخن از پيامبران با كلام از زندگانى رسول‌الله‌صلى الله عليه وآله تفاوت دارد. زيرا در قرآن كريم درباره شبانى موسى براى شعيب‌عليهماالسلام آياتى صريح و روشن داريم مبنى بر اين كه موسى‌عليه السلام مدت ده سال اجير شعيب‌عليه السلام شد تا براى او شبانى كند، و پس از انقضاى مدت مقرر با همسرش راهى وطن خود شد و در طور سينا به رسالت و نبوت برانگيخته گرديد. (10)
به زعم ما هر انسانى براى اداره زندگى خود، بايد كار و كوشش كند اعم از پيامبران و يا ديگران; و شبانى و گوسفنددارى براى خود و يا ديگرى از جمله راههاى تحصيل معيشت‌حلال است. و هيچ كار شرافتمندانه‌اى، ننگ و عار نيست ليكن اين مساله در محيط اشرافى مكه و درباره رسول اكرم‌صلى الله عليه وآله فرق مى‌كند.
قرآن مجيد، پندار جاهلانه مشركان مكه و جز آنان را كه كار و كوشش را براى پيامبران عيب مى‌دانستند و انتظار داشتند كه آنان نخورند و براى زندگى روزمره خود تلاش نكنند به شدت محكوم كرده است.
گفتند: اين رسولان را چه شده كه طعام مى‌خورند و در بازارها راه مى‌روند...؟ ما پيش از تو رسولانى نفرستاديم مگر آن كه آنان طعام مى‌خوردند و در بازارها راه مى‌رفتند. (11)
سخن ويژه درباره رسول اكرم‌صلى الله عليه وآله آن است كه اگر چه او ممكن است در خانواده خود و براى مادر رضاعى و يا جد و عمويش شبانى كرده باشد ليكن او براى احدى به عنوان اجير و مزدور شبانى و چوپانى نكرده است.
يعقوبى در اين باب كلامى شيوا و صريح دارد: «و لا كان اجيرا لاحد قط‌» (12) : او هرگز اجير و مزدور كسى نشده است.
به نظر مى‌آيد راز اين نكته آن باشد كه جاهليت‌بر پندارهاى واهى و تخيلات استكبارى، كار و كارگر را تحقير و توهين مى‌كند چنان كه يتيمان و مردمان بيكس در آن محيطها مورد بى‌توجهى و بى‌مهرى شديد قرار مى‌گرفتند. در نظامهاى جاهلى، ثروتمندان غالبا از راه رباخوارى و بهره‌كشى از زحمتكشان فربه‌تر مى‌شوند و در همان حال كار و كارگر را تحقير مى‌كنند. و خداوند متعال خواسته است دشمنان پيامبرصلى الله عليه وآله را پيشاپيش خلع سلاح كند و جلو ياوه‌سرايان مكه را بگيرد.
در اين جا ذكر اين نكته لازم است كه هر چند محمدصلى الله عليه وآله يتيم بوده ليكن خداوند متعال جدى مثل عبد المطلب كه وى را ابراهيم ثانى مى‌خواند (13) و نيز ابوطالب عموى بزرگوارش را به سرپرستى او گماشته است. و نيز اگر چه او از مال دنيا بهره زيادى نداشته است اما هرگز به مشركان مكه نيز محتاج نبوده است و اين همان نكته‌اى است كه خصم در طى قصه‌پردازى، آن را جاسازى كرده است.
ابوهريره مى‌گويد: خداوند با عزت و جلالت، جز چوپان و شبان را به پيامبرى برنينگيخت. از آن حضرت سؤال شد شما چطور يا رسول‌الله؟ فرمود: «انا رعيتها لاهل مكة بالقراريط‌»: من براى مردم مكه با دريافت قيراطهايى، چوپانى و شبانى كرده‌ام.» (14)
«قراريط‌» را جمع قيراط دانسته‌اند و آن، اجزايى از درهم و دينار، و پول سيم و زر است كه با آن اشياى ناچيز و ارزان قيمت مى‌خريدند. (15) و به قولى: قيراط در بيشتر بلاد، نصف يك درهم است و در شام، يك بيست و چهارم. (16)
و سويدبن سعيد گفت: رسول‌الله هر گوسفند را به يك قيراط شبانى مى‌كرد.! (17) ابراهيم حربى گفت: قراريط نام جايى است در مكه زيرا قراريط به عنوان پول سيم و زر در ميان عرب، شناخته شده نيست وانگهى در برخى احاديث آمده است كه آن حضرت فرمود: من براى خانواده‌ام به قيراطهايى شبانى كرده‌ام و عادتا هيچ فردى براى شبانى خانواده‌اش دستمزد نمى‌گيرد. در برخى احاديث‌به جاى «قراريط‌» «اجياد» آمده است و آن مؤيد اين است كه قراريط نام جايى است نه پول سيم و زر. و از سويى ديگر، عرب جايى به نام قراريط نمى‌شناسد پس قطعا مراد از آن واژه، پول زر و سيم است پس شبانى براى خانواده نبوده بلكه براى مردم مكه بوده است و مؤيد آن روايت‌بخارى است كه: «كنت ارعاها اى الغنم على قراريط لاهل مكه‌»: من گوسفندچرانى مى‌كردم بر قيراطهايى براى مردم مكه. (18)
ابن حجر، ميان آن احاديث كه در برخى «بقراريط‌» و در بعض ديگر «على قراريط‌» و در سومى «لاهل مكه‌» و در چهارمى «غنم اهلى‌» آمده است، به نحوى جمع كرده است. بدين بيان كه او براى خانواده‌اش بدون دستمزد و اجرت و براى ديگران با دريافت مزد و اجر، شبانى مى‌كرده است! و مقتضاى جمع ابن‌حجر آن است كه هر «نوع شبانى بى‌مزد و با دستمزد تحقق داشته است و چنين چيزى موقوف بر ثبوت نص و نقل در آن زمينه مى‌باشد. (19)
ابن جوزى مى‌نويسد روايت‌شبانى محمدصلى الله عليه وآله براى مردم مكه را فقط بخارى از ابن‌هريره نقل كرده است و او در اين باب منفرد است. و همان نكات مذكور درباره قراريط را آورده است. (20)
استاد مرتضى عاملى مى‌نويسد: مورخان نوشته‌اند: محمدصلى الله عليه وآله در بنى‌سعد، شبانى كرده است و براى خانواده خود نيز دامدارى فرموده است و نوشته‌اند براى مردم مكه هم چوپانى كرده است و حديث‌بخارى را شاهد آورده‌اند اما ما در صحت قصه ترديد داريم چون بعيد است پيامبر در برابر مزدى كه حتى پيرزنان بدان رغبت ندارند به شبانى بپردازد. اولا: يعقوبى، نص و روايتى صريح در نفى اجير شدن آن حضرت در طول زندگانى، آورده است. ثانيا: متن روايات، كه حكايت از يك واقعه مى‌كنند اختلال و تناقض دارند و همين، سبب شده كه علما در توجيه و تفسير آن حاديث‌به دست و پا بيفتند و اگر سند آن حديث‌هاى صحيح مى‌بود مى‌شد به آن توجيهات دل بست.
استاد عاملى، وجود واژه‌هايى على قراريط، بقراريط، لاهلى، لاهل مكه و اجياد را دليل اختلال و تناقض متن حديث دانسته است. (21)
بيهقى در اين جا به حديث ديگرى پرداخته است مشعر بر اين كه رسول اكرم به امر اجير شدن خود در جريان سفر شام اعتراف فرموده است.
«آجرت نفسى من خديجة سفرتين بقلوص‌»: (22) در دو سفر، خودم را اجير خديجه كردم به يك شتر جوان. (23)
اين حديث علاوه بر تعارضش با نقل يعقوبى مبنى بر نفى اجيرى رسول‌الله براى احدى به طور مطلق، تاريخ بيش از يك سفر با سرمايه خديجه را يادآورى نمى‌كند وانگهى در سند، ربيع‌بن بدر واقع است و دانشمندان رجالى او را به شدت محكوم كرده‌اند.
ابن‌حجر او را ضعيف دانسته است. ابن معين گفت: او چيزى نيست. قتيبه و ابوداود هم او را تضعيف كرده‌اند. نسايى حديث او را متروك دانسته و جوزجانى حديثش را سست‌شمرده است و ابوحاتم گفت: با حديث او سرگرم نشويد و آن را رها كنيد و ابن‌عدى گفت‌حديث‌هاى او و روايات كسانى را كه از او نقل حديث مى‌كنند پى نگيريد. (24)
اما راجع به ابوهريره، بحثى باز نمى‌كنيم و خواننده را به كتابهاى اضواء على السنة المحمديه و شيخ المضيرة ابوهريره هر دو از استاد ابوريه دانشمند و نويسنده مصرى، و كتاب ابوهريره از شرف‌الدين عاملى، ارجاع مى‌كنيم.
نكته جالبتر آن كه يعقوبى آن جمله طلايى را درباره پيوند خديجه با محمد صلى الله عليه و آله آورده است: «وانه ما كان مما يقول الناس انها استاجرته بشى‌» (25) : آنچه مردم گويند كه خديجه با مزدى، محمدصلى الله عليه وآله را اجير گرفته بود، واقعيت ندارد. نتيجه آن كه شبانى محمدصلى الله عليه وآله و ديگر انبياى الهى به اقتضاى محيط و شرايط زندگى، امرى عادى مى‌تواند باشد و حتى اجير شدن پيامبرى مثل موسى‌بن عمران كليم‌الله نيز پذيرفتنى است ليكن در خصوص حضرت محمدصلى الله عليه وآله به نص كلام يعقوبى و با ملاحظه ضعف‌ها و تناقض‌هاى موجود در حديثها، به ضرس قاطع مى‌توان گفت كه آن حضرت براى مردم مكه شبانى نكرده و اجير نشده است و چنان نقلها، ياوه‌هاى نقالان و قصاص عصر اموى است كه براى شكستن شخصيت محمدصلى الله عليه وآله توسط علم و دين به دنيافروشان جعل و وضع شده است.

سوم: شبانى و رسالت

سومين نكته در احاديث‌شبانى پيامبران و اساسى‌ترين ديدگاه ما در اين بحث، رابطه شبانى با رسالت و نبوت است كه گويا چنان چيزى از شرايط پيامبرى و از مقدمات ضرورى آن بوده است! و برخى نويسندگان معاصر در آن زمينه قلمفرسايى و سعى كرده‌اند ساختار شخصيتى پيامبران و رسولان حق تعالى را در پرتو شبانى، توجيه كنند. آنان امر شبانى و چوپانى را چه از نظر خلوت‌گزينى و انديشه و چه از جهت ابتلا به زبان بسته‌هايى كه گردآورى آنها و سر و كله زدن با آنها صبر و حوصله فراوان لازم دارد به حيات معنوى و اخلاقى پيامبران ربط داده‌اند.

حديث:

مروان‌بن مسلم از عقبه، از امام صادق‌عليه السلام روايت كرده است: «ما بعث الله قط نبيا حتى يسترعيه الغنم يعلمه بذلك رعية الناس‌»: (26) خداوند هيچ پيغمبرى برنينگيخت مگر آن كه او را به شبانى و چوپانى گوسفندان واداشت تا بدان وسيله رعيت‌دارى به ايشان بياموزد.
هيكل با در نظر گرفتن مجموعه احاديث‌شبانى مى‌نويسد: آنچه محمدصلى الله عليه وآله را بيشتر از هر چيز به تفكر وامى‌داشت اشتغال او به گوسفندچرانى در دوران صباوت است كه بعد از بعثت‌به غبطه از آن حالت‌ياد مى‌كرد و خود را همانند موسى و داودعليهماالسلام شبان مى‌دانست زيرا چوپان گوسفندان، دلى ذكى و روحى لطيف و با رافت دارد. در روزها به بيابانهاى گسترده مى‌نگرد و شبها به آسمانها نظاره مى‌كند و با نگرش به ستارگان فروزان مجالى براى انديشه مى‌يابد. او به اين عوامل و آيات مى‌نگرد تا پشت‌سر آنها را ببيند و براى اين جهان تفسيرى پيدا كند... (27)
در كتاب سيره حلبى در فلسفه شبانى، چنين مى‌خوانيم: حكمت الهى ايجاب مى‌كند كه مرد وقتى به شبانى گوسفندان مى‌پردازد از آن نظر كه گوسفند ضعيفترين و پراكنده‌ترين بهايم است اقدام به چنان كارى، مايه آرامش و سكون دل مى‌شود و قلب انسان مملو از لطف و مهر و رافت مى‌گردد و چنان شخصى اگر از شبانى گوسفند به مردم‌دارى و رعيت‌پرورى بپردازد اولا: حدت طبيعى در وجود او از بين مى‌رود و ثانيا: از ظلم و ستم غريزى فاصله مى‌گيرد! پس او در معتدلترين حالات و عادلانه‌ترين وضع قرار مى‌گيرد. (28)
استاد سبحانى با در نظر گرفتن سخنان پيش‌كسوتان سيره و تاريخ‌نگارى، در اين باب بيانى مفصلتر دارد. از جمله مى‌نويسد: پيامبران بخشى از عمر خود را پيش از رسيدن به مقام نبوت در چوپانى و شبانى مى‌گذراندند. مدتها در بيابان‌ها به تربيت‌حيوانان اشتغال مى‌ورزيدند تا در طريق تربيت انسان‌ها شكيبا و بردبار باشند و تمام مصايب و سختيها را آسان بشمارند زيرا اگر شخصى توانست دشوارى‌هاى تربيت‌حيوان را كه از نظر هوش و فهم با انسان قابل مقايسه نيست‌بپذيرد قطعا خواهد توانست گمراهان را كه شالوده فطرت آنان را ايمان به خدا تشكيل مى‌دهد برعهده بگيرد.
علت ديگر دورى از جامعه فاسد و منحط مكه و سومين دليل فرصت مطالعه صفحه زيباى آسمان و اوضاع ستارگان است كه براى او در شبانى ميسر بود. (29)
محمدباقر مجلسى در ضمن بحثى چنين مى‌نويسد: به حكمت الهى، شبانى در زندگى پيامبران مقدمه‌اى قرار داده شده است تا آنان بتوانند بعدا راعى و شبان مردم باشند و امت‌ها، رمه ايشان به حساب آيند. (30)
چنانت كه ملاحظه مى‌كنيد از قديمترين قرن اسلامى تاكنون غالب مورخان و سيره‌نگاران و نويسندگان هماوا با يكديگر شبانى را در زندگانى انبياى عظام و پيغمبران اسلام به همين ديدگاه نگريسته‌اند. برخى با ذكر متن حديث و برخى ديگر با توضيح و بيان در صحت و درستى آن ترديد نكرده‌اند و كمتر كسى بدين نكته توجه كرده كه اگر پيامبران الهى و بويژه پيامبر اكرم‌صلى الله عليه وآله صاحب خلق والا و صبر و شكيب و صلابت و استقامت و ديگر كمالات خلقى و رفتارى بوده‌اند همه آن كمالها در پرتو وحى و تعليم و تربيت آسمانى بوده است و بس و هرگز هيچ يك از آن كمالات نمى‌تواند به مساله شبانى مربوط باشد.
سوكمندانه بايد گفت: دشمنان و بدخواهان پيغمبر اكرم‌صلى الله عليه وآله از دورترين زمان يعنى عصر بعثت وقتى در ترور شخص آن حضرت ناكام ماندند به توهين و ترور شخصيت آن رسول عظيم‌الشان پرداختند و نسبتهاى جنون، يتيمى تحقيرآميز و آن جمله اشتغال به شبانى از آن قبيل تلاشهاى مذبوحانه است. اشراف جاهلى مكه با طرح شبانى و ربط دادن آن به رسالت و نبوت به زعم خود خواستند خدشه بر شخصيت آن بزرگوار وارد سازند ليكن وجود مورخانى همچون يعقوبى و حضور دانشمندان متعهد و تحليلگران آگاه در درازناى زمان كه مانند صرافان ناقد، اصل از بدل و سره از ناسره بازمى‌شناسند جاده را براى محققان دوره‌هاى بعد هموار كردند و چنان زمينه مساعدى به وجود آمد كه ما امروز مى‌توانيم به سهولت در پرتو آن منابع و نصوص صحيح، قاطعانه نظر دهيم و غبار از چهره گرد گرفته تاريخ و سيره بزداييم.
نتيجه آن كه: اولا: پيامبران به لحاظ با رسالت و پيامبرى، شبان نبوده‌اند اگر چه طبيعتا برهه‌اى از عمر شريفشان را در شبانى و چوپانى گذرانده‌اند. ثانيا: پيامبر اكرم ما به شبانى اجير كسى نشده و آن همه كمالات روحى و معنوى را در كلاس شبانى نياموخته است‌بلكه چنان كه در وصف امى بودن وى گفته‌اند او درس ناخوانده و استاد نديده تربيت‌شده آسمانى و وحيانى بوده است، «كان اميا يؤدب‌» (31) همچنين در زمينه اخلاق والا و صبر و حوصله او بايد گفت ادب و تربيت وحيانى كارساز بوده است و هر انسان شريفى از اين آبشخور مقدس و پربركت‌بايد سيراب گردد هر چند كه رسول و پيامبر نباشد.
براستى اگر دانشمندان، به جاى بال و پر دادن به آن احاديث ضعيف و سخنان شعرگونه و تخيلى، در آيات قرآن مى‌نگريستند منشا كمالات پيامبر را مى‌جستند.
«فبما رحمة من الله لنت لهم...» «(آل‌عمران /159): در اثر مهر و رحمت‌خداوندى تو براى آنان نرمخوى شدى.
«وانك لعلى خلق عظيم‌» (القلم /4): حقا كه تو صاحب خلقى بزرگ مى‌باشى و در تفسير آيه فوق گفته‌اند «كان خلقه القران يرضى برضاه و يسخط بسخطه‌»: (32) خلق و خوى محمدصلى الله عليه وآله، خلق قرآنى بود راضى به رضاى او و خشمگين به خشم و غضب قرآن بود. و اگر علاوه بر قرآن، آن زلال صافى معرفت و آگاهى، از نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين بهره مى‌بردند آنچنان ره گم نمى‌كردند. «خداوند از دوران شيرخوارگى بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را همراه و همدم رسول الله صلى الله عليه وآله كرده بود كه او را به راه بزرگوارى‌ها مى‌برد و اخلاق نيكوى جهانى به او مى‌آموخت...» (33)
بنابر آنچه گفته شد، چقدر اين سخن سست و واهى است كه پيامبران و رسول اكرم از رهگذر شبانى و گوسفندچرانى به مردمدارى رسيده و از آن طريق به صبر و حوصله و ديگر كمالات اخلاقى و رفتارى دست‌يافته‌اند!
به نظر نگارنده هر چند در اسرار آفرينش و تامل در آسمان و زمين و همه پديده‌هاى هستى، امرى است پسنديده و نكته‌اى است كه قرآن به آن دستور داده است و محمدصلى الله عليه وآله شخصا، نخستين عامل به فرمانهاى قرآن شريف بوده است ليكن رسالت و پيامبرى را معلول تفكر و انديشه بشرى دانستن همان خط سياه صهيونيسم و صليبيان كينه‌ورز است كه مستشرقان در اعصار اخير آن را دنبال كرده و غرب‌زده‌هاى عالم اسلام هم مرعوب آنان شده و اين چنين ياوه‌هايى را جعل كردند و مثل آنان مثل كسى است كه زهر كشنده‌اى را در كپسولى خوش‌رنگ و معطر به خورد انسان بدهد. به صراحت‌بايد گفت: رسالت محمدى‌صلى الله عليه وآله امرى وحيانى و آسمانى است و كمالات اخلاقى و رفتارى آن پيامبر بزرگ، ارتباط مستقيم با وحى و ادب قرآنى داشته است و از آن جمله: تفكر و انديشه و تعقل است و اين دو نكته را از هم تفكيك بايد كرد.

چهارم: محمدصلى الله عليه وآله اجير قريش!!

در زمينه برخورد ناجوانمردانه مكيان مشرك با محمدصلى الله عليه وآله و رسالت و دعوت توحيدى او، گسترده و مستقل سخن بايد گفت. اجمال قضيه آن است كه دعوت توحيدى پيامبر اكرم‌صلى الله عليه وآله براى قريش بسيار سخت و سنگين بود زيرا كيان وجودى و شالوده نظام آنان را تهديد مى‌كرد. آنان كوششهاى فراوانى كردند تا محمدصلى الله عليه وآله را متقاعد كنند تا درباره بتهاى آنها سخنى نگويد و كارى نكند و در برابر هر چه بخواهد برايش فراهم كنند غافل از آن كه تكليف الهى و فرمان حق تعالى، قابل معامله نيست و محمدصلى الله عليه وآله با صلابت و استوارى به دعوت توحيدى خويش ادامه داد. قريش تا مرحله توطئه ترور شخص محمدصلى الله عليه وآله در دارالندوة، پيش رفتند ولى هجرت به مدينه آنان را در آن هدف شوم ناكام گذارد ليكن ترور شخصيتى همواره مورد توجه قريش بود. در اين خصوص افسانه غرانيق نمونه‌اى شايسته توجه است، كه مشركان از آن، طرفى نبستند و خداوند متعال طى آياتى، مشت آنان را باز كرد ولى سفيانيان و اخلافشان همان خط را دنبال كردند. بويژه، چنان كه خاطرنشان كرديم، در دوره شكل‌گيرى تاريخ مكتوب عالمان بدكردار و درباريان اموى و مروانى نهايت‌خدمت را به ولينعمتان خود كردند و در كنار اسناد جنون قصه‌هايى پرداختند و در واقع به بازسازى آن اقدامى مجدد كردند و موضوع يتيمى را برخلاف واقعيات، افسانه‌اى ساختند و دروغهايى در لابلاى قصه آوردند و از آن جمله، شبانى را به صورت اصلى موضوعى در رسالت، قلمداد كردند و سطح پيامبرى را پايين آوردند و تا آن جا پيش رفتند كه محمدصلى الله عليه وآله يتيم و بينوا بوده در هيات شبانى براى اشراف و ثروتمندان مكه چوپانى مى‌كرده تا زندگى خود را بگذراند! در حالى كه اولا: در مكه خشك و سوزان، دامدارى هيچ‌گاه به عنوان حرفه و شغل متداول نبوده و نيست. و ثانيا: عمده‌ترين كار مكيان تجارت بود كه در سال دو سفر به شام و يمن مى‌كردند يكى در تابستان و ديگرى در زمستان. و كار ابوطالب هم همين بوده و خود رسول اكرم‌صلى الله عليه وآله هم پس از رشد و بلوغ دو سفر تجارتى به شام كرد، و همانند مكيان از راه دادوستد و بازرگانى اعاشه مى‌كرده است پس شغل شبانى در كجاى حيات محمدصلى الله عليه وآله قرار دارد؟ آن هم در خدمت مشركان مكه!
منشا اين داستان جز حقد و كين قريش مشرك نمى‌تواند باشد كه به بهانه يتيمى محمدصلى الله عليه وآله و ثروتمند نبودن او اولاد ابوسفيان خواستند شخصيت رسالى او را بشكنند و او را اجير و مواجب‌بگير خود قلمداد كنند. زهى تلاش مذبوحانه!
در نفى چنان امرى دو بيان صريح يعقوبى كه با اصول هم سازگار است كافى است علاوه بر آن كه روايات شبانى سخت آشفته است و قراين ديگر هم چنان امرى را به ويژه در بعد سوم و چهارم آن به شدت نفى مى‌كند.
والحمدلله و صلى‌الله على رسوله الامين وآله الميامين

پى‌نوشتها:

1- سعيدبن هبة‌الله قطب راوندى، قصص الانبياء، ص 106، چاپ نخست 1409ق مشهد.
2- همان، ص‌284.
3- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج‌16، ص‌224. مؤسسة الوفاء، بيروت.
4- فضل‌بن حسن طبرسى، مجمع‌البيان،ج‌5، ص‌41، داراحياء التراث العربى، 1379ق بيروت.
5- بحارالانوار، ج‌6، ص 226.
6- ابوجعفر محمدبن على، كمال‌الدين و تمام النعمة، ص‌542، دارالكتب الاسلاميه، تهران، و درباره قصه شق صدر نك: آينه پژوهش، شماره دهم، مقاله نگارنده.
7- بحارالانوار، ج‌18، ص‌184.
8- همان، ص‌194.
9- محمدبن اسماعيل، صحيح بخارى، ج‌3، ص 115، داراحياء التراث.
10- نك: سوره قصص، آيه‌هاى 23-29 و ايضا: قصص الانبياء ص 148-152.
11- نك: سوره فرقان، آيه‌هاى 7 و 20.
12- احمدبن ابى يعقوب، تاريخ يعقوبى، ج‌2، ص‌21، دار صادر، دار بيروت، 1379ق.
13- تاريخ يعقوبى، ج‌2، ص‌11.
14- بيهقى، دلائل النبوة، ج‌2، ص‌65، دارالكتب العلميه، بيروت.
15- ابن ماجه قزوينى، سنن، ج‌2، ص‌727.
16- همان، تعليقه محقق كتاب.
17- على‌بن برهان‌الدين، السيرة الحلبية، ج‌1، ص‌125.
18- صحيح بخارى، ج‌3، ص‌115.
19- السيرة الحلبية، ج‌1، ص‌126.
20- ابوالفرج عبدالرحمان ابن الجوزى، صفة الصفوة، ج‌1، ص‌23، حيدرآباد هند، 1388ق.
21- جعفر مرتضى العاملى، الصحيح من سيرة النبى الاعظم، ج‌1، ص‌108، چاپ نخست.
22- دلائل النبوة بيهقى، ج‌1، ص‌66.
23- نك: معجم وسيط، ماده قلص.
24- ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج‌3، ص‌240 و 239.
25- تاريخ يعقوبى، ج‌2، ص‌21.
26- على‌بن محمد صدوق، علل الشرايع، ص 32، داراحياء التراث، 1385 هق، نجف. و نك: بحارالانوار، ج‌11، ص 65 و سفينة‌البحار، ج‌2، ص‌565.
27- نك: محمد حسنين هيكل، حياة محمدصلى الله عليه وآله، ص‌80، سال 1354، قاهره.
28- السيرة الحلبية، ج‌1، ص‌126.
29- جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج‌1، قم، 1363; ص 188; ناگفته نماند قسمت اخير سخنان استاد فشرده نقل شد.
30- بحارالانوار، ج‌64، ص‌117.
31- السيرة الحلبية، ج‌1، ص‌127.
32- ابوالفضل قاضى عياض، الشفا بتعريف حقوق المصطفى، ج‌1، ص‌96، دارالفكر، بيروت.
33- سيد شريف رضى، نهج‌البلاغه، خطبه قاصعه 192، صبحى صالح، بيروت.
منبع: فصلنامه مشكوة

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:57 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
شهادت سنگريزه ها
شهادت سنگريزه ها

نويسنده:کاظم مقدم
آورده اند كه روزي ابوجهل و وليد و مغيره و شيبه - عليهم اللعنة - به حضرت خواجه صلي الله عليه و آله و سلم آمدند و گفتند: اي محمد! كيست گواهي دهد كه تو رسول خدايي ؟ خواجه صلي الله عليه و آله و سلم گفت : كل شجر و مدر و حجر و حشيش . هر سنگ و كلوخ و درختي كه هست گواهي دهند كه من رسول خدايم . ابوجهل لعين ، مشتي سنگ ريزه برداشت و گفت : اي محمد! تو دعوي مي كني و ما انكار. از مدعي گواه طلبند. اگر اين سنگ ريزه ها بر نبوت تو گواهي دهند ما را صدق تو معلوم شود و بدانيم كه در اين دعوي صادقي . حضرت مصطفي بر آن سنگ ريزه ها نگريست و گفت : من كيستم ؟ از آن سنگ ريزه ها آواز آمد كه : انت رسول الله حقا و نبيه المصطفي و امينه المزكي ابوجهل لعين ، خايب و خاسر سر در پيش افكند و برفت و گفت : چه افتاد ما را با يتيم ابوطالب كه خود را در يتيم هر طالب مي خواند. من امشب فتنه او از سر صنا ديد قريش باز برم . پس چون شب در آمد. آن لعين ، آسيا سنگي بر سر گرفت و به بام حجره سيد انام برآمد - بر عزم آنكه چون خواجه صلي الله عليه و آله و سلم زند. پس چون خواجه كونين و فخر عالمين به نماز برخاست ، ابوجهل لعين ، خواست كه حركتي بكند، جبرئيل را فرمان آمد تا پري بزد و سنگ را سوراخ كرد تا آن سنگ در گردن آن ملعون افتاد، هر چند خواست كه بيرون كند نتوانست و بيم آن بود كه هلاك شود. فرياد برآورد كه يا محمد! به فريادم رس . خواجه صلي الله عليه و آله و سلم بيامد و آن حال را مشاهده كرد، بخنديد و گفت : اي ملعون ندانستي كه اگر من خفته ام خداي من بيدار است ؟ گفت : اي محمد! توبه كردم . مرا از اين خلاص ده . از آنجا كه كرم خواجه صلي الله عليه و آله و سلم بود عمامه از سر برگرفت و گفت : خداوندا! مرا اجازت ده تا اين سنگ را از گردن او بيرون كنم . خطاب عزت در رسيد كه اي محمد! دشمن تو است بگذار تا بر بام حجره تو،بردار قهرش كنيم . گفت : خداوندا! يك بار ديگر وي را به من بخش . پادشاه عالم او را اجازت داد. آن حضرت او را خلاص ‍ كرد.
منبع: داستان عارفان

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:57 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
آمنه(س) مادر خورشيد
آمنه(س) مادر خورشيد

 
اطلاعات تاريخى از آرمانها و اخلاق و رفتار مادرپيامبر(ص) اندك است.
آنچه در اين نوشتار آمده بر اساس اسناد محدودى است كه از مادر نور سخن‌مى‌گويد: زندگانى آمنه را مى‌توان در چهار زمينه بررسى كرد:
  • ويژگيهاى خاندان وى
  • صفات والاى آمنه
  • ازدواج و درسهاى معرفت‌افروز آن
  • تبار آمنه
    آمنه دختر وهب بن‌عبدمناف است و مادربزرگوارش «بره‌» دختر عبدالعزى (1) به شمار مى‌آمد. اين دو بزرگوار در نسب‌شريف به كلاب بن‌مره بن‌كعب بن‌لوى مى‌رسند و در واقع پدر و مادر آمنه دخترعمو وپسرعمو بوده، از خصلتهاى مشابه بهره مى‌بردند.
    خاندان «بنوزهره‌» همواره در افتخارهاى بزرگ قريش و حوادث پر شكوه مكه شريك‌بوده و برگهاى زرينى از تاريخ مكه به نام افتخارآفرين آنها مزين شده است.
    عبدمناف، نياى سوم پيامبر اسلام، مغيره نام داشت و «قمر البطحاء» (2) خوانده‌مى‌شد. او در قلب مردم موقعيتى ويژه داشت. تاريخ‌نگاران در باره‌اش چنين‌مى‌نويسند: «شعار او پرهيزگارى، دعوت به تقوا، خوش‌رفتارى با مردم و صله‌رحم‌بود. سقايت و ميهماندارى حجاج بيت‌الله الحرام با فرزندان عبدمناف بود، و اين‌منصب با شكوه تا زمان پيامبر به قوت خود باقى بود.» آمنه دختر «قمرالبطحاء» (ماه مكه) نه تنها زيبايى چهره بلكه ويژگيهايى چون پرهيزكارى،مردم‌دارى و ... را نيز از پدر به ارث برده بود.
    «بره‌»، مادر آمنه، نيز از خاندان شريف و بزرگوار «بنى‌كلاب‌» بوده. در نسب‌با وهب بن‌عبدمناف اشتراك دارد.
    مادر بره، ام حبيبه نيز از همين نسب است. و از زيباترين جلوه «ارحام‌مطهره‌» به شمار مى‌آيد.

    ويژگيهاى والاى آمنه(س)

    آنچه بيش از هر چيز آدمى را جاودانه مى‌سازد، صفات نيك‌و اخلاق شايسته اوست. ويژگيهاى اخلاقى افراد نشان‌دهنده عظمت‌شخصيت آنان است.
    برجسته‌ترين اين صفات از زبان عبدالمطلب، پير بطحاء بيان مى‌شود.
    عبدالمطلب، قبل از خواستگارى آمنه، نزد عبدالله، جوان برومند و زيباى‌بنى‌هاشم، آمد و چنين گفت:
    «پسرم آمنه دخترى است از خويشان تو و در مكه مانند او دخترى نيست.» و سپس‌فرمود:
    «فوالله ما فى بنات اهل مكه مثلها لانها محتشمه فى نفسها طاهره مطهره عاقله‌دينه; (3) سوگند به عزت و جلال خداوند، كه در مكه دخترى مثل او (آمنه) نيست.
    زيرا او با حيا و ادب است و نفسى پاكيزه دارد و عاقل و فهيم و دين‌باوراست.» بينش عميق و عفت و پاكى اين بانو چنان بود كه تاريخ چنين مى‌نويسد:
    «او (آمنه) در آن روز، از نظر نسب و ازدواج، با فضيلت‌ترين دختران قريش بود.» (4)
    از صفات برجسته ديگر اين بانو ساده‌زيستى و دورى از جلوه‌هاى مادى است.
    به گونه‌اى كه پيامبر اكرم(ص) مى‌فرمايد:
    «انما انا ابن امراءه من قريش تاكل القديد» (5) همانا من فرزند زنى ازقريشم كه گوشت‌خشكيده مى‌خورد.
    بخشى از صفات برجسته اين جاودانه مادر چنين است:

    الف) دين‌باورى (دينه)

    پيامبر گرامى اسلام را «سيد الناس وديان العرب‌»مى‌خواندند. على ابن‌ابى‌طالب(ع) را نيز با اين وصف ستوده‌اند: «كان برخى دين را به معناى طاعت و گروهى به معناى هر آنچه باآن بندگى خدا مى‌شود (7) ، مى‌دانند. برخى از كوتاه‌نظران كه با نگرش مادى به‌مسايل پيرامون خود مى‌نگرند، معتقدند كه:
    «چون آمنه قبل از ظهور اسلام مى‌زيسته نمى‌تواند مؤمن باشد و از زنان مشرك به‌شمار مى‌آيد.» اما مورخان و پژوهشگران شيعه بر اين باورند كه پدران و مادران‌پيامبر ايمان داشتند. آنها براى اثبات اين مطلب به سخن پيامبر(ص) استنادكرده‌اند كه مى‌فرمايد: «لم يزل ينقلنى الله من اصلاب الشامخه الى الارحام‌المطهرات حتى اخرجنى الى عالمكم هذا و لم يدسننى دنس الجاهليه; (8) خداوندهمواره مرا از پشتهاى پاك به رحمهاى پاك منتقل مى‌ساخت تا اينكه به اين دنياى‌شما آمدم و هرگز به افكار و ناپاكيهاى جاهليت آلوده نشدم.» از اين حديث‌شريف، كه با عبارات مختلف بيان شده است، پاكى وجود آمنه و طهارت فكرى اوثابت مى‌شود. بسيارى از دانشمندان اهل سنت ايمان آمنه را بيان كرده، براى‌اثبات اين امر از روايت زير استفاده كرده‌اند:
    «كعب الاحبار به معاويه گفت: من در هفتاد و دو كتاب خوانده‌ام كه فرشتگان، جزبراى مريم و آمنه بنت وهب براى ولادت هيچ پيامبرى به زمين نيامدند و جز براى‌مريم و آمنه، براى هيچ زنى حجابهاى بهشتى را برپا نساختند.» (9) «واقدى‌» وگروهى از دانشمندان اهل سنت، پس از ذكر حديث فوق، مى‌گويند: خداوند متعال‌هرگز زن كافره را در برابر زن با ايمانى مانند مريم(ع) قرار نمى‌دهد. اگرآمنه ايمان نداشت، هرگز مقامات مريم(ع) براى او به وجود نمى‌آمد. زيرا بين‌ايمان و كفر فاصله بسيار است و هرگز اين دو جمع نمى‌شوند. (10) شيخ صدوق نيزدر «اعتقادات‌» خود مى‌فرمايد: «اعتقادنا فى آباء النبى انهم مسلمون من آدم‌الى ابيه و اباطالب و كذا آمنه بنت وهب ام رسول الله(ص) (11) اعتقاد ما اين‌است كه پدران پيامبر(ص) از آدم تا عبدالله و ابوطالب و همچنين آمنه، مادرپيامبر، مسلم بوده‌اند.
    امام صادق(ع) نيز مى‌فرمايد:
    جبرئيل بر پيامبر نازل شد و گفت:
    «يا محمد ان الله جل جلاله يقرئك السلام و يقول انى قد حرمت النار على صلب‌انزلك و بطن حملك و حجر كفلك ...» (12) اى محمد(ص)، خداوند تعالى بر تو سلام‌فرستاد و گفت: من آتش را بر صلب و پشتى كه تو را فرود آورد و بطنى كه حامل‌تو بود و دامنى كه تو را تربيت كرد، حرام كردم.
    مرحوم مجلسى(ره) مى‌نويسد: اين خبر دلالت‌بر ايمان عبدالله و آمنه و ابوطالب‌دارد; زيرا خداوند آتش را بر جميع مشركان و كفار واجب كرده است و اگر اينان‌مؤمن نبودند، آتش بر آنان حرام نمى‌شد.

    ب) محجوب و با حيا (محتشمه)

    ويژگى ديگر اين بانوى بزرگوار حيا و ادب اوست كه‌با واژه «محتشمه‌» در ميان عرب شناخته شده بود.
    در كتب لغت اين واژه را اينگونه تعريف كرده‌اند:
    «احتشام و هو افتعال من الحشمه بمعنى الانقباض و الاستحياء و الحشمه الحياء والادب‌» (13) احتشام از حشمت گرفته شده است و به معناى گرفته بودن و حيا داشتن‌است. حشمت‌به معناى ادب و حيا است و زيباترين صفتى است كه بانوان كريمه‌مى‌توانند داشته باشند و در سايه آن آسودگى جسمى و روانى يابند.
    جريان خواستگارى «فاطمه‌»، همسر عبدالمطلب، از آمنه و آنچه در اين مجلس به‌وقوع پيوست‌حيا و ادب اين دختر برگزيده عرب را نشان مى‌دهد:
    زمانى كه همسر عبدالمطلب به منزل وهب بن‌عبد مناف آمد، آمنه در مقابل اوايستاد. خوش‌آمد گفت و مقدمش را گرامى داشت. وقتى فاطمه نيكيهاى آمنه را ديد،به مادرش گفت:
    «من پيشتر آمنه را ديده بودم، فكر نمى‌كردم چنين با حسن و كمال باشد.» (14) سپس با آمنه گفتگو كرد و او را فصيح‌ترين زن مكه يافت. آنگاه از جاى برخاست،نزد عبدالله شتافت و گفت:
    فرزندم، در ميان دختران عرب مانند او نديدم. من او را مى‌پسندم ... .

    ج) فرزانگى و فرهيختگى (عاقله)

    فهيم بودن از صفات و ويژگيهاى اولياى الهى‌است. عبدالمطلب آمنه را با كلمه عاقله ستوده است.
    آمنه عقيله عرب، در فهم و كمال بى‌نظير بود. سخن اين بانوى بزرگ در هنگام‌مرگ، نشان‌دهنده ميزان خرد و درك اوست. او به فرزندش حضرت محمد(ص) مى‌گويد:
    هر زنده‌اى مى‌ميرد، هر تازه‌اى كهنه مى‌شود، هر گروهى فانى مى‌شود و من مى‌ميرم;اما ياد من هميشه هست. من خير به جاى گذاشتم و مولود مطهرى [چون تو]زادم. (15)

    د) فصاحت و بلاغت (اديبه)

    از ديگر صفات دختر شايسته مكه شيرينى‌بيان و گويايى كلام اوست.
    اشعار زيبايى كه از او به جاى مانده، گواه درستى اين سخن است. او خطاب به‌فرزندش حضرت محمد(ص) چنين سرود:
    ان صح ما ابصرت فى المنام فانت مبعوث على الانام من عند ذى الجلال و الاكرام تبعث فى الحل و فى الحرام تبعث‌بالتحقيق و الاسلام دين ابيك البر ابراهام فالله انهاك عن الاصنام ان لا تو اليها مع الاقوام (16)
    معناى شعر به اختصار چنين است:
    اگر خوابى كه ديدم درست‌باشد، تو بر مردم مبعوث خواهى شد. از طرف خداوندى كه‌داراى جلال و اكرام است.
    براى بيان حلال و حرام مبعوث مى‌شوى. براى حق‌گويى و اسلام كه دين پدرت ابراهيم‌است، برانگيخته مى‌شوى. پس خداوند تو را از پرستش بتها و پيروى خويشان بازداشت.

    ذ) پاك و طهارت (طاهره، مطهره، عفيفه)

    پاكى و طهارت آمنه بر اهل مكه‌پوشيد نبود. اين طهارت به مناسبتهاى مختلف در سخنان و اشعار عرب مطرح شده‌است. در توصيف اين بانوى كريمه چنين نوشته‌اند:
    انها كان وجهها كفلقه القمر المضيئه و كانت من احسن النساء جمالا و كمالا وافضلهن حسبا و نسبا (17) به درستى كه چهره‌اش (آمنه) مثل ماه نورانى بود، درزيبايى و كمال از بهترين زنان به شمار مى‌آمد; و از نظر صفات و دودمان نيز ازبهترين‌ها بود. او هم پاكيزگى ظاهرى داشت و هم پاكى معنوى.(عفت)

    ازدواج آمنه

    در اين ازدواج آسمانى چند مساله مهم بايد مورد توجه قرار گيرد:
    1. انتخاب و معيارهاى انتخاب از سوى خانواده «عبدالله‌» به نظر مى‌رسدمعيارهاى عبدالمطلب و همسرش در انتخاب همسرى شايسته براى «ماه‌» مكه‌عبدالله در دو بعد خلاصه مى‌شد:

    اصالت‌خاندان و ويژگيهاى فردى.

    معيارهاى خانواده آمنه نيز بر اساس ماديات نبود، بلكه به كمال وعظمت روحى ومعنوى خانواده عبدالله توجه داشتند.
    2. ميزان مهريه به گواهى تاريخ پدر آمنه، پس از مراسم خواستگارى، به‌عبدالمطلب گفت: «دخترم هديه‌اى است‌به فرزند شما; هيچ مهرى نمى‌خواهيم.»
    عبدالمطلب گفت: «خداوند تو را جزاى خير دهد، دختر بايد مهر داشته باشد وكسانى از بستگان ما نيز بايد ميان ما گواه باشند.» (18)
    «مهريه‌» يك ارزش‌معنوى نيست و بسيارى آن نمى‌تواند نشان‌دهنده جايگاه معنوى و اجتماعى فردباشد. در فرهنگ اهل بيت(ع) كمى مهريه نشان‌دهنده برترى دختر است. به هر حال‌اين ازدواج، بى‌آنكه با مشكلاتى چون مهريه و جهيزيه روبه‌رو شود، تحقق يافت. ومقدمات ميلاد محمد(ص) فراهم شد.

    آمنه در آينه مادرى

    هنوز نخستين فرزند آمنه پاى به گيتى ننهاده بود كه خبرفوت همسر مهربانش او را در اندوه فرو برد. لطف الهى، بردبارى، اشعارى كه درسوگ همسر مى‌سرايد و روياهاى دوران باردارى و فرزندى كه پيش از تولد با اوسخن مى‌گويد، تنها سرمايه‌هاى اين زن پاكدامن به شمار مى‌آيد; سرمايه‌هايى كه درسايه آن فرزندش را به دنيا مى‌آورد.
    شايد از اين جهت است كه پيامبر(ص) را نيز مانند حضرت مسيح(ع) به نام مادربزرگوارش مى‌خواندند.
    «جارود» هنگامى كه از نزد رسول خدا برمى‌گردد، خطاب به قبيله‌اش چنين‌مى‌سرايد:
    اتيتك يابن آمنه الرسولا لكى بك اهتدى النهج السبيلا (19)
    اى پسر آمنه، اى رسول، آمدم سوى تو تا به وسيله تو به راه راست هدايت‌شوم.
    و اينك پس از گذشت قرنها، مسلمانان با نام اين بشر آسمانى در كره زمين به پاخاسته، نماز عشق مى‌خوانند.
    بر ماذنه‌هاى جاودانه تاريخ بانگ «اشهد ان محمدا رسول الله‌» گوش زمان رانوازش مى‌دهد و ياد و خاطره جاودانه مادر خورشيد را در سيناى دلها زنده‌مى‌سازد. آرى، تا پايان آفرينش، هر مسلمانى در هر كجاى تاريخ و هر سرزمينى‌بشكفد، رويش او وامدار بارش لطف الهى از دامان اين مادر مهربان است.

    پى‌نوشت‌ها:

    1 رياحين الشريعه، ذبيح‌الله محلاتى، ج 2، ص‌386.
    2 فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام، جعفر سبحانى، ص 38.
    3 بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 15، ص‌99.
    4 مادر پيامبر، دكتر بنت الشاطى، ترجمه دكتر احمد بهشتى، ص‌99.
    5 همان، ص 18.
    6 مجمع البحرين، شيخ فخرالدين طريحى، ترجمه محمود عادل، ص‌79 و 78.
    7 منجد الطلاب، ص 231.
    8 رياحين الشريعه، ج 2، ص 388.
    9، 10، 11، 12،13 بحارالانوار، ج 15، ص‌117.
    14 همان، ص 100 و99.
    15 رياحين الشريعه، ج 2، ص‌387.
    16 همان.
    17 خصايص فاطميه، ملاباقر واعظ كجورى، ص 292.
    18 زنان نامدار، دكتر احمد بهشتى، ص‌19.
    19 بحارالانوار، ج 15، ص‌247.
    منبع: ماهنامه كوثر

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:57 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
داروي ناتواني در دنيا و آخرت
داروي ناتواني در دنيا و آخرت

نويسنده:علي مير خلف زاده
حضرت امام محمّد باقر (ع) فرمودند:
يك روز شبيه هذلي محضر مقدس حضرت رسول خدا (ص) مشرّف شد و گفت : يا رسول اللّه ، من پير شده ام و قوه بدنيم مرا به يك سري اعمالي از قبيل نماز و روزه و حج و جهاد... كه قبلا بر آن مداومت داشتم و انجام مي دادم ، ياري نمي دهد و الا ن هم توانايي بر آن اعمال را ندارم ، از شما خواهش ‍ مي كنم كه عملي سبك و حديثي پربار و آسان به من بياموزيد كه بتوانم آن را انجام دهم و خداوند متعال هم مرا از منبع فيض خودش بهرمند سازد. حضرت فرمود: اي مرد، خواسته خود را تكرار كن ؟
هذلي خواسته خود را سه مرتبه اعاده نمود. حضرت فرمود: هيچ درخت و كلوخي در اطراف تو نماند، مگر از ترحم بر خواسته تو گريست . پس هر وقت از نماز صبح فارغ شدي ده مرتبه بگو:
سُبْحانَ اللّهِ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِه ، وَ لاحَوْلَ وَ لاقُوَةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلي الْعَظيم
خداوند متعال بواسطه اين دعا تو را عافيت مي دهد و به بركت اين ختم تو را از كوري و ديوانگي و خوره و پيسي و پريشاني و كن ذهني و خرفتي نجات مي دهد. شبيه هذلي گفت :
يا رسول اللّه ؛ اين ذكري را كه فرموديد؛ براي دنياي من بود، لطفا براي آخرتم هم نسخه اي بفرمائيد تااز آن هم بهرمند گردم . حضرت رسول اكرم (ص) فرمود: بعد از هر نماز بگو:
اَللّهُمَّ اهْدِني مِنْ عِنْدِكَ وَ اَفِضْ عَلَي مِنْ فَضْلِكَ وَ اَنْشُرْ عَلَي مِنْ رَحْمَتِكَ وَ اَنْزِلْ عَلَي مِنْ بَرَكاتِكَ.
اگر بر اين ادعيه مواظبت كردي و عمدا آن را تادم مرگ ترك نكردي ، وقتي كه قيامت شود و به صحراي محشر وارد شوي ، هشت در بهشت براي تو باز مي شود، و از هر دري كه خواستي مي تواني داخل شوي.
منبع: داستان هايي از اذکار ختوم و ادعيه مجرب

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:57 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50229 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب