یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 
سیمای رسول رحمت از منظر نهج البلاغه
سیمای رسول رحمت از منظر نهج البلاغه

 

خلقت پاکيزه پيامبر

علي عليه السّلام چنين گواهي ميدهد:
وَ اَشهَدُ أنّه عدلٌ عَدَل، و حکَمٌ فصَلَ، و أشهَدُ أنّ محمّداً عبدُهُ و رسولُه و سَيّدُ عِبادِه، کُلَّما نسَخَ اللهُ الخلقَ فِرقَتَينِ جَعَلَهُ في خَيرِ هما. لم يُسهِمْ فيه عاهِرٌ، و لا ضَرَبَ فيه فاجِرٌ.
و من گواهي ميدهم که قضاوت خدا عادلانه است و حکومتش قاطعانه، و نيز گواهي ميدهم محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم بنده و فرستاده خدا و برگزيده و سرور بندگانش است.
هر پدري که خواست از دنيا برود و فرزنداني داشت، خداوند نطفه محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم را در فرزند بهتر قرار دارد به گونه اي که در انتقال نطفة محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم نه جنايتکار نقشي داشت و نه معصيت کار سهمي پيدا نمود.
و قرآن نيز اين معنا را تأييد ميکند، آنجا که ميفرمايد:
وَ تَقَلُّبَکَ في الساجدين
او خدايي است که به دوران انتقال نطفة تو در اهل سجود از اصلاب شامخه به ارحام مطهّره آگاه است.
امامان باقرين عليهما السّلام در توضيح اين آيه فرموده اند که منظور اصلاب پيامبران است، يکي پس از ديگري از حضرت آدم عليه السّلام، تا آنکه رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم متولّد گرديد.
و اين چنين است که امام علي عليه السّلام در وصف رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود:
«او از شجره پاکيزه پيامبران آفريده شده و از مشکات درخشاني که نور هدايت درستکاري از آنان تابناک بوده، انتخاب گشته است. او از مرکز سرزمين مکّه و از دل بطحاء و از ميان چراغهاي فروزاني که در تاريکيها راهنماي سرگشتگان است، برگزيده شده، او از سرچشمه هاي حکمت که همه داراي دين و شريعت بوده و ديگران علم و حکمت را از آنها مي آموختند، گزينش شده است».
بدين سان خلقت همه پيامبران پاکيزه بوده و آفرينش آنها از نطفههاي پاک و مطهّر بوده است، و رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم از همين سلسة پاک نهاد، آفريده شده است. اين معنا در موضعي ديگر نيز در کلام امام علي عليه السّلام آمده است:
فاستَودَعَهم في أفضل مُستَودَع، و أقرَّهم في خَيرِ مستقرّ، تناسخَتْهُم کرائم الاصلاب الي مُطهَّراتِ الارحام، کُلَّما مَضي مِنهم سَلَفٌ، قام مِنهم بدين اللهِ خَلَفٌ.
خداوند نطفة پاک پيامبران را در بهترين جايگاه به وديعت گذارد، و در بهترين مکان آنها را مستقر ساخت و از صلب کريمانه پدران، به رحم پاک مادران منتقل نمود. هر زمان که يکي از آنان بدرود حيات ميگفت، ديگري براي پيشبرد دين خدا به پا ميخواست.
حتّي أفضَتْ کرامَةُ الله سبحانَه و تعالي محمّدٍ، صلّي الله عليه و آله و سلّم، فأخرجَهُ مِن أفضَلِ المعادِن مَنبِتاً، و أعَزَّ الارماتِ مَغرِساً، مِن الشجرَةِ التي صَدَعَ مِنها أنبيائه، و انتَجَبَ منها اُمَنائَه.
تا آنکه اين منصب بزرگ به محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم منتهي شد، پس خداي نهاد اصلي وي را از بهترين معادن استخراج کرد، و نهال وجودش را در اصيلترين و عزيزترين سرزمينها غرس نمود، و شاخه هستي او را از همان درختي که پيامبران را از آن آفريد به وجود آورد، از همان شجره اي که امينان درگاه خود را از آن برگزيد.
عترَتُه خيرُ العِتَر، و اُسرَتُه خيرُ الاُسَر، و شجرتُهُ خيرُ الشَّجَر، نبتَتْ في حَرَمٍ و بَسَقَتْ في کرمٍ، لَها فروعٌ طِوال، و ثَمَرٌ لا يُنال، فهو إمامُ مَن اتّقي، و بصيرَةُ مَن اهتَدي، سِراجٌ لَمَعَ ضَوْؤُه، و شِهابٌ سَطَعَ نورُه، و زَندٌ بَرَقَ لَمعُه.
عترت او بهترين عترتها، خاندانش بهترين خاندانها و درخت وجودش از بهترين درختان بود، در حرم امن الهي روئيد، و در آغوش خانوادة بزرگواري رشد نمود که شاخههاي بلندي دارد و دست فرومايگان به ميوههاي آن نرسد. او پيشواي پرهيزکاران و وسيلة بينائي هدايت خواهان است، چراغي است نورش درخشان، ستارهاي است فروزان و آتش افروزي است که بارقهاش زبانه ميکشد.
آنچنان که خداوند در پاسخ ابراهيم عليه السّلام فرمود:
لا يَنالُ عَهدي الظالمين.
اين مقام رفيع به ستمگران ذريّة تو نخواهد رسيد و فرومايگان از آن بهره اي نخواهند برد.

بهترين سرمشق

فَتَأَسَّ بنَبيّکَ الاَطْيَبِ الاَطْهَر صلّي الله عليه و آله و سلّم فَإنَّ فيه أُسوَةً لِمَنْ تَأسّي و عَزاءً لِمَن تَعَزّي و أحَبُّ العباد الي اللهِ المُتَأسّي بنَبيّه و المُقْتَصُّ لاِ ثرِه.
از پيامبر پاک و پاکيزه ات صلّي الله عليه و آله و سلّم پيروي کن، زيرا راه و رسمش سرمشقي است براي آن کس که بخواهد تأسّي جويد و نسبت او انتسابي است عالي براي کسي که بخواهد منتسب گردد، و محبوبترين بندگان نزد خداوند کسي است که از پيامبرش سرمشق گيرد و قدم به جاي قدم او گذارد.
اين سخن امام علي عليه السّلام نيز برگرفته از اين آية شريفه است:
لقد کان لکم في رسول الله اُسوةٌ حَسَنةٌ لِمَن کان يرجواللهَ و اليوم الا´خِر و ذکر اللهَ کثيراً.
البته شما در مورد رسول خدا سرمشق نيکويي داريد، براي آن کس که به پاداش خدا و روز رستاخيز اميدوار باشد و بسيار ياد خدا کند.
چنين کسي محبوب خداست، چرا که آيه شريفه قرآن دوستي خداوند را در تبعيّت و پيروي از پيامبرش ميداند که آمرزش گناهان را نيز در پي دارد. بنگريد:
قل إن کنتم تحبّون الله فاتبعوني يُحببکم الله و يغفر لکم ذنوبکم و الله غفورٌ رحيم.
بگو اي پيامبر، اگر خدا را دوست داريد، مرا پيروي نماييد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را ببخشد که خداوند آمرزنده و مهربان است.
پيامبري که اشرف پيامبران است، راه و رسمش نيز بهترين و نيکوترين سرمشق خواهد بود. اين معنا را نفس پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم که عزيزترين فرد نسبت به اوست، يعني اميرمؤمنان عليه السّلام در کلامي چنين فرموده است:
... و اقتَدَوا بِهَدْيِ نبيّکم، فانّه أفضلُ الهَدْي و استَنُّوا بسُنَّتِه فإنَّها أهَدي السُّنَن
... هان اي مردم، به راهنمايي پيامبرتان اقتدا کنيد، زيرا بهترين هدايتهاست و به روش و سنّت وي عمل نماييد، چرا که بهترين فرمانها و نيکوترين روشهاست.
و نيز آن جناب فرمود:
سيرتُه القصد، و سنَّتُه الرُّشد، و کلامُهُ الفَصْل، و حُکمُه العدل.
راه و رسم او معتدل و روش او صحيح و متين، و سخنانش روشنگر حق از باطل، و داوري و حکمش عادلانه است.
و باز ميفرمايد:
إعمَلوا رَحِمَکُمُ اللهعلي أعلامٍ بيّنةٍ، فالطريقُ نَهجٌ يدعو الي دار السلام و أنتم في دارٍ مُستَعْتَبٍ علي مَهَلٍ و فَراغٍ، و الصُّحُفُ منشورَة، و الاقلامُ جاريَةٌ و الابدان صحيحةٌ، و الالسُنُ مُطلَقَةٌ، و التَوبَةُ مَسموعَة، و الاعمال مقبولة.
خدا شما را رحمت کند، بر طبق نشانه هاي روشن و سيره و سنت واضح او عمل کنيد که راه روشن است و شما را به خانه امن و امان فرا ميخواند.
هم اکنون فرصت را مغتنم شماريد، چون در منزلگاهي هستيد که ميتوانيد با مهلت و فرصتي که داريد رضايت خدا را جلب نماييد. پرونده ها هنوز گشوده است و قلمها آماده نوشتن، بدنها سالم است و زبانها گويا و آزاد، و توبه نيز پذيرفته است و اعمال مورد قبول واقع ميگردد.

تواضع پيامبر

امام علي عليه السّلام وصف فروتني پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم را چنين بيان ميدارد:
و لقد کان صلّي الله عليه و آله و سلّم يأکل علي الارض و يجلس جِلسَةَ العبد، و يَخصِفُ بيده نعلَه، و يرقَعُ بيده ثوبَه، و يرکَبُ الحمارَ العاري و يردِفُ خلفَه.
رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم روي زمينِ بدون فرش مينشست و غذا ميخورد، و با تواضع همچون بردگان جلوس ميکرد، با دست خويش کفش و لباسش را وصله ميفرمود و بر مرکب برهنه سوار ميشد و حتي کسي را پشت سر خويش سوار مينمود.

زهد پيامبر

توصيف امام عليه السّلام از وارستگي پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم اينگونه است:
قد حقّر الدنيا و صغّرها، و أهوَنَ بها و هَوَّنها، و عَلِمَ أنَّ الله زواها عنه اختياراً، و بَسَطها لِغيره احتقاراً، فَاَعرَضَ عن الدنيا بقلبه، و أمات ذِکرَها عن نفسِه، و أَحَبَّ أن تَغيبَ زينَتُها عن عَينه، لکَيْلا يتّخِذَ منها رياشاً، أو يرجُوَ فيها مَقاماً. بَلَّغَ عن رَبّه مُعذِراً، و نَصَحَ لاِ مَّتِهِ مُنذِراً، و دعا الي الجنّة مُبَشِّراً و خَوَّفَ مِن النار مُحَذِّراً.
محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم دنيا را به هيچ مي انگاشت و آن را در نظر ديگران بي مقدار و حقير معرّفي ميکرد. به دنيا بي اعتنا بود و آن را پست و بي ارزش نشان ميداد.
او ميدانست که خدا دنيا را به ميل خويش از او دور گردانيده، و چون فرومايه است، آن را در نظر ديگران جلوه داده و نصيب آنان کرده است، بدين جهت رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم با ميل و علاقه قلبي خود از دنيا دوري کرده و حتي نام آن را از جان خويش بيرون رانده بود.
محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم دوست ميداشت که زينت و آرايش دنيا را به چشم نبيند تا از آن لباس آراسته نخواهد، يا به مقامي چشم ندوزد و اقامت در آن را آرزو نکند. هدف او تنها اين بود که نهايت کوشش خود را در امر تبليغ بکار بندد و امّت خويش را از عذاب الهي ترسانيده، پند و اندرزشان دهد، و به آنان مژده بهشت دهد و از آتش دوزخ بر حذرشان دارد.
و اين آموزه قرآن بود، آنجا که فرموده است:
لا تَمُدَّنَّ عينَيکَ الي ما مَتَّعنا به أزواجاً منهم و لا تَحزَنْ عليهم و اخفِضْ جناحَکَ لِلمؤمنين و قل إنّي انا النذير المبين.
اي رسول ما چشم از متاع ناقابل دنيوي که به طايفه اي از مردم کافر (براي آزمودنشان داده ايم)، بپوش و بر اينان اندوه مخور، تو اهل ايمان را زير بال و پر علم و حکمت خود گير و با کمال حسن خُلق آنان را بپروران، و بگو من فرستاده خدايم که براي اندرز و ترسانيدن خلق از عذاب قهر الهي با دليلي روشن آمده ام...
و در جايي ديگر نيز تأکيد ميکند:
ولا تمدَّنَّ عينَيْکَ الي ما متَّعنا به أزواجاً مِنهم زَهَرةَ الحيوة الدنيا لِنَفْتِنَهم فيه و رِزقُ رَبِّکَ خيرٌ و أبقي، و أمُر أهْلَکَ بالصلوةِ و اصْطَبِر عليها، لا نَسئَلُکَ رِزقاً نحن نرزُقُک و العاقبة للتقوي.
اي رسول ما! هرگز به متاع ناچيزي که به قومي کافر و جاهل در جلوه حيات دنيوي فاني و به انگيزه آزمايش به ايشان دادهايم، چشم آرزو مگشا که رزق خداي تو بسي بهتر و پاينده تر است، تو اهل بيت خود را به نماز و طاعت خدا امر کن و خود نيز بر آن صبور باش، ما از تو روزي کسي را نميطلبيم، بلکه ما به تو و ديگران روزي ميدهيم و آگاه باش که عاقبت نيکو ويژه پرهيزکاري و پارسايي است.
و پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم نيز چنين کرد، و هرگز به متاع دنيا چشم آرزو ندوخت و کار را به حدّي رساند که امام علي عليه السّلام وي را چنين توصيف نمود:
بيش از حداقلِ نياز از متاع دنيا استفاده نکرد و به آن تمايلي نشان نداد. پهلويش از همه لاغرتر و شکمش از همه گرسنهتر بود. دنيا به وي عرضه شد تا آنچه را ميخواهد انتخاب کند، اما او از پذيرش آن امتناع ورزيد. او از آنچه مبغوض خداوند است، آگاهي داشت، از اين رو خود نيز آنها را منفور ميشمرد و آنچه خداوند آن را حقير شمرده بود، او نيز حقير ميدانست. اينک اگر در ما چيزي جز محبّت آنچه مورد غضب خدا و رسول اوست و بزرگداشت آنچه خداوند و پيامبرش آن را کوچک شمرده اند نباشد، همين خود براي مخالفت ما با خدا و سرپيچي از فرمانش کافي است.
به راستي اگر دنيا و زخارف آن نزد خداوند ارزشمند بود، پروردگار عالم آن را براي بهترين بندگان خود ميپسنديد و آنان را نسبت به بهره وري هرچه بيشتر از دنيا ترغيب ميکرد.
اينچنين است که اميرمؤمنان عليه السّلام به پيروانش توصيه ميکند که:
و لقد کان في رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم کافٍّ لک في الاُسوة، و دليلٌ لکَ علي ذمّ الدنيا و عَيبها و کثرة مخازيها و مساويها، اِذ قُبضَتْ عنه أطرافُها و وُطِّئَتْ بغيره أکنافُها و فُطِم عن رِضاعها، و زُوِيَ عن زَخارفها.
کافي است که روش پيامبر را سرمشق خويش قرار دهي و او را در مذمّت و بي ارزشي دنيا و ديدن عيوب و کثرت رسواييها و بدي هايش راهنماي خود بداني، چه اين که دنيا از او گرفته شد و براي ديگران آماده گشت، از نوشيدن لذتهاي آن منع گرديد و از آرايشهاي آن دور گردانده شد.
و آنگاه که پرده اي را بر در اطاقش ديد که روي آن تصويرهايي بود، همسرش را ندا داد و فرمود:
غيّبيه عنّي فانّي اذا نظرتُ اليه، ذکرتُ الدنيا و زَخارِفَها.
آن را از نظرم پنهان کن! که هرگاه چشمم به آن ميافتد، دنيا و آرايشهاي آن را به ياد ميآورم.
آنگاه امام عليهالسّلام در ادامه ميفرمايد:
فأَعرَضَ عن الدنيا بقلبه، و أمات ذکرَها من نفسه، و أحبَّ أن تغيبَ زينَتُها عن عينه، لکيلا يتّخذَ منها رياشاً و لا يَعتَقِدَها قراراً، و لا يرجو فيها مُقاماً، فَأخرجَها من النفس، و أشخصَها عن القلبِ، و غَيَّبها عن البَصَر و کذلک مَن أبغَضَ شيئاً أبغضَ أن ينظُرَ اليه، و أن يُذکَر عندَه..
او با تمام قلب خويش از آرايش و زيور دنيا دوري کرده، و ياد آن را در وجودش ميراند، او سخت علاقمند بود که زينتهاي دنيا از چشمش پنهان گردد، تا از آن لباس زيبايي تهيه نکند و آن را قرارگاه هميشگي نداند، و اميد اقامت دايم در آن نداشته باشد. از اين رو آن را از روحش بيرون راند و از قلبش دور ساخت و از چشمش پنهان نمود. آري، چنين است کسي که امري را منفور ميدارد، نگاه کردن و ياد آوردن آن را نيز منفور ميشمارد.
و لقد کان في رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم ما يَدُلُّکَ علي مَساوي الدنيا و عيوبها اذ جاع فيها مع خاصّته، و زُوِيَت عنه زَخارِفُها مع عظيم زُلفَته،
به راستي در زندگي رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم اموري است که تو را به عيوب و کاستيهاي دنيا واقف ميسازد، چه اين که او و نزديکانش در آن گرسنه بودند، و با اينکه منزلت و مقام عظيمي در پيشگاه خداوند داشت، امّا خداوند زينتهاي دنيا را از او دريغ فرمود.
سپس اميرمؤمنان عليه السّلام با چنين استدلالي راه هر گونه بهانه اي را بر پيروانش ميبندد و ميفرمايد:
بنابراين هر کس با عقل خويش بايد بنگرد که آيا خداوند با اين شيوه، پيامبر خود را گرامي داشته يا به او اهانت نموده است؟ اگر کسي بگويد: او را تحقير کرده که به خدا سوگند، اين دروغ محض است، و اگر بگويد او را گرامي داشته، بايد بداند خداوند ديگران را که زينتهاي دنيا را به آنها عطا نموده، گرامي نداشته است، چه اينکه دنيا را براي آنها گسترده اما از نزديکترين خاصّان خويش، دريغ داشته است. آري کسي که بخواهد نيکبختي واقعي پيدا کند، بايد به اين فرستاده خداوند اقتدا و تأسي نمايد، گام در جاي گامهايش نهد و از هر مدخلي که او داخل شد، وارد شود، که اگر چنين نکند، از هلاکت ايمن نخواهد بود.
... فما أعظَمَ مِنَّةَ اللهِ عِندنا حين أنعَمَ علينا به سَلَفاً نتَّبِعُه، و قائداً نَطَأُ عَقِبَه.
پس چه بسيار بزرگ است منّت و احسان خدا به ما! از اينکه نعمت وجود پيامبر را به ما ارزاني داشته که براي ما پيشروي است تا پيروي اش کنيم و پيشوايي است که گام در جاي پاي او نهيم.
چنانچه خداوند نيز بدين احسان و منت، مؤمنين را گوشزد نموده فرموده است:
لقد مَنّ الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً من أنفسهم يتلوا عليهم آياته و يُزکّيهم و يُعلِّمُهُم الکتاب و الحکمة و إن کانوا من قبلُ لفي ضلال مبين.
اينک از زبان همان امام همام عليه السّلام خداي را بر اين منّت سپاس ميگوييم و از او چنين ميطلبيم:
پروردگارا! در ساية لطف خود براي آن بزرگوار منزل با وسعتي بگشاي؛
و از فضل و کرمت چندين برابر پاداشش ده!
خداوندا! کاخ پرشکوه او را از هر بنايي برتر، و مقام او را در پيشگاه خودت گرامي دار؛
آفريدگارا! نورش را کامل گردان، و پاداش رسالتش را پذيرش شفاعت و قبول شهادت وگفتار وي قرار بده، او که داراي منطق عالمانه و طريقي بود که جدا کننده حق از باطل بود؛
بار خدايا! بين ما و پيغمبرت در جائي که نعمتش جاويدان، زندگياش خوش، آرزوهايش مطلوب، و خواسته هاي آن بر آمده است، در کمال آرامش، و در نهايت اطمينان، همراه با مواهب و هداياي با ارزش خويش جمع گردان


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:49 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
انگیزه و آثار بعثت از دیدگاه امام خمینی(رحمت الله علیه) 
بعثت از دیدگاه امام خمینی (ره)

 

بزرگترین حادثه عالم

زمان ها خودشان هیچ مزیتی ندارند بعضی بر بعضی، زمان یک موجود ساری متحرک است و متعین و هیچ فرقی ما بین قطعه ای با قطعه ای دیگر نیست. شرافت زمان ها یا نحوست زمان ها به واسطه قضایائی است که در آنها واقع می شود. اگر چنانچه شرافت زمان به واسطه حادثه ای است که در آن زمان واقع می شود، باید عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم(ص) در سرتاسر دهر " من الازل الی الابد" روزی شریفتر از آن نیست، برای اینکه حادثه ای بزرگتر از این حادثه اتفاق نیفتاده است . حوادث بسیار بزرگی در دنیا اتفاق افتاده است. بعثت انبیا بزرگ، انبیاء اولوالعزم و بسیاری از حوادث بسیار بزرگ، لکن حادثه ای بزرگتر از رسول اکرم در عالم وجود نیست غیر از ذات مقدس حق تعالی و حادثه ای بزرگتر از بعثت او هم نیست. بعثتی که بعثت رسول ختمی است و بزرگترین شخصیت های عالم امکان و بزرگترین قوانین الهی، و این حادثه در یک همچو روزی اتفاق افتاده است و این روز را بزرگ کرده است و شریف، و همچو روزی ما دیگر درازل و ابد نداریم و نخواهیم داشت.

تزکیه نفوس

اول آیه ای که به رسول اکرم (ص) به حسب روایات و تواریخ وارد شده است ، آیه " اقرا باسم ربک" است و این آیه اولین آیه ای است که به حسب نقل، جبرئیل بر رسول اکرم خوانده است و از اول به قرائت و به تعلم دعوت شده است " اقرا باسم ربک الذی خلق" و در همین سوره است که " ان الانسان لیطغی ان راه استغنی" این سوره اولین مورد وحی (است) و دراولین نزول وحی این آیه دراین سوره وارد شده است که " کلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی" معلوم می شود که طغیان و طاغوت بودن از اموری است که در راس اموراست. و برای طاغوت زدائی باید تعلیم کتاب و حکمت و تعلم کتاب و حکمت کرد و تزکیه کرد. انسان اینطوری است، وضع روحی همه انسان ها اینطور است که تا یک استغنائی پیدا می کند طغیان می کنند.
(آدمی) استغنای مالی که پیدا می کند به حسب همان مقدار طغیان پیدا می کند، استغنای علمی که پیدا می کند به همان مقدار طغیان می کند، مقام که پیدا می کند به مقدار طغیان می کند، مقام که پیدا می کند به مقداری که مقام پیدا کرده است طغیان می کند. فرعون را که خدای تبارک وتعالی می گوید طاغی است ، برای همین است که مقام پیدا کرده بود و انگیزه الهی در او نبود و این مقام او را به طغیان کشیده بود. کسانی که چیزهائی که مربوط به دنیاست آنها را بدون تزکیه نفس پیدا می کنند، اینها هر چه پیدا بکنند طغیانشان زیادتر خواهد شد و وبال این مال و این منال و این مقام و این جاه و این مسند از چیزهایی است که موجب گرفتاری های انسان است در اینجا و بیشتر در آنجا .
انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیان ها نجات دهد و ما خودمان را تزکیه کنیم، نفوس خودمان را صفا دهیم و نفوس خودمان را ازاین ظلمات نجات بدهیم. اگر این توفیق برای همگان حاصل شد ، دنیا یک نوری می شود نظیر نور قرآن و جلوه نور حق.
تمام اختلافاتی که بین بشر هست، اختلافاتی که بین سلاطین هست، اختلافاتی که بین قدرتمندان هست ریشه اش همان طغیانی است که در نفس هست ریشه این است که انسان دیده است که خودش یک مقام دارد طغیان کرده است و چون قانع نمی شود به آن مقام، این طغیان اسباب تجاوز می شود، تجاوز که شد اختلاف حاصل می شود و این فرق نمی کند. از آن مرتبه نازلش طغیان است تا آن مرتبه عالی آن. از مرتبه نازلی که در یک روستا بین افراد اختلاف حاصل می شود ، ریشه اش همین طغیان است تا مرتبه بالاتر و هر چه بالاتر برود طغیان زیادتر می شود. فرعونی که طغیان کرد و" انا ربکم الاعلی" گفت، این انگیزه در همه است فقط در فرعون نیست . اگر انسان را سر خود بگذارند" انا ربکم الاعلی" خواهد گفت:
انگیزه بعثت این است که این نفوس سرکش را این نفوس طاغی و یاغی را از آن سرکشی و از آن طغیان و از آن یاغیگری نجات دهد و تزکیه کند نفوس را.
همه اختلافاتی که در بشر هست برای این است که تزکیه نشده است. غایت بعثت این است که تزکیه کند مردم را تا به واسطه تزکیه، هم تعلم حکمت کند و هم تعلم قرآن و کتاب و اگر چنانچه تزکیه بشوند طغیان پیش نمی آید. کسی که تزکیه کرد خود را هیچ گاه خودش را مستغنی نمی داند " ان الانسان لیطغی ان راه استغنی" وقتی که خودش را می بیند و برای خودش مقام قائل است وبرای خودش عظمت قائل است این خودبینی اسباب طغیان است.
اختلافاتی که بین هم بشر هست، اختلافاتی که بر سر دنیا بین همه بشر هست این اختلافات ریشه اش طغیانی است که در نفس هاست و گرفتاریی است که انسان در گرفتاری به خود دارد و به هواهای نفسانیه. اگر انسان تزکیه بشود و نفس انسان تربیت بشود ، این اختلافات برداشته می شود.

تحول عرفانی در جهان

مساله مبعث و ماهیت آن و برکاتش چیزی نیست که بتوان با زبان های الکن ما از آن ذکری کرد و به قدری ابعاد آن زیاد است و جهات معنوی و مادی آن زیاد است که گمان ندارم حتی بتوان حول آن صحبتی کرد.
مساله بعثت یک تحول علمی- عرفانی در عالم ایجاد کرد که آن فلسفه های خشک یونانی را که به دست یونانی ها تحقق پیدا کرده بود و ارزش هم داشت و دارد، مبدل کرد به یک عرفان عینی و یک شهود واقعی برای ارباب شهود...
اگر کسی سیر کند در فلسفه های قبل ازاسلام و فلسفه های بعد از اسلام و خصوصاً قرن های آخر و عرفای قبل از اسلام و آن کسانی که در هندوستان و امثال آن یک همچو مسائلی داشتند، و عرفای بعد از اسلام که به تعلم اسلام در این امر وارد شده اند، می فهمد که چه تحولی بعد (از آن ) حاصل شده است. در صورتی که عرفای بزرگ اسلام هم راجل هستند در کشف حقایق قرآن. لسان قرآن که از برکات بعثت، از برکات بزرگ بعثت رسول خداست، لسانی است که سهل و ممتنع است. بسیاری شاید گمان کنند که قرآن را می توانند بهفمند، از باب اینکه به نظرشان سهل است. بسیاری از ارباب معرفت و ارباب فلسفه گمان می کنند که قرآن را می توانند بفهمند، برای اینکه آن بعدی که برای آنها جلوه کرده است و آن بعدی که درپس این ابعاد است ، برای آنها معلوم نشده است. قرآن دارای ابعادی است که تا رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم مبعوث نشده بودند و قرآن متنزل نشده بود از آن مقام غیب ، نازل نشده بود از آنجا ، و با آن جلوه نزولی اش در قلب رسول خدا جلوه نکرده بود، برای احدی از موجودات ملک و ملکوت ظاهر نبود بعد از آنکه اتصال پیدا کرد مقام مقدس نبوی ولی اعظم با مبدأ فیض به آن اندازه ای که قبل اتصال بود، قرآن را نازلتاً و منزلتاً کسب کرد. در قلب مبارکش جلوه کرد و با نزول به مراتب هفتگانه به زبان مبارکش جاری شد.
قرآنی که الان در دست ماست ، نازله هفتم قرآن است و این از برکات بعثت است و همین نازله هفتم آنچنان تحولی در عرفان اسلامی، درعرفان جهانی بوجود آورد که اهل معرفت شمه ای از آن را می دانند و همه ابعاد آن و جمیع ابعاد آن برای بشر( هنوز) معلوم نشده است و معلوم نیست معلوم شود. و این از برکات بعثت است اینقدری که معرفت برای اهل معرفت حاصل شده است. این ازنازله کتاب خداست به وسیله نزول بر قلب رسول الله که آن هم از اسرار بزرگ است. کیفیت وحی از اموری است که غیر از خود رسول خدا و کسانی که در خلوت با رسول خدا بودند ، یا اینکه از او الهام گرفته اند کسی آنرا نمی تواند بفهمد و لهذا هر وقت خواستند معرفی هم بکنند با زبان ما عامی ها معرفی کردند، چنانچه خدای تبارک و تعالی با زبان آن بشرعامی خودش را با شتر معرفی می کند، با آسمان معرفی می کند، با زمین معرفی می کند، با خلق امثال اینها، برای این است که بیان قاصر است از اینکه آن مطالبی که هست ادا بشود و تا آن حدی که بیان می توانسته اداکند قرآن ادا کرده است و هیچ کتاب معرفتی ادا نکرده است، آنهایی که ادا کردند به تبع قرآن ادا کردند.
اگر قرآن نبود باب معرفت الله بسته بود الی الابد، و آن فلسفه یونانی یک باب دیگری است که در محل خودش بسیار ارجمند است برای اینکه با استدلال ثابت می کند، نه معرفت حاصل می شود، وجود خدای تبارک و تعالی از باب دلیل اثبات می شود و معرفت غیر اثبات وجود است و قرآن آمده است که هم اثبات بکند به همان طریقه های متعارف و طریقه های بلکه گاهی نازل تر از آن و هم پرده دیگرش عرفان قرآن است که آن را... در هیچ کتابی نمی یابید، حتی در کتب عرفانی اسلامی که متحول شده است و با عرفان قبل از اسلام بسیار فرق دارد. و تعبیرات قرآنی غیر از آنی است که آنها دارند.
یک نحوه دیگری هست، یک لطایف دیگری در قرآن هست و اینها همه از برکات بعثت است و برکات بعثت آن مقداری که در معنویات هست ، در مادیات ظاهر نشده است، لکن آن مقداری هم که در مادیات ظاهر شده است ، قبل از اسلام نبوده است. اتصال معنویت به مادیت و انعکاس معنویت در همه جهات مادیت از خصوصیات قرآن است که افاضه فرموده است.

رفع ظلم

بعثت رسول خدا برای این است که راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اینکه مردم بتوانند با قدرت های بزرگ مقابله کنند به مردم بفهماند. بعثت برای این است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اینها را از ظلمت ها نجات بدهد، ظلمات را بکلی کنار بزند و به جای او نور بنشاند، ظلمت جهل را کنار بزند و به جای او نورعمل بیاورد، ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جای او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جای او بگذارد و راه او را به ما فهمانده است. فهمانده است که تمام مردم، تمام مسلمین برادر هستند و باید با هم وحدت داشته باشند، تفریق نداشته باشند.

ختم نبوت

انبیاء سلف هم کشف داشتند و هم بسط، اما نه بطوراطلاق بلکه فی الجمله. اگر چه در این معنی مختلف بودند؛ چنانچه اولوالعزم ها، کشف و بسط حقایق را بیشتر داشتند و وجود نازنین احمدی(ص) که کشف تام و بسط تمام و تام داشت، خاتم شد و خاتم پیامبران گردید؛ یعنی به آن نحوی که ممکن است حقیقت کشف شود، برای حضرت محمد(ص) کشف بود و به آن قدری که ممکن است حقایق بسط شود برای حضرت بسط نمود. لذا دیگر ممکن نیست کشف و بسط ، اَتـَم ازاین باشد تا نبوت دیگری حاصل آید.

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:49 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
تجلی نور
تجلی نور

 

بعثت در قرآن

پيام مبعث را مى‌شود در قرآن، در بخشهاى برجسته‌يى جستجو كرد. من دو قسمت از اين پيام عظيم را اشاره مى ‌كنم، كه ببينيد چقدر براى ما مسلمانها مهم است، و چطور در مقابل ما برنامه و راه قرار مى‌دهد:
يكى اين پيام است كه در آياتى از قرآن، به آن اشاره شده است؛ از جمله اين آيه كه مى ‌فرمايد: بسم ‌اللَّه ‌الرحمن ‌الرحيم كتابٌ انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى ‌النور؛ پيام خروج از ظلمت و ورود به نور.
نور و ظلمت، چيزى نيست كه براى انسان در بخشهاى مختلف، قابل اشتباه باشد. اسلام و پيام بعثت، انسانها را از ظلمات جهل، ظلمات عادات زشت، خلقيات بد، فتنه‌هاى ميان افراد بشر، خرافاتى كه بر ذهنهاى انسانها حاكم مى ‌شود، پنجه مى ‌اندازد و آنها را از راه مستقيم منحرف مى ‌كند، ظلمات ظلم و طغيان - اينها همه ظلمات است - خارج مى ‌كند، و به نورى كه مقابل آن است، هدايت و دلالت مى ‌كند.
در آيات متعددى از قرآن، اين مضمون تكرار شده است؛ يعنى يك تحول در زندگى انسان، از لحاظ اجتماعى، از لحاظ هدفگيرى و از لحاظ فردى - از همه جهت.
يك نقطه‌ى برجسته‌ى ديگر، مسأله‌ى اخلاقيات و تزكيه‌ى نفوس است؛ كه آن هم در آياتى از قرآن مورد تأكيد قرار گرفته است، و در حديث نبوى معروف بين همه ‌ى فِرَق اسلامى هم هست كه بُعِثتُ لِاُتَممّ مكارم الاخلاق. ببينيد، در آن جامعه ‌يى كه خلقيات - اخلاق حسنه و مكارم اخلاقى - رايج باشد، انسانها از اخلاق نيكو - از گذشت، برادرى، احسان، عدل. علم و حق‌طلبى - برخوردار باشند، انصاف بين آنها باشد، صفات رذيله در ميان آنها حاكم و رايج نباشد، در چه بهشتى زندگى خواهند كرد!
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با مسؤولين كشور به مناسبت مبعث پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) 7/9/1376

بعثت، مهمترين حادثه در طول عمر بشر

مسأله ‌ى بعثت و پديد آمدن اين حادثه‌ى الهى، مهمترين مسأله‌يى است كه در طول عمر طولانى بشريت، براى او اتفاق افتاده است. در سرنوشت انسان و تاريخ بشر، هيچ حادثه‌يى به قدر اين حادثه مؤثر نبوده و هيچ لطفى از طرف پروردگار عالم، به عظمت اين لطف و فضل براى انسانها، وجود نداشته است. ما افتخار داريم كه با همه‌ى وجود، اين بعثت عظيم را قبول كرديم و به آن ايمان آورديم و اين راه سعادت را شناختيم. اين، خود يك نعمت عظيم الهى است و هر انسان مسلمانى وظيفه دارد كه بعثت نبوى را در زندگى شخصى و دنياى خود تحقق ببخشد و با ايمان و عمل و حركت به سمت هدفهايى كه در بعثت نبىّ اكرم(صلّي ‌اللَّه‌ عليه‌ واله‌ وسلّم) وجود داشته است، خود را به بهشت سعادت الهى و معنوى واصل و نايل بكند. البته، ما نمي‌توانيم در معناى بعثت و حقيقت آن، سخنى بگوييم. اين حقيقت، والاتر از ذهن و بيرون از دسترس عقول قاصر ماست.
مفتخريم كه شعار دين و عمل به قرآن را در زندگى خود پياده كرده ‌ايم‌.
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با قاريان چهل كشور جهان و جمعى از روشن ‌ضميران، در سالروز بعثت رسول ‌اكرم(ص) 4/12/1368

بعثت نبىّ‌ اكرم(صلّى‌ اللَّه‌ عليه‌ واله‌ وسلّم)دليل كمال انسانی

آنچه كه امروز در مسأله‌ى بعثت، براى مسلمانان عالم مطرح مى‌باشد، دو مطلب است:
اول اين كه اين بعثت و سرچشمه، زنده و جوشان است و اين فضل و بركت الهى، براى انسانها در طول تاريخ است و همان‌طور كه خداى متعال مكرر در قرآن كريم وعده فرموده است، ظهور اين حقيقت براى آن است كه بر زندگى بشر غالب بشود و زندگى را به رنگ و شكل خود در بياورد. اين حقيقت، محقق خواهد شد: «ليظهره علي ‌الدّين كلّه».
مسأله‌ى بعثت، يك حقيقتِ طبيعىِ اين عالم و يك حالت قطعى و حتمى براى بشريت است. آن عدل و حقى كه با بعثت خاتم‌الانبياء(ص) در عالم مطرح شد، براى اين نبود كه جمعى از مردم در برهه‌يى از زمان، آن را قبول بكنند و بخش عظيمى از تاريخ بشر و انسانها، آن را نپذيرند؛ بلكه مطرح شد تا عالم و انسان را طبق پيشنهاد خود بسازد و بشريت و همه‌ى وجود را - به تبع بشر - از اين راه به كمال برساند و اين خواهد شد؛ اگر نشود، نقض غرض خواهد بود.
البته، حركت به سمت اين مقصود، حركتى است كه با شرايط و علل و عوامل متناسب با خود، انجام مى‌گيرد و ما به سمت اين حقيقت مى‌رويم و هر قدمى كه بشر بر مى‌دارد - چه خود او بخواهد، چه نخواهد؛ حتّى چه بداند و چه نداند - به حقيقتِ بعثت نزديكتر مى‌شود.
امروز، آنچه كه از شعارها در دنيا مطرح است، همان بعثت الهى است؛ اگر چه غالباً عملى تحت آن شعارها نيست؛ مثل شعار عدالت اجتماعى، آزادگى و آزادى، علم و دانش و ترقى‌خواهى، تعالى سطح زندگى و ديگر شعارهايى كه دولتها و ملتها و صاحبان افكار و مكاتب، آنها را مى‌دهند. نفس اين شعارها در دنيا، به بركت بعثتها و بعثت آخرين (بعثت خاتم) مطرح شده است كه البته به شكل ناقصش، در دست مردم وجود دارد و بعضى به سمت آن حركت مى‌ كنند.
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با قاريان چهل كشور جهان و جمعى از روشن‌ضميران، در سالروز بعثت رسول‌اكرم(ص) 4/12/1368

بعثت نبى ّ‌اكرم، يك حركت عظيم در تاريخ بشر

واقعه‌ى عظيم بعثت، با وجود گذشت قرنهاى متوالى و اظهار نظر متفكران و انديشمندان عالم، همچنان شايسته و در خور تدقيق و تأمل از جوانب مختلف است. بعثت نبىّ ‌اكرم(صلّي ‌اللَّه‌ عليه‌ واله‌ وسلّم) يك حركت عظيم در تاريخ بشر و در راه نجات انسانها و تهذيب نفوس و ارواح و اخلاق بشر و مقابله با مشكلات و مصايبى بود كه بشر در همه‌ى دوران با آن روبه‌رو بوده و هنوز هم هست. همه‌ى اديان، مقابل با شر و فسادند و راه و صراط مستقيمى به سمت اهداف عاليه ايجاد مى‌كنند؛ ولى آيين مقدس اسلام اين خصوصيت را دارد كه يك نسخه‌ى هميشگى است. براى همه‌ى ادوار زندگى بشر، اين نسخه كارساز است.
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى 13/11/1370
دعوت به توحيد و «لااله ‌الااللَّه» پيام اصلى بعثت نبىّ‌ اكرم (صلّي ‌اللَّه‌ عليه‌ واله‌ وسلّم)
بعثت نبى‌اكرم در درجه‌ى اول، دعوت به توحيد بود. توحيد صرفا يك نظريه‌ى فلسفى و فكرى نيست؛ بلكه يك روش زندگى براى انسانهاست؛ خدا را در زندگى خود حاكم كردن و دست قدرتهاى گوناگون را از زندگى بشر كوتاه نمودن. «لااله‌ الااللَّه» كه پيام اصلى پيغمبر ما و همه‌ى پيغمبران است، به معناى اين است كه در زندگى و در مسير انسان و در انتخاب روشهاى زندگى، قدرتهاى طاغوتى و شيطانها نبايد دخالت كنند و زندگى انسانها را دستخوش هوسها و تمايلات خود قرار دهند. اگر توحيد با همان معناى واقعى كه اسلام آن را تفسير كرد و همه‌ى پيغمبران، حامل آن پيام بودند، در زندگى جامعه‌ى مسلمان و بشرى تحقق پيدا كند، بشر به سعادت حقيقى و رستگارى دنيوى و اخروى خواهد رسيد و دنياى بشر هم آباد خواهد شد؛ دنيايى در خدمت تكامل و تعالى حقيقى انسان.
دنيا در ديد اسلام، مقدمه و گذرگاه آخرت است. اسلام دنيا را نفى نمى‌كند؛ تمتعات دنيوى را منفور نمى‌شمارد؛ انسان را با همه‌ى استعدادها و غرايز در صحنه‌ى زندگى، فعال مى‌طلبد؛ اما همه‌ى اينها بايد در خدمت تعالى و رفعت روح و بهجت معنوى انسانى قرار گيرد تا زندگى در همين دنيا هم شيرين شود. در چنين دنيايى، ظلم و جهل و درنده‌خويى نيست و اين كار دشوارى است و به مجاهدت احتياج دارد و پيغمبر اين جهاد را از روز اول آغاز كرد.
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام در سالروز عيد سعيد مبعث 02/07/1382

پيامبر(ص) محور اصلى تجمع مسلمانان‌

... نام و ياد و محبت و حرمت و تكريم اين بزرگوار، محور اصلى براى تجمع همه‌ ى آحاد مسلمان در همه‌ ى دوره‌هاى اسلامى است. هيچ نقطه ‌ى ديگرى در مجموعه‌ ى دين وجود ندارد كه اين طور از همه ‌ى جهات - هم جهات عقلى، هم جهات عاطفى، هم جهات روحى و معنوى و اخلاقى - مورد قبول و توافق و تفاهم همه‌ ى فِرَق و آحاد مسلمين باشد. اين، آن نقطه‌ ى مركزى و محورى است.
قرآن و كعبه و فرايض و عقايد، همه مشتركند؛ اما هر كدام از اينها، يك بُعد از شخصيت انسان - مثل اعتقاد، محبت، گرايش روحى، حالت تقليد و تشبّه و تخلق عملى - را به خود متوجه مي‌كند. وانگهى در ميان مسلمانها، غالب اين چيزهايى كه گفته شد، با تفسيرها و ديدگاههاى مختلف مورد توجه است؛ اما آنچه كه همه ‌ى مسلمانها از لحاظ فكر و اعتقاد و - مهمتر از عاطفه و احساس - وحدت و تفاهم، روى او اشتراك دارند، وجود مقدس پيامبر خاتم و نبىّ ‌اكرم حضرت محمّدبن عبداللَّه(صلّى ‌اللَّه ‌عليه‌ واله‌ وسلّم) است. اين نقطه را بايد بزرگ شمرد. اين محبت را بايد روزبه‌ روز بيشتر كرد و اين گرايش معنوى و روحى به آن وجود مقدس را بايد در ذهن مسلمين و در دل آحاد مردم تشديد كرد. ...
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى 13/11/1370

اسلام، يك نسخه‌ى شفابخش براى همه‌ى ادوار

وقتى ما در قرآن كريم مى‌خوانيم كه «هوالّذى بعث فى الامّيّين رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب والحكمة»،(12) اين به آن معنا نيست كه با آمدن دين خاتم و رسول خاتم، همه‌ى نفوس بشر تزكيه خواهند شد، يا تزكيه شده‌اند؛ اين به آن معنا نيست كه بشريت بعد از طلوع قرآن، ديگر روى ظلم و تبعيض و شقاوت و نارساييهاى مسير خود به سمت تكامل را نخواهد ديد. اگر مى‌گوييم كه پيامبر و دين اسلام براى استقرار عدل و نجات مستضعفان و شكستن بتهاى جاندار و بى‌جان، قدم به عرصه‌ى وجود گذاشتند، بدان معنا نيست كه بعد از طلوع اين خورشيد پُرفروغ، ديگر مردم ظلمى نخواهند داشت؛ طاغوتى نخواهند داشت و بتى بر زندگى بشريت حكمرانى نخواهد كرد. واقعيت هم نشان مى‌دهد كه بعد از طلوع اسلام، در اقطار عالم، حتّى در محيط اسلامى - البته با گذشت چند ده سال - بتهايى پيدا شدند، طواغيتى پيدا شدند، ظلمهايى به بشريت شد، و همان ناكاميهايى كه همواره بشر با آن دست‌به‌گريبان بود، باز هم براى بشريت به وجود آمد.
پس، معناى اين‌كه غايت و هدف بعثت، نجات انسان است، چيز ديگرى است؛ معنايش اين است كه آنچه پيامبر و اسلام به مردم دادند، يك نسخه‌ى شفابخش براى همه‌ى ادوار است؛ نسخه‌يى است در مقابل جهل انسانها؛ در مقابل استقرار ظلم؛ در مقابل تبعيض؛ در مقابل پايمال شدن ضعفا به دست اقويا؛ در مقابل همه‌ى دردهايى كه از آغاز خلقت، بشر از آن دردها ناليده است. مثل همه‌ى نسخه‌هاى ديگر، اگر عمل شد، نتيجه خواهد داد؛ اگر متروك شد، يا بد فهميده شد، يا جرأت و گستاخىِ اقدام به آن وجود نداشت، كأن‌لم‌يكن خواهد بود. بهترينِ اطبا اگر صحيحترين نسخه‌ها را به شما بدهند، اما شما نتوانيد آن را بخوانيد، يا بد بخوانيد، يا عمل نكنيد و در نتيجه متروك بماند، چه تأثيرى به حال بيمارى خواهد داشت، و چه عيبى بر آن طبيب حاذق است؟
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى 13/11/1370

اسلام و انبعاثِ به بعث نبى‌اكرم، علاج مشكلات مسلمين‌

اكثر بلياتى كه آن روز دست جهالت و عصبيت بر زندگى مردم در جزيرةالعرب حاكم كرده بود، امروز بر زندگى ملتهاى اسلامى حاكم است. فقر و بى‌ سوادى و عقب‌ماندگى علمى و استبداد داخلى و سلطه‌ى قدرتهاى استكبارى و اختلافات داخلى در كشورهاى اسلامى هست. امروز بيش از يك ميليارد مسلمان در دنيا زندگى مى‌كنند كه مى‌توانند در حوادث عالم و مسائل عمده‌ى جهان، يك نظر و حرف تعيين‌كننده داشته باشند؛ اما با اين تشتت، با اين گرفتاريهاى داخلى، با اين مشكلات اوّلى انسانها و ملتها دست به گريبانند و اين كميت عظيم - كه بينشان دانشمندان و علما و شخصيتهاى برجسته هم هستند - يك چيز بى‌خاصيت شده است! چرا؟ اين دردها را چه چيزى مى‌تواند علاج كند؟ اسلام و انبعاثِ به بعث نبىّ‌ اكرم (صلّى ‌اللَّه ‌عليه‌ واله‌ وسلّم).
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با مسؤولين كشور به مناسبت مبعث پيامبر گرامى اسلام(ص) 7/9/1376

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:49 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
پیامبر رحمت در کلام امام صادق (علیه السلام)
پیامبر رحمت در کلام امام صادق (علیه السلام)

نويسنده: احمد محيطى اردكانى
در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت‌شده‌باشد.
خداوند متعال در قرآن كريم كتابى كه خود حافظ اوست (1) و بدون‌هيچ تغييرى تا قيامت‌باقى است‌با زيباترين عبارات و كامل‌ترين‌بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‌ترين صفات ستوده است.
خداوند متعال مى‌فرمايد: «انك لعلى خلق عظيم‌»; (2) اى پيامبر!
تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى.
نيز مى‌فرمايد: «محمد رسول‌الله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.
محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‌محمد(ص) سخن گفته‌اند.
اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيت‌بى‌نظير و در يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزه‌هاى آن حضرت پرداختند.
در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت‌حضرت‌محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم.

تولد نور

امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد (4) نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‌ها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم. نور تو و على را آفريدم...». (5)
ثقه‌الاسلام كلينى(ره) مى‌نويسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‌حضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر)بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‌بينى آنچه را من‌مى‌بينم؟
ديگرى گفت: چه مى‌بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‌آن‌ها گفت:
چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مى‌خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت:
از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد، خواهد بود (6)

نام‌هاى پيامبر

كلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‌گويد: امام صادق(ع) از من‌پرسيد: در قرآن چند نام از نام‌هاى پيامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟
گفتم: دو يا سه نام.
امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‌هاى پيامبر اكرم در قرآن‌آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثر، رسول‌و ذكر.
سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‌اى تلاوت فرمود. نيز فرمود:
«ذكر» يكى از نام‌هاى محمد(ص) است و ما (اهل‌بيت) «اهل ذكر»هستيم. كلبى! هر چه مى‌خواهى از ما سؤال كن.
كلبى مى‌گويد: (از ابهت صادق آل محمد(ع‌» به خدا سوگند! تمام‌قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (7)
برخى چهارصد نام و لقب پيامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمرده‌اند. (8)

عظمت نام محمد(ص)

جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‌اى بود كه هر گاه‌نام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان مى‌آمد، عظمت و كمال رسول‌خدا(ص) چنان در وى تاثير مى‌گذاشت، كه رنگ چهره‌اش گاهى سبز وگاهى زرد مى‌شد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيزنا آشنا مى‌نمود. (9)
امام صادق(ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‌فرمود: جانم‌به فدايش. اباهارون مى‌گويد: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفياب‌شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده‌ام.
عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود:
خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‌كرده‌اى؟ گفتم: او را محمد ناميده‌ام.
امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت‌مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه‌هاى مباركش به‌زمين بخورد.
آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدى به او نرسان! بدان! در روى زمين‌خانه‌اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين كه آن‌خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود.

سيماى محمد(ص) (10)

امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‌اش، «هند بن ابى‌هاله‌» (11) كه در توصيف چهره پيامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‌نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران(ص) را براى وى توصيف‌نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در ديده‌هابا عظمت مى‌نمود، در سينه‌ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مويش‌نه پيچيده و نه افتاده، رنگش سفيد و روشن، پيشانيش گشاده،ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده، در وسط بينى برآمدگى‌داشت، ريشش انبوه، سياهى چشمش شديد، گونه هايش نرم و كم‌گوشت.دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‌رفتن با وقار حركت مى‌كرد. وقتى به چيزى توجه مى‌كرد به طور عميق‌به آن مى‌نگريست، به مردم خيره نمى‌شد، به هر كس مى‌رسيد سلام‌مى‌كرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.
براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‌شد. براى خدا چنان غضب‌مى‌نمود كه كسى او را نمى‌شناخت. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود،برترين مردم نزد وى كسى بود كه، بيشتر مواسات و احسان و يارى‌مردم نمايد...» (12)
سعدى با الهام از روايات، در اشعار زيبايى آن حضرت را چنين‌توصيف نمود:
ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نرويد به اعتدال محمد قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى شب وصال محمد آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال محمد و آنهمه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد شمس و قمر در زمين حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شايد اگر آفتاب و ماه نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب ديد جمالش خواب نميگيرد از خيال محمد سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد (13)

اوصاف پيامبر در تورات و انجيل

خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:«الذين ءاتينهم الكتب‌يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم‌يعلمون‌» (14)
كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خودمى‌شناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‌كنند.
امام صادق(ع) فرمود:«يعرفونه كما يعرفون ابناءهم‌» زيراخداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسول‌الله و الذين‌معه اشداء على الكفار رحماء بينهم...»
محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آن‌ها را در حال‌ركوع و سجود مى‌بينى، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آن‌ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين،توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... . (15)
امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث‌نمود اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند اما نسبت‌به اوكفر ورزيدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهم‌ما عرجوا كفروا به‌» (16) هنگامى كه اين پيامبر نزد آن‌ها آمد كه(از قبل) او را شناخته بودند، به او كافر شدند. (17)
خداوند متعال در قرآن كريم، در وصف پيامبر(ص) مى‌فرمايد: «و ماارسلناك الا رحمه للعالمين‌» (18) ما تو را جز براى رحمت جهانيان‌نفرستاديم. قرآن نيز مى‌فرمايد:اشداء على الكفار رحماءبينهم...»،
در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع مى‌شوند؟
توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است.
آيا ممكن است كامل‌ترين انسان، كه با كامل‌ترين كتاب آسمانى براى‌هدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل دشمنان دين هيچ‌عكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!
براى اداره جامعه دينى و بقاى آن بايد در مقابل دشمنان دين‌ايستاد شدت عمل نسبت‌به كافران و مبارزه با آن‌ها براى از بين‌بردن موانع هدايت عين رحمت است.

برترين مخلوق

حسين بن عبدالله مى‌گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول‌خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نيافريد (19)
امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا(ص) را به‌معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعداو را همراهى نمى‌كرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل، در چنين حالى‌مرا تنها مى‌گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى‌قدم گذاشته‌اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و بيش از تو بشرى به آن‌جا راه نيافته است (20)
معمر بن راشد مى‌گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: يك نفريهودى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و به دقت او را نگريست.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت:
آيا تو برترى يا موسى بن عمران; آن پيامبرى كه خدا با او تكلم‌كرد و تورات و انجيل را بر او نازل نمود، و به وسيله عصايش‌دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟
پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ولكن(در جوابت) مى‌گويم كه حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه‌كند، گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى‌»،خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‌خواهم كه مرا عفو نمايى.
خداوند نيز توبه‌اش را پذيرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن دردريا ترسيد گفت «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لماانجيتنى من‌الغرق‌»; خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‌مى‌كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.
حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجيتنى منها»; خدايا! به حق محمد و آل محمد ازتو مى‌خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.
حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس‌نمود گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى‌»;خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى‌نمايم كه مراايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انك انت‌الاعلى‌» (21) نترس. مسلما تو برترى.
اى يهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‌كرد و به‌من و نبوت من ايمان نمى‌آورد. ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.
اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(ع) كه‌زمان خروجش عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‌آيد و پشت‌سر اونماز مى‌خواند. (22)

سياستمدارى پيامبر(ص)

در عرف جهانى امروز «سياست‌» را به معناى نيرنگ و دروغ براى‌كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى‌كنند، اما «سياست‌» در لغت،به معناى «اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن است‌». خداوندمتعال پيامبر خاتم(ص) جانشينان بر حق او، ائمه معصومين را ازبهترين سياستمداران شمرده است در زيارت جامعه، در وصف ائمه‌عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: «وساسه‌العباد».
فضيل بن يسار مى‌گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه به بعضى ازاصحاب قيس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پيغمبرش را تربيت‌كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:
«انك لعلى خلق عظيم‌»; تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين‌و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به‌عهده بگيرد، سپس فرمود: «ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم‌عنه فانتهوا» (23) ، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگيريد،(و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد، خود دارى نماييد. رسول‌خدا(ص) استوار، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت‌به سياست‌و تدبير خلق هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‌شده بود،... . (24)

زهد و وارستگى

حضرت محمد(ص) هرگز نسبت‌به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان‌نداد و به آن، توجهى نكرد. آن حضرت براى هدايت مردم و رساندن‌آن‌ها به سعادت دنيا و آخرت وارد عرصه سياست‌شد.
امام صادق(ع) مى‌فرمايد: روزى رسول خدا(ص) در حالى كه محزون‌بود، از منزل خارج شد فرشته‌اى بر او نازل شد، در حالى كه كليدگنج‌هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد(ص)، اين‌كليدهاى گنج‌هاى زمين است. پروردگارت مى‌فرمايد: اين كليدها رابگير و در گنج‌هاى زمين را باز كن و آنچه مى‌خواهى از آن استفاده‌نما. بدون اين كه نزد من ذره‌اى از آن‌ها كم شود.
پيامبر(ص) فرمود: دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد.
كسانى دور آن جمع مى‌شوند كه عقل ندارند.
فرشته گفت: به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث نمود! وقتى درآسمان چهارم كليدها را تحويل مى‌گرفتم، همين سخن را از فرشته‌ديگرى شنيدم. (25)
ابن سنان مى‌گويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد،در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن‌حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود،كه بر گونه‌هاى گلگونه‌اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه‌جاهاى اثر كرده را مسح مى‌نمود، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‌ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‌شوند و بر حرير و ديبامى‌خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!
پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‌ها برتر و گرامى‌تر هستم. من‌كجا و دنيا كجا! مثال زورگذر بودن دنيا، مثال شخصى است كه بردرختى سايه دار عبور مى‌كند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‌مى‌كند و وقتى سايه تمام شد، از آن جا كوچ مى‌كند و درخت را رهامى‌كند. (26)
هيچ زمينه‌اى از زندگى پيامبر(ص) نيست، مگر اين كه امام صادق(ع)در آن زمينه سخنانى با ارزش دارد.
به عنوان حسن ختام، به ذكر خطبه‌اى از آن حضرت در توصيف‌پيامبر(ص) اكتفا مى‌كنيم.

خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

برد بارى، وقار و مهربانى خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و كارهاى‌زشت مردم مانع نشود كه دوست‌ترين و شريف‌ترين پيغمبرانش، يعنى‌محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم بر گزيند.
محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافت‌اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان‌كردند و حكميان در وصفش انديشه نمودند، او پاكدامنى بى نظير،هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مكه بود.
حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش، بر متانت‌ها و اخلاق نبوت سرشته‌شده بود. اوصاف خويشتن دارى‌هاى رسالت‌بر او مهر شده بود تا آن‌گاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد وحكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى، امت‌پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدرى او را به پدر ديگر تحويل داداصل و نسبش به ناپاكى آميخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع‌پليد نگشت. ولادتش در بهترين طايفه، گرامى‌ترين نواده (بنى‌هاشم)، شريف‌ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.
خدا او را برگزيد، پسنديد و انتخاب كرد سپس كليدهاى دانش وسرچشمه‌هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت‌بربندگان و بهار جهانيان باشد.
خداوند كتابى را بر او نازل كرد، كه بيان و توضيح هر چيزى درآن است و آن را به لغت عربى، بدون هيچ انحرافى قرار داد، به‌اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دينش را آشكار ساخت و واجباتى‌را لازم شمرد و حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد. آن‌هارا براى مردم آشكار نمود و آن‌ها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‌امور، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‌هاى هدايت‌به سوى خدامى‌باشد.
رسول خدا(ص) رسالتش را تبليغ كرد، ماموريتش را آشكار ساخت،بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود، به منزل رسانيد وبه خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.
با برنامه‌ها و انگيزه‌هايى كه براى مردم پى ريزى نمود و مناره‌هايى كه نشانه‌هاى آن را بر افراشت، براى امتش خير خواهى كرد، وآن‌ها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق وبه راه هدايت دلالت كرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت‌نسبت‌به مردم دلسوز و مهربان بود.(27)

پى‌نوشت:

1- حجر، آيه‌9. «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون‌»
2- قلم، آيه 4.
3- فتح، آيه‌29.
4- مصباح الشريعه، ترجمه زين العابدين كاظمى، ص‌126.«خلقنى‌الله من صفوه نوره...»
5- جلاء العيون. ص 11.
6- همان، ص‌36.
7- بحار الانوار، ج‌16، ص‌101.
8- مناقب، ج 1، ص 150.
9- سفينه البحار، ج 1، ص‌433.
10- بحار الانوار، ج‌17، ص 30،
11- هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خديجه(س) از شوهر قبلى اش بودكه در خانه پيامبر اسلام رشد و نمو نمود.
12- بحار الانوار، ج‌16، ص 147148.
13- كليات سعدى، فصل طيبات، ص‌533 532.
14- بقره، آيه‌146.
15- فتح، آيه‌29.
16- بقره، آيه‌89.
17- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 138 و ج 5، ص‌77.
18- انبياء، آيه‌107.
19- اصول كافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.
20- همان، ص 321.
21- طه، آيه 68.
22- بحار الانوار، ج‌16، ص‌366. به نقل از جامع الاخبار،ص 98.
23- حشر، آيه‌7.
24-اصول كافى،ج 2 ص 5 و 6.
25-بحارالانوار،ج 16 ص 266.
26-بحارالانوار،ج 16 ص 282 و 283.
27-اصول كافى ج 2 332 و 333.

منبع: ماهنامه كوثر

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:49 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
وظائف مسلمانان در برابر نبی رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم)
وظائف مسلمانان در برابر نبی رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم)

نويسنده:آيت الله سبحانى
از مسائلى كه قرآن به آن اهميت خاصى داده است، وظيفه جامعه اسلامى نسبت به پيامبر گرامى است، ما در اين بخش به وظائف دهگانه‌اى كه قرآن از آنها ياد مى‌كند، اشاره مى‌نمائيم و تشريح خصوصيات اين وظائف از قلمرو بحث ما بيرون است .

1- اطاعت از پيامبر (ص)

پيامبر گرامى را از آن نظر كه وحى الهى را از مقام ربوبى دريافت مى‌كند، نبى (آگاه از اخبار غيبى) و از آن نظر كه مأمور به ابلاغ پيامى از جانب خدا به مردم است، رسول مى‌نامند، پيامبر در اين دو مقام، فاقد امر و نهى و اطاعت و عصيان است و وظيفه‌اى جز پيام‌گيرى و پيام رسانى ندارد و لذا قرآن درباره او مى‌فرمايد:
«ما على الرسول الا البلاغ و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون (مائده /99): براى رسول وظيفه‌اى جز ابلاغ نيست و خدا از آنچه كه آشكار مى‌سازيد و يا پنهان مى‌داريد، آگاه است».
اگر قرآن در قلمرو رسالت، براى رسول حق اطاعت قائل مى‌شود و مى‌فرمايد: «و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله (نساء /64): هيچ رسولى را اعزام نكرديم مگر اينكه به فرمان خدا، از او اطاعت شود»، مقصود اطاعت طريقى است نه موضوعى، يعنى به پيامهاى او گوش فرا دهند و به گفته‌هاى او مانند انجام نماز و پرداخت زكات جامعه عمل بپوشانند، انجام چنين وظائفى در حقيقت، اطاعت فرمان خدا است، نه اطاعت پيامبر، هر چند به صورت ظاهر اطاعت پيامبر نيز به شمار مى‌رود و قرآن ماهيت اين نوع اطاعتها را در آيه ديگر به صورت روشن بيان مى‌كند و مى‌فرمايد: «من يطع الرسول فقد اطاع الله (نساء /80): هر كس رسول را فرمان برد، خدا را فرمان برده است».
بنابراين، در بعضى از موارد كه قرآن براى رسول به عنوان رسالت حق اطاعت قائل شده است، اطاعت حقيقى او نيست، بلكه اطاعت خدا است و به گونه‌اى به او نيز نسبت داده مى‌شود از اين جهت قرآن شخصيت رسول را از «مقام رسالت» چنين ترسيم مى‌كند:
«انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر (غاشيه /1-22): يادآورى كن تو تذكر دهنده‌اى، نه مسلط بر آنها».
در قلمرو اطاعت: در حالى كه رسول گرامى يادآور و آموزنده و پيام رسانى بيش نيست، گاهى از جانب خدا داراى مقام امامت شده و «مفترض الطاعه» مى‌گردد كه با توجه به آن، خود شخصاً داراى مقام امر و نهى مى‌شود.
در اين قلمرو، پيامبر فقط گزارشگر وحى، و پيام رسان الهى نيست، بلكه رئيس دولت اسلامى است كه براى تنظيم امور امت، بايد به نصب و عزل فرماندهان و قاضيان و اعزام سپاه و عقد معاهدات بپردازد.
رسول گرامى آنگاه حقيقتاً داراى امر و نهى مى‌گردد كه از طرف خدا به عنوان زمامدار مسلمانان، قاضى و داور آنان، و مدير كليه شؤون اجتماعى و سياسى واقتصادى و دينى معرفى گردد؛ در اين هنگام است كه او علاوه بر اطاعت طريقى، داراى حق اطاعت موضوعى مى‌گردد كه فرمانبر از دستورات او مايه پاداش، و نافرمانى موجب كيفر مى‌گردد.
قرآن روى اطاعت پيامبر در موارد زيادى تكيه مى‌كند و بر مفسر محقق لازم است ميان دو نوع اطاعت (طريقى و موضوعى) فرق بگذارد و آيات را بر دو نوع تقسيم كند.
الف: گروهى كه بر اطاعت رسول فرمان مى‌دهند و قرائن گواهى مى‌دهد كه مقصود از اطاعت او، همان انجام دستورات الهى است كه او تبليغ مى‌كند، مانند انجام فرائض و دورى از محرمات در اين صورت اطاعت رسول راهى است براى اطاعت خدا،و خود رسول در حقيقت، اطاعت و عصيانى ندارد.
ب: گروهى كه او را به عنوان «اولى الامر» و فرمانده وقاضى و داور معرفى مى‌كند و دست او را در تنظيم امور اجتماع باز نهاده و به او حق امر و نهى مى‌دهد در چنين مواردى، اطاعت او خود، موضوعيت پيدا مى‌كند و داراى احكام و خصائص مى‌گردد.
آيات مربوط به بخش نخست به خاطر كثرت، نياز به بيان ندارد، مهم آيات مربوط به بخش دوم است كه برخى را يادآور مى‌شويم:
1- «اطيعو الله و اطيعوا الرسول و اولى الامرمنكم (نساء /59) : خدا را اطاعت كنيد و رسول و صاحبان فرمان از خود را اطاعت كنيد».
شكى نيست كه رسول در آيه، خود از افراد «اولى الامرمنكم» مى‌باشد و به خاطر احترام بيشتر از وى، جداگانه از او نام برده شده، و (اولى الامر» زمامداران واقعى جامعه اسلامى هستند كه از جانب خدا به اين مقام نائل شده‌اند و به خاطر داشتن چنين مقامى، داراى امر و نهى واقعى بوده و براى خود اطاعت و عصيانى دارند.
2- «فلا و ربك لا يومنون حتى يحكموك فيما شجربينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليماً (نساء /65): چنين نيست، سوگند به پروردگار تو، مؤمن نخواهند بود مگر اين كه تو را در اختلافهاى خود داور قرار دهند آنگاه از داورى تو در دل، احساس ناراحتى نكنند و كاملاً تسليم گردند».
در اين مورد رسول خدا به صورت قاضى و داورى، تجلى نموده و براى حفظ نظام داراى مقام امر و نهى خواهد بود و اگر مطاع نباشد و دستورهاى او اجراء نگردد، داورى مختل، و هرج مرج بر جامعه حاكم مى‌گردد.
3- «فليحذر الذّين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنه او يصيبهم عذاب اليم (نور /63): آنان كه با فرمان پيامبر مخالفت مى‌ورزند از آن بترسند كه فتنه و يا عذاب دردناكى دامنگير آنان گردد».
جمله «عن امره» حاكى از آن است كه پيامبر در اين چشم انداز گذشته بر مقام تبليغ و تبيين شريعت، امر و فرمان دارد كه مخالفت آن، داراى واكنش سختى است .
مؤيد مطلب، اين است كه آيه مربوط به مسأله جهاد و حضور در ميدان نبرد است در اين شرائط پيامبر، مبلغ احكام نيست، بلكه فرمانده «واجب الطاعه» است كه بايد دستورهاى او مو به مو مورد اجرا قرار گيرد.
4- «انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا مع على امر جامعه لم يذهبوا حتى يستا ذنوه ان الذّين يستا ذنوك اولئك الذين يؤمنون بالله و رسوله فاذا استاذنوك لبعض شانهم فأذن لمن شئت منهم و استغفرلهم الله ان الله غفور رحيم» (نور /62).
«مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خدا و رسول ايمان دارند واگر در امر مهمى با او باشند بدون اذن او به جايى نمى‌روند. آنان كه از تو اذن مى‌گيرند آنها كسانى هستند كه به خدا و رسول او ايمان آورده‌اند در اين صورت هرگاه برخى ازآنان براى كارهاى خود اجازه بگيرند، به آن كس كه بخواهى اذن بده و براى آنان طلب آمرزش كن، خدا بخشاينده و رحيم است».
الزام به استجازه به هنگام ترك ميدان نبرد و يا به هنگام ترك مجلس كه براى مشورت درباره امر مهمى برگزار شده، نشانه مقام و منصب خطير رسول گرامى است كه حركات و سكنات افراد بايد زير نظر او صورت پذيرد.
5- «النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم (احزاب /6): پيامبر به مؤمنان از خود آنان اولى است» اين نوع اولويت كه در هيچ تشريعى در جهان نظير آن ديده نشده است، از جانب «مالك النفوس» به پيامبر افاضه شده كه از آن در مصالح جامعه اسلامى بهره بگيرد، و افراد به فرمانهاى او گوش فرا دهند و خواست او را بر خواست خود مقدم بدارند و مفاد اين آيه در همين سوره به صورت روشن نيز وارد شده چنانكه مى‌فرمايد:
6- «و ما كان لمؤمن ولا مومنه اذا قضى الله و رسوله امر ان يكون لهم الخيرة من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبيناً» (احزاب /36).
«بر هيچ مرد و زن مؤمن آنگاه كه خدا و پيامبر او در موردى فرمان دادند هيچ نوع اختيارى دركارشان نيست هر كس كه خدا و رسول او را مخالفت كند، آشكارا گمراه شده است».
دادن چنين قدرت و موقعيتى بر پيامبر نشانه دعوت به حكومت فردى و استبدادى شخص نيست زيرا اگر پيامبر خدا يك فرد عادى بود، طبعاً دادن چنين قدرتى به او، جز استبداد و حكومت فرد بر جمع چيز ديگرى نبود، در حالى كه او چنين نيست او يك فرد وارسته از هر نوع خودخواهى است كه جز رضاى خدا خواهان چيزى نيست، او در رفتار و گفتار خود، به وسيله «روح القدس» تأييد شده و از هر لغزشى مصون مى‌باشد در اين صورت امر و فرمان او مظهر فرمان خداست كه از زبان او به مردم ابلاغ مى‌گردد.
به خاطر چنين عصمت و مصونيتى است كه خدا در دو آيه زير، هر نوع پيشدستى را بر او تحريم مى‌كند و مى‌فرمايد:
7-«يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله و اتّقوا الله ان الله سميع عليم (حجرات /1) اى افراد با ايمان بر خدا و رسول او پيشى نگيريد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد خدا شنوا و دانا است».
8- «و اعلموا ان فيكم رسول الله لويطيعكم فى كثير من الامر لعنِتّم (حجرات /7): بدانيد در ميان شما است پيامبر خدا اگر در بسيارى از امور از شما پيروى كند شماها به زحمت مى‌افتيد».
دلائل اطاعت پيامبر بيش از آن است كه در اين جا منعكس گرديد، آنچه مهم است تعيين حدود اطاعت و قلمرو آن است كه به گونه‌اى فشرده بيان مى‌گردد:
قلمروهاى سه گانه اطاعت: با توجه به آياتى كه در زمينه اطاعت رسول گرامى وارد شده مى‌توان قلمرو اطاعت او را در زمينه‌هاى مسائل سياسى و قضائى و نظامى محدود ساخت.
پيامبر گرامى علاوه بر مقام تبليغ احكام،رهبر سياسى و مرجع قضائى و فرمانده كل قوا است و در اين زمينه‌ها «نافذ القول» و مطاع مى‌باشد و ما در هر مورد، نمونه‌اى را متذكر مى‌شويم:
الف: اطاعت در قلمرو مسائل سياسى: يكى از مسائل حساس به هنگام جنگ، اخبار جبهه‌ها و گزارشهاى مربوط به پيروزى و شكست است تصميم‌گيرى در پخش و عدم پخش اين گونه گزارشها، نياز به تفكر و انديشه، و رعايت مصالح عمومى دارد از اين جهت قرآن شخص پيامبر را معرفى مى‌كند آنجا كه مى‌فرمايد:
«هنگامى كه خبرى ايمنى بخش يا بيم زا (از پيروزى و شكست) به آنان برسد فوراً آن را پخش مى‌كنند و اگر آن را به پيامبر و صاحبان فرمان از آنها ارجاع كنند اهل استنباط و ريشه ياب از آنان، از حقيقت مطلب آگاه خواهند شد (و حقيقت را به آنان بازگو خواهند كرد) اگر كرم و رحمت او نبود همگى جز گروه كمى از شيطان پيروى مى‌كردند».(نساء /83).
پخش بى موقع خبر پيروزى چه بسا مايه غرور مى‌گردد، همچنانكه اشاعه خبر شكست موجب تضعيف روحيه‌ها مى‌گردد و لذا وظيفه مسلمانان جز اين نيست كه اخبار رسيده را در اختيار پيامبر گرامى و صاحبان فرمان از خود (كه به فرمان پيامبر داراى مقاماتى شده‌اند) بگذارند تا آنان پس از ريشه‌يابى و تحقيق، ديگر مسلمانان را از حقيقت امر آگاه سازند، البته اين آيه مربوط به رهبرى سياسى پيامبرگرامى است و اگر از «اولى الامر» نام مى‌برد منافاتى با رهبرى سياسى رسول خدا ندارد زيرا «اولوالامر» به فرمان او «صاحبان فرمان» و «پيشوايان مردم» مى‌گردند بالأخص كه از نظر روايات، مقصود از آن «پيشوايان معصوم» است كه پس از پيامبر گرامى مرجع سياسى مى‌باشند.
ب: اطاعت در قلمرو مسائل قضائى: اگر پيامبر به حكم اين آيه يگانه رهبر سياسى است به حكم آيات ديگر، يگانه مرجع قضائى نيز مى‌باشدو داورى داوران ديگر به فرمان و نصب او رسميت پيدا مى‌كرد و چنانكه مى‌فرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامرمنكم فان تنازعتم فى شى‌ء فردوه الى الله و الرسول ان كنتم تومنون بالله و اليوم الاخر ذلك خير و احسن تاويلاً» (نساء /59).
«اى افراد با ايمان خدا را اطاعت كنيد و پيامبر خدا و صاحبان فرمان از خود را اطاعت نمائيد اگر در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد، اين براى شما بهتر است و عاقبت و پايان نيكويى دارد».
اگر اين آيه دستور مى‌دهد كه مشكلات قضائى را به خدا و رسول او باز گردانيم مقصود از ارجاع به خدا ارجاع به نماينده او است.
به خاطر همين اصل كه پيامبر يگانه مرجع قضايى مسلمانان است، خدا گروهى را كه با وجود پيامبر، به حكام باطل مراجعه مى‌كردند، سخت نكوهش مى‌كند و مى‌فرمايد:
«آيا نديدى كسانى را كه مدعى ايمان به آنچه كه بر تو و بر پيشينيان از تو نازل شده است، مى‌باشند، و مى‌خواهند مظاهر طغيان (حكام باطل) را به داورى بطلبند و شيطان مى‌خواهد آنها را شديداً گمراه كند».(نساء /60).
مراجعه به طاغوت، دام شيطانى است كه مى‌خواهد انسانها را از راه راست (داورى پيامبر معصوم) به بيراهه ببرد.
اين آيات، پيامبر را يگانه رهبر سياسى و مرجع قضائى معرفى مى‌كند و مسلمانان را موظف مى‌دارد كه حتماً به او مراجعه كنند و از مراجعه به غير كه همگى مظاهر طاغوت و حكام باطل و خودكامه‌اند، خود دارى نمايند و فرمانهاى او را محترم بشمارند.
ج: اطاعت در قلمرو مسائل نظامى: قرآن پيامبر را يگانه مرجع نظامى مى‌داند به اندازه‌اى كه جزئى‌ترين مسائل نظامى بايد با اجازه او صورت پذيرد مانند ترك ميدان جنگ كه بايد به اذن او باشد و اگر اذن او نباشد، بايد حضور خود را در ميدان بر همه چيز مقدم بدارند چنانكه مى‌فرمايد:
«انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستا ذنوه» (نور /62).
«افراد با ايمان كسانى هستند كه به خدا و پيامبر او ايمان آورده‌اند آنگاه كه در كارى كه اجتماع در آن لازم است بدون اجازه او به جايى نمى‌روند».
لفظ «امرجامع» به معنى كار مهمى است كه اجتماع مردم در آن لازم است و مصداق واضح آن مسأله جهاد با دشمن و مبارزه با او است و شأن نزول آيه همين معنى را تأييد مى‌كند.
اگرپيامبر در اين آيات، يگانه رهبر و مرجع در امور سياسى و قضائى و نظامى معرفى شده به خاطر حفظ مصالح جامعه است كه بايد تمام تشكيلات در نقطه‌اى متمركز شده و مديريت‌هاى رده‌هاى گوناگون به مديريت واحد باز گردد و يك فكر و انديشه بر تمام تشكيلات سايه افكند.
به خاطر همين مقام نظامى است كه خدا اجازه نمى‌دهد (آنگاه كه پيامبر مردم را به جهاد دعوت مى‌كند) اهل مدينه و باديه نشينان آنها، از پيامبر تخلف جويند و براى حفظ جان خود از جان او چشم بپوشند چنانكه مى‌فرمايد:
«ما كان لا هل المدينة و من حولهم من الاعراب ان يتخلفوا عن رسول الله و لا يرغبوا بانفسهم عن نفسه» (توبه /120).
«هرگز بر اهل مدينه و باديه نشينان اطراف آن روا نيست كه از پيامبر خدا تخلف جويند و براى حفظ جان خود، از او اعراض نمايند».
اين آيات كه نمونه آنها در قرآن فراوان است ايجاب مى‌كند كه مسلمانان وظيفه دارند كه در مسائل سياسى و قضائى نظامى و... به او مراجعه كنند و از سخنان او تخلف و تخطى ننمايند و در حقيقت قلمرو لزم اطاعت را روشن مى‌سازند.

2- احترام پيامبر (ص)

تكريم بزرگان و ارج نهادن بر شخصيت‌هاى الهى با اعتقاد به عبوديت و بندگى آنها، تعظيم خداى سبحان است، احترام آنان نه تنها از اين نظر است كه انسان‌هاى كاملى بودند كه راه سعادت را به روى انسان‌ها گشودند، بلكه در بزرگداشت آنها، انگيزه ديگرى در كار است كه عارفان را به احترام و تعظيم آنها وا مى‌دارد و آن، ارتباط محكم و پيوند استوار آنها با خدا است كه آنى با او به مخالفت برنخاسته و پيوسته مجريان فرمانهاى خدا و پويندگان راه كوى او بودند.
روى اين اساس هر نوع تكريم و تعظيمى كه از اعتقاد به قداست و طهارت آنها از گناه، و اخلاص و عشق آنان به كسب رضاى حق، و فداكارى و جانبازى آنان در گسترش آيين او، مايه بگيرد، در حقيقت تعظيم خدا و عشق به او است و اگر آنان را دوست مى‌داريم و احترام مى‌گذاريم از اين نظر است كه آنان خدا را دوست داشته و به او عشق مى‌ورزيدند، و خدا نيز آنها را دوست مى‌داشت.
قرآن اين حقيقت عرفانى را در آيه‌اى بازگو مى‌كند و مى‌فرمايد:
«قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله و يغفرلكم ذنوبكم و الله غفور رحيم» (آل عمران /31).
«اگر خدا را دوست مى‌داريد از من پيروى كنيد (در اين موقع) خدا شما را دوست مى‌دارد و گناهان شما را مى‌بخشد و خدا بخشايشگر و رحيم است».
در اين آيه مهر به خدا علت پيروى از پيامبر گرامى (ص) معرفى گرديده به گونه‌اى كه گواه مدعيان دوستداران خدا، پيروى از رسول گرامى اعلام شده است، و نكته آن همان است كه يادآورى شد كه هر نوع گرايش به پيامبران از نظر گفتار و رفتار و اظهار مهر و مودت به شخص و مقام آنان، در حقيقت اظهار علاقه به مقام ربوبى است و همگى از يك عشق ريشه‌دار به خدا سرچشمه مى‌گيرد.
آيين وهابيت كه براسا هدم شخصيت‌ها و ناديده گرفتن مقامات اولياى الهى سرچشمه مى‌گيرد، ابراز علاقه را به اولياء الهى پس از فوت، يك نوع شرك و عبادت اولياء و احياناً بدعت و يك نوع عمل نو ظهور تلقى مى‌كند، در حالى كه سراسر قرآن مملو از احترام به شخصيت اولياء و انسانهاى الهى است كه سراپا اخلاص و طهارت و قداست بودند و ما در اينجا بخشى از آيات الهى را وارد بحث مى‌نمائيم كه از ديگداه يك وهابى (با مقايسهائى كه در دست دارد)، دعوت به شرك، و از ديدگاه يك موحد واقعى دعوت به خود توحيد است:
در تكريم پيامبر گرامى همين بس كه قرآن يك رشته از افعال خدا را در عين انتساب به خود، به رسول گرامى نيز نسبت داده واز هر دو با هم يك جا نام مى‌برد و مى‌فرمايد:
«ولو انهم رضوا ما اتيهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سيوتينا الله من فضله و رسوله انا الى الله راغبون» (توبه /59).
«اگر آنان به آنچه كه خدا و پيامبر او داده راضى گردند و بگويند خدا ما را كافى است، خدا از كرمش و پيامبر او به ما مى‌دهند ما به سوى خدا توجه داريم».
در حالى كه شعار هر مسلمان همان طورى كه در آيه ياد شده وارد شده است، جمله «حسبنا الله» است مع الوصف در همين آيه، خدا به اندازه‌اى به پيامبر خود احترام مى‌گذارد كه نام او را در كنار نام خود آورده و فعل واحد را به هر دو نسبت مى‌دهد و مى‌فرمايد:
1- «سيوتينا الله من فضله و رسوله».
2- «ما اتيهم الله و رسوله».
عين همين مطلب در آيه ياد شده در زير نيز منعكس است:
«يحلفون بالله لكم ليرضوكم و الله و رسوله احق ان يرضوه ان كانوا مؤمنين» (توبه /62):
سوگند ياد مى‌كنند كه شماها را راضى سازند كه خدا و پيامبر او شايسته‌ترند كه آنان را راضى سازند».
جمله «والله و رسول احق ان يرضوه» آن چنان عظمت رسول گرامى (ص) را ترسيم مى‌كند كه رضايت او را در كنار رضايت خدا قرار مى‌دهد .
2- «و ما نقموا الا ان اغنيهم الله و رسوله من فضله (توبه /74): آنان فقط از اين انتقام مى‌گيرند كه خدا و پيامبر او (آنها را) از كرمش بى نياز ساخته‌اند».
چه احترامى بالاتر از اين كه «اغناء» و «بى نياز كردن» كه فعل خدا است، به پيامبر خود نيز نسبت مى‌دهد و او را نيز مايه بى نياز شدن مردم معرفى كرده و مى‌فرمايد:
«ان اغنيهم الله و رسوله»
شما اگر نزد وهابيها بگوئيد: بحمدالله خدا و پيامبر او ما را بى نياز ساختند! فوراً شما رامتهم به شرك كرده و مى‌گويند تو مشركى زيرا كار خدا را به غير او نسبت دادى ولى غافل ازآنند كه قرآن مى‌فرمايد: «ان اغنيهم الله و رسوله».
اين نوع از نسبتها در عين واقعيت و صحت، يك نوع ارج گذارى بر پيامبر (ص) است .
4- «و سيرى الله عملكم و رسوله ثم تردون الى عالم الغيب و الشهادة فينبئكم بما كنتم تعملون» (توبه /94).
«خدا و رسول او اعمال شما را مى‌بينند و سپس به سوى كسى كه از آشكار و پنهان آگاه است باز گردانيده مى‌شود و از آنچه انجام مى‌دهيد شما را با خبر مى‌كند».
5- «و لما را المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما و عدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و ما زادهم الا ايماناً و تسليماً» (احزاب /22).
«آنگاه كه افراد، «احزاب» را ديدند گفتند كه اين همان است كه خدا و پيامبر او به ما وعده داده، خدا و پيامبر او راست گفته‌اند و اين كار (تلاقى با احزاب) جز ايمان و تسليم، چيزى بر آنها نيفزود».
اين آيات در عين حقيقت و درست بودن نشانه عظمت و قداست رسول خدا است، و بيانگر آن است كه شايسته است كه فعل واحدى به هر دو (خدا و رسول) نسبت داده شود، هر چند نسبت آن به خدا، به صورت استقلالى و به پيامبر او به صورت اكتسابى و وابستگى است.
شيوه معاشرت بيانگر پايه ايمان است: اگر قرآن به تكريم و تعظيم پيامبر دعوت مى‌كند، به خاطر اين است كه شيوه معاشرت فردى با فرد ديگر نشانه پايه عقيده و ايمان او به عظمت و موقعيت طرف است .
درست است كه پيامبر گرامى در زندگى زاده و وارسته بود، و از تظاهر به مناصب سياسى و قضائى و نظامى خوددارى مى‌كرد و با ياران خود «حلقه وار» بدون اينكه مجلس صدر و ذيل پيدا كند، مى‌نشست، ولى اين كار نبايد سبب شود كه مسلمانان در معاشرت خود،موقعيت او را ناديده بگيرند، و آداب و مراسم شايسته به مقام پيامبر را رعايت نكنند.
آيات وارد در مورد احترام پيامبر، بر دو گروهند:
1- آياتى كه به طور كلى دستور احترام مى‌دهد.
2- آياتى كه انگشت روى موارد جزئى مى‌گذارد و نمونه‌هائى را ارائه مى‌كند ما در اين بخش از هر دو قسمت آياتى را متذكر مى‌شويم:
الف: دعوت به تكريم و احترام
قرآن در آياتى جامعه اسلامى را به تكريم و بزرگداشت پيامبر دعوت مى‌كند و مى‌فرمايد: «انا ارسلنا شاهداً و مبشراً و نذيراً لتومنوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه و تسبحوه بكرة و اصيلاً» (فتح /8-9).
ما تو را اى پيامبر! گواه و بشارت دهند و بيم دهنده فرستاديم تا به خدا و رسول او ايمان بياوريد و اورا كمك و احترام كنيد و او (خدا) را صبح و عصر تسبيح بگوئيد».
در آيه ياد شده قبل از جمله‌هاى «و تعزروه و...» جمله «لتومنوا بالله و رسوله» وارد شده است اكنون بايد ديد مرجع ضمائر «و تعزروه و توقروه و تسبحوه بكرة و اصيلاً» چيست؟
هرگاه بگوئيم هر سه ضمير به لفظ «الله» بر مى‌گردد، در اين صورت احكام وارده در آيه مربوط به خدا بوده و از قلمرو بحث ما خارج خواهد بود.
ولى اگر بگوئيم دو ضمير نخست در جمله‌هاى (تعزروه و توقروه) مربوط به «رسول» است و ضمير سوم در جمله «وتسبحوه» مربوط به خدا است، طبعا دو حكم نخست (نصرت پيامبر و تكريم او) وظيفه اسلامى هر مسلمانى نسبت به پيامبر خواهد بود.
از اين جهت برخى از «قراء» پس از جمله «توقروه» وقف را لازم دانسته تا احكام مربوط به پيامبر، با حكم مربوط به خدا، به هم آميخته نشود.
البته در متن آيه گواهى بر تعيين يكى از دو احتمال وجود ندارد اما با توجه به اين كار آيه ديگر لفظ «عزروه» را درباره وظيفه مؤمنان نسبت به پيامبر به كار برده است مى‌توان گفت كه احتمال دوم بر احتمال نخست برترى دارد چنانكه مى‌فرمايد:
«فالذين آمنوا به عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذى انزل معه اولئك هم المفلحون» (اعراف /157)
«آنانكه به او ايمان آورده و او را گرامى داشته و يارى نموده‌اند و از نوريكه همراه او نازل شده پيروى نموده‌اند آنان رستگارانند».
و نيز درباره مطلق پيامبران مى‌فرمايد:
«و امنتم برسلى و عزر توهم و اقرضتم الله قرضاً حسناً» (مائده /12).
«به پيامبران من ايمان آورديد و آنان را يارى نموديد و خدا را وام نيكو داده‌ايد؟».
در اين آيه نيز خود مؤمنان را به «احترام» پيامبران دعوت مى‌كند.
ب: متانت در سخن گفتن‌
در اين مورد به آياتى كه در سوره «حجرات» وارد شده است، اكتفاء مى‌ورزيم:
«يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصوتكم فوق صوت النبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون»(حجرات /2).
«اى افراد با ايمان! صداى خود را بلندتر از صداى پيامبر نكنيد و با او بلند سخن نگوئيد (فرياد نزنيد) همانطور كه با يكديگر بلند سخن مى‌گوئيد، تا مبادا پاداش عمل شما بدون توجه از بين برود».
2- «ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئك الدين امتحن الله قلوبهم للتفوى لهم مغفرة و اجرعظيم» (حجرات /3).
«آنهائى كه از صداى خويش در (محضر پيامبر) مى‌كاهند، كسانى هستند كه خداوند دلهاى آنان را براى پرهيزگارى آزموده است براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ است».
3- «ان الذين ينادونك من و راء الحجرات اكثرهم لا يعقلون» (حجرات /4)
«آنان كه تو را از بيرون اطاق بلند صدا مى‌زنند بيشترشان نمى‌فهمند».
4- «ولو انهم صبروا حتى تخرج اليهم لكان خيراً لهم و الله غفور رحيم».(حجرات /5).
«اگر آنان صبر مى‌كردند تا خود بيرون آئى براى آنها بهتر بود، خداوند آمرزنده و مهربان است».
جامعه خشن: پيامبر كه داراى روح لطيف و فردى آزاده بود، گرفتار افرادى شده بود كه از بسيارى از مزاياى اخلاقى دور بودند و با شخصيتى مانند رسول اكرم طورى سخن مى‌گفتند كه گوئى با يك فرد چوپان سخن مى‌گويند.
در سال نهم هجرت كه آن را «عام الوفود» مى‌نامند، هيئت و دسته‌هاى مختلفى از قبائل اطراف براى تشرف به اسلام به مدينه مى‌آمدند، و وقت و بى وقت پشت در اطاق پيامبر كه با مسجد چندان فاصله نداشت مى‌ايستادند، فرياد مى‌كشيدند كه «يا محمد اخرج: اى محمد ازاطاق بيرون بيا!» 1 اين كار علاوه بر اين كه استراحت رسول خدا را بهم مى‌زد يك نوع بى احترامى به شخصيتى مانند پيامبر (ص) بود و لذا قرآن در آيه چهارم اين سوره اين گونه افراد را كم فهم و بى خرد شمرده است .
او نه تنها در اين قسمت از آداب معاشرت، از بيگانگان و عربهاى بيابانى ناراحتى داشت، بلكه برخى از ياران و اصحاب نزديك آن حضرت هم، ادب سخن را در محضر وى مراعات نمى‌كردند.
بخارى محدث معروف جهان تسنن مى‌نويسد: هيئتى به نمايندگى از قبيله «بنى تميم» وارد مدينه شد، هر كدام از ابى‌بكر و عمر، شخصى را براى ملاقات با آنها معين نمودند، اختلاف آنان در تعيين آن فرد منجر به مشاجره شد و داد و فرياد آنان در محضر پيامبر (ص) باعث رنجش خاطر او گرديد براى جلوگيرى از تكرار اين حركات ناشايست در محضر آن پيشواى بزرگ، آيه دوم و سوم نازل گرديد و اين عمل را آنچنان بد شمرد كه نتيجه آن «حبط» اعمال معرفى گرديد. 2
اين احترامات مخصوص زمان پيامبر نيست - اگر پيامبر در حال حيات احترام دارد پس از وفات نيز همان احترام را خواهد داشت، حتى موقعى كه عايشه در شهادت حسن بن على (ع) در كنار قبر پيامبر (ص) سروصدا به راه انداخت و به كمك دسته‌اى از دفن فرزند پيامبر كنار قبر جدش جلوگيرى به عمل آورد، حسين بن على (ع) براى خاموش كردند وى اين آيه را خواند:
«يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى» سپس اين جمله را فرمود: «ان الله حرم من المؤمنين امواتا ما حرم منهم احياء: خداوند انجام هر نوع عملى را كه درباره شخص مؤمن در حال حيات او تحريم كرده، در حال مرگ وى نيز تحريم نموده است» 3
همانطور كه دانشمندان از اين آيه فهميده‌اند اين قبيل احترامات به پيامبر عظيم اختصاص ندارد، بلكه همه پيشوايان اسلام، و علما و اساتيد و پدران و مادران و عموم بزرگان از اين گونه احترام‌ها بايد برخوردار باشند، از اين جهت در حرمها و آستانه‌هاى مقدس، بايد از داد و فرياد و امثال آن، خوددارى نمود.

3- مجادله با پيامبر ممنوع است

مجادله و استدلال با مسلمات طرف بر ضد او، يكى از طرق استدلال است كه در اسلام به آن دعوت شده است آنجا كه خدا به پيامبر دستور مى‌دهد كه «وجادلهم بالتى هى احسن» (نمل /125) با آنه با شيوه‌زيبا به جدال برخيز».
ولى مع الوصف مجادله و مناقشه با پيامبر حرام و ممنوع است و مقصود آن همان «مراء» و تعصب بر باطل مى‌باشد، چنانكه مى‌فرمايد:
«و من يشاقق الرسول من بعدما تبين له الهدى و يتبع غير سبيل المؤمنين نوله ما تولى و نصله جهنم و سائت مصيراً» (نساء /115).
«هر كس كه با پيامبر پس از روشن شدن نشانه حق، به جدال برخيزد و از غير راه مؤمنان پيروى كند وارد دوزخ مى‌سازيم چه سرانجام بدى است».
جمله «من بعد ما تبين له الهدى» بيانگر همين واقعيت است و اين كه هدف را «مناقشه» حقيقت يابى نبوده و جز لجاجت، چيزى در كار نباشد.
با اين بيان مفاد ديگر آياتى كه مجادله با پيامبر را نكوهش مى‌كند، روشن مى‌گردد چنانكه مى‌فرمايد:
«يجادلونك فى الحق بعدما تبيين (انفال /6): با تو پس از روشن كردن واقعيتها مجادله مى‌كنند».
اين نوع مجادله‌ها كه براى حقيقت يابى و واقع بينى صورت نمى‌گيرد، حرام و ممنوع است ولى اگر طرف به خاطر درك حقيقت از در جدال وارد شود و سرانجام پس از روشن گشتن حق، از حق پيروى نمايد هرگز حرام نبوده و پيامبر نيز به اين نوع مذاكره‌ها گوش فرا مى‌دهد و مجادله مردم نجران با پيامبر اين نوع از مجادله بود قرآن آن را در سوره آل عمران آيه‌هاى 59 - 60 نقل نموده است .

4- رعايت وقت پيامبر (ص)

برخى از ياران پيامبر خواستار آن بودند كه پيامبر وقت خصوصى در اختيار آنان بگذارد ولى موافقت با اين درخواست، مايه اتلاف وقت گرانبهاى پيامبر بود.
از طرف ديگر بستن اين باب به طور كلى مقرون به مصلحت نبود، زيرا چه بسا مطالبى بايد به طور خصوصى به پيامبر برسد و ديگرى از آن آگاه نگردد، در اين موقع براى جلوگيرى از تفويت وقت پيامبر، مقرر شد كه هر كس بخواهد، با پيامبر خصوصى سخن بگويد، بايد قبلاً مبلغى به عنوان صدقه بپردازد تا از اين طريق، فقط كسانى كه واقعاً كار جدى دارند، به طور خصوصى سخن بگويند.
اين حكم الهى روى مصالحى هر چند بعدها نسخ شد ولى عملاً ثابت نمود كه اين گروه براى وقت گرانبهاى پيامبر به اندازه يك دينار ارزش قائل نبودند و لذا پس از نزول آيه احدى از آنان حاضر به «نجوى» با پيامبر نشد زيرا شرط لازم آن اين بود كه يك دينار، قبلاً به عنوان «صدقه» بپردازند فقط در اين ميان، اميرمؤمنان به اين آيه عمل نمود و چون كار ضرورى داشت يك دينار صدقه داد آنگاه با پيامبر به «نجوى» پرداخت.
مجاهد وقتاده مى‌گويند: احدى پس از اين حكم با پيامبر «نجوى» نكرد جز على بن ابى طالب (ع) يك دينار صدقه داد و به طور خصوصى با پيامبر به سخن پرداخت 4.
قرآن در اين مورد مى‌فرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجويكم صدقة ذلك خيرلكم و اطهر فان لم تجدوا فان الله غفور رحيم ءاشفقتم ان تقدموا بين يدى نجويكم صدقات فاذلم تفعلوا و تاب الله عليكم فاقيموا الصلوة و اتو الزكوة و اطيعوا الله و رسوله و الله خبير بما تعملون» (مجادله /12-13).
«اى افراد با ايمان هر موقع بخواهيد با پيامبر سرى سخن بگوئيد، پيش از آن صدقه‌اى بدهيد اين كار براى شما نيكو و مايه پاكيزگى است اگر چيزى براى دادن صدقه نيافتيد در اين صورت خدا آمرزنده و مهربان است، آيا از «فقر» ترسيديد، از اينكه پيش از «نجوى» صدقه‌اى بدهيد اكنون كه انجام نداديد و خدا نيز توبه شما را پذيرفت نماز را بپا داريد و زكات بدهيد، خدا و پيامبر او را اطاعت كنيد، خدا از آنچه كه انجام دهيد آگاه است».

5- ايذاء و آزار پيامبر حرام است

يكى از محرمات در اسلام، ايذاء مسلمان است و اين حكم به پيامبر اختصاص ندارد ولى تحريم آن درباره پيامبر، از تأكيد بيشترى برخوردار است از اين جهت در آيات قرآن روى تحريم ايذاء پيامبر تأكيد شده مى‌فرمايد:
«ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الاخرة و اعدالهم عذاباً مهيناً» (احزاب /57)
«آنان كه خدا و پيامبر او را آزار مى‌دهند، در دنيا و آخرت، مورد لعن الهى قرار مى‌گيرند و براى آنان در آخرت عذاب خوار كننده‌اى است».
روح هر چه لطيف‌تر شد، تأثير او از كارهاى ناشايست و خارج از حدود ادب بيشتر مى‌شود از اين جهت قرآن امورى را متذكر مى‌گردد كه مايه ايذاء پيامبر بود هر چند آنان به آن توجه نداشتند و بخشى از اين امور در سوره احزاب آيه 53 وارد شده است:
«يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يوذن لكم الى طعام غير ناظرين انيه ولكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طبتم فانتشروا ولا مستانسين لحديث ان ذلكم كان يودي النبى فيستحيى منكم و الله لا يستحيى من الحق».
: اى افراد با ايمان به خانه‌هاى پيامبر وارد نشويد، مگر اينكه به شما اذن دهند (و اگر براى صرف طعام دعوت شديد، پيش از موعد نيائيد) و در انتظار وقت غذا ننشينيد وقتى دعوت شديد وارد شويد، هنگامى كه غذا صرف كرديد متفرق شويد، به بحث و گفتگو ننشينيد اين كار پيامبر را ناراحت مى‌كند و از شما شرم مى‌كند ولى خدا از بيان (حق) شرم ندارد».
در اين آيه امورى كه مايه ناراحتى روحى پيامبر بود و ياران از آنها غفلت داشتند بازگو شده است و آنها عبارتنداز:
1- بدون اذن وارد خانه پيامبر نشويد.
2- در صورتى كه براى صرف طعام دعوت شده‌اند، پيش از موعد مقرر نيايند و در انتظار وقت غذا ننشينند.
3- پس از صرف غذا متفرق شوند وخانه رسول خدا را خانه انس قرار ندهند زيرا اين كار وقت پيامبر را مى‌گيرد، و او را از انجام امورى بزرگ كه بر عهده او است، باز مى‌دارد.
در آيه ديگر يكى از مظاهر ايذاء پيامبر، اتهام «خوش باورى» «خوش بينى» به او زدن است چنانكه مى‌فرمايد:
«و منهم الذين يؤذون النبى و يقولون هو اذن قل اذن خيرلكم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين و رحمة للذين آمنوا منكم و الذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم» (توبه /61)
«از منافقان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مى‌كنند و به او مى‌گويند خوش باور و گوش است (به سخن همه هر چه هم ضد و نقيض باشد گوش فرا مى‌دهد) بگو خوش باور بودن او به نفع شما است، او به خدا ايمان دارد و به نفع مؤمنان تصديق مى‌كند، و براى آنان كه فرستاده خدا را اذيت مى‌كنند، عذاب دردناك است».
البته مقصود از «خوش بينى» اين نيست كه او در همه جا به طور جدى تصديق مى‌كند، زيرا چنين چيزى امكان ندارد و هيچ گاه به نفع جامعه اسلامى نيست، بلكه مقصود اين است كه سخنان همه را مى‌شنود، و به ظاهر هيچ كس را تكذيب نمى‌كند ولى در مقام عمل، به تحقيق مى‌پردازد.

2- وظيفه مسلمانان نسبت به فرزندان او

شعار همه پيامبران اليه اين است:
«و ما اسلكم عليه من اجر ان اجرى الا على رب العالمين» (شعراء /109)
از شما براى اداء پيامهاى خدا مزد و پاداشى نمى‌طلبيم، پاداش فقط بر پروردگار جهان است».
اصولاً كارى كه براى خدا است بايد مزد آن نيز بر عهده او باشد و نبايد از ديگران مطالبه شود.
گذشته از اين، اعمال ارزشمند و بزرگ آنان بالاتر از آن است كه بتوان با درهم و دينار بر آنها ارزش گذارد و آن را با «زخارف» دنيا معاوضه نمود.
از اين جهت قرآن پاداش پيامبر را چنين معرفى مى‌كند: و مى‌فرمايد:
«وان لك لاجراً غير ممنون» (قلم /3) براى تو پاداش عارى از منت است».
ولى در عين حال قرآن در آيه‌اى به گونه ديگر سخن مى‌گويد و يادآور مى‌شود كه پاداش تلاشهاى من در راه هدايت شما مودت نزديكان من است:
«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (شورى /23).
بگو مزد و پاداشى از شما نمى‌خواهم جز دوستى نزديكان من».
و در آيه ديگر يادآور مى‌شود كه اجر و پاداشى كه از شما خواسته‌ام به نفع شما است چنانكه مى‌فرمايد:
«قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجرى االا على الله و هو على كل شى‌ء شهيد»(سبأ /47).
«بگو آنچه را كه به نام مزد طلبيده‌ام به سود شما است، اجر من بر خدا است و او بر همه چيزشاهد و ناظر است»
زيرا همين دوستى خاندان رسالت، كه در آيه 23 شورى اجر رسالت قرار گرفته است صد در صد آثار تربيتى داشته و باعث ارتباط نزديك با آن بزرگوار مى‌باشد چون دوست داشتن گروهى كه جانسين پيامبر و بازگو كننده احكام و مربى جامعه اسلامى هستند، پيوسته ملازم با آگاهى انسان از فروع و اصول اسلام و موجب اطاعت و پيروى از دستورات آنان است، در اين صورت دوستى آنان مايه نجات جامعه و سعادت اجتماع مسلمين است و نفع چنين مودتى به خود جامعه باز مى‌گردد و در نتيجه، درخواست مودت نسبت به اهل بيت، دربرگيرنده درخواست عمل به متن شريعت است و در حقيقت درخواست چنين پاداشى بسان درخواست پزشك معالج در مثال زير است:
پزشك معالجى بيمارى را به طور رايگان معالجه مى‌كند و پس از معاينه دقيق نسخه بلند بالائى مى‌نويسد و اظهار مى‌دارد كه من از تو هيچ نوع پاداشى نمى‌طلبم جز اين كه به اين نسخه عمل كنى.
هر شنونده به روشنى قضاوت مى‌كند و مى‌گويد پزشك از چنين بيمارى اجر و پاداش نخواسته است و اگر مى‌گويد پاداش من اين باشد كه به اين نسخه عمل نمائى، پاداش صورى و ظاهرى است و در حقيقت پاداش نيست .
و مناسب است كه در اين زمينه حديثى از خاندان رسالت ذكر نمائيم. حديثى را كه شيخ طوسى در امالى خود از امام باقر نقل كرده است يادآور مى‌شويم. اما باقر به جابربن يزيد جعفى فرمود:
«اى جابر آيا كافيست كه انسان تنها خود را به تشيع نسبت دهد و ما اهل بيت را دوست بدارد؟ بخدا سوگند شيعه واقعى ما كسى است كه تقوى را پيشه خود سازد و خدا را اطاعت كند. (تا آنجا كه مى‌فرمايد) جابر! اين سو و آن سو مرو، فكر نكن كه براى آدمى كافى باشد كه بگويد: على را دوست دارم در حاليكه از نظر عمل با او همراه نباشد، اگر بگويد: پيامبر خدا را دوست مى‌دارم و رسول خدا (ص) افضل از على است ،اما از كردار و رفتار او پيروى نكند، محبت رسول خدا او را سودى نخواهد بخشيد.
از مخالفت خدا بپرهيزيد، و بدانيد ميان خدا و انسانى خويشاوندى نيست، بهترين بندگان و گرامى‌ترين آنان نزد خدا پرهيزگارترين آنها است».
آرى آنجا كه محبت با پيروى از گفتار و رفتار پيشوايان اسلام توأم باشد، تبعاً خود محبت نيز بى پاداش نبوده و بحكم گفتار پيامبر گرامى (ص) «حبُ علىّ حسنة» تبعاً خود محبت و مودت بى اجر نخواهد بود. بنابراين محبت اهل بيت در حالى كه مايه پيروى از اهل بيت است و در عين حال درصورت توأم بودن با عمل، ثواب نيز خواهد داشت .
از اين جهت استاد شيعه و مرحوم شيخ «مفيد» مى‌گويد:
استثناء مودت در قربى از جمله قبل، استثناى منقطع است 5 نه متصل. زيرا مودت در قربى، پاداشى نيست كه در مفهوم «اجر» داخل شده باشد و سپس به وسيله كلمه استثناء (الا) خارج گردد، بلكه مودت به خويشاوندان از اول در مفهوم «اجرا» داخل نبود تا خارج گردد، بلكه درخواست فوق‌العاده‌اى است كه از امت شده است .
و اين نوع استثناء در قرآن و كلمات عرب فراوان به چشم مى‌خورد چنانچه قرآن مجيد در باره اهل بهشت چنين مى‌فرمايد:
«لا يسمعون فيها لغوا الا سلاماً» (مريم /62): در آنجا سخن بيهوده نمى‌شنوند جز سلام» در حالى كه گفتار دور از لغو در اين آيه (سلام) از نظر موضوع داخل در لغو نيست كه از آن خارج گردد.
مؤيد اين مطلب (هدف از دوست داشتن اهل بيت، تحكيم روابط و استفاده از علوم و معارف آنها است) روايات متواترى است كه از پيامبر گرامى پيرامون مودت اهل بيت خود ارد شده است، پيامبر به وسيله حديث ثقلين 6 و حديث سفينه 7 به مردم دستور مى‌دهد كه اصول و فروع حلال و حرام خود را از اين خاندان فرا گيرند و برنامه زندگى خود را با گفتار و رفتار آنان تطبيق دهند.
با در نظر گرفتن اين مراتب روشن مى‌گردد كه مقصود از ايجاب مودت و محبت خاندان معصوم پيامبر، جز اين نيست كه مردم در شؤون دينى و دنيوى خود به آنان رجوع كرده و از رجوع به گروههاى ديگر كه پيراسته از گناه يا خطا نيستند، بپرهيزند.
هدف از الزام مودت آنان جز وسيله جوئى براى بقاى دين، و آگاهى مردم از متن شريعت و عمل مردم به دستورات دين، چيز ديگرى نيست .
شكى نيست كه دوستى با اين خاندان و مراوده با آنان، مايه آگاهى انسانهاى تشنه، از حقائق نورانى اسلام، و موجب تكامل فكرى و علمى امت است و علم و آگاهى از متن شريعت، انسان را به سوى عمل كشيده سرانجام انسان، راهى به سوى خدا پيدا مى‌كند.

8- درود بر پيامبر (ص)

قرآن يكى از وظايف مؤمنان را اين مى‌داند كه بر او درود بفرستند چنانكه مى‌فرمايد:
«ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلّوا عليه و سلّموا تسليماً» (احزاب /56).
«خدا و فرشتگان بر پيامبر درود مى‌فرستند اى افراد با ايمان بر او درود بفرستيد، و تسليم وى شويد».
محدثان نقل مى‌كنند: وقتى اين آيه نازل گرديد مردم از پيامبر پرسيدند كه چگونه بر تو درود بفرستيم پيامبر فرمود: بگويد: «اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت على ابراهيم و آل ابراهيم» 8

9- خيانت بر پيامبر (ص) حرام است

خيانت بر مؤمن مطلقا حرام و درباره پيامبر گرامى اين حرمت از تأكيد بيشترى برخوردار است قرآن در اين مورد مى‌فرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم و انتم تعلمون» (انفال /27).
«اى افراد با ايمان! خدا و پيامبر او را خيانت نكنيد و به امانتهاى خود خيانت مورزيد در حالى كه مى‌دانيد».
آيه درباره «ابولبابه» نازل شده كه در كتاب‌هاى تفسير و سيره پيامبر وارد شده است .

10- درخواست استغفار از پيامبر (ص)

درهاى رحمت خدا و مغفرت و آمرزش او، به روى بندگان باز است، اين فيض گاهى بدون واسطه و احياناً از طريق اولياى او به افراد مى‌رسد از اين جهت قرآن گنهكاران را دستور مى‌دهد كه براى تحصيل مغفرت او، حضور پيامبر برسند و از او درخواست كنند كه درباره آنان از خدا طلب مغفرت كند و در اين حالت دعاى او مستجاب مى‌باشد و در پوشش مغفرت او قرار مى‌گيرند چنانكه مى‌فرمايد:
«ولوانهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحيماً» (نساء /64).
«هر گاه آنان كه بر خويشتن ستم كردند پيش تو مى‌آمدند و خود طلب مغفرت كرده و پيامبر نيز درباره آنان طلب آمرزش مى‌كرد، خدا را توبه‌پذير و رحيم مى‌يافتند.»
در آيه ديگر منافقان را مذمت مى‌كند و يادآور مى‌شود كه: وقتى به آنان گفته مى‌شود كه به حضور پيامبر رسند تا وى درباره آنان طلب مغفرت كند سرهاى خود را به عنوان اعتراض به عقب بر مى‌گردانند، چنانكه مى‌فرمايد:
«و اذا قيل لهم تعالوا يستغفرلكم رسول الله لووا ررسهم و رايتهم يصدون و هم مستكبرون» (منافقون /5).
«همانطور كه فيض مادى از طريق اسباب ظاهرى به انسانها مى‌رسد، مثلاً اشعه حيات بخش به وسيله خورشيد در اختيار ما قرار مى‌گيرد، همچنين فيض معنوى خدا، گاهى بدون واسطه و گاهى از طريق پيامبران و اولياى خدا به انسانها مى‌رسد و اين حقيقت در دو آيه ديگر كاملاً متجلى است:
1- خدا به پيامبر دستور مى‌دهد كه در حق مؤديان زكات، دعا كند زيرا دعاى وى مايه سكونت و آرامش خاطر آنها است چنانكه مى‌فرمايد:
«وصل عليهم ان صلوتك سكن لهم (توبه /103): درباره آنان دعا كن، زيرا دعاى تو مايه آرامش خاطر آنان است».
2- اين حقيقت به اندازه‌اى روشن بوده كه فرزندان گنهكار يعقوب به خاطر پرورش در خانه وحى به آنان توجه داشتند و آنگاه كه پرده از راز آنان برافتاد، از پدر درخواست استغفار كرده گفتند: «قالوا يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفر لكم ربى انه هو الغفور الرحيم» (يوسف آيه‌ها 97 و 98).
«گفتند پدرجان براى ما درباره‌گناهان طلب آمرزش بنما زيرا ما خطا كار بوديم (يعقوب گفت به همين زودى براى شما طلب مغفر مى‌نمايم، او بخشايشگر و رحيم است».
تا اينجا وظائف مهم مسلمانان درباره پيامبر خدا روشن گرديد، هر چند دائر وظائف گسترده‌تر از اين است ولى اين ده وظيفه به عنوان بارزترين وظائف بيان گرديد.

پى‌نوشت:

1- نور الثقلين، ج 5، ص 80.
2- التاج، ج 4، ص 213 - 214.
3- نورالثقلين، ج 5، ص 80 - 81.
4- مجمع البيان، ج 5، ص 152.
5- امالى شيخ طوسى، مجلس يوم الترويه جزء دوم، ص 95، چ سنگى.
6- در مورد حقيقت «استثناء منقطع» به جلد چهارم «مفاهيم القرآن» مراجعه بفرمائيد.
7- «انى تارك فيكم فيكم الثقلين كناب الله و عترتى: من در ميان شما دو چيز گرانبها مى‌گذارم يكى كتاب خدا و ديگر عترت من».
8- «مثل اهل بيتى كسفينة نوح من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق: خاندان من بسان كشتى نوح است كه هر كس بر آن سوار گشت نجات يافت، وگروه مخالف غرق گرديد.»
9- مسند الشافعى، ج 2، ص 97.

تفسير منشور جاويد

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:49 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50202 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب