یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 

كسى كه قبر احمد را ببويد چه بكند؟
بايد كه تا پايان عمر عطرى را نبويد
فرو ريخت بر من مصيبتهايى كه اگر آنها
بر روز روشن ريخته بود شب تار مى گشت

ماذا عَلَى الْمُشْتَمِّ تُرْبَةَ اَحْمَدٍ
اَنْ لا يَشَمَّ مَدَى الزَّمانِ غَوالِيا
صُبَّتْ عَلىَّ مَصآئِبٌ لَوْ اَنَّها
صُبَّتْ عَلَى الاْيّامِ صِرْنَ لَيالِيا



همچنين اين اشعار را در مرثيه پدر فرمودند :


قُلْ لِلْمُغيَّبِ تَحْتَ اَطْباقِ الثَّرى
اِنْ كُنْتَ تَسْمَعُ صَرْخَتى وَنِدائيا
بگو بدانكه در زير توده هاى خاك پنهان شده
كه اگر تو فرياد و نداى مرا مى شنيدى
صُبَّتْ عَلىَّ مَصآئِبٌ لَوْ اَنَّها
صُبَّتْ عَلَى الاْيّامِ صِرْنَ لَيالِيا
كه فرو ريخته بر من مصيبتهايى و اگر آنها
بر روز روشن فروريخته بود شب تار مى گشت
قَدْ كُنْتُ ذاتَ حِمىً بِظِلِّ مُحَمَّدٍ
لا اَخْشَ مِنْ ضَيْمٍ وَكانَ حِمالِيا
براستى كه من در سايه محمد پشتيبانى داشتم
و ترسى از ظلم كسى نداشتم و او جوركش من بود
فَالْيَوْمَ اَخْضَعُ لِلذَّليلِ وَاَتَّقى
ضَيْمى وَاَدْفَعُ ظالِمى بِرِدآئيا
ولى امروز در برابر اشخاص خوار فروتن گشته واز ستم بر خود مى ترسم و ستمگرم را با جامه دور مى كنم
فَاِذا بَكَتْ قُمْرِيَّةٌ فى لَيْلِها
شَجَناً عَلى غُصْنٍ بَكَيْتُ صَباحِيا
پس اگر مرغ قُمرى شبانگاه بگريد
از روى اندوه بر شاخسارى من در روز بگريم
فَلاََجْعَلَنَّ الْحُزْنَ بَعْدَكَ مُونِسى
وَلاَجْعَلَنَّ الدَّمْعَ فيكَ وِشاحِيا
قرار دهم اندوه را پس از تو مونس خود
و دانه هاى اشك را بصورت گردن بندى درآورم


مفاتيح الجنان

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 9 آذر 1394  ] [ 1:32 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
نگاهی به جزیرة العرب در عصر جاهلّیت

 نگاهی به جزیرة العرب در عصر جاهلّیت



 

نویسنده: مریم مشهدی علی پور




 

 

برای بررسی بهتر جاهلیت، لازم است که به اوضاع جزیرة العرب در عصر جاهلیت نگاهی گذرا شود.

1. موقعیت جغرافیایی جزیرة العرب

شبه جزیره‌ی عربستان که آنرا جزیرةالعرب نیز می‌گویند، بزرگترین شبه جزیره‌ی دنیاست. شبه جزیره را بیابان‌های بزرگ و شنزارهای گرم و تقریباً سکناناپذیر فراگرفته است. فقط گاهی در امتداد ساحل، بر اثر بارندگی، آب‌های اندکی پیدا می‌شود که پاره‌ای از قبایل عرب، مدت کمی شترها و چهارپایان خود را به آنجا می‌بردند.
در عربستان، هر چهل سال یکبار برف می‌بارد و هنگام شب، گرما تا 3 درجه‌ی سانتیگراد بالای صفر می‌رسد، اما آفتاب در روز چهره را می‌سوزاند و خون را در رگ‌ها می‌جوشاند. در آن هوای گرم که گاهی همراه با گرد و غبار است، مردم، به ناچار، باید لباس‌های بلند برتن کنند و سر را هم با پارچه بپوشانند. (1)
این ویژگی‌های جزیرةالعرب بیانگر محیطی خشن، ناسازگار و نامساعد برای زندگی است. جغرافی نویسان، جزیرةالعرب را گاهی بر حسب وضع طبیعی، آب و هوا و گاهی بر حسب نژاد و قوم تقسیم کرده‌اند. (2)
بعضی از دانشمندان معاصر، آن را به سه بخش اصلی تقسیم کرده‌اند که عبارتند از:

حجاز:

این سرزمین بخش شمالی و غربی عربستان را تشکیل می‌دهد. حجاز سرزمینی کوهستانی، دارای بیابان‌های غیر زراعی و سنگلاخ‌های فراوان است که هوای گرم و سوزانی دارد. این وضع، تأثیر مهمی در چگونگی زندگی ساکنان آن داشته است؛ زیرا، اعراب این منطقه به علت کمی گیاهان و چراگاه، نمی‌توانستند دام و احشام دیگری داشته باشند غیر از رمه‌های کوچک و شتر که حیوانی سازگار است؛ از این رو، برخلاف بخش جنوبی که مردمانی شهرنشین و کشاورز بودند، ساکنان این بخش فاقد تمدن و عمدتاً چادرنشین و بیابان گرد بودند.
از شهرهای مهم حجاز، مکه، مدینه و طائف است.

بخش مرکزی:

این بخش وسیع‌ترین قسمت شبه جزیره‌ی عربستان است و به صحرای عرب معروف است. در این صحرای کم آب و پوشیده از شن، باران به ندرت در زمستان می‌بارد. منطقه‌ی نجد، که جزء همین قسمت است، سرزمینی مرتفع و آبادی‌های آن اندک است. (3)

بخش جنوبی:

این منطقه که به یمن معروف است، مناطق کوهستانی، جلگه ای، ساحلی و بیابانی دارد. ناحیه‌ی یمن، پرنعمت‌ترین نقطه‌ای است که در جزیرةالعرب دیده می‌شود. سابقه‌ی تمدن درخشان و با عظمتی دارد و آثار و نمونه‌های تمدن آن روز یمن، تا امروز هم باقی است. در شهر مآرب، شهر معروف سبأ، کاخ‌های آسمان خراش با دروازه‌ها و طاق‌ها و ظروف مزیّن به طلا و نقره و همچنین تخت خواب‌های فلزی فراوانی وجود داشت. (4) بنابراین، تمدن کم وسعت نواحی یمن و باریکه‌های ساحلی آن را باید از حجاز و بیابان‌های سوزان جدا کرد.

2. اوضاع سیاسی جزیرةالعرب

پیش از ظهور اسلام، نام عربستان به عنوان یک واحد سیاسی، به جز در تعبیرات مبهم یونانیان، در منبع دیگری نیامده است. (5) سازمان سیاسی عربستان پیش از اسلام، برروابط ابتدایی خویشاوندی، طایفه‌ای و قبیله‌ای استوار بود، ولی در همه عربستان این گونه بود.

الف - یمن

در یمن، که از تمدن بهره‌ای داشتند، نظام پادشاهی حاکم بود و دولت‌های متعددی صدها سال پیش از میلاد مسیح به وجود آمده بودند. از جمله حکومت‌های مشهور این منطقه می‌توان به معینیان، قتبان، سباییان، حضرموت، نبطیان، حمیریان، تدمر، غسانیان، آل کنده و لخمیان اشاره کرد. (6)

ب - حجاز

عرب حجاز برخلاف اهل یمن تابع حکومتی نبود. در حجاز، و به طور کلی در شمال و مرکز جزیرةالعرب، به علل متفاوتی تشکیل حکومت امکان پذیرنبود و حکومت و قدرت مرکزی حتی در شهرها هم وجود نداشت (7) که از جمله‌ی این علل عبارتند از: 1. زندگی عشایری و مهاجرت آن‌ها که برای چرای گله‌ها و امرار معاش در پی یافتن چراگاهی از منطقه‌ای به منطقه‌ی دیگر کوچ می‌کردند؛ 2. دور بودن مناطق سکناپذیر؛ 3. دوری اعراب از همدیگر به دلیل وجود بیابان‌های فراوان و نبود راه‌های ارتباطی؛ 4. محدود بودن منابع طبیعی که این محدودیت منجر به جنگ‌های زیادی بین قبایل می‌شد؛ 5. کنترل ناپذیر بودن آنها، که از همان ابتدا به زندگی آزاد عادت کرده بودند.
اساس اجتماع عرب را قبیله، و نظام سیاسی و اجتماعی آنان را نظام قبیله‌ای تشکیل می‌داد. این نظام در تمام شئون و ابعاد زندگی آنان منعکس بود. در این نظام، هویت افراد فقط با انتساب به یکی از قبایل مشخص می‌شد. زندگی قبیلگی نه تنها در میان صحرانشینان، بلکه در میان شهرنشینان نیز به خوبی نمایان بود و رابطه‌ی عصبیت منشأ قدرت سیاسی و دفاعی بود و افراد قبیله را به همدیگر مرتبط می‌ساخت.

3. اوضاع اجتماعی جزیرة العرب

برای شناخت بهتر زندگی مردم جاهلی، ابعادی از اوضاع اجتماعی جزیرة العرب را بررسی می‌کنیم.

الف - قبیله

قبیله عبارت بود از مجموع چند خانواده‌ی خویشاوند و پیوندی که افراد آن را با یکدیگر مرتبط می‌ساخت و بین آنان هم بستگی ایجاد می‌کرد. (8)
نماینده‌ی قبیله را که «رئیس، شیخ، امیر یا سید» می‌نامیدند، (9) معمولاً کهن سال‌ترین فرد قبیله بود که در مکان خاصی مستقر نبود. (10)
شهرنشینان که به عرب معروف بودند، به دلیل رفت و آمد با گروه‌های مختلف با فرهنگ‌های متفاوت، از لحاظ فرهنگی و فکری با مردم بدوی تفاوت داشتند. سطح فکری آنها در مقایسه با بادیه نشینان بهتر بود و آشنایی آنها از مسائل اطراف خود نیز افزون‌تر بود. (11)
ابن خلدون به این موضوع که «بادیه نشینان به خیر و نیکی نزدیک ترند» و نیز «بایده نشینان از شهرنشینان دلیرترند» طی دو فصل پرداخت است. (12) عرب، به صحرا بیش از شهر علاقه داشت. آنها به دلیل میل به کوچ کردن، اشتغال به زراعت و صناعت را بدترین عار برای خود می‌دانستند، (13) چرا که بادیه در مقایسه با شهر، محدودیت کمتری داشت و افراد از آزادی بیشتری برخوردار بوده‌اند. لامنس می‌گوید: «عرب مثالی است برای آزادی؛ آن هم آزادی مفرط و نامحدود». (14) به دلیل وجود این آزادی مفرط نمی‌توان از خصلت حلم در آنها سراغی گرفت؛ چرا که روحیه‌ی صبر در عین حال که در اختیار خود انسان است، محیط نیز در به وجود آوردن آن تأثیر فراوانی دارد. (15)

ب - طبقات اجتماعی

جامعه‌ی قبیله‌ای در عصر جاهلی به سه طبقه‌ی اجتماعی تقسیم می‌شد: طبقه‌ی اصیل، طبقه‌ی موالی، طبقه بندگان و بردگان.

طبقه‌ی اصیل:

طبقه‌ی اصیل گروهی بود که رابطه‌ی خونی، آن‌ها را به یکدیگر پیوند می‌داد. آنان مانند ستون قبیله به شمار می‌آمدند و در پاسخ به ندای قبیله همیشه آماده بودند. قبیله نیز در مقابل، آنها را در حمایت کامل خود قرار می‌داد و به آنها حق تصرفی، از جمله اجاره اعطا می‌کرد. اما در عین حال اجازه‌ی خروج از عرف و رسوم و موازین قبیله را به آنان نمی‌داد و اگر کسی مرتکب رفتار زشتی می‌شد که با دیدگاه قبیله ناسازگاری داشت، قبیله او را طرد می‌کرد و بیرون می‌راند. (16)

طبقه‌ی موالی:

طبقه‌ی موالی از هم پیمانانی تشکیل می‌شدند که به علت ارتکاب جرم از قبیله‌ی خود طرد و رانده می‌شدند، و پس از آن براساس رابطه‌ی هم جواری و پناهندگی به عنوان مولا وارد قبیله‌ی دیگر می‌شدند. عیاران (17) ماجراجو و بردگان آزاد شده نیز در شمار موالی قرار داشتند. (18)
این افراد منزلتی پایین‌تر از طبقه‌ی اصیل داشتند، ولی همان حقوق و وظایفی را داشتند که افراد دیگر قبیله ازآن برخوردار بودند؛ با این تفاوت که رابطه‌ی پناهندگی موقت بود و فقط تا وقتی دوام می‌یافت که پناهنده تحت حمایت پناه دهنده قرار داشت و با خارج شدن وی از حمایت او، پایان می‌گرفت. (19)

طبقه‌ی بردگان:

قشر عظیمی از جامعه را در جاهلیت بردگان تشکیل می‌دادند. آنها که اغلب اسرای جنگی بودند، پایین‌ترین طبقه‌ی جامعه را تشکیل می‌دادند و از هر گونه امتیازی محروم بودند؛ (20) اما به رغم این محرومیت، از جانب صاحبان خود، وظایف سنگینی بر دوش آنان گذاشته می‌شد. همچنین کارهایی مانند آهنگری، حجامت و نجاری را که عرب‌ها انجام دادن آنها را برای خود ننگ می‌شمردند، به بردگان واگذار می‌کردند. (21) در صورتی که برده عمل خارق العاده‌ای انجام می‌داد یا خدمت بزرگی در حق ارباب خود به جا می‌آورد، می‌توانست زمینه‌ی آزادی خود را فراهم آورد.

فقرا و اغنیا:

در میان عرب‌ها، گروهی ثروتمند بودند و در ناز و نعمت به سر می‌بردند و گروهی نیز از فقر و تنگ دستی رنج می‌بردند. ثروتمندان یا به تجارت می‌پرداختند یا در اطراف صحرای عرب نظیر یمن، حیره، حدود شام و مناطق خوش آب و هوا به زراعت مشغول بودند. تعداد توانگران عرب در مقایسه با تنگ دستان و فقیران که اکثریت بادیه را تشکیل می‌دادند، بسیار اندک بود. (22)
عامه‌ی عرب‌ها را مردم نیازمند و فقیر تشکیل می‌دادند. شعر عرب بسیاری از این تنگ دستان را به تصویر کشیده است. عروة بن ورد، از تحقیر خود به وسیله‌ی مردم به علت فقر و پراکنده شدن مردمان از پیرامون خود این گونه سخن می‌گوید:

«ذرینی للغنی اسعی فانی *** رأیت الناس شرهم الفقیر
و اهونهم و احقرهم لدیهم *** و ان أمسی له نسب و خیر
و یقصی فی الندی و تزدریه *** حلیلتة و ینهره الصغیر (23)

بگذارید در راه بی نیازی بکوشم، که من نیازمندان را بدترین مردم یافتم. فقیران و نیازمندان در نظر مردم، خوارترین و حقیرترین مردمان هستند، اگر چه نسب نیکی داشته باشند. در انجمن‌ها از او دوری می‌شود. زنش او را حقیر می‌شمرد و کودک وی را سرزنش می‌کند».

4. اوضاع فرهنگی جزیرةالعرب

در جزیرة العرب فرهنگ‌های مختلفی به دلیل وجود مذاهب متفاوت به چشم می‌خورد:

الف - بت پرستی

به گفته‌ی مورخان، عرب عدنانی و قحطانی همه تابع دین ابراهیم (علیه السلام) بودند و دین خود را از اسماعیل (علیه السلام) گرفته بودند. (24) از دیدگاه قرآن، (25) این نکته قطعی است که ابراهیم به مکه آمد و کعبه یادگار اوست. در تمام یادگارهای شعری و غیر شعری عرب، سخن از ابراهیم، کعبه و موضوعاتی است که درباره‌ی شریعت ابراهیمی است. بنابراین، آنچه از نظر اعتقادی در این جزیره سابقه‌ی تاریخی دارد، اعتقاد به توحید است. این اعتقاد به مرور زمان و پس از ظهور عمربن لحی (26) به شرک تبدیل شد. سپس به مرور زمان عواملی مانند جهل، حس گرایی انسان، (27) اختلاف‌ها و رقابت‌های قبیلگی (28) و ... به گسترش دامنه‌ی آن کمک کرد و اشکال مختلف بت پرستی و شرک مانند پرستش ستارگان، جنیان و فرشتگان و ... رواج پیدا کرد. رفته رفته مراسم گوناگون نیایش، نذر و استمداد از بت‌ها، شاخ و برگ فراوان یافت و تعداد بت‌ها فزونی گرفت؛ به طوری که در هر خانه‌ای بتی وجود داشت که هنگام سفر به آن دست می‌کشیدند و از آن تبرک می‌جستند؛ (29) چنانچه هنگام فتح مکه به غیر از سیصد و شصت بت معروف در این شهر، (30) بت‌های فراوان دیگری نیز در هر خانه وجود داشت. البته باید گفت که در بت پرستی آنها، به دلیل تأثیر یکتاپرستی ابراهیمی، بت‌ها مقام الوهیت و خالقیت را نداشتند (31) و فقط مقام ربوبی را برای آنها قائل بودند.

ب - یهودیت

یهودیان، چند قرن پیش از ظهور اسلام به دلایل مختلفی از جمله حمله‌ی بخت النصر و هجوم رومیان به فلسطین و تسلط بر آن منطقه (32) و آگاهی از ظهور پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در عربستان، از فلسطین پراکنده شدند و بیشتر در کشور یمن و شهر یثرب ساکن شدند. (33) ابن قتیبه نیز محل سکونت اکثریت یهود را قبیله‌های حمیر، کنانه، بنی حارث بن کعب کنده بیان می‌کند. (34)
یهودیان در هر منطقه‌ای از عربستان که سکوت می‌گزیدند، در پرتو مهارت‌هایشان در کشاورزی، آهنگری، زرگری و ساخت اسلحه، مشهور می‌شدند. (35)
به سبب روابط و هم نشینی قبیله‌ی اوس و خزرج با یهود، گروهی از آنها به آیین یهودا وارد شدند. (36) جوادعلی نیز در المفصل تأیید می‌کند که تعدادی از اعراب به کیش یهودیت وارد شدند. (37)
خیلی از آداب و رسوم و عقاید یهود در مسائل خانوادگی عرب نیز نفوذ کرده بود چنان که آنها به تقلید از یهودیان، به زنان خود هنگام عادات ماهانه هیچ احترامی نمی‌گذاشتند و آنها را از خود دور نگه می‌داشتند یا زمانی که زنی از آنها نگران مرگ نوزاد یا کودک خود می‌شد، نذر می‌کرد که در صورت بهبودی فرزندش، او را یهودی کند. (38)

ج - مسیحیت

آنچه مسلم است اینکه کیش نصرانی در عربستان کم و بیش وجود داشت، اما تاریخ ورود آن کاملاً معلوم نیست. شوقی ضیف می‌نویسد که ورود نصرانیت در یمن احتمالاً در قرن چهارم میلادی بوده است. (39)
به رغم نفوذ گسترده‌ی مسیحیت در جنوب عربستان و منطقه‌ی شامات، مسیحیت هرگز در منطقه‌ی حجاز نفوذ گسترده‌ای پیدا نکرد؛ ولی این بدان معنی نیست که شهرهای حجاز خصوصاً مکه، از وجود مسیحیان به کلی خالی بوده است.
گرایش عرب و حنیفیان به مسیحیت بیشتر از یهودیت بوده است. یعقوبی برخی از قریشی‌هایی را نام می‌برد که به رهبانیت گرایش یافته بودند. (40) قرآن هم به طور اجمال از مسیحیت برخلاف یهودیت ستایش کرده و آنان را حق پذیر معرفی کرده است. (41)

5. روحیات و صفات عرب

در اخلاق عرب، خصایص خوب و بد هر یک تا حد افراط خودنمایی می‌کند که وجود این صفات متضاد در وجود آنها انسان را به شگفتی وامی دارد.

الف - سخاوت و کرم

عرب به کرم و بخشش و مهمان نوازی شهره بود. آنان در بخشش مبالغه می‌کردند و آن را یکی از مظاهر سیادت و سروری می‌دانستند. بخشش عرب در پذیرایی از مهمان، گرامیداشت بیوه زنان، یتیمان و درماندگان تجلی می‌یافت، به ویژه آنگاه که سرما شدت می‌گرفت و برخی مردم غذایی برای خوردن نمی‌یافتند، آنان که داشتند، دریغ نمی‌کردند. (42)
همچنین اعراب می‌کوشیدند، برای جذب مهمان، سگ‌ها پارس کنند. (43) از عواملی که شاعران عصر جاهلی را به سرودن هجویه وامی داشت، خاموش کردن آتش به هنگام پارس سگ‌ها برای مهمانان بود. اخطل در هجو جریر از این عمل چنین تعبیر کرده است:

«قوم اذا استنتح الأضیاف کلبهم *** قالوا لأمهم بولی علی النار (44)

آنان قومی هستند که چون مهمانان سگ آنان را به پارس کردن وا دارند، به مادر خود می‌گویند با پول خود آتش را خاموش گردان».
قماربازی آنان نیز از سخاوت و کرم آنها ریشه می‌گرفت؛ ثروتمندان در شدت سرما و سختی‌های روزگار بر سر گوسفند و شتر قمار می‌کردند و چون یکی می‌برد، گوشت قربانی را میان نیازمندان و فقیران تقسیم می‌کرد. از این رو شاعران، قماربازان را ستایش می‌کردند و کسانی را که قمار نمی‌باختند، نکوهش می‌کردند و آزمند و بخیل می‌نامیدند.
لبیدبن مالک در این باره می‌گوید:

« وجزور أیسار دعوت لحتفها *** بمغالق متشابه اجسامها
أدعو بهن لعاقر او مطفل *** بذلت لجیران الجمیع لحامها
فالضیف و الجار الجنیب کأنّما *** هبطا تبالة مخصباً أهضامها (45)

برای نحر کردن شترانی که در قمار باخته ام، یاران را فراخواندم تا با همان تیرهای قرعه کشی که مناسب شتران است، آنها را نحر کنند؛ آنگاه گوشت آنها را به همسایگان و تازه واردان می‌دهم. و مهمان و همسایه آنها را چنان می‌خورند که گویی به درّه «تباله» و دامنه‌های پرخیز و برکت آن درآمده‌اند».

ب - شجاعت

اعراب در دفاع از شرافت قبیله یا زنان خود و صیانت آنان از خواری و ذلت اسارت، شجاع و دلیر بودند و در این راه، اعتنایی به مرگ نمی‌کردند. البته شجاع و نترس بودن، لازمه‌ی زندگی طبیعی آنها بود که همیشه همراه با جنگ و خون ریزی بود. عرب ترس را از مظاهر ذلت می‌شمرد.
از نظر عرب، جنگجویان دلیر و دلاوران بی باک، برترین منزلت را داشتند، لذا در اشعار صحرانشینان عرب، قریش را به سبب اشتغال به تجارت و انصراف از امور جنگ آماج تحقیر قرار داده‌اند. (46) عرب بهترین مردن را مرگی می‌دانست که در جنگ و با شمشیر باشد.
عمروبن معد یکرب در شعر خود این معنی را چنین بیان کرده است:

«وقرب للنطاح الکبش یمشی *** و طاب الموت من شرع و ورد (47)

در کنار دلاوران و جنگجویان راه می‌سپارد، و وارد شدن به آبشخور مرگ برای او خوشایند است». همچنین این شعر عمروبن کلثوم، تصویری از چنین فرد عرب را ارائه می‌دهد:

«معاذ الله أن تنوخ نساؤنا *** علی‌هالکٍ او نضبح من القتل
قراع السیّوف بالسیوف احلّنا *** بأرض بزاح ذی أراک و ذی اثل (48)

پناه می‌برم به خدا از اینکه زنان ما بر کشته‌ی خود نوحه گری کنند و یا از قتل ضجه سر دهند؛ چکاچک شمشیرها در زمین گسترده و دارای درختان اراک و اثل (شورگز)، برای ما شیرین است».

ج- وفای به عهد

اعراب به وفاداری به عهد و نفرت از پیمان شکنی شهره هستند. آنها در راه وفای به عهد تا سرحدّ قربانی اولاد نیز پیش می‌رفتند و هم پیمان نزد آنها از فرزند و برادر هم برتر بود.
قصه‌ی سموال و وفای او نشانه‌ی بارز این صفت است؛ او از تسلیم زره‌هایی که امرؤالقیس نزد وی به امانت گذاشته بود، به حارث بن ابی شمر غسّانی خودداری کرد و در قصر خود در یتماء سنگر گرفت. حارث او را به کشتن یکی از پسرانش تهدید کرد و این تهدید به مقاومت و پافشاری سموأل افزود و در نتیجه، پسر سموأل جان خود را برای وفاداری پدر به عهدش از دست داد.
سموأل در این باره می‌گوید:

«وفیت بذمة الکندی انّی *** اذا ما ذم أقوام وفیت (49)

من به عهد کندی وفا کردم و اگر با قومی پیمان ببندم، همواره به آن وفا می‌کنم».
همچنین به وفاداری حنظلة بن عفراء مثل زده‌اند که منذربن امرؤالقیس به علت اینکه حنظله در «روز خشم» گذرش به حیره افتاده بود، به مرگ وی فرمان داد. شریک بن عمرو به مدت یک سال ضامن وی شد تا در صورتی که پس از انقضای مدت تعیین شده برنگردد، به جای وی کشته شود. وقتی مدت معین به پایان رسید و همه چیز برای کشتن شریک بن عمرو به جای حنظله فراهم گردید، حنظله درحالی که زنی را برای سوگواری و تعزیه خوانی خویش به همراه خود داشت، از دور نمایان شد. منذر از وفاداری وی در شگفت ماند؛ او را آزاد کرد و از جرمش درگذشت. (50)

د- قتل و غارتگری

ابن خلدون می‌گوید: «این قوم بر حسب طبیعت، وحشی و یغماگر بود و موجبات وحشی گری چنان در میانشان استوار بود که جز خوی و سرشت آنها شده بود». سپس اضافه می‌کند: «خوی آنها غارت گری بود و هرچه را در دیگران می‌دیدند، می‌ربودند و تاراج می‌کردند و روزی آنها در پرتو نیزه‌ها فراهم می‌آمد و در ربودن اموال دیگران حد معینی قائل نبودند». (51)
به فردی اعرابی گفتند: آیا حاضری در بهشت وارد شوی و از کسی که به تو آزاری رسانده بگذری؟ در پاسخ گفت: برای من آسان است که به جهنم روم و انتقام خود را بگیرم. (52)
در تاریخ عرب، بیش از هزار و هفتصد جنگ ثبت شده است. برخی از جنگ‌ها بیش از 100 سال طول می‌کشید؛ (53) یعنی، چندین نسل با یکدیگر در جنگ بودند. عرب جاهلی معتقد بود که «خون را جز خون نمی‌شوید».
زهیربن ابی سلمی می‌گوید:

«و من لَم یَذُد حوضهِ بسلاحِهِ *** یهدّم و من لایظلم الناس‌ی ظلم (54)

آن کس که با شمشیر حریم خویش را پاس ندارد، نابود می‌شود و آن کس که بر مردم ستم نکند، مورد ستم قرار می‌گیرد».

هـ - مفاخره

یکی از صفاتی که در ابعاد فردی و اجتماعی اعراب بیشتر ظهور داشت تفاخر بود که دو شخص یا دو قبیله در برابر هم، مفاخر خود را برمی شمردند تا یکی از این دو مغلوب شود یا در ردیف هم قرار گیرند. تفاخر به یکی از مظاهر زندگی عرب تبدیل شده بود و از صفات پسندیده محسوب می‌شد. (55)
آنها به هر یک از ارزش‌های حاکم در آن جامعه، که نوعاً ارزش‌های موهوم و پوچ بود، می‌نازیدند.
علاوه بر صفاتی همچون شجاعت، وفاداری و مهمان نوازی، مال و ثروت، کثرت اولاد یا افراد قبیله، (56) شمشیرزن بسیار، وابستگی به قبیله‌ی قدرتمند، اجداد (57) و چهارپایان (58) که به آنها افتخار می‌کردند، به امور دیگری نیز مباهات می‌کردند که فقط در محیط جاهلیت و افکار خاص عرب از مدایح و مفاخر شمرده می‌شد. از این امور، به گشادگی دهان، بزرگی جمجمه، فزونی غارت، شوهر ندادن زنان به بیگانه، (59) بلندبون صدا (60) و ... می‌توان اشاره کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1- ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه‌ی ابوطالب صارمی. ابوالقاسم پاینده و ابوالقاسم طاهری، ج4، بخش اول، چ 4، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1373 ش، ص 198.
2- مقدسی، از دانشمندان قرن چهارم، آن را شامل چهاربخش بزرگ حجاز، یمن، عمان و هجر می‌داند، نک: محمدبن احمد مقدسی احسن التقاسیم فی معرفة الاُقالیم، ترجمه‌ی علی نقی منزوی، ج1، چ1، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، 1361 ش، ص 102. ولی دیگران آن را شامل پنج بخش تهامه، حجاز، نجد، یمن و عروض می‌دانند، نک: یاقوت بن عبدالله حموی بغدادی، معجم البلدان، به تحقیق فرید عبدالعزیز، جندی، ج2، چ1، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1410 ق، ص 253. محمود شکری آلوسی، پیشین ج1، ص 187، جوادعلی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج1، بغداد: جامعة البغداد، 1413 ق، ج1، ص 167.
3- محمودشکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب، به تحقیق محمدبهجة الأثری، ج1، ص 299.
4- گوستاولوبون و جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ترجمه‌ی ‌هادی حاتمی، بی جا: کتابخانه‌ی صدرا، 1357 ش، ص 96.
5- ویل دورانت، پیشین، ج4، بخش اول، ص 200.
6- حسنی، علی اکبر، تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، چ2، بی جا: دفتر نشر فرهنگ اسلام، 1382ش، ص 73-79.
7- عبدالرحمن بن خلدون، مقدمة ابن خلدون، ج1، چ2، بیروت: دارالفکر، 1408ق، ص 161.
8- احمد امین ، فجرالاسلام، چ10، بیروت: دارالکتاب العربی، 1969م، ص 225.
9- عبدالمنعم ماجد، التاریخ السیاسی للدّولة العربیة، ج، چ4، قاهره: مکتبة الانجلو، 1967م، ص 49.
10- خلیل عبدالکریم، قریش من قبیلة الی الدوله المرکزیة، چ2، قاهره: سینا، 1997، ص 283.
11- جوادعلی، پیشین، ج4، ص 274: سیره رسول خ دا، ج1، ص 165.
12- عبدالرحمن بن خلدون، پیشین، ج1، ص 153-155.
13- خلیل عبدالکریم، پیشین، ص 283.
14- احمد امین، پیشین، ص 33.
15- عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرةالنبی الاعظم، ج1، قم، بینا، 1403 ق، ص 51.
16- مکة و مدینة فی الجاهلیة و عهد الرسول، چ2، بی جا: دارالفکرالعربی، بی تا، ص 32 .
17- عیاران عرب گروهی از تنگ دستان بودند که با ماجراجویی و هجوم در پی رسیدن به ثروت و بی نیازی بودند. به اعتقاد آنان، مال و ثروت از آن خداست و این حق محرومان است که آن را با زور از توانگران بگیرند. این عیاران حادثه جو، به شجاعت و گردن فرازی شهره بودند. احمد محمد حوفی، الحیاة العربیة من الشعر الجاهلی، بیروت: داراحیاء التراث العربی ص 226-234.
18- شوقی ضیف، تاریخ الادب العربی، قاهره: دارالمعارف، 1994م، ص 7.
19- عبدالعزیز سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه‌ی باقر صدری نیا، چ1، تهران: علمی و فرهنگی، 1380 ش، ص 337. یحیی جبوری، الجاهلیة، بغداد، المعارف، 1388ش، ص 59.
20- عبدالعزیز سالم، پیشین، ص 338.
21- جبوری، یحیی، پیشین، ص 60.
22- عبدالعزیز سالم، پیشین، ص 338.
23- احمد محمد حوفی، پیشین، ص 224.
24- محمود شکری آلوسی، پیشین، ج2، ص 194.
25- حج، آیه‌ی 78.
26- بیشتر دو علت را سرچشمه‌ی اصلی پیدایش بت پرستی در میان عرب ذکر کرده‌اند. کلبی که معروف‌ترین مورخ در این زمینه است، این دو علت را به این صورت بیان می‌دارد: 1- وقتی که فرزندان اسماعیل در مکه افزایش یافتند، ناگزیر برای تأمین زندگی به شهرها و مناطق دیگری می‌رفتند؛ لذا براساس علاقه‌ای که به مکه داشتند، هر کدام سنگی از حرم را به احترام مکه و حرم، همراه خود می‌بردند و هر جا فرود می‌آمدند، گرد آن طواف می‌کردند و کم کم انگیزه‌ی اصلی آن فراموش شد و هر کدام از سنگ‌ها به بت تبدیل شد. 2- رئیس قبیله‌ی خزاعه در سفری که به شام داشت از آنجا بتی را با خود آورد و مردم را به پرستش آن دعوت نمود. نک: ابن کلبی، الاصنام، ترجمه‌ی محمدرضا جلالی نائینی، چ2، تهران: نشر نو، 1364 ش، ص 105.
27- انسان می‌خواهد حتی خدایش ملموس و محسوس باشد. نک: السیرة الحلبیه، علی بن برهان الدین حلبی، ج1، ص 13.
28- هر قبیله‌ای می‌خواست بت جداگانه‌ای داشته باشد. نک: رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام (سیره رسول خدا)، ج1، ص 183.
29- ابن کلبی، پیشین، ص 129.
30- محمدبن عبدالله بن احمد ارزقی، اخبار مکه شرفها الله تعالی، ج1، بی جا، بی تا، ص 121.
31- یونس، آیه‌ی 18؛ زمر، آیه‌ی 3؛ مریم، آیه‌ی 81؛ یس، آیه‌ی 74.
32- ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، بی تا، ج22، ص 108.
33- احمدبن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج1، چ1، قم، الشریف الرضی: 1373ش، ص 257.
34- عبدالله بن مسلم بن قتیبه، المعارف، به تحقیق ثروة عکاشه، ج1، قم، الشریف الرضی، 1415 ق، ص 226.
35- احمدامین، پیشین، ص 24.
36- عبدالله بن مسلم بن قتیبه، پیشین، ص 266، یعقوبی، پیشین، ج1، ص 257.
37- جوادعلی، پیشین، ج6، ص 514.
38- مرکز فرهنگ و معارف قرآن، اعلام قرآن از دائرةالمعارف قرآن کریم، ج2، قم، بوستان کتاب، 1385ش، ص 445.
39- شوقی ضیف، پیشین، ص 99.
40- یعقوبی، پیشین، ج1، ص 257.
41- مائده، آیه‌ی 80.
42- محمودشکری آلوسی، پیشین، ج1، ص 63.
43- همان، ص 66.
44- م. محمدحسین، الهجاء و الهجاؤون فی الجاهلیة، بی جا: مکتبة الآداب، بی تا، ص 35.
45- محمود شکری آلوسی، پیشین، ج1، ص 71.
46- افغانی، سعید، اسواق العرب فی الجاهلیة و الاسلام، چ2، قاهره: دارالکتب الاسلامی، 1413 ق، ص 105.
47- ولیدبن عبید بحتری، الحماسة، به تحقیق محمدنبیل طریفی، چ1، بیروت، دارصادر، 1423ق، ص 39.
48- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، به تحقیق مکتب التراث، ج1، چ1، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1408 ق، ص 334.
49- ابوالفرج اصفهانی، پیشین، ج6، ص 311-313.
50- یاقوت حموی بغدادی، پیشین، ج4، ص 236، ماده‌ی عریان؛ محمود شکری آلوسی، پیشین، ج1، ص 130.
51- عبدالرحمن بن خلدون، پیشین، ج1، ص 172.
52- احمدبن عبدالوهاب نویری، نهایة الارب، به تحقیق عبدالمجید ترحین، ج6، چ1، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1424ق، ص 68.
53- جنگ بسوس از جمله جنگهای طولانی است. نک: محمد احمد جادمولی بک و علی محمد بجاوی، ایام العرب فی الجاهلیة، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ص 144، 73 و 322.
54- دیوان زهیربن أبی سلمی، بیروت، دارصادر، بی تا، ص 30.
55- جوادعلی، پیشین، ج4، ص 575.
56- تکاثر، آیه‌ی1: این آیه بر اثر شمارش تعداد نفرات دو قبیله که به شمردن مردگان نیز منجر شد، نازل شده است.
57- نوری، یحیی، اسلام و عقاید و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام، تهران، مؤسسه انتشارات کتابخانه شمس، بی تا، ص 707.
58- محمودشکری آلوسی، پیشین، ج2، ص 210.
59- نوری، یحیی، اسلام و عقاید و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام، تهران، مؤسسه انتشارات کتابخانه شمس، بی تا، ص 707.
60- جواد علی، پیشین، ج4، ص 293. خداوند در آیه‌ی 1 سوره‌ی حجرات ، آنها را از بلند کردن صدا نهی می‌کند.

منبع مقاله :
مشهدی علی پور، مریم؛ (1390)، مطالعه‌ی تطبیقی جایگاه زن در جاهلیّت، تهران: مؤسسه‌ی انتشارات امیرکبیر، چاپ اول

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 9 آذر 1394  ] [ 1:32 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
جایگاه مادر در جاهلیت

 جایگاه مادر در جاهلیت



 

نویسنده: مریم مشهدی علی پور




 

 

مادر، محبوب همه‌ی آرمان‌ها، در همه‌ی زمانها و مکانهاست. این گهواره جنبان تاریخ، انسانی است صبور و سلیم و فداکار که بی طمع هیچ پاداش مادری، همه‌ی مصائب را پذیرا می‌شود و چه بسا که حتی برای سلامت و سعادت فرزند خویش از حیات نیز دست می‌شوید.
مادر اساس هر خانواده‌ای است و نزد عرب نیز از جایگاهی والا برخوردار بود. اگر زنی فرزندی به دنیا می‌آورد، جایگاه ویژه‌ای را کسب می‌کرد. عرب افتخار می‌کرد به اینکه از مادری آزاد زاده شده است، (1) و به اصالت و شرافت نسبت مادرانشان می‌بالیدند.
قتال کلابی در افتخار به مادرش، عمره دختر حرفه، می‌گوید:

«لقد ولدتنی حُرّة ربیعه *** من اللاء لم یُحضِرن فی القیظ دِندنا (2)

مرا آزاده زنی از قبیله‌ی ربیعه زاییده است و از آن زنانی است که در شدت گرمای تابستان برای گردآوری هیزم حضور نمی‌یابند».
مقدام بن زید، بزرگ بنی حی بن خولان، افتخار به مادر را با افتخار به پدر در سروده‌ای جمع کرده است و می‌گوید:

نمتنا الی عمرو عروقٌ کریمه *** و خولان معقود المکارم الحمد
و أمی ذات الخیر بنت ربیعه *** ضریَّة من عیصِ السماحة المجد (3)

شعرا بیشتر در سروده‌ها به کرم و شرف و عفت مادرانشان افتخار می‌کردند. ربیعة بن عبد درباره‌ی مادرش قِلابه ملقب به ذیبه می‌گوید:

انی لمن أنکرنی ابن الذیبه *** کریمة عفیفة منسوبه (4)

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در روز حنین در افتخار به مادران قبیله‌اش فرمودند: «انا ابن العواتک (5) من سلیم؛ (6) من پسر عواتک از قبیله‌ی سلیم هستم.»
افزون بر آنها، حتی پادشاهان نیز به اسم مادرشان شهره بودند. عارق طایی در مقابل تهدید ملک عمروبن هند می‌گوید:

من مبلغٌ عمروبن هندرسالة *** اذا استحقبتها العیسُ تُنضی من البعد
أیوعدنی و الرمل بینی و بینه *** تأمل رویداً ما أمامة من هند (7)

رساندن نسب به مادر نیز در بین آنها امری شایع بود، از این رو، حتی در زمان پادشاهی پدر نیز خود را به مادر نسبت می‌دادند. امرؤالقیس میگوید:

الاهل أتاها و الحوادث جمة *** بأن امرالقیس بن تَملِک بَیقَرا (8)

آنها برده بودن مادران را برای خود عار می‌شمردند و در سروده‌ها ضمن افتخار و مدح به مادران آزاد، خود را مبرا می‌کردند از اینکه زاده‌ی مادری کنیز باشند. قتال کلابی می‌گوید:

أنا ابن أسماء اعمامی لها و أبی *** إذا ترامی بنو الإموان بالعار
اما الإماء فلا یدعوننی ولدا *** إذا تُحدّث عن نقضی و إمراری
لا أرضع الدهر إلا شدی واضحة *** لواضح الخد یحمی حوزة الجار (9)

و شنفری شاعر عیار به مادر آزاده‌ی خویش می‌نازد و می‌گوید:

«انا ابن خیار الحجر بیتاً و منصباً *** و أمی ابنة الأحرار لو تعرفینها؛ (10)

من فرزند زنی هستم که خاندان و مقام نیکی دارد. اگر مادر مرا بشناسید، او دختر آزادگان است».
در میان آنها نیز مادران منجبه همچون ستاره‌ای می‌درخشیدند و فرزندان نیز به وجود چنین مادرانی بر خود می‌بالیدند؛ در جاهلیت به مادرانی که حداقل سه پسر صاحب نام و شریف داشتند، منجبه گفته می‌شد. (11) زنان منجبه از رتبه‌ای عالی و برجسته در میان اعراب برخوردار بودند.
لبید در افتخار به جدّش ام البنین این چنین می‌سراید:

نحن بنو ام البنین الأربعه *** من خیار عامر بن صعصعه
المطمون الجفنة المدعدعه *** و الضاربون الهام تحت الخیضعَه (12)

به سبب مقام برجسته‌ای که زنان منجبه داشتند، بعضی از آنها ضرب المثل و شهره‌ی زمانه‌ی خود شده بودند. آنچه در ضرب المثل‌های آنان به چشم می‌خورد، عباراتی چون: انجب من مأویه، (13) انجب من ام البنین، (14) انجب من عاتکه، (15) انجب من خبیئه، (16) انجب من فاطمه بنت الخرشب (17) است. این‌ها نمونه‌هایی از زنان منجبه‌اند که از ارزش و مقام بالایی در آن جامعه برخوردار بودند.

الف - نقش مادر در تربیت فرزند

مادر، انسان والا و با عظمت، موجودی است که بچه را در درون خود و با شیره‌ی جان می‌پروراند و در تربیت جسمی و روحی او تأثیر بسزایی دارد. عرب‌ها نیز به نقش مادری واقف بودند و به آن اهمیت می‌دادند. آنها به تربیت جنین قبل از ولادت نیز اهمیت می‌دادند. بعضی از آنان بر این باور بودند که حاملگی، بعد و قبل از حیض، موجب می‌شود بچه‌ای ناقص متولد شود.
ابوکبیر هذلی در وصف پسرخوانده اش، تابط شرّا، که مادرش با وجود شرایط مساعد حاملگی، او را حامله بود، می‌گوید:

و مبرّا من کل غُبَّر حیضة *** و فساد مُرضِعة وادء مُغیل (18)

همچنین بر این باور بودند که بسته شدن نطفه در اول ماه موجب می‌شود فرزندی قوی متولد شود. شاعر در وصف بچه‌ای که با رعایت همه شرایط صحت و سلامت متولد شده می‌گوید:

لَقِحَت فی الهلال عن قُبُلِ الطهـ *** ـرقد لاح للصباح بشیر (19)

افزون بر آنها توصیه‌ی بعضی از حکما برای تولد بچه، خشمگین و عصبانی کردن زنان بود؛ آنها بر این باور بودند که اگر زن عصبانی و خشمگین شود و سپس با او هم بستر شوند، نطفه‌ی مرد بر نطفه‌ی زن غلبه می‌کند و فرزند شبیه پدرش خواهد بود. (20)
پس از تولد نیز، شیر مادر را کامل‌ترین و بهترین غذا برای کودک می‌دانستند و مادر، بچه را با شیر خود بزرگ می‌کرد. آنها شیر زن حامله را برای بچه مضر می‌دانستند و در زمان حاملگی، به بچه شیر نمی‌دادند، چنان که پیشتر بیان شد، ابوکبیر هذلی درباره‌ی مبرا بودن تأبط شرا از چنین شیری می‌گوید:

و مبرّا من کل غبّر حیضه *** و فساد مرضعه و داء مُغیل (21)

در مواقعی نیز برای فرزند خود مرضعه می‌گفتند. در خانواده‌ی جاهلی اداره‌ی امور خانه و تربیت فرزندان بر عهده‌ی مادران بود و مادر نقش بسزایی در تربیت فرزندان داشت. عرب بر این باور بودند که بچه خصوصیات اخلاقی و جسمی را از پدر و مادر به ارث می‌برد. برای نمونه آنان معتقد بودند که حاتم طایی جود و بخشش را از مادرش غنیه - دختر عفیف طائیه - به ارث برده بود. مادر حاتم از چنان جود و بخشش و کرمی برخوردار بود که چیزی را برای خود نگه نمی‌داشت و قبل از درخواست سائل نیازش را برطرف می‌کرد. (22)
ابور ماده همسرش را به علت لکنت زبان طلاق داد (23) که مبادا فرزندش لکنت زبان بگیرد و از فصاحت و بلاغت بهره‌ای نداشته باشد. عرب در ازدواج، به معیارهای اخلاقی به سبب انتقال خصوصیات اخلاقی از مادر به فرزند، بیشتر از زیبایی ظاهری زن اهمیت می‌دادند و شرافت و اصل و نسب زن و بهره مندی از خصوصیات اخلاقی برتر برای آنها اولویت محسوب می‌شد.
ضرب المثل‌هایی همچون «نزعة عرق الخال» (24) به خوبی تأثیرگذاری دایی بر خواهرزاده را در باور عرب نمایان گر می‌سازد.
مادران عرب در تربیت فرزندان و ملکه کردن خصوصیات اخلاقی، از ترانه و شعر و حرکات موزون بهره می‌بردند. آنها در سروده‌ها مضامینی همچون کرم، شجاعت و خصوصیات اخلاقی دیگری را جای می‌دادند تا فرزندشان با چنین مضامینی پرورش یابند و بزرگ شوند.
برای نمونه، ضباعه دختر مرّبن قرط برای فرزندش، مغیرة بن سلمه، اشعاری می‌خواند که پر از تمجید و تحسین از سیادت و کرم و عزت اجدادش بود:

نما به الی الذری هشامُ *** قرمٌ و آباء له کرامُ
جحاجحٌ خضارمٌ عظامٌ *** من آل مخزوم هم الاعلام
الهامة العلیاء و السنام (25)

همچنین آورده‌اند فاطمه دختر اسد با سرودن اشعار زیر، شوق به کرم و صداقت را در روح و جان عقیل بن ابی طالب شعله ور می‌کرد:

أنت تکون ماجدٌ نبیل *** اذا تهب شمال بلیل (26)

در مجموع، اشعار و اخبار و قصه‌ها به خوبی بیانگر نقش مهم مادران جاهلی در تربیت فرزندان می‌باشد و اعراب نیز به آثار وراثتی و تربیتی مادر به فرزند ایمانی قوی داشتند.

ب - انتساب به مادر

از زمان‌های قدیم، انتساب به مادر در میان اعراب رسمی شناخته شده بود و بسیاری از قبایل به مادرانشان نسبت داده می‌شدند. برای نمونه، باهله از قیس عیلان به اسم مادرش باهله دختر ضب بن سعد، (27) بنومرة بن صعصعه به نام مادرشان بنی سلول، (28) اوس و خزرج به نام مادرش به بنی قیله (29) معروف بودند. بنوطهیه (30)، بنوالشقیقه (31) و بنوعدویه (32) نیز از جمله قبایل دیگری بودند که به نام مادرشان منسوب بودند.
انتساب به مادر امری شایع در همه‌ی قبایل و در همه‌ی مکان‌ها از جمله اهل شمال و جنوب و شهرنشینان و بدویان عرب بود و بین مادر آزاده و برده فرقی نبود. (33)
انتساب به مادر به قبایل محدود نبود بلکه افراد نیز به دلایل متفاوت به مادران نسبت داده می‌شدند.
محمدبن حبیب مؤلف کتاب نسب الی امه من الشعراء، در این کتاب 39 شاعری را که منسوب به مادرشان هستند، معرفی می‌کند که از میان آنها، 36 نفر شاعر جاهلی می‌باشند. اشخاص بسیاری در جاهلیت به مادرانشان منسوب بودند؛ از جمله آنها عبارتند از: عبد مناف جد نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که به مادرش زهره (34) منسوب بود. شبیب بن برصاء که به مادرش برصاء منسوب بود و در این باره می‌گوید:

أنا ابن بَرصاء بها أجیب *** هل فی هجان اللون ما یعیب (35)

افزون بر آن‌ها، خفاف بن ندبه (36) به مادرش سوداء و اشهب بن نور به مادرش رُمُیله منسوب بودند که هر دو از کنیزان عرب (37) بودند و قیس بن منقذبن عمرو و ربیعة بن عبد یا لیل الثقفی به اسم مادرانشان حدادیه و قلابه، ملقب به ذیبه، خوانده می‌شدند؛ (38) غیر از این‌ها، افراد دیگری نیز به مادرشان منسوب بودند که آوردن اسامی آنان مجال مناسبی را می‌طلبد.
در طول زمان، تدریجاً به دلایل متفاوتی نسب از مادر به پدر منتقل شد و قبل از اینکه این نسبت به صورت کامل از بین برود، برای پسر ملحق شدن به قبیله‌ی پدر یا مادر، که در مراسم خاصی با قربانی کردن انجام می‌شد، جایز بود. این مسئله از ماجرای زهیربن ابی سلمی که خواستار وصل به قبیله مادرش بود به خوبی روشن می‌شود. (39) اما قاعده‌ی عمومی که به حکم عادت مقرر شده بود، نسبت دادن پسران زن به قبایل شوهران بود، یعنی نسبت دادن پسر به پدرش.
بعد از انتقال نسب از مادر به پدر، روابط پسر با نزدیکان و فامیل مادر قطع نشد و با قبیله و فامیل مادر ارتباط داشت، تا جایی که گاه خواهرزاده، یکی از وارثان دایی محسوب می‌شد و دایی برای او نیز ارثی برجای می‌گذاشت، چنان که شامة بن غدیر برای خواهرزاده‌اش زهیربن امی سلمی، ثروت فراوانی را به ارث گذاشت. (40)

ج - نقش مادر در نام گذاری فرزند

پس از تولد فرزند، نام گذاری او آغاز می‌شد. آنها برای پسر بیشتر از نام‌های خشن و برای دختر از نام‌های لطیف استفاده می‌کردند. در جامعه‌ی جاهلی حق نام گذاری بچه برای مادر و خانواده‌ی او در مواقع و شرایط خاص وجود داشت. برای نمونه، وقتی عمروبن هجر از ام ایاس دختر عوف بن محلم شیبانی خواستگاری کرد، عوف شرط ازدواج دخترش را نام گذاری فرزندان پسر دخترش و شوهر دادن دختران توسط عوف قرار داد، ولی عمرو به این کار راضی نشد و گفت: ما پسرانمان را به اسم پدران و عموهایمان نام گذاری و دخترانمان را به کفومان از ملوک شوهر می‌دهیم. (41) این داستان بیانگر وجود چنین رسمی در عرف اجتماعی و خانوادگی عوف می‌باشد که عوف نام گذاری فرزند دخترش را مایه‌ی افتخار می‌شمارد.
نمونه‌ی دیگری که مؤید حق نام گذاری مادران جاهلی می‌باشد، روایتی از عبدالله بن مسلم است که می‌گوید: سألت بعض آل ابی طالب عن قوله [علیّ (علیه السلام)]:
انا الذی سمتنی امّی حیدره. فذکر أنّ ام علی کانت فاطمه بنت اسد ولدت علیا وابوطالب غائب، فسمّته اسداً باسم أبیها. فلمّا قدّم ابوطالب کره هذا الاسم الّذی سمّته به امه و سمّاه علیاً، فلمّا رجز علیّ یوم خیبر ذکر الاسم الّذی سمّته أمه... (42)
راوی گوید: «از فردی از خانواده ابی طالب درباره‌ی این سخن علی (علیه السلام) که می‌گوید: من همانم که مادرم او را حیدر نامید، سؤال کردم. بیان کرد که مادر علی (علیه السلام) فاطمه بنت اسد بود، و زمانی که علی (علیه السلام) به دنیا آمد، ابوطالب حضور نداشت و فاطمه بنت اسد او را به اسم پدرش حیدر نام گذاری کرد. هنگامی که ابوطالب برگشت، از اسمی که مادرش بر او گذاشته بود، خوشش نیامد و او را علی نامید. در روز خیبر، وقتی علی (علیه السلام) رجز می‌خواند، اسمی را بیان کرد که مادرش بر او گذاشته بود...».
از این روایت، روشن می‌شود که فاطمه بنت اسد حق داشت فرزند خود را در غیاب شوهر نام گذاری کند چرا که در صورت نداشتن چنین حقی، باید آن را به پدر و دیگر اعضای خانواده‌ی شوهر ارجاع می‌داد.

پی‌نوشت‌ها:

1. کنیزان مرتبه‌ی پایین‌تر به زنان آزاد بودند لذا پسران زنان برده، کنیز بودن مادرشان را برای خود عار می‌دانستند.
2. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج 24، ص 169.
3. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج5، ص 432.
4. محمدبن حبیب، کنی الشعراء و القابهم من نسب الی امه من الشعرا، ص 57.
5. عواتک: 1. عاتکه دختر مرة بن هلال مادر‌هاشم، عبدالمطلب و عبدالشمس، از بنی عبد مناف، 2. عاتکه دختر فالج بن زکوان، مادر جدش‌هاشم بن عبد مناف، عاتکه دختر اوقص، مادر وهب بن عبد مناف.
6. ابن منظور، لسان العرب، ج12، ص 351. حلبی، السیرة الحلبیه، ج1، ص 146؛ دیار بکری، حسین بن محمد، تاریخ الخمیس، ج1، ص 251.
7. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج1، ص 115؛ حبیب بن اوس طائی، شرح الحماسه، ج2، ص 198.
8. دیوان امرؤالقیس، ص 65.
9. ابن منظور، لسان العرب، ج18، ص 47.
10. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج21، ص 205.
11. بغدادی، حبیب بن محمد، المحبر، ص 455.
12. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج16، ص 22.
13. میدانی، احمدبن محمد، مجمع الامثال، ج2، ص 164.
14. همان.
15. همان؛ عسکری، ابوهلال، جمهرة الامثال، ج2، ص 326.
16. همان.
17. همان، ص 325.
18. عبدالله بن قتیبه، الشعر و الشعراء، ص 449.
19. جاحظ، عمروبن بحر، البخلاء، ج2، ص 22.
20. حوفی، احمدمحمد، المرأة فی الشعر الجاهلی، ص 113.
21. عبدالله بن قتیبه، الشعر و الشعرا، ج2، ص 670.
22. میدانی، احمدبن محمد، مجمع الامثال، ج1، ص 459.
23. جاحظ، عمروبن بحر، البیان و التبیین، ج1، ص 64.
24. طبری، محمدبن جریر، جامع البیان، ج1، ص 99.
25. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج2، ص 116؛ قالی، الامالی، ج2، ص 117.
26. عفیفی، عبدالله، المرأة العربیة فی جاهلیتها و اسلامها، ج1، ص 72.
27. حمیری، نشوان بن سعید، منتخبات فی اخبار الیمن من کتاب شمس العلوم، ص 10.
28. عبدالله بن قتیبه، المعارف، ص 87.
29. همان، ص 109.
30. همان، ص 77.
31. همان، ص 101.
32. همان، ص 77.
33. حوفی، احمدمحمد، المرأة فی الشعر الجاهلی، ص 89 و 90.
34. عبدالله بن قتیبه، المعارف، ص 43.
35. اصفهانی، ابوالفرج، الامالی، ج18، ص 74.
36. عبدالله بن قتیبه، المعارف، ص 325.
37. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج9، ص 269.
38. آمدی، حسن بن بشر، المؤتلف و المختلف، ص 159.
39. حوفی، احمدمحمد، المرأة فی الشعر الجاهلی، ص 192.
40. اصفهانی، ابوالفرج، الأغانی، ج10، ص 157.
41. اندلسی، ابن عبدربه، العقد الفرید، ج6، ص 86.
42. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج39، ص 14.

منبع مقاله :
مشهدی علی پور، مریم؛ (1390)، مطالعه‌ی تطبیقی جایگاه زن در جاهلیّت، تهران: مؤسسه‌ی انتشارات امیرکبیر، چاپ اول

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 9 آذر 1394  ] [ 1:32 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان جاهلی

 مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان جاهلی



 

نویسنده: مریم مشهدی علی پور




 

 

زنان در عصر جاهلیت همچون مردان در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی شرکت داشتند. اینک اقسام این حضور را که در تاریخ جاهلیت به چشم می‌خورد، بررسی می‌کنیم.

حضور سیاسی

مشارکت سیاسی یکی از حقوق مهمی است که شخص می‌تواند در اجتماع از آن برخوردار باشد. حضور سیاسی زنان در جاهلیت را به صور مختلف می‌توان مشاهده کرد.

حکمیت و قضاوت:

در میان افراد صاحب کمال و معرفت، زنانی بودند که در حسن رأی و صلابت حکم و فصاحت و بلاغت مشهور بودند و در خصومات و منازعات بین مردم حکم می‌کردند که به نمونه‌هایی از آنان اشاره می‌کنیم:
1. صحر دختر لقمان؛ او از جمله زنانی بود که به عقل و کمال و حکمت مشهور بود و عرب به هنگام نزاغ در نسب و غیره برای قضاوت نزد او می‌رفتند. (1)
2. هند دختر خس الایادیه که به حکیمة العرب مشهور بود (2) و جمعه دختر دیگر خس الایادیه. (3) آن دو خواهر از زنان حکیم عرب به شمار می‌آمدند.
3. خصیله دختر عامربن ظرب عدوانی؛ گفته شده است که او در حکمت از صحر، هند و جمعه نیز پیشی گرفته بود. (4)
4. خدام دختر ریان. (5)
5. شموس (عفیره دختر عباد)؛ از شاعران نجد و حکام جاهلی بود. (6)
6. خالده دختر‌هاشم بن مناف. (7)
در میان قبایل عرب، قبیله‌ی تمیم به داشتن حکمای زن معروف بود. (8)

بیعت:

زنان گاه در پیمان‌هایی که بین مردان انجام می‌شد، شرکت می‌کردند و با مردان هم پیمان می‌شدند.

حلف الاحابیش:

آورده اند، زمانی که قصی فوت کرد و رهبری جامعه را فرزندش عبدمناف به عهده گرفت، مشکلاتی در اداره‌ی امور جامعه برای او به وجود آمد تا اینکه خزاعه و بنوحارث بن عبد مناة بن کنانه با عده‌ای دیگر برای بزرگداشت مقام او نزدش آمدند و بین آن‌ها حلف الاحابیش جاری شد. از افرادی که در این پیمان حضور داشت، عاتکه دختر مرة بن حلال همسر عبدمناف بود. (9)

حلف طیبین:

در قراردادی که بین بنوعبد مناف و اسد و زهره و بنوتمیم و بنوحارث جاری شد، ام حکیم بیضا یا خواهرش عاتکه دختر عبدالمطلب، ظرفی پر از آب زمزم آورد و در کنار کعبه گذاشت تا افراد قوم دست‌ها را در آن قرار دهند و عهد و پیمان ببندند. خودش نیز در این پیمان شرکت کرد سپس با همان دست‌ها برای تأکید بیشتر کعبه را مسح کردند. این پیمان برای رفع اختلافی بود که بین عبدالمطلب و بنوعبدالدار به وجود آمده بود. (10)

حلف الفضول:

ام حکیم بیضا یا خواهرش عاتکه دختر عبدالمطلب، در پیمان انسانی بزرگی شرکت کرده بود که هدف آن یاری مظلوم و حمایت مستضعف بود؛ قبایل قریش پیمان بسته بودند که اگر در مکه مظلومی از اهل و غیر اهل پیدا شود، او را یاری کنند و در مقابل مظلوم از او حمایت کنند که این پیمان حلف الفضول نامیده شد.
افتخار حضور در چنین پیمانی نیز از افتخارات زنان در آن جامعه بود. (11)

امان دهی:

از جمله حقوق اجتماعی مردان، حمایت از افراد ستمدیده و پناه دادن به آن‌ها بود و در صورت پناه دادن، کسی قادر نبود به شخص پناه داده شده تجاوز کند.
در آن جامعه پناه دادن و حمایت کردن، بر قدرت و نفوذ و اقتدار پناه دهنده در میان قوم خود دلالت داشت. در میان آنها، زنانی به این مقام و قدرت رسیده بودند که از افراد ستمدیده حمایت کنند و حمایت آن‌ها نیز از طرف قوم آنها پذیرفته می‌شد؛ چنان که پیشتر بیان شد فکیهه دختر قتاده خاله‌ی طرفة بن عبد از زنان بانفوذی بود که از سلیک بن سلکه در مقابل بکربن وائل حمایت کرد و او را پناه داد.
جنگ بسوس یکی از جنگ‌های طولانی دوران جاهلیت بود. در آن جنگ، فقط زنان شریف نبودند که پناه می‌دادند بلکه هر زنی می توانست ستمدیده و مظلومی را پناه دهد، چنان که ام غَیلان دوسیه زن آرایشگری بود که هشام بن مغیره را که برای نجات از دست قریش به او پناه برده بود، پناه داد و قومش نیز با وجود خشمی که از هشام داشتند، حمایت او را قبول کردند. (12)

امر به معروف و نهی از منکر:

سمرا دختر نهیک نام زنی است که در بازار مدینه یا مکه مردم را امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد. او روپوش و مقنعه‌ی ضخیم می‌پوشید و مانند بازرسان با متخلفان برخورد می‌کرد و با تازیانه‌ای که همراه داشت، آنان را تأدیب می‌کرد. آورده‌اند که او اسلام را نیز درک کرد. (13)

حضور نظامی:

تاریخ زندگی بشر سراسر با جنگ‌های هولناک و پرماجرایی آمیخته است که زنان هم در مواقعی در آن‌ها شرکت می‌کردند. در جاهلیت نیز زنان در عرصه‌های مختلف جنگ همچون مبارزه با دشمن، مداوای مجروحان، امور خدماتی، حضور داشتند. حتی در میان آنها افرادی نیز رهبری سپاه را برعهده داشتند.

مدیریت و فرماندهی سپاه:

برای پیروزی در جنگ به فرماندهی هوشیار، با تجربه و با ذکاوت نیاز است که سپاهیان را به بهترین وجه اداره کند. جای تعجب ندارد اگر در تاریخ فرماندهان جنگ‌ها، مردان غالباً فرماندهی جنگ‌ها را در دست گرفته اند. عجیب آن است که زنانی با محدودیت‌های بی شمار به این جایگاه والا رسیده بودند که مردان در برابر عظمت آنها خضوع می‌کردند و در جنگ‌ها مطیع آنان بودند. نمونه‌هایی از چنین زنانی در تاریخ جاهلیت نیز مشاهده می‌شود که به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم:

رقاش:

وی زنی کاهن از قبیله‌ی طیی بود و چنان عظمت و مقام والایی داشت که قوم او به آرای او احترام می‌گذاشتند و مردان قبیله از تخلف امر او در هراس بودند. وی با هر قبیله‌ای که می‌جنگید، پیروز میدان بود و در غارت و به دست آوردن غنایم معجزه می‌کرد. (14)

ام قرفه:

ام قرفه فرمانده‌ی زن دیگری است که اگر با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دشمنی نمی‌کرد و اسلام می‌آورد، نام و یاد او آوازه‌ی تاریخ و ماندگار می‌شد.
فاطمه دختر ربیعة بن زید فزازی همسر مالک بن حذیفة بن بدر، چنان عزت و اقتداری داشت که در میان عرب ضرب المثل شد و می‌گفتند: «أمنع من ام قرفه» یا «عز ام القرفه» . (15) در خانه‌ی وی 50 شمشیر زن مرد بود که همه‌ی آنها محرم او بودند. (16) وی از افرادی بود که به اسلام تظاهر می‌کرد، تا اینکه 40 مرد را به سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد تا با او در مدینه بجنگد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم در سال ششم هجری، زیدبن حارثه را با سپاهی به سوی او فرستاد که در وادی قرا با ام قرفه ملاقات کرد. در جنگی که بین آنها رخ داد، زیدبن حارثه پیروز شد و ام قرفه را که پیرزنی فرتوت شده بود، همراه با دخترش جاریه به اسارت گرفت. سپس به زیدبن قیس بن سحّران دستور داد که ام قرفه را بکشد. (17)

جاریه:

ام قرفه کشته شد و دخترش جاریه را مَسلمة بن اکوَع اسیر کرد و او را به رسول خدا بخشید و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز او را به حزن بن ابی وهب بخشید. او نیز جاریه را آزاد کرد. (18)
جاریه به سوی قومش بازگشت و به همراه آنان مرتد شد. سپس به طلیحه و عُیینة بن حصن پیوست. چون ماجرای کشته شدن مادر و برادرش حَکَمه در یوم اغار و سختی‌های روزهای اسارت خود را فراموش نکرده بود، به فکر برافروختن آتش جنگ افتاد.
خواست او محقق شد و افرادی از قبایل مختلف همچون غطفان، فزاره، اسد، هوازن، سلیم و طیی به او پیوستند و او فرماندهی سپاه را همچون مادرش به عهده گرفت و سوار بر شتری که قبلاً مادرش سوار می‌شد، دستور جنگ با خالدبن ولید را که مشغول جنگ با مرتدین بود، صادر کرد.
جاریه در این جنگ شکست خورد و به همراه 100 نفر از همراهیانش کشته شد. (19)
به دنبال جاریه زنی دیگر از قبیله‌ی بنی تمیم برخاست و فرماندهی قومش را بر عهده گرفت. در گرد او نیز افراد بسیاری جمع شدند.

ام صادر:

سجاح دختر اوس بن حق بن اسامه معروف به ام صادر (20) از زنان مرتدی بود که فرماندهی قبایل مرتدی همچون: بنی تغلب، بنی حمیم، ایاد، عربیه نصرانیه، یمامه و ... را بر عهده داشت. (21) وی پس از اطمینان از قدرت خویش، پس از دو جنگی که انجام داد، خواستار جنگ با مسیلمه کذاب شد. زمانی که خبر به مسیلمه رسید، او در حصن یمامه احاطه کرد و به آنها گفت که اگر اسلام نیاوردند و از او اطاعت نکنند، آنها را هلاک خواهد کرد، ولی ملاقات او با مسیلمه به ازدواج آنها منجر شد و ام صادر به مسیلمه ایمان آورد. زمانی که خالدبن ولید مسیلمه را کشت، سجاح به سوی بنی تغلب در عراق فرار کرد. (22)

حضور در صحنه‌های کارزار

زنانی نیز در جنگ‌ها همراه مردان با دشمن می‌جنگیدند. در جنگ حاطب، زنان خزرجی بر اوسیان از بالای ساختمان تیراندازی می‌کردند که قیس بن خطیم در این باره می‌گوید:

أویت لعوف اذ تقول نساؤهم *** و یرمین دفعاً لیتنا لم نحارب (23)

به عوف پناه دادم در حالی که زنان آنها می‌گفتند ای کاش جنگ نمی‌کردیم در حالی که برای دفاع تیراندازی می‌کردند.
حتی در مواردی حضور زنان بهترین تکیه گاه برای مردان در هنگام ترس و از دست دادن روحیه‌ی آنها بود؛ در روز احد پرچم قریش سقوط کرد و کسی حاضر به بلند کردن پرچم نبود. هند دختر عتبه با اطرافیانش به سرعت جنگ را شروع کردند. عمره دختر علقمه نیز پرچم را بلند کرد. مشرکان گرد او جمع شدند و در نهایت، جنگ به نفع آنها تمام شد. (24) زنان بسیاری به صورت عینی در جنگ‌ها شرکت می‌کردند.

تشویق و دلگرمی مردان:

عرب در بیشتر اوقات زنان را با خود به جنگ می‌بردند تا با خواندن رجز مشوق آنها در نبرد باشند. آنها در این آوازهای جنگی ارتباط معنوی با خدایان خود برقرار می‌کردند و از آنها استمداد و پیروزی بر دشمن را می‌طلبیدند و آن را با رقص حماسی ادامه می‌دادند و به غنایی جنگی تبدیل می‌کردند. (25)
یکی از عادت‌های اعراب، سوار کردن دختران بر روی شتر بود، تا در هنگام شدت جنگ آواز خوانند و بر دف بکوند و جوانان را تشجیع کنند؛ چرا که جوان مغرور وقتی زنی را ناظر اعمال و جنگ خود ببیند، تا پای جان فداکاری خواهد کرد. تشویق و دلگرمی جنگجویان توسط زنان بین شهرنشین، صحرانشین، ملوک و ... به عرفی عام تبدیل شده بود. در طی تاریخ، هیچ کس بهتر از عرب‌های جاهلی و صدر اسلام از زنان در جنگ‌ها استفاده نکرده است.
یکی از زنان شیبان و بکربن وائل در روز جنگ ذی قار چنین می‌گوید:

«ان یظفروا یُحرزوا فینا الغُرَل *** ایها فداء لکم بنی عجل (26)

جانم فدای شما باد ای بنی عجل. بجنگید که اگر آنان چیره شوند، ناموس ما مورد تعدی آنان قرار خواهد گرفت» و دختر قرین شیبانی درحالی که قوم خود را به پایداری در جنگ تشویق می‌کرد، آواز می‌خواند:

«ویهاً بنی شیبان صفاً بعد صف *** ان تهزموا یُصَبِّغوا فینا القُلف (27)

ای بنی شیبان، صف به صف بجنگید. اگر شکست خورید و به هزیمت روید، آنان دوشیزگی ما را از بین خواهند برد».
در جنگ احد، زنان بت پرستان قریش برای تشویق مشرکان شرکت داشتند؛ ابوسفیان به همراه دو زن، هند دختر عتبه و امیه دختر سعدبن وهب بن أشیم. صفوان بن امیه با دو زن، برزه دختر مسعود ثقفی و نعوم دختر معذل. طلحة بن ابی طلحه به همراه زن خود، سلافه دختر سعدبن شمیرا وسیه. عکرمة بن أبی جهل با زن خود، ام جهیم دختر حارث بن هشام. حارث بن هشام با زن خود، فاطمه دختر ولیدبن مغیره. عمروبن عاص به همراه زنش، هند دختر منبة بن حجاج. خناس دختر مالک بن مضرب به همراه پسرش ابوعزیز بن عمیر عبد ربی. حارث بن سفیان بن عبدالاسد با زن خود، رمله دختر طارق بن علقمه. سفیان بن عویف به همراه زنش، قتیله دختر عمروبن هلال. غراب بن سفیان بن عویف با زن خود، عمره دختر حارث بن علقمه، و این زن همان کسی است که چون پرچم قریش از دست حبشی غلام ابی طلحه – پس از بریده شدن دستان او و بعد از آنکه مدتی با سینه و گردنش پرچم را نگه داشت تا کشته شد – بر زمین افتاد، آن را برافراشت و تا هنگام بازگشت قریش همچنان برافراشته نگاه داشت. (28)
هند دختر عتبه و همراهانش برای پایداری مردان در جنگ در آن روز چنین می‌خواندند:

«نحن نبات طارق *** نمشی علی النمارق
ان تقبلوا نعانق *** أو تدبروا نفارق
فراق غیر وامق (29)

ما دختران طارقیم، که بر روی تشکچه‌ها راه می‌رویم؛ اگر رو به سوی دشمن کنید، با شما هم آغوش خواهیم شد و اگر پشت به میدان جنگ کنید، از شما دوری خواهیم کرد؛ دوری کسی که دوستدار نیست».
حارث بن ابی شمر غسانی، از امرای غسان، (30) در جنگی که با منذربن ماء سماء پادشاه حیره در یوم حلیمه داشت، وقتی دید جنگ بین آنها چند روز طول کشید، به دخترش گفت که به سپاهیان روحیه بدهد. او هم فریاد زد: ای جوانان غسان، چه کسی پادشاه حیره و همسرش را می‌کشد؟ لبیب بن عمر غسانی شجاعتش شعله ور شد و بر منذر حمله کرد و او را کشت و خودش نیز در این جنگ کشته شد. (31)
همچنین اشعار آنان از تصاویری پر بود که حماسه و غیرت مردان را در برابر زنان تحریک می‌کرد؛ قیس بن خطیم به پیروزی در روز بعاث و حمایت از زنان در برابر اسیری افتخار می‌کند:

و انّا مَنعنا فی بعاثِ نساءنا *** و ما مَنعَت مِلمُخزیات نساءها (32)

امور خدماتی:

مداوای مجروحان یکی از کارهایی بود که به عهده‌ی آنان گذاشته می‌شد.
از جمله زنانی که مجروحان را مداوا و درمان می‌کردند، ام عماره دختر کعب، (33) ام حکیم دختر حارث، (34) ربیع دختر معوذ، (35) و لیلی غفاریه بودند. (36)
بعضی از زنان نیز تغذیه‌ی سپاه را برعهده داشتند و به جنگجویان و مجروحان آب و غذا می‌دادند. از جمله‌ی این زنان ام سُلَیم دختر مِلحان، ام یمن، (37) سُمَیرا دختر قیس (38) و کعیبه دختر سعد (39) بود.

زنان در عرصه‌ی اطلاعات

در جنگ‌هایی که بین دولت‌ها پیش می‌آید، جاسوسانی از مردان و زنان برای آگاهی از اخبار دشمن به کار گرفته می‌شوند و در این میان، زنان به سبب برخورداری از جمال، آداب معاشرت خوب با دیگران و سیاستی که در امور دارند، از قدرت بهتری برای کسب اطلاعات برخوردارند.
در جاهلیت نیز، زنانی به عنوان جاسوس به کار گرفته می‌شدند تا با برقراری ارتباط با زنان اقوام دیگر، اطلاعاتی از اخبار مخفی آنها پیدا کنند.
مردی از قبیله‌ی غنی، شاس بن زهیر عبسی را کشت و بنوغنی قتل آن را انکار کردند. زهیر زنی را به عنوان تاجر به سوی آن‌ها فرستاد و به او توصیه کرد که نسبش را مخفی کند و اخبار پسرش شاس را برای وی بیاورد. او با ملاقاتی که با زنان بنوغنی داشت، اطلاع یافت که همسر یکی از آنها قاتل شاس است. به سوی زهیر برگشت و خبر را به وی گزارش داد که به جنگ بین آن دو قوم منجر شد. (40)

و – تأثیر زنان در برافروختن آتش جنگ‌ها

جامعه‌ی عرب در جاهلیت مملو از جنگ‌هایی است که میان قبایل عرب روی می‌داد. این درگیری‌ها از عوامل گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و روانی سرچشمه می‌گرفت. زنان نیز در روشن کردن آتش جنگها نقش مؤثری داشتند، حتی برخی از جنگ‌ها به خاطر زنان رخ می‌داد.

جنگ فجار ثانی:

این جنگ بین قریش و هوازن اتفاق افتاد. علت وقوع این جنگ چنین بود که دختری از قبیله‌ی بنی عامر بن صعصعه نشسته بود. عده‌ای از جوانان مکه از او خواستند که رویش را باز کند، ولی او پاسخی بدان‌ها نداد. یکی از جوان‌ها بدون آنکه آن دختر متوجه شود، پایین پیراهنش را با خاری به بالای آن بست و زمانی که او بلند شد، قسمت پایین تن او پیدا شد و همه خنده کنان گفتند: تو چهره ات را از ما بازداشتی، ولی الان ما پشت تو را دیدیم. آن دختر جوان فریاد کنان آل عامر را صدا زد و جنگ فجار دوم این گونه آغاز شد. (41)

جنگ بسوس:

این جنگ نیز از جنگ‌های مهم تاریخ عرب و عصر جاهلی به شمار می‌آید. جنگ بسوس درگیری‌ها و نبردهای پراکنده‌ای بود که از دهه‌ی آخر قرن پنجم میلادی شروع شد و نزدیک 40 سال به طول انجامید. (42)
این جنگ نیز که بین دو قبیله‌ی بنی بکر و بنی تَغلب انجام گرفت، به سبب ورود شتری از قبیله‌ی بنی بکر که متعلق به زنی به نام بسوس بود، به حوزه‌ی قدرت و مرتع رئیس قبیله‌ی بنی تغلب و کشته شدن آن بود که این مسئله جنگی را آغاز کرد که سالها به طول انجامید. (43)
از جمله جنگ‌های دیگری که زنان دربرانگیختن آن نقش داشتند، جنگ ذی قار بود که دختر نعمان پادشاه حیره از جمله عوامل آن بود. (44) همچنین عامل جنگ‌های عدنان و قحطان فریادهای عمره دختر حباب تغلبیه (45) و لیلی دختر مهلهل مادر عمروبن کلثوم بود. (46)

تأثیر زنان در برقراری آتش بس:

زنان در خاموش کردن آتش جنگ نیز نقش بسزایی داشتند و یکی از عوامل آتش بس در برخی از جنگ‌ها محسوب می‌شدند. آنها با سخنانشان می‌توانستند دیدگاه و موضع مردان را تغییر دهند چنان که زنی از بنی عامر سخنی گفت که آتش جنگ را خاموش کرد:

و حرب یضج القوم من نفیانها *** ضجیج الجمال الجلّة الدُّبرات
سیترکها قوم و یصلی بحرِّها *** بنونسوة للثکل مصطبرات
فان یک ظنی صادقا و هو صادقی *** بکم و باحلام لکم صفرات (47)
تَعِد فیکم جَزرِ الجزور رماحُنا *** وَ یُمسکن بالأکباد مُنکسرات

جنگی که مردم از وخامت و بحران آن به تنگ آمده‌اند تا جایی که بر اثر طولانی شدن و سختی جنگ، فریاد آنها به گوش می‌رسد همانند شتری که پشتش زخم شده باشد.
قومی این جنگ را رها می‌کنند و پسران زنانی که بر داغ فرزند صبورند آتش این جنگ را دامن می‌زنند.
اگر گمان من در مورد شما و عقل‌های‌تان که هیچ خبری در آن نیست درست باشد، بر شما و آرزوهای‌تان نفرین باد.
اگر شما رضایت ما را جلب نکنید، نیزه‌های ما در جگرهاتان فرو خواهد رفت به همان سرعتی که در بدن گوسفندان می‌رود.
وقتی حارث بن عوف با مهیسه دختر اوس بن حارث طائی ازدواج کرد، در شب زفاف، وقتی عوف قصد داشت با مهیسه نزدیکی کند، وی گفت: ازدواج در حالی که عرب در حال جنگند – جنگ بین عبس و زبیان – نامیمون و شوم است. حارث از وی راه چاره را پرسید. مهیسه جواب داد: برو و بین آنها صلح ایجاد کن. او نیز به همراه هرم بن سنان به سوی آنها رفت و دیات قتل را بر عهده گرفت و بین آنها صلح ایجاد کرد. (48)

اشتغال زنان

حضور فعال زنان در مشاغل اقتصادی در عصر جاهلیت به صورت‌های مختلف نمایانگر است.

تجارت و بازرگانی:

اشتغال به تجارت و خرید و فروش در جاهلیت مخصوص مردان نبود. نمونه‌ی روشن این موضوع، حضرت خدیجه (س) است. وی از تاجران پرآوازه و والامقام روزگار خود بود که مردان بسیاری برای او به تجارت مشغول بودند. (49)
اسماء دختر مخرّبه مادر عبدالله بن ابی ربیعه در مدینه تجارت عطر می‌کرد و عطرهایش را از یمن می‌آورد. (50)

فروشندگی:

گزارش‌های روشنی درباره‌ی فروشندگی، نوع کالا و شیوه‌ی داد و ستد زنان در عصر جاهلیت در دست است. بسیاری از متون تاریخی به حرفه‌ی عطرفروشی زنان تصریح کرده‌اند که از جمله‌ی آنها مَنشم عطاره است. او حنوط نیز می‌فروخت. (51) مُلَیکه مادر سائب بن قرع از زنان عطرفروش دیگری بود که در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم عطرفروشی می‌کرد. (52)

آرایشگری:

آرایشگری از فنون متداولی است که در تمام زمان‌ها رواج داشته است. در جاهلیت نیز، از مدل‌های آرایشی متفاوتی همچون کوپ، رنگ مو و ... استفاده می‌کردند. خالکوبی بر لب و چهره و تغییر رنگ پوست و دست‌ها نیز در حوزه‌ی کار آرایشگر قرار می‌گرفت. (53) خالده دختر انس انصاریه از زنانی بود که با حنا تزیین و آرایش می‌کرد. (54) ام رعله از زنان آرایشگری بود که حرفه‌ی خود را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)عرضه کرد و از آن حضرت اجازه‌ی کار گرفت و حضرت نیز تایید کردند. (55) ام زفر، آرایشگر همسر گرامی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت خدیجه، بوده است. (56) آمنه دختر عفان نیز از جمله زنان دیگر در این حرفه بود. (57)

ریسندگی و پارچه بافی:

شغل جمعی دیگر از زنان عرب نخ ریسی و پارچه بافی بود. این شغل از مشاغل مورد نیاز آن جامعه به شمار می‌آمد. زنان عرب برای تهیه‌ی لباس خانواده با دستگاه کوچک پنبه پاک کنی، پنبه را از دانه‌های آن جدا و حلاجی می‌کردند و پس از آن پنبه را می‌ریسیدند و پارچه می‌بافتند.
آورده اند، روزی حَمَس عبدالرحمن بن داره قومش را برای جنگ دعوت کرد و به آنها گفت: اگر برای جنگ و خونخواهی نمی‌آیید، پس مثل زنان در خانه‌ها بنشینید و به جای نیزه و شمشیر ریسندگی کنید:

لئن أنتم لم تثأروا بأخیکم *** فکونوا نساء للخلوق و للکُحل
و بیعوا الردینیات بالحلی واقعدوا *** عن الحرب و ابتاعوا المغازل بالنَّبل (58)

اگر برای خون خواهی برادرانتان به پا نمی‌خیزید زنانی باشید که به دنبال بوی خوش و سرمه اند.
و نیزه را با زیور مبادله کنید از جنگ بنشینید و ریسندگی را با تیراندازی مبادله کنید.

حصیربافی:

در جاهلیت، زنانی نیز به حصیربافی اشتغال داشتند و آنها را تزیین می‌دادند. نابغه‌ی ذیبانی ریگ‌های پیچیده در گردباد را به حصیرهای تزیین شده تشبیه می‌کند و می‌گوید:

کأنّ مَجَر الرّامسات دُیّولها *** علیه حصیر نَمقته الصوانع (59)

دایگی و مربیگری اطفال:

شغل عده‌ای از زنان اهل بادیه پرستاری و شیردادن به اطفال بود. شهرنشینان ثروتمند فرزندان خود را برای تربیت به اهل بادیه می‌سپردند. اغلب دایه‌ها افراد فقیر و تهیدست جامعه بودند.
سَلمی دختر ظالم عامریه که به ابن نعمان شیر می‌داد، (60) حلیمه سعدیه که دایگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (61) و ثوبیه که مربیگری حمزه (62) را بر عهده داشتند، از جمله زنانی بودند که به این حرفه می‌پرداختند.

نیزه سازی:

بعضی از زنان جاهلی نیز به نیزه سازی می‌پرداختند. رُدَینه همسر سمهر یکی از استادان برجسته‌ی نیزه سازی در آن زمان بود. (63)

دامداری:

دامداری یکی از حرفه‌های رایج زنان طبقه پایین و کنیزان بود و زنان آزاد آن را برای خود عار می‌دانستند؛ هر چند که بعضی از زنان آزاد فقیر هم چنین شغلی داشتند.
روزی میمونه، همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کنیزی را آزاد کرد که از حرفه‌ی شبانی آگاهی داشت. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: اگر او را به خانواده ات، پدر، مادر و ...، می‌دادی تا برای آنها گوسفند بچراند، بهتر بود. (64) از جمله‌ی زنان دیگری که دامداری می‌کرد، سلامه حنبیه یا سلامه دختر حرّ بود. (65)

غنا:

زنان عرب قبل از اسلام با متون موسیقی و خوانندگی آشنایی داشتند و جمعی نیز به این حرفه مشغول بودند. غنا به شکل فن و حرفه‌ی مخصوص قیان بود، (66) ولی غنایی که به صورت حرفه‌ای نبود، نزد زنان آزاد عرب نیز شیوع داشت.
بعضی از زنان مغنیه‌ی پرآوازه عبارتند از: مأویه دختر عَفزَر که یکی از ملکه‌های حیره بود که با حاتم طایی ازدواج کرد، (67) حمامه، (68) ارنب، (69) هدینه، هریره و خلیده از کنیزان بشربن عمروبن مرثده، (70) کنیزان عبدالله بن جبعان. (71)
برخی زنان نیز به علومی همچون پزشکی، مامایی و ختنه کردن آشنایی داشتند و شغل آنها بود که از جمله آنها عبارتند از: زینب، طبیبه بنی عواد که چشم پزشک معروف دوره‌ی خود بود. (72) سلمی همسر ابورافع که مامای ماریه قبطیه و حضرت خدیجه بود، (73) یا ام عطیه که از زنانی بود که ختنه می‌کرد. (74)
همچنین کهانت شغل برخی از زنانی بود که از این علم بهره مند بودند. طریفه کاهنه، (75) هذیم کاهنه بنی سعد، (76) غیطله‌ی کاهنه (77) و فاطمه دختر مر (78) از جمله زنان کاهن جاهلیت بودند. دباغی کردن و شیردوشی نیز شغل برخی از زنان آن جامعه بود.

پی‌نوشت‌ها:

1. جوادعلی، المفصل، ج8، ص 345؛ شکری آلوسی، محمود، بلوغ الارب، ج1، ص 342.
2. شکری آلوسی، محمود، بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب، به تحقیق محمدبهجة الأثری، ج1، بیروت: دارالکتب العلمیة ص 20، ص 339.
3. همان، ص 342.
4. همان، ص 343؛ جوادعلی، المفصل، ج8، ص 351.
5. شکری آلوسی، محمود، بلوغ الارب، ج1، ص 342.
6. عبدمهنا، معجم النساء الشاعرات، ص 135.
7. همان، ص 65.
8. جوادعلی، المفصل، ج8، ص 352.
9. یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج1، ص 241.
10. همان، ص 248.
11. همان، ج2، ص 17.
12. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج8، ص 265 و در روایت دیگری اسم او جمیل آمده که ضمراربن خطاب نوی را حمایت کرده بود. نک: بغدادی، محمدبن حبیب، المحبر، ص 433.
13.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج24، ص 311.
14. عسکری، ابوهلال، جمهرة الامثال، ج1، ص 417.
15. ثعالبی نیشابوری، ابومنصور، ثمارالقلوب، ص 310.
16. دیاری بکری، حسین بن محمد، تاریخ الخمیس، ج2، ص 3.
17. شیبانی، ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص 590؛ کاتب واقدی، محمدبن سعد، طبقات، ج2، ص 89.
18. کاتب واقدی، محمدبن سعد، طبقات، همان.
19. طبری، محمدبن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج3، ص 262-264.
20. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج14، ص 64؛ بلاذری، ابوالحسن، فتوح البلدان، ص 106.
21. طبری، محمدبن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج3، ص 269 – 271.
22. شیبانی، ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج2، ص 32.
23. دیوان قیس بن الخطیم، ص 90.
24. شیبانی، ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص 551؛ طبری، محمدبن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج2، ص 512.
25.‌هاشمی، علی، المرأة فی الشعر الجاهلی، ص 74؛ بستانی، کرم، النساء العربیات، ص 41.
26. شیبانی، ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص 313.
27. همان.
28. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، ج1، ص 202 و 204.
29. همان، ص 225.
30. شیبانی، ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص 223.
31. همان، ص 350.
32. دیوان قیس بن الخطیم، ص 51.
33. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج8، ص 265.
34. همان، ص 193.
35. همان، ج7، ص 641.
36. همان، ج8، ص 107.
37. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، 250.
38. همان، ص 285.
39.‌هاشمی، محمدبن سعد، الطبقات الکبری، ج8، ص 291.
40. شیبانی، ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص 360.
41. مولی بک و بجاوی، ایام العرب فی الجاهلیة، ص 324.
42. فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیة، ص 98.
43. مولی بک و بجاوی، ایام العرب فی الجاهلیة، ص 142 – 168؛ شیبانی، ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص 336-352.
44. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج2، ص 107.
45.‌هاشمی ،علی، المرأة فی الشعرالجاهلی، ص 67.
46. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج11، ص 54.
47. ابوتمام حبیب بن اوس طائی، دیوان الحماسه، ص 211.
48. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج2، ص 271-273.
49. طبری، محمدبن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج2، ص 80.
50. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج1، ص 348.
51. میدانی، احمدبن محمد، مجمع الامثال، ج2، ص 232.
52. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج8، ص 191.
53. طبرانی، سلیمان بن احمد المعجم الکبیر، ج13، ص 410.
54. شیبانی، ابن اثیر، اسدالغابه، ج7، ص 270.
55. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج8، ص 204.
56. کحاله، عمر رضا، اعلام النساء، ج1، ص 267.
57. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج7، ص 475.
58. بحتری، ولیدبن عبید، الحماسة، ص 11.
59. دیوان النابغة الذبیانی، ص 44.
60. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج11، ص 102.
61. حلبی، السیرة الحلبیه، ج1، ص 144.
62. همان، ص 140.
63. ابن منظور، لسان العرب، ج17، ص 317.
64. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج32، ص 178.
65. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج7، ص 703.
66. به زنان کنیز مغنیه قیان گفته می‌شد که غنا حرفه‌ی اصلی این افراد به شمار می‌آمد. نک: المراة فی الشعر الجاهلی، ص 562.
67. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج17، ص 380. عفیفی، عبدالله، المرأة العربیه فی جاهلیتها و اسلامها، ج1، ص 85.
68. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج7، ص 585.
69. همان.
70. جوادعلی، المفصل، ج5، ص 188.
71. جاحظ، عمروبن بحر، الرسائل الکلامیه، ص 72.
72. ابن ابی اصیبعة، عیون الأنباء فی طبقات الأطبا، ص 162.
73. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج3، ص 18 و ج7، ص 711.
74. جاحظ، عمروبن بحر، الحیوان، ج7، ص 28.
75. میدانی، احمد بن محمد، مجمع الامثال، ج2، ص 7 و 8؛ شکری آلوسی، محمود، بلوغ الارب، ج3، ص 282.
76. ابن هشام، السیرة النبویة، ج1 – 2، ص 204.
77. همان، ص 225.
78. همان، ص 159؛ میدانی، احمدبن محمد، مجمع الامثال، ج2، ص 575.

منبع مقاله :
مشهدی علی پور، مریم؛ (1390)، مطالعه‌ی تطبیقی جایگاه زن در جاهلیّت، تهران: مؤسسه‌ی انتشارات امیرکبیر، چاپ اول

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 9 آذر 1394  ] [ 1:32 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
تعدد زوجات در میان عرب جاهلی

 تعدد زوجات در میان عرب جاهلی



 

نویسنده: مریم مشهدی علی پور




 

 

نظام تعدد زوجات در میان اعراب جاهلی شایع بود و نظر مشهور این است که هیچ قانونی تعدد زوجات را در میان آنها محصور نمی‌کرد و آنها ازدواج با هر تعداد از زنان را که مایل بودند، از حقوقشان محسوب می‌کردند. در عین حال، برخی دیگر نیز بر این باورند که تعدد زوجات به ده زن محدود بود که این مسئله با نقل‌های متفاوت بیان شده است.
روایت کرده‌اند که مرد در جاهلیت با ده زن یا کمتر از ده زن ازدواج می‌کرد. (1) نقل شده است قریش با ده زن یا کمتر ازدواج می‌کردند. (2)
شاید بتوان از اقوال نتیجه گرفت که در هنگام ظهور اسلام بیشتر از ده زن اختیار نمی‌کردند. (3) آورده‌اند اهل حرم اولین کسانی بودند که تعدد زوجات را بنا کردند، (4) ولی آنها محدودیتی در کنیز نداشتند و با هر تعداد کنیزی که می‌خواستند ازدواج می‌کردند؛ زیرا کنیز خریداری می‌شد و ملک مرد به حساب می‌آمد. البته کنیز از حقوق زوجه برخوردار نبود و برای مرد همسر محسوب نمی‌شد، مگر اینکه مالک او را آزاد و بعداً با او ازدواج کند. (5)
از جمله مردانی که در هنگام ظهور اسلام در قبیله‌ی ثقیف ده زن داشتند عبارتند از: مسعودبن معقب، عروة بن مسعود، سفیان بن عبدالله، ابوعقیل مسعودبن عامر و غیلان بن سلمه. زمانی که غیلان، سفیان و ابوعقیل اسلام آوردند، زنان خود را به چهار عدد محدود کردند و شش زن دیگر را کنار گذاشتند؛ (6) یا حارث بن قیس هشت زن داشت که به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از چهار نفر آنها صرف نظر کرد. (7) همچنین عبدالمطلب بن‌هاشم، (8) ابی سفیان بن حرب و صفوان بن امیه (9) شش زن داشتند.
اعراب جاهلی در بین زنان خود عدالت را رعایت نمی‌کردند و بعضی را بر بعض دیگر تفضیل می‌دادند. (10)
آنچه درباره‌ی تعدد زوجات گفته شد، بدین معنا نیست که همه مردان عرب همسران متعدد داشتند، بلکه برخی از آنها به یک زن اکتفا می‌کردند؛ چنان که در ضرب المثل‌های آنها نیز آمده: «خیر الرجال الذی یکرم الحرة و لا یجمع الضرّة؛ بهترین مرد آن کسی است که زن آزاد را تکریم کند و زنان متعدد نداشته باشد». (11)
برخی از دختران نیز در زمان خواستگاری با مرد شرط می‌کردند که زن دیگری نگیرد.
عدی بن زید در این باره می‌گوید:

بنات کرام لم یُرَبن بضَرّة *** دُمّی شرقاتٍ بالعبیر روادعا (12)

صورت‌هایی که از اشک پر شده در حالی که به بوی خوش آغشته است.
وقتی حاتم طایی از ماویه دختر عفرز خواستگاری کرد، وی بعد از اینکه حاتم را از میان خوستگاران متعدد برای ازدواج انتخاب نمود، شرط ازدواج را طلاق زن حاتم قرار داد، و چون حاتم این کار را انجام نداد، آن دو بعد از فوت همسر اول حاتم با همدیگر ازدواج کردند؛ (13) یا حَرقُفه بلویه با خواستگارش مُرَّةبن عوف شرط کرد که با کس دیگری ازدواج نکند. او نیز قسم خورد که غیر از او با کس دیگری ازدواج ننماید. (14)

روابط بین هووها

با وجود اینکه تعدد زوجات شایع بود، روابط بین هووها همراه با حسد و بغض بود و این مسئله بیشتر به سبب نفرتی بود که همسر اول از هووی خود داشت. در بیشتر مواقع زن اولی با دومی به نزاع و خصومت می‌پرداخت. آورده‌اند ورثه دختر ثعلبه همسر ذمل بن شیبان، وقتی همسرش با زنی ازدواج کرد، ورثه زن دوم را زد و او را از این کار بازداشت و وقتی دوباره همسرش با رقاش دختر عمرو ازدواج کرد، ورثه با او نیز به نزاع پرداخت، ولی رقاش مغلوب شد و تحمل کرد و همسر ذمل شد.

یا ویح نفسی الیوم أدرکنی الکبر *** اابکی علی نفسی العشیة او أذر؟
فوالله لوادرکت فیَّ بقیة *** للاقیت مالاقی صواحبک الأخر (15)

در مواقعی نیز مردها همسران را به سبب هووها تأدیب و تنبیه می‌کردند. سخن طهوی به خوبی بیانگر این مطلب است:

لقد خشیت أن یقوم قابری *** و لم تمارسک من الضرائر
ذاتُ شذاة جَمَّة الصراصر *** حتی اذا جرَّس کلُّ طائر
قامت تُغنظی بک سمع الحاضر *** تُصرُّاصرار العقاب الکاسر (16)

آنچه گذشت بیانگر دو امر است: اولاً تعدد زوجات به صورت نامحدود نبود بلکه بیشترین تعدادی که ازدواج می‌کردند، ده زن بود و این مسئله حداقل در میان دو قبیله‌ی قریش و ثقیف با دقت نظر در نمونه‌هایی که گذشته، به خوبی روشن است؛ ثانیاً تعدد زوجات امر شایعی بود ولی از ارزش‌های آن جامعه محسوب نمی‌شد و امری پست در اذهان بود.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبری، محمدبن جریر، جامع البیان، ج7، ص 534، 536 و 539.
2. همان، ج7، ص 536 و 539.
3. جوادعلی، المفصل، ج5، ص 547.
4. ابن منظور، لسان العرب، ج3، ص 137 (حرم)
5. جوادعلی، المفصل، ج5، ص 547.
6. بغدادی، محمدبن حبیب المحبر، ص 357؛ میدانی، احمدبن محمد، مجمع الامثال، ج1، ص 35.
7. قرطبی، محمدبن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج5، ص 13.
8. ابن هشام، السیرة النبویة، ج1-2، ص 118 و 119.
9. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج8، ص 139.
10. جوادعلی، المفصل، ج5، ص 546.
11. عسکری، ابوهلال، جمهرةالامثال، ص 163؛ محمدحامد ناصر و خوله درویش، المرأة بین الجاهلیه و الاسلام، ص 125.
12. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج2، ص 150.
13. همان، ج17، ص 386.
14. ابوتمام حبیب بناوس طائی، دیوان الحماسه، شرح علامه تبریزی، ج1، ص 202.
15. میدانی، احمدبن محمد، مجمع الامثال، ج1، ص 155.
16. حوفی، احمد محمد، المرأة فی الشعر الجاهلی، ص 239.

منبع مقاله :
مشهدی علی پور، مریم؛ (1390)، مطالعه‌ی تطبیقی جایگاه زن در جاهلیّت، تهران: مؤسسه‌ی انتشارات امیرکبیر، چاپ اول

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 9 آذر 1394  ] [ 1:32 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50184 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب