یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 
چگونه قرآن بر خاتمیت پیامبر گواهی می دهد
چگونه قرآن بر خاتمیت پیامبر گواهی می دهد

 

سوال:

بسياري از افراد سؤال مي کنند که مسلمانان جهان به پيروي از کتاب آسماني خود بر اين مطلب اتّفاق نظر دارند که پيامبر اسلام خاتم پيامبران و آخرين سفير الهي است که براي هدايت بشر برانگيخته گرديده و آيين و کتاب و قرآن او، آخرين آيين و کتاب آسماني است که براي جامعه بشري فرو فرستاده شده است; اکنون بفرماييد در کجاي قرآن به خاتميّت پيامبر اسلام تصريح شده تا از اين طريق، هرگونه راه شکّ و ترديد به روي افراد بي غرض بسته شود.

پاسخ:

نخست بايد توجّه نمود که شرايع آسماني اگرچه در آغاز نظر به صورت شريعت هاي مختلف جلوه مي کند و انسان تصوّر مي کند اديان متعدّد و گوناگوني براي بشر عرضه شده و رابطه آنها از هم گسسته است و حدّ مشترکي ميان آنها وجود ندارد، ولي حقيقت برخلاف اين تصوّر است; بلکه از روز اوّل، ارکان نخستين شريعتي که به وسيله حضرت نوح براي بشر عرضه شده با حقيقت شريعتي که براي پيامبر خاتم نازل گرديده، يکي است و جهات مشترک زيادي ميان آنها وجود دارد که همه آنها را به صورت يک آيين واحد و به هم پيوسته که به مرور زمان و تکامل اجتماع تکامل يافته است، در آورده و سرانجام به شکل يک آيين جامع که بشر را از هر نوع تشريع و قانون بي نيار ساخته، عرضه شده است.
از اين نظر، قرآن اعلام مي کند که از روز نخست خداوند جز يک آيين که آن هم آيين «اسلام» است، آيين ديگري براي بشر تشريع نکرده است و هرگاه بشر از غير اين آيين پيروي کند، از او پذيرفته نخواهد شد.
قرآن مجيد، افکار گروهي را که ابراهيم قهرمان توحيد را يهودي و يا نصراني معرّفي مي کنند، سخت تخطئه کرده و مي گويد: ابراهيم مسلماني بيش نبوده است .
بنابر اين، شرايع آسماني در حقيقت، شريعت واحدي هستند که بر اثر تکامل اجتماعات بشري و پيدايش نيازمندي هاي روز افزون، تکامل يافته و سرانجام به صورت يک آيين جامع به وسيله خاتم پيامبران براي بشر عرضه شده است و در حقيقت اين آيينها بسان کلاس هاي مختلفي هستند که از دبستان شروع و به دوره دکترا منتهي مي گردد.

دلايل خاتميت

مسأله خاتميّت و خاتم بودن پيامبر عاليقدر اسلام از نظر علما و دانشمندان اسلامي، از ضروريّات دين و بديهيّات آيين مقدّس اسلام به شمار مي رود و هر فرد بيگانه و اجنبي، پس از تماس با افراد و جامعه هاي اسلامي، اين حقيقت را بخوبي درک و لمس مي کند و هرگز ممکن نيست که فردي در يک محيط اسلامي زندگي نمايد، امّا موضوع خاتميّت به گوش او نخورد و از آن آگاه نگردد و اين خود نشانه ضروري بودن مسأله خاتميّت پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) است.
هرگاه از «ضروري» بودن آن و اين که خاتميّت مورد اتّفاق و اجماع مسلمانان جهان است بگذريم، از ميان آيات قرآن ورشنترين آيه اي که بر خاتم بودن پيامبر اسلام تصريح مي کند، آيه زير است: «ما کانَ مُحَمّد اَبا اَحَد مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللهِ و خاتَمَ النَّبِيّينَ وَ کانَ اللهُ بِکُلِّ شيء عَليماً; محمّد(صلي الله عليه وآله) پدر هيچ يک از مردان شما نبوده و نيست; ولي رسول خدا و ختم کننده و آخرين پيامبر است و خداوند به همه چيز آگاه است!»[1] .
براي روشن شدن مفادّ آيه، لازم است که پيرامون لفظ «خاتم» توضيح داده شود; خاتم در لغت عرب، به چيزي گفته مي شود که با آن آخر نامه مُهر مي گردد. در گذشته مُهر انسان به جاي امضا او بود و هم اکنون اسناد و نامه هاي مهم را علاوه بر امضا، مهر نيز مي کنند و در دواير دولتي و مقامات رسمي، مهر اداره موقعيّت خود را هنوز حفظ کرده است. مُهرِ نامه و يا سند، علاوه بر اين که گواه بر صحّت انتساب آن به دارنده مهر است، خود دليل بر ختم و پايان يافتن نامه و سند، به شمار مي رود و در نتيجه محتويات نامه و يا سند، تا آن جا اعتبار دارد که در محدوده مهر قرار گيرد و چيزي که خارج از محدوده مهر باشد از اعتبار ساقط بوده و ربطي به صاحب مهر ندارد.
در گذشته براي بستن در ظرف هايي که محتوياتي مانند عسل و سرکه و انواع مايعات داشت به جاي وسايل امروز، از قير و يا گل مخصوصي[2] استفاده نموده، سپس روي آن را مهر مي کردند تا دليل بر دست نخوردگي آن باشد.[3] .
خلاصه «خاتم» يعني چيزي که با آن نامه ها و اسناد و دفاتر و ظروف مهر مي شد[4] و اگر در زبان عرب به انگشتر «خاتم» مي گويند براي اين است که در گذشته مهر آنان، انگشتر آنها بود، و سلاطين و شيوخ قبايل و بزرگان مملکت، نامه و اسناد خود را با انگشتر خود که معمولا نام شخص در آن حک مي شد، مهر مي کردند.[5] .
هنگامي که پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) تصميم گرفت دعوت خود را گسترش دهد و با پادشاهان و زمامداران وقت مکاتبه نموده و سفيري اعزام نمايد، دستور داد تا براي او انگشتري تهيّه نمايند که در آن «محمّد رسول الله» حک گردد، وي تمام نامه هاي خود را با آن انگشتر مهر مي کرد.[6] .
بنابر اين، معناي ابتدايي «خاتم» انگشتر نيست، بلکه مفادّ اوّلي آن همان وسيله اي است که با آن نامه و اسناد و احياناً درهاي ظروف مُهر مي شد و اگر به انگشتر خاتم مي گفتند، براي اين بود که با آن دو کار انجام مي گرفت.
امروزه نيز در کشورهاي عربي به انواع مهرها - از فلزّي گرفته تا پلاستيکي - که با آن نامه و اسناد و دفاتر دولتي مهر مي گردد و يا خانه و انبار و مؤسّسه اي لاک و مهر مي شود، «ختم» مي گويند.
روي اين بيان، معناي «خاتم النّبيين» روشن گرديد; زيرا مفادّ آن اين است که محمّد(صلي الله عليه وآله) شخصيّتي است که با او درهاي نبوّت که از زمان حضرت آدم تا زمان وي به روي بشر باز بود، مهر و بسته شد و اين فيض الهي بر اثر بي نيازي جامعه انساني از پيامبر و دين مجدّد، به پايان رسيد و بار ديگر پيامبري پس از وي نخواهد آمد و همان طور که با مهر، پايان يافتن محتويات نامه اعلام مي گردد و مي رساند که مقصود نويسنده از نامه به آخر رسيده است، همچنين با اعزام پيامبر اسلام، پايان يافتن اين فيض و به آخر رسيدن و ختم جريان اين موهبت الهي، اعلام گرديد و غرض از اعزام رسل و پيامبران به آخر رسيد، گويي که وجود او بسان مهر است که به باب نبوّت خورده و اين در را براي ابد به روي بشر بسته است.

تصرف ناروا در معناي خاتم

خنده آرو، تصرّف نابجا و مضحکي است که برخي از فِرَق ضالّه درباره «خاتم النّبيين» انجام داده اند و براي اغواي مريدان خود چنين وانمود کرده اند که مقصود از «خاتم» در آيه، همان انگشتر است و هدف از تشبيه پيامبر به انگشتر بيان موقعيّت پيامبر در ميان پيامبران مي باشد، زيرا همان طور که انگشتر زينت دست به شمار مي رود، همچنين وجود پيامبر اسلام در ميان پيامبران زينت آنان مي باشد.
اين تأويل به قدري سست است که حتّي پايه گذار اين مسلک و حزب، در برخي از کتاب هاي خود ناچار شده است که خاتم را به همان معناي صحيح خود تفسير کند و اين تأويل غلط را رها سازد.[7] .
تفسير خاتم به انگشتر، يک نوع خيالبافي است که براي فريب دادن ساده لوحان صورت گرفته است و هرگز در لغت عرب معناي واقعي «خاتم»، انگشتر نيست; بلکه همان طور که گفته شد به معناي چيزي است که با آن اسناد و دفاتر را مهر مي کردند و اگر به انگشتر نيز خاتم مي گفتند به اين دليل بود که با آن نيز نامه و دفتر و سند را امضا و مهر مي کردند.
ما در تفسير قرآن هرگز حق نداريم از پيش خود براي لغتي معنايي بتراشيم، بلکه بايد از استعمالات رايج در ميان عرب زبانان پيروي کنيم; در صورتي که هيچ گاه در لغت عرب لفظ خاتم کنايه از زينت به کار نرفته و هرگز نمي گويند فلاني خاتم خانواده خود است و مقصود اين باشد که او زينت آنهاست و اگر هدف از توصيف پيامبر به خاتميّت، بيان موقعيّت او در ميان آنان بود و اين که او زينت اين گروه است، لازم بود از استعمالات رايج در اين زمينه پيروي نموده و بگويد: پيامبر اسلام «تاج» و «اکليل» انبياست.
چهارده قرن همه مسلمانان جهان از اين لفظ همان معناي خاتميّت را فهميده اند و در احاديث اسلامي در بيان موقعيّت پيامبر نسبت به خاتميّت اين لفظ به کار برده شده است.
امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: «اِنَّ اللهَ خَتَمَ بِنَبِيِّکُمُ النّبِيينَ، فَلا نَبِيَّ بَعْدَهُ، وَ خَتَمَ بِکِتابِکُمُ الْکُتُبَ فَلا کِتابَ بَعْدَهُ وَ اَنْزَلَ فيهِ تِبْيانُ کُلِّ شَيء; خداوند به وسيله پيامبر شما باب نبوّت را ختم نمود، ديگر پس از او پيامبري نخواهد آمد و با کتاب او به نزول کتاب آسماني پايان داده، پس از آن ديگر کتابي نازل نخواهد شد; اين کتاب روشنگر همه چيز است!»[8] .
برخي از آنان تصرّف نابجاي ديگري در لفظ «خاتم» نموده اند و مي گويند که خاتم در آيه به معناي مُهر است، ولي هدف از توصيف پيامبر به «خاتم پيامبران» همان تصديق حقّانيّت انبياي گذشته است; زيرا همان طور که مهر گواهي بر صحّت مضامين يک نامه مي دهد، همچنين پيامبر اسلام نيز بر صحّت و استواري همه پيامبران گواه است.
اين تفسير از نظر بي پايگي دست کمي از اوّلي ندارد، زيرا درست است که مهر بر صحّت يک نامه گواهي مي دهد، ولي هرگز در لغت عرب سابقه ندارد به شاهد و گواه، خاتم بگويند بطوري که اگر کسي پاي نامه اي را امضا کرد و يا بر حادثه اي گواهي داد، بگويند او «خاتم» است.
گذشته از اين، تصديق انبيا از خصايص پيامبر اسلام نيست و هر پيامبر بعدي نه تنها مصدّق پيامبر پيشين، بلکه تمام انبياي گذشته بوده است; خداوند حضرت مسيح را چنين معرّفي مي کند: «وَ اِذْ قالَ عِيسَي بْنُ مَرْيَمَ يا بَني اِسْرائيلَ اِنِّي رَسُولُ اللهِ الَيْکُمْ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ; و (به ياد آوريد) هنگامي را که عيسي بن مريم گفت: اي بني اسرائيل! من فرستاده خدا به سوي شما هستم در حالي که تصديق کننده کتابي که قبل از من فرستاده شده [= تورات] مي باشم».[9] .
ضمناً بايد توجّه داشته باشيم که دلايل قرآني خاتميّت منحصر به اين آيه نيست، بلکه آيات متعدّد ديگري بر خاتميّت رسالت جهاني پيامبر اسلام گواهي مي دهد و براي اختصار فقط به بيان يک آيه پرداختيم.

پى‌نوشت:

1- سوره احزاب آیه 40
2- در لغت عرب به آن ختام می گفتند و مقصود از آیه و {ختامه مسک } نیز همین است یعنی چیزی که با آن درهای مایعات بهشتی را لاک و مهر می کنند بوی مشک می دهد
3- مقدمه ابن خلدون جلد 1 ص 220
4- در کتابهای لغت و تفسیرذ هنگامی که لفظ خاتم را تفسیر می کنند می گویند : خاتمک به معناب مایختم به است یعنی چیزی که با آن نامه و سند و غیره مهر می شوند
5- مقدمه ابن خلدون ج 1 ص 220
6- طبقات کبری ج 1 ص 258
7- اشراقات ص 292
8- وافی جز 2 ص 144
9- سوره الصف آیه 6

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:50 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
سیمای رسول رحمت از منظر نهج البلاغه
سیمای رسول رحمت از منظر نهج البلاغه

 

خلقت پاکيزه پيامبر

علي عليه السّلام چنين گواهي ميدهد:
وَ اَشهَدُ أنّه عدلٌ عَدَل، و حکَمٌ فصَلَ، و أشهَدُ أنّ محمّداً عبدُهُ و رسولُه و سَيّدُ عِبادِه، کُلَّما نسَخَ اللهُ الخلقَ فِرقَتَينِ جَعَلَهُ في خَيرِ هما. لم يُسهِمْ فيه عاهِرٌ، و لا ضَرَبَ فيه فاجِرٌ.
و من گواهي ميدهم که قضاوت خدا عادلانه است و حکومتش قاطعانه، و نيز گواهي ميدهم محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم بنده و فرستاده خدا و برگزيده و سرور بندگانش است.
هر پدري که خواست از دنيا برود و فرزنداني داشت، خداوند نطفه محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم را در فرزند بهتر قرار دارد به گونه اي که در انتقال نطفة محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم نه جنايتکار نقشي داشت و نه معصيت کار سهمي پيدا نمود.
و قرآن نيز اين معنا را تأييد ميکند، آنجا که ميفرمايد:
وَ تَقَلُّبَکَ في الساجدين
او خدايي است که به دوران انتقال نطفة تو در اهل سجود از اصلاب شامخه به ارحام مطهّره آگاه است.
امامان باقرين عليهما السّلام در توضيح اين آيه فرموده اند که منظور اصلاب پيامبران است، يکي پس از ديگري از حضرت آدم عليه السّلام، تا آنکه رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم متولّد گرديد.
و اين چنين است که امام علي عليه السّلام در وصف رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود:
«او از شجره پاکيزه پيامبران آفريده شده و از مشکات درخشاني که نور هدايت درستکاري از آنان تابناک بوده، انتخاب گشته است. او از مرکز سرزمين مکّه و از دل بطحاء و از ميان چراغهاي فروزاني که در تاريکيها راهنماي سرگشتگان است، برگزيده شده، او از سرچشمه هاي حکمت که همه داراي دين و شريعت بوده و ديگران علم و حکمت را از آنها مي آموختند، گزينش شده است».
بدين سان خلقت همه پيامبران پاکيزه بوده و آفرينش آنها از نطفههاي پاک و مطهّر بوده است، و رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم از همين سلسة پاک نهاد، آفريده شده است. اين معنا در موضعي ديگر نيز در کلام امام علي عليه السّلام آمده است:
فاستَودَعَهم في أفضل مُستَودَع، و أقرَّهم في خَيرِ مستقرّ، تناسخَتْهُم کرائم الاصلاب الي مُطهَّراتِ الارحام، کُلَّما مَضي مِنهم سَلَفٌ، قام مِنهم بدين اللهِ خَلَفٌ.
خداوند نطفة پاک پيامبران را در بهترين جايگاه به وديعت گذارد، و در بهترين مکان آنها را مستقر ساخت و از صلب کريمانه پدران، به رحم پاک مادران منتقل نمود. هر زمان که يکي از آنان بدرود حيات ميگفت، ديگري براي پيشبرد دين خدا به پا ميخواست.
حتّي أفضَتْ کرامَةُ الله سبحانَه و تعالي محمّدٍ، صلّي الله عليه و آله و سلّم، فأخرجَهُ مِن أفضَلِ المعادِن مَنبِتاً، و أعَزَّ الارماتِ مَغرِساً، مِن الشجرَةِ التي صَدَعَ مِنها أنبيائه، و انتَجَبَ منها اُمَنائَه.
تا آنکه اين منصب بزرگ به محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم منتهي شد، پس خداي نهاد اصلي وي را از بهترين معادن استخراج کرد، و نهال وجودش را در اصيلترين و عزيزترين سرزمينها غرس نمود، و شاخه هستي او را از همان درختي که پيامبران را از آن آفريد به وجود آورد، از همان شجره اي که امينان درگاه خود را از آن برگزيد.
عترَتُه خيرُ العِتَر، و اُسرَتُه خيرُ الاُسَر، و شجرتُهُ خيرُ الشَّجَر، نبتَتْ في حَرَمٍ و بَسَقَتْ في کرمٍ، لَها فروعٌ طِوال، و ثَمَرٌ لا يُنال، فهو إمامُ مَن اتّقي، و بصيرَةُ مَن اهتَدي، سِراجٌ لَمَعَ ضَوْؤُه، و شِهابٌ سَطَعَ نورُه، و زَندٌ بَرَقَ لَمعُه.
عترت او بهترين عترتها، خاندانش بهترين خاندانها و درخت وجودش از بهترين درختان بود، در حرم امن الهي روئيد، و در آغوش خانوادة بزرگواري رشد نمود که شاخههاي بلندي دارد و دست فرومايگان به ميوههاي آن نرسد. او پيشواي پرهيزکاران و وسيلة بينائي هدايت خواهان است، چراغي است نورش درخشان، ستارهاي است فروزان و آتش افروزي است که بارقهاش زبانه ميکشد.
آنچنان که خداوند در پاسخ ابراهيم عليه السّلام فرمود:
لا يَنالُ عَهدي الظالمين.
اين مقام رفيع به ستمگران ذريّة تو نخواهد رسيد و فرومايگان از آن بهره اي نخواهند برد.

بهترين سرمشق

فَتَأَسَّ بنَبيّکَ الاَطْيَبِ الاَطْهَر صلّي الله عليه و آله و سلّم فَإنَّ فيه أُسوَةً لِمَنْ تَأسّي و عَزاءً لِمَن تَعَزّي و أحَبُّ العباد الي اللهِ المُتَأسّي بنَبيّه و المُقْتَصُّ لاِ ثرِه.
از پيامبر پاک و پاکيزه ات صلّي الله عليه و آله و سلّم پيروي کن، زيرا راه و رسمش سرمشقي است براي آن کس که بخواهد تأسّي جويد و نسبت او انتسابي است عالي براي کسي که بخواهد منتسب گردد، و محبوبترين بندگان نزد خداوند کسي است که از پيامبرش سرمشق گيرد و قدم به جاي قدم او گذارد.
اين سخن امام علي عليه السّلام نيز برگرفته از اين آية شريفه است:
لقد کان لکم في رسول الله اُسوةٌ حَسَنةٌ لِمَن کان يرجواللهَ و اليوم الا´خِر و ذکر اللهَ کثيراً.
البته شما در مورد رسول خدا سرمشق نيکويي داريد، براي آن کس که به پاداش خدا و روز رستاخيز اميدوار باشد و بسيار ياد خدا کند.
چنين کسي محبوب خداست، چرا که آيه شريفه قرآن دوستي خداوند را در تبعيّت و پيروي از پيامبرش ميداند که آمرزش گناهان را نيز در پي دارد. بنگريد:
قل إن کنتم تحبّون الله فاتبعوني يُحببکم الله و يغفر لکم ذنوبکم و الله غفورٌ رحيم.
بگو اي پيامبر، اگر خدا را دوست داريد، مرا پيروي نماييد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را ببخشد که خداوند آمرزنده و مهربان است.
پيامبري که اشرف پيامبران است، راه و رسمش نيز بهترين و نيکوترين سرمشق خواهد بود. اين معنا را نفس پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم که عزيزترين فرد نسبت به اوست، يعني اميرمؤمنان عليه السّلام در کلامي چنين فرموده است:
... و اقتَدَوا بِهَدْيِ نبيّکم، فانّه أفضلُ الهَدْي و استَنُّوا بسُنَّتِه فإنَّها أهَدي السُّنَن
... هان اي مردم، به راهنمايي پيامبرتان اقتدا کنيد، زيرا بهترين هدايتهاست و به روش و سنّت وي عمل نماييد، چرا که بهترين فرمانها و نيکوترين روشهاست.
و نيز آن جناب فرمود:
سيرتُه القصد، و سنَّتُه الرُّشد، و کلامُهُ الفَصْل، و حُکمُه العدل.
راه و رسم او معتدل و روش او صحيح و متين، و سخنانش روشنگر حق از باطل، و داوري و حکمش عادلانه است.
و باز ميفرمايد:
إعمَلوا رَحِمَکُمُ اللهعلي أعلامٍ بيّنةٍ، فالطريقُ نَهجٌ يدعو الي دار السلام و أنتم في دارٍ مُستَعْتَبٍ علي مَهَلٍ و فَراغٍ، و الصُّحُفُ منشورَة، و الاقلامُ جاريَةٌ و الابدان صحيحةٌ، و الالسُنُ مُطلَقَةٌ، و التَوبَةُ مَسموعَة، و الاعمال مقبولة.
خدا شما را رحمت کند، بر طبق نشانه هاي روشن و سيره و سنت واضح او عمل کنيد که راه روشن است و شما را به خانه امن و امان فرا ميخواند.
هم اکنون فرصت را مغتنم شماريد، چون در منزلگاهي هستيد که ميتوانيد با مهلت و فرصتي که داريد رضايت خدا را جلب نماييد. پرونده ها هنوز گشوده است و قلمها آماده نوشتن، بدنها سالم است و زبانها گويا و آزاد، و توبه نيز پذيرفته است و اعمال مورد قبول واقع ميگردد.

تواضع پيامبر

امام علي عليه السّلام وصف فروتني پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم را چنين بيان ميدارد:
و لقد کان صلّي الله عليه و آله و سلّم يأکل علي الارض و يجلس جِلسَةَ العبد، و يَخصِفُ بيده نعلَه، و يرقَعُ بيده ثوبَه، و يرکَبُ الحمارَ العاري و يردِفُ خلفَه.
رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم روي زمينِ بدون فرش مينشست و غذا ميخورد، و با تواضع همچون بردگان جلوس ميکرد، با دست خويش کفش و لباسش را وصله ميفرمود و بر مرکب برهنه سوار ميشد و حتي کسي را پشت سر خويش سوار مينمود.

زهد پيامبر

توصيف امام عليه السّلام از وارستگي پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم اينگونه است:
قد حقّر الدنيا و صغّرها، و أهوَنَ بها و هَوَّنها، و عَلِمَ أنَّ الله زواها عنه اختياراً، و بَسَطها لِغيره احتقاراً، فَاَعرَضَ عن الدنيا بقلبه، و أمات ذِکرَها عن نفسِه، و أَحَبَّ أن تَغيبَ زينَتُها عن عَينه، لکَيْلا يتّخِذَ منها رياشاً، أو يرجُوَ فيها مَقاماً. بَلَّغَ عن رَبّه مُعذِراً، و نَصَحَ لاِ مَّتِهِ مُنذِراً، و دعا الي الجنّة مُبَشِّراً و خَوَّفَ مِن النار مُحَذِّراً.
محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم دنيا را به هيچ مي انگاشت و آن را در نظر ديگران بي مقدار و حقير معرّفي ميکرد. به دنيا بي اعتنا بود و آن را پست و بي ارزش نشان ميداد.
او ميدانست که خدا دنيا را به ميل خويش از او دور گردانيده، و چون فرومايه است، آن را در نظر ديگران جلوه داده و نصيب آنان کرده است، بدين جهت رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم با ميل و علاقه قلبي خود از دنيا دوري کرده و حتي نام آن را از جان خويش بيرون رانده بود.
محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم دوست ميداشت که زينت و آرايش دنيا را به چشم نبيند تا از آن لباس آراسته نخواهد، يا به مقامي چشم ندوزد و اقامت در آن را آرزو نکند. هدف او تنها اين بود که نهايت کوشش خود را در امر تبليغ بکار بندد و امّت خويش را از عذاب الهي ترسانيده، پند و اندرزشان دهد، و به آنان مژده بهشت دهد و از آتش دوزخ بر حذرشان دارد.
و اين آموزه قرآن بود، آنجا که فرموده است:
لا تَمُدَّنَّ عينَيکَ الي ما مَتَّعنا به أزواجاً منهم و لا تَحزَنْ عليهم و اخفِضْ جناحَکَ لِلمؤمنين و قل إنّي انا النذير المبين.
اي رسول ما چشم از متاع ناقابل دنيوي که به طايفه اي از مردم کافر (براي آزمودنشان داده ايم)، بپوش و بر اينان اندوه مخور، تو اهل ايمان را زير بال و پر علم و حکمت خود گير و با کمال حسن خُلق آنان را بپروران، و بگو من فرستاده خدايم که براي اندرز و ترسانيدن خلق از عذاب قهر الهي با دليلي روشن آمده ام...
و در جايي ديگر نيز تأکيد ميکند:
ولا تمدَّنَّ عينَيْکَ الي ما متَّعنا به أزواجاً مِنهم زَهَرةَ الحيوة الدنيا لِنَفْتِنَهم فيه و رِزقُ رَبِّکَ خيرٌ و أبقي، و أمُر أهْلَکَ بالصلوةِ و اصْطَبِر عليها، لا نَسئَلُکَ رِزقاً نحن نرزُقُک و العاقبة للتقوي.
اي رسول ما! هرگز به متاع ناچيزي که به قومي کافر و جاهل در جلوه حيات دنيوي فاني و به انگيزه آزمايش به ايشان دادهايم، چشم آرزو مگشا که رزق خداي تو بسي بهتر و پاينده تر است، تو اهل بيت خود را به نماز و طاعت خدا امر کن و خود نيز بر آن صبور باش، ما از تو روزي کسي را نميطلبيم، بلکه ما به تو و ديگران روزي ميدهيم و آگاه باش که عاقبت نيکو ويژه پرهيزکاري و پارسايي است.
و پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم نيز چنين کرد، و هرگز به متاع دنيا چشم آرزو ندوخت و کار را به حدّي رساند که امام علي عليه السّلام وي را چنين توصيف نمود:
بيش از حداقلِ نياز از متاع دنيا استفاده نکرد و به آن تمايلي نشان نداد. پهلويش از همه لاغرتر و شکمش از همه گرسنهتر بود. دنيا به وي عرضه شد تا آنچه را ميخواهد انتخاب کند، اما او از پذيرش آن امتناع ورزيد. او از آنچه مبغوض خداوند است، آگاهي داشت، از اين رو خود نيز آنها را منفور ميشمرد و آنچه خداوند آن را حقير شمرده بود، او نيز حقير ميدانست. اينک اگر در ما چيزي جز محبّت آنچه مورد غضب خدا و رسول اوست و بزرگداشت آنچه خداوند و پيامبرش آن را کوچک شمرده اند نباشد، همين خود براي مخالفت ما با خدا و سرپيچي از فرمانش کافي است.
به راستي اگر دنيا و زخارف آن نزد خداوند ارزشمند بود، پروردگار عالم آن را براي بهترين بندگان خود ميپسنديد و آنان را نسبت به بهره وري هرچه بيشتر از دنيا ترغيب ميکرد.
اينچنين است که اميرمؤمنان عليه السّلام به پيروانش توصيه ميکند که:
و لقد کان في رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم کافٍّ لک في الاُسوة، و دليلٌ لکَ علي ذمّ الدنيا و عَيبها و کثرة مخازيها و مساويها، اِذ قُبضَتْ عنه أطرافُها و وُطِّئَتْ بغيره أکنافُها و فُطِم عن رِضاعها، و زُوِيَ عن زَخارفها.
کافي است که روش پيامبر را سرمشق خويش قرار دهي و او را در مذمّت و بي ارزشي دنيا و ديدن عيوب و کثرت رسواييها و بدي هايش راهنماي خود بداني، چه اين که دنيا از او گرفته شد و براي ديگران آماده گشت، از نوشيدن لذتهاي آن منع گرديد و از آرايشهاي آن دور گردانده شد.
و آنگاه که پرده اي را بر در اطاقش ديد که روي آن تصويرهايي بود، همسرش را ندا داد و فرمود:
غيّبيه عنّي فانّي اذا نظرتُ اليه، ذکرتُ الدنيا و زَخارِفَها.
آن را از نظرم پنهان کن! که هرگاه چشمم به آن ميافتد، دنيا و آرايشهاي آن را به ياد ميآورم.
آنگاه امام عليهالسّلام در ادامه ميفرمايد:
فأَعرَضَ عن الدنيا بقلبه، و أمات ذکرَها من نفسه، و أحبَّ أن تغيبَ زينَتُها عن عينه، لکيلا يتّخذَ منها رياشاً و لا يَعتَقِدَها قراراً، و لا يرجو فيها مُقاماً، فَأخرجَها من النفس، و أشخصَها عن القلبِ، و غَيَّبها عن البَصَر و کذلک مَن أبغَضَ شيئاً أبغضَ أن ينظُرَ اليه، و أن يُذکَر عندَه..
او با تمام قلب خويش از آرايش و زيور دنيا دوري کرده، و ياد آن را در وجودش ميراند، او سخت علاقمند بود که زينتهاي دنيا از چشمش پنهان گردد، تا از آن لباس زيبايي تهيه نکند و آن را قرارگاه هميشگي نداند، و اميد اقامت دايم در آن نداشته باشد. از اين رو آن را از روحش بيرون راند و از قلبش دور ساخت و از چشمش پنهان نمود. آري، چنين است کسي که امري را منفور ميدارد، نگاه کردن و ياد آوردن آن را نيز منفور ميشمارد.
و لقد کان في رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم ما يَدُلُّکَ علي مَساوي الدنيا و عيوبها اذ جاع فيها مع خاصّته، و زُوِيَت عنه زَخارِفُها مع عظيم زُلفَته،
به راستي در زندگي رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم اموري است که تو را به عيوب و کاستيهاي دنيا واقف ميسازد، چه اين که او و نزديکانش در آن گرسنه بودند، و با اينکه منزلت و مقام عظيمي در پيشگاه خداوند داشت، امّا خداوند زينتهاي دنيا را از او دريغ فرمود.
سپس اميرمؤمنان عليه السّلام با چنين استدلالي راه هر گونه بهانه اي را بر پيروانش ميبندد و ميفرمايد:
بنابراين هر کس با عقل خويش بايد بنگرد که آيا خداوند با اين شيوه، پيامبر خود را گرامي داشته يا به او اهانت نموده است؟ اگر کسي بگويد: او را تحقير کرده که به خدا سوگند، اين دروغ محض است، و اگر بگويد او را گرامي داشته، بايد بداند خداوند ديگران را که زينتهاي دنيا را به آنها عطا نموده، گرامي نداشته است، چه اينکه دنيا را براي آنها گسترده اما از نزديکترين خاصّان خويش، دريغ داشته است. آري کسي که بخواهد نيکبختي واقعي پيدا کند، بايد به اين فرستاده خداوند اقتدا و تأسي نمايد، گام در جاي گامهايش نهد و از هر مدخلي که او داخل شد، وارد شود، که اگر چنين نکند، از هلاکت ايمن نخواهد بود.
... فما أعظَمَ مِنَّةَ اللهِ عِندنا حين أنعَمَ علينا به سَلَفاً نتَّبِعُه، و قائداً نَطَأُ عَقِبَه.
پس چه بسيار بزرگ است منّت و احسان خدا به ما! از اينکه نعمت وجود پيامبر را به ما ارزاني داشته که براي ما پيشروي است تا پيروي اش کنيم و پيشوايي است که گام در جاي پاي او نهيم.
چنانچه خداوند نيز بدين احسان و منت، مؤمنين را گوشزد نموده فرموده است:
لقد مَنّ الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً من أنفسهم يتلوا عليهم آياته و يُزکّيهم و يُعلِّمُهُم الکتاب و الحکمة و إن کانوا من قبلُ لفي ضلال مبين.
اينک از زبان همان امام همام عليه السّلام خداي را بر اين منّت سپاس ميگوييم و از او چنين ميطلبيم:
پروردگارا! در ساية لطف خود براي آن بزرگوار منزل با وسعتي بگشاي؛
و از فضل و کرمت چندين برابر پاداشش ده!
خداوندا! کاخ پرشکوه او را از هر بنايي برتر، و مقام او را در پيشگاه خودت گرامي دار؛
آفريدگارا! نورش را کامل گردان، و پاداش رسالتش را پذيرش شفاعت و قبول شهادت وگفتار وي قرار بده، او که داراي منطق عالمانه و طريقي بود که جدا کننده حق از باطل بود؛
بار خدايا! بين ما و پيغمبرت در جائي که نعمتش جاويدان، زندگياش خوش، آرزوهايش مطلوب، و خواسته هاي آن بر آمده است، در کمال آرامش، و در نهايت اطمينان، همراه با مواهب و هداياي با ارزش خويش جمع گردان


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:49 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
انگیزه و آثار بعثت از دیدگاه امام خمینی(رحمت الله علیه) 
بعثت از دیدگاه امام خمینی (ره)

 

بزرگترین حادثه عالم

زمان ها خودشان هیچ مزیتی ندارند بعضی بر بعضی، زمان یک موجود ساری متحرک است و متعین و هیچ فرقی ما بین قطعه ای با قطعه ای دیگر نیست. شرافت زمان ها یا نحوست زمان ها به واسطه قضایائی است که در آنها واقع می شود. اگر چنانچه شرافت زمان به واسطه حادثه ای است که در آن زمان واقع می شود، باید عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم(ص) در سرتاسر دهر " من الازل الی الابد" روزی شریفتر از آن نیست، برای اینکه حادثه ای بزرگتر از این حادثه اتفاق نیفتاده است . حوادث بسیار بزرگی در دنیا اتفاق افتاده است. بعثت انبیا بزرگ، انبیاء اولوالعزم و بسیاری از حوادث بسیار بزرگ، لکن حادثه ای بزرگتر از رسول اکرم در عالم وجود نیست غیر از ذات مقدس حق تعالی و حادثه ای بزرگتر از بعثت او هم نیست. بعثتی که بعثت رسول ختمی است و بزرگترین شخصیت های عالم امکان و بزرگترین قوانین الهی، و این حادثه در یک همچو روزی اتفاق افتاده است و این روز را بزرگ کرده است و شریف، و همچو روزی ما دیگر درازل و ابد نداریم و نخواهیم داشت.

تزکیه نفوس

اول آیه ای که به رسول اکرم (ص) به حسب روایات و تواریخ وارد شده است ، آیه " اقرا باسم ربک" است و این آیه اولین آیه ای است که به حسب نقل، جبرئیل بر رسول اکرم خوانده است و از اول به قرائت و به تعلم دعوت شده است " اقرا باسم ربک الذی خلق" و در همین سوره است که " ان الانسان لیطغی ان راه استغنی" این سوره اولین مورد وحی (است) و دراولین نزول وحی این آیه دراین سوره وارد شده است که " کلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی" معلوم می شود که طغیان و طاغوت بودن از اموری است که در راس اموراست. و برای طاغوت زدائی باید تعلیم کتاب و حکمت و تعلم کتاب و حکمت کرد و تزکیه کرد. انسان اینطوری است، وضع روحی همه انسان ها اینطور است که تا یک استغنائی پیدا می کند طغیان می کنند.
(آدمی) استغنای مالی که پیدا می کند به حسب همان مقدار طغیان پیدا می کند، استغنای علمی که پیدا می کند به همان مقدار طغیان می کند، مقام که پیدا می کند به مقدار طغیان می کند، مقام که پیدا می کند به مقداری که مقام پیدا کرده است طغیان می کند. فرعون را که خدای تبارک وتعالی می گوید طاغی است ، برای همین است که مقام پیدا کرده بود و انگیزه الهی در او نبود و این مقام او را به طغیان کشیده بود. کسانی که چیزهائی که مربوط به دنیاست آنها را بدون تزکیه نفس پیدا می کنند، اینها هر چه پیدا بکنند طغیانشان زیادتر خواهد شد و وبال این مال و این منال و این مقام و این جاه و این مسند از چیزهایی است که موجب گرفتاری های انسان است در اینجا و بیشتر در آنجا .
انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیان ها نجات دهد و ما خودمان را تزکیه کنیم، نفوس خودمان را صفا دهیم و نفوس خودمان را ازاین ظلمات نجات بدهیم. اگر این توفیق برای همگان حاصل شد ، دنیا یک نوری می شود نظیر نور قرآن و جلوه نور حق.
تمام اختلافاتی که بین بشر هست، اختلافاتی که بین سلاطین هست، اختلافاتی که بین قدرتمندان هست ریشه اش همان طغیانی است که در نفس هست ریشه این است که انسان دیده است که خودش یک مقام دارد طغیان کرده است و چون قانع نمی شود به آن مقام، این طغیان اسباب تجاوز می شود، تجاوز که شد اختلاف حاصل می شود و این فرق نمی کند. از آن مرتبه نازلش طغیان است تا آن مرتبه عالی آن. از مرتبه نازلی که در یک روستا بین افراد اختلاف حاصل می شود ، ریشه اش همین طغیان است تا مرتبه بالاتر و هر چه بالاتر برود طغیان زیادتر می شود. فرعونی که طغیان کرد و" انا ربکم الاعلی" گفت، این انگیزه در همه است فقط در فرعون نیست . اگر انسان را سر خود بگذارند" انا ربکم الاعلی" خواهد گفت:
انگیزه بعثت این است که این نفوس سرکش را این نفوس طاغی و یاغی را از آن سرکشی و از آن طغیان و از آن یاغیگری نجات دهد و تزکیه کند نفوس را.
همه اختلافاتی که در بشر هست برای این است که تزکیه نشده است. غایت بعثت این است که تزکیه کند مردم را تا به واسطه تزکیه، هم تعلم حکمت کند و هم تعلم قرآن و کتاب و اگر چنانچه تزکیه بشوند طغیان پیش نمی آید. کسی که تزکیه کرد خود را هیچ گاه خودش را مستغنی نمی داند " ان الانسان لیطغی ان راه استغنی" وقتی که خودش را می بیند و برای خودش مقام قائل است وبرای خودش عظمت قائل است این خودبینی اسباب طغیان است.
اختلافاتی که بین هم بشر هست، اختلافاتی که بر سر دنیا بین همه بشر هست این اختلافات ریشه اش طغیانی است که در نفس هاست و گرفتاریی است که انسان در گرفتاری به خود دارد و به هواهای نفسانیه. اگر انسان تزکیه بشود و نفس انسان تربیت بشود ، این اختلافات برداشته می شود.

تحول عرفانی در جهان

مساله مبعث و ماهیت آن و برکاتش چیزی نیست که بتوان با زبان های الکن ما از آن ذکری کرد و به قدری ابعاد آن زیاد است و جهات معنوی و مادی آن زیاد است که گمان ندارم حتی بتوان حول آن صحبتی کرد.
مساله بعثت یک تحول علمی- عرفانی در عالم ایجاد کرد که آن فلسفه های خشک یونانی را که به دست یونانی ها تحقق پیدا کرده بود و ارزش هم داشت و دارد، مبدل کرد به یک عرفان عینی و یک شهود واقعی برای ارباب شهود...
اگر کسی سیر کند در فلسفه های قبل ازاسلام و فلسفه های بعد از اسلام و خصوصاً قرن های آخر و عرفای قبل از اسلام و آن کسانی که در هندوستان و امثال آن یک همچو مسائلی داشتند، و عرفای بعد از اسلام که به تعلم اسلام در این امر وارد شده اند، می فهمد که چه تحولی بعد (از آن ) حاصل شده است. در صورتی که عرفای بزرگ اسلام هم راجل هستند در کشف حقایق قرآن. لسان قرآن که از برکات بعثت، از برکات بزرگ بعثت رسول خداست، لسانی است که سهل و ممتنع است. بسیاری شاید گمان کنند که قرآن را می توانند بهفمند، از باب اینکه به نظرشان سهل است. بسیاری از ارباب معرفت و ارباب فلسفه گمان می کنند که قرآن را می توانند بفهمند، برای اینکه آن بعدی که برای آنها جلوه کرده است و آن بعدی که درپس این ابعاد است ، برای آنها معلوم نشده است. قرآن دارای ابعادی است که تا رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم مبعوث نشده بودند و قرآن متنزل نشده بود از آن مقام غیب ، نازل نشده بود از آنجا ، و با آن جلوه نزولی اش در قلب رسول خدا جلوه نکرده بود، برای احدی از موجودات ملک و ملکوت ظاهر نبود بعد از آنکه اتصال پیدا کرد مقام مقدس نبوی ولی اعظم با مبدأ فیض به آن اندازه ای که قبل اتصال بود، قرآن را نازلتاً و منزلتاً کسب کرد. در قلب مبارکش جلوه کرد و با نزول به مراتب هفتگانه به زبان مبارکش جاری شد.
قرآنی که الان در دست ماست ، نازله هفتم قرآن است و این از برکات بعثت است و همین نازله هفتم آنچنان تحولی در عرفان اسلامی، درعرفان جهانی بوجود آورد که اهل معرفت شمه ای از آن را می دانند و همه ابعاد آن و جمیع ابعاد آن برای بشر( هنوز) معلوم نشده است و معلوم نیست معلوم شود. و این از برکات بعثت است اینقدری که معرفت برای اهل معرفت حاصل شده است. این ازنازله کتاب خداست به وسیله نزول بر قلب رسول الله که آن هم از اسرار بزرگ است. کیفیت وحی از اموری است که غیر از خود رسول خدا و کسانی که در خلوت با رسول خدا بودند ، یا اینکه از او الهام گرفته اند کسی آنرا نمی تواند بفهمد و لهذا هر وقت خواستند معرفی هم بکنند با زبان ما عامی ها معرفی کردند، چنانچه خدای تبارک و تعالی با زبان آن بشرعامی خودش را با شتر معرفی می کند، با آسمان معرفی می کند، با زمین معرفی می کند، با خلق امثال اینها، برای این است که بیان قاصر است از اینکه آن مطالبی که هست ادا بشود و تا آن حدی که بیان می توانسته اداکند قرآن ادا کرده است و هیچ کتاب معرفتی ادا نکرده است، آنهایی که ادا کردند به تبع قرآن ادا کردند.
اگر قرآن نبود باب معرفت الله بسته بود الی الابد، و آن فلسفه یونانی یک باب دیگری است که در محل خودش بسیار ارجمند است برای اینکه با استدلال ثابت می کند، نه معرفت حاصل می شود، وجود خدای تبارک و تعالی از باب دلیل اثبات می شود و معرفت غیر اثبات وجود است و قرآن آمده است که هم اثبات بکند به همان طریقه های متعارف و طریقه های بلکه گاهی نازل تر از آن و هم پرده دیگرش عرفان قرآن است که آن را... در هیچ کتابی نمی یابید، حتی در کتب عرفانی اسلامی که متحول شده است و با عرفان قبل از اسلام بسیار فرق دارد. و تعبیرات قرآنی غیر از آنی است که آنها دارند.
یک نحوه دیگری هست، یک لطایف دیگری در قرآن هست و اینها همه از برکات بعثت است و برکات بعثت آن مقداری که در معنویات هست ، در مادیات ظاهر نشده است، لکن آن مقداری هم که در مادیات ظاهر شده است ، قبل از اسلام نبوده است. اتصال معنویت به مادیت و انعکاس معنویت در همه جهات مادیت از خصوصیات قرآن است که افاضه فرموده است.

رفع ظلم

بعثت رسول خدا برای این است که راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اینکه مردم بتوانند با قدرت های بزرگ مقابله کنند به مردم بفهماند. بعثت برای این است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اینها را از ظلمت ها نجات بدهد، ظلمات را بکلی کنار بزند و به جای او نور بنشاند، ظلمت جهل را کنار بزند و به جای او نورعمل بیاورد، ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جای او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جای او بگذارد و راه او را به ما فهمانده است. فهمانده است که تمام مردم، تمام مسلمین برادر هستند و باید با هم وحدت داشته باشند، تفریق نداشته باشند.

ختم نبوت

انبیاء سلف هم کشف داشتند و هم بسط، اما نه بطوراطلاق بلکه فی الجمله. اگر چه در این معنی مختلف بودند؛ چنانچه اولوالعزم ها، کشف و بسط حقایق را بیشتر داشتند و وجود نازنین احمدی(ص) که کشف تام و بسط تمام و تام داشت، خاتم شد و خاتم پیامبران گردید؛ یعنی به آن نحوی که ممکن است حقیقت کشف شود، برای حضرت محمد(ص) کشف بود و به آن قدری که ممکن است حقایق بسط شود برای حضرت بسط نمود. لذا دیگر ممکن نیست کشف و بسط ، اَتـَم ازاین باشد تا نبوت دیگری حاصل آید.

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:49 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
تجلی نور
تجلی نور

 

بعثت در قرآن

پيام مبعث را مى‌شود در قرآن، در بخشهاى برجسته‌يى جستجو كرد. من دو قسمت از اين پيام عظيم را اشاره مى ‌كنم، كه ببينيد چقدر براى ما مسلمانها مهم است، و چطور در مقابل ما برنامه و راه قرار مى‌دهد:
يكى اين پيام است كه در آياتى از قرآن، به آن اشاره شده است؛ از جمله اين آيه كه مى ‌فرمايد: بسم ‌اللَّه ‌الرحمن ‌الرحيم كتابٌ انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى ‌النور؛ پيام خروج از ظلمت و ورود به نور.
نور و ظلمت، چيزى نيست كه براى انسان در بخشهاى مختلف، قابل اشتباه باشد. اسلام و پيام بعثت، انسانها را از ظلمات جهل، ظلمات عادات زشت، خلقيات بد، فتنه‌هاى ميان افراد بشر، خرافاتى كه بر ذهنهاى انسانها حاكم مى ‌شود، پنجه مى ‌اندازد و آنها را از راه مستقيم منحرف مى ‌كند، ظلمات ظلم و طغيان - اينها همه ظلمات است - خارج مى ‌كند، و به نورى كه مقابل آن است، هدايت و دلالت مى ‌كند.
در آيات متعددى از قرآن، اين مضمون تكرار شده است؛ يعنى يك تحول در زندگى انسان، از لحاظ اجتماعى، از لحاظ هدفگيرى و از لحاظ فردى - از همه جهت.
يك نقطه‌ى برجسته‌ى ديگر، مسأله‌ى اخلاقيات و تزكيه‌ى نفوس است؛ كه آن هم در آياتى از قرآن مورد تأكيد قرار گرفته است، و در حديث نبوى معروف بين همه ‌ى فِرَق اسلامى هم هست كه بُعِثتُ لِاُتَممّ مكارم الاخلاق. ببينيد، در آن جامعه ‌يى كه خلقيات - اخلاق حسنه و مكارم اخلاقى - رايج باشد، انسانها از اخلاق نيكو - از گذشت، برادرى، احسان، عدل. علم و حق‌طلبى - برخوردار باشند، انصاف بين آنها باشد، صفات رذيله در ميان آنها حاكم و رايج نباشد، در چه بهشتى زندگى خواهند كرد!
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با مسؤولين كشور به مناسبت مبعث پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) 7/9/1376

بعثت، مهمترين حادثه در طول عمر بشر

مسأله ‌ى بعثت و پديد آمدن اين حادثه‌ى الهى، مهمترين مسأله‌يى است كه در طول عمر طولانى بشريت، براى او اتفاق افتاده است. در سرنوشت انسان و تاريخ بشر، هيچ حادثه‌يى به قدر اين حادثه مؤثر نبوده و هيچ لطفى از طرف پروردگار عالم، به عظمت اين لطف و فضل براى انسانها، وجود نداشته است. ما افتخار داريم كه با همه‌ى وجود، اين بعثت عظيم را قبول كرديم و به آن ايمان آورديم و اين راه سعادت را شناختيم. اين، خود يك نعمت عظيم الهى است و هر انسان مسلمانى وظيفه دارد كه بعثت نبوى را در زندگى شخصى و دنياى خود تحقق ببخشد و با ايمان و عمل و حركت به سمت هدفهايى كه در بعثت نبىّ اكرم(صلّي ‌اللَّه‌ عليه‌ واله‌ وسلّم) وجود داشته است، خود را به بهشت سعادت الهى و معنوى واصل و نايل بكند. البته، ما نمي‌توانيم در معناى بعثت و حقيقت آن، سخنى بگوييم. اين حقيقت، والاتر از ذهن و بيرون از دسترس عقول قاصر ماست.
مفتخريم كه شعار دين و عمل به قرآن را در زندگى خود پياده كرده ‌ايم‌.
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با قاريان چهل كشور جهان و جمعى از روشن ‌ضميران، در سالروز بعثت رسول ‌اكرم(ص) 4/12/1368

بعثت نبىّ‌ اكرم(صلّى‌ اللَّه‌ عليه‌ واله‌ وسلّم)دليل كمال انسانی

آنچه كه امروز در مسأله‌ى بعثت، براى مسلمانان عالم مطرح مى‌باشد، دو مطلب است:
اول اين كه اين بعثت و سرچشمه، زنده و جوشان است و اين فضل و بركت الهى، براى انسانها در طول تاريخ است و همان‌طور كه خداى متعال مكرر در قرآن كريم وعده فرموده است، ظهور اين حقيقت براى آن است كه بر زندگى بشر غالب بشود و زندگى را به رنگ و شكل خود در بياورد. اين حقيقت، محقق خواهد شد: «ليظهره علي ‌الدّين كلّه».
مسأله‌ى بعثت، يك حقيقتِ طبيعىِ اين عالم و يك حالت قطعى و حتمى براى بشريت است. آن عدل و حقى كه با بعثت خاتم‌الانبياء(ص) در عالم مطرح شد، براى اين نبود كه جمعى از مردم در برهه‌يى از زمان، آن را قبول بكنند و بخش عظيمى از تاريخ بشر و انسانها، آن را نپذيرند؛ بلكه مطرح شد تا عالم و انسان را طبق پيشنهاد خود بسازد و بشريت و همه‌ى وجود را - به تبع بشر - از اين راه به كمال برساند و اين خواهد شد؛ اگر نشود، نقض غرض خواهد بود.
البته، حركت به سمت اين مقصود، حركتى است كه با شرايط و علل و عوامل متناسب با خود، انجام مى‌گيرد و ما به سمت اين حقيقت مى‌رويم و هر قدمى كه بشر بر مى‌دارد - چه خود او بخواهد، چه نخواهد؛ حتّى چه بداند و چه نداند - به حقيقتِ بعثت نزديكتر مى‌شود.
امروز، آنچه كه از شعارها در دنيا مطرح است، همان بعثت الهى است؛ اگر چه غالباً عملى تحت آن شعارها نيست؛ مثل شعار عدالت اجتماعى، آزادگى و آزادى، علم و دانش و ترقى‌خواهى، تعالى سطح زندگى و ديگر شعارهايى كه دولتها و ملتها و صاحبان افكار و مكاتب، آنها را مى‌دهند. نفس اين شعارها در دنيا، به بركت بعثتها و بعثت آخرين (بعثت خاتم) مطرح شده است كه البته به شكل ناقصش، در دست مردم وجود دارد و بعضى به سمت آن حركت مى‌ كنند.
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با قاريان چهل كشور جهان و جمعى از روشن‌ضميران، در سالروز بعثت رسول‌اكرم(ص) 4/12/1368

بعثت نبى ّ‌اكرم، يك حركت عظيم در تاريخ بشر

واقعه‌ى عظيم بعثت، با وجود گذشت قرنهاى متوالى و اظهار نظر متفكران و انديشمندان عالم، همچنان شايسته و در خور تدقيق و تأمل از جوانب مختلف است. بعثت نبىّ ‌اكرم(صلّي ‌اللَّه‌ عليه‌ واله‌ وسلّم) يك حركت عظيم در تاريخ بشر و در راه نجات انسانها و تهذيب نفوس و ارواح و اخلاق بشر و مقابله با مشكلات و مصايبى بود كه بشر در همه‌ى دوران با آن روبه‌رو بوده و هنوز هم هست. همه‌ى اديان، مقابل با شر و فسادند و راه و صراط مستقيمى به سمت اهداف عاليه ايجاد مى‌كنند؛ ولى آيين مقدس اسلام اين خصوصيت را دارد كه يك نسخه‌ى هميشگى است. براى همه‌ى ادوار زندگى بشر، اين نسخه كارساز است.
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى 13/11/1370
دعوت به توحيد و «لااله ‌الااللَّه» پيام اصلى بعثت نبىّ‌ اكرم (صلّي ‌اللَّه‌ عليه‌ واله‌ وسلّم)
بعثت نبى‌اكرم در درجه‌ى اول، دعوت به توحيد بود. توحيد صرفا يك نظريه‌ى فلسفى و فكرى نيست؛ بلكه يك روش زندگى براى انسانهاست؛ خدا را در زندگى خود حاكم كردن و دست قدرتهاى گوناگون را از زندگى بشر كوتاه نمودن. «لااله‌ الااللَّه» كه پيام اصلى پيغمبر ما و همه‌ى پيغمبران است، به معناى اين است كه در زندگى و در مسير انسان و در انتخاب روشهاى زندگى، قدرتهاى طاغوتى و شيطانها نبايد دخالت كنند و زندگى انسانها را دستخوش هوسها و تمايلات خود قرار دهند. اگر توحيد با همان معناى واقعى كه اسلام آن را تفسير كرد و همه‌ى پيغمبران، حامل آن پيام بودند، در زندگى جامعه‌ى مسلمان و بشرى تحقق پيدا كند، بشر به سعادت حقيقى و رستگارى دنيوى و اخروى خواهد رسيد و دنياى بشر هم آباد خواهد شد؛ دنيايى در خدمت تكامل و تعالى حقيقى انسان.
دنيا در ديد اسلام، مقدمه و گذرگاه آخرت است. اسلام دنيا را نفى نمى‌كند؛ تمتعات دنيوى را منفور نمى‌شمارد؛ انسان را با همه‌ى استعدادها و غرايز در صحنه‌ى زندگى، فعال مى‌طلبد؛ اما همه‌ى اينها بايد در خدمت تعالى و رفعت روح و بهجت معنوى انسانى قرار گيرد تا زندگى در همين دنيا هم شيرين شود. در چنين دنيايى، ظلم و جهل و درنده‌خويى نيست و اين كار دشوارى است و به مجاهدت احتياج دارد و پيغمبر اين جهاد را از روز اول آغاز كرد.
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام در سالروز عيد سعيد مبعث 02/07/1382

پيامبر(ص) محور اصلى تجمع مسلمانان‌

... نام و ياد و محبت و حرمت و تكريم اين بزرگوار، محور اصلى براى تجمع همه‌ ى آحاد مسلمان در همه‌ ى دوره‌هاى اسلامى است. هيچ نقطه ‌ى ديگرى در مجموعه‌ ى دين وجود ندارد كه اين طور از همه ‌ى جهات - هم جهات عقلى، هم جهات عاطفى، هم جهات روحى و معنوى و اخلاقى - مورد قبول و توافق و تفاهم همه‌ ى فِرَق و آحاد مسلمين باشد. اين، آن نقطه‌ ى مركزى و محورى است.
قرآن و كعبه و فرايض و عقايد، همه مشتركند؛ اما هر كدام از اينها، يك بُعد از شخصيت انسان - مثل اعتقاد، محبت، گرايش روحى، حالت تقليد و تشبّه و تخلق عملى - را به خود متوجه مي‌كند. وانگهى در ميان مسلمانها، غالب اين چيزهايى كه گفته شد، با تفسيرها و ديدگاههاى مختلف مورد توجه است؛ اما آنچه كه همه ‌ى مسلمانها از لحاظ فكر و اعتقاد و - مهمتر از عاطفه و احساس - وحدت و تفاهم، روى او اشتراك دارند، وجود مقدس پيامبر خاتم و نبىّ ‌اكرم حضرت محمّدبن عبداللَّه(صلّى ‌اللَّه ‌عليه‌ واله‌ وسلّم) است. اين نقطه را بايد بزرگ شمرد. اين محبت را بايد روزبه‌ روز بيشتر كرد و اين گرايش معنوى و روحى به آن وجود مقدس را بايد در ذهن مسلمين و در دل آحاد مردم تشديد كرد. ...
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى 13/11/1370

اسلام، يك نسخه‌ى شفابخش براى همه‌ى ادوار

وقتى ما در قرآن كريم مى‌خوانيم كه «هوالّذى بعث فى الامّيّين رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب والحكمة»،(12) اين به آن معنا نيست كه با آمدن دين خاتم و رسول خاتم، همه‌ى نفوس بشر تزكيه خواهند شد، يا تزكيه شده‌اند؛ اين به آن معنا نيست كه بشريت بعد از طلوع قرآن، ديگر روى ظلم و تبعيض و شقاوت و نارساييهاى مسير خود به سمت تكامل را نخواهد ديد. اگر مى‌گوييم كه پيامبر و دين اسلام براى استقرار عدل و نجات مستضعفان و شكستن بتهاى جاندار و بى‌جان، قدم به عرصه‌ى وجود گذاشتند، بدان معنا نيست كه بعد از طلوع اين خورشيد پُرفروغ، ديگر مردم ظلمى نخواهند داشت؛ طاغوتى نخواهند داشت و بتى بر زندگى بشريت حكمرانى نخواهد كرد. واقعيت هم نشان مى‌دهد كه بعد از طلوع اسلام، در اقطار عالم، حتّى در محيط اسلامى - البته با گذشت چند ده سال - بتهايى پيدا شدند، طواغيتى پيدا شدند، ظلمهايى به بشريت شد، و همان ناكاميهايى كه همواره بشر با آن دست‌به‌گريبان بود، باز هم براى بشريت به وجود آمد.
پس، معناى اين‌كه غايت و هدف بعثت، نجات انسان است، چيز ديگرى است؛ معنايش اين است كه آنچه پيامبر و اسلام به مردم دادند، يك نسخه‌ى شفابخش براى همه‌ى ادوار است؛ نسخه‌يى است در مقابل جهل انسانها؛ در مقابل استقرار ظلم؛ در مقابل تبعيض؛ در مقابل پايمال شدن ضعفا به دست اقويا؛ در مقابل همه‌ى دردهايى كه از آغاز خلقت، بشر از آن دردها ناليده است. مثل همه‌ى نسخه‌هاى ديگر، اگر عمل شد، نتيجه خواهد داد؛ اگر متروك شد، يا بد فهميده شد، يا جرأت و گستاخىِ اقدام به آن وجود نداشت، كأن‌لم‌يكن خواهد بود. بهترينِ اطبا اگر صحيحترين نسخه‌ها را به شما بدهند، اما شما نتوانيد آن را بخوانيد، يا بد بخوانيد، يا عمل نكنيد و در نتيجه متروك بماند، چه تأثيرى به حال بيمارى خواهد داشت، و چه عيبى بر آن طبيب حاذق است؟
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى 13/11/1370

اسلام و انبعاثِ به بعث نبى‌اكرم، علاج مشكلات مسلمين‌

اكثر بلياتى كه آن روز دست جهالت و عصبيت بر زندگى مردم در جزيرةالعرب حاكم كرده بود، امروز بر زندگى ملتهاى اسلامى حاكم است. فقر و بى‌ سوادى و عقب‌ماندگى علمى و استبداد داخلى و سلطه‌ى قدرتهاى استكبارى و اختلافات داخلى در كشورهاى اسلامى هست. امروز بيش از يك ميليارد مسلمان در دنيا زندگى مى‌كنند كه مى‌توانند در حوادث عالم و مسائل عمده‌ى جهان، يك نظر و حرف تعيين‌كننده داشته باشند؛ اما با اين تشتت، با اين گرفتاريهاى داخلى، با اين مشكلات اوّلى انسانها و ملتها دست به گريبانند و اين كميت عظيم - كه بينشان دانشمندان و علما و شخصيتهاى برجسته هم هستند - يك چيز بى‌خاصيت شده است! چرا؟ اين دردها را چه چيزى مى‌تواند علاج كند؟ اسلام و انبعاثِ به بعث نبىّ‌ اكرم (صلّى ‌اللَّه ‌عليه‌ واله‌ وسلّم).
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با مسؤولين كشور به مناسبت مبعث پيامبر گرامى اسلام(ص) 7/9/1376

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:49 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
پیامبر رحمت در کلام امام صادق (علیه السلام)
پیامبر رحمت در کلام امام صادق (علیه السلام)

نويسنده: احمد محيطى اردكانى
در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت‌شده‌باشد.
خداوند متعال در قرآن كريم كتابى كه خود حافظ اوست (1) و بدون‌هيچ تغييرى تا قيامت‌باقى است‌با زيباترين عبارات و كامل‌ترين‌بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‌ترين صفات ستوده است.
خداوند متعال مى‌فرمايد: «انك لعلى خلق عظيم‌»; (2) اى پيامبر!
تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى.
نيز مى‌فرمايد: «محمد رسول‌الله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.
محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‌محمد(ص) سخن گفته‌اند.
اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيت‌بى‌نظير و در يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزه‌هاى آن حضرت پرداختند.
در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت‌حضرت‌محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم.

تولد نور

امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد (4) نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‌ها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم. نور تو و على را آفريدم...». (5)
ثقه‌الاسلام كلينى(ره) مى‌نويسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‌حضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر)بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‌بينى آنچه را من‌مى‌بينم؟
ديگرى گفت: چه مى‌بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‌آن‌ها گفت:
چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مى‌خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت:
از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد، خواهد بود (6)

نام‌هاى پيامبر

كلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‌گويد: امام صادق(ع) از من‌پرسيد: در قرآن چند نام از نام‌هاى پيامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟
گفتم: دو يا سه نام.
امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‌هاى پيامبر اكرم در قرآن‌آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثر، رسول‌و ذكر.
سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‌اى تلاوت فرمود. نيز فرمود:
«ذكر» يكى از نام‌هاى محمد(ص) است و ما (اهل‌بيت) «اهل ذكر»هستيم. كلبى! هر چه مى‌خواهى از ما سؤال كن.
كلبى مى‌گويد: (از ابهت صادق آل محمد(ع‌» به خدا سوگند! تمام‌قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (7)
برخى چهارصد نام و لقب پيامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمرده‌اند. (8)

عظمت نام محمد(ص)

جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‌اى بود كه هر گاه‌نام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان مى‌آمد، عظمت و كمال رسول‌خدا(ص) چنان در وى تاثير مى‌گذاشت، كه رنگ چهره‌اش گاهى سبز وگاهى زرد مى‌شد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيزنا آشنا مى‌نمود. (9)
امام صادق(ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‌فرمود: جانم‌به فدايش. اباهارون مى‌گويد: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفياب‌شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده‌ام.
عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود:
خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‌كرده‌اى؟ گفتم: او را محمد ناميده‌ام.
امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت‌مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه‌هاى مباركش به‌زمين بخورد.
آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدى به او نرسان! بدان! در روى زمين‌خانه‌اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين كه آن‌خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود.

سيماى محمد(ص) (10)

امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‌اش، «هند بن ابى‌هاله‌» (11) كه در توصيف چهره پيامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‌نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران(ص) را براى وى توصيف‌نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در ديده‌هابا عظمت مى‌نمود، در سينه‌ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مويش‌نه پيچيده و نه افتاده، رنگش سفيد و روشن، پيشانيش گشاده،ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده، در وسط بينى برآمدگى‌داشت، ريشش انبوه، سياهى چشمش شديد، گونه هايش نرم و كم‌گوشت.دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‌رفتن با وقار حركت مى‌كرد. وقتى به چيزى توجه مى‌كرد به طور عميق‌به آن مى‌نگريست، به مردم خيره نمى‌شد، به هر كس مى‌رسيد سلام‌مى‌كرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.
براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‌شد. براى خدا چنان غضب‌مى‌نمود كه كسى او را نمى‌شناخت. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود،برترين مردم نزد وى كسى بود كه، بيشتر مواسات و احسان و يارى‌مردم نمايد...» (12)
سعدى با الهام از روايات، در اشعار زيبايى آن حضرت را چنين‌توصيف نمود:
ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نرويد به اعتدال محمد قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى شب وصال محمد آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال محمد و آنهمه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد شمس و قمر در زمين حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شايد اگر آفتاب و ماه نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب ديد جمالش خواب نميگيرد از خيال محمد سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد (13)

اوصاف پيامبر در تورات و انجيل

خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:«الذين ءاتينهم الكتب‌يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم‌يعلمون‌» (14)
كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خودمى‌شناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‌كنند.
امام صادق(ع) فرمود:«يعرفونه كما يعرفون ابناءهم‌» زيراخداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسول‌الله و الذين‌معه اشداء على الكفار رحماء بينهم...»
محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آن‌ها را در حال‌ركوع و سجود مى‌بينى، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آن‌ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين،توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... . (15)
امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث‌نمود اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند اما نسبت‌به اوكفر ورزيدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهم‌ما عرجوا كفروا به‌» (16) هنگامى كه اين پيامبر نزد آن‌ها آمد كه(از قبل) او را شناخته بودند، به او كافر شدند. (17)
خداوند متعال در قرآن كريم، در وصف پيامبر(ص) مى‌فرمايد: «و ماارسلناك الا رحمه للعالمين‌» (18) ما تو را جز براى رحمت جهانيان‌نفرستاديم. قرآن نيز مى‌فرمايد:اشداء على الكفار رحماءبينهم...»،
در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع مى‌شوند؟
توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است.
آيا ممكن است كامل‌ترين انسان، كه با كامل‌ترين كتاب آسمانى براى‌هدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل دشمنان دين هيچ‌عكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!
براى اداره جامعه دينى و بقاى آن بايد در مقابل دشمنان دين‌ايستاد شدت عمل نسبت‌به كافران و مبارزه با آن‌ها براى از بين‌بردن موانع هدايت عين رحمت است.

برترين مخلوق

حسين بن عبدالله مى‌گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول‌خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نيافريد (19)
امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا(ص) را به‌معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعداو را همراهى نمى‌كرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل، در چنين حالى‌مرا تنها مى‌گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى‌قدم گذاشته‌اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و بيش از تو بشرى به آن‌جا راه نيافته است (20)
معمر بن راشد مى‌گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: يك نفريهودى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و به دقت او را نگريست.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت:
آيا تو برترى يا موسى بن عمران; آن پيامبرى كه خدا با او تكلم‌كرد و تورات و انجيل را بر او نازل نمود، و به وسيله عصايش‌دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟
پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ولكن(در جوابت) مى‌گويم كه حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه‌كند، گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى‌»،خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‌خواهم كه مرا عفو نمايى.
خداوند نيز توبه‌اش را پذيرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن دردريا ترسيد گفت «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لماانجيتنى من‌الغرق‌»; خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‌مى‌كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.
حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجيتنى منها»; خدايا! به حق محمد و آل محمد ازتو مى‌خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.
حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس‌نمود گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى‌»;خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى‌نمايم كه مراايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انك انت‌الاعلى‌» (21) نترس. مسلما تو برترى.
اى يهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‌كرد و به‌من و نبوت من ايمان نمى‌آورد. ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.
اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(ع) كه‌زمان خروجش عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‌آيد و پشت‌سر اونماز مى‌خواند. (22)

سياستمدارى پيامبر(ص)

در عرف جهانى امروز «سياست‌» را به معناى نيرنگ و دروغ براى‌كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى‌كنند، اما «سياست‌» در لغت،به معناى «اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن است‌». خداوندمتعال پيامبر خاتم(ص) جانشينان بر حق او، ائمه معصومين را ازبهترين سياستمداران شمرده است در زيارت جامعه، در وصف ائمه‌عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: «وساسه‌العباد».
فضيل بن يسار مى‌گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه به بعضى ازاصحاب قيس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پيغمبرش را تربيت‌كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:
«انك لعلى خلق عظيم‌»; تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين‌و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به‌عهده بگيرد، سپس فرمود: «ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم‌عنه فانتهوا» (23) ، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگيريد،(و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد، خود دارى نماييد. رسول‌خدا(ص) استوار، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت‌به سياست‌و تدبير خلق هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‌شده بود،... . (24)

زهد و وارستگى

حضرت محمد(ص) هرگز نسبت‌به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان‌نداد و به آن، توجهى نكرد. آن حضرت براى هدايت مردم و رساندن‌آن‌ها به سعادت دنيا و آخرت وارد عرصه سياست‌شد.
امام صادق(ع) مى‌فرمايد: روزى رسول خدا(ص) در حالى كه محزون‌بود، از منزل خارج شد فرشته‌اى بر او نازل شد، در حالى كه كليدگنج‌هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد(ص)، اين‌كليدهاى گنج‌هاى زمين است. پروردگارت مى‌فرمايد: اين كليدها رابگير و در گنج‌هاى زمين را باز كن و آنچه مى‌خواهى از آن استفاده‌نما. بدون اين كه نزد من ذره‌اى از آن‌ها كم شود.
پيامبر(ص) فرمود: دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد.
كسانى دور آن جمع مى‌شوند كه عقل ندارند.
فرشته گفت: به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث نمود! وقتى درآسمان چهارم كليدها را تحويل مى‌گرفتم، همين سخن را از فرشته‌ديگرى شنيدم. (25)
ابن سنان مى‌گويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد،در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن‌حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود،كه بر گونه‌هاى گلگونه‌اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه‌جاهاى اثر كرده را مسح مى‌نمود، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‌ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‌شوند و بر حرير و ديبامى‌خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!
پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‌ها برتر و گرامى‌تر هستم. من‌كجا و دنيا كجا! مثال زورگذر بودن دنيا، مثال شخصى است كه بردرختى سايه دار عبور مى‌كند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‌مى‌كند و وقتى سايه تمام شد، از آن جا كوچ مى‌كند و درخت را رهامى‌كند. (26)
هيچ زمينه‌اى از زندگى پيامبر(ص) نيست، مگر اين كه امام صادق(ع)در آن زمينه سخنانى با ارزش دارد.
به عنوان حسن ختام، به ذكر خطبه‌اى از آن حضرت در توصيف‌پيامبر(ص) اكتفا مى‌كنيم.

خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

برد بارى، وقار و مهربانى خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و كارهاى‌زشت مردم مانع نشود كه دوست‌ترين و شريف‌ترين پيغمبرانش، يعنى‌محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم بر گزيند.
محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافت‌اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان‌كردند و حكميان در وصفش انديشه نمودند، او پاكدامنى بى نظير،هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مكه بود.
حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش، بر متانت‌ها و اخلاق نبوت سرشته‌شده بود. اوصاف خويشتن دارى‌هاى رسالت‌بر او مهر شده بود تا آن‌گاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد وحكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى، امت‌پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدرى او را به پدر ديگر تحويل داداصل و نسبش به ناپاكى آميخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع‌پليد نگشت. ولادتش در بهترين طايفه، گرامى‌ترين نواده (بنى‌هاشم)، شريف‌ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.
خدا او را برگزيد، پسنديد و انتخاب كرد سپس كليدهاى دانش وسرچشمه‌هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت‌بربندگان و بهار جهانيان باشد.
خداوند كتابى را بر او نازل كرد، كه بيان و توضيح هر چيزى درآن است و آن را به لغت عربى، بدون هيچ انحرافى قرار داد، به‌اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دينش را آشكار ساخت و واجباتى‌را لازم شمرد و حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد. آن‌هارا براى مردم آشكار نمود و آن‌ها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‌امور، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‌هاى هدايت‌به سوى خدامى‌باشد.
رسول خدا(ص) رسالتش را تبليغ كرد، ماموريتش را آشكار ساخت،بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود، به منزل رسانيد وبه خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.
با برنامه‌ها و انگيزه‌هايى كه براى مردم پى ريزى نمود و مناره‌هايى كه نشانه‌هاى آن را بر افراشت، براى امتش خير خواهى كرد، وآن‌ها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق وبه راه هدايت دلالت كرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت‌نسبت‌به مردم دلسوز و مهربان بود.(27)

پى‌نوشت:

1- حجر، آيه‌9. «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون‌»
2- قلم، آيه 4.
3- فتح، آيه‌29.
4- مصباح الشريعه، ترجمه زين العابدين كاظمى، ص‌126.«خلقنى‌الله من صفوه نوره...»
5- جلاء العيون. ص 11.
6- همان، ص‌36.
7- بحار الانوار، ج‌16، ص‌101.
8- مناقب، ج 1، ص 150.
9- سفينه البحار، ج 1، ص‌433.
10- بحار الانوار، ج‌17، ص 30،
11- هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خديجه(س) از شوهر قبلى اش بودكه در خانه پيامبر اسلام رشد و نمو نمود.
12- بحار الانوار، ج‌16، ص 147148.
13- كليات سعدى، فصل طيبات، ص‌533 532.
14- بقره، آيه‌146.
15- فتح، آيه‌29.
16- بقره، آيه‌89.
17- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 138 و ج 5، ص‌77.
18- انبياء، آيه‌107.
19- اصول كافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.
20- همان، ص 321.
21- طه، آيه 68.
22- بحار الانوار، ج‌16، ص‌366. به نقل از جامع الاخبار،ص 98.
23- حشر، آيه‌7.
24-اصول كافى،ج 2 ص 5 و 6.
25-بحارالانوار،ج 16 ص 266.
26-بحارالانوار،ج 16 ص 282 و 283.
27-اصول كافى ج 2 332 و 333.

منبع: ماهنامه كوثر

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:49 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50229 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب