آفاق سالاری کارآفرین برتر سال
۸۷ پس از سال ها مدیریت در دبیرستان های یزد همه دار و ندارش را فروخت تا
با همکاری همسر و سه فرزندش کارخانه ای را در شهرستان محروم بوانات در شمال
شرقی استان فارس و در ۲۴۰ کیلومتری شیراز راه اندازی کند...
آفاق سالاری کارآفرین برتر سال ۸۷
پس از سال ها مدیریت در دبیرستان های یزد همه دار و ندارش را فروخت تا با
همکاری همسر و سه فرزندش کارخانه ای را در شهرستان محروم بوانات در شمال
شرقی استان فارس و در ۲۴۰ کیلومتری شیراز راه اندازی کند.
او اکنون با خانواده ای در طبقه سوم این کارخانه
که در ۱۰ کیلومتری شهرستان بوانات واقع شده، زندگی می کند. سالاری با لهجه
یزدی اش می گوید: «در ابتدای کار به فکر راه اندازی صنایع تبدیلی افتادیم و
کشاورزی و دامداری در این منطقه به ما کمک کرد تا هم فرآورده های لبنی از
جمله شیر، ماست، دوغ و کره و هم فرآورده های آردی مانند کیک، کلوچه، حلوا
شکری و بیسکویت تولید کنیم.» این کارخانه اکنون موجب اشتغال ۱۵۰ نفر شده که
۵۶ نفر آنها بیمه و بقیه قراردادی هستند.
مدیر عامل کارخانه می گوید: «از ۵۶ کارگر ثابت
کارخانه هفت نفر زن سرپرست خانوار هستند که کارهای سبک تری از جمله بسته
بندی را انجام می دهند.» مدیر عامل این مجتمع تنها مجتمع تولیدی این
شهرستان دو هکتار فضای سبز در کنار کارخانه ایجاد کرده و از آنجا که بوانات
هیچ پارکی ندارد زوج های جوان برای گرفتن عکس و فیلم عروسی به محوطه این
مجتمع می آیند.
با آنکه بوان به معنی بهشت است اما سالاری از
کمبود امکانات این شهرستان می گوید: «پارک و سینما در این شهرستان وجود
ندارد. امسال تازه گازکشی شده و تا سال های قبل حتی تلفن ثابت هم نبود.
متاسفانه این شهرستان امکانات رفاهی مناسبی ندارد.
حتی یک کتابخانه خوب هم در این شهرستان نیست.»
شاید هم بهشت به سرسبزی این منطقه برمی گردد؛ منطقه ای کوهستانی که در
تابستان خنک است و در زمستان در آن از سوز سرما خبری نیست. سالاری از زمانی
می گوید که تصمیم به تاسیس کارخانه گرفت: «از آنجا که بوانات با شیراز ۲۴۰
کیلومتر فاصله دارد، ساکنان این منطقه به صورت سنتی شیر را فرآوری می
کردند و از آن ماست و پنیر می گرفتند اما محصولاتی که به این شیوه تولید می
شد، مشتری خاص خودش را داشت. به این ترتیب وقتی مشتری نبود، شیر روی دست
دامدارها می ماند و فاسد می شد.» اکنون در این کارخانه ۴۵ تن شیر که از
شهرستان های خاتم یزد، مروه و شهر بابک می آید، فرآوری می شود و سالاری
برای توسعه فرآورده های لبنی قرار است یک گاوداری شیری هم احداث کند.
سالاری در اواخر دهه ۵۰ زندگی اش همچنان پرکار
است. صبح ها ساعت ۳۰:۴ از خواب بیدار می شود و تا ساعت یک نیمه شب به کارها
رسیدگی می کند. او معتقد است دوران بازنشستگی بهترین دوران برای کارآفرینی
است چرا که فرد کوله باری از تجربیات را با خود دارد؛ تجربیاتی که به قیمت
از دست دادن جوانی اش به دست آورده است.
او در زمان تاسیس کارخانه با مشکلاتی هم مواجه
شد: «به عنوان مدیر عامل کارخانه روزی برای گرفتن وام به بانک رفتم اما چون
زن بودم از من خواستند دفعه بعد از رئیس هیات مدیره که مرد و در واقع
همسرم بود بخواهم با من به بانک بیاید تا بتوانم وام بگیرم.»با این حال
سالاری معتقد است در کارآفرینی زن و مرد معنی ندارد حتی سن و جنسیت هم
تاثیری در آن ندارد فقط پشتکار است که باعث موفقیت فرد کارآفرین می شود.
او حمایت نکردن دولت از کارآفرینان را یکی دیگر
از مشکلات می داند: «هر کارخا نه ای سرمایه در گردشی دارد که این سرمایه هر
سال با افزایش تورم، کاهش می یابد به همین خاطر بهتر است مسوولان به
کارخانه های فعال وام های کم بهره و با فرصت بازپرداخت بیشتر می دادند.» او
در ابتدای کارش از بانک وام گرفت اما از آنجا که هنوز بازار فروشی برای
محصولاتش پیدا نکرده بود، مجبور به بازپرداخت وام شد. سالاری نتوانست به
موقع اقساط را بپردازد بنابراین وامی که با ۱۶ درصد سود گرفته بود اکنون
مجبور است با ۲۲ درصد سود بازپرداخت کند.
او می گوید: «در این فکر هستم که با تولید بستنی
کارخانه را توسعه دهم اما چون کارخانه در رهن بانک است، نمی توانم از جای
دیگری وام بگیرم.» سالاری طرحی هم برای اشتغال زنان این منطقه که بیشتر
آنها خانه دار یا کشاورزند، دارد: «تا پیش از این مردم منطقه از گل محمدی
که در این منطقه می رویید، استفاده چندانی نمی کردند حتی آن را می بریدند و
مانند خار آتش می زدند در حالی که اکنون به ما اجازه داده اند گل ها را از
کنار مزارع شان بکنیم و در کارخانه با آن گلاب درست کنیم و برای تهیه
شیرینی استفاده کنیم.» او می گوید: «با زنان منطقه صحبت کردم و از آنها
خواستم اگر گل های محمدی را در زمان مناسب یعنی صبح زود و زمانی که آفتاب
گل ها را پژمرده نکرده و عطرشان از بین نرفته، بچینند، کارخانه گل ها را از
آنها خریداری می کند.
در این طرح قرار است سازمان جهاد کشاورزی برای
کاشت این گل ها که به آب زیادی نیاز ندارند و مناسب شرایط خشکسالی هستند،
به زنان آموزش دهد.» سالاری پیش از شروع کارش در نمایشگاه های صنایع غذایی
بین المللی هم شرکت و کتاب های بسیاری در زمینه صنایع غذایی و اشتغال زایی
مطالعه کرد و سپس دست به کار شد.
او پس از راه اندازی کارخانه با شرکت در
نمایشگاه های بین المللی اقداماتی برای بازاریابی کرد تا زمینه صادرات
محصولاتش به آسیای میانه و عراق فراهم شود به طوری که قرار است دو محصول
ابتکاری اش یعنی بیسکویت آرد جو با شهد خرما و شکلات صبحانه ای که از کنجد
آسیا شده (ارده) و شهد خرما تهیه شده را به زودی صادر کند. سالاری طرح
دیگری را هم با همکاری فرزندش که یک گیاهپزشک است، در نظر دارد: «از آنجا
که زعفران محصولی است که نیازی به آب ندارد به صورت آزمایشی کاشتیم که خیلی
خوب جواب داده و قرار است در سطح وسیع تری آن را با همکاری کشاورزان کشت
کنیم.» این زن کارآفرین به فکر تاسیس یک مجتمع بین راهی در سیرجان هم هست
چرا که او می گوید: «این منطقه در مسیر ترانزیت قرار گرفته و آب و هوای
مساعدی برای استراحت رانندگان، مسافران و گردشگران دارد.»
یک روز در تاریخی که بالای یک
برگه اداری درج شده است – حوالی اوایل دهه ۷۰ مثلا – شما از خواب بیدار
میشوید و میبینید همان آدمی نیستید که دیشب که میخواستید بخوابید،
بودید. یک چیزهایی تغییر کرده.
خب، فکر میکنم که دیگر همه
فهمیدهایم که در یک داستان درجه دو معمایی گیر افتادهایم. از همین
داستانهایی که توی بنجلفروشیهای خیابان کارگر میفروشند. معماهایی که به
ظاهر حل نمیشوند، ساده هم نمیشوند. سعی میکنند پیچیده به نظر برسند.
اما در حقیقت آبکیتر از این حرفها هستند. اصلا ماجرایی در کار نیست. جفنگ
است. ببینید، مثلا معما اینطور شروع میشود: یک روز در تاریخی که بالای
یک برگه اداری درج شده است – حوالی اوایل دهه ۷۰ مثلا – شما از خواب بیدار
میشوید و میبینید همان آدمی نیستید که دیشب که میخواستید بخوابید،
بودید. یک چیزهایی تغییر کرده. از امروز شما یکی از میلیونها ابزاری هستید
که با آن پیچ سفت میکنند، اهرم دستگاه را فشار میدهند، درخت اره میکنند
یا خیار پوست میکنند و وقتی مستهلک شدید (بگیریم تیغتان کند شد) مثل
قطعهای تعویض میشوید، با یکی سالمتر از خودتان. خب. این همان معمایی است
که سعی میکند پیچیده به نظر برسد. چطور ممکن است آدمی یک شبه در حد ابزار
تنزل پیدا کند؟ چه اتفاقی افتاده؟ آدم فضاییها حمله کردهاند یا جادوگری
با یک فقره عصا همه مردم شهر را به ابزار و ماشینآلات تبدیل کرده است؟
هیچکدام از اینها. آخر داستان متوجه خواهید شد که علت همه این اتفاقات
غریب، تفسیر یکی از صدها تبصره یکی از صدها ماده یکی از صدها قانون کشور
بوده است. همین. عرض نکردم ماجرای جفنگی است؟
● معما یا ایراد نگارشی
اوایل دهه ۷۰ کانون عالی کارفرمایان در مورد
تبصره دوم ماده هفت قانون کار از وزیر وقت کار و امور اجتماعی تفسیری
خواست. کانون از وزیر پرسیده بود با توجه به اینکه در تبصره دوم ماده هفت
آمده است: «در کارهایی که طبیعت آنها جنبه مستمر دارد، در صورتی که مدتی در
قرارداد ذکر نشود، قرارداد دائمی تلقی میشود.» آیا میتوانیم تفسیر کنیم:
«اگر مدتی در قرارداد ذکر شود، قرارداد دائمی تلقی نمیشود؟» و آن روز صبح
– یا شاید هم عصر – وزیر گوشه نامه پاراف کرد: «بله». اینطور با تفسیر
یکی از تبصرههای ماده هفت قانونی که ۲۰۳ ماده دیگر هم دارد، جمعیت غالب
کارگران کشور از بخش عمده مواد حمایتی قانون کار محروم شدند. به همین سادگی
آنها به ابزار و اشیائی تبدیل شدند که حتی گاهی با واسطه (پیمانکار) در
اجاره کافرما قرار میگیرند و پس از یکسال، شش ماه و حتی یک ماه
اتوماتیکوار اخراج شده محسوب میشوند، مگر اینکه کارفرما دلش به رحم بیاید
و دوباره از ابتدا قراردادی جدید منعقد کند.
● نمایش یک دایره
این عبارت «نیروی کار اجارهای» را من اختراع
نکردهام. اولین پیشنویس قانون کار با تلاش احمد توکلی در «باب اجاره
اسلامی» نوشته شده بود اما به دلیل فضای ـ هنوز ـ انقلابی آن روزها و سهم
غیر قابل انکار کارگران در پیروزی انقلاب مسکوت گذاشته شد تا روزی روزگاری
دوباره سر برآورد و آنچنان که امروز شاهدیم، گریبانگیر کارگران شود. اما
برای فهم درستتر پدیدهای که امروز با عنوان کارگران اجارهای میشناسیم،
لازم است به سیر تصویب قانون کار نگاهی بیندازیم. همانطور که ذکرش رفت)
توکلی، جوان ۳۰ ساله آن روزها که به محض ورود به ساختمان خیابان آزادی دکمه
طبقه دهم را فشرد و ناگهان پشت میز بزرگ وزارت نشست، اولین پیشنویس قانون
کار جمهوری اسلامی را در سال ۶۱ در «باب اجاره اسلامی» نوشت اما در مدت
زمان کمی پس از انتشار اولین پیشنویس اعتراضات کارگری چنان بالا گرفت که
سرانجام در سال ۶۲ برای جلوگیری از رودررویی کارگران با انقلاب، توکلی
مجبور به استعفا شد. پس از پیشنویس اول، دو پیشنویس دیگر نیز برای قانون
کار ارائه شد که هر دو رد شدند. در واقع از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۹ که قانون کار
تصویب شد، رفتوآمدهای لوایح مربوط به قانون کار که میخواست حداقلی از
حقوق را پس از مهارها و حذفهای سیاسی و به دنبال وجود و اهمیت فشار کارگری
تضمین کند و این کار را با ثبات سیاسی حاکمیت درهم آمیزد، بین مجلس و
شورای نگهبان جریان داشت. نیروی غالب در این جریان، مخالف این قانون کار،
که تا حدی تثبیت شغلی کارگران را هدفگیری میکرد، بود. در این قانون حق
تشکل و تجمع مستقل و اعتصابهای کارگری به هیچ روی به رسمیت شناخته نشده
بود. با این وصف تضمینهایی از طریق شوراهای حل اختلاف برای امنیت شغلی
کارگران وجود داشت. این قانون که با نام «لایحه کار» و به همت عباس معارف و
بهرهگیری از قوانین مترقی کار دنیا تدوین شد پس از تصویب در مجلس به
شورای نگهبان رفت اما این شورا اغلب مواد قانون کار را مغایر با شرع تشخیص
داد. قانون چندین بار بین مجلس و شورای نگهبان رفت و برگشت اما بالاخره
ایراداتی که شورای نگهبان مطرح کرده بود، مورد پذیرش مجلس قرار نگرفت. در
آن زمان سرحدیزاده (وزیر کار) نامهای خطاب به رهبر انقلاب نوشت و
چارهجویی کرد و سرانجام با دستور امام خمینی مجمع تشخیص مصلحت نظام برای
تصویب قانون کار تشکیل شد. در تاریخ سیزدهم دیماه ۱۳۶۹ اکبر
هاشمیرفسنجانی رئیسجمهور وقت، ابلاغیه مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره
قانون کار را به وزارتهای دادگستری و کار و امور اجتماعی ابلاغ کرد. از
همان زمان حملههای متشکل و با برنامه، تبلیغات گسترده، مقالهنویسی و
تحلیلهای روزنامهای، همایشهای دانشگاهی، شکوِههای کارفرمایی، تهدیدها
به نابودی اقتصادی کشور و خلاصه ضجه مویهها آغاز شدند و شدت یافتند و تا
به امروز ادامه دارند. هرچند که این قانون کار نیز تبلور کامل اراده و
مبارزه طبقه کارگر نبود اما نقطه قوت قانون کار مصوب سال ۶۹ با وجود اینکه
حق اعتصاب و حق ایجاد تشکلهای مستقل کارگری را به رسمیت نمیشناخت،
تضمینهایی را در خصوص امنیت شغلی به کارگران میداد. هرچند این تضمینها
در سالهای پس از اجرا به مرور رنگ باخت و از قانون کار تصویر «شیر بییال و
دم و اشکم» ساخت. نقطه اوج مثله کردن قانون کار که تبعاتش را تا به امروز
نیز شاهدیم تفسیر و اصلاح ماده هفت قانون کار بود.
● اختراع تمدن
آنچه ماده هفت قانون کار با زبانی ترجمهای و گنگ
و تفسیرپذیر قصد گفتنش را دارد همان چیزی است که تحت عنوان اصل «قرارداد
دائم برای کار مستمر» مورد تاکید اکثر قوانین کار مترقی دنیا از جمله قانون
کار فرانسه است که گویا قانون کار ما نیز با نگاهی به این قانون نوشته شده
است. این اصل همچون «هشت ساعت کار روزانه»، «بیمه بیکاری»، «حقوق ثابت»
و... برآمده از سالها تلاش و زحمت هزاران کارگر در سراسر جهان است. این
اصل مالکان خصوصی و دولتی را مکلف میکند چنانچه نوع کاری که از کارگر
میخواهند تنها مختص یک روز یا یک فصل نیست، میبایست قرارداد دائمی با
نیروی کار منعقد کنند، اینچنین کارگر به عنوان عامل اصلی تولید صرفا بخشی
از ابزار و اشیای کارخانه نیست، که انسان است. این «رعایت انسان» تمدن نام
دارد و چیزی نیست که با ترجمهای اشتباه یا تفسیری کاسبکارانه قابل
چشمپوشی و نابودی باشد.
● ناگهان پیمانکار
مهمترین دلیل پذیرش اصل «قرارداد دائم برای کار
مستمر» از جانب کشورهای متمدن، تضمین امنیت شغلی کارگر است. به این طریق
یکی از نیازهای انسانی که دیگر از غارنشینی دست کشیده است تامین میشود و
به او تصویری از آینده را نشان میدهد. این اصل البته منافع هر دو شریک
اجتماعی یعنی کارگر و کارفرما را تامین میکند، چراکه ثبات کارگر باعث
افزایش مهارت او خواهد شد و این به معنی سودآوری بیشتر برای کارفرماست. اما
در نقطه مقابل یعنی آنچه امروز در ایران میگذرد، کارگر با پایان مدت
قراردادش برای یک کار دائمی، دیگر کارگر محسوب نمیشود و ناچار است که شغل
عوض کند. کارگری که امروز پرسکاری میکند فردا پشت چرخ خیاطی مینشیند و
روز دیگر در حال نانوایی است بیآنکه فرصت داشته باشد در هیچکدام از این
رشتهها مهارتی کسب کند. در واقع کارفرمایان از ترس تهمانده مواد حمایتی
قانون کار ترجیح میدهند که به صورت دورهای کارگران خود را تعویض کنند و
یا به پیمانکاران (واسطهها) متوسل شوند تا آنها با تحصیل بخشی از حقوق
کارگر نقش سپر محافظ کارفرما در مقابل آن تعداد مواد حمایتی بهجا مانده از
قانون کار را به عهده بگیرند.
● مرگ طبیعی است؟
ما حق داریم از خودمان بپرسیم که چرا تعداد حوادث
شغلی اینقدر زیاد شده است. فقط ظرف یکی دوماه گذشته از تعداد حوادثی که
توانستهاند خودشان را به مطبوعات برسانند میتوان شمار حوادثی که بیصدا
مدفون شدهاند را حدس زد. سه مورد شاخص کشته شدن پنج کارگر در سنندج، ۱۷
کارگر در ریزش ساختمانی در سعادت آباد و ۳۰ کارگر در شازند اراک بود و در
تمامی گزارشها ماهر نبودن کارگران یکی از عوامل مهم بروز حادثه ذکر شده
است اما در این گزارشها ذکر نشده که چرا این کارگران ماهر نبودند و یا
بهتر اینکه چرا این کارگران نمیتوانستند مهارت کسب کنند.
● سندیکا فقط سندیکا نیست
اینکه کارگران موقت بهرغم پرداخت حق بیمه از
بیمه بیکاری برخوردار نیستند و غالبا به دلیل پراکندگی شغلی و فواصل بیکاری
امکان بهره گرفتن از مزایای بازنشستگی را ندارند قطعا نامش ظلم است. اما
ظلم بزرگتر، محروم کردن آنان از حق داشتن تشکل است. حتی همین تشکلهای
پرنقص قانونی هم از کارگران قرارداد موقت دریغ میشود و آنها حتی در زمان
کارکردن هم قادر نیستند از حقوق اولیه خود دفاع کنند. محرومیت از داشتن
تشکل صنفی تنها تضییع یک حق نیست بلکه باعث ضایع شدن سایر حقوق این کارگران
میشود، آنچنان که در این سالها شاهد بودهایم کارگران در صورت اجبار
کارفرما به امضای قرارداد سفیدامضا یا بهرهگیری بیش از ساعت قانونی امکان
اعتراض منسجم ندارند و در صورت اقدام برای تشکیل یک نهاد صنفی به سادگی
«عدم تمدید قرارداد» اخراج خواهند شد. اینچنین تمام حقوقی که نیروی کار
انسانی را از سایر موجودات جدا میکند بیاعتبار میشوند و مرز انسان بودن
مخدوش میشود.
● آب گلآلود و ظهور دولت
پس از آشکار شدن جنبههای ظالمانه قراردادهای
موقت و شکایت گسترده جامعه کارگری به از میان رفتن امنیت شغلی، دولت به فکر
ساماندهی این نوع قرارداد کاری افتاده است. اما روشی که دولت برای رسیدن
به این هدف انتخاب کرده عجیب به نظر میرسد. دولت پیشنویس اصلاحیهای بر
قانون کار را تهیه کرده است که در جهت بهبود شرایط این نوع قراردادها تبلیغ
میشود، اما آنچه از متن پیشنویس دولت به چشم میآید خلاف این تبلیغات را
ثابت میکند. دولت پیشنهاد کرده است که علاوه بر دو تبصره موجود در ماده
هفت قانون کار، تبصرههای سوم و چهارمی هم به این ماده افزوده شود. به این
ترتیب طبق «تبصره سه: قراردادهای بیش از ۳۰ روز باید به صورت کتبی و در فرم
مخصوص که توسط وزارت کار و امور اجتماعی در چارچوب قوانین و مقررات تهیه
شده و دراختیار طرفین قرار میگیرد، باشد». در حقیقت دولت با افزودن تبصره
سوم به ماده ۲۷ قصد دارد از پدید آمدن قراردادهای سفیدامضا جلوگیری کند،
غافل از این واقعیت که هماکنون نیز عدمنظارت بازرسهای کار (وزارت کار)
سبب پدید آمدن قراردادهای سفیدامضا میشود. پس چنانچه تبصره سوم افزوده شود
و فرم قراردادهای کتبی از جانب وزارت کار ارسال شود باز هم بدون نظارت
مستمر بازرسان کار شاهد وجود قراردادهای سفیدامضا خواهیم بود. نکته دیگری
که در این تبصره پیشنهادی دولت به چشم میخورد، تناقض آشکار تبصره با اصل
ماده هفت قانون کار است. در مطلع ماده هفت آمده است؛ «قرارداد کار عبارت
است از قرارداد کتبی یا شفاهی که...» پس توافق شفاهی هم نوعی قرارداد محسوب
میشود. حال چطور وزارت کار در تبصره این ماده قصد دارد برای تمامی
قراردادهای بیش از ۳۰ روز فرم مخصوص توزیع کند، موضوعی پیچیده و نامفهوم
است. وزارت کار در ظاهر حمایتی که برای ساماندهی قراردادهای موقت به خود
گرفته است، پیشنهاد افزودن تبصره چهارم را هم به ماده هفت قانون کار ارائه
داده است. طبق تبصره چهارم پیشنهادی «کارفرمایان موظف هستند به کارگران با
قرارداد کار موقت به نسبت مدت کارکرد، مزایای قانونی پایان کار به ماخذ هر
سال یک ماه از آخرین مزد را پرداخت کنند.» جالب است که دقیقا مفهوم این
تبصره پیشنهادی در ماده ۲۴ قانون کار فعلی وجود دارد، به این ترتیب؛ «در
صورت خاتمه قرارداد کار، کارفرما مکلف است به کارگری که مطابق قرارداد
یکسال یا بیشتر به کار اشتغال داشته است، برای هر سال سابقه اعم از
متوالی یا متناوب بر اساس آخرین حقوق، مبلغی معادل یک ماه حقوق به عنوان
مزایای پایان کار به وی پرداخت کند.» حال تکرار این قانون در قالب تبصرهای
جدید ممکن است به دو دلیل روی داده باشد؛ یا نویسندگان پیشنویس اصلاحیه،
متن قانون کار فعلی را مطالعه نکردهاند یا قصد دارند با تکرار قانون در
تبصرهای جدید، این مزایا را به نام خود ثبت کنند. با این توضیحات به نظر
میرسد برنامههای دولت برای بهبود شرایط قراردادهای موقت و حل مشکلات
میلیونها کارگری که مورد ستم واقع میشوند، بیشتر تبلیغاتی است تا اجرایی.
هرچند که مردان صنفی چندان
توانی برای همراهی یاران خود ندارند ولی همچنان امیدها باقی مانده است. ...
هرچند که مردان صنفی چندان توانی
برای همراهی یاران خود ندارند ولی همچنان امیدها باقی مانده است. صنوف
لابیگری را به نیکی میدانند ولی راههای گریز را هنوز نیاموختهاند. آنان
برای ادامه حیات اقتصادی خود به همراهی دولتی نیاز دارند که رئیس آن طی
سهسال سه دیدار را با اصناف پایهگذاری کرد.
بحران خاموشیها نیز هرچند با سکوت روسای اصناف
توام بود ولی باز هم نجوای همراهی به گوش رسید چراکه وزیر نیرو در آخرین
اظهارنظرهای خود بیان داشت که شاید اصناف را نیز در توافقهای دولتی بازی
دهند: «برای طرح صرفهجویی در مصرف برق با اصناف مذاکره میکنیم. ما قصد
ضربه زدن به اصناف را نداریم و نمیخواهیم صنوف متضرر شوند و اجرای این طرح
به نفع تجار، مردم و کشور است. در خصوص تعطیلی اصناف ما فقط به دولت
پیشنهاد دادیم و دولت باید با انتخاب طرفین موضوع از طرف وزارت نیرو و
اصناف این زمینه را ایجاد کند تا مذاکرات مناسبی مطابق مصلحت در این خصوص
صورت گیرد تا تصمیمات استانی یا ملی اتخاذ شود.
ما به هیچوجه قصد ضربهزدن به اصناف را نداریم و
نمیخواهیم صنوف متضرر شوند و فکر میکنیم که اجرای این طرح به نفع تجار،
مردم و کشور است. ما فکر میکنیم اگر دولت اجازه دهد، استدلالهای منطقی ما
برای اصناف هم قابل قبول باشد، چون این طرح فقط در حد پیشنهاد بوده است و
هنوز به صورت کارشناسی تشریح نشده است.» شاید فتاح روزگاری همراهی با اصناف
را پیش گیرد هرچند که خاموشیهای تابستانی در ابتداییترین روزهای تیرماه
آغاز شد تا اصناف هم ناکام مانده باشند. «طرح سراسری صرفهجویی برق برای
مقابله با خاموشی برق با الگوبرداری از کشورهای اروپایی از اول تیرماه
امسال در تهران اجرا میشود.» هوای بازارهای اصلی شهر تهران در آخرین
روزهای فصل بهار مهمانان ناخواندهای را پذیرا شدهاند. دولت از اجرای طرحی
خبر میدهد که بیش از آنکه به عصر نوین تعلق داشته باشد به دوران سخت دهه
۶۰ مربوط میشود. هنوز خاطرات روزهایی که صدای مولدهای برق در خیابانهای
شهر گوش فلک را کر میکرد و در ذهنها زنده باقیمانده است؛ روزگاری که
بیبرقی اصناف را وادار کرده بود که برای تامین نیازهای خود به سوی استفاده
از مولدهای برق بروند. خاموشیهای عصرگاهی اصناف را به فکر چارهاندیشی
انداخته است. وزارت نیرو اعلام کرده با اصناف برای خاموشیها همراه خواهد
شد ولی شاید طرحهای نوین دولت چندان به کار کسبه و بازاریان نیاید.
بازارهای اصلی شهر تهران اکنون همچون روزهای ابتدایی دهه ۶۰ و ۷۰ پذیرای
مولدهای برق شده است؛ مولدهایی که در خاموشیها به فریاد اصناف میرسند.
جنجال خاموشیها هنوز به سرانجام نرسیده است ولی
کلید تاریکیها از هفته پیش در وزارت نیرو به سمت دیگر حرکت کرده تا روزهای
تاریک و گرم با ورشکستگی همراه شده باشد. توزیعکنندگان به صراحت از طریق
مجامع امور صنفی گلایههای خود را به دولت انتقال دادهاند. یکی از اعضای
هیاترئیسه مجمع امور صنفی توزیعی تهران روایت میکند که این نهاد صنفی به
صورت رسمی از وزارت بازرگانی درخواست کرده تا به مخالفت با اجرای این ایده
بپردازد ولی موضعگیریهای اخیر دبیر هیات عالی نظارت براصناف نشان داده که
مردان دولتی چندان هم در جلب همراهی دولتمردان موفق نخواهند بود. رئیس
شورای اصناف کشور نیز اعلام کرده که همراه طرح تعطیلی واحدهای صنفی در
ساعات ابتدایی شب نخواهد بود. اعضای شهرستانی شورای اصناف کشور نیز روایت
میکنند که مخالفتهای خود را به سازمانهای بازرگانی استانهای متبوع خود
انتقال دادهاند. آنان نیز براین باورند که تعطیلی واحدهای صنفی توزیعی
اصناف را بیش از گذشته در خطر ورشکستگی قرار خواهد داد.
آنان سال گذشته به دلیل بحرانهای مالی بسیاری که
اقتصاد ایران برایشان به همراه آورده بود، دوران سختی را پشت سر گذاشتند.
دولت نیز بارها به اصناف وعده داده بود که همراهی با آنان را فراموش
نخواهد کرد. رئیس دولت نهم نیز اولین رئیسجمهور اسلامی ایران به شمار
میآمد که طی سهسال سه دیدار سه ساعته را با نمایندگان اصناف ترتیب داد.
هنوز چند روزی از انتخاب محمود احمدینژاد به عنوان رئیسجمهور منتخب ایران
نگذشته بود که او به دیدار اصناف در مسجد خیابان پاستور رفت. او به نیکی
میدانست که دارایی خود را نه از میان سرمایهداران که از تودههای مردمی
کسب کرده است. رئیس دولت به وزیر بازرگانی خود نیز دستور داد که همراهی با
اصناف را با همنشینی آنان توام کند تا دیگر دسترسی به وزیر برای طبقه متوسط
شهر ایران ناممکن جلوهگر نشود.
اما هنگامی که جریان تعطیلی واحدهای صنفی در
ساعات ابتدایی شبهای تابستان مطرح شد، باز هم معادلات، شکلی جدید به خود
گرفت. اصناف سال گذشته برای تعطیل فروشگاههای توزیعی در ساعت ۲۴ با نیروی
انتظامی به توافق رسیده بودند. آنان بارها به دیدار مردان انتظامی رفتند تا
آنان را مجاب سازند که تابستان هنگامی برایشان مفید خواهد بود که تا پاسی
از شب بیدار باشند و به فعالیتهای خود ادامه دهند. اتحادیههای صنفی به
مدیران دولتی اندرز دادند که قانون نظام صنفی به آنان اختیار داده تا ساعت
کاری خود را تعیین کنند و پس از تصویب کمیسیون نظارت بر اصناف آن را به
اجرا درآورند. نص صریح قانون اشاره میکند که تنها هیات عالی نظارت، حق
ورود به مناقشه تعیین ساعت کاری اصناف را دارد .
از زمانی که رنسانس اتفاق
افتاد، نظر فئودالها و صنعتگران به انسان عوض شد و حتی قوانینی که از دل
کلیساها اعمال میشد، کمکم به فهم و درکی پیشرفته رسید تا آنجا که راهی طی
شد که به رفاه امروزی شهروندان منتهی شد.
از زمانی که رنسانس اتفاق افتاد،
نظر فئودالها و صنعتگران به انسان عوض شد و حتی قوانینی که از دل کلیساها
اعمال میشد، کمکم به فهم و درکی پیشرفته رسید تا آنجا که راهی طی شد که
به رفاه امروزی شهروندان منتهی شد. همواره در طول دوران اخیر، سیاسیون و
اقتصاددانان ملل توسعهیافته و حتی در حال توسعه با ارزشمند دانستن زحمات
دفاع از موجودیت شخصیتی کارگران، گامهایی اساسی در راستای تشخیص تشکلهای
مستقل کارگری برداشتهاند.
سازوکارهای کارگری اما در ایران دارای انسجام
لازم نبوده و این قشر ۷ میلیون نفری هنوز نتوانستهاند با مراودات و
تعاملات اکتیو، یک مجموعه مطالبهگرای منطقی را به وجود بیاورند. در
کشوری مثل انگلستان، سالها است که حزب کارگر با برنامههای اقتصادی
توانمند خود تا تعیین نخستوزیر، قدرت مانور داشته است در صورتی که
متاسفانه در ایران، کارگران فقط در مجلس یک کرسی دارند که آن هم بر حسب
اتفاق و شانس به دست آمده است!؟ روشن است که هرچه صدا کمتر باشد قطعا
نمیتوان انتظار شگرفی داشت که رویداد و جریانی کارگری به خواستههای واقعی
خود برسد.
ما هنوز در کشوری هستیم که تجمعات صنفی- اقتصادی
کارگران که با مدلهایی چون تعصب، تحصن و اعتراض انجام میگیرد، سریعا از
سوی حکومت و متولیان امور کار و اجتماع، رنگ و بوی سیاسی میگیرد.
سندیکاهای کارگری با محوریت و ماهیت اقتصادی نه سیاسی شکل گرفته که از لحاظ
بینالمللی با شکلی غیردولتی تعریف میشود، در حالی که دولت اخیر با نگرشی
انحلالی از تعاملات دوستانه صرفنظر کرده و با زیر پا گذاشتن قانون،
تفکر انحلال را حتی به سازمانهای غیردولتی نیز نفوذ و تعمیم داده است.
مثلا در روزهای گذشته انجمن غیردولتی
روزنامهنگاران که به عنوان منطقیترین و ضابطهمندترین تشکل کارگری در
ایران مطرح است، قربانی تسویهحسابهای سیاسی و با بیمهری از سوی دولت
مهرورز، شایسته انحلال اعلام شده است. در کنفرانس بینالمللی کار که در
ژنو سوئیس برگزار شد، وزیر کار کشورمان به شدت از آزادی و لیبرال بودن
فعالیتهای کارگری حمایت کرده و اوضاع کارگران را در ایران بسیار مطلوب
تعریف کردند و دولت را حامی این قشر آسیبپذیر دانستند. سوال این است که از
هم پاشیدن و انحلال یک تشکل مستقل کارگری مانند انجمن روزنامهنگاران آیا
حمایت از آنها است؟ بارها از سوی وزارت کار، طرحهایی جهت اصلاح قوانین
کار ارائه شده اما هنوز هم در مواردی مانند ماده ۲۱ این چالشها وجود دارد
که کارگر از امنیت شغلی و حتی امنیت روانی محروم است، حال چگونه میتوان
داعیه حمایت و هواخواهی داشت؟! بر اساس ماده ۲۱ قوانین به صورت نسبی و حتی
مطلق به نفع کارفرما است چرا که پس از اصلاحات این قانون توسط دولت اخیر
به هیچوجه صدای کارفرمایان در نیامد و این حاکی از انتفاع یک طرفه آنها از
تصحیح اعمال شده است؟!
اقتصاد به عنوان بزرگترین تهدید و فرصت برای
جوامع، در دنیای امروز به صورتی تجزیه میشود که گروهها، انجمنها و
سندیکاهای کارگری و کارفرمایی با نهادینه شدن یک بازی برد، برد درصدد پویا
کردن شرایط هستند در صورتی که رویکرد مهرورزی و عدالتمحوری اخیر نه به
اصلاح عیوب، کاستیها و حمایت از گروههای کارگری میانجامد بلکه به حذف و
انحلال این گروهها منجر میشود.
آنچنانکه همه ملتها و دولتها به نقش مهم نظارت
پی بردهاند، هر قانون فقط زمانی جهشی مثبت خواهد یافت که مشروع و مقبول
بوده و دارای نظارتی قوی باشد. فراموش نکردهایم که در اوایل شروع کار
دولت، برای مهار بیکاری، سریعا متولیان کارآفرینی در دولت با نگرش سرعتی به
تئوری عجیب اختصاص وام برای ایجاد بنگاههای زودبازده روی آوردند که
متاسفانه این حجم بسیار زیاد پول نهتنها به بدنه تولیدی اقتصاد وارد نشد
بلکه در آشفتهبازار مسکن، اوضاع را در نبود نظارت دولتی متشنجتر کرد. آیا
معضلی به نام بیکاری محصول یک روز، سه ماه وحتی دو سال است که بخواهیم آن
را ۶ ماهه حل کنیم؟ چرا ما اهل کارهای بنیادی و زیربنایی نیستم. همگان
دیدند که تزریق وام بیحساب و کتاب به دایره اقتصاد، نقدینگی را به صورت
سرسامآوری افزایش داد تا آنجا که تورم تا اعداد و ارقامی بالاتر پیش رفت؛
واقعا این یعنی پیشرفت؟ متولی اصلی این رویداد منفی همیشه در امور اقتصادی
که همانا از وظایف وزارت اقتصاد و بانک مرکزی است، دخالت کرده و بارها
آنها را به نقد، تهدید و تضعیف کشانده است.
آیا بهتر نیست هر شخصی در هر نقشی که حضور دارد
فعالیت کند و به فکر کارآمد و اثربخش کردن سازمان متبوع خود باشد تا از
انحلالهای بیضابطه رهایی یابیم. در طول تاریخ حتی بنیادگرایان غربی با
مخالفان اقتصادی و مجامع کارگری بیدفاع کشورشان در اوج جنگ جهانی اینطور
برخورد نمیکردند، حال چرا ما باید در مقابل روح دموکراسی، ادبیات حذف را
در پیش گیریم.
زنان تحصیلکرده و مجرب نه تنها
به افزایش بهرهوری و بازدهی نیروی کار جوامع میافزایند، بلکه فرزندانی
سالمتر، باسوادتر و ماهرتر تربیت و از این طریق نیز به رشد و ترقی همه
جانبه و پایدار کشورها کمک میکنند.
زنان تحصیلکرده و مجرب نه تنها به
افزایش بهرهوری و بازدهی نیروی کار جوامع میافزایند، بلکه فرزندانی
سالمتر، باسوادتر و ماهرتر تربیت و از این طریق نیز به رشد و ترقی همه
جانبه و پایدار کشورها کمک میکنند.
اشتغال هرچه بیشتر زنان نه تنها باعث افزایش
بیشتر و سریعتر تولید ناخالص داخلی (GDP) در مقایسه با اشتغال مردان شده،
بلکه افزایش بهرهوری نیروی کار و سرمایه را نیز به دنبال داشته است. در
بسیاری از کشورهای توسعه یافته، نزدیک به نیمی از فارغالتحصیلان
دانشگاهها و دانشجویان شاغل به تحصیل را دختران تشکیل میدهند و اکنون
پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که زنان هم سرمایهگذاران خوبی هستند و
هم بهخوبی از سرمایه خود استفاده میکنند.
طبق گزارشهای منتشر شده، در سال ۱۹۵۰میلادی تنها
یکسوم زنان و دخترانی که در سن اشتغال قرار داشتند، بهطور رسمی دارای
شغلی خاص بودند و حقوق دریافت میکردند؛ حال آنکه امروزه دوسوم زنان در
چنین موقعیتی قرار دارند. از سال ۱۹۵۰ به بعد، سهم مردان از اشتغال با ۱۲
درصد کاهش به ۷۷ درصد رسید و در نتیجه، فضا برای نقشآفرینی بیشتر و
پررنگتر زنان در عرصه کسب و کار و اقتصاد فراهم شد و پس از سال ۱۹۵۰ بود
که میزان اشتغال مردان در کشورهای توسعه یافته رو به کاهش نهاد. هرچند که
در کشورهایی مانند ژاپن و ایتالیا، سهم زنان از مشاغل هنوز هم در سطح ۴۰
درصد و یا کمتر باقی مانده است. در این دوران افزایش اشتغال زنان در
کشورهای توسعه یافته با تحولی عظیم در نوع مشاغلی که غالباً به زنان
پیشنهاد میشود، همراه شد.
در چند دهه اخیر کارهای تولیدی که بهطور سنتی
کارهای مردانه قلمداد میشود، کاهش یافت و شرایط برابری برای کار زنان
فراهم شد. امروزه در کشورهای در حال توسعه نیز وضعیت در حال دگرگونی است.
در این کشورها نیز زنان، حضور پررنگتری در مجامع کاری و خدماتی را تجربه
میکنند. هم اکنون در کشورهای پیشرفته جنوب شرقی آسیا، در ازای هر ۱۰۰ نفر
نیروی کار مرد، ۸۳ زن شاغل وجود دارد که این نرخ حتی از میانگین اشتغال
زنان در کشورهای عضو سازمان توسعه همکاریهای اقتصادی (DECD) نیز بیشتر
است.
در سالهای اخیر زنان کشورهای آسیایی سهم بسزایی
در موفقیت صنایع صادراتی داشتهاند؛ بهطوری که بین ۶۰ تا ۸۰ درصد مشاغل
بخشهای صادراتی این کشورها، به ویژه بخش نساجی و پوشاک با دستان زنان
اداره میشود. البته باید دانست که نقشآفرینی زنان در اقتصاد جهانی، صرفاً
به حضور آنها در محیط کار و سهم آنها از کل نیروی کار کشورها محدود
نمیشود. زنان علاوه بر اشتغال رسمی، در خانه نیز مشغول بهکار هستند و به
اصطلاح «خانهداری» میکنند، از کودکان خود نگهداری و مراقبت میکنند، خانه
را تمیز میکنند، آشپزی میکنند و هزاران کاری را انجام میدهند که در
ازای آنها هیچ مزدی نمیگیرند. کارهایی که با وجود پیامدهای مثبت بسیار در
آمار و ارقام رسمی وارد نمیشوند. با این وجود به همان اندازه که بر اشتغال
رسمی زنان افزوده میشود، از میزان ساعات کار غیررسمی و بدون مزد آنها در
خانه کاسته میشود. البته این کاهش ساعات کار در خانه میتواند به افزایش
بهرهوری کلیت اقتصاد جامعه کمک کند. برای اثبات این ادعا کافی است به نرخ
عظیم تولید ماشینهای ظرف شستشوی و ماشین لباسشویی و یا تعداد قابل توجه
پرستار بچه، مهد کودک و خدمتکاران پاره وقت در جوامع امروزی نگاهی کرد تا
دریافت اشتغال زنان در بیرون از خانه، تا چه حد میتواند به اشتغالآفرینی و
رونق اقتصادی کمک کند.
با این همه، در اقتصادهای توسعهیافته هنوز هم
سهم زنان از تولید ناخالص داخلی در سطحی کمتر از ۴۰ درصد قرار دارد. اما
اگر ارزش واقعی کار زنان در خانه (بهجای پرستار بچه یا خدمتکار) را محاسبه
کنیم، درمییابیم که زنان بیش از نیمی از تولید ناخالص داخلی کشورهای
توسعه یافته را در دست دارند. به گفته کارشناسان، افزایش اشتغال زنان یکی
از عوامل اصلی رشد جهانی طی دهههای اخیر بوده است. همچنین طی پانزده سال
اخیر، تأثیر اشتغال روزافزون زنان در اقتصادهای توسعه یافته بر رشد اقتصاد
جهانی، بیش از تأثیر رشد اقتصادی چین بر اقتصاد جهانی طی همین دوره بوده
است.
با وجود همه این پیشرفتها، سهم زنان از کل نیروی
کار دارای حد و مرزی است؛ در نتیجه زنان در بسیاری از کشورهای جهان ترجیح
میدهند بهجای کشمکش و رقابت با مردان بر سر تصاحب مناسب عالی بر کیفیت و
بهرهوری کار خود بیفزایند. در سالهای اخیر، دختران نمرههای بهتری در
مقایسه با پسران همکلاسی خود در مدارس کسب میکنند و در بسیاری از کشورهای
توسعه یافته، نزدیک به نیمی از فارغالتحصیلان دانشگاهها و دانشجویان شاغل
به تحصیل را دختران تشکیل میدهند. در آمریکا دختران دانشجو بر پسران
دانشجو پیشی گرفتهاند؛ بهطوری که در ازای هر ۱۰۰ فارغالتحصیل پسر، ۱۴۰
دختر از دانشگاههای آمریکا فارغالتحصیل میشوند . این در حالی است که
دختران سوئدی دست آمریکاییها را نیز از این حیث بستهاند، زیرا در ازای هر
۱۰۰ پسری که از دانشگاههای این کشور فارغالتحصیل میشوند، ۱۵۰ دختر
فارغالتحصیل وجود دارد.
تحلیلگران پیشبینی میکنند که در سالهای آینده
بر تعداد زنان تحصیلکردهای که به مدارج عالی و مناسب با ارزشی چون وزارت،
نمایندگی پارلمان و مدیریت سازمانها و شرکتها میرسند، افزوده میشود.
هم اکنون نیز تعداد پزشکان و وکلای زن در انگلیس بر تعداد پزشکان و وکلای
مرد برتری دارد؛ هر چند که پزشکان زن متخصص و جراح و یا وکلای درجه یک زن
در این کشور بسیار محدود و انگشتشمارند.
از سوی دیگر کارشناسان تاکید میکنند که دلیل
اصلی این مساله که دستمزد پرداختی به زنان بهمراتب کمتر از دستمزد مردان
است، این نیست که نسبت به زنان تبعیض وجود دارد، بلکه این امر از آنجا ناشی
میشود که اکثر زنان به دلیل مشغلههای فراوان در خانه به اندازه مردان
تمایلی به بالا رفتن از نردبان ترقی و پیشرفت نشان نمیدهند و یا اینکه به
انجام دادن مشاغل کم درآمد و آسانی چون پرستاری و آموزگاری گرایش بیشتری
نشان میدهند. با این حال همین الگو نیز در حال تغییر و دگرگونی است.
استفاده بهینه از مهارتها و تواناییهای زنان مسالهای صرفا اقتصادی یا
اجتماعی نیست، بلکه همانگونه که تحقیقات و بررسیهای انجام شده نشان
میدهد، این امر برای رونق کار و تجارت جهانی نیز مفید خواهد بود. هنوز هم
سهم زنان از اعضای هیأت مدیره شرکتهای بزرگ جهان، بهطور متوسط ۷ درصد
است. این رقم در آمریکا ۱۵ درصد و در ژاپن فقط ۱ درصد است. ممکن است این
واقعیت برای مردان تلخ و ناگوار باشد، اما پژوهشگران به این نتیجه
رسیدهاند که زنان هم سرمایهگذاران خوبی هستند و هم استفادهکنندگان خوبی
از سرمایه.
بررسی مؤسسه مالی «دیجیتال لوک» نشان میدهد که
زنان در پول درآوردن و ترقی اقتصادی از مردان پیشی گرفتهاند. دلیل اصلی
این موفقیت نیز در این مساله نهفته است که زنان نسبت به «هدر رفتن» سرمایه
خود بسیار حساس و دقیق هستند و معمولاً پیش از تصمیمگیری با افراد مختلفی
مشورت میکنند. حال آنکه مردان به نخستین ایدهای که از آن خوششان آید،
اکتفا و براساس آن عمل میکنند. بهرغم همه این دستاوردها و موفقیتهای
زنان در عرصههای ملی و بینالمللی، هنوز هم زنان جزو آن دسته از منابع
اقتصاد جهانی هستند که به فعالیت کافی نرسیدهاند. هنوز هم جای زنان در
بسیاری از مشاغل و مناصب خالی است و بسیاری از زنان شاغل نیز در جایی مشغول
بهکار هستند که از مهارتها و تواناییهای بالقوه آنها بهدرستی استفاده
نمیشود.
اگرچه اهمیت زنان در عرصه اقتصاد جهانی، طی
دهههای اخیر به سرعت افزایش یافته است، اما هنوز هم زنان میتوانند در این
عرصه پیشرفت کنند. هنوز هم زنان قادرند در سلسله مراتب سازمانی و اداری به
پیش روند و از نردبان ترقی صعود کنند و رشد بلندمدت و پایداری را برای
جوامع به ارمغان آورند. زنان کلید رشد و ترقی کشورهای در حال توسعه و تنها
راه برون رفت از فقر و فساد را در دستان خود دارند.
“برای هگل کار هستی و جوهر
انسان را تشکیل می دهد ” (مارکس ) ....
هگل اشاره می کند که سعی و کوشش
انسانها در نبرد زندگی بیشتر برای رسیدن به آرزوهای خود است و خصلتهای
انسانی را فقط افرادی دارند که برای رسیدن باین اهداف زندگی خود را بخطر
بیندازد. اما نه فقط رسیدن به آرزوها هدف اند بلکه انسانها سعی می کنند که
در این نبرد خونین مورد تأئید دیگران نیز قرار بگیرند، برسمیت شناخته شوند و
از اعتبار اجتماعی نیز برخوردار گردند.
اما هگل ادامه می دهد که این نبرد نباید با از
بین رفتن انسان های دیگر خاتمه پیدا کند، چرا که دیگر کسی باقی نمی ماند که
برنده را تأئید نماید.
هگل در اثر معروف خود Phenomenology of Mind این
جنگ را در مبحث آقا و نوکر ( ارباب و بنده ) بررسی می کند. ( آقا در فلسفه
مارکس به بورژوا، سرمایه دار و نوکر به کارگر تغییر نام داده اند ).
در این نبرد قانون غریزه بقاء برای آقا صدق نمی
کند : آقا برای اینکه مورد تائید دیگران قرار بگیرد زندگی خود را بخطر می
اندازد و به پیشواز مرگ میرود. نوکر اما حاضر نیست که خود را با خطر مرگ
مواجه نماید و از این جنگ خونین صرفنظر و نوکری را می پذیرد تا که زنده
بماند. آقا زندگی خود را بخطر می اندازد و بدین ترتیب مورد تأئید نوکر قرار
می گیرد. آقا اما نوکر را برسمیت نمی شناسد و هر دو این واقعیت زندگی را
قبول کردند. نوکر کار میکند و طبیعت را برای آقا تغییر میدهد (کشاورزی و
درست کردن ابزار کار از مواد معدنی ) که آقا بتواند از زندگی لذت ببرد. در
واقع بین طبیعت و آقا کارهای تولیدی نوکر قرار گرفته است و آقا نه فقط نوکر
را در اختیار خود دارد بلکه بوسیله کار نوکر آقا بر طبیعت نیز مسلط می
گردد. بدین وسیله آقا آزادی خود را در طبیعت بدست می آورد. اینجا باید خاطر
نشان ساخت که کار از نظر هگل یعنی کار برای دیگری، کار برای ارضاء غریزه
های شخصی یک عمل کرد حیوانی بشمار می آید. تاریخ در فلسفه هگل با جنگ بین
آقا و نوکر شروع و با پیروزی آقا ادامه می یآبد و آنروزی که مساوات بین
آقا و نوکر برقرار گردد حرکت تاریخ نیز متوقف می گردد ، تاریخ به انتهای
خود می رسد. ( برای مارکس نبرد آقا و نوکر جنگ بین بورژوا و طبقه گارگر
است)
آقا زندگی خود را بخطر می آندازد که بیک هدف ایده
آلی برسد، یعنی از طرف نوکر برسمیت شناخته شود. برای آقا ایده آل شخصی مهم
تر از بودن ( زنده بودن ) هست. اما آقا در نبرد با نوکر مواجعه با یک تضاد
درونی نیز می گردد: آقا از طرف انسانی ( نوکر ) به رسمیت شناخته می شود که
برای آقا انسان بحساب نمی آید. تائید شدن آقا از طرف آقای دیگر امکان پذیر
نیست، چرا که هیچ کدام از آقایان حاضر بقبول کردن نوکری نیستند و هر دو
آقا تا پای مرگ پیش میروند. در واقع دو امکان در زندگی آقا وجود دارد: یا
در میدان نبرد کشته شود و یا در نعمت و لذت که بوسیله نوکر میسر شده است
بزندگانی احمقانه خود ادامه دهد. این امکان دوم نمی تواند یک زندگی
خردمندانه و آگاهانه برای آقا باشد و او را ارضاء، خشنود نماید. اما فقط یک
هستی خردمندانه و آگاه می تواند تاریخ را بپیش ببرد. آقا نمی تواند این
نقش تاریخی را بازی کند. پیشرفت تاریخ با عمل کرد نوکر صورت می پذیرد (
مارکس این وظیفه تاریخی را به طبقه کارگر محول می کند ) اما چرا زندگانی
نوکر آگاهانه و خردمندانه است و چرا او می تواند تاریخ را بجلو ببرد و آنرا
باتمام برساند.
نوکر برای آن نوکر شد که از مرگ وحشت داشت (
برخلاف آقا )
اما این ترس نوکر از مرگ یک پدیده مثبتی نیز برای
او به ارمغان می آورد: نوکر نبودن ( مرگ ) را نیز درک و حس می کند همین
درک و شناخت از نیستی باعث می گردد که نوکر هم خود را و هم انسان های دیگر
را بهتر از آقا بشناسد.
نوکر یک برتری دیگری نیز بر آقا دارد و آن کار
کردن نوکر است. کار نوکر یک کار غریزی (instinctive) نیست، او مجبور است که
برای آقا کار کند. نوکر با کار خود محصولی را به آقا عرضه می دارد و یا
ابزار کار را می سازد، اما او باید قبلا برنامه تولید را طرح ریزی کند،
یعنی نوکر باید خود را با ایده و با برنامه ریزی تولید مشغول نماید. او
مواد معدنی را تغییر فرم میدهد، او طبیعت را دست خوش دگرگونی می سازد. برای
تغییر طبیعت و ساختن ابزار کار نوکر می بایست بر تکنیک ( علم )دست یابد که
بتواند محصولی را تولید نماید:
ریشه تکنیک، علم و خرد و بطور کلی شناخت در کار
اجباری نوکر نهفته است. تمام این خصوصیات را آقا ندارد. نوکر با ایده خود
طبیعت را تغییر میدهد و بر آن مسلط می گردد و آزادی خود را در طبیعت باز می
یابد. این آزادی را آقا با زور بدست آورده بود و نه با کار و خرد خود.
نوکر با تسلط بر طبیعت به توانائی خود و به آزادی ذهنی ، یعنی به ایده
آزادی پی می برد و آ گاه می گردد. پس از این روند کار و تفکر نوکر دیگر
نوکر سابق نیست و از مرگ هراسی ندارد. اکنون آقا نیز می بایست نوکر را
برسمیت بشناسد و بدین ترتیب آزادی ذهنی نوکر به آزادی عینی تبدیل می گردد.
با برقراری مساوات مابین آقا و نوکر نبرد مابین این دو خاتمه می پذیرد و
تاریخ ، بنقل از هگل ، به انتهای خود می رسد، زمانی که جنگی رخ ندهد یک
حرکت تاریخی نیز بوقوع نمی پیوند.اما این وظیفه تاریخی که هگل برای نوکر (
کارگر ) در نظر گرفته است در تضاد است با نقش ملوانان ( کارگران ) در کشتی
ادیسئوس ( آقا ) در منظومه هومر ( Odysseus ) .
بخاطر بیآوریم تفسیر آدرنو را در ” دیالکتیک
روشنگری “ از صحنه بازگشت ادیسئوس ( آقا -بورژوا ) و هم رزمان
(ملوانان-نوکران) ، بعد از جنگ ترویا، بطرف جزیره Ithaka ( ادیسئوس قبل از
جنگ حکم فرمای این جزیره بود ). در مسیر راه بازگشت می بایست کشتی ادیسئوس
از کنار جزیره ای عبور کنند که از سوی آن نوای موسیقی لذت بخش و اغواء
کننده ای بگوش می رسید . مسافران تمام کشتی های که تا بحال این موسیقی را
شنیده و بطرف جزیره حرکت کرده بودند دیگر باز نگشتند. اما ادیسئوس که قصد
داشت به سرزمین خود برسد هم از خطر موسیقی و رفتن بطرف جزیره آگاه بود و هم
نمی خواست از شنیدن آن صرفنظر کند. همین خطر نیز برای ملوانان نیز وجود
داشت که پس از شنیدن نوای جذاب بطرف جزیره پارو بزنند و دیگر برنگردند.
ادیسئوس برای جلوگیری از خطر موسیقی تصمیم می گیرد که قبل از گذشتن از کنار
جزیره خود را به دکل کشتی ببند که دیگر قادر نباشد سکان کشتی را بدست
بگیرد و در گوشهای ملوانان نیز موم می گذارد که آنها نتوانند نوای اغفال
کننده را بشنوند. ادیسوس بسته به دکل ،پس از شنیدن موسیقی و تحت تاثیر
قرارگرفتن آن، از ملوانان می خواهد که بند های او را باز کنند که او ( آقا
) بتواند کشتی را بطرف جزیره ، بطرف موسیقی، هدایت نماید. ملوانان
(نوکران) که نه صدای موسیقی را می شنوند و نه فریاد های التماس آمیز
ادیسئوس را کشتی را پارو زنان در مسیر اصلی هدایت می کنند. کشتی از کنار
جزیره و موسیقی می گذرد. اما نه فقط کشتی، بلکه آرزو و اشتیاق ادیسئوس،
بدون آنکه برآورد شوند نیز می گذرند. با آدرنو باید به چند نکته به این سفر
ادیسئوس اشاره کرد: از نوکران (ملوانان - طبقه کارگر ) که موم در گوش و
فقط وظیفه پارو زدن ، کار کردن دارند نباید انتظار داشت ، آنطور که هگل و
یا مارکس ادعا کرده بودند، بخرد و آگاهی دست یابند. نوکران از درک و شنیدن
موسیقی ( هنر ) محروم هستند و فقط این آقا است که می تواند کوتاه زمان ،
با وجود اینکه در بند است، از هنر لذت ببرد . مسیر زندگی از هنر از همان
بدو تاریخ از یک دیگر جدا گشتند. ادیسئوس برای رسیدن بقدرت دوباره در
سرزمین خود از هنر صرفنظر می کند و بطرف جزیره با موسیقی لذت بخش نمی رود.
ادیسئوس و یا بزبان امروزی بورژوا آزاد نیست ( به دکل بسته است ). ادیسئوس
با خرد خود و گذاشتن موم در گوش طبقه گارگر مانع گردید که آن ها بطرف
موسیقی پارو بزنند و باز نگردند. بدون بورژوا طبقه کارگر در کشتی ادیسئوس
به سرنوشت نامعلومی دچار می گردید
هنری هاگینز در یکی از
سکانسهای فیلم ”بانوی زیبای من“ میگوید: ”چرا زنها نمیتوانند مثل مردها
باشند؟“ و شاید سالها بعد این سئوال به گونهای دیگر مطرح شود. در حال
حاضر در کشورهای پیشرفته، زنان با موفقیت بیشتری مدارج تحصیلی را نسبت به
مردان طی میکنند و درست در همین جاست که فاصلههای آماری در نمودارهای
مربوط به اشتغال کمتر و کمتر میشود.
هنری هاگینز در یکی از سکانسهای
فیلم ”بانوی زیبای من“ میگوید: ”چرا زنها نمیتوانند مثل مردها باشند؟“ و
شاید سالها بعد این سئوال به گونهای دیگر مطرح شود. در حال حاضر در
کشورهای پیشرفته، زنان با موفقیت بیشتری مدارج تحصیلی را نسبت به مردان طی
میکنند و درست در همین جاست که فاصلههای آماری در نمودارهای مربوط به
اشتغال کمتر و کمتر میشود. براساس گزارش سازمانهای مالیاتی در آمریکا در
سال ۱۹۵۰، تنها یک سوم زنان در سن اشتغال قرار داشتند و بهطور رسمی به
خاطر شغلی که داشتند مالیات پرداخت میکردند، اما در تازهترین گزارشها دو
سوم زنان به خطر کسب درآمد و شغلی که دارند موظف به پرداخت مالیات هستند.
از دهه ۵۰ به این سو، رفته رفته مردان ۱۲ درصد از سهمشان را در بازار کار
از دست دادند و تنها ۷۷ درصد از بازار کار را در اختیار داشتند و به این
ترتیب حضور زنان در بازار اشتغال شرایط بهتری پیدا کرد هرچند که رقم اشتغال
زنان در کشورهای پیشرفتهای همچون ایتالیا، ژاپن و فرانسه هنوز کمتر از
۴۰ درصد از کل جامعه است، اما زنان آمریکائی از این مرز عبور کردهاند.
افزایش فضای اشتغال برای زنان در کشورهای پیشرفته
با تحولی عظیم در نوع مشاغلی که اغلب زنان بهدست میآورند روبهرو شد. در
سه دهه اخیر، مشاغل صنعتی که بهطور سنتی کارهای مردانه قلمداد میشد، در
اختیار زنان نیز قرار گرفت و حضور مردان در مشاغل خدماتی نیز افزایش پیدا
کرد، همچنین تقاضا برای کارهای دستی و طاقتفرسا کاهش یافت در نتیجه شرایط
برابری برای کار زنان، به این ترتیب تا حدی فراهم شد. امروزه در کشورهای
پیشرفته شرایط با سرعت بالاتری در حال برابری است. در اغلب این کشورها،
زنان حضور پررنگتری در مجامع کاری و خدماتی را تجربه میکنند.
از سوی دیگر در کشورهای پیشرفته جنوب شرقی آسیا،
در ازاء هر ۱۰۰ نفر نیروی کار مرد، ۸۳ زن شاغل وجود دارد که این نرخ، حتی
از میانگین اشتغال زنان در کشورهای عضو سازمان توسعه همکاریهای اقتصادی
(OECD) نیز بیشتر است. در سالهای اخیر زنان کشورهای آسیائی سهم بهسزائی
در موفقیت صنایع صادرات داشتند بهطوری که بین ۶۰ تا ۸۰ درصد مشاغل بخشهای
صادراتی این کشورها به ویژه بخش نساجی و پوشاک در کارگاههای کوچک توسط
زنان اداره میشود البته باید دانست که حضور زنان در اقتصاد جهانی، صرفاً
به حضور آنها در محیط کار و سهم آنها از کل نیروی کار کشورها محدود نمیشود
چراکه بسیاری از آنها دست به درآمدزائی در خانه میزنند، بیآنکه نامی از
آنها در آمار و ارقام رسمی به میان بیاید. زنان علاوهبر درآمدزائیهای
اینچنینی در کنار کارهای بیمزد دیگر که در خانه بهعنوان وظیفه برای آنها
تعریف شده مشغول هستند. با این وجود زمانی که به درصد اشتغال رسمی زنان
اضافه میشود، از ساعات کار غیررسمی و بدون مزد آنها در خانواده کاسته
میشود. با توجه به اینکه کاهش ساعات کار در خانه میتواند به افزایش
بهرهوری کلیت اقتصاد جامعه کمک کند و شواهد کافی برای این اتفاق، اضافه
شدن هر روزه به تعداد کارخانههای ماشینهای ظرفشوئی و لباسشوئی یا
اشتغالزائی هرچه بیشتر برای پرستار بچه، مهدکودک و خدمتکاران است که همگی
نشان از این دارد که حضور زنان در بخش اقتصاد تا چه حد جدی است. با این
همه، هنوز هم حتی در اقتصاد کشورهای توسعه یافته، سهم زنان از تولید ناخالص
داخلی کمتر از ۴۰ درصد است، اما این آمارها که هرگز نمیتوانند نشان از
میزان حقیقی کار زنان باشند، مخصوصاً در کشورهای جهان سوم به مشاغل کوچک در
خانه و کارهای بیمزد توجهی ندارند.
افزایش اشتغال زنان، یکی از عوامل اصلی رشد جهانی
اقتصاد، در سه دهه اخیر است. رشد تولید ناخالص داخلی، وابسته به سه منبع
اصلی است: نیروی کار بیشتر، استفاده از سرمایه بیشتر در ازاء هر کارگر و
افزایش کارائی نیروی کار و سرمایه با کمک تکنولوژی نوین. نتایج بررسیها
نشان میدهد که حضور بیشتر زنان در عرصه کار نه تنها باعث رشد بیشتر و
سریعتر GPD شده، بلکه رشد و شکوفائی هرچه بیشتر بهرهوری نیروی کار و
سرمایه را نیز به همراه دارد. همه این نتایج و تحولات، در نهایت سبب شد که
کارشناسان اعلام کنند طی ۱۵ سال اخیر ، تأثیر اشتغال رو به رشد زنان در
کشورهای پیشرفته، بیش از تأثیر رشد اقتصاد چین بر اقتصاد روزافزون زنان در
بازارهای جهانی، نه فقط بهعنوان کارگر، بلکه بهعنوان خریدار، مدیر و
سرمایهگذار رشد روزافزونی داشته است. زنان از سالها پیش بهطور سنتی بخش
عمده خرید خانه را به عهده داشتند، اما امروزه آنها پول بیشتری برای مصرف
دارند که اغلب دستمزد خودشان است. آنها قادرند این پول را هر کجا که لازم
میدانند صرف کنند. آمارها نشان میدهند که بیش از ۸۰ درصد از تصمیمهای
مربوط به خریدهای مصرفی خانواده توسط زنان گرفته میشود.
کتی ماستوی، مشاور ارشد ”گلدمن ساکس“ در توکیو،
معتقد است زنان نقش عمدهای در رونق اقتصادی ژاپن طی سه دهه اخیر
داشتهاند. او به پژوهشی استناد میکند که براساس نتایج آن، ۱۱۵ شرکت بزرگ
ژاپنی، صرفاً به واسطه قدرت خرید زنان و تغییر روش زندگی زنان در ژاپن، به
درآمدزائی بالائی دست یافتهاند. برخی از این کارخانهها در حوزه خدماتدهی
به زنان صرفاً تولید میکنند. با این وجود، زنان در بسیاری از کشورها
ترجیح میدهند بهجای کشمکش و رقابت با مردان برای عبور از این سقف بر
کیفیت و بهرهوری کاری که به عهده دارند، بیفزایند. نتایج تحقیقات مؤسسه
wic نشان میدهد، دختران نمرات بهتری در مقایسه با پسران همکلاسی خود کسب
میکنند. حتی در اغلب کشورهای پیشرفته، نزدیک به نیمی از فارغالتحصیلان
دانشگاهها دختران هستند. در مقابل ۱۰۰ فارغالتحصیل پسر، ۱۴۰ فارغالتحصیل
دختر از دانشگاههای آمریکا مدرک تحصیلی دریافت میکنند. دختران سوئدی نیز
شرایط مشابهی دارند، وقتی ۱۰۰ پسر از دانشگاههای این کشور فارغالتحصیل
میشوند، در مقابل ۱۵۰ دختر فارغالتحصیل شدهاند، اما در ژاپن از این نظر
هنوز شرایط خوبی ندارند، در این کشور نسبت فارغالتحصیلان دختر به پسر، ۹۰
به ۱۰۰ است.
با این حال استفاده صحیح از توانائی زنان، بحثی
صرفاً اقتصادی یا اجتماعی نیست، با تکیه بر نتایج این تحقیقات، هنوز هم سهم
زنان از حضور در اعضاء هیئت مدیره شرکتهای بزرگ در کشورهای پیشرفته
بهطور میانگین هفت درصد است، این رقم در آمریکا ۱۵ درصد و در ژاپن تنها یک
درصد است. در حال حاضر شرکتهای آمریکائی که تعداد زنان در هیئت مدیره
آنها از مردها بیشتر است، از درآمد بیشتری در مقایسه با شرکتهای
”مردسالار“ برخوردارند. از نتایج بررسیها اینطور برمیآید که کارائی
تیمهای مدیریتی متشکل از زنان و مردان از بازدهی بالاتری نسبت به تیمهای
تکجنسیتی، برخوردار است. زنان طی سه دهه اخیر نشان دادهاند که
سرمایهگذاران بهتر و در عین حال استفادهکنندگان بهتری از سرمایه هستند.
بررسی مؤسسه مالی لوک در سال ۲۰۰۳ نشان داد که زنان در کسب درآمد از مردان
پیشی گرفتهاند. به نظر میرسد دلیل اصلی این موفقیت ناشی از این نکته است
که زنان از هدر رفتن سرمایهشان میهراسند. آنها پیش از تصمیمگیری با
مشاوران مختلفی صحبت میکنند و جنبههای مختلف کار را میسنجند، زیرا که
دوست ندارند صندلی مدیریتی که بهدست آوردهاند را براثر شکست از دست
بدهند، حال آنکه مردان به اولین ایده اکتفا و عمل میکنند.
در حال حاضر، کمتر از ۴۰ درصد زنان ایتالیائی و
۵۵ درصد زنان آلمانی و فرانسوی کار میکنند و این آمار تا حدی نگران کننده
است. با اینهمه، نرخ مشارکت زنان در بخش اقتصادی در میانگین سنی ۲۵ تا ۲۹
سال در کشورهای اروپائی در حد آمریکاست. در کشورهای فقیر عدم استفاده بهینه
از توانائی زنان باعث کندی و تأخیر در رشد اقتصاد شده است. پژوهشی که در
سال ۲۰۰۴ از سوی مجمع جهانی اقتصاد صورت گرفت، نشان میدهد که یک همگرائی
آشکار و قوی بین برابریهای جنسی و تولید ناخالص داخلی وجود دارد و فقدان
برابریهای جنسی، سبب کندی رشد بلند مدت به ویژه در کشورهای در حال توسعه
میشود. حضور زنان در عرصههای اجتماعی طی این سالها در کشورهای در حال
توسعه ثابت کرده است که جامعه با کودکان تعلیم دیدهتری روبهرو میشود و
حتی تا حدی از خط فقر نیز فاصله میگیرد.
این نوشتار در صدد است، ضمن
انجام یک تحلیل اقتصادی مختصر در زمینه توسعه، به چگونگی رابطه میان موقعیت
زنان با توسعه یافتگی و تأثیر گذاری مشارکت آنان به عنوان نیمی از نیروی
فعال جامعه در فعالیتهای اقتصادی، برای تحقق توسعه و عدالت اجتماعی
بپردازد.
این نوشتار در صدد است، ضمن انجام
یک تحلیل اقتصادی مختصر در زمینه توسعه، به چگونگی رابطه میان موقعیت زنان
با توسعه یافتگی و تأثیر گذاری مشارکت آنان به عنوان نیمی از نیروی فعال
جامعه در فعالیتهای اقتصادی، برای تحقق توسعه و عدالت اجتماعی بپردازد.
یکی از مهمترین معیارها جهت سنجش درجه توسعه
یافتگی یک کشور، میزان اهمیت و اعتباری است که زنان در آن کشور دارا می
باشند. اکنون نگاه جهان، بیشتر به سوی زنان معطوف شده است زیرا امروز،
برای تحقق توسعه اجتماعی ، تسریع فرایند توسعه اقتصادی و محقق شدن عدالت
اجتماعی، چنانچه به زن به عنوان نیروی فعال و سازنده نگریسته شود، قطعاً
تأثیر بسیاری در روند توسعه و افزایش کمّی و کیفی نیروی انسانی آن جامعه
خواهد داشت.
نقش زنان در توسعه، مستقیماً با هدف توسعه
اجتماعی و اقتصادی بستگی داشته و از این رو در تحول همه جوامع انسانی،
عاملی بنیادی محسوب می گردد. این نوشتار در صدد است، ضمن انجام یک تحلیل
اقتصادی مختصر در زمینه توسعه، به چگونگی رابطه میان موقعیت زنان با توسعه
یافتگی و تأثیر گذاری مشارکت آنان به عنوان نیمی از نیروی فعال جامعه در
فعالیتهای اقتصادی، برای تحقق توسعه و عدالت اجتماعی بپردازد.
با توجه به اینکه نیمی از کل جمعیت جهان را زنان
تشکیل می دهند و دو سوم ساعات کار انجام شده توسط زنان صورت می پذیرد،
تنها یک دهم درآمد جهان و فقط یک صدم مالکیت اموال و داراییهای جهان به
زنان اختصاص یافته است. بنابراین وجود نابرابری برای زنان در تمامی جوامع
کم و بیش وجود دارد که در برخی از سازمانهای جهانی در چند سال اخیر به این
مسئله بیشتر توجه شده و در برنامهریزیهای خرد وکلان اقتصادی و اجتماعی
سازمان های مختلف جهانی قرار گرفته است.
در چند سال گذشته، مطالعات متعددی از سوی «Ilo و
Uno»۱ در مورد تجزیه و تحلیل موقعیت زنان در سطوح منطقه ای، ملی، میزان
اشتغال آنان و عوامل بازدارنده فعالیت زنان، نگرشها وتمایلات زنان و نقش
زنان در توسعه انجام شده است که سعی در آماده سازی افکار عمومی
ملتها،سیاستگذاران وبرنامهریزان جهت حل مشکلات مربوط به دستیابی زنان
به اشتغال بیشتر را داشته است. ازآنجایی که در بررسی عوامل مؤثر بر توسعه
اقتصادی اجتماعی کشورها، توجه به نیروی انسانی و تخصص مطرح است لذا سخن از
اشتغال زن و رابطه آن با توسعه نیز امری ضروری است.
● اشتغال زنان در ایران
نرخ مشارکت زنان در ایران در سال ۱۳۷۵، ۱/۹ درصد
بوده که جمعیت دو میلیون نفری زنان در اشتغال را نشان می دهد. ولی نرخ
مشارکت مردان در همان زمان ۸/۶۰ درصد بوده که شامل جمعیت چهارده میلیونی
مردان در اشتغال می باشد. این آمار نشان می دهد که فقط دو میلیون از شانزده
میلیون نفر از کل جمعیت فعال و شاغل در ایران را زنان تشکیل داده اند که
حاکی از سهم بسیار ناچیز زنان در اشتغال بوده است.۲
شاخص توسعه انسانی برای زنان در کشورهای توسعه
یافته ۸۰ درصد، در کشورهای توسعه نیافته ۶۰ درصد مردان و در ایران شاخص، ۶۱
درصد مردان می باشد. بررسی علل این تفاوت در کشورهای توسعه نیافته نشان می
دهد که در کشورهای توسعه یافته بیشتر این تفاوت ناشی از میزان اشتغال و
سطح دستمزدهاست در حالیکه در کشورهای توسعه نیافته علاوه بر تفاوتهای
مربوط به بازار کار، تفاوت در تعلیم و تربیت، بهداشت و تغذیه نیز به چشم
می خورد. ۳
● نحوه و لزوم مشارکت زنان و راهبردهای مناسب آن
در ایران
در این بحث باید به دو محور اساسی در مورد مشارکت
زنان جامعه توجه نمود:
الف) توجه به محدودیتها و موانع مشارکت زنان در
فعالیتها
برخی از مسائل و مشکلات اشتغال زنان، موانع
توسعهای است که به ساختار کشورها مربوط می شود و بخشی از آن موانع غیر
توسعه ای و غیر ساختاری می باشد.از موانع توسعه ای؛ موانع اجتماعی، فرهنگی
و اقتصادی را می توان نام برد و موانع غیر توسعه ای نیز به ویژگی های
شخصیتی و فیزیولوژی زنان باز می گردد.
۱) موانع فرهنگی
با وجود اینکه عامل اقتصادی در اشتغال زنان،
دارای بیشترین اهمیت می باشد ولی مطالعات و بررسیهای صورت گرفته نشان داده
است که ارزشها و باورهای فرهنگی رایج در یک جامعه، تأثیر مستقیمی بر
میزان اشتغال زنان داشته است. در مورد ایران، فرهنگ پذیرفته شده در جامعه
این باور را بوجود آورده است که در صورت عدم موفقیت شوهر با کار زن حتی در
صورت تمایل او به ادامه کار، زن باید از کار خود چشم پوشی نماید.
از مهمترین موانع فرهنگی بر سر راه اشتغال زنان
در ایران می توان به موارد زیر اشاره نمود:
▪ باورهای غلط اجتماعی مبنی بر عدم مشارکت زنان
در فعالیتها
▪ عدم آگاهی زنان ایرانی نسبت به حقوق شهروندی
خود
▪ عدم آگاهی زنان از زمینه های مختلف اجتماعی و
اقتصادی موجود برای فعالیت
▪بالاتر بودن نرخ بی سوادی زنان نسبت به مردان
▪ پایین بودن درصد متخصصین و دارندگان مدارج علمی
در بانوان نسبت به مردان
۲) موانع اجتماعی
در بررسی موانع مشارکت زنان، جنبه های فرهنگی و
اجتماعی و اقتصادی آنان را نمی توان کاملاً از هم تفکیک کردو موانع اجتماعی
اشتغال زنان از موانع فرهنگی و اقتصادی آنان جدا نیست ولی با این حال
مهمترین راه دستیابی به توسعه فرهنگی را آموزش و پرورش زنان می دانند. که
در این زمینه دو نهاد مدرسه و خانواده را مهمترین عامل در آموزش، تربیت و
جامعه پذیری زنان ارزیابی می کنند.
ناکافی بودن آموزش در مورد زنان نسبت به مردان،
فرصت رشد و ارتقاء شخصیت وجودی زنان را دچار مشکل می نماید وشرایط سختی
برای اشتغال آنان ایجاد می نماید که باعث می شود زنان در زمینه های شغلی،
یا شرایط مساوی با مردان را نداشته واگر هم در شرایط مساوی با آنان باشند،
کارفرمایان و مدیران با ابهاماتی که برای آنان نسبت به زنان وجود دارد
وتصورات و پیشداوری های منفی نسبت به کار زنان، مردان را بر آنان ترجیح
خواهند داد.
۳) موانع اقتصادی
در خصوص موانع اقتصادی مشارکت زنان به چهار عامل
مهم آن اشاره می کنیم:
▪ کار خانهداری بدون دستمزد:
خانهداری که عمدهترین کار زنان در جامعه ما
میباشد، فعالیتهای اقتصادی گوناگونی را در برمیگیرد، نظیر امرار معاش از
طریق کشاورزی در روستاها و تولید کالا و خدمات که این کارها بدون پرداخت
دستمزد می باشد و هیچ ارزیابی اقتصادی از این فعالیت زنان به عنوان مادر و
همسر در کاهش هزینه های خانواده و مؤثر بودن آن در اقتصاد غیر پولی انجام
نمی شود.
در زمینه عدم دریافت مزد در قبال کار خانه از سوی
زنان خانه دار، می بایست اضافه کرد که کار خانهداری تولید درآمد می کند،
ولی این درآمد پنهان است و پولی نیست که مستقیم به دست او بدهند، پولی است
که به علت زحمات او در جیب خانواده می ماند تا برای رفاه همه خرج شود، زیرا
اگر زن خانه به هر دلیلی کار خانهداری را انجام ندهد، آن خانواده ناگزیر
می شود با پرداخت مبلغی از درآمد خانواده، فردی را برای انجام امور به
استخدام درآورد و کار یک زن خانه دار از لحاظ مادی همین دستمزدی است که
پرداخت نمی شود. لذا کوششهای بیشتری لازم است تا کار خانهداری زنان به
عنوان عاملی که نقش مستقیم در اقتصاد پولی کشور و درآمد خانوار دارد شناخه
شود و اگر هم قابل محاسبه در نظام محاسبات مالی، به جهت کارکرد خاص آن نمی
باشد، در یک نظام محاسباتی به موازات نظام محاسبات مالی، می تواند
اندازهگیری و تخمین زده شود. این امر با توجه به اینکه حدود سه چهارم
زنان جامعه را خانه داران تشکیل می دهند، از جهت زدودن باورهای غلط فرهنگی
نسبت به کارهای خانگی و منزلت زنان،همچنین از لحاظ ایجاد رشد و امنیت
روانی و حقوقی و اقتصادی زنان خانه دار، به خصوص از نقطه نظر تربیت
فرزندان، قابل توجیه و حائز اهمیت می باشد.۴
طبق برآوردهای مرکز آمار ایران که تحت عنوان
«احتساب سهم زنان در تولید کشور» انجام شده است۵، نسبت تولید مردان شاغل،
طی سالهای ۱۳۶۶-۱۳۷۰ به قیمت جاری و ثابت نسبت به کل تولید تغییر محسوسی
ندارد و از ۴/۹۲ تا ۷/۹۳ درصد کل تولید را دربرمی گیرد و سهم زنان تنها ۳/۷
تا ۶/۷ درصد کل تولید را تشکیل می دهد. با احتساب سهم زنان خانهدار و
منظور نمودن آن در محاسبات، ساختار تولید کلاً دگرگون می شود و سهم زنان به
شدت افزایش یافته و به ۷/۴۶ تا ۲/۴۸ درصد تولید می رسد.
با احتساب فعالیت خانهداری به عنوان یک فعالیت
تولیدی، تولید ناخالص داخلی کشور به قیمت جاری و ثابت حدود ۷۰ درصد افزایش
می یابد.محاسبات نشان می دهد که در همه سالهای مورد نظر، سهم تولید مردان
نسبت به زنان بیشتر می باشدکه عمدهترین دلایل آن می تواند نابرابری
دریافتی مردان و زنان در فعالیتهای مشابه از یک طرف و تعداد بیشتر مردان
نسبت به زنان از سوی دیگر باشد.۶
▪ اختلاف سطح دستمزدها:
اختلافات در زمینه درآمدها تا حدی ناشی از
اختلاف در اشتغال است، هر چند ممکن است ساعات کار زنان، کمتر از مردان باشد
و به کارهای متوسط یا پاره وقت مشغول باشند. عامل دیگری که در اختلاف
درآمد بین مردان و زنان تأثیر دارد، تبعیض در پرداخت دستمزد است. چنین
تصور می شود که در دوره های رکود و تعدیل ساختاری بر تعداد کارگران زن
افزوده شده باشد و به میزانی که مردان شغل خود را در بخش وسیعی از دست داده
اند، زنان مجبور بوده اند برای بقای خانواده در بخش غیر رسمی کار کنند و
این چیزی است که یونیسف از آن به عنوان تعدیل نامرئی نام می برد.۷
محدودیتهای شغلی زنان و هجوم زنان برای کسب
مشاغل باعث می شود که عرضه نیروی کار زنان بیشتر از تقاضا شده و مدیران و
کارفرمایان زنانی را استخدام کنند که دستمزد کمتری را خواهان هستندکه موجب
اختلاف دستمزدهای زنان نسبت به مردان شده و میل و رغبت زنان را برای مشارکت
در فعالیتهای اقتصادی کاهش می دهد.
در اکثر کشورهای در حال توسعه، زنان ۲۵درصد بیشتر
از مردان کار می کنند، ولی حقوق زنان ۴۰درصد کمتر از مردان می باشد، این
تبعیض حتی در کشورهای توسعه یافته البته با شدت کمتری نیز وجود دارد، به
عنوان مثال در کشور صنعتی و پیشرفته ای چون ژاپن، بسیار قابل توجه است که
دستمزد زنان در مقابل مردان ۵۱ در برابر ۱۰۰ می باشد که نشان دهنده وضعیت
بسیار نابرابر میان مردان و زنان می باشد بهترین وضعیت را در بین کشورهای
توسعه یافته، سوئد با نابرابری ۹۰ در برابر ۱۰۰ دارا می باشد۸، که مشاهده
می شود هنوز در جهان دستمزد مساوی با مردان برای زنان وجود ندارد.
▪ نوع مشاغل:
حضور زنان در برخی مشاغل که بیشتر زنانه نامیده
می شود از جمله معلمی، بهیاری و خدمتکاری در ادارات که در ادامه نقشهای
سنتی بدون مزد زن در خانه می باشد، تمرکز بیشتری دارد که از کیفیت پایینی
برخوردار می باشد همچنین داری سطح دستمزدهای پایینتری نیز هستند لذا حضور
زنان در اینگونه مشاغل که آنان را به همان کارهایی که در فرهنگ سنتی در
خانواده انجام می داده است، می گمارند نه تنها هیچ راهکار مناسبی برای
مشارکت زنان نداردبلکه آنان را عملاً از صحنه فعالیت اقتصادی دور نگه می
دارد.
بهطورکلی، مشکلات و موانع اشتغال برای زنان
مربوط به همه کشورها اعم از صنعتی و در حال توسعه می باشد، با این تفاوت که
شدت و ضعف در آنها وجود دارد. بعضی عوامل مؤثرتر و بعضی دیگر تأثیر کم
رنگتری دارند. موانع غیرتوسعهای چون وضعیت فیزیولوژیک زنان و نظام شخصیتی
آنانکه از نظام فرهنگی و ارزشهای جامعه نیز تأثیر می پذیرد در اکثر
کشورها از مهمترین موانع می باشد، و موانع توسعه ای که به ساختار کشورهای
در حال توسعه مربوط است و با توجه به شرایط خاص هر کشوری لزوم توجه بیشتری
به رفع موانع تعیین می گردد.۹
▪ محدودیتهای اقتصادی ناشی از محدودیتهای اجتماعی
و فرهنگی بانوان:
یعنی محدودیتهایی که در قسمت الف و ب اشاره شد
نیز می تواند بر فعالیتهای اقتصادی بانوان تأثیر بگذارد.
ب) توجه به امکانات و قابلیتها
از جمله این تواناییها و امکانات موجود در زنان
عبارتند از:
۱) وجود استعداد سرشار در زنان ایرانی
۲) تمایل و علاقه مندی بانوان ایرانی جهت مشارکت
در فعالیتهای اجتماعی
۳) فراهم آمدن شرایط مناسب فردی برای بانوان نظیر
شجاعت در اظهار نظرها و تصمیمگیری ها
۴) وجود نظر مساعد مسئولان مبنی بر گسترش میزان
مشارکت زنان
۵) امکان دستیابی به مسئولیتهای مهم مملکتی توسط
بانوان
بهطورکلی، مشارکت و برنامهریزی برای رفع تدریجی
موانع و محدودیتها با شناخت دقیق مسائل زنان در ابعاد منطقهای و ملی می
تواند در رشد و توسعه مشارکت زنان تأثیر بسزایی داشته باشد.
راهکارهای نهادینه کردن مشارکت زنان
پس از پرداختن به بحث لزوم مشارکت زنان و شناخت
محدودیتها و موانع سر راه آنان، لازم است راهکارهایی برای رفع این مشکلات و
نهادینه کردن مشارکت آنان در اجتماع اعمال شود. امروزه گزارشهای منتشر
شده بانک جهانی نشان می دهد که جهان به این نتیجه رسیده است که توسعه
اقتصادی، به تنهایی پاسخگوی مفهوم کامل توسعه نمیباشد. بر اساس آخرین
گزارشهای جهانی،سرمایه های ملی یا ثروت ملی شامل ۳ منبع اصلی است که
عبارتست از:
▪ منابع انسانی
▪ منابع فیزیکی
▪ منابع طبیعی
که در یک نگاه اجمالی به ۳ کشور ژاپن، آلمان و
ایران مشاهده می شود که منبع نیروی انسانی در کشور ما، تنها ۳۴درصد از
منابع و ثروت ملی را شامل می شود در حالیکه این رقم در کشور ژاپن و آلمان
بالای ۷۵درصد می باشد.۱۰ که این امر بیانگر این است که ما نتوانستیم به
بهترین شکل از غنیترین منبع خود(منبع انسانی) استفاده کنیم.
منابع فیزیکی و طبیعی فناپذیر بوده و پس از چند
بار استفاده قابلیت وکلایی خود را از دست داده و از چرخه تولید خارج می
شوند اما منبع انسانی، نه تنها فناناپذیر است بلکه هر چه استفاده از آن
بیشتر می شود کارایی آن بالاتر می رود زیرا تنها منبع قابل تکامل می باشد.
امروزه در جهان کسی را نمی توان یافت که فقط با
توجه به امکانات فردی خود کار مهمی را انجام داده باشد. پس لازم است برای
رسیدن به موفقیت در زمینه های گوناگون، هم سیاستهای عمومی مدبرانه و
عاقلانه را در پیش گرفته و هم به گسترش سازمانهای اجتماعی مبتنی بر مشارکت
مردم بپردازیم. حال اگر می خواهیم زنان وارد عرصه جامعه شوند و از حقوق
خدادادی خود به نحو احسن بهره مند شوند، چه اقداماتی باید انجام دهیم:
۱) به نقاط مثبت و ظرفیتهای وجودی زن توجه کنیم و
تصمیم گیری و مدیریت او را محدود به اداره نکنیم و توجه بیشتری به نقش او
در خانواده و تصمیمگیریهای خانوادگی نماییم.
۲) بایستی در برنامهریزی ها و اقداماتمان در
نظام اداری، برای زنان فعالیتهایی را در نظر بگیریم که در آنها مؤثرتر،
کارآمدتر و موفق تر باشند زیرا امروزه با این روند حضور زنان در عرصه
اشتغال نه تنها برابری و عدالت در مورد زنان تحقق پیدا نکرده است بلکه
زمینه استثمار مضاعف را نیز فراهم آورده است. زیرا به اشتغال زنان، از
دریچه نوعی اشتغال ارزان قیمت نگریسته می شود چون زنان در سطح دستمزد کمتری
از مردان حاضر به کار می شوند.
۳) زنان خود نیز می توانند با ایجاد سازمانهای
غیر دولتی خیر خواهانه، گام بزرگی را در زمینه مشارکت برداشته و بسیاری از
خوبیها و حرکتهای انسانی را در جامعه نهادینه کنند.
۴) از طرف دیگر دولتمردان کشور ما نیز بایستی با
سیاستگذاریهای خود فضای لازم را برای بوجود آمدن چنین سازمانهایی فراهم
کنند؛یعنی از یک طرف سازمانهای مردمی ایجاد شود و از طرف دیگر نظام
اداری، زمینه های پشتیبانی و حمایتهای حقوقی، سیاسی و اجتماعی را فراهم
کند.۱۱
● دیدگاه اسلام در مورد اشتغال زنان
در تعالیم انسان ساز اسلام و قرآن کریم می توانیم
به سه اصل مهم در مورد اشتغال زنان برسیم:
۱) اصل اول:
در اسلام مسئولیت تأمین اقتصادی خانواده بر عهده
مرد است؛ این بدین معنی است که اسلام اصل استقلال اقتصادی را برای زنان
قائل شده؛ یعنی زنان هم مالک کار و تولید خود بوده و هم هیچگونه مسئولیتی
در برابر اقتصاد خانواده ندارند و حتی می توانند در مقابل کار و خدمتی که
در خانه انجام می دهند از همسر تقاضای مزد و حقوق کنند که پرداخت آن هم بر
مرد واجب است. زنان و مردان هر کدام با شرایط جسمانی و صفات روحی خود
شایستگی انجام کاری را دارند و خواهان شغلی با شرایط متناسب خویش می
باشندکه به تنهایی حق کار و تملک دارند.
۲) اصل دوم:
مشاغل ممنوعه برای زنان در اسلام؛ زنان با تمام
آزادی که اسلام برای آنان قائل شده است در مورد اشتغال به سه مورد مستثنی
شده اند و این هم به این علت است که در این موارد، تکلیفی بر دوش آنان
گذاشته نشده است. این مشاغل عبارتند از:
▪ قضاوت یک تکلیف دینی است و نه یک کار اجتماعی
که در این مورد به زنان اجازه این امر داده نشده است، مهمترین دلیل آن
ممکن است عاطفه و دلسوزی زنان باشد که موجب دلسوزی در حال متهم گشته و او
را از انجام حکم دین باز دارد. البته زنان حق شهادت دادن در دادگاه را دارا
می باشند و حتی برخی فقهای ما نیز در مورد قضا،نظرات متفاوتی دارند.
▪ در مورد جهاد، زنان وظیفه جهاد ابتدایی را
ندارند یعنی اگر جهاد به قصد گسترش اسلام و جغرافیای اسلامی باشد (که با
حضور و فرمان امام باید صورت بپذیرد) فقط مردان حق شرکت را خواهند داشت و
این وظیفه از دوش زنان برداشته شده است. ولی در نوع دیگری از جهاد که جهاد
دفاعی است و برای دفاع از اسلام و مقابله با تجاوزات کفار و دشمنان اسلام
انجام می پذیرد بر تمام افراد جامعه از جمله زنان واجب کفایی است که از
میهن اسلامی خود دفاع کنند.
▪ افتاء نیز از اموری است که زنان مکلف به انجام
آن نشده اند. و مرجعیت دینی خاص با شرایط خاص خود را می طلبدو فقط فقهای
ذکور، حق مرجعیت خاص دینی را دارا می باشند.
تفاوتی که در این مورد میان اسلام و غرب وجود
دارد این است که غرب به زن به عنوان یک وسیله تبلیغاتی و سیاسی در محیط کار
و جامعه برای کسب منافع بیشتر می نگرد. ولی اسلام و کشور اسلامی ایران با
حفظ کرامت انسانی زنان، می خواهد کارهایی را که متناسب با شرایط و روحیات
درونی و بیرونی آنان است به آنان واگذار کند که نام این کار یک تقسیم منطقی
است نه یک تبعیض ارزشی.
۳) اصل سوم:
شرایط واگذاری کار به زنان در اسلام؛ در اسلام
به چهار نکته اساسی در مورد شرایط اشتغال زنان اشاره شده است که عبارتند
از:
▪ مصلحت جامعه:
در واگذاری شغل به زنان باید دقت کرد که چه
پیامدهایی در جامعه خواهد داشت. ایا تأثیر مثبت و مفیدی دارد و به حرکت
جامعه به سوی پیشرفت کمک می کند و یا تأثیر منفی و مخربی خواهد داشت و موجب
رکود و تزلزل اخلاقی در جامعه خواهد شد.
▪ مصلحت خانواده:
از آنجا که قداست و استواری خانواده در جامعه
اسلامی بسیار با ارزش و مهم می باشد و باید از آن پاسداری کرد، اشتغال زنان
و مادران در خارج از خانه نیز باید در راستای تحقق این اصل قرار گیرد نه
اینکه باعث تزلزل خانواده گردد، که اگر چنین شود، اشتغال زن با اشکال روبرو
است.
▪ شرایط و مسائل فردی:
در واگذاری شغل به زنان باید به مصالح شخصی او
نیز توجه شود که ایا زن با انتخاب این شغل توانایی انجام آن را داردیا خیر؟
یا با این شغل رشد می یابد یا دچارعقب ماندگی میشود. و ایا این شغل با
توانمندی ها و قابلیتهای او سازگار است یا خیر؟
▪ لحاظکردن اولویتها در واگذاری کار به مرد و
زن:
در واگذاری کار به افراد باید به راندمان کاری و
امکانات و توانایی های افراد توجه شود که ایا زن متناسب تر است یا مرد که
این بستگی به شرایط شغلها دارد در برخی از شغلها از قبیل معلمی در آموزش و
پرورش و یا پرستاری در بخش بهداشت، زن مناسب تر از مرد عمل می کند و در
برخی دیگر از شغلها نیز مانند باربری، مکانیکی، آهنگری ،کار ساختمانی و از
این قبیل، مردها متناسب تر از زنان نشان میدهند. البته نکته دیگر در این
مورد توجه به بیکاری افراد در مشاغل گوناگون می باشد، که بیکاری کدام گروه
از افراد ضررهای بیشتری را به دنبال خواهد داشت.
در مجموع اگر این چهار نکته مورد توجه واقع شود،
اشتغال زنان در جامعه نه تنها مشکلی را ایجاد نمی کند بلکه منفعت جامعه را
بیشتر خواهد کرد.در پایان این بحث به دو اصل از اصول قانون اساسی جمهوری
اسلامی اشاره می کنیم.
▪ اصل ۲۰ قانون اساسی:«همه افراد ملت اعم از زن و
مرد، یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی،
اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.»
▪ اصل ۲۸ قانون اساسی:«هر کس حق دارد شغلی را که
بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست، برگزیند.
دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون برای همه افراد امکان
اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید».
● نتایج مشارکت زنان در اشتغال
۱) اشتغال زنان به کارهای غیر خانگی از بار تکفل
می کاهد و هر چه بار تکفل کمتر باشد، درآمد سرانه بیشتر می شود و یکی از
شاخص های توسعه، میزان بار تکفل است.
۲) افزایش اشتغال زنان،کاهش باروری و در نتیجه
کاهش رشد جمعیت را به همراه دارد و درآمد سرانه را بالا می برد که موجب رشد
و توسعه می شود.
۳) با افزایش مشارکت زنان در اشتغال، دسترسی
مادران به فرصتهای آموزشی بیشتر شده و موجب تقویت حس استقلال و تأثیر آن
در افزایش تصمیم گیری های زن در خانواده می شود.
۴) در سطح روستاها هر چه آموزش بیشتر باشد و
تجزیه شغلی افزایش یابد و زنان همراه با مردان در استفاده از تکنولوژی های
جدید مربوط به کشاورزی و صنایع دستی، آموزشهای لازم را ببینند، باعث رشد
اقتصادی کشور خواهند شد.
۵) در سطح شهرها هر چه زنان، تحصیلات عالی و
تخصص داشته باشند و تخصصهای لازم جهت کسب مشاغل بالاتر را کسب نمایند،
شرایط بهتری در اقتصاد کشور ما ایجاد خواهد شد.
بهطورکلی اگر از بعضی تنگ نظری ها به زنان که در
جامعه ما وجود دارد، بگذریم؛ شرایط تا حدودی برای مشارکت زنان در صحنه های
مختلف توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فراهم است که با توجه جدی تر دولت
در این زمینه و آگاهی و حرکت خود زنان، این نیروی بالقوه به کار گرفته
خواهد شد تا بتوانیم گامی در جهت توسعه برداریم.
● پیشنهادات :
۱) جلوه دادن زنان خانه دار به عنوان افراد
ناآگاه، کم سواد، بیکار و وابسته به شوهر، بی توجهی به باورها و توانایی
های زنان (یعنی نیمی از اقشار جامعه) می باشد. زن باید جایگاه واقعی خود را
بیابد و این مهم باید در کتب درسی و رسانه های گروهی مختلف بویژه تلویزیون
مورد توجه واقع شود.
۲) باید زمینه لازم را جهت ارتقاء زنان به سطوح
بالای شغلی فراهم کرد.
۳) باید آگاهیهای لازم به شوهران در مورد اشتغال
زنان و تأثیرگذاری آن بر بنیان های اقتصادی و فرهنگی خانواده داده شود.
۴) باید زنان خانه دار را با هدف تأمین آتیه آنان
در دوران از کار افتادگی، کهولت و بیسرپرستی (طلاق و یا فوت همسر) بیمه
نمود.
۵) باید حداقل در برهه ای کوتاه از زمان – به
عنوان عامل انگیزش – مدیریت و هدایت برنامه ها و پروژه های رشد وتوسعه به
زنان شایسته و متخصص و کارآمد واگذار شود.
۶) با توجه به اهمیت مساوات و عدالت اجتماعی و
اقتصادی، باید با مصوبه های قانونی از قدرت و نیروی خلاق زنان به عنوان
نیمی از نیروی کار و منابع انسانی، استفاده کامل نمود.
۷) باید با آگاهی و آموزش مدیریت مشارکت به
شوهران و فرزندان آنان، بار سنگین اداره امور خانه و تربیت فرزندان را سبک
نمود.
۸) باید باورها و پندارهای غلط جامعه را در مورد
استعداد و اشتغال زنان و اینکه مرد بر مبنای جنسیت، استعداد و توانایی
بیشتری برای به عهده گرفتن مشاغل سطح بالا دارد، اصلاح گردد.
۹) محدودیتهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برای
آزاد سازی فعالیتهای زنان را باید از بین برد.
۱۰) امر توسعه بدون مشارکت زنان میسر نخواهد بود؛
زنان مصداق کلام مبارک «الذین آمنو و عملو الصالحات» هستند و تربیت مردان و
زنان فردا را بر عهده دارند، بنابراین لازم است که تمام امکانات را برای
فراهم کردن بستری مناسب برای فعالیتهای آنان فراهم نمود.
● چکیده :
«دانش» و «صنعت»، اساسی ترین بنیانهای «توسعه»
هستند و توسعه؛ اساسیترین مقوله مورد بحث جهان امروز می باشد که سالهاست
توجه کشورهای در حال رشد را به خود جلب کرده و به ورطه های متفاوتی کشانده
است. با مطالعه تاریخچه کشورهای در حال توسعه در سالهای گذشته به این
واقعیت می رسیم که مقوله توسعه از آن جهت که مستلزم بروز تغییراتی در جامعه
می باشد، هم می تواند باعث شکوفایی و رشد عمیق و پایدار کشورها شود و هم
بی توجهی نسبت به تمام جوانب و پیامدهای آن، می تواند منجر به فروپاشی
بنیانهای فرهنگی و اجتماعی کشورها شود. بروز بحران در اینگونه کشورها، به
دلیل پیروی ناآگاهانه از راهبردها و الگوهای تعیین شده دنیای صنعتی والقاء
این باور در جهان سوم است که پیروی از غرب در مسیر رشد و توسعهیافتگی، یک
ایین غیر قابل سرپیچی است. اما اندیشمندان و تحلیل گران واقع نگر جهان
امروز به این نتیجه رسیدند که:
۱) الگوهای رایج غربی در مورد توسعه و تمدن نه
تنها برای جهان سوم کارساز نیست، بلکه موجب از هم گسیختگی هر چه بیشتر آنها
نیز می شود.
۲) الگوهای غربی حتی سعادت و کامیابی انسانها را
در دنیای غرب نیز فراهم نساخته و سرگشتگی و آشفتگی روحی و روانی آنها را
باعث گشته است.
با این دیدگاه از توسعه یافتگی، زن نه تنها در
جهان امروز بلکه در طول تاریخ از دستیابی کامل به مواهب توسعه و عدالت دور
مانده و با مسائل و مشکلات متفاوتی دست به گریبان است و این مسائل ومشکلات
زنان در جوامع مختلف متفاوت است.
در غرب به واسطه انحطاط اخلاقی و بنبستهای
اعتقادی، اجازه نقش آفرینی جدی و مؤثر به زنان داده نمی شود و به رغم ادعای
حاکمیت دموکراسی و آزادی، فرصتی برای ظاهر شدن زنان با اندیشهها و
اعتقادات صحیح داده نمی شود. این را هم نباید نادیده گرفت که در کشورهای
توسعه نیافته و در حال توسعه کنونی، تبعیضهایی که بر زنان رفته، مشکلات و
مسائل متعددی را در راه توسعه یافتگی اینگونه کشورها بهوجود آورده تا
جایی که اینگونه تبعیضها به صورت هنجارهای اجتماعی درآمده و منشأ
نابرابری فرصتهای زنان و مردان گردیده است.با وجود این ، تعریفی که به
عنوان الگو در کشوری همچون ایران اسلامی ارائه شده با آنچه در جهان به
اصطلاح توسعه یافته امروز مطرح شده است، فاصلههای بسیار دارد.
زن (بهخصوص بعد از انقلاب اسلامی) در جامعه ما
هویتی است «انسان ساز» که از دامنش والاترین انسانها به جامعه انسانی
تقدیم می شود. زن در چنین جامعه ای و با چنین الگویی جز با ابزار آگاهی و
ایمان در عرصه های تلاش برای توسعه ظاهر نمی شود و در یک عبارت: زن ابزار
نیست. این معنای واقعی تحقق عدالت در برابر توسعه می باشد.
نویسنده: مقداد محمدی
پینوشت ها:
۱. Ilo:" International labour organization " uno:"united nations
organization".
۲. ناجی راد، محمد علی ، موانع مشارکت زنان در فعالیتهای سیاسی اقتصادی
ایران پس از انقلاب،(تهران: کویر)، ۱۳۸۲، ص۳۵۶.
۳. همان ، ص ۳۳۹.
۴. موسوی خامنه،مرضیه،زنان در فرایند توسعه،پایاننامه
کارشناسیارشد،دانشگاه تربیت مدرس،۱۳۷۱،ص۱۰۱.
۵. احتساب سهم زنان در تولید کشور، تهران :سازمان مدیریت وبرنامهریزی
کشور،۱۳۷۲،ص۱۶.
۶. سفیری، خدیجه ،اشتغال زنان در توسعه رضایت شغلی و نوع مشاغل،مجموعه
مقالات زنان ؛مشارکت و برنامهریزی برای توسعه پایدار،(تهران:برگ زیتون)،
۱۳۸۲،ص۱۶۷- ۱۶۸.
۷. کار و جامعه، (تهران: وزارت کار و امور اجتمایی)، ۱۳۷۳،شماره ۴ ، ص۴۳.
۸. خدیجه سفیری، همان، ص۱۶۸-۱۷۱.
۹.همان،ص۱۷۲.
۱۰. همان، ص ۱۷۳.
۱۱. اسحاق حسینی ،سید احمد ،مجموعه مقالات زنان؛ مشارکت و برنامهریزی برای
توسعه پایدار،(تهران:برگ زیتون )، ۱۳۸۲، صفحه ۱۸۵-۱۹۰.
شاخصهای کلیدی بازار کار مانند
نوع بیکاری، نرخ مشارکت، عرضه جدید نیروی کار، خالص اشتغال ایجاد شده،
فاصله بین نرخهای بیکاری بر حسب ویژگیهای مختلف (مانند سن، جنسیت، سواد و
منطقه) شاخصهایی به شمار میآیند که بیانکننده وضعیت و تحولات بازار کار
در کشور هستند.
شایان ذکر است، قبل از استفاده از اطلاعات آماری
باید از میزان صحت، دقت و سازگاری آنها اطمینان کسب کرد. به عبارت دیگر،
لازم است ابتدا آمارهای یاد شده مورد ارزیابی کارشناسی قرار گیرد. در این
ارتباط، قبل از انجام ارزیابی و مقایسه نتایج دو سرشماری باید به تغییرات
ایجاد شده در تعاریف اشتغال و بیکاری در سرشماری سال ۱۳۸۵ توجه کرد.
در سرشماری عمومی نفوس و مسکن برای نخستین بار
تعریف فرد شاغل بر مبنای حداقل یک ساعت کار در هفته، مرجع آمارگیری تغییر
یافت و این امر سبب افزایش جمعیت شاغل در مقایسه با تعریف قبلی که بر مبنای
حداقل دو روز کار در هفته بوده است، شد. بنابراین باید توجه داشته باشیم
که بخشی از افزایش جمعیت شاغل در دهه ۱۳۸۵-۱۳۷۵ به دلیل تغییر تعریف فرد
شاغل است. تغییرات ایجاد شده در تعریف بیکاری نیز به این صورت است که در
سرشماری سال ۱۳۸۵، افرادی که به دلیل آغاز به کار در آینده یا انتظار
بازگشت به شغل قبلی جویای کار نبوده، اما بدون کار و آماده برای کار
بودهاند، بیکار محسوب میشوند. قابل توجه است، این افراد بر مبنای تعریف
قبلی بیکار در نظر گرفته نمیشوند.
بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال
۱۳۸۵، نرخ بیکاری کشور ۷۵/۱۲درصد و نرخ مشارکت نیروی کار ۴/۳۹درصد است.
میزان جمعیت فعال کشور ۲۳۴۶۶هزار نفر بوده که از این تعداد حدود ۲۰۴۷۶هزار
نفر شاغل و حدود ۲۹۹۲هزار نفر بیکار جویای کار هستند. بدون توجه به تفاوت
تعاریف اشتغال و بیکاری در سرشماری نفوس و مسکن سالهای ۱۳۷۵ و ۱۳۸۵، متوسط
سالانه افزایش جمعیت شاغل و فعال به ترتیب حدود ۵۹۰هزار نفر و ۷۴۴هزار نفر
است و متوسط نرخهای رشد سالانه جمعیت شاغل و فعال به ترتیب ۵/۳ و ۹/۳درصد
بوده است. با توجه به اینکه بخش نفت کمتر از یک درصد شاغلان کشور را در
خود جا داده، سهم آن در تامین رشد تولید ناخالص داخلی بین ۲/۱۵ تا ۱۱درصد
بوده است، در نتیجه تغییرات اشتغال بیشتر متاثر از رشد GDP غیر نفتی است.
در دهه یاد شده، متوسط نرخ رشد GDP غیر نفتی حدود ۲/۵درصد بوده است و نرخ
رشد بهرهوری نیروی کار در بخش غیر نفتی اقتصاد حدود ۷/۱درصد بوده که رقم
به نسبت معقولی است. قابل توجه است، در دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰ متوسط نرخ رشد
سالانه بهرهوری نیروی کار در بخش غیر نفتی اقتصاد حدود ۳/۱درصد بوده است.
بر اساس نتایج طرح آمارگیری نیروی کار در پاییز
۱۳۸۵ که براساس تعاریف جدید اشتغال و بیکاری اجرا شده است، حدود ۲/۴درصد
شاغلان، کمتر از ۱۶ ساعت کار درهفته انجام دادهاند و براساس طرح آمارگیری
از ویژگیهای اشتغال و بیکاری خانوار در پاییز ۱۳۸۲ که بر مبنای تعاریف
قدیم اشتغال و بیکاری بوده این رقم حدود یک درصد است. بنابراین، برآورد
میشود حدود ۲/۳ درصد از شاغلان سال ۱۳۸۵ کمتر از دو روز در هفته کار
کردهاند. تعداد شاغلان براساس تعریف قدیم حدود ۱۹۸۲۰ هزار نفر برآورد
میشود. در مورد تطبیق تعریف بیکاری نیز در دو مرحله اقدام میشود. در
مرحله اول،باید آن دسته از شاغلان را که کمتر از دو روز در هفته کار
کردهاند اما جویای کار بیشتر هستند، بیکار درنظر گرفت و آن را به بیکاران
موجود در سال ۱۳۸۵ اضافه کرد. در دومین مرحله، باید آن دسته از بیکاران را
که به دلیل آغاز به کار درآینده یا انتظار بازگشت به شغل قبلی جویای کار
نبوده، اما فاقد کار و آماده برای کار هستند، از جمع بیکاران سال ۱۳۸۵ کسر
کرد. براساس نتایج طرح آمارگیری نیروی کار در پاییز ۱۳۸۵، حدود ۹/۳ درصد از
بیکاران به دلایل یادشده جویای کار نبوده، اما فاقد کار و آماده برای کار
بودهاند و حدود ۷/۱۰ درصد از شاغلانی که کمتر از ۱۶ ساعت کار در هفته
انجام دادهاند، جویای کار بودهاند. با استفاده از نسبتهای یاد شده
میتوان برآورد تعداد بیکاران را بر مبنای تعریف قدیم بیکاری به دست آورد
که حدود ۲۹۴۷ هزار نفر است. بنابراین، تفاوت تعریف در مورد بیکاری تاثیر
زیادی نداشته و بیکاران را حدود ۴۶هزار نفر کاهش داده است؛ اما تفاوت تعریف
در مورد اشتغال به نسبت، قابل توجه بوده و شاغلان را حدود ۶۵۶ هزار نفر
تقلیل داده است.
باتوجه به نتایج یکسانسازی شده تعاریف اشتغال و
بیکاری بر مبنای تعاریف سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۷۵، در دهه اخیر
بهطور متوسط سالانه حدود ۵۲۵ هزار نفر به جمعیت شاغل و حدود ۶۷۴ هزار نفر
به جمعیت فعال کشور افزوده شده است. نرخ مشارکت نیروی کار بهطور متوسط
سالانه ۳/۰ واحد درصد و نرخ بیکاری ۴/۰ واحد درصد در دوره یاده شده افزایش
یافته است.
افزایش نرخ بیکاری بهطور عمده ناشی از افزایش
فشار عرضه نیروی کار بوده است؛ زیرا متوسط نرخ رشد سالانه اشتغال ۱/۳ درصد
بوده که نسبت به رقم مشابه دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰ حدود ۹/۰ واحد درصد بیشتر است.
متوسط نرخ رشد سالانه بهرهوری نیروی کار دربخش
غیرنفتی اقتصاد حدود ۱/۲ درصد برآورد میشود که نسبت به رقم مشابه دوره
۱۳۷۵-۱۳۷۰ حدود ۸/۰ واحد درصد بیشتر است که باتوجه به ارتقای سرمایه
انسانی، سطح فنآوری و سرمایه بر بودن تکنیکهای تولید، منطقی بهنظر
میرسد. قابل توجه است، متوسط نرخ رشد GDP غیرنفتی در دوره ۱۳۸۵-۱۳۷۵ نسبت
به دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰ حدود ۷/۱ واحد درصد بیشتر بوده است.
در ادامه بحث، به بررسی میزان اشتغال ایجاد شده
به تفکیک بخشهای عمده اقتصادی میپردازیم. اگر به تفاوت تعریف اشتغال توجه
نکنیم، متوسط سالانه افزایش جمعیت شاغل در دهه اخیر در بخشهای کشاورزی،
صنعت و خدمات به ترتیب حدود ۳۳، ۲۰۲ و ۳۵۵ هزار نفر بوده است. درحالی که
اگر تعاریف را یکسانسازی کنیم، ارقام یاد شده به ترتیب حدود ۳، ۱۸۴ و ۳۳۸
هزار نفر هستند. بنابراین، بخش خدمات در دهه اخیر بیشترین اشتغالزایی را
داشته و کمترین اشتغالزایی در فعالیتهای گروه کشاورزی بوده است.
باتوجه به نقش کم بخشهای تولیدی در ایجاد
اشتغال، بیکاران به ناچار به فعالیتهای خدماتی روی آوردهاند تا بتوانند
برای خود شغل ایجاد کنند. نمونه بارز این نوع مشاغل، حمل ونقل درون شهری،
مشاغل خردهفروشی و صنوف خدماتی و توزیعی هستند. قابل توجه است، متوسط نرخ
رشد سالانه اشتغال براساس یکسانسازی تعاریف در بخشهای کشاورزی، صنعت و
خدمات به ترتیب ۱/۰، ۵/۳ و ۱/۴ درصد و ارقام برای نرخهای رشد ارزش افزوده
به ترتیب ۹/۳، ۵/۷ و ۷/۴ درصد بوده است. بنابراین، متوسط نرخهای رشد
سالانه بهرهوری نیروی کار در سه بخش یادشده به ترتیب ۸/۳، ۴ و ۶/۰ درصد
بوده و رشد نازل بهرهوری در بخش خدمات نشاندهنده هجوم بیکاران به این بخش
و تمرکز آنها در فعالیتهای کمتر مولد است. بالا بودن رشد بهرهوری نیروی
کار در بخش صنعت، به دلیل وجود مازاد نیروی کار در ابتدای دوره و
انعطافناپذیری بازار کار به دلیل قوانین و مقررات حاکم برآن است که
کارفرمایان ترجیح میدهند از نیروی کار موجود استفاده بیشتری بهعمل آورند و
استخدام جدید را به حداقل رسانند تا با مشکلات کارگری مواجه نشوند. از طرف
دیگر، بهدلیل فرسوده بودن برخی صنایع و ضرورت نوسازی فنآوری در آنها،
میزان نیروی کار در این فعالیتها کاهش یافته است.
سومین موضوع مورد بررسی، اشتغال و بیکاری در
مناطق روستایی و شهری است. براساس تعاریف جدید اشتغال و بیکاری، نرخ بیکاری
مناطق روستایی در سال ۱۳۸۵ برابر ۷۴/۱۴ درصد و نرخ مشارکت ۸۵/۴۰ درصد است.
بدون توجه به تفاوت تعاریف، نرخ مشارکت نسبت به سال ۱۳۷۵ حدود ۲/۳ واحد
درصد و نرخ بیکاری حدود ۳/۵ واحد درصد افزایش یافته است. افزایش نرخ مشارکت
باتوجه به افزایش سطح تحصیلات و کاهش بعد خانوار، منطقی به نظر میرسد.
جمعیت فعال روستایی در سال ۱۳۸۵ حدود ۷۴۹۴ هزار نفر بوده که از این تعداد
حدود ۶۳۹۰ هزار نفر شاغل و حدود ۱۱۰۴ هزار نفر بیکار جویای کار هستند.
متوسط افزایش سالانه جمعیت شاغل و فعال روستایی حدود ۶۸ و ۱۱۹ هزار نفر و
متوسط نرخ رشد سالانه متغیرهای یاد شده به ترتیب ۱/۱ و ۷/۱ درصد بوده است.
قابل توجه است، متوسط نرخ رشد سالانه جمعیت شاغل و فعال در مناطق روستایی
در دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰ به ترتیب ۱/۱ و ۵/۰ درصد بوده است.
بنابراین، رشد اشتغال در دهه اخیر نسبت به دوره
۱۳۷۵-۱۳۷۰ تغییری نکرده، اما نرخ رشدجمعیت فعال، افزایش یافته است. باتوجه
به اینکه در دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰، نرخ مشارکت در مناطق روستایی بهدلیل گسترش
پوشش تحصیلی کاهش یافته است، انتظار میرود با یک وقفه، نرخ مشارکت افزایش
یابد که این اتفاق در دهه اخیر نمایان شده است. قابل توجه است، جمعیت ده
ساله و بیشتر مناطق روستایی در دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰ به طور متوسط سالانه حدود یک
درصد و در دهه اخیر حدود ۹/۰ درصد افزایش یافته است و براساس این، میتوان
مطرح کرد که افزایش جمعیت دهساله و بیشتر روندی منطقی داشته و جابهجایی
از شهر به روستا برای بالا بردن جمعیت روستایی اتفاق نیفتاده یا این
جابهجایی قابل اغماض است. شایان ذکر است، حدود ۹/۵۲ درصد رشد جمعیت فعال
روستایی ناشی از رشد جمعیت ده ساله و بیشتر و مابقی در اثر افزایش نرخ
مشارکت بوده است. بخشی از افزایش نرخ مشارکت در دهه ۱۳۸۵-۱۳۷۵ به دلیل
تغییر تعاریف است و نرخ رشد واقعی جمعیت فعال روستایی کمتر از رقم ذکر شده
در بالا و سهم افزایش واقعی در نرخ مشارکت در تامین رشد جمعیت فعال کمتر
است.
اگر یکسانسازی تعاریف را انجام دهیم، متوسط نرخ
رشد جمعیت شاغل و فعال روستایی به ترتیب ۶/۰ و ۲/۱درصد خواهد شد و در این
حالت حدود ۷۵درصد رشد جمعیت فعال در اثر رشد جمعیت دهساله و بیشتر و
۲۵درصد باقیمانده در اثر افزایش نرخ مشارکت بوده است. نرخ مشارکت روستایی
از ۶/۳۷درصد در سال ۱۳۷۵ به ۸/۳۸ درصد در سال ۱۳۸۵ افزایش یافته است که
روند افزایشی ملایم و منطقی را نشان میدهد. متوسط افزایش سالانه جمعیت
شاغل و فعال روستایی به ترتیب حدود ۳۳ و ۸۱هزار نفر بوده که رقم اشتغال
ایجاد شده کم است. در دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰، متوسط افزایش سالانه جمعیت شاغل و
فعال روستایی به ترتیب حدود ۶۱ و ۳۱هزار نفر بوده است.
قابل توجه است، علت اشتغال کم ایجاد شده به عدم
توسعه فعالیتهای کشاورزی در روستاها ارتباط دارد زیرا در بخش کشاورزی به
طور متوسط سالانه حدود ۱۴هزار نفر از جمعیت شاغل کاسته شده است، در حالی که
در بخشهای صنعت و خدمات به ترتیب به طور متوسط سالانه حدود ۱۸ و ۲۷هزار
نفر به جمعیت شاغل روستایی افزوده شده است. دومین دلیل برای رشد پایین
اشتغال در مناطق روستایی مربوط به تبدیل شدن روستاها به شهرها در دهه اخیر
است که در اثر آن، جمعیت شاغل روستاها در سال ۱۳۷۵ به جمعیت شاغل مناطق
شهری در سال ۱۳۸۵ اضافه شده است. سومین دلیل به خالی از سکنه شدن برخی از
روستاها ارتباط دارد. درخصوص دو مورد اخیر نیاز به بررسی نتایج تفصیلی
سرشماری سال ۱۳۸۵ و سایر آمارهای مرتبط است تا بتوان نقش این عوامل را مشخص
کرد. قابل توجه است، نرخ شهرنشینی از ۳/۶۱درصد در سال ۱۳۷۵ به ۵/۶۸درصد در
سال ۱۳۸۵ و تعداد شهرهای کشور نیز از ۶۱۴شهر به ۱۰۱۵شهر افزایش یافته است.
موضوع بعدی بررسی وضعیت اشتغال و بیکاری در مناطق
شهری است.
براساس تعریف جدید اشتغال و بیکاری، نرخهای
بیکاری و مشارکت نیروی کار در مناطق شهری در سال ۱۳۸۵ به ترتیب ۸۲/۱۱ و
۷۶/۳۸درصد بوده که نسبت به ۱۳۷۵ به ترتیب حدود ۳ و ۹/۴درصد افزایش یافته
است. متوسط سالانه افزایش جمعیت شاغل و فعال نیز به ترتیب حدود ۵۲۵ و
۶۲۸هزار نفر بوده است. همان طوری که توضیح داده شد، بخشی از افزایش جمعیت
شاغل و فعال به دلیل تغییر تعریف اشتغال و بیکاری است. اگر آمارهای سال
۱۳۸۵ را به لحاظ تعریف با آمارهای سال ۱۳۷۵ یکسانسازی کنیم، نرخهای
بیکاری و مشارکت نیروی کار در سال ۱۳۸۵ به ترتیب برابر ۹/۱۱ و ۱/۳۸درصد
برآورد میشود. متوسط سالانه افزایش جمعیت شاغل و فعال مناطق شهری به ترتیب
حدود ۴۹۸ و ۵۹۹هزار نفر برآورد میشود و متوسط نرخ رشد سالانه جمعیت شاغل
و فعال نیز به ترتیب ۶/۴ و ۹/۴درصد است. همان طور که ملاحظه میشود فشار
عرضه نیروی کار در مناطق شهری بسیار بالا است و خوشبختانه ایجاد اشتغال نیز
در مقیاس بالایی صورت گرفته است. قابلتوجه است، جمعیت ده ساله و بیشتر
شهری در دوره یادشده به طور متوسط سالانه ۷/۳درصد افزایش یافته و حدود
۵/۷۵درصد رشد جمعیت فعال از این عامل نشات گرفته است (مشابه مناطق روستایی)
و مابقی آن، یعنی ۵/۲۴درصد، در اثر افزایش نرخ مشارکت نیروی کار بوده است.
شایان ذکر است، در دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰، متوسط سالانه
افزایش جمعیت شاغل و فعال در مناطق شهری به ترتیب ۹/۲ و ۶/۲درصد بوده است و
متوسط سالانه افزایش جمعیت شاغل و فعال به ترتیب حدود ۲۳۸ و ۲۳۳هزار نفر
بوده است. بنابراین، در دهه اخیر، بر سرعت اشتغالزایی در مناطق شهری
افزوده شده؛ اما فشار عرضه نیروی کار نیز به شدت افزایش یافته است. افزایش
فشار عرضه نیروی کار به واسطه رشد شتابان جمعیت در دهه ۱۳۶۵-۱۳۵۵ و رسیدن
آنها به سن کار و فارغالتحصیل شدن دانشجویان پذیرفته شده در دوره
۱۳۷۵-۱۳۷۰ و ورود آنها به بازار کار در دهه اخیر است که به افزایش نرخ
مشارکت نیروی کار کمک کرده است. شایان ذکر است، در دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰ به دلیل
گسترش سریع دانشگاهها و افزایش پوشش تحصیلی، نرخ مشارکت نیروی کار کاهش
یافته است؛ اما در دوره بعد با فارغالتحصیل شدن دانشجویان، نرخ مشارکت
نیروی کار به ویژه در مورد زنان روندی افزایشی پیدا کرده و یکی از عوامل
فشار عرضه نیروی کار بوده است. در دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰، نرخ مشارکت در مناطق
شهری به طور متوسط سالانه ۸/۰واحد درصد کاهش و در دوره ۱۳۸۵-۱۳۷۵ به طور
متوسط سالانه ۴/۰واحد درصد افزایش یافته است. در مناطق روستایی نیز در دوره
۱۳۷۵-۱۳۷۰ نرخ مشارکت نیروی کار به طور متوسط سالانه ۲/۰واحد درصد کاهش
یافته؛ اما در دوره ۱۳۸۵-۱۳۷۵ به طور متوسط سالانه ۱/۰واحد درصد افزایش
یافته است. بنابراین، در دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰، کاهش نرخ مشارکت در مناطق شهری به
مراتب بیشتر از مناطق روستایی و در دوره ۱۳۸۵-۱۳۷۵، افزایش نرخ مشارکت در
مناطق شهری بیشتر از مناطق روستایی بوده است. با توجه به اینکه در دوره
۱۳۷۵-۱۳۷۰، بخش عمده پذیرفتهشدگان دانشگاهها از مناطق شهری بوده و افزایش
پوشش تحصیلی در مناطق شهری بیشتر بوده، در نتیجه کاهش نرخ مشارکت در این
مناطق بیشتر است. در دوره بعد، با فارغالتحصیل شدن دانشجویان و با عنایت
به اینکه اکثریت آنها در مناطق شهری جویای کار هستند، از این رو، افزایش
بیشتر نرخ مشارکت نیروی کار در مناطق شهری قابلانتظار است.
موضوع دیگر در زمینه ارزیابی نتایج سرشماری سال
۱۳۸۵ به تحولات نرخهای مشارکت به تفکیک گروههای سنی اختصاص دارد. نرخ
مشارکت نیروی کار در گروه سنی ۱۴-۱۰ساله حدود ۲/۰واحد درصد کاهش یافته و در
گروه سنی ۱۹-۱۵ساله بدون تغییر باقی مانده است.کاهش نرخ مشارکت در گروه
سنی ۱۴-۱۰ساله با توجه به افزایش پوشش تحصیلی در آموزش عمومی و بهبود نظام
تامین اجتماعی منطقی است. ثبات نرخ مشارکت در گروه سنی ۱۹-۱۵ساله میتواند
ناشی از ثبات پوشش تحصیلی در سطح متوسطه باشد. نرخ مشارکت در گروههای سنی
۲۴-۲۰، ۲۹-۲۵ و ۵۴-۳۰ساله میتواند در اثر افزایش سطح تحصیلات (به ویژه در
مورد زنان)، کاهش بعد خانوار، افزایش میانگین سن ازدواج، کاهش قدرت خرید
سرپرست خانوار و ضرورت ورود سایر اعضای خانوار به بازار کار، گسترش
مهدکودکها و نظیر اینها باشد. نرخ مشارکت در گروههای سنی ۶۴-۵۵ و ۶۵ساله و
بیشتر در دهه اخیر کاهش یافته که این روند در ادامه روند کاهشی دوره
۱۳۷۵-۱۳۷۰ است و بیانکننده تاثیر پوشش نظام تامین اجتماعی درخصوص
بازنشستگی سالمندان و افزایش کارآمدی آن است. در مجموع الگوی تغییرات
نرخهای مشارکت در گروههای سنی در دهه اخیر منطقی است.تحولات بازار کار
را در بعد جنسیتی نیز میتوان مورد ارزیابی قرار داد. نرخ مشارکت نیروی کار
زنان در دهه اخیر از ۱/۹درصد در سال ۱۳۷۵ به ۸/۱۲درصد در سال ۱۳۸۵ افزایش
یافته و ارقام مشابه برای مردان از ۸/۶۰درصد به ۶/۶۵درصد رسیده است که
افزایش ملایمتر نرخ، مشارکت زنان را نشان میدهد. افزایش ملایمتر نرخ،
مشارکت زنان به طور عمده به دلیل افزایش سهم پذیرفتهشدگان دختر در
دانشگاهها و موسسههای آموزش عالی و اثر ناامیدکنندگی افزایش نرخ بیکاری
است. شایان ذکر است، نرخ بیکاری زنان در دوره ۱۳۸۵-۱۳۷۵ از ۳/۱۳درصد به
۳/۲۳درصد افزایش یافته است؛ حال آنکه نرخ بیکاری مردان از ۵/۸درصد به
۸/۱۰درصد افزایش یافته است. با توجه به بازار کار تفکیک شده بر حسب جنسیت
در ایران، افزایش سریعتر نرخ بیکاری زنان، طبیعی به نظر میرسد. افزایش
سریعتر نرخ مشارکت مردان نیز به دلیل افزایش سهم جمعیت گروههای سنی
بالاتر که نرخ مشارکت بیشتری دارند و ورود زودتر مردان به بازار کار است.
سهم دانشآموزان دختر نیز در مقطع متوسطه از ۸/۴۷درصد در سال ۱۳۷۵ به
۹/۴۸درصد در سال ۱۳۸۵ افزایش یافته است. بنابراین تحولات بازار کار در بعد
جنسیتی منطقی به نظر میرسد.
شاخص کلیدی دیگر بازار کار نرخ بیکاری جوانان در
مقایسه با بزرگسالان است. نرخ بیکاری جوانان ۲۹-۱۵ ساله از ۸/۱۴درصد در سال
۱۳۷۵ به ۲۳درصد سال ۱۳۸۵ افزایش یافته است. افزایش سریعتر نرخ بیکاری
جوانان با توجه به بالا بودن فشار عرضه نیروی کار جوانان، کمبود تجربه و
سابقه کار، انعطافناپذیری بازار کار، کیفیت پایین آموزشهای ارائه شده به
جوانان، ارتباط کم بین نظام آموزشی و نیازهای بازار کار و نظیر اینها منطقی
است.
شایان ذکر است، نرخ بیکاری جوانان در گروههای
سنی بالاتر کمتر بوده که با توجه به تجربه بیشتر جوانان در گروههای سنی
بالاتر و سطح آموزش بالاتر دارای توجیه است. نکته دیگر اینکه نرخ بیکاری
زنان جوان به مراتب بیشتر از مردان جوان است که با توجه به محدود بودن
فرصتهای شغلی برای زنان منطقی به نظر میرسد.
موضوع حایز اهمیت دیگر در خصوص شاخصهای کلیدی
بازار کار به نرخ بیکاری فارغالتحصیلان دانشگاهها و موسسههای آموزش عالی
ارتباط دارد. نرخ بیکاری نیروی کار دارای تحصیلات عالی از ۴درصد در سال
۱۳۷۵ به ۱/۱۰درصد در سال ۱۳۸۵ افزایش یافته است که دلیل اصلی آن افزایش
عرضه نیروی کار است؛ زیرا بهرغم افزایش سهم شاغلان دارای تحصیلات عالی از
۶/۹درصد به ۲/۱۶درصد، نرخ بیکاری آنها ۵/۲برابر شده است. در دهه اخیر، نرخ
بیکاری زنان دارای تحصیلات عالی از ۷/۴درصد به ۷/۱۶درصد و در مورد مردان از
۷/۳درصد به ۸/۶درصد افزایش یافته است که به وضوح، بالاتر بودن فشار عرضه
نیروی کار زنان دارای تحصیلات عالی را نشان میدهد. در این دوره، با افزایش
سهم پذیرفتهشدگان دختر در دانشگاهها و فزونی گرفتن آن از رقم مشابه برای
مردان و محدود بودن فرصتهای شغلی برای زنان، شاهد روند بسیار سریع در
افزایش نرخ بیکاری زنان دارای تحصیلات عالی هستیم. بنابراین، روند افزایشی
نرخ بیکاری فارغالتحصیلان دانشگاهی با توجه به آمارهای سرشماری قابل توجیه
است. با توجه به افزایش شتابان پذیرش دانشجو در دانشگاهها و موسسههای
آموزش عالی در سالهای اخیر و فارغالتحصیل شدن آنها در سالهای آتی، شاهد
افزایش بیشتری در نرخ بیکاری فارغالتحصیلان دانشگاهها خواهیم بود. از این
رو، لازم است برنامهریزی منطقی برای ایجاد اشتغال متناسب با تخصص افراد
آموزشدیده انجام شود و مشاغل دانش پایه و فعالیتهای اقتصاد نوین در کشور
گسترش یابد.
به منظور قابلیت قیاس نتایج دو سرشماری، تعداد
استانهای سال ۱۳۸۵ با توجه به تقسیمات جغرافیایی سال ۱۳۷۵ به ۲۵ استان،
جمعیسازی شده است.
با ملاحظه جدول مشخص میشود که میانگین نرخ
بیکاری کشور در دهه ۱۳۸۵-۱۳۷۵ حدود ۷/۳واحد درصد افزایش یافته که بیشترین
افزایش به استان سیستان و بلوچستان با ۵/۲۲واحد درصد تعلق داشته و تنها در
استان آذربایجان غربی نرخ بیکاری ۵/۰واحد درصد کاهش یافته است. افزایش
بسیار زیاد نرخ بیکاری در استان سیستان و بلوچستان ناشی از مشکلات اجرایی
سرشماری سال ۱۳۸۵ در این استان است، زیرا بر اساس نتایج طرح آمارگیری نیروی
کار مرکز آمار ایران در پاییز همین سال نرخ بیکاری ۱/۱۰درصد بوده است که
حدود ۴/۲۱واحد درصد با نتایج سرشماری اختلاف دارد. افزون بر این، اگر نرخ
بیکاری چنین افزایشی داشت، نرخ مشارکت در این استان نمیتوانست بیشتر از حد
میانگین کل کشور افزایش یابد. با توجه به استدلال ذکر شده، افزایش نرخهای
مشارکت در استانهای ایلام، کرمان و لرستان نیز به میزانی بیشتر از
میانگین کل کشور توام با افزایش زیاد در نرخ بیکاری جای تامل و بررسی بیشتر
دارد. به عبارت دیگر، برای تایید افزایشهای ایجاد شده در نرخهای مشارکت
نیروی کار لازم است سطح تحصیلات جمعیت، درصد جمعیت دارای تحصیلات عالی و
میانگین سن ازدواج در این استانها سریعتر از میانگین کل کشور افزایش و
بعد خانوار نیز به میزان بیشتری نسبت به میانگین کل کشور کاهش یافته باشد.
بنابراین، در استفاده از نتایج استانی سرشماری
عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵ در استانهای ایلام، کرمان و لرستان باید
احتیاط کرد.
اگر چهار استان کرمان، لرستان و
سیستانوبلوچستان و ایلام را از فهرست استانهای سال ۱۳۸۵ حذف کنیم (یا
نرخ بیکاری آنها را از طرح آمارگیری نیروی کار جایگزین کنیم)، فاصله بین
بیشترین و کمترین نرخ بیکاری در استانهای کشور از ۵/۱۳درصد در ۱۳۷۵ به
۳۵/۱۵دصد افزایش یافته که این افزایش با توجه به روند صعودی میانگین نرخ
بیکاری منطقی است، اما اگر استانهای یادشده را حذف نکنیم، دامنه تغییرات
نرخ بیکاری در سال ۱۳۸۵ حدود ۶۴/۲۳درصد است که این رقم بسیار بالاتر خواهد
بود، زیرا در سالهای اخیر از طریق توزیع استانی وجوه اداره شده در زمینه
توسعه طرحهای اشتغالزا با توجه به شاخصهایی مانند نرخ بیکاری، انتظار
نمیرود چنین افزایشی در فاصله نرخ بیکاری استانها ایجاد شده باشد.
● نتیجهگیری
با توجه به مطالب بررسیشده میتوان نتیجه گرفت
نتایج سرشماری سال ۱۳۸۵ از اعتبار به نسبت خوبی در زمینه شاخصهای کلیدی
بازار کار برخوردار است و روند آنها را به خوبی نشان میدهد. البته ارقام
مطابق جمعیت شاغل و فعال ممکن است به دلیل کمشماری کارکنان فامیلی بدون
مزد دارای خطای کم برآورد باشد، اگرچه این خطا در سرشماریهای سالهای قبل
نیز وجود داشته است و از نظر مقایسه اشکالهای اساسی و مهمی را ایجاد
نمیکند.افزونبر این، برای مقایسه نتایج دو سرشماری باید به تغییر تعاریف
اشتغال و بیکاری و کمشماری جمعیت در سرشماری سال ۱۳۷۵ نیز توجه کرد. نکته
دیگر اینکه، درخصوص استفاده از نتایج استانی سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال
۱۳۸۵ باید احتیاط کرد و به طور مشخص در استانهای سیستانوبلوچستان،
کرمان، لرستان و ایلام، نتایج غیرقابل اتکا به نظر میرسد و در مورد این
استانها میتوان از نتایج طرح آمارگیری نیروی کار مرکز آمار ایران استفاده
کرد.
مهمترین نتایج به دست آمده عبارتند از:
۱) افزایش نرخ مشارکت نیروی کار در دهه ۱۳۸۵-۱۳۷۵
با توجه به گسترش دانشگاهها در دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰ و فارغالتحصیل شدن
پذیرفتهشدگان آن دوره در سالهای ۱۳۸۵-۱۳۷۵ و کاهش بعد خانوار و افزایش
میانگین سن ازدواج، منطقی است.
۲) نرخ مشارکت نیروی کار در گروههای سنی
۵۴-۲۰ساله افزایش یافته است که با توجه به افزایش سطح تحصیلات (به ویژه در
مورد زنان)، کاهش بعد خانوار، افزایش میانگین سن ازدواج، کاهش قدرت خرید
سرپرست خانوار، گسترش مهد کودکها و نظیر اینها دارای توجیه است.
۳) بهرغم افزایش فرصتهای شغلی ایجاد شده در دهه
اخیر نسبت به دوره ۱۳۷۵-۱۳۷۰، به دلیل افزایش فشار عرضه نیروی کار، نرخ
بیکاری در این دوره افزایش یافته است.
۴) متوسط سالانه افزایش اشتغال در دهه اخیر
حداکثر ۵۲۵هزار نفر و متوسط سالانه افزایش جمعیت فعال حداکثر ۶۷۴هزار نفر
بوده است.
۵) کمترین فرصتهای شغلی در بخش کشاورزی و
بیشترین آن در بخش خدمات ایجاد شده است.
۶) متوسط نرخ رشد سالانه بهرهوری نیروی کار در
بخش غیرنفتی در دهه اخیر حداقل ۱/۲درصد بوده که نسبت به دوره مشابه
۱۳۷۵-۱۳۷۰ حدود ۸/۰واحد درصد بیشتر است که با توجه به ارتقای شاخصهای
سرمایه انسانی، سطح فناوری و سرمایه برتر شدن تکنیکهای تولید منطقی به نظر
میرسد.
۷) نرخ بیکاری جوانان در دهه اخیر افزایش یافته
است که با توجه به فشار عرضه نیروی کار جوانان، کمبود تجربه و سابقه کار،
نارساییهای نظام آموزشی و انعطافناپذیری قوانین و مقررات ناظر بر بازار
کار کشور قابلتوجیه است. شایان ذکر است، نرخ بیکاری زنان جوان بیشتر از
مردان جوان و نرخهای بیکاری جوانان در گروههای سنی پایینتر، بیشتر است.
۸) نرخ بیکاری فارغالتحصیلان دانشگاهها در دهه
اخیر ۵/۲برابر شده است و با توجه به افزایش بسیار زیاد در پذیرش دانشجو در
دانشگاهها و موسسههای آموزش عالی در سالهای اخیر، شاهد تشدید بیکاری
فارغالتحصیلان دانشگاهی در سالهای آتی خواهیم بود. به منظور جلوگیری از
ایجاد بحران بیکاری، برنامهریزی مناسب برای گسترش مشاغل دانش پایه و
فعالیتهای اقتصاد نوین اجتنابناپذیر است.
۹) نرخ بیکاری زنان در دهه اخیر سریعتر از نرخ
بیکاری مردان افزایش یافته است که با توجه به بازار کار تفکیک شده در ایران
منطقی به نظر میرسد.
۱۰) نرخ بیکاری در مناطق روستایی بیشتر از مناطق
شهری است که دلیل آن اشتغال کم ایجاد شده در روستاها در مقایسه با عرضه
جدید نیروی کار است.به عبارت دیگر، افزایش فشار عرضه نیروی کار و پایین
بودن توان اشتغالزایی مناطق روستایی (بهویژه بخش کشاورزی) به افزایش نرخ
بیکاری روستایی منجر شده است.
۱۱) با حذف استانهای سیستانوبلوچستان، لرستان،
کرمان و ایلام از فهرست استانهای سال ۱۳۸۵ که آمارهای آنها دقت لازم را
ندارد یا جایگزینی نرخ بیکاری آنها از طرح آمارگیری نیروی کار، دامنه
تغییرات نرخ بیکاری بین استانهای کشور از ۵/۱۳درصد در سال ۱۳۷۵ به
۳۵/۱۵درصد افزایش یافته است که با توجه به روند افزایش متوسط نرخ بیکاری کل
کشور به میزان ۷/۳واحد درصد منطقی به نظر میرسد.
دکتر علیرضا امینی
کارشناس دفتر برنامهریزی و مدیریت اقتصاد کلان
در این گزارش خودکشی سه کارگر
را روایت میکنم. هر کدام از این وقایع با فواصل زمانی و در نقاط مختلف
کشور رخ دادهاند و در زمان خود به صورت گزارشهای مستقلی منتشر شدهاند.
حالا پس از گذشت سالها با مدد گرفتن از حافظه و نوشتههای قدیمی سعی
میکنم آنها را در آلبومی کنار هم بچینم و از میانشان تصویری مشترک نمایش
بدهم.
روزنامه کارگزاران در گزارشی با
عنوان "چشمهای بازمانده در گور"، به بررسی چندین مورد خودکشی در میان
کارگران پرداخته است. نظر به اهمیت گزارش برای اطلاع و اقدام مسوولین،
"الف" آن را بازنشر میکند.
اسماعیل محمدولی مینویسد: در این گزارش خودکشی
سه کارگر را روایت میکنم. هر کدام از این وقایع با فواصل زمانی و در نقاط
مختلف کشور رخ دادهاند و در زمان خود به صورت گزارشهای مستقلی منتشر
شدهاند. حالا پس از گذشت سالها با مدد گرفتن از حافظه و نوشتههای قدیمی
سعی میکنم آنها را در آلبومی کنار هم بچینم و از میانشان تصویری مشترک
نمایش بدهم. آنچه به عنوان «تصویر مشترک» برای روایت انتخاب کردهام نشان
میدهد که این سه کارگر (در حکم نمونه) ماهها بدون حقوق و در فقر کامل
زندگی کردهاند، گرسنگی کشیدهاند و شاهد رنج عزیزانشان بودهاند اما فقط
وقتی تصمیم به خودکشی گرفتهاند که وجود انسانیشان را در خطر نابودی
دیدهاند. شرم مثل عصب است. وقتی هنوز بدن را به واکنش وامیدارد یعنی بدن
زنده است. شرم از مهمانان غریبه، شرم از دختربچه هفت سالهای که شوق خریدن
روپوش مدرسه را دارد، شرم از دیدن پینههای دست فرزند، شرم از پسر سربازی
که به خاطر کرایه ماشین هشت ماه به مرخصی نیامده و حتی حقوق ناچیز
سربازیاش را هم برای خانوادهاش میفرستد. اینها نهایت طاقت انسانی است که
شرم را میشناسد. از این مرز جلوتر رفتن، انکار جایگاه انسانی است. این
مرز را باید با معیار شرافت شناخت. در این گزارش از خودکشی این مردان شریف
دفاع نمیکنم، اما میکوشم آن را درک کنم.
● تصویر اول؛ وقتی به کارخانه نساجی رسیدم دو
ساعتی میشد که جنازهاش را از طناب دار جدا کرده بودند. کسی، شاید یکی از
همکارانش بالاخره او را به بیمارستان رساند. همه میدانستیم که مرده است.
سرش تقریبا از بدنش جدا شده بود و تنها به نسوج گردنش وصل بود. اما همکارش
اصرار داشت که او را به بیمارستان برساند. من اطراف سولهای خالی که کارگر
۴۰ ساله نساجی خود را حلقآویز کرده بود با معدود کارگرانی که از تعدیل
نیرو باقی مانده بودند صحبت میکردم. این کارگران را پس از تعطیلی کارخانه
نگه داشته بودند تا از ابزار تولید محافظت کنند اما شش ماهی میشد که هیچ
حقوقی به آنها پرداخت نکرده بودند. ماجرا به اردیبهشت سال ۸۳ باز میگردد.
دقیقا وقتی که ته ماندههای صنایع نساجی یکی پس از دیگری نابود میشدند،
این صنایع قرار نبود تولید داشته باشند چون قیمت پارچههای چینی که از طریق
قاچاق وارد کشور میشدند از قیمت مواد اولیه تولید پارچه یعنی نخ ارزانتر
بودند. مشخص بود که تولید سودی ندارد و این کارخانهها باید تعطیل شوند.
اما دولت نمیخواست هزینه اخراج هزاران کارگر نساجی را متحمل شود پس
کارخانهها را به بخش خصوصی واگذار کرد تا آنها به ازای مالکیت رایگان زمین
و ابزار تولید، دولت را از شر هزینههای سیاسی و اجتماعی اخراج نیروی کار
این واحدها خلاص کنند. به ماجرای کارگری که سرش هنوز به رگ و پی گردنش وصل
بود بازگردیم. همکارش میگفت وقتی از اتاق مدیر کارخانه بازگشت من داشتم
چای درست میکردم. صدایش زدم بیاید. گفت تا انبار میروم و برمیگردم. یک
ساعت گذشت اما خبری نشد. رفتم دنبالش دیدم جنازهاش توی هوا تاب میخورد.
با نردبان شش متر بالا رفته بود و طناب را به حفاظ سقف بسته بود. از آن
فاصله که خودش را رها کرد، گردنش طاقت وزن بدنش را نیاورد و کار تمام شد.
کارگران هنوز نمیدانستند چرا اینطور غیرمنتظره خودکشی کرده است. مدیر
کارخانه بلافاصله پس از مطلع شدن از خودکشی کارگر، کارخانه را ترک کرده
بود. یکی از کارمندان دفتری میگفت به سراغ مدیر آمده بوده تا بخشی از حقوق
معوقهاش را بگیرد. حتی التماس میکرد در حد ۱۰ هزارتومان به او قرض
بدهند. کارگری که جنازهاش را پیدا کرده بود هم میگفت چند ساعت قبل از این
اتفاق، همسرش تماس گرفته بود خبر بدهد که در خانه مهمان دارند. دو روز بعد
از حادثه با همسرش صحبت کردم. هنوز داغدار بود و انگار من بازجویی، چیزی
باشم پاسخم را میداد؛ «من بهش حرفی نزدم. فقط گفتم از شهرستان مهمان آمده.
موقع برگشت یک چیزی بگیر که جلوی غریبهها آبروداری کنیم. توی خانه چیزی
نداشتیم. نمیشد غذایی که خودمان میخوریم را جلوی مهمان رودربایستیدار
بگذاریم. نمیدانستم میخواهد چنین بلایی سر خودش بیاورد وگرنه لال میشدم
اگر میگفتم.»
● تصویر دوم؛ روستای فدشک یک جایی وسط کویر است.
حدود ۴۵ کیلومتر با بیرجند فاصله دارد؛ پرت و دورافتاده و متروک. فردای
روزی که کارگر معدنی در حیاط خانهاش خودسوزی کرد به آنجا رفتم. توی حیاط
هنوز بوی گوشت سوخته میآمد. شب قبل خانوادهاش هم نه از صدای فریاد مردی
که در آتش میسوزد، بلکه از بوی سوختن گوشت آدم زنده از خواب پریده بودند.
با دکتر کشیک بیمارستان امام رضا هم که حرف میزدم برایش عجیب بود که چطور
این مرد در هشیاری بیشتر از یک دقیقه سوختن بدنش را تاب آورده اما فریاد
نزده است. همسرش، پیرزنی که گریه صدایش را بریده بود، با کمک پسرش فهماند
که مرد کاملا ناامید شده بود. ۱۷ ماه حقوقش را نداده بودند و او هیچ از
دستش بر نمیآمد. هربار که به سراغ طلبش از معدن میرفت او را به یکی از
نهادها و سازمانهایی میفرستادند که او حتی نمیتوانست تابلوی سردر
ساختمانش را بخواند، چه رسد به کاغذبازیهای بیهودهای که او را بیشتر از
پیش گیج میکردند و ناامید. درک نمیکرد چرا بعد از ۳۰ سال کارکردن در معدن
باید برای گرفتن حقش از این اتاق به اتاق دیگر برود و حرفهای عجیب و غریب
بشنود و آخر سر هم جواب سربالا بگیرد. پسر ۱۶ ساله این مرد هم کنار
کورههای آجرپزی کار میکرد یا برای پیمانکاری از کوه سنگ میکند و این
قبیل کارها. میگفت: «دستهایم را از پدرم قایم میکردم. حرص میخورد وقتی
پینههای دستم را میدید.» این مرد روز آخر زندگیاش به معدن رفته بود.
همسرش که او را همراهی کرده بود، میگفت وقتی داشتیم میرفتیم دخترم بهانه
میگرفت که یک ماه دیگر باید به مدرسه برود و روپوش ندارد. او به دخترم قول
داد که برایش روپوش مدرسه بخرد. به محل کارش که رسیدیم به مالک معدن
التماس کرد که لااقل ۵۰ هزار تومان از طلبش را بدهند. گفتند فردا بیا. از
این فرداها زیاد شنیده بود. موقع برگشتن میگفت «خدا هم به این جور زندگی
کردن من رضا نیست.»
● تصویر سوم؛ در خردادماه ۸۶، کارگر کنفکار رشت
پس از گذراندن یک نیم روز سرشار از تحقیر و کتک، به اندازه پول تاکسی از
همکارش قرض گرفت تا سریعتر خود را به کارخانه برساند، طنابی به لولههای
سقف گره بزند و باقی ماجرا. مالک خصوصی صبح آن روز با کمک نیروهای انتظامی،
کارخانه را از ابزار تولید خالی کرده بود. کارگران ۱۱ ماه بدون هیچ حقوقی
سرکرده بودند و اینک تنها امیدشان با فروش ابزار تولید کارخانه نابود
میشد. همه میدانستند کار تمام است اما تنها کسی که به وضوح پایان کار را
دید، او بود. جنازه او را حوالی ساعت یک بعدازظهر پیدا کردند. در آن وقت که
خبر را به خانوادهاش رساندند همسرش در مزرعه همسایه کارگری میکرد، پسرش
سرباز بود و چون پول مسافرت نداشت هشت ماه به مرخصی نیامده بود و از پادگان
خارج نشده بود. خانه نیز در اجاره نهضت سوادآموزی بود. درآمد این خانواده
از کارگری موقت زن، ماهی پنج شش هزار تومان حقوق سربازی پسر و ماهی ۱۵ هزار
تومان اجاره تنها اتاق خانه به نهضت سوادآموزی تامین میشد. دو روز پس از
خودکشی کارگر کنفکار که به سراغ خانوادهاش رفتم، همسرش وقتی اوضاع را شرح
میداد بیمقدمه از من پرسید؛ «میدانی سیب زمینی کیلویی ۶۰۰ تومان است؟»
با یک حساب سرانگشتی میشد فهمید که این خانواده بعد از ۲۵ سال کارکردن حتی
از عهده سیرکردن شکمشان هم بر نمیآیند. این کریهترین چهره فقر است.
همسرش میگفت؛ «یک وقتهایی در را که باز میکردم
میدیدم جلوی در ایستاده. خجالت میکشید در بزند و داخل شود. صبحها که
میرفت دنبال حق و حقوقش میگفت؛ انشاءالله امروز میشود. بعدازظهر دست
خالی برمیگشت و جلوی در میایستاد.» آنچه فهمیدم این بود که از زمان
واگذاری کارخانه کنفکار به بخش خصوصی، در حدود سه سال این کارگران را در
بلاتکلیفی نگه داشته بودند. ۱۶ ماه بیمه بیکاری و وعده و وعید که امروز و
فردا کارخانه دوباره راه میافتد، پس از آن هم این کارگران ۱۱ ماه بدون
حقوق سپری کرده بودند تا اینکه متوجه شدند ابزار تولید کارخانه در حال فروش
است. من میگویم ابزار تولید، شما هم میخوانید، اما ابزار تولید برای
کارگری که به امید کارکردن با آن زنده است فقط «کلمه» نیست، همه زندگی است.
شاید آخرین گفتوگوی تلفنی کارگر کنفکار با پسرش، دو روز پیش از خودکشی
برای درک «ابزار تولید» به ما کمک کند؛ «روز پنجشنبه از پادگان با پدرم
صحبت کردم. از پشت تلفن معلوم بود که حالش بد است. بریده بود انگار. میگفت
شنبه میخواهند دستگاهها را ببرند. مادرت صبح تا غروب توی مزرعه مردم کار
میکند، من هم هر روز میروم استانداری اما هیچ کس به ما جوابی نمیدهد.
میگفت کار تمام است... هیچ کسی به داد ما نمیرسد. گفت دفترچههای تامین
اجتماعی ۱۱ ماه است که تمدید نشده. اگر خواهرت مریض بشود کجا ببرمش؟ بعد
گفت؛ من چه کار کنم با ۴۸ سال سن؟ زمین دارم که کشاورزی کنم؟ دیگر کجا کار
کنم؟ به جوانها کار نمیدهند، به من کار میدهند؟ هی میگفت من چه کار کنم
از این به بعد؟»
درست در همین لحظه عجیبترین واکنشی که انتظارش
را میکشم به غلیان افتادن احساسات لطیف مخاطبان این گزارشها است.
بیچارگی چاه بیته است. وقتی آدم بیپناهی در آن میافتد، میتواند سالها
فرو برود و همچنان زنده باشد. آنکه تصمیمی برای نجاتش میگیرد، هر تصمیمی،
مستحق ترحم من و شما نیست. این اوج میانمایگی است که علت خودکشی را تنها
در فقر این آدمها خلاصه کنیم و برایشان دل بسوزانیم. حتی برقراری ارتباطی
میان خودکشی یک کارگر و خودکشی متعارف یکی از ما (آدمهای طبقه متوسط یا
مرفه) میتواند نوعی از بدفهمی رایج و البته عامدانه برای شانه خالی کردن
از بار مسوولیت باشد. نه. خودکشی این کارگران از روی انفعال و شاید ملال
نیست. آنها تا جایی که مرز انسان بودنشان مخدوش نشود، هرگز تصمیم به چنین
اقدامی نمیگیرند.
در محیط پر تلاطم کسب و کار
امروز ، موفقیت سازمان ها در گرو جهت گیری همه بخشهای سازمان ، در راستای
مسیر استراتژیک آن است. در چنین محیطی که بیشترین سرمایه گذاری سازمانها بر
روی فناوری اطلاعات و سیستم های اطلاعاتی صورت می گیرد ، سازمانها در جهت
رسیدن به اهداف استراتژیک خود چاره ای جز استفاده از فناوری اطلاعات به
عنوان یک منبع استراتژیک ندارند و اینجاست که مفهوم همسویی استراتژی های
فناوری اطلاعات و کسب و کار (همسویی استراتژیک ) ، معنی پیدا می کند .
در محیط پر تلاطم کسب و کار امروز
، موفقیت سازمان ها در گرو جهت گیری همه بخشهای سازمان ، در راستای مسیر
استراتژیک آن است. در چنین محیطی که بیشترین سرمایه گذاری سازمانها بر روی
فناوری اطلاعات و سیستم های اطلاعاتی صورت می گیرد ، سازمانها در جهت رسیدن
به اهداف استراتژیک خود چاره ای جز استفاده از فناوری اطلاعات به عنوان یک
منبع استراتژیک ندارند و اینجاست که مفهوم همسویی استراتژی های فناوری
اطلاعات و کسب و کار (همسویی استراتژیک ) ، معنی پیدا می کند .
همسویی استراتژیک ، به بکارگیری فناوری اطلاعات
به شیوه ای شایسته و بهنگام و در توازن با استراتژی ها ، اهداف و نیاز های
کسب و کار اشاره دارد. تحقیقات انجام شده در زمینه همسویی استراتژیک ، وجود
ارتباط مثبت و مؤثر بین استراتژی های رقابتی ، فناوری اطلاعات و عملکرد
سازمانی را نشان می دهد و مدیرانی که در سازمانهایشان موفق به ایجاد همسویی
استراتژی های کسب و کار وفناوری اطلاعات شده اند، تاکید می کنند که ایجاد
یکپارچگی برای بقا و موفقیت سازمانها ضروری به نظر می رسد.
اما متاسفانه باوجود اینکه واژه همسویی استراتژیک
از سال ۱۹۷۰ در محافل علمی خارج از کشور مطرح بوده است و تحقیقات مختلف
نشان دهنده ارتباط بین همسویی استراتژیک و عملکرد سازمانی است، تاکنون این
مطلب کمتر در سازمانها و محافل علمی کشورمان مورد توجه قرار گرفته است . پس
امیدواریم که با ارائه این مقاله علاوه بر بیان مفاهیم مرتبط با همسویی
استراتژیک و معرفی یکی از مشهورترین مدل های ارائه شده در زمینه همسویی
استراتژیک، راهکار های عملی جهت سنجش میزان همسویی استراتژیک ارائه دهیم و
زمینه را برای بحث بیشتر پیرامون این مقوله فراهم آوریم .در این مقاله
ابتدا تعاریفی از همسویی استراتژیک ارائه می شود و پس از بیان تاریخچه و
اهمیت این موضوع به ارائه مدلهایی در زمینه همسویی استراتژیک می پردازیم.در
ادامه گامهای لازم برای رسیدن به همسویی استراتژیک، چالشهای رسیدن به
همسویی و در نهایت مراحل رفع همسویی نداشتن استراتژیک را بیان می کنیم.
● همسویی استراتژیک چیست؟
وقتی صحبت از همسویی استراتژیک میشود، اصطلاحاتی
مانند توازن وهم آهنگی، به هم پیوستگی، ائتلاف و ترکیب ، یکپارچگی و تطابق
به عنوان عباراتی مترادف با عبارت همسویی به کار میروند. در این قسمت با
هدف آشنایی بیشتر با مفهوم همسویی استراتژیک به ارائه تعاریفی از این واژه
می پردازیم .
۱) به عقیده لوفتمن همسویی بین استراتژی فناوری
اطلاعات و کسب و کار بر بکارگیری فناوری اطلاعات به شیوهای شایسته و
بهنگام و در توازن با استراتژیها، اهداف و نیازهای کسب و کار سازمان اشاره
دارد.ضمن آنکه همسویی استراتژیک حدی است که در آن حد ، استراتژی های
فناوری اطلاعات ، از استراتژی های کسب و کار حمایت می کنند و توسط استراتژی
کسب و کار نیز حمایت می شوند(Luftman, ۲۰۰۲, P.۳)
۲) تالون همسویی استراتژیک را در قالب ۲ مبحث
«نقصان فناوری» و «نقصان استراتژی» مورد بررسی قرار می دهد. همانگونه که در
نمودار یک، نشان داده شده است، نقصان فناوری وقتی مطرح میشود که قابلیتها
و تواناییهای موجود فناوری اطلاعات در پشتیبانی مناسب از استراتژی کسب و
کار سازمان دچار شکست میشوند. نقصان استراتژی زمانی مطرح میشود که
استراتژی کسب و کار سازمان در کسب مزایای کامل از قابلیتها و تواناییهای
موجود فناوری اطلاعات سازمان دچار شکست میشود.
بر اساس نمودار بالا میتوان همسویی استراتژیک را
اینگونه تعریف کرد:
همسویی استراتژیک عبارت است از میزان پشتیبانی
استراتژی سیستمهای اطلاعاتی از استراتژی کسب و کار سازمان و میزان
پشتیبانی استراتژی کسب و کار سازمان از استراتژی سیستمهای اطلاعاتی سازمان
(Tallon, ۱۹۹۹, P.۳) .
۳) «ریچ و بند بست» نیز، در تعریف همسویی
استراتژیک ، دو نوع همسویی را ذکر می کنند .
▪ همسویی استراتژیک کوتاه مدت :
در این نوع همسویی ، مدیران اجرایی کسب و کار و
فناوری اطلاعات ، علاوه بر اینکه درک روشنی از اهداف و برنامه های یکدیگر
دارند، در تدوین اهداف و برنامه های کوتاه مدت یکدیگر نیز مشارکت می کنند .
▪ همسویی استراتژیک بلند مدت :
در این نوع همسویی ، مدیران اجرایی کسب و کار و
فناوری اطلاعات ، در تدوین این چشمانداز که چگونه فناوری اطلاعات باید در
موفقیت کسب و کار مشارکت کند، سهیم می شوند.(Walker,۲۰۰۳,p.۲۰)
● تاریخچه و اهمیت موضوع
همسویی فناوری اطلاعات و کسب و کار سازمان مفهومی
است که از سال ۱۹۷۰ مطرح بوده است؛ مک لین و سودن در سال ۱۹۷۷، آیبیام
در سال ۱۹۸۱، میلز در سال ۱۹۸۶، پارکر و بنسون در سال ۱۹۸۸، برانچو ودرب در
سال ۱۹۸۷، دیکسون و لیتل در سال ۱۹۸۹، نیدرمن در سال ۱۹۹۱، چان و هاف در
سال ۱۹۹۳، هندسون و ونکاترامن در سال ۱۹۹۶، لوفتمن و بریر در سال ۱۹۹۹ به
آن اشاره کردهاند. در طی این سالها این موضوع همواره از مهمترین مسائل
مدیران کسب و کار سازمانها بوده است و اکنون نیز جزء مهمترین دغدغههای
مدیران کسب و کار و فناوری اطلاعات سازمان محسوب میشود. از آنجا که
سازمانها تلاش میکنند تا فناوری اطلاعات و کسب و کار را با توجه به پویایی
استراتژیهای کسب و کار و رشد سریع و مداوم فناوری اطلاعات به هم ارتباط
دهند، به نظر میرسد اهمیت این موضوع روز به روز بیشتر شود، اما جدا از
اهمیت رسیدن به همسویی، حفظ آن نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
سازمانهایی که توانستهاند به صورت موفقیتآمیز
استراتژیهای فناوری اطلاعات و کسب و کار خود را یکپارچه کنند سودآوری کسب و
کار بسیار خوبی را داشتهاند. در عصری که تأمین کردن خواست و نظر مشتریان
مطرح است، ایجاد مزیت رقابتی، بهبود کیفیت، اتوماسیون و مهندسی مجدد
فرایندهای کسب و کار از مهمترین عواملی است که استراتژیهای کسب و کار را
توانمند میسازند.
مدیرانی که در سازمانهایشان موفق به ایجاد همسویی
استراتژی های کسب و کار وفناوری اطلاعات شده اند، تأکید میکنند که ایجاد
یکپارچگی برای بقا و موفقیت سازمان ضروری است. بخشهای فناوری اطلاعات به
عنوان عامل تغییر با تمرکز بر اصول کسب و کار سازمان باعث ایجاد ارزش
افزوده در آن شدهاند و کارایی و اثربخشی را برای سازمان به ارمغان
آوردهاند. تحقیقات انجام شده در زمینه همسویی استراتژیهای فناوری اطلاعات
و کسب و کار، وجود ارتباط مؤثر و مثبت بین استراتژیهای رقابتی، فناوری
اطلاعات و عملکرد سازمانی را نشان میدهند.
● مدل های همسویی استراتژیک
۱) مدل کلارک
کلارک در سال ۱۹۹۴ مدلی را ارائه کرد که بر مبنای
نظرات اسکات مورتون در سال ۱۹۹۱ شکل گرفته بود. در این مدل پنج عامل اساسی
که بر اهداف استراتژیک سازمان اثر میگذارند و همسویی را تحت تأثیر قرار
میدهند، بیان شده است. این پنج عامل عبارتند از ساختار، فرایندهای
مدیریت، افراد و نقشها، فناوری و استراتژی.
این مدل نشان میدهد که رابطه بین فناوری و
استراتژی به صورت ساده یا مستقیم نیست و این رابطه میتواند تحت تاثیر
فرهنگ سازمانی قرار گیرد. روابط ممکن است توسط عوامل فناوری و محیط
اقتصادی- اجتماعی داخلی و خارجی تحت تأثیر قرار گیرد. به دلیل پویایی بسیار
زیاد محیطهای داخلی و خارجی یک سازمان، همسویی باید به طور مداوم مورد
بررسی و نظارت قرار گیرد.
عامل محوری و مرکزی مدل « فرایندهای مدیریت»
است. این فرایندها بین فناوری اطلاعات و استراتژی کسب و کار قرار میگیرد.
بنابراین مدل به این موضوع اشاره میکند که اگر فرایندهای مدیریتی مناسبی
وجود نداشته باشد، همسویی بین فناوری اطلاعات و استراتژی کسب و کار دچار
مشکل خواهد شد.
مدل فوق همچنین بر اهمیت ساختار سازمانی، افراد و
نقشهایی که در فرایند همسویی دارند، تأکید میکند. رابطه بین فناوری
اطلاعات و ساختار ممکن است مستقل از فرایندهای مدیریت و به صورت مستقیم
باشد.
۲) مدل همسویی BITAM
مدل (BUSINESS IT ALIGNMENT METHODOLOGY = BITAM)
به همراه متدولوژی آن در سال ۲۰۰۲ توسط کازمن و میچن ارائه شده است. آنها
مدلها و چهارچوبهای قبلی همسویی را مورد انتقاد قرار می دهند و اشاره
میکنند که این مدلها اغلب فقط در قالبی مفهومی به سطح استراتژیک همسویی و
ارتباط بین بخشهای مختلف مدل پرداختهاند.
آنها عقیده دارند که این مدلها چگونگی سنجش و
اصلاح عدم همسویی، که همواره بسیار مهم بوده است را بیان نمیکنند. همچنین
آنها عقیده دارند که با گذشت زمان فناوری اطلاعات تغییرات شگفتانگیزی را
بر محیط ایجاد کرده است و پس از انقلاب اینترنت و جهانی شدن آن فناوری
اطلاعات عاملی ضروری برای موفقیت کسب و کار و بخشی جدا ناپذیر از
برنامهریزی کسب و کار است. با توجه به پیشرفتهای فناوری و تغییرات محیط
کسب و کار، سازمانها نیازمند جستجو و مطابقت شیوههایی برای نوآوری مداوم
در فرایند همسویی هستند.
آنها بر این عقیدهاند که مدلهای قبلی همسویی با
توجه به تغییراتی که در محیط کسب و کار اتفاق افتاده است، چندان مناسب
نیستند. در واقع این مدلها اغلب به بیان سطح استراتژیک و مفهومی همسویی و
ارتباط بخشهای مختلف مدل پرداختهاند و مباحث همسویی را در سطح معماری
فناوری اطلاعات که امری ضروری برای همسویی است، بررسی نکردهاند. کازمن و
میچن مدل همسویی فناوری اطلاعات و کسب و کار زیر را بر مبنای معماری
فناوری اطلاعات بیان میکنند.
این مدل لایه های مدلهای کسب و کار، معماریهای
کسب و کار و معماری های فناوری اطلاعات را مشخص کرده است.
۳) مدل C۴ همسویی
تحقیقی در سال ۲۰۰۴ در زمینه راهکارهای همسویی
انجام شده است که طی آن ۲۱ مدیر ارشد فناوری اطلاعات و کسب و کار در ۱۵
سازمان بزرگ مورد بررسی و مصاحبه قرار گرفتهاند. تحلیل نتایج حاصل از این
بررسیها بیان میکند که اغلب پاسخدهندگانی که سازمانهایشان دارای درجه
همسویی بیشتری بودهاند، ۴ مبحث اساسی جهت رسیدن به همسویی را در
صحبتهایشان و نظراتشان تکرار کردهاند که عبارتند از:
▪ جهتگیری واضح و روشن سازمان (CLEAR
DIRECTION)، وجود تعهد (COMMITMENT)، ارتباطات (COMMUNICATION)، و یکپارچگی
بین بخشها (CROSS-FUNCTIONAL INTEGRATION).
▪ جهتگیری مشخص به معنای ارائه یک استراتژی روشن
و معین برای آینده نزدیک و دور است. استراتژیهای فناوری اطلاعات و کسب و
کار سازمان باید در مشارکتی نزدیک با یکدیگر و در کنار هم ایجاد شده و با
هم هماهنگ شوند. بسیاری از سازمانها به منظور افزایش همسویی برنامههای
استاندارد معینی را تدوین و معماری کلان یکپارچهای را ایجاد کردهاند.
▪ تعهد شامل پشتیبانی بالاترین سطح مدیریت سازمان
از فناوری اطلاعات است. بخشی از این فرایند شامل مشارکت مدیران فناوری
اطلاعات در برنامهریزی سازمان در کنار مشارکت مدیران کسب و کار در
برنامهریزی فناوری اطلاعات است. به منظور پیادهسازی یکپارچگی مورد نظر در
سازمان نیازمند ایجاد احترام و اعتماد متقابل در سازمان هستیم.
▪ ارتباطات به عنوان یک عامل کلیدی در موفقیت یا
شکست همسویی در سازمان مطرح شده است. این موضوع با بیان روشن و دقیق
انتظارات اصلی سازمان از همسویی آغاز میشود. سپس استراتژی، اهداف و
انتظارات سازمان به مدیران کسب و کار و کارکنان انتقال داده میشود.
به نظر میرسد تا زمانی که مباحثات دوطرفه بین
مدیران فناوری اطلاعات و کسب و کار سازمان انجام نپذیرد، تلاشهای بخش
فناوری اطلاعات برای همسویی از طرف مدیران کسب و کار مردود شمرده شود. وقتی
مدیران کسب و کار به طور مشخص دلایل بخش فناوری اطلاعات برای تلاش در جهت
ایجاد همسویی را درک کنند، هر دو بخش، ریسکهای فرایند همسویی را می پذیرند
و در آن سهیم می شوند.
▪ یکپارچگی بین بخشها میتواند یکی از نتایج
همسویی باشد. به منظور موفقیت در همسویی استراتژیهای فناوری اطلاعات و کسب
و کار سازمان، باید مرزهای بین بخشها و وظایف سازمان حذف شود. کارکنان
باید تشویق شوند تا شیوههای مناسب به کارگیری فناوری به منظور ایجاد ارزش
در سازمان و رسیدن به اهداف سازمانی را ایجاد کنند. در نهایت باید به منظور
رسیدن به همسویی یک ساختار نظارتی گسترده در سراسر سازمان ایجاد و
پیادهسازی شود. باید یک هسته مرکزی و تیمهای چندوظیفهای و چندبخشی
ایجاد شوند تا همسویی فناوری اطلاعات و کسب و کار را سرپرستی نمایند و
استراتژی یکپارچه تدوین شده را اجرا کنند.
● گامهای همسویی فناوری اطلاعات و کسب و کار
سازمان
۱) تعیین ارزشهای سازمان
البته باید توجه کرد که ارزشهای سازمان ممکن است
در طول زمان تغییر کنند و با آنچه در گذشته ارزش محسوب میشد، متفاوت شوند.
در این مرحله ما نیازمند فرایندی جهت تعریف و تعیین مهمترین اولویتها،
استراتژیها و اهداف سازمانی هستیم. باید بررسی شود که مدیران ارشد تلاش
میکنند تا سازمان را به چه سمتی هدایت کنند. با بررسی و بازبینی مستندات
استراتژی کسب و کار میتوان به نتایج مد نظر دست یافت و با انجام مصاحبهها
با مدیران ارشد که استراتژیها را ایجاد و اجرا می کنند، یافتهها را
تکمیل کرد.
نتایج نهایی این بررسیها لیستی از ارزشهای کنونی
سازمان خواهد بود.
۲) رتبهبندی اولویتهای ارزشهای کسب و کار
در این مرحله از روشهای وزنگذاری، امتیازبندی و
غیره جهت رتبهبندی اولویتهای استراتژیک شناخته شده استفاده میشود. این
فرایندها منجر به رتبهبندی هر استراتژی میشوند. لیست رتبهبندی تهیه شده
مورد بازنگری نهایی و سپس در سراسر سازمان مورد توافق قرار میگیرد. .
(Coetzee, ۲۰۰۱, P.۴۶)
۳) تخصیص مجدد منابع به اولویتها
این کار شاید به نظر ساده بیاید، ولی در سازمانها
با دشواری انجام میگیرد، زیرا حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد منابع سازمانی درگیر
فرایندهای تولید جاری و فعالیتهای نگهداری تکراری در سازمان هستند.
بنابراین برای عملی کردن اولویتهای جدید سازمان نیازمند آزادسازی منابع
هستیم. بنابراین باید برنامهای تدوین شود که:
▪ منابعی را که در حال حاضر به اولویتهای کلیدی
تخصیص داده شدهاند، شناسایی شوند؛
▪ برنامه زمانبندی شده برای انتقال منابع از
پروژههای دارای اولویت پایینتر به پروژههای دارای اولویت بالاتر معین
شود؛
▪ این برنامه اجرا شود. .
▪ اطلاع رسانی وضعیت فعلی همسویی در سازمان و
ارائه برنامهای برای افزایش آن .
از آنجایی که ممکن است مدیران فناوری اطلاعات در
برابر تخصیص مجدد منابع مقاومت نمایند، ضروری است که مدیریت ارشد اجرایی
وضعیت همسویی را در سازمان و چگونگی افزایش آن را در طی زمان درک کند. با
توجه به اینکه مدیران فناوری اطلاعات انعطافپذیری کمی در برابر تخصیص مجدد
منابع در کوتاه مدت نشان میدهند، تدوین برنامهای برای انجام آن و انتقال
و ارائه آن به مدیران فناوری اطلاعات ضروری مینماید.
▪ سازماندهی جهت حفظ همسویی.
رسیدن به همسویی خود یک وجه از کار است و حفظ این
همسویی وجه دیگر کار. این امر با ایجاد گروهی متشکل از کمیته هدایت
فناوری اطلاعات و مدیران ارتباطات میسر میشود. نقش کمیته هدایت، آگاه کردن
مدیران اجرایی در مورد نواقص و اشتباهات به کارگیری فناوری اطلاعات مانند
راهکارهای نامناسب استفاده از فناوری اطلاعات و همچنین اولویتبندی نادرست
پروژههای فناوری اطلاعات مطابق با اهداف کسب و کار سازمانی است. نقش
مدیران ارتباطات ایجاد ارتباطات نزدیک و صمیمانه با مشتریان کلیدی سازمان و
تهیه برنامهریزی روزانه در سازمان است. این دو مجموعه در کنار هم
مکانیسمی برای برنامهریزی، ارتباطات و همسویی مداوم را ایجاد میکنند.
● مراحل رفع عدم همسویی
سه مرحله اساسی در توانمندسازی سازمان جهت برخورد
با عدم همسویی (همسویی نامناسب) وجود دارد که هر مرحله بر پایه مرحله قبلی
بنا میشود. این مراحل عبارتند از: کشف و شناسایی عدم همسویی، اصلاح و
پیشگیری از آن. به منظور اصلاح عدم همسویی باید در ابتدا آن را کشف و
شناسایی ، میزان عدم همسویی را اندازه گیری و پس از آن یک استراتژی همسویی
مجدد کارآمد تعیین کرد.
اگر سازمان به دنبال پیشگیری از عدم همسویی باشد
باید فرایندهای کشف و شناسایی و همچنین اصلاح عدم همسویی را به طور مداوم و
پیگیر انجام دهد و آن را جزئی از فرایند توسعه خود تلقی کند.
۱) کشف و شناسایی
سازمانها به منظور کشف و شناسایی مشکلات همسویی
باید بتوانند اهداف کسب و کار سازمان و روابط بین این اهداف و نیازمندیهای
فناوری اطلاعات را به طور دقیق مشخص کنند. در برخی موارد بخشهای فناوری
اطلاعات مستندات رسمی مشخص کننده اهداف کسب و کار را در اختیار ندارند.
اهداف کسب و کار به شیوه مشارکتی تدوین نمی شوند و اغلب فرایندهای مورد
نیاز بخش فناوری اطلاعات مبهم و نادرست هستند. به علاوه بخش فناوری اطلاعات
نیازمند فرایندهای مشخصی برای ردیابی نیازمندیهای معماری کسب و کار و
معماری فناوری اطلاعات سازمان است. این مراحل و فرایندها باید مورد بررسی
قرار گیرند تا عدم همسویی مشخص شود.
۲) اصلاح
هنگامی که عدم همسویی مورد شناسایی قرار گیرد،
سازمانها باید تکنیکهایی جهت تشخیص ماهیت عدم همسویی و میزان عدم همسویی
سه سطح مدل ارائه شده بیایند. پس از تشخیص، امکان به کارگیری اقداماتی جهت
اصلاح عدم همسویی میسر خواهد بود. باید به این نکته توجه کرد که هر اقدام
اصلاحی ممکن است اثرات و نتایجی را به همراه داشته باشد. بنابراین در ارائه
هر راهکاری برای رفع مجدد عدم همسویی باید موارد زیر را لحاظ نمود:
▪ مجموعهای از استراتژیهای اصلاحی را مورد
بررسی و توجه قرار دهد؛
▪ استراتژیهای مختلف را از جنبه های مختلف مورد
مقایسه قرار دهد؛
▪ استراتژیهای بهینه را بر اساس اثرات و نتایجی
که بر روی سه سطح مدل دارند ، انتخاب کند.
وقتی یک استراتژی همسویی مجدد انتخاب میشود،
مشکلاتی را نیز به همراه دارد. به طور مثال اقدامات اصلاحی ریسکهایی را با
خود به همراه دارد. برای کاهش این ریسکها میتوان همه افرادی که از این
اقدامات تأثیر میپذیرند را در فرایند اصلاح مشارکت داد. همچنین میتوان از
این افراد جهت شناسایی نیازمندیها و ارزیابی راهکارهای ارائه شده استفاده
کرد.
۳) پیشگیری
همانگونه که در مدل کازمن و میچن نشان داده شده
است، سه سطح همسویی وجود دارد که نیازمند مدیریت است. همسویی مدل کسب و کار
با معماری کسب و کار، همسویی معماری کسب و کار با معماری فناوری اطلاعات و
همسویی مدل کسب و کار با معماری فناوری اطلاعات . کازمن و میچن اعتقاد
دارند که تنها راه پیشگیری از عدم همسویی یا برهم خوردن توازن همسویی،
مدیریت مداوم این سه سطح همسویی است. بدین منظور موارد زیر را باید لحاظ
کرد:
▪ همسویی مدل کسب و کار با معماری کسب و کار با
تدوین سناریوهای عملیاتی آزمایشی که نیازمندیهای کسب و کار را برآورده کند؛
▪ همسویی معماری کسب و کار با معماری فناوری
اطلاعات با تدوین سناریوهای عملیاتی آزمایشی که نیازمندیهای معماری کسب و
کار را برآورده کند؛
▪ همسویی مدل کسب و کار با معماری فناوری اطلاعات
با تدوین سناریوهای عملیاتی آزمایشی که پاسخگوی محرکهای کسب و کار باشند.
● نتیجه گیری
با توجه به مباحث گفته شده به نظر میرسد دستیابی
به همسویی بین استراتژی فناوری اطلاعات و استراتژی کسب و کار برای هر
سازمانی ضروری است. این امر بخصوص زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که
بدانیم در عصر حاضر سرمایه گذاریهای عظیمی بر روی فناوری اطلاعات صورت می
پذیرد و شکست در این سرمایه گذاریها، لطمات جبران ناپذیری را بر سازمانها
وارد می کند. بنابراین مدیران باید علاوه بر شناخت مفهوم همسویی استراتژیک و
عوامل تاثیر گذار برآن ، گامهای رسیدن به همسویی را شناسایی و دنبال کنند.
در این راه کشف و شناسایی عواملی که مانع رسیدن به همسویی استراتژیک در
سازمان هستند، کمک فراوانی در اصلاح و رفع عدم همسویی می کند و البته پس از
آن هم باید برای حفظ همسویی استراتژیک در سازمان ، بازبینی و نظارت مستمر
صورت گیرد . لازم به توضیح است که همانند بسیاری از مواردی که مدیران
سازمانها با آن برخورد می کنند رسیدن به همسویی نیز دارای چالشهایی است.
چالشهایی نظیر فرهنگ ، ساختار و سلسله مراتب سازمانی که مدیران بایستی
آماده رویارویی با این چالشها باشند و کلید موفقیت در این راه همکاری و
مشارکت مدیران کسب و کار و مدیران فناوری اطلاعات در سازمان است.
فهرست مراجع و ماخذ
۱- Kazman , R and H.M.Chen. " Aligning Business models , Business
Architectures , and IT ARCHITECTURES". ۲۰۰۲.
۲- Luftman, J.N and R.papp and T.Brier. " Enablers and inhibitors of
Business-IT Alignment ".۲۰۰۲.
۳- Tallon , P. P and L.K.Kraemer. " A process-oriented Assessment of the
Alignment of Information Systems and Business strategy : Implication
for IT Business value".۱۹۹۹.
بقیه منابع در دفتر نشریه محفوظ است.
طبیعتا پرداختن به معناهای
مختلف آن کاری نیست که کسی بخواهد در یک ستون روزنامه انجام بدهد و در چنین
جایگاهی حداکثر میتوان موضعی شخصی رابیان کرده و تلاش کنیم از همان موضع
نوری بر مسائل مختلف بتابانیم.
روشنفکری از آن اصطلاحات
مناقشهبرانگیزی است که در طیف وسیعی معنا میشود. طیفی که یک سویش ناسزا و
سوی دیگرش مقامی مقدس است. طبیعتا پرداختن به معناهای مختلف آن کاری نیست
که کسی بخواهد در یک ستون روزنامه انجام بدهد و در چنین جایگاهی حداکثر
میتوان موضعی شخصی رابیان کرده و تلاش کنیم از همان موضع نوری بر مسائل
مختلف بتابانیم. به عقیده من روشنفکری در هر حیطهای رو کردن دست
اسطورههاست. خواه این اسطورهها در فرهنگ عامه جاری باشند خواه در ادبیات
دیپلماتها و افاضات کارشناسان و دست اسطورهها را نمیتوان رو کرد مگر از
طریق اشاره به آنها. یک اسطوره چنانکه بارت میگوید همین که نشان داده شود
خلع سلاح میشود. چرا که روش اسطوره در تخریب آگاهی این است که خودش را
طبیعی و بدیهی جلوه بدهد و طوری وانمود کند که گویی از ازل بوده و تا ابد
خواهد بود. اما همین که کسی به آنها اشاره کند و بگوید «ایناهاش» اسطوره
حالت طبیعی خودش را از دست میدهد. درست شبیه ماجرای کودکی که صرفا با
اشاره به اسطوره پوشیده بودن حاکم، آن را برملا میکند و همه میفهمند
حاکمشان لخت است.
۱) هنر مبتذل:
سخیفترین نوع رئالیسم به عنوان محصول هنری مختص
کارگران معرفی میشد و هر گاه یک محصول هنری دارای پیچیدگیهای فرمی بود و
کار نمایش زندگی را ساده و سطحی نمیگرفت به عنوان هنری مختص طبقات مرفه
شناخته میشد. در این اسطوره هر دو سوی طیف جریانهای سیاسی (از چپ تا
راست) سهیم بودند. این اسطوره حتی بعد از بیاعتبار شدن تئوریهای ادبی
برخاسته از اتحاد جماهیر شوروی باقی است. با این تفاوت که از سوی جبهه
موسوم به راست تقویت میشود. اما رئالیسم خام که به دروغ تظاهر میکند
زندگی را بازتاب میدهد و به طرز بیشرمانهای خوشبین است چه وجه اشتراکی
با کارگران دارد ؟ مگر نه اینکه آنها به خاطر ارتباط بیواسطهتری که با
جهان دارند بالقوه مخاطبان بهتری برای محصولاتی که پیچیدگیها و تیرگیهای
جهان را نمایش میدهند محسوب میشوند؟ اصلا مگر یک کاسبکار خوشبین میتواند
حفرههای سیاه و سویه هولناک جهان را درک کند ؟ پس چرا گمان میشود هنری
که خودش را جدی بگیرد و سعی کند زندگی را با همان پیچیدگیای که دارد نمایش
دهد (از لحاظ فرمی طبیعتا) هنری منحط و مختص به بورژوازی محسوب میشود؟
این از اسطورههایی است که باید دستش رو شود. کارگران به عقیده بنده بهطور
بالقوه مخاطبان بهتری هستند. گیریم که بهطور بالفعل شرایط زندگی و
دشواریهای گذران معیشت به آنها فراغت و فرصت استفاده از محصولات هنری را
ندهد.
۲) زیبایی و زنانگی:
گمان میشود که هر زنی در کارخانه کار میکند به
زیبایی و زنانگیاش بیتوجه است. گویی تمام هویت او مساوی با ساعاتی است
که کار سختی را در کارخانه انجام میدهد. در حالی که هر کسی برای آن کار
میکند تا زندگی خوشحالتری داشته باشد و واقعا هیچ دلیلی وجود ندارد که زن
کارگر به اندازه زن خانهنشین یا منشی فلان خانم دکتر نخواهد زیبا باشد.
اینکه وضعیت در آمد و بیتوجهی به ایمنی و بهداشت محیط کار عملا چنین
اجازهای را به او میدهد یا خیر حرف دیگری است. اما بدیهیپنداشتن این
وضعیت به معنای تایید کردنش محسوب میشود. این اسطوره عملا وضع موجود را
دائمی و طبیعی جلوه میدهد.
۳) محتاج و مجبور:
این اسطوره قدمتی دیرینه در ادبیات سیاسی ما
دارد. تصویر کردن کارگران به عنوان موجودات ضعیفی که لازم است قدرتمندان
دست آنها را بگیرند البته کار بعضی نهادهای قدرت را راه میاندازد. اما در
نهایت دروغی زشت و بیشرمانه است. کارگران به واسطه تولیدگر بودنشان کمتر
از هر انسان دیگری محتاج محسوب میشوند. همدلی کردن با آنها برای احقاق
حقوقشان یک حرف است و نگاه صدقهگیر و محتاج کمک به آنها داشتن حرف دیگری
است. همدلی ما برای آنکه کارگران بتوانند از طریق نهادهایی که خودشان تشکیل
میدهند به حقوقشان دست یابند از این رو است که ما خودمان نمیتوانیم در
جهانی که قدرت حقوق انسانها را پایمال میکند زندگی کنیم. ما با آنها
همدلی میکنیم چون دلمان برای حق و آزادی خودمان میسوزد. کارگران دقیقا به
همان دلیل بینیازی شان بیش از هر گروه و طبقه دیگری توانایی برقراری
عدالت و آزادی را در هر سرزمینی دارند.
۴) دوستی و دشمنی:
به گمان من اینکه ما در یک تلقی سطحی از چپ بودن
رابطه بین کارگران و کارفرمایان رابطه دو دشمن بدانیم در نهایت منجر به
این میشود که یکی مثل آقای سالازار یا آقای احمدینژاد فکر کند همین که
بگوید «در جامعه ما کارگران و کارفرمایان با هم دوست هستند و در یک مسیر
گام بر میدارند» همه مشکلات حل میشود. رابطه کارفرمایان و کارگران
رابطهای احساسی نیست که بتوان آن را با واژههایی مثل دشمنی توضیح داد و
با پیشنهادهایی مثل دوستی بیخطر کرد. پس این رابطه چگونه است؟ به گمان من
بهتر است که ما به جای اینکه سعی کنیم با جعل اصطلاحاتی دیگر اسطوره دیگری
بسازیم از همان واژه کارگر و کارفرما استفاده کنیم.
۵) تقدس کار:
به دلایلی که احتمالا قابل درک است در این بند
زیاد جای مانوردادن نداریم . بنابراین صرفا به ذکر این نکته بسنده میکنم
که کار کردن به خودی خود تقدسی ندارد. یک سری ضربالمثلهای مبتذل درباره
اینکه «کار جوهر مرد است» اغلب از طرف میرزابنویسهایی ساطع شده که خودشان
جز نوشتن خاطرات ظلالسلطان کار دیگری نداشتهاند. اینکه در حال حاضر بخش
اعظم آدمیان مجبورند صبح تا شبشان را در محلی خارج از خانهشان بگذرانند و
کاری کسالتبار و خستهکننده را مدام تکرار کنند صرفا به این دلیل است که
بدون انجام این کار نمیتوانند زنده بمانند و زندگی کنند. این که اینگونه
هست دلیلی بر این نیست که باید اینگونه باشد.
میتوان با تامل بیشتر اسطورههای دیگری را هم
کشف و برملا کرد. ما در این نوشته به همین پنج اسطوره اکتفا میکنیم، با
این توضیح که اینها نه مهمترین اسطورهها و نه اولین آنهاست، بلکه
اسطورههایی است که نگارنده با آنها برخورد داشته و هنگام نوشتن این مطلب
به خاطر آورده. بنابراین هر خوانندهای که مثل نویسنده این سطور هوش متوسطی
داشته باشد میتواند با مقداری تامل اسطورههای دیگری را ببیند و به کسانی
که صدایش را میشنوند نشان بدهد.
اگرچه سالهاست در قالب های
مختلف و ازجمله قراردادهای موقت، حقوق اقتصادی و اجتماعی کارگران به سمت بی
رنگی متمایل شده و این بی رنگی، تا ثیر مستقیم خود را بر سطح زندگی و
معیشت آنها گذاشته است، ولی با این حال، برخی صاحبنظران اقتصادی و بازار
کار معتقدند، با توجه به شرایطی که امروز بر بازار کار حاکم است و نیاز
شدیدی که حجم وسیع نیروهای جویای کار برای ورود به چرخه تولید و اقتصاد در
خود احساس می کند، نمی توان ضرورت وجود قراردادهای موقت کار را نادیده
گرفت.
مسئول کانون شوراهای اسلامی کار
استان تهران: قراردادهای موقت کار به ضرر بخش صنعت و تولید است و بهره وری
را نیز کاهش می هد .
با جاروی دسته بلندش، خیابان ها را طوری
آرایش می کرد که گویی با شب و برگ های ریخته و کیسه های سیاه آشغال، رفاقتی
دیرینه دارد. صدای خش خش جارویش در دل شب، وحشت از تاریکی را برهم می
کوبید. گمان می بردی تنها در یک لحظه است که اتفاق می افتد. کیسه کیسه،
آشغال ها را از چهره خیابان ها و کوچه ها جمع می کرد تا شاید بتواند روزی
از سر ادعای فراوانی تمام کیسه هایی که جمع کرده است، از نردبان آرزوهایش
بالا برود.
با صبوری تمام صحبت می کرد. اگرچه کلماتش بی
خانمان بود، ولی گفت: بالاخره باید یک نفر این کار را بکند. گفت: ناچارم.
گفت: صبح خیلی زود، کارم را در محدوده خیابان خوش و کوچه های فرعی آن شروع
می کنم. گفت: اوج کاری ام، همان ساعت ۹ شبی است که تمام کیسه های نیمه باز و
بسته و گاه پهن شده کنار آپارتمان ها، انتظار من و امثال من را می کشند.
باز صدای جارو می آمد. دیگری خودش را
اسماعیل، ۲۶ ساله معرفی کرد ولی حرف که می زد، از بمی صدایش به راحتی می شد
فهمید که ۲۶ ساله نیست. لهجه اش کردی بود. گفت: درسم را ادامه ندادم. گفت:
برای زندگی کردن و تامین هزینه های آن، مجبورم کار کنم.
گفت: وقتی برای من که هیچ مهارت خاصی ندارم،
کار مناسبی نیست، مجبورم به عنوان یک کارگر ساده خدماتی، کار کنم. گفت و
گفت. اصغر کنارش ایستاد. دستی به شانه اش کوبید و بلند گفت: خدا را شکر که
روزگارمان می گذرد. بد و خوبش مهم نیست.
لحظه ای دیگر، جاروها گوشه دیوار از خش خش
افتاده و هر رفتگر، روی زمین خواب تمام خیابان های به بن بست رسیده فردایش
را می دید.
گمان می بردی تنها در یک لحظه است که اتفاق
می افتد. ولی نه در تاریکی شب، که در روشنایی روز هم، هزاران هزار کارگر با
نام کارگر خدماتی یا به بیان ساده تر، در قالب قراردادهای موقت کار به کار
مشغول اند و به سختی زندگی را می گذرانند. بدون آن که از خوب یا بدی
روزگار شکایتی داشته باشند. مانند همین رفتگران پیاده روهای شب.
● قراردادهای موقت کار، ماهیت و معایب
اگرچه سالهاست در قالب های مختلف و ازجمله
قراردادهای موقت، حقوق اقتصادی و اجتماعی کارگران به سمت بی رنگی متمایل
شده و این بی رنگی، تا ثیر مستقیم خود را بر سطح زندگی و معیشت آنها گذاشته
است، ولی با این حال، برخی صاحبنظران اقتصادی و بازار کار معتقدند، با
توجه به شرایطی که امروز بر بازار کار حاکم است و نیاز شدیدی که حجم وسیع
نیروهای جویای کار برای ورود به چرخه تولید و اقتصاد در خود احساس می کند،
نمی توان ضرورت وجود قراردادهای موقت کار را نادیده گرفت.
با این حال کارگران با قراردادهای موقت کار
نگرانند و پرداختی های حقوق و دستمزد، حق بیمه و مزایایی که باید دستشان را
در سختی های زندگی بگیرد، چنگی به دل ریش آنها نمی زند. برای همین هم،
وقتی از تریبون های مختلف، فریادهای مختلف حمایت از کار و رونق تولید و
مهمتر از همه صیانت از نیروی کار به عنوان محور توسعه ملی بلند شد، گمان
این رفت که باید برای ساماندهی قراردادهای موقت کار یا نظارت بر چگونگی
پرداختی کارگران با قراردادهای موقت گامی به جلو برداشت.
تا آنکه چندی پیش، دکتر سیدمحمد جهرمی، وزیر
کار و امور اجتماعی با ابراز نگرانی از وضعیت زندگی و معیشت کارگران با
قراردادهای موقت و با اشاره به تلاش دولت برای ساماندهی این قبیل
قراردادها، از تدوین تفاهم نامه ای با سازمان تامین اجتماعی برای برقراری
بیمه بیکاری جهت کارگران قرارداد موقت خبر داد و گفت: قراردادهای موقت به
عنوان نیاز بنگاه های اقتصادی، مطرح هستند اما وزارت کار و امور اجتماعی،
تمام تلاش خود را برای جلوگیری از سوءاستفاده از این نوع قراردادها به کار
خواهد گرفت.
وی همچنین گفت: براساس مصوبه دولت از این
پس، دستگاه های دولتی که از خدمات پیمانکاری استفاده می کنند، ملزم هستند
بر نحوه پرداخت حقوق، حق بیمه و مزایای کارگران این گونه واحدها، نظارت جدی
کنند.
البته، قراردادهای موقت کار در سیستم
اقتصادی نظام سرمایه داری مقوله تازه ای نیست و قدمت آن به قدمت نظام کار
فردی می رسد. چنانچه دکتر صالح قویدل، اقتصاددان با اشاره به قدمت وجود
قراردادهای موقت کار می گوید: قراردادهای موقت، امروزه جای خود را در سیستم
اقتصادی تمام کشورهای جهان باز کرده است.
وی تا کید می کند بر این که قراردادهای موقت
کار، نیاز بنگاه های اقتصادی هستند و می افزاید: اگرچه ممکن است درصورت
احاطه قراردادهای موقت کار بر نظام کار و تولید کشور، امنیت شغلی، معنا و
مفهوم اصلی خود را از دست بدهد و از این رو، کارگر در تنگنای شرایط اقتصادی
و معیشتی زندگی خود رها شود ولی از دیگرسو، وجود قراردادهای موقت کار،
فرصت های شغلی بیشتری برای افراد جویای کار ایجاد می کند.
دکتر قویدل با این استدلال که دست
کارفرمایان درصورت وجود قراردادهای موقت کار برای استخدام نیروی کار بیشتر
باز است، معتقد است: درصورت وجود قراردادهای موقت کار، پراکندگی نیروی کار
در چرخه بخش های مختلف اقتصادی، بیشتر می شود. چرا که کارفرما هیچ اجباری
ندارد که کارگر را به صورت تمام وقت و دایم، در محیط کار نگه دارد، برای
همین هم می تواند هر موقع که خواست، نیروی کار قبلی را اخراج کند و به جای
آن ، نیروی کار ماهر استخدام کند. از این رو کارفرما توانسته با این اقدام
خود، شغل جدید ایجاد کند و هزینه تعدیل نیروی کار را به دلیل حاکم نبودن
شرایط قراردادهای دایم، کاهش دهد. هرچند در کنار این نیازها، ضرورت تقویت و
کارآمدسازی نظام تامین اجتماعی نیز برای حمایت از نیروی کار دارای قرارداد
موقت ضروری است.
اساساً نوع قرارداد کارگران با صاحبان
سرمایه، نقش تعیین کننده ای در توازن قوای طرفین برای سر و سامان دادن به
تمامی امور مربوط به حقوق کارگران ایفا می کند. تعیین سطح دستمزد، میزان
ساعات کار، شدت اضافه کاری اجباری، اعتراض کارگر به شرایط کار، دفاع کارگر
از حقوق قانونی، حق عایله مندی، بیمه های درمانی و تامین اجتماعی، بیمه
بیکاری، اخراج، میزان پاداش و عیدی و حق سنوات و... و ده ها مسا له مربوط
به کار و زندگی کارگران مقوله هایی هستند که در رابطه مستقیم و به شدت
تعیین کننده با نوع قرارداد کار قرار می گیرند. این موارد درست همان هایی
است که در قالب قراردادهای موقت کار، هیچ گونه حقی را بر کارفرما تحمیل نمی
کند.
ماهیت و کارکرد دووجهی قراردادهای موقت کار
از یک سو با ایجاد اشتغال و ازسویی با از بین بردن امنیت شغلی نیروی کار،
بر کسی پوشیده نیست. علی اکبر عیوضی، رئیس کانون شوراهای اسلامی کار استان
تهران با پررنگ کردن ماهیت قراردادهای موقت کار در نقشی که در از بین بردن
امنیت شغلی نیروی کار ایجاد می کند، بر آن خط انتقاد می کشد و می گوید:
قراردادهای موقت کار ازجمله معضلاتی است که همواره زندگی اجتماعی و اقتصادی
کارگران را تهدید می کند. ازسوی دیگر، این قبیل قراردادها به ضرر بخش صنعت
و تولید هم منتهی می شود. زیرا کارگران بدون احساس امنیت شغلی، هیچ اهمیتی
به افزایش کیفیت بهره وری نمی دهند، اقدام خاصی هم در این زمینه انجام نمی
دهند و این امر کاملاً طبیعی است.
● امنیت شغلی کارگر تحت تا ثیر مهارت و تجربه
به نظر می رسد، بهره وری مهمترین عاملی است
که در جریان روابط میان کارگر و کارفرما در امر تولید تحت تا ثیر نوع
قراردادها قرار می گیرد، به طوری که بسیاری از کارشناسان اقتصادی مخالف با
ماهیت قراردادهای موقت کار، بر این باورند که با گسترش قراردادهای موقت کار
و به دنبال آن کاهش امنیت شغلی نیروی کار، بهره وری نیز تا سطح پایینی،
تنزل پیدا می کند. چنانچه وزیر کار و امور اجتماعی نیز اعلام کرده است:
بهبود وضعیت معیشتی نیروی کار، مهمترین عامل درجهت ارتقای بهره وری، کاهش
ضایعات و بهبود تولید است.
با این حال دکتر صالح قویدل، اقتصاددان در
این باره می گوید: دو نظریه درمورد تا ثیر قراردادهای موقت کار بر روی بهره
وری نیروی کار وجود دارد. براساس یک نظریه، قراردادهای موقت کار، بهره وری
نیروی کار را افزایش می دهد در حالی که نظریه دوم، درست برعکس است. نظریه
اول، این گونه استدلال می کند که درصورت وجود قراردادهای موقت کار، دست
کارفرما برای اخراج نیروی کار غیرماهر و استخدام نیروی کار ماهر باز است،
از این رو هیچ گاه کارفرما در چرخه تولید اقتصادی با دغدغه کاهش بهره وری
نیروی کار مواجه نخواهد بود.
وی می افزاید: امنیت شغلی یک کارگر یا یک
کارمند در دو بخش خصوصی و دولتی تحت تا ثیر مهارت و تجربه اوست. چنانچه
کارگر و کارمند ماهر و با تجربه حتی در شرایط قرارداد موقت کار، هیچ نگرانی
از آینده شغلی خود ندارد.
ولی عیوضی، رئیس کانون شوراهای اسلامی کار
استان تهران همچنان بر ساماندهی قراردادهای موقت کار ازسوی دولت با مجری
گری وزارت کار و امور اجتماعی پافشاری می کند. به اعتقاد وی دولت باید به
طور مستقیم بر نحوه پرداخت حقوق، حق بیمه و مزایای کارگران واحدهای
پیمانکاری نظارت کند.
از میان این اختلاف نظرها و موافقت ها و
مخالفت ها، اشتراک نظر اصلی بر روی توانایی و قدرت تشکل های صنفی برای
بهبود شرایط کار است. چنانچه بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران حوزه های
کارگری و کارفرمای معتقدند، بدون اتکا به خرد جمعی و چانه زنی های دسته
جمعی، موانع موجود در بهبود روابط میان کارگر و کارفرما و حل مشکلات
اجتماعی این حوزه را نمی توان به راحتی برداشت.
نیروی کار در پناه تشکل های صنفی، امیدوار
است بتواند راهکارهای قانونی و تعریف شده ای برای نظارت بر روند قانونگذاری
و اجرای قوانین متناسب با نیازهای روبه تزاید خود بیابد.
دکتر قویدل، اقتصاددان در این باره می گوید:
درصورت تقویت کارکرد تشکل ها و اتحادیه های بزرگ و کوچک کارگری و
کارفرمایی است که سه جانبه گرایی، مفهوم اصلی خود را پیدا می کند و به
دنبال آن، افزایش تولید قابل دسترسی خواهد بود.
وی در تسریع قدرت و کارکرد تشکل های صنفی
کارگری تا جایی پیش می رود که معتقد است: توسعه تشکل های صنفی می تواند
بهترین و مهمترین ابزار برای ساماندهی قراردادهای موقت کار محسوب شود. حتی
به نظر می رسد نیازی به دخالت مستقیم دولت بر قراردادهای موقت کار و نحوه
پرداختی ها نیست.
این اقتصاددان می افزاید: دولت باید به
عنوان عامل سوم، نقش نظارتی بر روابط میان کارگر و کارفرما داشته باشد. چرا
که وقتی تشکل های صنفی گسترش یابند، دولت برای تقویت آنها سرمایه گذاری
کند و امکان حمایت های قانونی از حقوق کارگر در سایه این تشکل ها فراهم
شود، کارگر و کارفرما می توانند در یک فضای تعاملی با هم توافق کنند و تا
حد امکان تنش های موجود در عرصه تولید و اقتصاد را کاهش دهند.
براین اساس، انعکاس چانه زنی های دسته جمعی
برای بهبود شرایط کار و بهبود روابط میان کارگر و کارفرما، در سایه سه
جانبه گرایی و ایجاد تشکل صنفی قدرتمند، پرصداتر است و تصویری روشن تر از
دیروز بر صفحه روابط تولید منعکس می کند. در این صورت هم می تواند صیانت از
نیروی کار را در ذهن مجسم کرد و هم به توسعه فرصت های شغلی و تقویت فرهنگ
کار و ایجاد حمایت های قانونی از کارگران امیدوار بود.
بیشک کارآفرینی سهم عمده و نقش
ویژهای در توسعه فناوریهای نوین از جمله فناوری اطلاعات داشته و دارد؛
اگرچه این فناوریها نیز خود بر کارآفرینی تاثیر گذار بوده و به عبارتی
کارآفرینی مدرن را بوجود آوردهاند.
بیشک کارآفرینی سهم عمده و نقش
ویژهای در توسعه فناوریهای نوین از جمله فناوری اطلاعات داشته و دارد؛
اگرچه این فناوریها نیز خود بر کارآفرینی تاثیر گذار بوده و به عبارتی
کارآفرینی مدرن را بوجود آوردهاند. همچنین در رابطه با مشاغل ایجاد مشاغل
جدید و متنوع در عصر اطلاعات و ارتباطات، با توجه به تحولات فناوری و بخصوص
فناوری اطلاعات، مستلزم شناخت ماهیت این مشاغل است. آگاهی از تأثیرپذیری
مشاغل از تکنولوژی یا اثرگذاری بر توسعه آن، نتیجه درک ماهیت مشاغل خواهد
بود.
این مقاله به بررسی روابط متقابل کارآفرینی و
فناوری اطلاعات و ارتباطات پرداخته است و همچنین سعی نموده برای سؤالات
اساسی در مورد تاثیر فناوری بر مشاغل، پاسخ مناسب بیابد.
● مقدمه
جهان در سالهای اخیر شاهد انقلاب اطلاعات و
ارتباطات بوده و تحولات اجتماعی عظیمی در آن به وجود آمده است، به طوری که
در اثر این تحولات، قرن جاری به نام فناوری اطلاعات و ارتباطات به ثبت
رسیده است. در عصر اطلاعات و ارتباطات سطح بینش و آگاهی مردم افزایش یافته و
کلیه فعالیتهای مردم دنیا، در قالب شبکههای ارتباطی به تعادل رسیده و
کنترل شده است.
در این عصر دنیا دهکدهای متصل است که افراد آن
در هر لحظه که بخواهند به هر گوشه آن میتوانند مسافرت کنند، از اخبار آن
مطلع شوند و یا بدان جا پیغام بفرستند. فناوری اطلاعات و ارتباطات بر کلیه
فعالیتهای اجتماعی از جمله کارآفرینی اثرگذاشته و در بسیاری از آنها
تحولات اساسی بوجود آورده است. امروزه کارآفرینی به شدت به بسترهای فناوری
اطلاعات وابسته است و از آن بهره زیادی میگیرد. از سوی دیگر توسعه فناوری
اطلاعات و ارتباطات خود مرهون کارآفرینی است. فعالیتهای کارآفرینانه باعث
شناخت نیازها، خلق ایدهها و تولد فناوریها میشوند. در هر حال تحولات
فناوری همه چیز را متحول کرده است و حتی اشتغال نیز از این تحولات مصون
نمانده است.
در حالیکه یک معضل اساسی کشورهای در حال توسعه از
جمله ایران بیکاری است، کشورهای پیشرفته بطور فزایندهای نیروی کار فنی
از سایر کشورها جذب میکنند. چه دلیلی در فراوانی کار و کمبود نیروی کار در
کشورهای پیشرفته و در مقابل بیکاری در کشورهای درحال توسعه وجود دارد؟
مسلماًً مهمترین دلیل در ماهیت کار است. نیروی کاری که در آمریکا مورد نیاز
است، یک نیروی مجرب تحصیل کرده است، در حالیکه خیل بیکاران کشور ما از
تحصیلات عالیه برخوردار نیستند.
همچنین آنها نیاز خود را بحدی رساندهاند که
نیروی کارشان برای پاسخگویی آن کافی نباشد، در حالیکه نیاز به تکنولوژیهای
نو در بازار داخل کشور ما ضعیف است. بنابراین حل معضل بیکاری در شرایط
دنیای روز، به دو مؤلفه بازار و آموزش وابسته است.
صنعت اطلاعات نقش اساسی در ایجاد اشتغال دارد.
علاوه بر بسیاری از مشاغل که خود ایجاد میکند، به صنعت IT نیز رونق میدهد
و در آنجا نیز باعث اشتغال فراوان میگردد. مشاغلی چون مدیریت، مشاوره،
تحلیلگری، اطلاعرسانی و بسیاری از خدمات مختلف، نمونههایی از مشاغل صنعت
اطلاعات میباشند. برنامهنویسی، تحلیل و طراحی سیستم و مهندسی نرمافزار
یا سختافزار نیز نمونههایی از مشاغل صنعت IT میباشند.
● نقش کار آفرینان در توسعه تکنولوژی
کارآفرینی اصطلاحی است که در طول ۳۰۰ سال گذشته
توسط دانشمندان و صاحبنظران به صورتهای مختلفی تعریف شده است. به طور
خلاصه کارآفرینی فعالیتی است مخاطرهآمیز که فردی در پی اجرای یک ایده
معمولاً اقتصادی توجه نهادهای سرمایهگذاری، علمی، صنعتی و غیره را جلب
نموده و نیروی آنها را به سمت عملی نمودن ایده هدایت میکند. بنابراین یک
ایده که بر اساس یک نیاز اجتماعی شکل گرفته از ملزومات کارآفرینی است.
نتیجه کارآفرینی علاوه بر نوآوری در محصولات
جدید، حل نیازهای اجتماعی، ایجاد اشتغال برای دیگران، افزایش سودآوری
شرکتها و افراد و توسعه تکنولوژی است. کارآفرینی باعث رفع نیازها به کمک
تکنولوژیهای جدید میگردد. بسیاری از محصولات تکنولوژیهای جدید خصوصاً در
حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات، در اثر فعالیتهای کارآفرینانه بوجود
آمدهاند. اکثر شرکتهای فعّال در حوزه تکنولوژی مخصوصاً شرکتهای مبتنی بر
خلاقیت و نوآوری که فناوریهای جدید را خلق میکنند و اصطلاحاً درلبة
فناوری فعّالند، شرکتهایی کارآفرین هستند.
افراد کارآفرین از ویژگیهای شخصیتی خاصی
برخوردارند. مخاطرهپذیری، نوآوری و خلاقیت، مسؤولیتپذیری و اعتماد به
نفس، توانایی ارتباطات قوی، واقعگرائی، هدفگرایی، تهاجمی بودن، تحمل ابهام و
عدم قطعیت، خوشبینی و تعّهد و اعتقاد به مرکز کنترل درونی بخشی از
ویژگیهای این افراد است. هر فرد کارآفرین ممکن است تعدادی از این ویژگیها
را داشته باشد و با شخصیت منحصر به فردی به کارآفرینی بپردازد. شخصیت از
ملزومات کارآفرینی است توسعه کار آفرینی نیازمند تربیت افراد کار آفرین
میباشد.
در سرتاسر دنیا مراکز مختلفی برای آموزش و
کارآفرینی وجود دارد اگرچه برخی از افراد روحیه کارآفرینی بیشتر را وابسته
به تحولات زندگی افراد در طول سالیان مختلف میدانند ولی این تناقضی با
آموزش کارآفرینی ندارد. در آموزش کارآفرینی بایستی افرادی که بصورت بالقوه
از روحیه کارآفرینی برخوردارند انتخاب شده و سپس شخصیتشان به فعلّیت برسد.
علاوه بر این روشهای دیگری مثل انکوباتورها، برای تحریک کارآفرینی وجود
دارد که افراد عملاً تا سطحی از کارآفرینی هدایت میشوند و یکباره به خارج
پرتاب میگردند و با حمایتها و راهنمایهای بعدی از آنها استفاده
مینمایند.
نقش دولت در توسعه کارآفرینی، علاوه بر ایجاد
بسترهای سختافزاری، نرمافزاری و حمایتی از کارآفرینی، شناسایی، آموزش و
هدایت فعالیتهای کارآفرینانه است. توسعه تکنولوژی بسیار وابسته به
کارآفرینی است و نباید از آن غافل ماند.
● فناوری اطلاعات و ارتباطات در کارآفرینی
اطلاعات و ارتباطات دو ابزار اساسی مورد نیاز هر
فعّالیت کارآفرینی است. کارآفرینی در انزوا و بدون حمایت نهادها، سازمانها
و انسانها امکانپذیر نیست. کارآفرینی مستلزم کشف یک نیاز اجتماعی است. و
کشف نیازهای اجتماعی به شناخت اجتماع، نیازهای آن و بافت فرهنگی و اجتماعی
و اقتصادی آن وابسته میباشد.
در شناسایی نیاز هر فعّالیت کارآفرینانه،
ایدهپرداز یا تئوریسین میبایست نسبت به محیط بینش و بصیرت داشته باشد و
بداند چه راهحلهایی برای رفعآن نیاز، در نقاط دیگری از دنیا ارائه شده
است. مطمئناً شناسایی نیازها و ارائه راهحلها بدون اطلاعات امکانپذیر
نخواهد بود. بنابراین اطلاعات و دانش مانند ارتباطات از ملزومات هر فعّالیت
کارآفرینی است.
فناوری اطلاعات و ارتباطات جدید تحولات شگرفی در
دستیابی به اطلاعات بوجود آورده و بسترهای ارتباطی قویتری را فراهم کرده
است. این فناوریها اهّمیت و ارزش اطلاعات و ارتباطات را بالا بردهاند. در
نتیجه کارآفرینی نیز مانند سایر امور از مزیتهای این فناوری بهره برده
است).
توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات باعث ایجاد
شبکهای عظیم با مقیاس جهانی، (اینترنت) شده است و بنابراین علاوه بر
افزایش و ارزش ویژگیهای مورد ذکر در نظریه شبکههای اجتماعی، قابلیتهای
ارتباطی جدیدی مانند کنفرانس از راه دور و یا فعالیتهای توزیع شده را
بوجود آورده و دسترسی آسانتر و سریعتر به اطلاعات را امکانپذیر
ساختهاند.
در کشورهای پیشرفته اینترنت، یکی از مهمترین
ابزراهای کارآفرینان است و این افراد از طریق این شبکه بر قابلیتهای خود
افروده و از مزایای آن بهره میگیرند.در آینده انواع نرمافزارها، خصوصاً
نرمافزارهای هوشمند نیز مورد استفاده کارآفرینان قرار خواهند گرفت. و این
افراد به کمک این نرمافزارها فعّال خواهند بود، فرصتها را بهتر شناسایی
خواهند کرد و اطلاعات دقیقتر و مناسبتری را جمعآوری خواهند نمود. دانش و
مفاهیم بهتری را درک خواهند کرد و ارتباطات سادهتر و گستردهتری را
برقرار خواهند نمود.
● کارآفرینی در فناوری اطلاعات و ارتباطات
تحولاتی که در سالهای اخیر در حوزه فناوری
اطلاعات و ارتباطات بوجود آمده است و عصر اطلاعات را شکل داده و همچنان پیش
میتازد و در جوامع و فرهنگها دگرگونی ایجاد، مرهون تلاش افراد بسیاری از
جمله کارآفرینان است. کارآفرینان اطلاعات، شرایط عصر اطلاعات را شناخته و
با کارآفرینی خود ملزومات این عصر را پیدا کرده و با شیوههای خاص خود آن
را ایجاد میکنند حتی بروز عصر اطلاعات هم از نتایج کارآفرینی است. اینترنت
بزرگترین و قویترین شبکه ارتباطی دنیا، نمونهای روشن از کارآفرینی است.
در طول تاریخ کدام یک از کارآفرینان توانستهاند
نیازی را کشف کنند که پس از رفع آن تحوّلی در کل دنیا داده و بستری برای
کارآفرینی سایر افراد ایجاد نمایند. در سالهای اخیر نمونههای بسیاری از
کارآفرینی در اینترنت به ثبت رسیده است، از آنجایکه تاکنون چنین شبکه عظیمی
در تاریخ بشر وجود نداشته است. زمینههای فعالیت در آن بکر بوده و فرصت
برای نوآوری و خلاقیت بسیار است. شرکتهای اینترنتی و شرکتهای Com در چند
سال اخیر ایجاد، و به سرعت رشد کردند.
شرکتهایی مانند Yahoo، ebay،Amazon و دیگران در
مدت کوتاهی توانستهاند ارزش بسیاری را کسب نمایند. آمارها نشان میدهد که
در طی ۵ سال آخر قرن گذشته ارزش برخی از این شرکتها بیش از ۲۰۰ برابر شده
است در حالیکه میزان رشد سودآوری آنها کمتر از ۱۰ برابر بوده است.
کارآفرینی در اینترنت به این موارد خلاصه نمیشود و موارد بسیاری خصوصاً در
زمینه نرمافزارهای مبتنی بر شبکه و همچنین محتویات شبکه وجود دارد.
کارآفرینی در شیوههای جذب مشتریان اینترنتی، بازاریابی اینترنتی،
همکاریها و شبکههای مجازی، الکترونیک، واقعیت مجازی، آموزش و کار از راه
دور و … همه و همه گستردگی کارآفرینی در عصر اطلاعات را نشان میدهند.
«کار آفرینی موتور توسعه فناوری اطلاعات و
ارتباطات است» با کارآفرینی است که نیازها شناخته میشود و با رفع نیازها
پیشرفت حاصل میشود. کشورهای پیشرفته به این دلیل پیشرفتهاند که در فناوری
پیشرفت کردهاند و توسط آن، هم اقتصاد جهان را در اختیار گرفته، هم قدرت
نظامی شدهاند و هم فرهنگ جهان را به سوی خواستههای خود هدایت میکنند.
کارآفرینی اطلاعات در سطوح مختلف
الف) سختافزار
ب) نرمافزار
ج) اطلاعات
د) ارتباطات
ه) کاربرد، انجامپذیر است.
در هریک از این سطوح فرصتهای بسیاری برای
کارآفرینی وجود دارد. که نیازمند حمایت مراکز سرمایهگذاری و تلاشهای
کارآفرینانه است. کارآفرینی در حوزه اطلاعات بسیار راحتتر و عملیتر از
کارآفرینی در سایر حوزههاست. به عنوان مثال در حوزه نیروگاه هستهای به
دلیل کاربرد محدود، ایدههای کمتری وجود دارد و به علاوه سرمایهگذاری
فوقالعاده زیاد و درصد امکانپذیری کم، مانع هر فعّالیت کارآفرینانه است و
درحالیکه در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات که در همه جا گسترده شده است،
ایدههای بسیاری خلق میشود و میزان سرمایهگذاری مورد نیاز که ایدهها را
به نتیجه برسانند چندان زیاد نیستند. بنابراین کارآفرینی اطلاعات به راحتی
انجام میشود و این خود دلیلی بر سرعت نمایی رشد فناوری اطلاعات است.
● تأثیر فناوری بر مشاغل
توسعة تکنولوژی و بکارگیری وسیع آن، باعث افزایش
بهرهوری فعالیتهای اقتصادی شده است. در اثر افزایش بهرهوری، نیاز به
برخی از مشاغل از بین میرود. بعنوان مثال، شغلی تحت عنوان "تلفنچی" با
پیشرفت در تکنولوژیهای مخابراتی و پردازش صوت، از لیست مشاغل حذف میگردد.
بنابراین تکنولوژی از یک نظر، حذف و کاهش مشاغل را به دنبال دارد. اصولاًً
خودکارسازی و تولید ماشینی از مهمترین نتایج توسعة تکنولوژی است، که علاوه
بر کاهش مشاغل، باعث افزایش کیفیت و سرعت و حتی کاهش هزینههای تولید
میگردد. آیا این نتیجة مستقیم تکنولوژی برای ناامیدی از ایجاد اشتغال به
کمک IT کافی نیست؟
مروری بر تاریخ تکنولوژی و تأثیر آن بر مشاغل
نشان میدهد که پاسخ به این سؤال منفی است . تکنولوژی ظاهراً برخی از مشاغل
را حذف و یا تغییر میدهد، اما در واقع بسیار مشاغل جدیدتر، مفیدتر و
متنوعتری را ایجاد میکند. مثلاً اگرچه تکنولوژی تراکتور باعث کاهش نیاز
به نیروی کار کشاورز گردید، ولی به کمک این تکنولوژی انواع و حجم محصولات
کشاورزی افزایش یافت، بعلاوه مشاغل جدیدی را به همراه خود ایجاد کرد و
نیروهای کار را به انجام آن رهنمون شد. یا اختراع چرخ خیاطی باعث رونق صنعت
پوشاک گردید و تمایل مردم به خرید انواع لباس با رنگها و مدلهای گوناگون
و همچنین کاهش هزینة تولید، باعث شد تا نه تنها دستدوزان بیکار نشوند، که
بسیاری از افراد دیگر نیز به کار مشغول شوند.
یکی از جنبههای مهم تأثیر تکنولوژی در ایجاد
مشاغل توسعة بازار است. ارائه محصولات کیفی و همچنین تغییر و تحول فرهنگ
مصرف متناسب با تحولات تکنولوژی، بازارها را توسعه میدهد. به طوری که حجم
تولید پس از توسعه تکنولوژی به مراتب بیشتر از حجم تولید دستی است.
بنابراین تکنولوژی از تعداد مشاغل دشوارتر میکاهد و بر تعداد مشاغل آسانتر
میافزاید.
از سوی دیگر، فرصتهای شغلی متنوع و جدید، نتیجه
توسعه تکنولوژی است. با توسعه صنعت در اثر توسعه تکنولوژی، بسیاری مشاغل
جدید مرتبط با آن صنعت بوجود میآید. تکنولوژی از تعدد مشاغل دشوارتر
میکاهد و بر تکثر مشاغل آسانتر میافزاید. مشاغل جدیدی که توسط تکنولوژی
ایجاد میشوند، یا تکنولوژی را بکار میگیرند و یا آن را توسعه میدهند.
صنعت اطلاعات و صنعتIT از گروه مشاغلی هستند که توسط تکنولوژی اطلاعات
ایجاد میشوند. در صنعت اطلاعات، تکنولوژی اطلاعات بکار میرود و در مشاغل
مختلف بعنوان ابزار مورد استفاده قرار میگیرد. شاغلین صنعت IT مسؤولیت
توسعه تکنولوژی اطلاعات را بر عهده دارند.
● نتیجهگیری
فناوری اطلاعات و ارتباطات تحولات زیادی در کلیه
فعالیتهای اجتماعی از جمله کارآفرینی بوجود آورده و به عنوان مهمترین
ابزار کارآفرینی مدرن مورد توجه قرار گرفته است. کارآفرینی در فناوری
اطلاعات پهنه وسیعی برای فعالیت دارد. کارآفرینی لازمه توسعه فناوری و
توسعه فناوری بستر کارآفرینی است. بر این اساس اهّمیت نقش بسترسازی
کارآفرینی و وظیفه دولت مشخص میشود. دولت باید بستر کارآفرینی در حوزه
فناوری اطلاعات که همان شبکههای ارتباطی و اطلاعاتی میباشد را توسعه دهد و
تقویت کند و امکان دسترسی آسان همگان به این شبکهها را فراهم نماید.
همچنین در ارتباط با اشتغال تکنولوژی از یکسو در
اثر افزایش بهرهوری، نیاز به نیروی انسانی را کاهش میدهد و از سوی دیگر
تنوع فعالیتها و مشاغل جدید را باعث میشود که برای نیروی انسانی بیشتری
اشتغال ایجاد مینماید. مشاغلی که میتوان مورد بررسی قرار داد در دو دسته
مشاغل مبتنی بر اطلاعات و مشاغل مبتنی بر صنعت اطلاعات طبقهبندی میشوند.
به دسته اول صنعت اطلاعات و دسته دوم صنعت فناوری اطلاعات گوییم.
منابع:
۱- احمد پور م. "کارآفرینی: تعاریف، نظرایات و الگوها"، شرکت پردیس ۵۷،
۱۳۷۹.
۲- گیلبرت آلن و ژوزف گاگلر، "شهرها، فقر و توسعه"، اداره کل روابط عمومی و
بینالملل شهرداری تهران، ترجمه پرویز کریمی ناصری، ۱۳۷۵.
۳- نهاوندیان م. و کاجیزاده ف.، "تکنولوژی اطلاعات و اشتغال"، مجله
مصاف(مهندسان صنایع ایران فردا)، ش ۱۹و۲۰، پاییز و زمستان ۷۹، ص۶۳-۶۸.
۴- Laudon K.C. Traver C.G. and laudon J.P. “information Technoligy and
society,” International Thomson publishing, ۲۰۰۰.
اینکه چگونه تاچر و ریگان هریک
به روش خود توانستند اقتصاد نئولیبرال را در کشور خود جایگزین اقتصاد کینزی
کنند و به خصوص اینکه چگونه سنت قوی سندیکالیسم در انگلستان- با وجود
پشتیبانی افکار عمومی از آن- مقهور تاچریسم شد و نهایتا این حزب کارگر
انگلستان بود که سیاستهای اقتصادی نئولیبرال را بهطور کامل به اجرا
درآورد.
به نظر میرسد امروز موقعیت
کارگران ایران در مرحله اثبات خویش است. مرحله تشکیل سندیکا و بروز جمعیت
کارگران به مثابه یک قدرت در سازوکارهایی که برآیندشان مسیر جامعه ایرانی
را مشخص میکند. این قدرت نوظهور مشروعیت خود را از کجا کسب میکند؟! قدرت و
تواناییش را چه؟! و جهت عملکرد آن چگونه تعیین خواهد شد؟! پاسخهای سردستی
و سریع به این پرسشها هرچند جذاب باشند یا حتی اگر بخشی از حقیقت را حامل
باشند؛ به هرحال میتوانند در یک روال منطقی به نتایج خطرناکی ختم شوند که
این قدرت را نه یک نیروی رهایی بخش و مشروع؛ بلکه از سنخ انواع دیگر قدرت
که میشناسیمشان و آنها را دشمنان خود میدانیم درآورند. در جناح چپ اغلب
مشروعیت و توانایی یک جنبش کارگری تواما به ماهیت طبقه کارگر و موقعیت
تاریخی آن و رابطهاش با ابزار تولید نسبت داده میشود. درباره تعیین جهت
عملکرد آن نیز مارکسیستها به حزب طبقه کارگر (کمونیست) و سندیکالیستها به
اتحادیههای کارگری امید میبندند و همچنانکه میبینیم این هر دو درباره
تمرکز مرجعیت فکری (از برای برقراری انضباط و هماهنگی در کنش و واکنشهای
طبقه کارگر) توافق دارند.
اینگونه پاسخها مطلقا غلط نیستند و به راستی
بخشی از حقیقت را نشان میدهند. اما نقص چنین پاسخهای کلاسیکی را میتوان
در ضعف و سردرگمی جبهه چپ در قبال جریان نئولیبرالیسم (که به راستی میتوان
آن را بازآفرینی اختلاف شدید طبقاتی و حرکت به سوی تمرکز هرچه بیشتر قدرت و
ثروت در جهان تلقی کرد) طی سه دهه گذشته به وضوح دید.
اینکه چگونه تاچر و ریگان هریک به روش خود
توانستند اقتصاد نئولیبرال را در کشور خود جایگزین اقتصاد کینزی کنند و به
خصوص اینکه چگونه سنت قوی سندیکالیسم در انگلستان- با وجود پشتیبانی افکار
عمومی از آن- مقهور تاچریسم شد و نهایتا این حزب کارگر انگلستان بود که
سیاستهای اقتصادی نئولیبرال را بهطور کامل به اجرا درآورد. و باز اینکه
چگونه حتی پس از کنار رفتن جمهوریخواهان از قدرت و دستیابی کلینتون به
ریاستجمهوری ایالات متحده سیر گسترش و حاکمیت نئولیبرالیسم در ایالات
متحده ادامه یافت و دموکراتها نتوانستند سیاستهای قدیمی اقتصادی که منافع
طبقه متوسط و پایینتر جامعه آمریکایی (رایدهندگان سنتی به دموکراتها)
را تامین میکرد احیا کنند و... ما را به چه نتیجهای میرسانند؟! چرا
توانایی بالای اتحادیه معدنکاران انگلستان و تمرکز تصمیمگیری و انضباط
فوقالعاده آن اتحادیه نتوانست از تلاش آن جلوگیری کند؟! چرا کارگران
آمریکایی با آن سابقه درخشان (شیکاگو) و قدرت عظیمی که بازتابش را در
موفقیت سیاستهای اقتصادی روزولت (نیودیل) میتوان دید؛ قانون «حق کار
کردن» را (که ایشان را از عضویت در سندیکا معاف میکرد) به صورت مختارانه
تحریم و بایکوت نکردند؟!
این پرسشها به ما میگویند که صرف موقعیت تاریخی
طبقه کارگر حتی در صورت آگاهی طبقاتی برای آنکه جنبش کارگری بتواند
مشروعیت خود را لااقل به طبقه کارگر بقبولاند کافی نیست. به ما نشان
میدهند این قبیل سوالات که توانایی راستین یک جنبش صرفا در انضباط آن
نباید جستوجو شود و اینکه اهداف یک جنبش کارگری نیز نباید در سطحی صنفی
قرائت شود. چرا که چنین درکی از اهداف میتواند به نتایجی همچون آنچه در
بخش متنی جهان طی سه دهه اخیر شاهد بودهایم ختم شود (تجزیه کارگران به
اصناف مختلف با منافع مختلف و در مرحله بعدی تجزیه هر صنف کارگری به
آدمیانی منزوی که درک طبقاتیشان تباه شده است).
در جستوجوی منبع مشروعیت یک جنبش کارگری پیش از
توجه به ماهیت طبقه کارگر میباید به منبع اصلی مشروعیت در یک جامعه انسانی
توجه کنیم. آنچه کارگران را در مبارزات ایشان محق میکند؛ همانا «احقاق
حقوق انسانی» ایشان است. جنبش کارگری در این زمان از این جهت مشروع و مترقی
ارزیابی میشود که این جنبش نه تنها به عینه در پی حقوقی مشروع برای
کارگران است؛ بلکه همچنین به این دلیل که این جنبش محل بروز و تجلی یکی از
مترقیترین نقدها و گفتمانهای زمانه ما است: مالکیت انسانها بر اشیا
نباید ایشان را قادر به اعمال اقتدار بر یکدیگر سازد. بر پایه آنچه گفته
شد؛ من با آن دیدگاهی که مبارزه با راستگرایی زنجیرگسیخته فعلی را در
تمرکز و انضباط جبهه چپ میداند؛ موافقتی ندارم. تجاربی که بعضی از آنها را
مطرح کردم نشان میدهد که انضباط از نوع حزبی داروی این ویروس خطرناک
نیست. به نظرم در تعیین جهت حرکت جبهه چپ باید شناخت نقادانهای از جریان
مقابل (نئولیبرالیسم) داشته باشیم. مسلم است نئولیبرالیسم در تئوری نکاتی
را طرح و بر آنها تکیه میکند که در عرصه عمل به سادگی فراموش و بلکه
پایمال میشوند. نئولیبرالیسم به درستی خطر گروهها و لابیهای قدرت بر
سیاستگذاریهای دولت را گوشزد میکند و از آنها نتیجه میگیرد که باید
مداخلات دولت در امور اقتصادی به حداقل برسد تا گروههای قدرت از نزدیکی
خود به دولت در جهت منافع اقتصادی (اعم از رانت و...) نتوانند بهره ببرند.
اما این نظریه در عرصه عمل چیز دیگری میشود.
مسلما دستورالعملهای اقتصادی نئولیبرالی آقای پل برمر در عراق معنایی جز
این نداشت که آمریکا به عنوان قدرت اشغالگر عراق بر خلاف همه قواعد
بینالمللی از منابع عراق حفاظت نمیکند بلکه این منابع را به فروش
میرساند و از قضا به گروههای قدرت نزدیک به دولت ایالات متحده !!! امروز
به خوبی مشخص است که اقتصاد نئولیبرالی جز به شکاف هرچه عمیقتر طبقاتی
منجر نمیشود و نیز روشن است که درست به همین دلیل گروههای قدرت و طبقات
نخبه اقتصادی از توان سیاسی ناشی از قدرت سرمایه خود جهت گستردهتر کردن
این سیاستها بهره میبرند. به این ترتیب گویی نئولیبرالیسم وعدهای در
تئوری میدهد که در عمل به فاحشترین وجه به آن پشت پا زده و بلکه دقیقا بر
خلاف آن وعده عمل میکند: دولت نئولیبرال نه دستگاهی درجهت و از برای حفظ
آزادیهای افراد؛ بلکه ابزار و بازویی در خدمت تامین منافع گروههای قدرت
است.
نئولیبرالیسم در تئوری فردگرایی را به وجهی
خالصانه میستاید. بر مسوولیت و آزادیهای فردی تاکید و تکیه میکند. تحمیل
عضویت در سندیکاها را به دلیل منافی بودن با آزادی فرد کارگر رد میکند.
آزادی را ستایش میکند و به عنوان ایدهای بسیار خوشبین به بشریت و با تکیه
بر مسوولیت ناشی از اختیار بینهایت هر فرد؛ تنها قاعدهای را که میپذیرد
«قرارداد» است.
اما نئولیبرالیسم در عمل چه؟! با مساوی پنداشتن
هر «شرکت» به عنوان فرد در بازار؛ به توتالیتاریسم در محیط شرکتها مهر
تایید میزند. اقتدار کارفرما بر کارگر را به بینهایت گسترش میدهد و با
تایید مشروعیت اقتدار سرمایه بر کار در عمل نه ستایشگر اختیارگرایی و آزادی
بلکه مدافع صلبترین و مستبدترین محیط در عرصه کار میشود. آن آزادی ناب و
درخشانی که نئولیبرالیسم در تئوری وعده میداد؛ در عرصه عمل به ناگاه به
«آزادی دادوستد هرچیز حتی روح و شرف در محیط بازار» منحط میگردد.
نئولیبرالیسم در تئوری خوشبینی به انسان را تبلیغ
میکند و تکریم انسان را در گرو توسعه و تاکید بر مسوولیت فردی هر انسان
میداند و در این زمینه چنان پیش میرود که نهادهای اجتماعی همچون سندیکاها
را منافی این مسوولیت و حق انتخاب و نتیجتا کرامت بشری میشناسد. اما در
عرصه عمل این تفکر حامی کرامت بشری به جایی میرسد که آدمیان را صرفا به
جرم محرومیت از پول از خدماتی بنیادی همچون بهداشت و مسکن و آموزش محروم
میکند. این نوع پاسداری از کرامت بشری البته برای طبقات نخبه اقتصادی
بیبهره نیست!! شکاف درآمدی بین یکپنجم از مردم جهان در ثروتمندترین و
یکپنجم در فقیرترین کشورهای جهان در سال ۲۰۰۰ به ۷۴ به یک رسیده است که در
مقایسه با این نسبت در سال ۱۹۶۰ (۳۰ به یک) به ما از معانی عملی آن کرامت
بشری نئولیبرال خبر میدهد.
نتیجه؟! به نظر میرسد تفکر چپ در قبال تهاجم
راست نئولیبرال از موضعی عمل کرده است که چندان جای دفاعی نداشته است. وقتی
نئولیبرالیسم ندای آزادیهای فردی سر میدهد و چپ سخن از انضباط گروهی (در
سندیکا) یا انضباط حزبی به میان میآورد. وقتی نئولیبرالیسم سخن از کرامت
انسان و مسوولیت فردی او به میان میآورد و چپ هم و غم خود را به دانش
اقتصاد اختصاص میدهد. وقتی راستها میشوند حامیان عدم مداخله ماشین
بوروکراسی در روابط انسانها و چپ سخنی جز شرح وظایف دولت در سازمان دادن
جوانب جامعه؛ برای گفتن ندارد...... جهت اقبال انسانها (به خصوص با در نظر
گرفتن توان تبلیغاتی ناشی از سرمایه راست) مشخص خواهد بود. به این ترتیب
معتقدم که چپ باید به وظیفه اصلی خود بپردازد؛ پاسداشت انسان و سردادن ندای
دعوت به آزادی و اختیار بشری و عدالتی میان ابنای بشر جهت بهرهمندی
راستین از آنچه هر انسانی لیاقتش را دارد. تنها با پیگیری صمیمانه این
استراتژی است که میتوان امیدی به آینده جامعه بشری داشت. نباید اجازه داد
راستگرایی در جهت تحقق آمال خود (افزایش و تثبیت قدرت طبقاتی) از
محبوبترین و شریفترین آرزوهای بشری (آزادی و اختیار) سوء استفاده کند.
جنبش کارگری ایران به عنوان حامل اصلی پرچم چپ در این کشور از این مسئله
مستثنی نیست. این جنبش برای آنکه مشروع بماند و برای آنکه بتواند بیانگر
آرزوهای طبقات ضعیف اقتصادی بلکه نماد و تجلی خواستهای هر «فرد انسانی»
باشد؛ باید به مبانی و اصول تاریخی جبهه چپ وفادار باشد و این مبانی و اصول
را جز در وفاداری به گفتمان روشنفکری و نقد مبتنی بر حقیقت نمیتوان تکامل
و توسعه بخشید. نه تنها گفتمان بلکه روش عمل کارگران باید متاثر از نقدهای
روشنفکری در حوزه زبان فارسی باشد و این نوع انضباط و هماهنگی در شناخت
سرنوشت و آینده مشترک بسیار مهمتر از انضباط گروهی و هماهنگی در اجرای
تاکتیکهاست. گفتمانهای پراکندهای که با طرح «رهایی کارگران به دست خود
ایشان» به صورت ضمنی اندیشه و نقد روشنفکری را تحقیر و بعضا متهم میکنند
در کنار آن گفتمانهای به ظاهر چپ که عدالت را بهانهای برای توسعه هرچه
بیشتر قدرت بوروکراتیک و قیمومیت ماشین دولت بر «کار» میخواهند... همه و
همه نتیجهای جز تولید مشروعیت برای تئوریهای به ظاهر جذاب نئولیبرال و
نهایتا انتخاب بردگی برای قدرت برهنه از سویی و سرمایهسالاری افسارگسیخته
از سوی دیگر نمیتوانند داشته باشند.
به این ترتیب از نظر من هر سه پرسش ابتدای این
نوشته میتواند در یک جمله چنین پاسخ داده شوند: استراتژی جنبش کارگری باید
ذیل استراتژی نقد قدرت تعریف شود.