فرماندهایکه تشنه بهشهادت رسید
پیکر مطهر این شهید و سه تن دیگر از شهدای تیپ فاطمیون روز جمعه (۱۵ اسفند) همزمان با ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) با حضور گسترده مردم شهیدپرور شهر مقدس قم از مسجد امام حسن عسکری(ع) به طرف آستان مقدس حضرت معصومه(س) تشییع و در قطعه شهدای مدافعان حرم بهشت معصومه(س) به خاک سپرده شد.
از این شهید والامقام یک فایل صوتی منتشر شده که از آخرین لحظات وی قبل از شهادت و در چند ده متری تروریستهای تکفیری حکایت داد:
"یا حسین، یا حسین، یا حسین"
دقیقا مقابلمون، تکفیریهای لعنتیاند/ تعدادِ زخمیهامون رفته بالا/ دلمون گرمه به حضرت زینب/ دو تا شهید دادیم، هشت تا زخمی، ولی دلمون گرمه که راه خوبی رو انتخاب کردیم/ شارژِ موبایلم تموم شده، دیگه زیاد نمیتونم صحبت کنم/ چون مموریهای گوشیام رو برداشته بودم، حافظهای برای ضبط فیلم ندارم.
(نفس عمیقی میکشد و ادامه میدهد): اگه ما رو بعد دیدید که هیچ، توفیق ازمون سلب شده/ یا حسین...
اگرم ندیدید، ما رو حلال کنید، از ته دل حلال کنید/ خیلی بد کردیم، خیلی/ بندگی خدا رو نکردیم... (هق هق گریه امانش نمیدهد)..
(با بغضی در گلو به سختی میگوید):
«خدایا بنده خوبی برات نبودم»...
(ادامه میدهد): شرایطِ سختیه / گریهام نه از ترس بود/ از اینکه بندگی خدا رو نکردم بود.
یا حسینِ زهرا...
(صدای تک تیراندازها قطع نمیشود، ادامه میدهد): این خمپاره آخری، یکی از بچهها، پای چپش قطع شد/ دستام الان پر خونه/ موبایلم هم، همینطور/ الان پایِ قطع شدش، یه طرف، تنش یه طرف..
«یا حسین، یا حسین»...
(گویا یکی از نیروهایش اجازه عقب نشینی میخواهد، فریاد میزند): نه نه! عقب نشینی تو کار نیست، سنگر رو حفظ کن! سنگر رو حفظ کن!!!
(در آخر، پشت بیسیم از هم رزمانش میخواهد اگر میتوانند کسی را بفرستند که برایشان آب ببرد، که پاسخ منفی است!).
میگوید: یا علی، کربلا، یا علی کربلا...



ادامه مطلب
این یکی در عمق دجــــله، آن یکی آنتالیا
عده ای در خون و آتش، عـــــده ای در پول خلق
هر دو رقصیدند، اما این کجــــــــا و آن کجـــــــــــا.............
عده ای سرب و گلوله، عده ای میلیــــــــــاردهـا
هردو تا خوردند، اما این کجــــــــــــا و آن کجــــــا.............
عده ای بر روی میــــــــــن و عده ای بر بال قــــو
هر دو خوابیــدند، اما این کجــــــــا و آن کجــــــــا...................
این یکی از سوز ترکش، آن یکی هم در ســـونا
سوختند اين هر دو اما، این کجا و آن کجـــــــــــا...................
این یکی بر تخت ماســــاژ, آن یکی بر ویلچــری
هردو آرامنــــــــد، اما این کجـــــــــا و آن کجـــــــا...................
این یکی در عمق دجــــله، آن یکی آنتالیــــــــــا
هردو در آب اند، امـــا این کجـــــــــا و آن کجــــــا.................
عده ای کردند کـــار و عــــــده ای بستند بــــــار
هردو فعــــــــــــالند، اما این کجــــــــا و آن کجـــا.......................
ادامه مطلب
انتشار عکس دیده نشده «حاج همت»
به گزارش گروه مقاومت جهان نیوز، هم زمان با ایام سالگرد شهادت "حاج همت" فرمانده محبوب لشگر27 محمدرسول الله(ص)، فرزند ایشان، عکسی دیده نشده از پدرش را در فضای مجازی منتشر کرد.
17 اسفند ماه سال 1362، "محمد ابراهیم همت" فرمانده دوست داشتنی و متواضع "لشگر27 محمد رسول الله(ص)"، در جریان "عملیات خیبر" در منطقه عملیاتی "جزیره مجنون" بر اثر آتشبار دشمن بعثی، شربت شهادت نوشید. "حاج همت" در 12 فروردین 1334 در "شهرضا" به دنیا آمده بود و در همین شهر نیز به خاک سپرده شد.
"حاج محمد ابراهیم همت" از نخستین جوانان انقلابی "شهرضا" بود که به "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" پیوست. اواخر سال ۱۳۵۸ به خرمشهر و سپس به بندر "چابهار" و "کنارک" (در استان "سیستان و بلوچستان") عزیمت کرد و به فعالیتهای عقیدتی پرداخت.
"حاج همت" در خرداد سال ۱۳۵۹ به منطقه کردستان اعزام گردید و در "سپاه پاوه" مستقر شد. حضور در کردستان و آشنایی با "حاج احمد متوسلیان"(فرمانده وقت "سپاه مریوان") "حاج همت" را در مسیر تشکیل "تیپ 27 محمد رسول الله(ص)" قرار داد و پس از اسارت اولین فرمانده تیپ مزبور در لبنان، "حاج همت" به جای وی انتخاب شد و از تیر 1361 تا اسفند 1362، به غیر از مقاطعی کوتاه که فرماندهی "قرارگاه ظفر" و "سپاه 11 قدر" را بر عهده داشت، زمام امورِ لشگر مخصوص رزمندگان تهرانی بر عهده وی بود.
عکسی که می بینید، نخستین بار توسط فرزند شهید همت، چند روز قبل در فضای مجازی منتشر شد. این عکس احتمالا به دوره مسئولیت "حاج همت" در روابط عمومی "سپاه پاوه" مربوط می شود.
شادی روح پاکش صلوات:

ادامه مطلب
بیغیرت! تو خلبان مائی؟
نجمه سهرابی در گوگل پلاس نوشت:
یادم نمی رود در دزفول بودم. زن لری بچه سوخته اش را گذاشت بغل من و گفت:
- بی غیرت تو خلبان مائی؟ بگیر!!
خواستم به او بگویم مادر! ما بی غیرت نیستیم ولی اسلام به ما اجازه چنین کارهائی را نمی دهد لکن دیدم زن خیلی عصبانی است.
هنگامی که خبر سقوط خرمشهر را شنیدم و مطلع شدم که به پیرها و بچه ها رحم نکرده و به زن ها هم تجاوز کرده اند، به خدای لایزال و به شرفم قسم خوردم که این بار اگر وارد خاک عراق شدم شهرک «صفوان» را درهم بکوبم ولی وقتی وارد خاک عراق شدم، ابتدای شهر یک مدرسه بود.
با چشم خود دیدم مادری بچه اش را در زیر شکم گرفت و روی بچه خوابید در همان لحظه به خود آمدم و بمب هایم را رها نکردم. وقتی رد شدم از شدت خشم چند فشنگ هوائی خالی کردم و به سمت گمرک صفوان پرواز کردم و کامیون های حامل مهمات را منهدم نمودم.

با این که بیش از هفتاد مرتبه به خاک عراق حمله کرده ام، ولی قانع نیستم. من باید بجنگم و مرگ برای من افتخار است. در وصیت نامه ام هم ذکر کرده ام که در ولایت خودمان «شیرود» کوهی است که می گویند «میرزا کوچک خان» در آن جا علیه روسیه می جنگیده است.
اگر افتخار شهادت پیدا کردم، آن چه از من باقی ماند حتی اگر ذره ای از گوشت بدنم باشد، را در کنار قله آن کوه دفن کنید تا روح من هم پاسدار این مرزوبوم باشد.
ادامه مطلب
عکس یادگاری پدر و پسر
به گزارش گروه مقاومت جهان نیوز، عکسی که می بینید، حدود دو هفته قبل در روستای "حاروف" گرفته شده است. این روستا در جنوب "لبنان" قرار دارد و از توبع شهر "نبطیه" است.
در عکس، تابوت یکی از اهالی این روستا به نام "محمد مصطفی بواب" دیده می شود که از رزمندگان "حزب الله" لبنان بود و روز قبل از گرفته شدن این عکس، در سوریه، هنگام جنگ با تروریستهای وهابی جهت دفاع از حرم "حضرت زینب(س)" به شهادت رسید. فرزند خردسال شهید، آخرین عکس یادگاری را با پدرش می گیرد. حالت چهره او و تکیه زدنش بر تابوت پدر، صحنه ای تکان دهنده ایجاد کرده است.

جنگ علیه تروریستهای وهابی در سوریه، نزدیک به چهار سال پیش آغاز شده است. به دلیل اهمیت "عتبات مقدسه" در "سوریه" برای بسیاری از مسلمانان، رزمندگانی از لبنان، افغانستان، عراق و ایران، داوطلبانه در کنار نیروهای ارتش سوریه به جنگ علیه تروریستهای وهابی مشغول هستند و تعداد قابل توجهی از آنان نیز در میادین نبرد به شهادت رسیده اند.
ادامه مطلب
لره شهيد ميشه ميرن با خانوادش مصاحبه كنن!
لره شهيد ميشه ميرن با خانوادش مصاحبه كنن
به زنش ميگن يه خاطره بگو ميگه روز اخر بهش گفتم نرو گفت من نرم خاکم غصب ميشه.
اگر بر کف پوتين دشمن ذره اي از خاک وطنم چسبيده باشد آن را با خون مي شويم.
اره رفيق جک نبود حقيقته.
"سردار شهيد بروجردي"
ادامه مطلب
برای آخرین نفس بخون ترانه ای...!

عمار ذابحی در گوگل پلاس نوشت:
هیچ کس جز یک فرزند جانباز شیمیایی نمیتواند آخرین قدم را با تمام وجودش درک کند. وقتی خس خسهای شبانه ی سینه ی پدر سکوت مبهم شب را میشکند،التیام بخش دقیقه های پر از التهاب نوایی است که عاشقا نه های یک جانباز را به رخ میکشد...
هرچقدر هم که انگشتانت را به هم فشار دهی،از فشاری که بر روحت تحمیل شده کاسته نمیشود...
این آهنگ همدم لحظه های پر از اضطراب یک فرزند جانباز است.فرزندی که گاهی برای به تصویر کشیدن:نحن صامدون حتی آخر نفس،لبخند میزند به سرفه های ناگاه پدرش...
سرفه هایی که همیشه خوف گلی شدنش را دارد....
پدری که سالها قید گوش دادن هر آهنگی را زده این روزها آخرین قدم برایش زیبا جلوه میکند...
فرزند جانباز شیمیایی که باشی با تمام وجود درک میکنی برای آخرین نفس خواندن یعنی چه؟!!!..
همیشه کابوس شبهایمان همین آخرین نفس است....
شبها خوابیدن با خوف نبودن پدر در صبح فردا....
......و من چه سخت باید از تو عبور کنم .....تو که تمام وجوده من هستی....
نفس که تنگ میشود ...بریده بریده....روح از بدن ما...
این روزها خودم را لا به لای دلنوشته هایم گم میکنم .....
شاید سرفه هایت گم شود در میان هجوم کپسول های اکسیژن و اسپریهای تنفسی....آخرین قدم را گوش میدهم منکر نم اشکی که از گوشه ی چشمانم جاریست نمیشوم....صدای سرفه هایت تمام خانه را پر کرده....
برای بار آخرم شده فقط بخند ،بخندو چشمای قشنگتو به روم ببند....
جانبازان را فراموش نکنید برای سلامتیشون همیشه دعاکنید
ادامه مطلب
تحقق رویای شیرمردان حزب الله
عکسی که می بینید، به مناسبت سالگرد شهادت "حاج حسین خرازی" منتشر می شود. این عکس، دو تن از فرماندهان بزرگ سال های دفاع مقدس را در کنار هم نشان می دهد. نفر سمت راست، "حاج حسین خرازی" فرمانده "لشگر14 امام حسین(ع)" و نفر بعد، "حاج احمد کاظمی" فرمانده "لشگر 8 نجف اشرف". این عکس احتمالا در بهار سال 61 گرفته شده است. فرماندهان سپاه، سرفراز از آزادسازی بخشهای وسیعی از خاک میهن، به آینده دفاع و جهاد می اندیشند.
حالا "حاج حسین" فرماندهی هزاران نفر از بچه های اصفهان را بر عهده دارد به نام "تیپ 14 امام حسین(ع) و "حاج احمد" هم علمدار شیرمردانِ "نجف آباد" است، به نام "تیپ 8 نجف اشرف". حالا این دو شده اند اسطوره های استان اصفهان و عشق بچه حزب اللهی هایش. حالا همه برای رهایی کربلا و آزادی "قدس" کمربندها را محکم بسته اند. بی خبر از آن که دست تدبیر الهی، آزمون "فرزندان روح الله" را به شکلی دیگر رقم زده است.
نه "حاج حسین خرازی" می داند که یک سال بعد، دست چپ خود را از دست خواهد داد و در اسفند سال 65 به شهادت خواهد رسید، نه "حاج احمد کاظمی" حتی تصورش را می کند که تا پایان جنگ، زنده بماند و 17 سال بعد از آتش بس به شهادت برسد. نه آنان و نه امام شیردلشان، نماندند تا نظاره گر باشند چگونه دوستداران، شاگردانشان و همرزمانشان، پرچم خود را در عراق، سوریه و لبنان برافراشته اند و چگونه رویاهای "شیرمردان حزب الله" یک به یک در حال تحقق یافتن است. و بی شک این به برکت خون دل ها و عرق جبین آن مردان در میادین خون و آتش است.
شادی روحشان صلوات

ادامه مطلب
گلستانی از آذربایجان
لشگر31 عاشورا، یگان اختصاصی رزمندگان آذربایجان در طول سالهای دفاع مقدس بود. لشگری که عموم مردم ایران آن را با نام شهیدان "مهدی باکری" و برادرش "حمید" می شناسند. اما این لشکر، شیرمردان و دلاوران بسیاری دارد که جانهای خود را در جبهه های نبرد، تقدیم آستان دوست نمودند و پیمان خود با خمینی کبیر را با خون خود امضا کردند.
عکسی که می بینید، تعدادی از آن یلانِ آذربایجان را در یک جا نشان می دهد. از یازده نفر افراد حاضر در عکس، هشت نفر به شهادت رسیده اند. افراد موجود در عکس عبارتند از:
ایستاده از راست:محمد حسن سهرابی فر، شهید مصطفی پیشقدم ، فرمانده گردان امام حسین ( ع)، شهید احد مقیمی ( رئیس ستاد تیپ ۲ لشکر ۳۲عاشورا)، سردار سید مجید فاطمی ، شهید محمد حسین سهرابی فر، جانشین گردان سیداشهدا(ع)، جمشید نظمی
نشسته از راست: شهید محمود دولتی، فرمانده گروهان از گردان سیدا لشهدا (ع )، شهید محمد بالاپور ، جانشین گردان امام حسین( ع )، شهید علی اکبر رهبری ، فرمانده گردان سید الشهدا(ع)، شهید اصغرعبداللهی، فرمانده گردان امام حسین(ع)، شهید صالح جباری
شادی روحشان صلوات

ادامه مطلب
باز هم مادری از چشم به راهی به در آمد
به نقل از فارس، شهید امرالله معروف وند از رزمندگان لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) بود که در عملیات خیبر یعنی زمستان سال ۶۲ در سن ۱۵ سالگی به شهادت رسید.
این عملیات که آبی-خاکی محسوب میشد یکی از سخت ترین حمله های دفاع مقدس بود که طی آن شهدای زیادی تقدیم اسلام شدند که پیکر تعدادی نیز در جزیره مجنون باقی ماند.
مادر امرالله ۳۱ سال در فراق پس سوخت و چشم بر در داشت. اول امید داشت که پسرش اسیر شده باشد و با اسرا بر میگردد اما وقتی کاروان آزادگان منزل گرفت امید مادر از زنده بودن پسرش قطع شد و حالا او تنها به انتظار آمدن استخوانهای جگر گوشه اش بود که دفنش کند و شب های جمعه برود کنارش و حرف بزند و از بی قراری هایش بگوید اما این نیز میسر نشد.
مادر در اربعین گذشته عازم کربلا شد و برای پسر سوغات خرید و از امام حسین (ع) خواست به این فراق پایان دهد تا او سوغات را به فرزندش بدهد. سه روز بعد از اینکه مادر از سفر کربلا برگشت خبر رسید شهیدی در جزیره مجنون تفحص شده که در جیبش یک عکس است. دو نفر در آن عکس بودند که هر دو شهید و از هم محله ای های امرالله بودند اما تصویر نفر سوم مشخص نبود. تنها نشانی این بود که پشت عکس نام او هم نوشته شده بود که حدس زده میشد این عکس متعلق به امرالله است یعنی همان جسدی که عکس در جیب لباسش به یادگار مانده بود.
با خانواده تماس گرفته شد تا برای دادن آزمایش DNA به معراج بروند. دل توی دل مادر نبود. آیا او پسرش است؟
روز قبل باز تلفن خانه به صدا درآمد و گفتند شهید همان امرالله است و مادر برای در آغوش کشیدت استخوان پسر راهی خیابان بهشت شد. او را بغل کرد اما حالا اشک هایش بودند که مزاحم میشدند و اجازه نمی دادند مادر رخ پسر را ببیند.

ادامه مطلب
شهید کاوه و شهید صیاد آن شب سرد را چگونه سر کردند؟
"والعادیات" نوشت:
صیاد شیرازی آمد به من گفت«کاوه کجاست؟»
خودش میدانست آنجا سردترین جای منطقهست، بخصوص در شبها، منتها گفت«باید ببینمش. یک هلیکوپتر دارد میرود آنجا. میآیی؟»
با هلیکوپتر رفتیم. پیاده شدیم.
به هر کس میرسید میپرسید«کاوه را ندیدهای شما؟»
پرسان پرسان رفت. فهمید کجاست. برگشت به من گفت«پیداش کردم دیگر. من شب اینجا میمانم.»
یعنی«اگر میخواهی برگردی برگرد تا هلیکوپتر نرفته.»
دلم که میخواست، ولی زشت بود برگردم.
گفتم«من هم کارش دارم.»
نداشتم. خودم و محمود خیلی بهتر از هر کس این را میدانستیم.

رفتیم توی سنگر محمود و سرمان گرم شد به خوش و بش و حرف از عملیات و آموزش بچهها. شب شد. سوز آمد زد به سر و صورتمان. زمهریر بود. سنگرمان سقف نداشت. دور تا دورش دیوار سنگی چیده بودند و همهمان داشتیم مثل بید میلرزیدیم.
چهار پنج نفر بودیم و فقط یک کیسه خواب آنجا بود.
یکی از بچهها آمد توی سنگر گفت«من فقط امشب مهمان شمام. کیسه خواب ندارم. چی کار کنم؟»
محمود دست کرد کیسه خواب را برداشت، پرتش کرد طرفش،خندید گفت«این هم کیسه خواب.»
آن شب تا صبح همهمان چمباتمه زدیم خوابیدیم لرزیدیم و لرزیدیم و لرزیدم، در سوز سرمایی که دندانهامان را بیاختیار تق و تق به صدا در میآورد.
.
.
.
محمود طلسم شبهای خطرناک و خونین کردستان را این طور شکست.
به همین دلیل بود که با آن حقوقهای 2500 تومانی همهمان؛ اعلام کرده بودند
«هر کس سر محمود کاوه را تحویلمان بدهد سه میلیون تومان جایزه میگیرد.»
خاطرهای از جاوید نظامپور (همرزم شهید کاوه)
خضری، فرهاد؛ رد خون روی برف ؛ کتاب کاوه ؛ تهران: روایت فتح 1389 ؛ صفحه 58
ب.ن.: 1. توضیح عکس: شهید کاوه دستی بر یقه دارد و شهید صیادشیرازی با کلاه مشخص است.
2. قیمت سکه طلا سالهای 60،61،62 3500تومان بوده و سال 63 به 3900 رسیده، سال 64 4418 بوده و سال 65 که سال شهادتِ شهید کاوه است به 6500 تومان هم رسیده. صرفا جهت اطلاع و مقایسه!
ادامه مطلب
من که رفتنی هستم در فکر خودتان باشید
عمار ذابحی در گوگل پلاس نوشت:
خیلی آشنا نبودم دور دورا می شناختم . یکروز آمد چادرمان با یکی از دوسنانش کار داشت
تعارف کردم بشیند و یک چای براش ریختم
سرصحبت و بحث از جائی که می خواستم شروع شد. در پایان خواست خداحافظی کنه
گفت: مومن ، من که رفتنی هستم در فکر خودتان باشید
هنوزهم که هنوز است زمزمه اش در گوشام طنین افکنده است و با خود میگویم:
که آنها رفتند وچه رفتنی... و ما ماندیم و چه ماندنی...
هدیه به روح شهید محسن چایلو

ادامه مطلب
سردارِ تیپ فاطمیون به شهادت رسید
به نقل از مشرق، فرمانده تیپ فاطمیون، پس از چند سال نبرد با دشمنانِ «آل الله»، خلعت شهادت پوشید.
سردار «علی رضا توسلی» فرمانده شجاع و حماسه آفرین «تیپ فاطمیون» طی نبرد با «مزدوران سعودی» و پیروان اسلام آمریکایی، برای دفاع از حرم بانوی مقاومت «حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)» در منطقه «درعا» مدالِ شهادت را به سینه نصب کرد و به یاران شهیدش پیوست.
گفتنی است که «تیپ فاطمیون»یگان ویژه ی رزمندهگان داوطلب «افغان» در «سوریه» است که شهدای فراوانی را طی دفاع از حرم بانوی مقاومت، تقدیم «اسلام ناب محمدی(صلوات الله علیه)» کرده است.

ادامه مطلب
متولد کانادا، مدافع حرم
به گزارش گروه مقاومت مشرق، "مونترآل" دومین شهر بزرگ "کانادا" پس از پایتخت این کشور است(واقع در شرق "کانادا" و جنوب غربِ استان "کبک"). این شهر به دلیل وجود تعداد قابل توجه مهاجر ایرانی و لبنانی، دارای شیعیان زیادی است.
"حمزه علی یاسین" در ۲۷ ژانویه ۱۹۹۴ میلادی، در "مونترآل" به دنیا آمد. خانواده او اصالتا از اهالی روستای "عباسیه" واقع در جنوب لبنان هستند و از اقوام همسرِ دبیرکل حزب الله به شمار می روند.
"حمزه" چند سال قبل به لبنان برگشت و به عضویت "حزب الله لبنان" درآمد. با آغاز جنگ علیه تروریست های وهابی در "سوریه"، "حمزه" جهت شرکت در جنگ برای دفاع از حرم مطهر حضرت زینب کبری(س) عازم این کشور شد و در ۲۵ جولای ۲۰۱۴ میلادی، در این جهاد مقدس به شهادت رسید و در موطن پدری اش به خاک سپرده شد.
شادی روحش صلوات


ادامه مطلب
قبر شهید ایرانی مدافع حرم در وادی السلام
شهید هادی ذوالفقاری از رزمندگان مدافع حرم چندی پیش در دفاع از مقدسات در شهر سامرا به شهادت رسید و بنابر وصیتش در قبرستان وادی السلام نجف به خاک سپرده شد.

ادامه مطلب
آخرین زیارت کارگردان شهید المنار در حرم حضرت زینب(س)
عکسی که می بنید، روز 29 بهمن ماه 93 در کنار ضریح مرقد مطهر "حضرت زینب(س)" گرفته شده است. تابوتی که در عکس دیده می شود، حامل پیکر شهید "حسن عبدالله" است که پیش از انتقال به زادگاهش در لبنان، برای آخرین وداع با "عقیله بنی هاشم(س)" به حرم مطهر ایشان آورده شده است.
"حسن عبدالله" کارگردان تلویزیونی شبکه "المنار" بود که این شبکه به "حزب الله لبنان" تعلق دارد. وی داوطلبانه هم در میان رزمندگان "حزب الله" به دفاع از حرم "حضرت زینب(س)" در برابر تروریست های وهابی حاضر می شد و هم به ثبت مجاهدت های نیروهای "مدافع حرم" می پرداخت.
"حسن عبدالله" در 29 بهمن، هنگامی که در شمال شهر "حلب" مشغول فیلمبرداری از محاصره ظالمانه "نبل والزهرا" توسط تروریستها، مورد هدف قرار گرفت و به شهادت رسید.
شادی روح پاکش صلوات:
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم...

ادامه مطلب
