عزیزه از شهریار
نه ظریف بیر گلیــــــن عزیزه سنی
منه لایق تــــــــاری یــــاراتمیشدی !
بیر ظریف روحه بیر ظریف جسمی
ازدواج قدرتیـــــــــله قـــــاتمیشدی !!!
(عزیزه ! خداوند تو را یک عروس ظریف که لایق من بود خلق کرده بود ! و ازدواج یک روح ظریف را با قدرت به یک جسم ظریف پیوند داده بود !!!)
عشقیمین بولبولی سنی دوتموش
هرنه دونیـاده گول وار ، آتمیشدی
سانکی دوستاق ایکن من آزاددیم
ائله عشقون منی یاهـــاتمیشدی !
(بلبل عشقم هر چه گل در دنیا بود را رها کرده بود و تنها تو را انتخاب کرده بود ! عشقت بقدری مرا بیخود کرده بود که گویا من از زندان در حال رها شدن بودم !)
سؤیدوگیم سانکی هم نفس اولالی
قفسیمدن منی چیخـــارتمیشدی
جنّت ائتمیــش منیم جهنّمی می
یانماسین یاخماسین آزاتمیشدی
(گویا آنکه او را دوست داشتم با من هم نفس شده و از قفسم خارج کرده بود ! و دوزخ مرا مبدّل به بهشت نموده و آتش و سوزاندنش را کاسته بود !)
قــــاراگون قارقاسی قونـاندا منیم
آغ گونوم وارســـادا قــاراتمیشدی
آدی بـــــاتمیش اجل گلنده بیـــزه
من آییم چیخدی گونده باتمیشدی
(کلاغ سیاه بختی من وقتی به پرواز درآمد ، اگر روز سپیدی هم داشتم آنرا سیاه کرده بود ! مرگ که اسمش محو شود وقتی به منزل ما پا گذارد ، ماه من درآمده و خورشید هم غروب کرده بود !!!)
سارالیب گون شافاخدا قان چناغین
قورخودان تیتره ییب جالاتمیشدی
قارا بایگوش چـالاندا آغ قوشومی
زعفران تک منی ســـاراتمیشدی
(خورسید زرگون شده و آتشدان خونینش در شفق از ترس افتاده و پخش شده بود ! و جغد سیاه زمانیکه پرنده ی سپید مرا شکار کرده بود ، مرا بسان زعفران زردگون کرده بود !!!)
کور قضــــا ئوز یولـــون گئدن وقته
چـــاره نین یوللارین داراتمیشدی
نه قدر اوغدوم آچمــادین گؤزیوی
گؤز سکوت ابدله یـــــــاتمیشدی
(سرنوشت نابینا زمانیکه راه خود را طی میکرد ، راههای چاره و تدبیر را تنگ کرده بود ! و هر اندازه نوازشت کردم ، چشمهایت را باز نکردی و چشمهایت در سکوت ابدیّت خفته بودند !!!)
او آلا گؤز اویـــــانمادی کی منیم
بختیمی مین کره اویـــاتمیشدی
داهــــا کیپریکلرون اولـــوب نشتر
یارامین کؤزمه سین قاناتمیشدی
(آن نگار زیبا چشم که بخت مرا هزاران بار بیدار کرده بود ، از خواب برنخواست ! و دیگر مژه هایت هم برایم نیشتر شده بود و بثوره ی جراحتم را به خونریزی انداخته بود !!!)
سن نه یاخشی ائشیتمدون بالالار
آنا وای ناله سین اوجــاتمیشدی
سنی وئردیم بهشت زهــــــرایه
منه مولا الیـــــن اوزاتمیــــشدی
(تو چه خوب شد نشنیدی که فرزندانت فریاد وای مادر بلند کرده بودند ! تو را به بهشت زهرا دادم و مولایم دستش را به سویم دراز کرده بود تا تو را از من بگیرد !!!)
اورگی دوغرانان آنـان مه له دی
دونیـــــا زهرین اونا یالاتمیشدی
سن باهار ائتدیگون چمنده خزان
هرنه گول غونچه وار سوزاتمیشدی
(مادر دلسوخته و داغدارت بسیار شیون کرد چرا که روزگار زهر خود را به او چشانده بود ! و چمنی را که تو بهار کرده بودی ، پاییز آمد و هرچه گل و غنچه در آن بود را پژمرده کرد !!!)
نه یامان یئرده کؤچدی کروانیمیز ؟
نه یئیین یوک یاپین دا چاتمیشدی
قیرخا سن یئتمه دون جاوان گئتدون
من گئدیدیم کی یئتدیم آتمیشدی
قوجا وقتیمده بو قـــــارا بختیـــم
منی قول تک بلایه ساتمیشدی !!!
(قافله ی ما به چه جای بدی کوچید ؟ و چه زود هم بار و بنه اش را به مقصد رسانید ! تو به سن چهل سالگی نرسیدی و جوانمرگ شدی ! کاش من میرفتم که شصت و هفت سال دارم !)
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 7:01 PM ] [ عابدین شیخ ]
[ نظرات
0 ]
دونیانی ترک ایلییپ من دولدوروم پیمانه نی
( دنیا را ترک کرده ، پیمانه را پر کنم )
بی وفا اولسا نیگاری بیر کسین بیچاره دیر
( اگر یار کسی بی وفا باشد ، او بیچاره است )
بولبولون حالین دوشونمز گول، دئمه افسانه نی
( حال بلبل را گل نمی فهمد ، پس افسانه سرایی بس است )
اوت توتار عشقین یولوندا جان ورر بیچاره شمع
( شمع بیچاره در راه عشق آتش میگیرد و جان می دهد )
اما عاشیق سویلیرهر کیم گوره پروانه نی
( اما عاشق دوست دارد که هر کسی پروانه را ببیند )
قانلی کونلوم گوزلییر یول تا سنه قوربان اولا
( چشم خونبار من چشم به راه توست تا قربانت شود )
گل بو هیجراندان خراب ائتمه داها کاشانه نی
( از این هجران بیا و دیگر کاشانه را خراب نکن )
هر کونول الدن وره یارین او بیر ویرانه دیر
( هر دلی که یار خود را از دست بدهد یک ویرانه است )
بیر نظریار ائلسه آباد ائدر ویرانه نی
( اگر یار یک نظر بکند این ویرانه آباد می شود )
گر منی چکسن دارا اولدورسن الدن توتمارام
(اگر مرا به دار می کشی ، بکش ، من تو را از دست نخواهم داد )
اولدور نده اوپ محبتدن دل دیوانه نی
( آری بکش ، نه این که از روی محبت دل دیوانه را ببوسی )
عاشیقه بیر گون دئدیم ترک ائله او یاری ، دئدی
( یک روز به عاشق گفتم ، یارت را ترک کن ، گفت )
بیلمیسن عشق آتشی له یاندیریپ غمخانه نی؟
( نمی دانی که با آتش عشق غمخانه را به آتش کشیده است ؟ )
هامینی ترک ائلرم هر کیمسه واردیر دونیادا
( همگان را ترک می کنم ، هر کسی که در دنیا هست )
اما من ترک ائدمرم او ساقی دوردانه نی
( اما من آن ساقی دردانه را ترک نخواهم کرد )
سنده گل ترک ائله مسجید تا گئدخ میخانه یه
( تو هم بیا مسجد را ترک کن تا با هم به میخانه برویم )
توبه ائد ،سن محرم اول اوپ دیلبر جانانه نی
( توبه کن ، تو محرم شو و دلبر جانانه خود را ببوس )
سونرا گل با هم "وفا" جاندان اولاخ قوربان اونا
( بعد بیا ای وفا تا با هم از جان و دل قربان او شویم )
آغلایاخ شاید اشیدسین گریه ی مستانه نی
( گریه کنیم با هم تا شاید گریه مستانه ما را بشنود )
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 7:01 PM ] [ عابدین شیخ ]
[ نظرات
0 ]
ار قاصدی از استاد شهریار با ترجمه فارسی
نویسنده: رشیدرمضانپور - جمعه ۱٩ خرداد ،۱۳٩۱
ســـن یاریمین قاصدی سـن
ایلش ســنه چــــای دئمیشم
*
خـــیالینی گــــوندریب دیــــر
بسکی من آخ ، وای دئمیشم
*
آخ گئجه لَـــر یاتمـــــامیشام
مــن سنه لای ، لای دئمیشم
*
ســـن یاتالــی ، مـن گوزومه
اولـــدوزلاری ســـای دئمیشم
*
هــر کـــس سنه اولدوز دییه
اوزوم ســــــــــنه آی دئمیشم
*
سننن ســـورا ، حــــیاته من
شـیرین دئسه ، زای دئمیشم
*
هــر گوزلدن بیــر گـــول آلیب
ســن گـــوزه له پای دئمیشم
*
سنین گـــون تــک باتماغیوی
آی بـــاتـــانـــا تــــای دئمیشم
*
اینــدی یــایــا قــــیش دئییرم
ســـابق قیشا ، یای دئمیشم
*
گــاه تــوییوی یاده ســــالیب
من ده لی ، نای نای دئمیشم
*
ســونــــرا گئنه یاســه باتیب
اغــــلاری های های دئمیشم
*
عمـــره ســورن من قره گون
آخ دئــمــیشم ، وای دئمیشم
××××تر جمه به فارسی××××
سن یارمن قاصدسن ایلن سن چای دمیشم—-
تو قاصد یارم هستی بنشین برایت چای اماده کرده ام
***********
خیالم گوندربدی بس که من اخ وای دمیشم—
خیالش را فرستاده بس که من اخ و وای گفته ام
***********
آخ گجلر یاتمامشام من سن لای لای دمیشم—
ای چه شبها که نخوابیدم و به تولالایی گفته ام
***********
سن یاتال من گوزوم اولدوزلار سای دمیشم—
تو وقتی خوابیدی من به چشم هایم گفتم که ستاره ها را بشمارد
***********
هرکس سنه اولدوز دیه اوزوم سنه آی دمیشم—
هرکس به توستاره بگوید خودم به تو ماه گفته ام
***********
سننن سورا حیات من شیرین دسه زای دمیشم—
هرکس زندگی را شیرین بداند، بعد از تو من زندگی را تلخ می دانم
***********
هر گوزلدن بیر گول آلب سن گوزل پای دمیشم—
از هر زیبا روی شاخه ای گل گرفته و به تو زیبا روی هدیه داده ام
***********
سنین گون تک باتماغوا آی باتانا تای دمیشم—
غروب خورشید وار تو را من مثل غروب ماه می دانم
***********
سابق قشا یای دمیشم ایندی یایا قش دیرم—
سابق زمستان را چو تابستان می دانستم ولی حالا تابستان را زمستان می دانم
( کنایه از پیر شدن است)
***********
گه تویوو یاد سالب من دلی نای نای دمیشم—
گاها عروسی تو را به خاطر اورده و من دیوانه نای نای کفته ام
***********
سونرا گین یاس باتب اغلار های های دمیشم—
بعدا دوباره غمگین شده و های های گریه کرده ام
***********
عمر سورن من قارا گون آخ دمیشم وای دمیشم—
من سیاه بخت که عمر سپری می کنم آخ و و ای گفته ام
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 7:01 PM ] [ عابدین شیخ ]
[ نظرات
0 ]
ناز ایله میسن از شهریار
چوخلار اینجیکدی کی، سن اونلارا نازایله میسن
( خیلی ها آزرده هستند که به آنها ناز کرده ای )
من ده اینجیک کی، منیم نازیمی آز ایله میسن
( من آزرده هستم که چرا به من کم ناز کرده ای )
ائتمیسن نازی بو ویرانه کونولده سلطان
( ناز تو سلطان قلب ویرانۀ من شده است )
ائوین آباداولا، درویشه نیاز ایله میسن
( خانه ات آباد که به درویش نیاز کرده ای )
هر باخیشدا چالیبان کیپریگی مضراب کیمی
(در هر نگاهت ، مژه هارا مانند مضراب می نوازی )
بیر قولاق وئر، بوسینیق قلبی نه ساز ایله میسن؟
( گوش کن ببین این قلب شکسته را چگونه ساز کرده ای )
باشدان آچ یایلیغی، افشان ائله سوسن – سنبل
(پوشش از سرت بردار و سوسن و سنبل را افشان کن )
سن بیزیم بایراممیزسان قیشی یاز ایله میسن
( تو عید منی ، زمستان را بهار کرده ای )
سن گون اول، قوی غمی میز داغدا قار اولسون، اریسین
(توخورشید باش و بگذار غمها با برف کوهها آب شود )
منیم آنجاق ایشیمی سوز و گداز ایله میسن
(به هر حال کار و بار مرا سوز و گداز کرده ای )
من بو معناده غزل یازمالی حالیم یوخودی
( من در این وادی حال غزل سرایی نداشتم )
سن جوجوق تک قوجانی فرفره باز، ایله میسن
( تو مانند کودکی هستی که پیری را فرفره باز کرده ای )
کاکلی باشدا بوروب باغلامیسان تاج کیمی
(کاکل موهایت را مانند تاج پیچیده و بسته ای )
او قیزیل ساچدان اونا ، گوللی قوتاز ایله میسن
( از آن گیسوی طلایی به آن تاج زرین کرده ای )
سینه بیر دشت مغان دیر ، قوزی یان - یانه یاتیب
( سینه مانند دشت مغان است و بره ها در کنار هم )
منیم آغلار گوزومی ، اوردا آراز ایله میسن
(چشمان گریان مرا آنجا جاری مانند رود ارس کرده ای )
بو گوزللیک کی جهاندا سنه وئرمیش تانری
( این زیبایی که خدا در دنیا به تو داده است )
هر قدر ناز ائله سن ایله، کی آز ایله میسن
( هر چقدر ناز کنی باز هم کم کرده ای )
منی بو سوز یله آتدین، آرالاندین بیلیرم
(مرا با حرفی به باد دادی و رفتی میدانم )
آرانی بیر پارا نامردیله ساز ایله میسن
( رابطه ات را با تعدادی نامرد صمیمی کرده ای )
دستماز ایله دیگین چشمه، مسیحا قانی دیر
( آبی که با آن وضو میکنی خون مسیحا است )
بیلمیرم هانسی کلیساده نماز ایله میسن؟
( نمیدانم در کدام کلیسا نماز کرده ای )
من عشیران اوخوسام،پنجه عراق اوسته گزه ر
(اگرعشیران بخوانم پنجه ها به سبک رقص عراق دراید )
گوزلیم، ترک اولالی، ترک حجاز ایله میسن
( عزیزم تورک هستی و ترکِ حجاز کرده ای )
تازا شاعر، بو دنیز هرنه باخیرسان دیبی یوخ
(شاعر ناشی ، و عمق این دریا هرچه مینگری ناپیداست )
چوخ اوزاتسان بو غازی، اورده گی قاز ایله میسن
(گردنت را بر افرازی ، گوئی اردک را غاز کرده ای )
بسکه زلف و خط و خالین قوپالاغین گوتدون
( از بس خط و خال زلفت را به اوج رساندی )
زلفعلی نین باشینی آزقالا داز ایله میسن
( کم مانده سر زلفعلی را تاس بنمایی )
گل ! منیم ایسته دیگیم کعبه ییخیلماز، اوجالار
( بیا که کعبه آمال من ویران نمی شود ، افراشته تر می شود )
باشدادا کژ گئده سن ، دیبده تراز ایله میسن
(دیوارش در بالا هم کج برود ، در پی اش تراز کرده ای )
خط و خالیندن آلیب مشقیمی قرآن یازارام
(سر خطم را از خط و خالت میگیرم و کتاب می نویسم )
بو حقیقت له منی، اهل مجاز ایله میسن
(با این حقیقت مرا اهل عرفان و مجاز کرده ای )
منی، دان اولدوزی، سن یاخشی تانیرسان که سحر
(ستاره صبح را بهتر از من میشناسی که صبحدمان ...)
افقی خلوت ائدیب راز و نیاز ایله میسن
( افق را خلوت کرده و راز و نیاز کرده ای )
شهریارین داغیلیب ، داغدا داشا دالدالانیب
( شهریار از پا افتاده و آواره کوه و بیابان شده است )
اوزون انصاف ایله محمودی ایاز ایله میسن
( خودت انصاف کن که سلطان محمود را ایاز کرده ای )
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 7:00 PM ] [ عابدین شیخ ]
[ نظرات
0 ]
یئر بیتیشیر گؤیده اولدوز آغناییر
چشمه سوزور بالیق اوردا قایناییر
بولبول یانیر گول عشقینه اویناییر
زامان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین
جانان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین
****************
من گئدسمده دونیا منسیز دولانار
آلچاق یقسون اوجا یقسون جالانار
بیر گون گلر یالانچیلیق یالانار
من یئر اوزون دولانمیشام سؤزوم چوخ
باخان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین
***************
آغلار گؤزون گؤز یاشینی سیلمه دیک
قوناقلیقدا هئی آغلادیق گولمه دیک
هر نه بیلدیک اؤلن کونو بیلمه دیک
یاد قوناقدی تانیش قاچیب گیزلنیب
قالان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین
*************
ایللر بویو بختیم دؤنیب یاتیبدی
غم گونیمده یولداش منی آتیبدی
بئش قیرانا یولداشلیقین ساتیبدی
محببتی پولا ساتان آللانار
قالان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین
ترجمه شعر به زبان فارسی :
زمین در حال تکامل است و ستاره ها در آسمان بی تاب شده اند
چشمه آرام آرام می جوشد و ماهی ها را به رقص وا می دارد
بلبل دلسوخته نیز در عشق گل می سوزد
فقط زمان درک می کند غیر و بیگانه مهم نیست
دوستان حال ما را بدانند غیر و بیگانه مهم نیست
...............................................................................
من اگر کره خاکی را ترک کنم زمین به کار خودش ادامه خواهد داد
و هر چقدر از متعلقات دنیا جمع کنیم از دست خواهد داد
و بالاخره یک روز دروغ و دغلبازی از روی زمین برچیده خواهد شد
چون جاهای زیادی را سیاحت کرده ام حرفهای برای گفتن دارم
که با نگاه عمیق به راحتی دریافت می گردد
..........................................................................
اشکی از چشمان گریان پاک نکردیم
با حضور عارفانه گریه کردم و تبسمی به سراغمان نیامد
هر دانشی را که به دست آوردیم راز و رمز مرگ را هنوز نیافتیم
بیگانه خودش را درجمع تحمیل کرده ولی هنوز آشنا غایب است
کاروانیان بدانند برای ما کافی است
....................................................................
سالهاست که بختم برگشته و به خوابی عمیق فرو رفته است
در روز سختی دوستان فراموشم کردند
برای اندکی مال دنیا همه چیز را به راحتی ما را فروخته اند
کسی که محبت را خرید و فروش می کند بدون شک بازنده است
مهم این است که دوستان هوای ما را داشته باشند
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 7:00 PM ] [ عابدین شیخ ]
[ نظرات
0 ]
درد عشق ( شعر ترکی از خودم با ترجمه ی فارسی برای دوستان )
عشقیم ، منیم حالیمه ال چالگینان
منیم اولیم گونه نذیر سالگینان
آندا وریم گل یانیمدا قالگینان
وردون یارا ، بیر بیر اوتور سایگینان
عشقیم منیم حقیم دییر ظولوم لر
قاققیللیوب گولمه منه بو گون لر
درد لریمی گورمگه شوقون اولسون
سنون باشوآ گلسین ، نوبون اولسون
گلسون قارا گون لری من آغلارام
گلمسون من نئجه دوزوم ؟ آغلارام
سنسیز من دردیمی دییم داغلارا؟
یا که دییم اورکسیز انسانلارا ؟
گورممیشم ناواختی من داریخدیم
سنی بینمیشم ، دیمه قاریخدیم
سنه یتشمگه یوللار قاطارلار
احوالیمی سفه سوزلر قاتارلار
عشقیم ناواخ جان ایستدون ددیم یوخ ؟
ددون منی چوخ ایستیسن؟ ددیم چوخ
عشقیم فقط گل یانیمدا قالگینان
عیبی یوخدی ، ایلان کیمین چالگینان
ترجمه :
عشق من به حال و احوال پریشانم کف بزن و برای فرا رسیدن روز مرگم نذر کن . قسمت میدهم تا نزد من آیی و زخم هایی که بر دلم زدی را یکی یکی شمارش کنی . این ظلم و ستم سزای من نیست و در این روزهای پریشانم به حالم قهقهه و خنده سر نده .
برای دیدن دردهایم شوقی وصف ناپذیر نشان بده و امیدوارم این بلا ( عاشقی ) بر سر تو هم بیاید و روزی نوبت تو هم فرا رسد .
اگر نزد من آیی ، شبهای تاریک را سفید رنگ میزنم و اگر نیایی من چگونه تاب بیاورم و گریان می شوم .
بی تو من دردهایم را به کوهها بگویم یا به انسانهای بی احساس؟
مدت هاست که ندیدمت و دلتنگی آمده سراغ من . من تو را پسندیده ام و نگو که اشتباه کرده ام.
راهها و قطارها هستند برای رسیدن به تو و این حرفهای سفیهانه ی عده ای هست که احوالاتم را بهم میریزد.
عشق من کی جانم را خواستی و نه گفتم ؟ پرسیدی مرا دوست داری و در پاسخ گفتم خیلی زیاد .
عشق من مهم نیست که با زبانت مرا نیش بزنی فقط در کنارم حضور داشته باش..
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 6:59 PM ] [ عابدین شیخ ]
[ نظرات
0 ]
هر عاشیقین کی سن کیمی بیر گول یاناقی وار
لاله کیمی، عیاندی کی، کوکسونده داغی وار
کونلومو تازه داغلرین روشن ایلمیش
شمعی غمینده، شکر، اونون شبچیراغی وار
سونبول اوزونو زولفوه اوخشاتدی بیر گئجه
گوردو خطادیر، ایندی پریشان دیماغی وار
تا گویمایا دوداغینی دیلبر دوداغیما
من باور اتمزم کی او ماهین دوداغی وار
تا خاری موهنتین دیلی پرخونا سانجیلیب
ای گلعذار، لاله گولون، گول فراقی وار
سید یتیردی اخیر اوزون خوم ایاغینا
باشیندا شور نشئه سی، الده ایاغی وار
ترجمه:
هر کسی که یار زیبارویی (که لپهایش سرخرنگ هستند) دارد
مانند لاله، معلوم است که در درون قلبش داغی دارد
داغهای تازه ات خانه قلبم را روشن کرده اند
شکر که از شمع غمت، دلم شبچراغی دارد
یک شب سنبل خودش را به زلف تو شبیه دانست
فهمید که اشتباه کرده است، خیلی ناراحت شده است
تا وقتی که دلبرم لبهایش را روی لبهایم نگذارد
من باورم نخواهد شد که آن ماه لب هم دارد
از وقتی که خار محنت تو ، در دل پرخون فرو رفته است
ای گلعذار، گل لاله، در فراق گل رویت افتاده است
سید (تخلص شاعر) اخرش خودش را به پای خم رساند
در حالی که در سر نشعه ی شور دارد و در دست پا دارد
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 6:59 PM ] [ عابدین شیخ ]
[ نظرات
0 ]
گئتمه ترسا بالاسی از شهریار
ایذن وئر توی گئجهسی من ده سنه دایهگلیم
ال قاتاندا سنه مشاطّه تماشایا گلیم.
سن بو آیلی گئجهده سئیره چیخان بیر سرو اول.
ایذن وئر منده دالینجا سورونوب سایه گلیم.
منه ده باخدین او شهلا گؤزوله ، من قارگون،
جورئتیم اولمادی بیر کلمه تمنّایه گلیم.
من جهنمده ده باش یاسدیقا قویسام سنیله ،
هئچ آییلمام کی دوروب جنّت مأوایا گلیم.
ننه قارنیندا سنله ائگیز اولسایدیم اگر.
ایستهمزدیم دوغولوب بیرده بو دونیایا گلیم.
سن یاتیب جنتّی رؤیادا گؤرنده گئجهلر،
من ده جنتّده قوش اوللام ، کی او رؤیایا گلیم.
قیتیلیغ ایللر یاغیشی تک قورویوب گؤز یاشیمیز،
کوی عشقینده گرک بیرده مصّلایه گلیم.
سنده صحرایه ماراللار کیمی بیر چیخ نولوکی ـ
منده بیر صئیده چیخانلار کیمی صحرایه گلیم.
آللاهیندان سن قورخماییب اولسان ترسا،
قورخورام منده دؤنوب دین مسیحایه گلیم.
شیخ صنعان کیمی دونقوز اوتاریب ایللرجه،
سنی بیر گؤرمک اوچون معبد ترسایه گلیم.
یوخ صنم ! آنلامادیم ، آنلامادیم ، حاشا من ،
بوراخیب مسجدیمی ، سنله کلیسایه گلیم!
گل چیخاق طور تجلاّیه ، سن اول جلوهٔی طور،
من ده موسا کیمی اول طوره تجلاّیه گلیم.
شیردیر شهریارین شعری الینده شمشیر،
کیم ، دئیر من بئله بیر شیریله دعوایه گلیم ؟
ترجمه
رخصتم بده شب عروسی همراهت باشم
وقت آرایش کردنت به تماشایت بیایم تو
در این مهتاب شب، سروی باش که به گلگشت آمده
اجازه ام بده سینه خیز چون سایه ات پشت سرت بیایم
به چشمان شهلایت نگاهم کردی ، اما من سیه بخت
جرات نکردم با کلمه ای لااقل تمنایت کنم
در جهنم حتا اگر سر به بالین تو بگذارم
محال است که برای رفتن به بهشت هم بیدار شوم
اگر جفت دوقلوی تو در زهدان مادر بودم
هرگز نمیخواستم زاده شوم و به این دنیا بیایم
کاش وقتی شب ها خواب بهشت را می بینی
من هم پرنده ای بشوم در بهشت و به خواب تو بیایم
چون باران سال های قحطی خشکیده اشک
چشمانمان برای نماز باران باید به مصلی کوی عشق بیایم
چه می شود اگر تو هم مثل آهوان به صحرا درآیی
من هم چون شکارچیان به صحرا بیایم
اگر از خدایت نترسی و مسیحی بشوی
می ترسم من هم دین برگردانم و مسیحی بشوم
مثل شیخ صنعان سالیان سال خوک به چرا ببرم
به بهانه دیدن تو به کلیسا بیایم اما نه صنما!
حرف بی جا زدم، حاشا که من مسجدم را رها کنم
و با تو به کلیسا بیایم بیا تا به طور تجلا برویم
و تو جلوه ی طور شو من موسی وار به آن کوه طور تجلا بیایم
مثل شعر شهریار شیری است شمشیر به دست
چه کسی را زهره ی رویارویی با چنین شیری هست
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 6:59 PM ] [ عابدین شیخ ]
[ نظرات
0 ]
شعر (سن یاریمین قاصدی سن) شهریار:
سن یاریمین قاصدی سن (تو قاصد معشوقم هستی)
ايلش سنه چاي دئمـــــــيشم (بنشین برای تو چای گفته ام)
خيالينـــــــي گؤندريـــــب دي (خیالشو فرستاده)
بس كي من آخ واي دئميشم (از بس که من آه گفته ام)
آخ گئجه لر ياتماميشــــــام (آخ که شب ها نخوابیده ام)
من سنه لاي ـ لاي دئميشم (به تو لای لای گفته ام)
سن ياتالي من گؤزومــــه (به هنگام خواب تو من به چشمم)
اولدوزلاري ساي دئميشـم (گفتم ستارگان را بشمار(یعنی به جای تو من شمر ده ام))
هركس سنه اولدوز دئيـــه (هر کس به تو ستاره بگه)
اؤزوم سنه آي دئــــــميشم (خودم به تو ماه گفته ام)
سندن سونرا حيــــــاته من (بعد از تو به زندگانی من)
شيرين ديسه زاي دئميشـم ( به زندگی شیرین ، تلخ گفته ام)
هر گؤزلدن بير گول آليــب (از هر خوشگلی گل گرفته)
سن گؤزله پاي دئميشــــــم (برای تو خوشگل سهم گفته ام)
سنين گون تك باتمــاغيني (غروب خورشیدوار تو رو)
آي باتانا تـــــاي دئمــــــيشم (مثل ماه گرفتگی گفته ام)
ايندي يايـــا قـــيش دئييــــرم (الآن به تابستون ، زمستان می گم)
سابيق قيشــا ياي دئمــــيشم (به زمستون گذشته ، تابستان گفته ام)
گاه تويونو يـــــاده ســـــاليب (گاهی عروسی تو رو به یاد آورده)
من دلي نــاي ـ نــاي دئميشم (من معشوق نای نای گفته ام)
سونـرا گئنه ياســــــــه باتيب (بعدا باز هم به عزاداری افتاده)
آغلاري هاي ـ هاي دئمـيشم (گریه کنان های های گفته ام)
عؤمره سورن من قارا گون (من سیاه بخت که زندگی می کنم)
آخ دئميشم ، واي دئميشم (آخ گفته ام وای گفته ام)
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 6:59 PM ] [ عابدین شیخ ]
[ نظرات
0 ]
آغلايارلار ، گولرلر
گؤز ياشيني سيلرلر
گئچن گونون قدريني
گلن گونده بيلرلر
**گريه مي كنند و مي خندند،اشك هاي چشم رو پاك مي كنند،ارزش روز هاي رفته رو،در روزهاي آينده مي دونند**
***
قارا آت نالي نئيلر؟
قارا قاش خالي نئيلر؟
وفالي ياري اولان
دولتي - مالي نئيلر؟
اسب سياه،نعل رو مي خواد چيكار؟
ابروي سياه،خال رو مي خواد چيكار؟
اون كسي كه دوست با وفا داره
ثروت و دارايي رو مي خواد چيكار؟
***
عاشق هر سوزي بيلر
ايريني ،دوزي بيلر
درديمي يارا دئيين
درمانين اؤزي بيلر
عاشق هر حرفي رو مي دونه
كج و راست رو هم مي دونه
دردم رو به يارم بگين
خودش درمانش رو مي دونه
***
گون خوش گئچسه درد اولر
غصه گئدر ، درد اولر
حق يولوندا جان قويان
آد قازانار ، مرد اولر
اگه روزگار خوش بگذره،درد مي ميره
غصه ميره و درد مي ميره
اوني كه تو راه حق مي ميره
اسمي به دست مياره و مثل يه مرد مي ميره
***
اوزونده خالين آي قيز
خوشدور جمالين آي قيز
ئولدوردي نازين مني
نه دير خيالين آي قيز؟
خال روي صورتت
زيبايي صورتت
نازت منو كشته
بگو خيالت چيه اي دختر؟
***
گئدن گئتمه دايان دور
حاليم سنه عيان دور
گليشينه من قربان
گئديشين نه ياماندور
اي اوني كه داري ميري،نرو،بمون
حالم كه براي تو آشكار هست
براي لحظه هاي اومدنت قربان بشم
تحمل رفتنت چقدر سخته
***
ديليمين اوستو يارا
آلتي قان، اوستو يارا
ديليم سني كسه رم
نه دئدين ، كوسدي ، يارا؟
روي زبانم زخمي هست
و زيرش پر از خون
اي زبانم ،تو رو خواهم بريد
به يار چي گفتي كه يار قهر كرد و رفت
***
من بو باغا گلميشم
ياغا ياغا گلميشم
گتيرميشم درديمي
آغلاماغا گلميشم
من به اين باغ آمده ام
گريه كنان آمده ام
دردم رو آورده ام
براي گريه كردن آمده ام
اوغول بو دنيادا چوخ آرزولار وار
انتظار آرزوسون چكنلردن اول
(پسرم تو اين دنيا آرزوهاي زيادي وجود داره،تو از كساني باش كه انتظار مي كشند)
تيغ دن ايتي توكدن باريك يولي وار
پل صراطدن گئچنلردن اول
(پل صراط راهش از مو باريك و از تيغ برنده تر است.از كساني باش كه از اين راه عبور مي كنند.)
ائل ايچينده پاك تانيتدير آديوي
ايشمه شراب بيلمه اونون داديني
(در ميان قوم و خويش ات چنان رفتار كن كه همه تو را پاك بشناسند
شراب نخور و مزه ي آن را ندان)
ساخليياندا ساقي الده جاميني
او آب كوثردن ايچنلردن اول
(وقتي كه ساقي كوثر جام آب را در دستانش گرفته و به خوبان مي ده،تو هم از آن آب بخور)
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 6:58 PM ] [ عابدین شیخ ]
[ نظرات
0 ]
