بر اسرای کربلا چه گذشت؟
بر اسرای کربلا چه گذشت؟
وقایعی که بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام ) از کربلا تا مدینه برای اهل بیت (علیهم السلام) اتفاق افتاد خیلی بیشتر از آن است که بتوان بطور مختصر بیان نمود. همچنین بیشتر وقایع را ثبت نکرده اند و یا اگر ثبت شده به تاریخ دقیق آن اشاره نشده و به طور مطلق به محل وقوع آن اشاره رفته است.
ادامه مطلب
،
۱۲ محرم - دفن شهدای کربلا
۱۲ محرم - دفن شهدای کربلا
روز دفن بدن هاى مطهر سیدالشهدا (ع) و اهل بیت و اصحاب آن حضرت ، توسط امام سجاد (ع) به یارى جمعى از بنى اسد است.[۱] و بنا بر قولی دفن شهدای کربلا در سیزدهم محرم بوده است.[۲]
[1] اعلام الورى : ج 1 ص 470. الوقایع و الحوادث : ج محرم ص 61. وقایع الایام : تتمه محرم ، ص 132.
[2] علی الاکبرعلیه السلام: ص 94. تذکره الشهداء (مترجم): ص 445.
ادامه مطلب
،
۱۱ محرم- حرکت کاروان اسرا از کربلا
۱۱ محرم- حرکت کاروان اسرا از کربلا
چقدر عجیب است که پیکر محبوب خدا را بر روی دشت کربلا تنها میگذارند و بر بدترین خلق نماز میگذارند و آنها را دفن میکنند. چه بد فهمند این مردم که فرزند رسول خدا را خارجی میخوانند.
عمر سعد ملعون روز یازدهم تا وقت ظهر در کربلا ماند، و بر کشتگان سپاه خود نماز گذارد و آنان را به خاک سپرد. وقتى روز از نیمه گذشت فرمان داد تا دختران پیامبر (ص) را بر شتران بىجهاز سوار کردند[۱] و امام سجاد (ع) را نیز با غلِ جامه بر شتر سوار کردند. هنگامى که آنان را از قتلگاه عبور دادند و نظر بانوان بر جسم مبارک امام حسین (ع) افتاد لطمهها بر صورت زدند و صدا به صیحه و ندبه برداشتند.[۲]
[1] ارشاد: ج 2 ص 114. اعلام الوری: ج 1 ص 470. لهوف: ص 189. بحار الانوار: ج 45 ص 107.
[2] قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص 184. فیض العلام : ص 156. معالى السبطین : ج 2 ص 90.
ادامه مطلب
،
شهادت نامه حضرت عباس (ع)
شهادت نامه حضرت عباس (ع)
حضرت ابوالفضل علیه السلام پس از آنکه دید تمام اصحاب و یاران و افراد خاندانش، شهید شدند و حجت خدا در میان دریایى از لشکر دشمن، تنها مانده است و از هیچ سو مدد و کمکى به سویش نمى رسد، و صداى شیون و گریه زنان و فریاد العطش کودکان ، فلک را کر نموده است، نتوانست آن همه مصیبت را نادیده بگیرد و تحمل بیاورد لذا براى چندمین بار نزد برادر آمد و درخواست اجازه رفتن به میدان کرد. چون به نظر امام حسین (ع) حضرت ابوالفضل (ع) از نفیس ترین ذخایر الهى به شمار مى رفت که دشمن از صولت و هیبتش بیمناک و از هر نوع اقدام او لرزه بر اندامش مى افتاد و اهل حرم به مناسبت اینکه مى دیدند پرچم پر افتخار اسلام در دستش برافراشته است آرامش خاطرى داشتند، امام (ع) آن نفس ابیه قدسیه، دلش راضى نمى شد به ایشان اجازه میدان بدهد و لذا به او فرمود : برادر تو علمدار منى، شهادت تو دلیل شکست ما خواهد بود یا اخى انت صاحب لوائى [۱]

ادامه مطلب
،
۹ محرم (تاسوعا) - درخواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین (ع)
9محرم ( تاسوعا ) - درخواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین (ع)
عباس جان مهلتی بگیر امشب را برای حسین
امشب هم برای آخرین بار نیایش کند به روی فرش فردا که دیگر به عرش میرود حسین
در عصر تاسوعا امام (ع) براى به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتند.[۱]
چون عمر سعد لشکر را آماده جنگ با امام (ع) نمود و معلوم شد که قصد جنگ دارند، حضرت به برادرش عباس (ع) فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد. آنها در ابتدا قبول نکردند، ولى بعد قبول نمودند که شبى را صبر کنند.[۲]
[1] اعلام الورى : ج 1 ص 455. فیض العلام : ص 146. بحار الانوار: ج 44 ص 392.
[2] مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 107.
ادامه مطلب
،
عصر روز نهم محرم است....
عصر روز نهم محرم است....
عصر روز نهم محرم است، شب عاشورا . شهادت یاران و همراهان امام حسین علیه السلام مسلم و قطعی است.
امام حسین (ع) در این ساعات اخیر به بهانه های مختلف، همدلان و همراهان را فراهم آورده و همه را مطمئن کرده است که:
«پایان این مسیر بی تردید شهادت است»
اکنون این که با نامه ای در دست، در اطراف خیمه های امام حسین (ع) پرسه می زند، شمر است. تردید در طرح آن چه در دل و در دست دارد، او را کلافه کرده است.
قدم می زند، دندان می ساید، چشم نازک می کند، گیجگاهش را با انگشت می فشارد، چنگ در موهایش می زند... اما صدا نمی کند.
او -شمر- از قبیله بنی کلاب است و ام البنین سلام الله علیها نیز از همین قبیله است، دختر حزام بن ربیعه کلابی شاعر.
پس شمر با ام البنین (س) و پسران او عباس (ع)، عبدالله (ع)، جعفر (ع) و عثمان (ع) رابطه خویشاوندی دارد.
شمر فرزندان ام البنین (س) را خواهرزاده می داند و می خواند.
او نه به دلیل خویشاوندی بلکه به این علت که دور حسین (ع) را از چهار دلاور، به خصوص اسوه شهامت -عباس (ع)- خالی کند، رفته است و از ابن زیاد امان نامه برای این چهار خویش خود گرفته است.
و اکنون امان نامه در دست در اطراف خیمه ها پرسه می زند و دنبال راهی برای طرح این ماجرا می گردد.
آن چه باعث رخنه تردید در ذهن و دل او می شود این است که اطمینانی به شنیدن پاسخ مثبت ندارد و از خفت و سرافکندگی می هراسد.
اما عاقبت دل یکدله می کند و فریاد می کشد:
آی خواهرزاده های من کجایید؟ عباس! عبدالله! جعفر! عثمان! کجایید؟ من شمرم. حرفی با شما دارم.
این چهار دلاور در محضر حسین اند. دو زانو نشسته اند و آخرین جام های عشق و معرفت را از دست های حسین (ع) می نوشند. هر کس باشد وقتی صدایی می شنود که او را به نام می خواند، بی اختیار از جا برمی خیزد و با مهر یا عتاب به هر حال پاسخی می دهد.
اما ادب آن چنان بر این چهار دلاور و به خصوص بر سر آن ها عباس (ع) سایه افکنده که هیچ کدام از جا تکان نمی خورند، سر نمی گردانند و حتی مژه نمی زنند.
فریاد دوباره و سه باره تکرار می شود و این بار امام حسین جان عالمی به فدایش به حرف می آید و می فرماید:
عزیزان من! پاسخ دهید. اگرچه فاسق و فاجر است؛ اما به هر حال خویش شماست، ببینید چه می گوید.
اگر اقتضای ادب تاکنون پاسخ نگفتن به شمر بود، اکنون اطاعت امر امام و پاسخ گفتن به شمر ادب است.
هر چهار دلاور برمی خیزند و شمر را در مقابل خیمه می یابند. هر چهار با عتاب و بی نرمشی در کلام می پرسند:
- آمده ای که چه؟ چه می خواهی؟
- خواهرزاده های من! برایتان امان نامه آورده ام. خود را با حسین به کشتن ندهید، بیایید...
هر چهار دلاور از خشم، چشم می درانند و دندان می سایند و عباس (ع) فریاد می کشد: «تبّت یداک یا شمر!»بریده باد دو دست تو ای شمر. لعنت بر تو و امان نامه ات. تو اگر خویش ما بودی، ما را به جهنم نمی خواندی.ما در امان باشیم و برادرمان، مولا و آقایمان و امام مان حسین(ع)، فرزند زهرا (س) در امان نباشد؟ ما حسین (ع) را رها کنیم و سر در مقابل ملعونین و ملعون زادگان فرود آوریم؟
شمر اگر بماند بیش از این باید خوار و حقیر باشد.
ذلیل و درمانده سر خود را می گیرد و خود را در سیاهی لشگر کفر گم می کند.
ادامه مطلب
،
تیر بر مشک زدند و ز جفا خندیدند
تیر بر مشک زدند و ز جفا خندیدند
یکصدا در همه کرب و بلا خندیدند
تا بسوزند دل فاطمه و ام بنین
پایکوبان همه با ساز و نوا خندیدند
تا که زیبایی چشم قمر از هم پاشید
همره حرمله اولاد زنا خندیدند
سر او خرد شد از ثقل عمود آهن
تا که دیدند سرش گشته دو تا خندیدند
تا شنیدند حسین "انکسر ظهری" گفت
به زمین خوردن شاه شهدا خندیدند
ضمن تبریک به هم سوی حرم می رفتند
قوم محروم ز شرم و ز حیا خندیدند
وقت پاره شدن گوش یتیمان حرم
نا کسان بی خبر از قهر خدا خندیدند
شعر
,شاعر
,زندگینامه حضرت عباس
,حضرت عباس
,شخصیت
,علمدار
,کربلا
,سقّا
,ابوالفضل
,ام البنین
,شعر حضرت عباس
ادامه مطلب
،
آرام دل و دیده و آرامش جان کو؟
آرام دل و دیده و آرامش جان کو؟
آیینهی عشق از پی دیدار نیامد
دلهـای پریشـان شـده شیرازه ندارد
گنجـایش انـدوه و غـمِ تازه ندارد
دل خون شد و مجنون شد و دلدار نیامد
علمدار نیامد علمدار نیامد
آن گل که چمن عاشق بوسیدن او بود
آن ماه که ما را هوس دیدن او بود
صد بار به ما سر زد و این بار نیامد
علمدار نیامد علمدار نیامد
برگـرد عمـو! دل هـوس آب نـدارد
امشب بـه خدا دیدهی ما خواب ندارد
ای پردگیـان محـرم اسـرار نیامد
علمدار نیامد علمدار نیامد
شعر
,شاعر
,زندگینامه حضرت عباس
,حضرت عباس
,شخصیت
,علمدار
,کربلا
,سقّا
,ابوالفضل
,ام البنین
,شعر حضرت عباس
ادامه مطلب
،
بازویَت را بِه زَمین میِکشی و میکُشی اَم
بازویَت را بِه زَمین میِکشی و میکُشی اَم
این چِنین پا زَدَنَت،پا زَده بَر دِلخوشی اَم
اِی علَمدارِ رَشیدَم چِه بِه هَم ریختِه ای
دَست و پا میزَنی و غَم بِه دِلَم ریختِه ای
شعر
,شاعر
,زندگینامه حضرت عباس
,حضرت عباس
,شخصیت
,علمدار
,کربلا
,سقّا
,ابوالفضل
,ام البنین
,شعر حضرت عباس
ادامه مطلب
،
مثل عباس کسی هست دلاور باشد ؟
شعر
,شاعر
,زندگینامه حضرت عباس
,حضرت عباس
,شخصیت
,علمدار
,کربلا
,سقّا
,ابوالفضل
,ام البنین
,شعر حضرت عباس
ادامه مطلب
،


