
افتخار یا مباهات به زبان به واسطهٔ چیزی است که آن را کمال خود می پندارد. مباهات غالباً به اموری است که بیرون از ذات مباهات کننده است از اقسام تکبّر به شمار می رود. پس هرچه در ذمّ تکبّر وارد شده بر ذمّ فخرفروشی نیز دلالت می کند، و انگیزه های آن همان اسباب و عوامل تکبّر است. و گفته شد که هیچ یک از این عوامل و انگیزه ها صلاحیّت آن را ندارد که منشأ افتخار قرار گیرد. افتخار ناشی از جهل محض و سفاهت است.
▪ حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود:
عجب است از متکبّر بر خود بالنده که دیروز نطفه ای بود و فردا مرداری می شود.
(عَجَباً لِلْمُتَکَبِّرٍ الْفَخُورِ الَّذی کٰانَ بِالْأمْسِ نُطْفَهًٔ ثُمَّ هُوَ غَداً جیفَهٌٔ )
▪ امام باقر (علیه السلام) فرمود:
عجب است از متکبّری که به خود می نازد، و حال آن که از نطفه ای آفریده شده سپس مردار می شود، و در این میان نمی داند با او چه خواهند کرد.
(عَجَباً لِلْمُخْتالِ الْفَخُورِ ، وَ اِنَّما خُلِقَ مِنْ نُطْفَهٍٔ ثُمَّ یَعُودُ جیفَهًٔ وَ هُوَ فیما بَیْنَ ذٰلِکَ لایَدْری ما یُصْنَعُ بِهِ )
و نیز فرمود: پیغمبر (صلّی الله علیه وآله وسلم) روز فتح مکّه بالای منبر رفت و فرمود: ای مردم! خداوند نخوت جاهلیّت و تفاخر به پدران را از شما بُرد، بدانید که همه از آدمید و آدم از خاک است، آگاه باشید که بهترین بندهٔ خدا بنده ای است که تقویٰ داشته باشد
ادامه مطلب







