امام المسلمین

شاهی که وصی بود و ولی بود، علی بود....سلطان سخا و کرم و جود، علی بود
 

شاید ساده‌ترین و كوتاه‌ترین تعریفی كه بتوان از نهج البلاغه ارائه داد این باشد كه بگوییم: نهج البلاغه كلام امیرالمومنین، علی علیه السلام است كه از حدود هزار سال پیش به صورت كتابی در سه بخش خطبه‌ها، نامه‌ها و كلمات قصار تدوین شده است. اما در حقیقت این بیان قطره‌ای از دریا و ذره‌ای از دنیای این كتاب عظیم را نیز در برنمی‌گیرد. كتابی كه منبعث از وحی و زیباترین و منطقی‌ترین و كامل‌ترین ادامه دهنده مسیر قرآن است.

سنت تاریخ بشر همواره بر این اساس بوده است كه امور جدید به مرور زمان كهنه شده و جوان‌ها، پیر و كم كم از صحنه ذهن جامعه محو و به دست فراموشی سپرده می‌شوند. به عبارت دیگر فرسودگی، كهولت، محو شدن، بی رنگ شدن با گذشت زمان ولو مهم‌ترین حوادث عالم، از مهم‌ترین قوانین تاریخ بشر و بلكه خاصیت عالم ماده است. ولی در این میان مسائلی استثنائی وجود دارد كه از این سنت تبعیت نمی‌كند و گذشت زمان، اثری روی آن نمی‌گذارد بلكه برعكس به جای كمرنگ شدن، روز به روز نامی‌تر و پرجوش‌تر و پررنگ‌تر جلوه می‌كند. از جمله این موارد، قرآن كریم است كه در راس تمام امور قرار دارد. و پس از آن نهج البلاغه نیز از سنخ همین گونه امور است. چنان كه امروز ملاحظه می‌كنیم علاوه بر هشتاد و یك شرح و ترجمه‌ای كه علامه امینی -رحمه الله- در الغدیر در شرح حال مرحوم سیدرضی برای نهج البلاغه نقل می‌كند، باز هم شرح فراوانی بر این اثر عظیم نوشته شده و می‌شود و باز هم می‌بینیم كه مسائل ناگفته در نهج البلاغه فراوان است و هر سخن جدیدی نیز كه در مورد آن بیان می‌گردد، تازگی دارد.

 




ادامه مطلب
[جمعه 10 مهر 1394 ]  [6:28 PM]  [رسول ایمانی]

(اصرار عجیب معاویه برای شنیدن فضایل امیرالمومنین علیه السلام)

مرحوم کراجکی (1) از درخشان‏ترین چهره‏هاى علمى شیعه در قرن پنجم هجری، در کتاب وزین خود به نام « كنز الفوائد» (2)  گزارش ملاقاتی را نقل می کند که بین دو نفر واقع شده است. در یک طرف این دیدار، معاویة بن ابی سفیان قرار دارد و در طرف دیگر ضِرار بن ضَمرَة لیثی چون گوهری تابناک می درخشد.

كنز الفوائد ضرار کتاب«ضِرار» کسی است که در مکتب امیرالمومنین علیه السلام پرورش یافته و به آن حضرت ارادت فراوان دارد. او پس از آنکه امیرالمومنین علیه السلام به فیض شهادت نائل شد سفری به شام می کند شامی که پادشاه وقتش معاویه پسر ابوسفیان بود. معاویه که می دانست ضرار یکی از دلباختگان امیرالمومنین علی علیه السلام است او را به نزد خود فراخوانده و دیداری بین آن یار دیرین و این دشمن پر کین صورت می پذیرد. دیداری که در آن سخنانی شنیدنی بین طرفین رد و بدل می شود.

ابتدا معاویه از ضرار می خواهد که از علی علیه السلام برای او بگوید و آن حضرت را برایش توصیف کند. (صِفْ لِی عَلِیّاً)

ضرار که این کار را خارج از توان خود می بیند در همان اول کار از معاویه می خواهد که او را از این کار معاف بدارد؛ اما معاویه که مشتاق شنیدن فضایل و کمالات علی علیه السلام از زبان چنین شاهد نزدیکی است تقاضای او را نمی پذیرد و منتظر می ماند تا ضرار لب به سخن بگشاید.

ضرار که می بیند معاویه عذرش را نمی پذیرد رو به او کرده و می گوید حال که اصرار بر شنیدن داری پس بشنو تا برایت بگویم. اینجاست که شاگرد مکتب علی علیه السلام به خروش می آید و علی علیه السلام را اینگونه توصیف می کند:

به خدا قسم که او دور اندیش بود و سخت نیرومند. گفتارش قاطع بود و قضاوتش عادلانه. علم از چشمه پرفیض وجودش مى‏جوشید و حکمت از ابعاد وجودیش به سخن درمیآ­آمد. از دنیای فریبنده وحشت داشت و از شکوفهآ­های بی ثمرش برحذر بود؛ در عوض با شب و تنهائیش مونس بود و دمساز.

به خدا سوگند اشک فراوان می ریخت و در تفکر و اندیشه، ید طولایی داشت. دست، پشت دست میآ­کوبید و با خودش نجوا می کرد و با خدایش خلوت کرده و به مناجات او می پرداخت. لباس زبر و خشن او اعجاب برانگیز بود و غذای بی خورش و ساده اش شگفتآ­آور.

قسم به خدا که همانند ما بود و مثل ما زندگی می کرد. هرگاه که به محضرش شرفیاب می شدیم به ما نزدیک می شد و در حلقه ما می نشست؛ سوالاتمان را پاسخ می گفت و درخواستهای ما را اجابت می کرد. با اینکه به ما نزدیک بود و ما هم دمخور او بودیم؛ با این حال، در برابر هیبت علوی اش توان حرف زدن نداشتیم و عظمت شخصیتی اش ما را از نگاه مستقیم به جمالش باز می داشت

هرگاه لبخندی بر چهره دلربایش می نشست تو گویی مرواریدهای منظمی را بین دولب مطهرش مشاهده می کنی.

اهل دین را بسیار احترام می کرد و نسبت به درماندگان و بیچارگان، محبت فراوانی آ­داشت. قدرتمندان جامعه، امیدی نداشتند که بتوانند به ناحق از او بهره ببرند و قشر ضعیف همواره به عدالتش امیدوار بودند.




ادامه مطلب
[جمعه 10 مهر 1394 ]  [3:00 AM]  [رسول ایمانی]

1871 - حَدَّثَنَا ابْنُ نُمَيْرٍ، حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ الرَّبِيعِ، حَدَّثَنَا قُرَّةُ بْنُ خَالِدٍ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ، عَنْ جَابِرٍ، «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِيفَةٍ لِيَكْتُبَ فِيهَا كِتَابًا لَا يَضِلُّونَ بَعْدَهُ وَلَا يُضَلُّونَ» ، وَكَانَ فِي الْبَيْتِ لَغَطٌ، وَتَكَلَّمَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَرَفَضَهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ

(الكتاب: مسند أبي يعلى ج3 ص 394/المؤلف: أبو يعلى أحمد بن علي بن المثُنى بن يحيى بن عيسى بن هلال التميمي، الموصلي (المتوفى: 307هـ)/المحقق: حسين سليم أسد/الناشر: دار المأمون للتراث - دمشق/الطبعة: الأولى، 1404 - 1984/عدد الأجزاء: 13/الإصدار: 2.0)

(الكتاب: مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 23 ص 68/المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)/المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون/إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي/الناشر: مؤسسة الرسالة/الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م)

(الكتاب: مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج9 ص33/المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)/المحقق: حسام الدين القدسي/الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة/عام النشر: 1414 هـ، 1994 م/عدد الأجزاء: 10/الإصدار: 2.0)

 

 

در جاى ديگر گفته است: «فكرهنا ذلك أشدَّ الكراهه».[ مجمع الزوائد ج9 ص34 ح 14257.]

 

 

يعنى از اين كه پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ وصيت كند شديدا تنفر داشتيم.

آيا وي نقشه اي از قبل طراحي شده براي اين موقع داشت؟ چون ميدانست که پيامبر براي جانشيني خويش فرد ديگري را به دستور الله تعالي انتخاب خواهد کرد؟




ادامه مطلب
[جمعه 10 مهر 1394 ]  [1:58 AM]  [رسول ایمانی]

روايت سوم

حلبي روايتي را چنين نقل مي كند:

وفي رواية أنه صلي الله عليه وسلم ألبسه درعه الحديد وشد ذا الفقار أي الذي هو سيفه في وسطه وأعطاه الراية ووجهه إلي الحصن فخرج علي كرم الله وجهه بها يهرول حتي ركزها تحت الحصن فاطلع عليه يهودي من رأس الحصن فقال من أنت قال علي بن أبي طالب فقال اليهودي علوتم وحق ما أنزل علي موسي ثم خرج إليه أهل الحصن وكان أول من خرج منهم إليه الحارث أخو مرحب وكان معروفا بالشجاعة فانكشف المسلمون وثبت علي كرم الله وجهه فتضاربا فقتله علي وانهزم اليهود إلي الحصن ثم خرج إليه مرحب فحمل مرحب عليه وضربه فطرح ترسه من يده فتناول علي كرم اله وجهه بابا كان عند الحصن فتترس به عن نفسه فلم يزل في يده وهو يقاتل حتي فتح الله عليه الحصن ثم ألقاه من يده أي وراء ظهره ثمانين شبرا قال الراوي فجهدت أنا وسبعة نفر علي أن نقلب ذلك الباب فلم نقدر قال بعضهم في هذا الخبر جهالة وانقطاع ظاهر قال وقيل ولم يقدر علي حمله أربعون رجلا وقيل سبعون

در روايتي نقل شده است كه پيغمبر صلي الله عليه و آله زره آهنين خود را در بر علي كرد و ذو الفقار را به كمر وي بست و پرچم را بدو داد و به سوي دژ فرستاد. ساكنان دژ به طرف علي شتافتند يك يهود از آمدن حضرت مطلع شد و گفت الان به حق آن چيزي كه بر موسي نازل شده پيروزيد سپس اهل قلعه خارج شدند و نخستين كسي كه به مقابله او آمد، حارث برادر مرحب بود كه در شجاعت آوازه داشت. مسلمانان عقب نشستند ولي علي (عليه السلام) پابرجا ماند. آنها با شمشير با هم جنگيدند و علي او را كشت و يهوديان به دژ گريختند. سپس مرحب خارج شده و بر حضرت علي عليه السلام حمله كرد و با ضربه اي كه به حضرت وارد آورد، سپر از دست حضرتش به زمين افتاد. علي عليه السّلام از فرصت استفاده كرد و در قلعه را از جا بركند همچنان در دستش بود و جنگ مي كرد تا اينكه خداوند قلعه را براي ايشان فتح كرد سپس با دستش آن را به اندازه هشتاد وجب به پشت سرش انداخت.راوي گويد: من و هفت نفر ديگر تلاش كرديم تا در را برگردانيم، نتوانستيم

الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، الحلبية ج2، ص 737، ناشر: دار المعرفة - بيروت - 1400

روايت چهارم

زركشي روايتي را از جابر كه توسط پسرش نقل شده چنين روايت مي آورد:

ومنها ما رواه عن اسماعيل بن محمد بن الفضل ثنا جدي ثنا إبراهيم بن حمزة ثنا عبد العزيز بن محمد عن حرام بن عثمان عن أبي عتيق وابن جابر عن جابر ان عليا لما انتهي إلي الحصن اجتذب أحد ابوابه فألقاه بالارض فاجتمع عليه بعده سبعون رجلا فكان جهدهم ان اعادوا الباب

الزركشي المصري الحنبلي، شمس الدين أبي عبد الله محمد بن عبد الله (متوفاي794هـ)، اللآلئ المنثورة في الأحاديث المشهورة المعروف بـ ( التذكرة في الأحاديث المشتهرة )، ج1، ص166 تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1406 هـ ـ 1986م.

السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، اسم المؤلف: علي بن برهان الدين الحلبي الوفاة: 1044، دار النشر: دار المعرفة - بيروت - 1400

روايت پنجم

ابن العبري روايتي را از حضرت علي عليه السلام چنين نقل مي كند:

وينقل عن علي بن أبي طالب أنه عالج باب خيبر واقتلعه وجعله مجناً وقاتلهم

از علي عليه السام نقل شده است كه حضرت در خيبر را از جا كند و به عنوان سپر قرار داد و با انها جنگيد

ابن العبري، غريغوريوس بن اهرون الملطي (متوفاي: 685هـ)، تاريخ مختصر الدول، ج1، ص48، دار النشر

 




ادامه مطلب
[جمعه 10 مهر 1394 ]  [1:14 AM]  [رسول ایمانی]
يكي از فضائل بي نظير اميرمؤمنان عليه السلام كه هيچ شخص ديگري در آن شريك نيست، قضيه كندن قلعه خيبر توسط آن حضرت است.

برجستگي و اهميت اين فضيلت از آن جا آشكار مي شود كه بدانيم لشكر اسلام چندين روز پشت دروازه اين قلعه متوقف ماندند و فرماندهان مسلمان يكي از پس ديگري براي فتح اين قلعه هجوم مي آوردند؛ اما شكست خورده، درمانده و دست از پا درازتر به لشكرگاه برمي گشتند.

از جمله اين فرماندهان ابوبكر و عمر بود كه رسول خدا صلي الله عليه وآله پرچم را به دست آن ها داد تا قلعه را فتح و شادي را به اردوگاه اسلام بياوردند؛ اما هر دوي آنان نرسيده به دروازه قلعه شكست خورده و با فرار خود نا اميدي و سرشكستگي را در ميان مسلمانان افزايش دادند.

فرار ابوبکر از جنگ

حاكم نيشابوري در المستدرك مي نويسد:

4338 أَخْبَرَنَا أَبُو قُتَيْبَةَ سَالِمُ بْنُ الْفَصْلِ الآدَمِيُّ بِمَكَّةَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ، ثنا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ، عَنِ ابْنِ أَبِي لَيْلَي، عَنِ الْحَكَمِ، وَعِيسَي، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِي لَيْلَي، عَنْ عَلِيٍّ، أَنَّهُ قَالَ: يَا أَبَا لَيْلَي أَمَا كُنْتَ مَعَنَا بِخَيْبَرَ؟ قَالَ: بَلَي وَاللَّهِ كُنْتُ مَعَكُمْ، قَالَ: فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ بَعَثَ أَبَا بَكْرٍ إِلَي خَيْبَرَ، فَسَارَ بِالنَّاسِ وَانْهَزَمَ حَتَّي رَجَعَ ".

هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الإِسْنَادِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ


از أبو ليلي نقل شده است كه اميرمؤمنان عليه السلام به او گفت: اي ابو ليلي ! آيا در خيبر با ما نبودي؟ گفت: بلي به خدا سوگند همراه شما بودم. اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: رسول خدا صلي الله عليه وآله ابوبكر را به سوي خيبر فرستاد، او همراه مردم رفت و شكست خورده برگشت. سند اين روايت صحيح است؛ اما بخاري و مسلم نقل نكرده اند.

المستدرك علي الصحيحين ج3، ص39 المؤلف: أبو عبد الله الحاكم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نُعيم بن الحكم الضبي الطهماني النيسابوري المعروف بابن البيع (المتوفى: 405هـ)، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990، عدد الأجزاء: 4.

 

فرار ابوبكر از جنگ

 

شمس الدين ذهبي نيز در تلخيص المستدرك گفته است كه سند اين روايت صحيح است.
 



ادامه مطلب
[جمعه 10 مهر 1394 ]  [1:13 AM]  [رسول ایمانی]

 

عید غدیر خم, 18 ذی الحجه عید غدیر خم, واقعه غدیر خم

 

۱۸ ذی الحجه؛ عید غدیر خم

روز عید غدیر خم، از سوی رسول گرامی اسلام، برترین عید امت لقب گرفته است. حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز در حدیثی، غدیر خم را اتمام حجت خداوند با مسلمانان می داند تا در برگزیدن جانشین رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به انحراف نیفتند.

روز عید غدیر خم

عید غدیر خم روز ۱۸ ذی الحجه می‌باشد که توسط مسلمانان شیعه برای جانشینی صریح حضرت علی بن ابی طالب (ع) در مقام امامت پس از حضرت محمد (ص) جشن گرفته می‌شود.  به اعتقاد شیعیان بر طبق خطبه حضرت محمد(ص) در غدیر خم علی (ع) را بعد از خود با حدیث { مَن کُنتُ مولاه فَهذا علیّ مولاه أللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه } جانشینش برای تمامی مسلمانان اعلام کرد.

 

جغرافیای غدیر خم
«غدیر خم» نام ناحیه‌ای در میان مکه و مدینه است که بر سر راه حاجیان قرار دارد و به خاطر وجود برکه‌ای در این محل که در آن آب باران جمع می‎شده‌است، به این نام شهرت یافته‌است. غدیر در ۳-۴ کیلومتری جحفه واقع شده و جحفه در ۶۴ کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقات‌های پنجگانه‌است. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود. غدیر خم به‌سبب وجود آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان بود؛ اما گرمایی طاقت‌فرسا داشت.

 

 




ادامه مطلب
[جمعه 10 مهر 1394 ]  [12:35 AM]  [رسول ایمانی]
از جمله آيات کريمه: قول خداي تعالي است در سوره مائده:يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک، فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمک من الناس.
 
اين آيه شريفه روز هجدهم ذي الحجه سال حجه الوداع (دهم از هجرت) نازل شد، پس از آنکه پيغمبر گرامي صلي الله عليه و آله و بزرگوار بغديرخم رسيد جبرئيل در ساعت پنجم از روز مذکور بر آنجناب فرود آمد و گفت: يا محمد صلي الله عليه و آله همانا خداي متعال بتو درود ميفرستد و ميفرمايد: " اي فرستاده خدا، ابلاغ کن آنچه را (که درباره علي عليه السلام) از جانب پروردگارت بتو نازل شد، و اگر اين امر را اجراء ننمائي، رسالت خود را انجام نداده اي... " تا آخر آيه، در اين موقع پيشروان آن کاروان عظيم که تعداد آنها يکصد هزار يا بيشتر بود نزديک جحفه رسيده بودند پيغمبر صلي الله عليه و آله امر فرمود آنها را که از آن نقطه پيشروي کرده اند برگردانند و آنها را که عقب بودند در جاي خود متوقف سازند تا علي عليه السلام را در ميان آنگروه آشکار سازد و آنچه را که خداوند متعال درباره او نازل فرموده بانها ابلاغ فرمايد، و (جبرئيل) آن جناب را آگاه ساخت، که خداوند او را (از کيد بدخواهان) نگاهداري فرموده.
 
آنچه در بالا بدان اشعار نموديم در نزد علماء ما اماميه) مورد اتفاق همگاني است، ولي ما اينجا در اين مقام باحاديث اهل سنت در اين زمينه استدلال و احتجاج مينمائيم، اينک بيان مقصود:
 
1- حافظ ابوجعفر محمد بن جرير طبري متوفاي 31. (شرح حال او در ج 1 ص 166 ذکر شد) باسناد خود با بررسي، در " کتاب الولايه " در طريق حديث غدير از زيد بن ارقم روايت نموده که: چون رسول خدا صلي الله عليه و آله در بازگشت از حجه الوداع بغديرخم رسيد، هنگام ظهر بود و هوا در نهايت گرمي بود، بامر آنجناب خار و خاشاک آن محل را برطرف ساخته و نماز جماعت اعلام شد و ما همگي مجتمع شديم سپس خطبه رسا انشاء فرمود، بعد از آن فرمود: همانا خداوند متعال اين آيه را نازل فرموده است:... بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمک من الناس، و جبرئيل از طرف پروردگار من بمن امر نموده که در اين محل (که گروه مسلمانان حضور دارند) بايستم و هر سفيد و سياهي را آگاه نمايم باينکه: علي بن ابي طالب برادر من، وصي من، خليفه من، و پيشواي بعد از من است، من از جبرئيل درخواست کردم که پروردگارم مرا از انجام اين امر بر کنار فرمايد، زيرا ميدانستم که افراد با تقوي کم و موذيان و ملامت کنندگان زيادند که مرا به پيوستگي زياد باعلي نکوهش ميکنند و از توجه زياد من بعلي بحدي نگران و بدبين هستند که مرا اذن (گوش) ناميده اند، و خداي متعال ضمن اين آيه، نکوهش و گفتار آنان را بمن خبر داد: و منهم الذين يوذون النبي و يقولون هو اذن قل اذن خير لکم و اگر بخواهيم نام آنها را ببرم و آنها را معرفي کنم، خواهم نمود، ولي با ندريدن پرده آنها بکرامت خود افزودم.
 خداي متعال راضي نشد جز بابلاغ اين امر، پس اي گروه مردم اين را بدانيد همانا خداوند او را (علي عليه السلام را) بعنوان ولي و امام بر شما نصب نمود و اطاعت امر او را بر همه واجب فرمود، حکم او جاري و گفتار او روا و نافذ است، و هر کس با او مخالفت نمايد از رحمت خدا دور است، و کسيکه او را تصديق نمايد مشمول رحمت پروردگار است بشنويد و اطاعت کنيد پس همانا: خداي مولاي شما است، و علي امام (پيشوا) شما است، و سپس امامت در فرزندان من از صلب او (علي عليه السلام) برقرار است، تا روز قيامت، حلالي نيست مگر آنچه خدا و رسولش آنرا حلال فرموده اند، و حرامي نيست مگر آنچه خدا و رسولش آنرا حرام نموده اند و آنان، (يعني علي عليه السلام و امامان از فرزندان او)، علمي نيست مگر خداي متعال آنرا در من احصاء (و بمن موهبت فرموده) و من آنرا نقل نمودم به علي، پس، از او گمراه نشويد و از اوامر او استنکاف ننمائيد. زيرا اوست که بسوي حق راهنمائي ميکند و بحق عمل مينمايد، خداوند توبه احدي را از آنانکه او را انکار نمودند نمي پذيرد و او را نميامرزد. بر خدا حتم است که چنين کند: او را جاويدان بعذاب دردناکي مبتلا کند پس او (علي عليه السلام) افضل تمام مردم است بعد از من مادام که رزق بندگان نازل ميشود و خلق جهان باقي هستند، آنکس که خلافت او را مرتکب شود از رحمت خدا دور است.

 




ادامه مطلب
[پنج شنبه 9 مهر 1394 ]  [2:22 AM]  [رسول ایمانی]

 

امام علی علیه السلام

ألا و ان القوم اختاروا لانفسهم اقرب القوم مما یحبون، و انكم اخترتم لانفسكم اقرب القوم مما تكرهون.

(نهج البلاغه، خطبه 238)

پس از آن كه ابوموسى و عمرو عاص از طرف سپاه متخاصمین براى حكمیت انتخاب شدند محل ملاقات براى انعقاد مجلس حكمیت در دومة الجندل كه قلعه‏اى میان مدینه و شام بود مقرر گردید، از جانب هر یك از سپاهیان شام و عراق چهار صد سوار به نمایندگى تعیین گردیدند كه به همراه حكم خود به دومة الجندل بروند تا رأى حكمین در حضور آنان ابلاغ شود.

عمرو عاص با چهار صد سوار از شامیان به محل مزبور رفت و چند روز زودتر از ابوموسى به آنجا رسیده و به انتظار ورود حریف خود نشست، على علیه السلام نیز چهارصد نفر به فرماندهى شریح بن هانى همراه ابوموسى فرستاد و عبدالله بن عباس را هم به عنوان امام جماعت با آنها رهسپار نمود.




ادامه مطلب
[چهارشنبه 8 مهر 1394 ]  [6:36 PM]  [رسول ایمانی]

آیا صحیح است که پیامبر اکرم(ص) با عمّامه  خود برای علی(ع) تاج گذارى نموده و براى مقامى مانند مقام پیامبر(صلى الله علیه وآله)مهیّا نموده است، با این تفاوت که او مبلّغ دین پیامبر بوده و پس از وى جانشین او است.؟؟

در «کنز العّمال»(1) از على(علیه السلام) روایت شده است: «عمّمنی رسول الله(صلى الله علیه وآله)یوم غدیر خُمّ بعمامة، فسدلها خلفی» (پیامبر(صلى الله علیه وآله)در روز غدیر خم بر سر من عمّامه اى گذاشت و یک سر آن را به پشت من انداخت). و در لفظى دیگر: «فسدل طرفها على منکبی» (یک سر آن را بر دوش من افکند). سپس فرمود: «إنّ الله أمدَّنی یوم بدر وحنین بملائکة یعتمّون هذه العمّة» (همانا خداوند مرا در جنگ بدر و حنین توسّط فرشتگانى که این عمّامه را بر سر داشتند، یارى فرمود). و فرمود: «إنّ العمامة حاجزةٌ بین الکفر والایمان» (عمّامه مانع و مرزى است بین کفر و ایمان).


و حافظ دیلمى از ابن عبّاس نقل کرده است: آن گاه که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)على(علیه السلام)را با سحاب(2) عمّامه گذارى کرد به او فرمود: «یا علیُّ العمائم تیجان العرب»(3). (اى على عمّامه ها تاج هاى عرب هستند).




ابوالحسین ملطى(4) در «التنبیه و الردّ»(5) مى گوید:

سخن آنها ـ یعنى رافضى ها ـ: «على در سحاب (ابر) است» برگرفته از سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله)خطاب به على(علیه السلام)است آنگاه که نزد پیامبر آمد در حالى که عمّامه پیامبر را که «سحاب» خوانده مى شد بر سر نهاده بود فرمود: «قدأقبل علیّ فی السحاب» (على در سحاب آمد); یعنى در آن عمّامه اى که سحاب نام داشت آمد، ولى آنان این سخن را به گونه اى غیر از آنچه که مقصود بوده، تأویل کرده اند.



و حلبى در کتاب «سیره»(6) مى گوید:

پیامبر(صلى الله علیه وآله) عمّامه اى داشت که سحاب نامیده مى شد و آن را به على بن ابى طالب ـ کرّم الله وجهه ـ پوشاند. و گاهى على ـ کرّم الله وجهه ـ آن را مى پوشید و بر پیامبر وارد مى شد و حضرت(صلى الله علیه وآله)مى فرمود: «أتاکم علیٌ فی السحاب» (على در سحاب نزد شما آمد) یعنى در عمّامه اى که آن را پیامبر به ایشان هدیه کرده بود.

امینى مى گوید: این است معناى آنچه که به شیعه نسبت مى دهند که مى گوید: «على در سحاب است»، و بر خلاف ادعاى ملطى هیچ کس از شیعه آن را به غیر معنایى که مقصود بوده، معنا نکرده است، بلکه اهل سنّت این جمله را به گونه اى دیگر معنا کرده و به شیعه افتراء بسته اند و خداوند به حساب آن ها رسیدگى خواهد کرد.

پس روز تاجگذارى، گرامى ترین روز در اسلام و بزرگترین عید دوستداران امیر مؤمنان(علیه السلام)است، هم چنان که این روز، زمان برانگیخته شدن کینه و خشم دشمنان اوست(7).
 


پی نوشت:

1 ـ کنز العمّال 8: 60 (15/482، ح 41909); و نیز : الریاض النضرة 3: 17; فرائد السمطین 1: 75، باب 12، ح 41; الفصول المهمّة: 41.

2 ـ ابن اثیر در نهایه 2: 160 (2/345) مى گوید: «اسم عمامه پیامبر(صلى الله علیه وآله) سحاب بود».

3 ـ الفردوس بمأثور الخطاب (3/78، ح 4246).

4 ـ محمّد بن احمد بن عبد الرحمن ملطى شافعى، متوفّاى (377).

5 ـ التنبیه والردّ على أهل الأهواء والبِدَع: 26 (ص 19).

6 ـ السیرة الحلبیّة 3: 369 (3/341).

7 ـ شفیعی شاهرودی، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 82.

 




ادامه مطلب
[چهارشنبه 8 مهر 1394 ]  [2:20 AM]  [رسول ایمانی]

آیا درست است که، حضرت على(علیه السلام)در یکى از روزهاى خلافتش، مردم را در یک جائى وسیع گرد آورد و از روى منبر فریاد برآورد: «من شما را به خدا قسم مى دهم هر مسلمانى که روز غدیر خم، سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله)را شنید که فرمود: (من کنت مولاه فعلى مولاه) «هر که من مولاى اویم، على مولاى او است»، اکنون بلند شود و آنچه را که با دو گوش خود از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، شنیده است، گواهى دهد، پس تنها سى نفر از اصحاب که شانزده نفرشان اهل بدر بودند، برخاستند و شهادت دادند که پیامبر(صلى الله علیه وآله)دست على را بلند کرد و به مردم فرمود: «آیا مى دانید که من از مؤمنین نسبت به خودشان هم اولاتر و سزاوارتر هستم؟» عرض کردند: آرى، سپس فرمود: «هر که من مولاى اویم، پس این (على) مولاى اوست، خداوندا! آن کس که ولایتش را پذیرفت دوست بدار و آن کس که با او دشمنى ورزید، دشمن بدار....».

ولى برخى از اصحاب گرچه در روز غدیر حاضر بودند، با این حال در اثر حسد یا کینه نسبت به امام، براى شهادت برنخاستند و از جمله آنها انس بن مالک بود که حضرت علّى پس از پائین آمدن از منبر، به او فرمود: اى انس بن مالک! چرا همراه با دیگر اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله)بلند نشدى و آنگونه که آنها شهادت دادند، شهادت ندادى به آنچه که در آن روز شنیده بودى؟

گفت: یا امیرالمؤمنین! من پیر و سالخورده شدم و فراموشى به من دست داده است!! حضرت فرمود: اگر دروغ مى گویى، امید وارم خدا ترا به چنان مرضى مبتلا کند که عمامه او را نپوشاند.

راوى مى گوید: او از جایش بلند نشد مگر آنکه پیسى تمام صورتش را فراگرفته بود، و لذا پیوسته پس از این حادثه مى گریست و مى گفت: نفرین بنده شایسته خدا مرا گرفت زیرا براى او شهادت ندادم.

و این داستان معروف و مشهور است و ابن قتیبه در کتاب «المعارف» آن را نقل کرده که انس را جزء بیماران مبتلا به برص و پیسى شمرده است(1)

 

 

 




ادامه مطلب
[چهارشنبه 8 مهر 1394 ]  [2:19 AM]  [رسول ایمانی]
تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7