
شاید سادهترین و كوتاهترین تعریفی كه بتوان از نهج البلاغه ارائه داد این باشد كه بگوییم: نهج البلاغه كلام امیرالمومنین، علی علیه السلام است كه از حدود هزار سال پیش به صورت كتابی در سه بخش خطبهها، نامهها و كلمات قصار تدوین شده است. اما در حقیقت این بیان قطرهای از دریا و ذرهای از دنیای این كتاب عظیم را نیز در برنمیگیرد. كتابی كه منبعث از وحی و زیباترین و منطقیترین و كاملترین ادامه دهنده مسیر قرآن است.
سنت تاریخ بشر همواره بر این اساس بوده است كه امور جدید به مرور زمان كهنه شده و جوانها، پیر و كم كم از صحنه ذهن جامعه محو و به دست فراموشی سپرده میشوند. به عبارت دیگر فرسودگی، كهولت، محو شدن، بی رنگ شدن با گذشت زمان ولو مهمترین حوادث عالم، از مهمترین قوانین تاریخ بشر و بلكه خاصیت عالم ماده است. ولی در این میان مسائلی استثنائی وجود دارد كه از این سنت تبعیت نمیكند و گذشت زمان، اثری روی آن نمیگذارد بلكه برعكس به جای كمرنگ شدن، روز به روز نامیتر و پرجوشتر و پررنگتر جلوه میكند. از جمله این موارد، قرآن كریم است كه در راس تمام امور قرار دارد. و پس از آن نهج البلاغه نیز از سنخ همین گونه امور است. چنان كه امروز ملاحظه میكنیم علاوه بر هشتاد و یك شرح و ترجمهای كه علامه امینی -رحمه الله- در الغدیر در شرح حال مرحوم سیدرضی برای نهج البلاغه نقل میكند، باز هم شرح فراوانی بر این اثر عظیم نوشته شده و میشود و باز هم میبینیم كه مسائل ناگفته در نهج البلاغه فراوان است و هر سخن جدیدی نیز كه در مورد آن بیان میگردد، تازگی دارد.
ادامه مطلب










