امام المسلمین

شاهی که وصی بود و ولی بود، علی بود....سلطان سخا و کرم و جود، علی بود

عضد الدین ایجی به نقل از آمدی چنین بیان می کند :

مسلمانان در زمان وفات نبی اکرم صلی الله علیه وآله بر یک عقیده و روش بودند مگر کسانی که نفاق خویش را پنهان و وفاق خویش را آشکار کرده بودند . سپس میان ایشان به سبب امور اجتهادی که نه موجب ایمان بود و نه موجب کفر ، اختلاف افتاد و هدف آنها – صحابه – از این اختلاف اقامه امور دین و ادامه منهج شرع بود ، مانند اختلاف شان نزد سخن نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم وقتی در هنگام بیماری وفات شان فرمودند : کاغدی برای من بیاورید تا برای شما کتابی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید .

كتاب المواقف ، ج 3 ص 649 - 650 ، اسم المؤلف: عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي الوفاة: 756هـ ، دار النشر : دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن عميرة

این سخن آمدی نشان از وجود اختلاف میان صحابه دارد تا جایی که این اختلاف در همان زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به وقوع پیوسته است . پس این اختلاف و وقوع آن امری ثابت بوده و از مصادیق اختلافات اجتهادی صحابه می باشد .

در " مشکاه المصابیح " این روایت که متفق علیه بخاری و مسلم می باشد بدین صورت آمده است :

از ابن عباس روایت شده است که وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در حال احتضار قرار گرفتند ، در حالی که در خانه ایشان مردانی بودند که عمر بن خطاب نیز در میان ایشان بود ، پیامبر فرمودند : (( بیایید تا برای شما کتابی بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید .)) عمر گفت : درد بر او غلبه کرده است و در نزد شما قران موجود است و کتاب خدا ما را بس است . پس آنهایی که در خانه بودند اختلاف کردند و خصومت کردند . بعضی از ایشان کسانی بودند که می گفتند : اسباب کتابت را نزدیک بیاورید تا رسول الله برای شما بنویسد . و برخی دیگر نیز آنچه را که عمر گفته بود را می گفتند . پس وقتی سر و صدا و اختلاف زیاد شد ، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند : (( برخیزید از من دور شوید .)) عبیدالله می گوید : ابن عباس همواره می گفت : به درستی که مصیبت ، همه مصیبت ، آن است که بخاطر اختلاف آنها و سر و صدای آنها ، بین پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اینکه آن کتاب را برای آن ها بنویسد ، حائل و مانع شدند . در روایت سلیمان بن ابی مسلم احول آمده است که ابن عباس گفت: روز پنج شنبه ، و چه عظیم است روز پنج شنبه ! پس گریست تا اینکه اشک او سنگ ریزه های آنجا را تَر کرد . گفتم : ای ابن عباس ! روز پنج شنبه چیست ؟ ابن عباس گفت : درد پیامبر اکرم سخت شد پس فرمود : شانه – شتر یا گوسفند – بیاورید تا برای شما ینویسم کتابی که بعد از آن هرگز گمراه نشوید . پس – کسانی که در آنجا بودند – تنازع کردند و شایسته نیست که در نزد پیامبر تنازع شود . پس گفتند : او را چه شان است ( چه شده او را ) ؟ آیا هذیان می گوید ؟ از او بپرسید . پس شروع کردند به برگرداندن کلام بر پیامبر . سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : رهایم کنید ، بگذارید مرا ! آنچه که من در آنم بهتر است از آنچه که شما مرا بدان می خوانید . پس آنان را به چیز سفارش کرد و گفت : (( مشرکین را از جزیره العرب بیرون کنید ؛ نمایندگان قبایل را بپذیرید همان طور که من به آن ها اجازه ورود می دادم .)) و در مورد سومی سکوت کرد یا گفت و من آن را فراموش کرده ام . سفیان می گوید : این سخن سلیمان است [ که سکوت کرد یا من آن را فراموش کرده ام ]. این روایت متفق علیه – بخاری و مسلم – می باشد .

 

حدیث قرطاس

 

 



ادامه مطلب
[چهارشنبه 8 مهر 1394 ]  [2:01 AM]  [رسول ایمانی]

یكى از دلایل تقدم و افضلیت على (ع) بر صحابه رسول الله و كافه افراد خلق حدیثى است صحیح و متواتر (الغدیر، ۳/۲۱۹) به نام حدیث طیر (مرغ) كه انس بن مالك صحابى و خدمتكار خالص رسول الله روایت نموده و محدثینى شیعى و سنى آن را از طرق گوناگون، به اسناد معتبر نقل كرده اند. ابو عبدالرحمن احمد بن شعیب نسائى صاحب صحیح نسائى در خصائص امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (ع) (۵۱) متن حدیث طیر را چنین آورده است:

«اخبرنا ذكریا بن یحیى قال : اخبرنا مشهر بن عبدالملك عن عیسى بن عمر عن السدى عن انس بن مالك: أن النبى صلى الله علیه و سلم كان عنده طائر فقال: اللهم ائتنى بأحب خلقك الیك یأكل معى من هذا الطیر. فجاء ابوبكر فرده ثم جاء عمر فرده ثم جاء على فأذن له» یعنى: زكریا بن یحیى از حسن بن حماد از مسهر بن عبدالملك و مسهر از عیسى بن عمر و او از سدى و سدى از انس بن مالك روایت كرده اند كه: «براى پیغمبر (ص) مرغى آورده بودند. آن حضرت فرمود: خدایا. محبوب ترین خلق خود را نزد من بفرست تا از این مرغ بخورد. پس ابوبكر آمد ولى پیامبر او را نپذیرفت، بعد عمر آمد. او را هم نپذیرفت ولى وقتى على آمد اجازه فرمود داخل شود.

 




ادامه مطلب
[چهارشنبه 8 مهر 1394 ]  [1:34 AM]  [رسول ایمانی]

ازدواج آسمانی

 

ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(ع) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم(ص) بر آن مباهات می کرد. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی، و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند.

 

خطبۀ خلافت

خلافت (ظاهری) حضرت علی(ع) با ایراد اولین خطبه در مسجد مدینه پس از بیست و پنج سال سکوت آغاز شد.

 

بخشش انگشتر

 

حضرت علی(ع) در رکوع نماز انگشتر خویش را به سائل عطا فرمودند و جبرئیل این پیام را آورد:

ای محمد! بخوان: سرپرست شما فقط خدا و رسول اوست و کسانیکه با ایمان به خدا نماز به پا داشته و در حال رکوع صدقه دادند. (مائده: 55)

 

حدیث بساط

 

رویداد سیر فضائی حضرت علی(ع) همچون سلیمان پیغمبر در بساط با جمعی از مدینه تا غار اصحاب کهف از فضائلی است که داستان شگفت انگیز آن در کتب فریقین آمده است.

 

عقد اخوّت

 

پیمان برادری رسول اکرم(ص) با امیر مؤمنان را مورّخین چنین آورده اند: با نزول آیۀ اخوّت(حجرات: 10) پیامبر عدّه ای از اصحاب را بنا بر درجۀ ایشان با یکدیگر برادر خواند و حضرت علی(ع) را برای خود نگه داشت و دست او را بلند نموده و فرمود: «هذا اخی فی الدنیا و الآخره.» این برادر من در دنیا و آخرت است.

 

آیۀ مباهله

 

جریان مباهله با نصارای نجران رخدادی عظیم در تاریخ اسلام است. قرآن کریم در این باره می فرماید: «بیائید تا بخوانیم فرزندان و زنان و نفسهایمان را با یکدیگر»(آل عمران: 59) همراهی علی(ع) با پیامبر(ص) در این مباهله نهایت فضل و رتبۀ ایشان را می رساند. زیرا خداوند او را نفس و جان پیغمبر معرفی می کند.

 

نزول آیۀ هل اتی

 

حضرت علی(ع) با سه روز روزه گرفتنف غذای خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشید و با آب افطار نمود، و به افتخار این ایثار، جبرئیل با ابلاغ تهنیت بر چنین اهل بیتی سورۀ هل اتی (انسان) را در شأن آن حضرت بر پیامبر نازل کرد.




ادامه مطلب
[چهارشنبه 8 مهر 1394 ]  [1:30 AM]  [رسول ایمانی]

 

 

خداوند در وحی خود به من فرمود: من علی را امیر مؤمنان قرار دادم، هرکس به او زور و تحکّم کند من او را لعنت می کنم، و هرکس با وی مخالفت نماید من او را عذاب خواهم کرد. ای محمد! من علی را پیشوای مسلمانان قرار دادم هرکس بر او سبقت بگیرد رسوایش خواهم کرد. علی سرور اوصیاست.

(اثبات الهداة ۲۴۲/۲)




ادامه مطلب
[چهارشنبه 8 مهر 1394 ]  [1:28 AM]  [رسول ایمانی]
 

شایسته‌ترین مؤمن. هنگامی‌که آیه «وَصالِحُ الْمُؤْمِنِینَ...»( سوره تحریم،آیه 4.) نازل شد،
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«یا عَلِی! أَنْتَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ»؛( بحارالانوار، ج‌36، ص‌30؛ تفسیر فرات، ص‌489. الدرّ المنثور، ج 10، ص 57؛ الکشف والبیان، ج 9، ص 349.)
«ای علی! تو شایسته‌ترین مؤمنان هستی».
در جای دیگر فرمود:
«إِنَّ عَلِیاً بابُ الْهُدی بَعْدِی وَالدّاعِی إِلی رَبِّی وَهُوَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ»؛( امالی صدوق، ص 31؛ روضة الواعظین، ج‌1، ص‌100؛ مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 77.)
«همانا علی‌علیه السلام باب هدایت بعد از من، و دعوت‌گر به سوی خدا و شایسته‌ترین مؤمنان است».
در زیارت مطلقه آن حضرت آمده است:
«اَلسَّلامُ عَلی صالِحِ الْمُؤْمِنِینَ»؛( بحارالانوار، ج 97، ص 287؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه امیرالمؤمنین.)
«سلام بر شایسته‌ترین مؤمنان».

 




ادامه مطلب
[سه شنبه 7 مهر 1394 ]  [1:27 AM]  [رسول ایمانی]


آواتاراصبغ بن نباته از یاران باوفاى حضرت على علیه السلام است؛ او مى گوید: امیرالمؤمنین در زمین نجف نشسته بود که به اطرافیان خود فرمود: چه کسى آنچه من مى بینم مى بیند؟ مردم گفتند: اى چشم بیناى خدا ! در میان بندگان خدا چه مى بینى؟ فرمود: شترى را مى بینم که جنازه اى را مى آورد و دو مرد که یکى از عقب و دیگرى از جلو آن حیوان را حرکت مى دهند و بعد از سه روز به نزد شما خواهند آمد. بعد از سه روز هم چنانکه حضرت خبر داده بود وارد شدند و پس از تحیت، حضرت فرمود:شما کیستید و از کجا مى آیید و این جنازه کیست و براى چه آمده اید؟ گفتند: ما اهل یمن هستیم و این جنازه پدر ماست، هنگام مرگ وصیت کرد که پس ازغسل و کفن و نماز، مرا بر شترم بگذارید و در عراق در نیزار کوفه؛ نجف به خاک بسپارید. حضرت فرمود: آیا از او پرسیدید چرا؟ گفتند:آرى، جواب داد: چون در آن مکان، مردى به خاک سپرده مى شود که اگر روز قیامت براى تمام اهل محشر شفاعت کند پذیرفته خواهد شد! در این هنگام، حضرت على علیه السلام از جا برخاست و فرمود: راست گفت، به خدا قسم که منم آن مرد.




ادامه مطلب
[سه شنبه 7 مهر 1394 ]  [1:27 AM]  [رسول ایمانی]

 

 

در روایات فراوانى آمده است که در شب هفدهم که فرداى آن جنگ بدر واقع شد، رسول خدا(صلى الله علیه وآله)به اصحابش فرمود: چه کسى حاضر است برود از چاه آب بکشد و بیاورد؟ اصحاب سکوت کردند و هیچ کدام اعلام آمادگى نکردند (چون کار خطرناکى بود) على(علیه السلام) برخاست، و براى آوردن آب بیرون رفت، آن شب، شبى سرد و ظلمانى بود و باد سردى مى وزید. حضرت به چاه آب رسید، چاه بسیار عمیق بود. حضرت دلوى نیافت که بتواند از آن آب بکشد، لذا از چاه پایین رفت و مشکى را که با خود داشت پر از آب کرد و بیرون آمد. به هنگام مراجعت ناگاه باد شدیدى وزید، امام(علیه السلام) نشست تا باد فرو نشیند آنگاه برخاست و حرکت کرد که تندباد دیگرى وزیدن گرفت، ناچار امام(علیه السلام) نشست، پس از آرام شدن، مجدّدا به راه افتاد که در مرتبه سوم نیز تندبادى همانند قبل وزید، آن حضرت نشست، تا هوا آرام شد; آنگاه به راه خود ادامه داد و خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) رسید، پیامبر(صلى الله علیه وآله) پرسید: اى ابوالحسن! چرا دیر آمدى؟ امام جریان را توضیح داد.


رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پرسید: متوجّه شدى آن بادهاى شدید چه بود؟ عرض کرد: نه، فرمود: اوّلى جبرئیل بود همراه با هزار فرشته که بر تو سلام کردند و دوّمى میکائیل بود که با هزار فرشته بر تو سلام کردند و سوّمى نیز اسرافیل بود با هزار فرشته بر تو سلام کردند و آنها براى کمک و یارى ما در جنگ آمدند.(1)


و آن کس که گفته است براى امیر مؤمنان(علیه السلام) در یک شب سه هزار و سه فضیلت است، اشاره به همین جریان دارد که سه هزار فرشته، همراه با سه فرشته مقرّب الهى بر آن حضرت سلام کردند!

 

 
 

 




ادامه مطلب
[سه شنبه 7 مهر 1394 ]  [1:26 AM]  [رسول ایمانی]

آواتار

على بن حسين عليه السّلام فرمود:

نخستين كسى كه جانش را با خداوند معامله كرد على عليه السّلام بود.

سپس اين آيه مباركه را قرائت فرمود:


« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ » سوره بقره 208

برخی از مردم، جان خود را برای خشنودی خدا می فروشند؛ و خداوند با اين بندگان مهربان است.

و ادامه داد،اين آيه به پاس ايثار على عليه السّلام و جانفشانى او در آن شب نازل شد .



شواهد التنزيل- ترجمه روحانى، ص 58




ادامه مطلب
[سه شنبه 7 مهر 1394 ]  [1:23 AM]  [رسول ایمانی]



 

روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بصره بر فراز منبر فرمود:« ای مردم، پیش از آنکه مرا از دست بدهید از من سؤال کنید. من به راههای آسمانها از راههای زمین آگاهترم.» 
از میان جمعیت، پیرمردی برخاست و پرسید:« در این لحظه جبرئیل کجاست؟» 
امام با گوشه چشم نگاهی به آسمان کرد و به سمت مشرق و سپس به مغرب نگریست. آنگاه متوجه شخص سؤال کننده شد و فرمود:« ای پیرمرد، تو خودت جبرئیل هستی.» 
با این کلام، آن پیرمرد همچون پرنده ای از میان مردم پر کشید و رفت. 
فریاد جمعیت حاضر بلند شد که همگی می‌گفتند:« گواهی می دهیم که تو جانشین بر حق رسول خدا صلی الله علیه و آله هستی » 



منبع:

  • بحارالانوار، ج 39 ،ص 108، حدیث 13



ادامه مطلب
[سه شنبه 7 مهر 1394 ]  [12:23 AM]  [رسول ایمانی]
تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7