عضد الدین ایجی به نقل از آمدی چنین بیان می کند :
كتاب المواقف ، ج 3 ص 649 - 650 ، اسم المؤلف: عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي الوفاة: 756هـ ، دار النشر : دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن عميرة
این سخن آمدی نشان از وجود اختلاف میان صحابه دارد تا جایی که این اختلاف در همان زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به وقوع پیوسته است . پس این اختلاف و وقوع آن امری ثابت بوده و از مصادیق اختلافات اجتهادی صحابه می باشد .
در " مشکاه المصابیح " این روایت که متفق علیه بخاری و مسلم می باشد بدین صورت آمده است :
از ابن عباس روایت شده است که وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در حال احتضار قرار گرفتند ، در حالی که در خانه ایشان مردانی بودند که عمر بن خطاب نیز در میان ایشان بود ، پیامبر فرمودند : (( بیایید تا برای شما کتابی بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید .)) عمر گفت : درد بر او غلبه کرده است و در نزد شما قران موجود است و کتاب خدا ما را بس است . پس آنهایی که در خانه بودند اختلاف کردند و خصومت کردند . بعضی از ایشان کسانی بودند که می گفتند : اسباب کتابت را نزدیک بیاورید تا رسول الله برای شما بنویسد . و برخی دیگر نیز آنچه را که عمر گفته بود را می گفتند . پس وقتی سر و صدا و اختلاف زیاد شد ، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند : (( برخیزید از من دور شوید .)) عبیدالله می گوید : ابن عباس همواره می گفت : به درستی که مصیبت ، همه مصیبت ، آن است که بخاطر اختلاف آنها و سر و صدای آنها ، بین پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اینکه آن کتاب را برای آن ها بنویسد ، حائل و مانع شدند . در روایت سلیمان بن ابی مسلم احول آمده است که ابن عباس گفت: روز پنج شنبه ، و چه عظیم است روز پنج شنبه ! پس گریست تا اینکه اشک او سنگ ریزه های آنجا را تَر کرد . گفتم : ای ابن عباس ! روز پنج شنبه چیست ؟ ابن عباس گفت : درد پیامبر اکرم سخت شد پس فرمود : شانه – شتر یا گوسفند – بیاورید تا برای شما ینویسم کتابی که بعد از آن هرگز گمراه نشوید . پس – کسانی که در آنجا بودند – تنازع کردند و شایسته نیست که در نزد پیامبر تنازع شود . پس گفتند : او را چه شان است ( چه شده او را ) ؟ آیا هذیان می گوید ؟ از او بپرسید . پس شروع کردند به برگرداندن کلام بر پیامبر . سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : رهایم کنید ، بگذارید مرا ! آنچه که من در آنم بهتر است از آنچه که شما مرا بدان می خوانید . پس آنان را به چیز سفارش کرد و گفت : (( مشرکین را از جزیره العرب بیرون کنید ؛ نمایندگان قبایل را بپذیرید همان طور که من به آن ها اجازه ورود می دادم .)) و در مورد سومی سکوت کرد یا گفت و من آن را فراموش کرده ام . سفیان می گوید : این سخن سلیمان است [ که سکوت کرد یا من آن را فراموش کرده ام ]. این روایت متفق علیه – بخاری و مسلم – می باشد .
ادامه مطلب



