چند روز قبل معاون اول رئیس جمهور - که منطقا و قانونا مسئول خدمت به مردم و گره‌گشایی از کار فرو بسته آنان است- در جلسه شورای مرکزی حزب کارگزاران حضور پیدا کرد و سخنانی گفت که هیچ تناسبی با جایگاه معاون اول رئیس جمهور نداشت. بر کسی پوشیده نیست که برگزاری انتخابات، وظیفه دولت و وزارت کشور است اما فقط برگزاری! یعنی یک مقام دستگاه اجرایی وقتی می‌تواند مدعی عمل به تکلیف شرعی و قانونی خود باشد که حتی آرزوی پیروزی یک جریان سیاسی را هم به زبان نیاورد تا چه رسد به اینکه برای پیروزی آن دست به کار عملی هم بزند و برنامه‌ریزی کند  و مردم را از رای نیاوردن یک جریان بیم دهد و آینده را پیش چشم آنان تیره و تار جلوه دهد! 
«کارگزاران دارای دو ویژگی مثبت است، اولین ویژگی آن کار حزبی قوی است. این حزب در این امر تجربیات خوبی دارد. دومین ویژگی هم ارتباط و نزدیکی آن به دولت است. کارگزاران تا پیش از این تلاش می‌کرد که نقش میانجی را در معادلات سیاسی ایفا کند. به نظر می‌رسد کارگزاران امسال باید این نقش را بیش از پیش ایفا کند، زیرا امسال سال انتخابات است، اگر مجلس خوبی شکل نگیرد کار دولت ناتمام خواهد بود.» اینها بخشی از سخنان جناب معاون اول رئیس جمهور است و هرکه کمترین آشنایی با موضوعات سیاسی و انتخاباتی داشته باشد می‌فهمد که کار آقای معاون از آرزو گذشته و ایشان رسما وارد فاز عملیاتی شده  و حتی به مرحله بیم دادن مردم! البته ایشان در سخنان جالب دیگری در همان جلسه  می‌گوید: «مخالفان دولت به صورت جدی به دنبال ایجاد نگرانی در بین نیروهای معتدل هستند. تهدیدات مختلفی صورت می‌گیرد. تلاش می‌شود نیروهای مردمی و معتدل شهرستان‌ها از کاندیداتوری رویگردان شوند. به آنها القا می‌شود که اگر در انتخابات کاندیدا شوند یا فعالیت‌های خود را آغاز کنند با آنها برخورد می‌شود»! نوعی دیگر از این سخنان در همان جلسه، توسط دبیرکل حزب کارگزاران-  که سال‌ها قبل با حکم قطعی قوه قضائیه به دلیل مفاسد اقتصادی محکوم شده و در برخی موارد پرونده‌اش کماکان مفتوح است-  بیان می‌شود: «از همین الان... متوجه شده‌ایم رقیب با چراغ خاموش کارهای خود را آغاز کرده است. اشکالی ندارد اما آیا این فضا در اختیار اصلاح‌طلبان و حامیان دولت هم هست؟ رقبا به دنبال تنش‌آفرینی و ایجاد نگرانی در بین مردم هستند... اغلب نیروهای شهرستان‌ها برای انتخابات امسال نگران هستند. مدیران استانی با آنها همراهی نمی‌کنند...»! و البته هیچکدام توضیح نمی‌دهد که وقتی قدرت اجرایی در دست دولت است و بیش از نود درصد فرمانداران سراسر کشور در دولت یازدهم عوض شده اند (همان دولتی که قرار بود با اتوبوس نیاید و داس نداشته باشد!) چه کسی کاندیداهای آینده و ثبت‌نام نکرده! را تهدید می‌کند!؟ درباره دغدغه مهم این روزهای دولتمردان یعنی انتخابات - که نمونه مشابه دیگری از آن را در پیام نوروزی رئیس جمهور محترم شاهد بودیم - و نسبت آن با وظایف فراوان و معطل مانده دولت و انتظارات به حق و بی‌پاسخ مردم و همچنین حزب کارگزاران سازندگی یعنی جریانی که اکنون دولتمردان آرزوی سر برآوردن آن در انتخابات مجلس شورای اسلامی را دارند باید به این نکات توجه کرد:
1- آنها که دهه هفتاد شمسی را بخاطر دارند بخوبی می‌دانند که حزب کارگزاران سازندگی، دولتی‌ترین حزب پس از انقلاب است که با  حضور چند تن از نزدیکان درجه یک  رئیس جمهور وقت همچون محمد هاشمی، محسن و فائزه هاشمی، حسین مرعشی و جمعی از وزرای دولت سازندگی، استانداران و معاونین و... در آستانه انتخابات مجلس پنجم  شکل گرفت. استفاده برخی اعضای این حزب از رانت‌های دولتی و به تبع آن مفاسد شگفت‌انگیز مالی و اقتصادی و نیز  انحرافات برخی دیگر از آنان، همچون لکه ننگی پاک نشدنی بر پیشانی آن نشسته و با تعارفات و اطوارهای ژورنالیستی و دیپلماتیک هم پاک نمی‌شود! از مهاجرانی عضو موسس و مرکزیت این حزب که اکنون در خدمت دشمنان ایران در اروپا روزگار می‌گذراند که بگذریم، همین جناب دبیر کل در سالهای میانی دهه هفتاد به اتهام مفاسد متعدد اقتصادی محاکمه و با اغماض  و فشارهای فراوانی همچون تهدید به استعفای برخی وزرا و تعطیل کار کشور در حمایت از یک متهم اقتصادی به چند سال حبس و شلاق و... محکوم شد! آن روزها یکی اتهامات وی، دخالت مستقیم در امر انتخابات و هزینه‌کرد بیت‌المال برای رای آوردن برخی دوستانش بود! کاری که امروز هم به شکل دیگری در حال شکل‌گیری است و البته رسانه‌های اصلاح‌طلب ترجیح می‌دهند سابقه گذشته کارفرمایان خود را فراموش کنند و هر روز بدنبال پول‌های کثیف در انتخابات بگردند! و معلوم نیست تکلیفشان با پدرخواندگان پول‌های کثیف چه می‌شود!؟ البته این، همه تخلفات وی نبود و او به دلیل تضییع 3/5 میلیارد (مربوط به نیمه نخست دهه هفتاد) هم  به چهار سال حبس و ۶۰ ضربه شلاق تعلیقی محکوم شد. محمد هاشمی، یکی از اعضای اصلی این حزب که بعدها بخاطر اعلام رسمی مرام لیبرال دموکراسی حزب‌کارگزاران! از آن جدا شده درباره روزهای نخست تشکیل حزب می‌گوید: «رهبری بعد از تشکیل حزب کارگزاران به ما گفتند: این وهن است که وزرا بیایند برای مجلس نماینده انتخاب کنند چون دیگر آن نمایندگان می‌شوند وکیل‌الدوله» اما ظاهرا قرار است کارگزارانی‌ها همان رفتار  را تکرار کنند و وکیل‌الدوله‌ها را به مجلس بفرستند! اما سابقه این افراد و حتی شرایط امروزشان موضوع این نوشتار نیست و آنچه ذکر شد، پرده‌ای از آن روزگارانشان بود تا فکر نکنند تاریخ را می‌توان با چند سخنرانی پاک کرد!
2- آنچه محور اصلی نوشتار پیش‌رو است، این پرسش محوری و مهم است که چرا دولت  در میانه خدمتگزاری به مردم و در حالی که هزاران نیاز ضروری کشور را بی‌پاسخ به حال خود رها کرده، به فکر یارکشی انتخاباتی است و در هر پیام و میتینگی از انتخابات و آرزوهای انتخاباتی‌اش می‌گوید!؟ آیا تکلیف دولت گشودن گره‌های اقتصادی است یا فعالیت انتخاباتی!؟ رفتار برخی دولتمردان اینگونه نشان می‌دهد که آنان ماموریتی برای خود قائل نیستند جز دو چیز؛ مذاکره با آمریکا و مدیریت انتخابات! این در حالیست که رکود حاکم بر اقتصاد کشور و تعطیل واقعی بخش بزرگی از برنامه‌های اقتصادی به امید رسیدن به توافق عملا کارها را قفل کرده و برخی دولتمردان نیز در حال و هوای انتخابات به سر می‌برند! از دید آنها کشور هیچ مشکلی ندارد، رونق اقتصادی به صنایع باز گشته! مشکل بیکاری حل شده! و گرانی هم که با بخشنامه جناب جهانگیری کنترل شده و... اینگونه می‌شود که معاون اول رئیس جمهور و برخی دیگر از دولتمردان می‌توانند با خیالی آسوده به سوداهای انتخاباتی خود بپردازند. اما اینگونه نیست و حقایق اقتصادی کشور، حتی از زبان اقتصاددانان متمایل به دولت، چیز دیگری را نشان می‌دهد. برای یادآوری، برخی از آشکار‌ترین مسائل اقتصادی را برمی‌شماریم و در انتظار که برای آن چه پاسخی وجود دارد!؟
الف: تشدید رانت‌خواری نامه محرمانه  برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی به رئیس‌جمهور محترم و پس از بی‌توجهی به نامه مذکور، نامه علنی آنان در باره رانت 2 میلیارد دلاری و پیش از آن رانت 650 میلیون یورویی (یعنی جمعا 9 هزار میلیارد تومانی) در هفته‌ها و روزهای اخیر خبرساز بود و البته به سبک معمول، برخی دولتیان آن را پذیرفته و برخی دیگر در برابر ایراد قانونی مقاومت کرده و می‌کنند! نکته تلخ ماجرا در این رانت شگفت‌انگیز و کم سابقه- که در نامه نمایندگان محترم نیز به آن تصریح شده-  این است که اعتبار 2 میلیارد دلاری مورد سوءاستفاده، بخشی از پولی است که چندی قبل به منظور مهار آب‌های مرزی با درخواست رسمی رئیس جمهور و حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب، برای این مصرف خاص از صندوق توسعه ملی برداشت شده است و اینکه این پول خاص چگونه بصورت رانت در اختیار برخی شرکت‌ها قرار گرفته است، جای تامل و تاسف جدی دارد. کسی چه می‌داند، شاید این اتفاق همزمان با دلمشغولی آقایان به انتخابات رخ داده باشد!
ب: کشورمان سالیانه با حدود ۲۰ تا ۲۵ میلیارد دلار کالای قاچاق روبرو است! رقم وحشتناکی که هر اقتصادی را از پا در می‌آورد. بطور طبیعی این حجم از قاچاق با آنچه یک نفر در چمدانش پنهان کند و به کشور وارد کند تفاوت معناداری دارد و هر کس می‌تواند به وجود شبکه‌ای منسجم در بین برخی صاحبان قدرت در برقراری این فساد عظیم پی ببرد. بهمن ماه گذشته بود که رهبر انقلاب در دیدار اعضای ستاد مبارزه با قاچاق کالا ضمن گلایه از وضع اسفناک قاچاق کالا به کشور فرمودند: «امروز فشار واردات، کشور را دارد از پا درمی‌آورد و در خصوص میزان واردات قاچاق به کشور نیز ارقام بسیار عجیبی مطرح است...» در این میان مسئولان دولتی در مبارزه با این بلیه بزرگ اقتصادی چه می‌کنند؟ دکتر راغفر در این باره می‌گوید: «قاچاق در کشور به شکل سازمان یافته و گسترده صورت می‌گیرد که نوعا این نوع قاچاق با قاچاق خردی که در مرزها انجام می‌گیرد قابل مقایسه نیست، زیرا قاچاق خرد سهم زیادی در آمار قاچاق کشور ندارد. حذف ایران‌کد و شبنم (دو طرح کنترلی برای رصد کالای ورودی به کشور) به شدت برای اقتصاد کشور خطرناک و به نفع قاچاق بود و دولت با اتخاذ این تصمیم اشتباه استراتژیکی را مرتکب شد.» اما چرا ایران‌کد و شبنم حذف شد و سرنوشت کالاهای وارداتی به کجا انجامید؟
ج: یکی دیگر از بلیات عظیم اقتصادی، واردات گسترده و ویرانگر کالاهای خارجی است. اقدامی که به بیکاری هزاران ایرانی و رونق شرکت‌های خارجی منجر شده و می‌شود. افزایش واردات کالا در دولت یازدهم، موضوعی نیست که بتوان آن را پنهان کرد. گزارش اخیر مرکز آمار از افزایش 16 درصدی واردات در سال 93 خبر می‌دهد و البته از افزایش 236 درصدی واردات کالاهای لوکس و حتی فرش! اما چرا!؟ آیا دولتمردان نمی‌دانند باید برای اشتغال جوان ایرانی کاری کرد و واردات برای اشتغال سم مهلک است؟ آیا از تذکر رهبر انقلاب  مبنی بر کنترل واردات‌ترویج کالای ایرانی و ایجاد شغل برای جوانان خبر ندارند؟! چرا؟! برخی از اقتصاددانان جای دولت در این باره می‌گویند؛ را از زبان اقتصاددانان حامی دولت کسانی که در دولت براساس آموزه‌های بازار آزاد عمل می‌کنند خودشان باید پاسخ مردم را بدهند... آنها منافع شخصی را به منافع ملی ترجیح می‌دهند، یا جایی مشاوره می‌دهند و یا به وسیله عده‌ای که از طریق همین نوع اقتصاد پول‌های هنگفتی به دست آورده‌اند، ارتزاق می‌کنند... عده‌ای از آنها خودشان در کار واردات و صادرات فعال هستند... مواضع برخی از دولتمردان حامی اقتصاد بازار آزاد براساس علم و یا واقعیت‌های جامعه نیست بلکه براساس منافع شخصی آنها است و چیزی را می‌گویند که منافع آنها حکم می‌کند حتی اگر با منافع و مصالح عمومی و اجتماعی در تضاد و تعارض باشد. این نکته تلخ، واقعیتی غیرقابل انکار است و حضور برخی مدیران ارشد دولتی در هیئت رئیسه و موسس ده‌ها شرکت و بنگاه اقتصادی، گواهی بر این سخنان و نظرات دیگر کارشناسان است.
به این فهرست کوتاه و مختصر می‌توان ده‌ها نمونه دیگر اضافه کرد مواردی چون رشد بیکاری که حتی آمارهای داخلی هم نمی‌تواند آن را پنهان کند و یا رشد عجیب هزینه‌های دولت که بیش از 30 درصد نسبت به سال 93 رشد داشته همان زمان که  دولت از طریق سیاست‌های تورم‌زا و افزایش قیمت‌های کلیدی همچون نان و... فشارهای خردکننده‌ای را به عامه مردم و تولیدکنندگان وارد می‌کند، حاضر نیست سر سوزنی  از این فشارها را به ساختار هزینه‌های خود بپذیرد! و یا ترقی معکوس در زمینه تورم که براساس آمار چند روز قبل بانک جهانی، منجر به کسب رتبه سوم تورمی جهان شد. 
اکنون باید پرسید با وجود این مستندات غیرقابل انکار، ماموریت دولتمردان، شرکت در میتینگ‌های اقتصادی و حضور در جمع اعضای قبیله ثروت است یا تدبیر و طراحی برای رفع این مشکلات و بهبود اوضاع معیشتی مردم؟
حسین شمسیان





لينک مطلب
 توسط   در شنبه 5 اردیبهشت 1394  ساعت 12:56 PM نظرات 1


آن دسته از چيزطلباني كه در خاورميانه ساكن هستند، امشب فيكس راس ساعت 24 مي توانند لوگوي خبرگزاري چيزنا را بر روي ستاره «دب اكبر» يا همان «خرس بزرگ» مشاهده كنند.
مديرعامل چيزنا ضمن بيان مطلب فوق گفت: همزمان با اين رخداد محير العقول، به صورت رسمي نامزد انتخابات رياست جمهوري سال آينده شده، با توپ پر به صحنه خواهم آمد. آقاي چيز به فضيلت تماشاي لوگوي چيزنا روي چاله چوله هاي دب اكبر اشاره، و تصريح كرد: هر كس اين اتفاق را با چشم غيرمسلح ببيند، يكي از پسرانش از خدمت در نيروهاي مسلح معاف مي شود! وي كه شنگول به نظر مي رسيد، بيان داشت: برخلاف جبهه هاي كنوني كشور كه هيچ يك متشكل از اجتماع احزاب همسو نيستند و اصلا حرفه اي نيستند، «جبهه چيزنا» به زودي فعاليت خود را از پايين به بالا آغاز خواهد كرد و شعار ما در انتخابات پيش رو اين است: «موتلفه، متحد، پايداري، راست، چپ، منحرف، اصولگرا، اصلاح طلب، ساكت فتنه و كاسب فتنه، همه با هم يه طرف، چيزنا يه طرف!!»
آقاي چيز در فراز ديگري از سخنان خود، گفت: حداد عادل، سعيد جليلي، دكتر ولايتي، قاليباف، عارف، جهانگيري، نجفي، علي نيكزاد، صالحي، كي، كي، حالا هر كي! به نفع خودشان است كه به نفع من كنار بكشند و الا هفته بعد در چنين شبي، فيكس راس ساعت 24 لوگوي چيزنا را مي اندازيم روي كهكشان راه شيري! اين فعال سياسي، انداختن لوگوي چيزنا روي اجرام آسماني را، اقدامي در چارچوب قانون اساسي خواند و افزود: نامزدي كه نتواند چهره خود را روي «مريخ» بيندازد، چگونه مي تواند در دل مردم جا باز كند؟!
رياست عظيم ترين بنگاه خبرپراكني دنيا در ادامه سخنان خود، اين چنين به تبيين فضاي سياسي موجود و آرايش جبهه هاي سياسي اشاره كرد: جريان اصولگرايي متشكل از چند جبهه است كه هر جبهه، دربيرون بهارستان، به چند جبهه ديگر تقسيم مي شود، اما همين جبهه ها در داخل بهارستان متشكل از چند فراكسيون هستند كه حكايت وحدت در كثرت، خودشان را از جبهه هاي مالوف، بزرگتر دانسته، مي بينيم هر فراكسيون متشكل از چند عنصر سياسي است كه هر عنصر سياسي، خودش في حد ذاته، جبهه اي مستقل، بگو منفرد براي خويش است و البته با كمك چند عنصر سياسي ديگر، قابليت ايجاد جرياني فراجبهه اي، در عين حال مستقل دارد كه هر كدام از اين جبهه ها با اين كه زيرمجموعه اي از 2 جبهه بزرگتر اين جريان محسوب مي شوند، اما جبهه اصل كاري را قبول ندارند !! و اگر شما فهميديد چي شد، مرا هم ملتفت كنيد!! وي خطاب به كارشناسان مسائل سياسي گفت: اگر مي توانيد چينش هاي جبهه هاي موجود را بهتر از من تبيين، و به شكلي همه فهم در نموداري ترسيم كنيد درون فلش مموري ريخته، بدهيد تا لوگوي اين نمودار را سه شنبه فيكس راس ساعت 24 بيندازيم روي «مشتري»!
آقاي چيز آنگاه به جريان اصلاحات پرداخت و بيان داشت: اين پدرصلواتي ها 50 سال است كه مي خواهند اصلاحات را تعريف كنند! لذا اگر روز انتخابات رياست جمهوري آينده، دوم خرداد باشد، من همان خاتمي هستم، اگر سوم تير باشد، من همان احمدي نژاد هستم و اگر روز جديدي باشد، من قهرمان قصه آن روز كذا خواهم بود! بنابراين به بعضي ها پيشنهاد مي كنم به جاي عكس گرفتن با «ف.ه» دمي بيايند زير بال و پر ما تا در دولت بعدي، دوزار گيرشان بيايد!! و به پيام عكس انداختن بعضي ها با «ف.ه» اشاره كرد و گفت: يك وقت بعضي ها مي آيند با «ف.ه» عكس يادگاري مي گيرند، اين يك پيام دارد، اما يك وقت اين «ف.ه» هست كه مي آيد با بعضي ها عكس مي گيرد، كه اين پيام ديگري دارد و ما نبايد اختيار خود را دست بنده زاده هاي خود بسپريم، و الا شايد بتوانيم نامه سرگشاده بنويسيم، اما نمي توانيم لوگويي از خود در اجرام آسماني به ثبت برسانيم، حال اين كه به نام مان نباشد!!
مديرعامل خبرگزاري چيزنا سپس به سؤالات خبرنگاران پاسخ داد. وي در جواب پرسش خبرنگار هفته نامه كيكر، برد پرگل روسيه بر تيم چك را مشكوك خواند و گفت: در آستانه مذاكرات مسكو، وقتي روسيه در بحث هسته اي، مخالف آمريكا و اسرائيل موضع مي گيرد، خاك بر سر پيتر چك با اين دروازه باني اش!! آقاي چيز در پاسخ به سؤال خبرنگار هفته نامه كيهان ورزشي بيان داشت: تيكي تاكا هميشه جواب مي دهد!! وي در جواب سؤال مجله «آشپزي مثبت»، به مضرات استفاده از غذاهاي پركالري بر بدن اشاره كرد و گفت: سران فتنه بيش از هر چيز به «تردميل» نياز دارند!! وي در جمله اي حكيمانه خاطرنشان كرد: گاهي زنداني اعتصاب غذا مي كند، گاه هست كه غذا روي معده آدمي، اعتصاب مي كند! علي ايحال، تا باشه از اين حصرها!! طرف را قصر مي فرستادي، همچين رو نمي آمد!!
«آرمليا- خبرنگار چيزنا»





لينک مطلب
 توسط   در یک شنبه 21 خرداد 1391  ساعت 5:59 PM نظرات 2


سلام «آقا». مي خواهم نامه بنويسم به شما. حرف بزنم. مي خواهم مقصد نامه ام را بنويسم «فلسطين جنوبي». مي خواهم دل خوش كنم به خوشي هاي روزگار. شايد به دستت رسيد و خواندي. از «ماه» كه چيزي كم نمي شود. شما «آقا»ي مايي. «آقا» را از هر طرف بخواني «آقا»ست. با شما نجوا نكنيم، مي پوسيم. از هر سو برويم، آخر به شما مي رسيم. رود اگر چه جاري است، ليكن مسير دريا را بلد است. مي پيچد و مي خمد تا دست به دريا دهد. آه! چه لذتي دارد شما را داشتن. قلب به دليلي بايد بزند. «ولايت فقيه» دليل زندگي ماست. من اصلاً مراقب نيستم غلو نكنم. مشكلم قصور زبان در مدح شماست. مشكلم چيز ديگري است. فرض كن يك منتظر مي خواهد به نائب امام زمان، نامه بنويسد. خب سخت است. ننويسد هم سخت است! خوش به حال شهدا. دم رفتن، راحت بود نوشتن. اي خوشا صفحه، خاك باشد و جوهر قلم، خون. لحظه اي است لحظه عاشقي. ما اما فاصله ها داريم با ديدار. زندگي شده حجاب شهادت. غرور شده آفت بصيرت. نمي فهميم شما را. ماهي، همه دريا را چگونه بفهمد؟! پروانه، همه آسمان را چگونه تصوير كند؟! مايي كه نمي فهميم شما را، چه بيم از غلو؟! كلمات ما كجا و كمالات شما كجا؟! ببخش كه اين نوشته در شأن شما نيست، هر چند قدر مرا بالاتر مي برد. من اينجا روزنامه نگار نيستم؛ فرزند شهيدم. دوست دارم اين سمت را. فرزند شهيد كه باشي، جور ديگري به «خامنه اي»، مي گويي «آقا». چفيه شما، چفيه شهداست. با شهدا باشد، هنوز هم براي ولي فقيه جان مي دهند. شنيده ام شهدا رجعت مي كنند. رجعت كنند، باز هم به عشق ولي فقيه شهيد مي شوند. در رگ ما خوني است بي قرار در سينه ما دردي است كه دوايش شهادت است. شهادت، زيباترين نسخه اي است كه خدا براي عاشق مي پيچد. ما عاشق خداييم. عاشق «دست خدا». دست خدا مجروح نيست. روح «كف العباس» دارد. جراحت از نگاه ماست كه نمي فهميم شما را، اما بدان دوستت داريم «آقا»، همچنان كه پدران مان «خميني» را دوست داشتند. حتي ما بيشتر. فرزندان ما از خودمان بيشتر. مي داني «آقا»! آنجا كه شما نباشي، جبهه ما نيست. ما اردو در سرزمين ولايت زده ايم. خميني يعني خيمه. خامنه اي يعني جبهه. مكتب ما «اسلام» هم كه باشد، جز با قرائت ولي فقيه، قبولش نداريم. كربلا به پا كني، با خون مان راحت تر سخن مي گوييم تا با كلمات. دارم حساب مي كنم از 68 به اين طرف، چند سال مي شود؟! سرباز چشم بر هم مي زند، جنگ تمام مي شود، اما در عوض، فرمانده پير مي شود. «آقا»! معايب ما، محاسن شما را سپيد كرد. شايد هم معايب سياست، محاسن ولايت را. چه بسيار حادثه كه شما نگذاشتي فتنه شود، و ما نفهميديم. چه بسيار فتنه تلخ كه پايانش 23 تير و 9 دي شد، شيرين تمام شد، و ما نفهميديم. به خود گفتيم «عمار»، اما بي خود گفتيم. باد مي برد پروانه را، اگر كه آسمان قرار نداشته باشد. قرارگاه ما شمايي «آقا». «قرارگاه عمار»، «بيت رهبري» است. «علي» در هر عصري، «عمار» دارد و «ميثم تمار». اگر «عمار» يعني يار «علي»، آنكه امروز بر صورت اغيار سيلي مي زند، «سفير نهج البلاغه» است. «سيدعلي» بودن، كار سختي است. بعد از «محمد»، «ولي» بودن، كار دشواري است. فتنه را مديري چون شما بايد، كه دست آخر، سران فتنه هم بيايند و رأي بدهند. شما مظلومي «آقا»، مثل «انقلاب اسلامي» اما اقتدارتان بسيار بيشتر است. ما به اقتدار شما افتخار مي كنيم، آنجا كه در صف رأي مان، اصحاب قليل فتنه را مي بينيم. روزهايي هست كه مي ايستيم به نوبت تا در انتخابات جمهوري اسلامي رأي دهيم. روزهايي هست «آقا» كه با شناسنامه مي آييم. جز اين، روزهاي ديگري نيز هست. روزهايي كه وصيت نامه، هويت ما مي شود. ايام بيعت. بيعت فرق دارد با رأي. رأي مي آيد و مي رود، آنچه اما هيچ طوفاني ياراي خم كردن قامتش را ندارد، بيعت ما با شماست. خون بر خلاف رأي، نمي آيد و نمي رود، بلكه فقط به عشق محبوب جاري مي شود. كاش بداني «آقا» چه لذتي دارد امامي چون خامنه اي داشتن. شما بگو چيست راز گريه هاي ما؟ مگر مي توان شما را ديد و اشك نريخت؟ چيست راز اين گريه ها؟ ولايت چه مي كند با قلوب عشاق؟ شما بگو! پدرم در وصيت نامه اش نوشته: «خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدي(عج)، خميني را نگهدار». امام كه رفت، غصه ها خوردم. شما كه رهبر شدي، ديدم خدا روي هيچ شهيدي را زمين نمي اندازد. تا انقلاب مهدي(عج) خميني شده خامنه اي. خميني زنده است. عاشق اين شعارم: «دست خدا بر سر ماست، خامنه اي رهبر ماست».
¤¤¤
اي سيد و مولاي ما! سالها بعد از فتن 78 و 88 دارم با شما سخن مي گويم. با همه معايب مان، عهد كرده بوديم اينجا كوفه نباشد. اينجا كوفه نيست. تا انقلاب آفتاب، ستاره هر روز، عشقش به ولي فقيه فزوني مي گيرد. ما نه فقط منتظر خورشيديم، بلكه انتظار يك لحظه ناب را نيز مي كشيم. نگاه ما به دست كف العباسي شماست. آري! در علقمه بايد ريشه داشته باشد آن دست، كه دست در دست يوسف زهرا(س) بگذارد. با اين همه آرزو، بگذار پروانه بد تفسير كند آسمان را. در اقيانوس ظهور، تصوير ماه مي بينم. امن تر از ولايت، ما را چه ساحلي است «آقا» جان؟! دل به دريا مي زنيم، امر كني طوفان مي كنيم، بخواهي سر مي بازيم، اما از ما نخواه با شما نجوا نكنيم. نوشتن از پرواز، كمترين سهم پروانه زخمي است! گفت: «اي نامه كه مي روي به سوي حسين، از جانب من ببوس روي حسين».
¤¤¤
راستي «آقا»! دوست دارم در اين نامه، خطاب به شما با كلماتي بغض آلود بنويسم: پيشاپيش روز پدر مبارك! اين را اما خوب مي داني؛ «خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست».

حسين قدياني

 





لينک مطلب
 توسط   در پنج شنبه 11 خرداد 1391  ساعت 10:18 PM نظرات 2


نمي دانم چرا، چگونه و با كدام نيت، اين همه ميان كشورهاي اسلامي، مرز جغرافيايي وجود دارد؟! درد نهفته در اين سؤال، آنجا تشديد مي شود كه نيم نگاهي به بعضي همسايگان ايران خودمان بياندازيم. عجبا كه بعضاً تاريخ و فرهنگ و زبان و دين و آئين و رسم و رسوم، يكي است، اما امان از مرز جغرافيا. گويي «نقشه» را دشمن كشيده به قصد اختلاف و كوچك سازي بلاد خاوري در ميانه ترين جاي زمين. جنوب را نگاه مي كنم و بحرين را مي بينم و افسوس مي خورم و شمال را نگاه مي كنم و آذربايجان را مي بينم و افسوس مي خورم. خدايي بايد لعنت فرستاد به موازات لعن آل خليفه و آل خليفه اف(!)، رژيم بي صفت پهلوي و دولت بي عار قاجار را. قرارداد پشت قرارداد، كوچك كردند ايران اسلامي بزرگ را به بهانه ساعاتي طرب بيشتر. آه كه در تاريخ مي خوانم منامه و باكو و گنجه و... پاره تن وطن اند، ليكن در جغرافيا مي بينم جداي از مام ميهن، غريبانه زندگي مي كنند. جوان مسلماني در جنوب خليج فارس بايد شاهد توپ و تانك سعودي ها باشد و پير مسلماني در شمال خزر، شاهد راهپيمايي همجنس بازان. نه فقط اين، بلكه شاهد جولان صهيونيست ها، و اين اواخر، شاهد حضور منافقين. چرا؟ تحمل اين همه جور، به كدام جرم؟ چون رگ غيرت نداشتند پادشاهان اين ديار، روزگار ماضي. چون آستين شان، ميزبان دست دشمن شد تا براي مسلمين، نقشه جديد بكشند. نقشه بكشند و كار را برسانند به اين همه هجران. دلم مي خواست «نظامي گنجوي» زنده بود تا غم مي سرود در سوگ «هفت پيكر». گاهي درد جنوب خليج فارس نمي گذارد درد شمال خزر را درست ببينيم. اينك حجاب در گنجه ممنوع است و هنگام نماز، مساجد باكو بايد اذان را در خفا بگويند. آن از جنوب و اين از شمال، وقتي كه جدا مي شود پاره تن از وطن. برادر آذربايجاني من، خواهر بحريني من، اين روزها دارند تقاص گناه كدام پادشاه را پس مي دهند؟! شگفتا! دشمن فقط نقشه نكشيده، بلكه نقشه ها كشيده!
آري عزيز! يكي دو تا نيست درد. جدايي اگر اين با خاك مي كند، واي به حال جدايي خاكياني كه «جبهه» را «جبهه ها» مي كنند. درد جدايي هميشه در دور، معلوم مي شود، نه نزديك.
تاريخ را بيا حكيمانه بخوانيم تا بفهميم سردمداران جدايي، آنان كه فكر مي كردند از دماغ فيل پايين افتاده اند و از همه بهترند، چگونه از افراط افتاده اند به تفريط. خود را چون بهتر مي ديدند، جدا كردند از دوست، اينك اما بعضاً بدترين اند. ديروز مي گفتند «مبارزه با آمريكا، يعني ما»، امروز اما جيره مي گيرند از كاخ سفيد.
البته خوب بودن، هميشه خوب است، اما مرز را تو ببين بايد كجا بكشي؟! ميان دوست با دشمن يا ميان دوست با دوست؟! گيرم اين دومي به سبب روزگار، واجب آمد؛ چقدر بايد اين مرز را پررنگ كشيد؟! آنقدر كه تحت الشعاع قرار دهد مرز ميان دوست و دشمن را؟! كشتي قرار بود با چه كسي بگيريم؟! جدايي جدايي جدايي، امان از جدايي!
با فرهنگ شروع كردم، بگذار با فرهنگ تمامش كنم. از جمله همسايه هاي ما افغانستان مظلوم است. يكي افغان است و من ايراني ام، چرا اما جدايي؟! چه شد كه من و احمدشاه مسعود و همسايه هايش، من و هرات و بلخ و مزار شريف، شديم اهل 2 كشور جدا؟! تاريخ مان يكي است، زبان مان مشترك، دين مان اسلام، نوروزمان عين هم...
طنز يا جدي، تلخ يا شيرين، نگهبان پارك محله ما كريم افغان هراتي، مدعي است؛ از خانه پدري من تا مشهد كمتر از 100 كيلومتر فاصله است، از خانه پدري تو تا امام رضا(ع) بيشتر از 14 ساعت!!
كريم هر وقت اين رجز را مي خواند، بغضش تفسير درد جدايي است. چقدر قشنگ مي خواند از «اقبال» كه نيك اگر بنگري «لاهور» هم «خودي» است. روزي از كريم پرسيدم: به تو چرا افغان مي گويند و به من چرا ايراني؟! گفت: ما اصالتاً اهل شيرازيم. سال هاي نه خيلي دور، نياكانم براي اينكه شعائر ديني خود مثل حجاب را بهتر و راحت تر حفظ كنند، از شيراز كوچيدند هرات كه بخشي از ايران بود، اما حاكمش به ولنگاري كله گنده شيراز نبود. آن زمان هنوز شناسنامه اي در كار نبود. از اين كوچ، فقط 10 سال گذشت كه هرات از ايران جدا شد و بازگشت، سخت. اين شد كه من و پدر و پدربزرگم با اينكه جدمان زاده شيراز است، افغان خوانده مي شويم و مال كشوري غير از كشور تو!! بيا اما من حافظ بخوانم، تو هم حافظ بخوان، ببينيم كي اين وسط ايراني تر است؟!
اين را هم بنويسم و خلاص! چندي است اصلاح طلبان در جرايد زنجيره اي تحت عناويني چون حقوق بشر و حق مهاجر و چه و چه، از افغان هاي شريف هم افغاني تر شده اند! اين يكي ديگر عجيب طرفه حكايتي است. انسان افغان صرف نظر از آنكه ساكن ايران باشد يا افغانستان، آنقدر باهوش هست كه فرق گريه را با آبغوره بفهمد.
القصه! بعضي دوم خردادي ها جوري براي افغان هاي ديار ايران، دايه مهربان تر از مادر شده اند كه تيز اگر باشي، بوي توطئه به مشام مي رسد. مي گردند و چيزهايي را مستمسك قرار مي دهند، يا حتي مي سازند(!) و بعد ادعا مي كنند در ايران، حقوق مهاجرين افغاني گرامي داشته نمي شود.
اولا؛ من نوعي به كريم نوعي هرگز نمي تواند به چشم يك مهاجر نگاه كند. بگذريم كه هم من و هم كريم، ملاحظات قانون را مي فهميم و جبر روزگار را نيز.
ثانيا؛ اصلاح طلباني كه اينگونه نگران حق و حقوق برادران افغان شده اند، آيا مضحك نيست كه همين چند سال پيش، از پذيرش راي اكثريت جامعه خود، تنها به اين دليل كه راي قشر مرفه نبود، سر باز زدند؟! ايشان كه پا برهنه هاي ديار خود را آدم حساب نمي كنند، چه به درد و داغ جماعت افغان؟!
ثالثا؛ ايشان كه اينقدر افغان نوازند، چرا چند سال پيش به جمهوري اسلامي توصيه كردند با طالبان ضد افغان از در آشتي و مصالحه درآيد؟! بفرمايند با اين همه حس افغان دوستي، هنگام حمله غرب به افغانستان، دقيقا كدام موضع ضد آمريكايي را گرفتند؟! آيا مرض بدخيم ندارند كه به قصد زدن جمهوري اسلامي، طرف افغان را مي گيرند، اما طرف افغان و ايران و پاكستان و عراق و... را نمي گيرند، بلكه كاخ سفيد را بزنند؟! به راستي در وراي اين مرض، چه نقشه وحشتناكي مستتر است؟!
رابعا؛ اگر ايشان اينقدر افغانستان را دوست دارند، چرا بعضا هنگام فرار، آمريكا و اروپا را به كابل و بلخ و پنج شير ترجيح مي دهند؟!
خامسا؛ آيا ممكن است كساني افغاني و افغان را تا اين حد دوست داشته باشند، اما در فتنه 88 هم دست و هم قسم با دشمن، عليه تهران و شيراز و بوشهر و كجا و كجا، بگو همه ايران و همه جمهوري اسلامي آشوب كنند؟! مگر مشهد چند كيلومتر با هرات فاصله دارد؟!
شما كه نابرادري خود را به مشهد ثابت كرده ايد؛ هرات پيشكش! اين حرفها سايز دهان شما نيست! با كت شلوار جرج سوروس نمي توان بيل براي قندهار زد!
روزي از روزهاي فتنه، چه حرف قشنگي زد كريم افغان. گفت: از قرار فقط ما نيستيم كه در افغانستان، طالبان داريم. شما هم طالبان داريد. طالبان شما گويي به ديكته نوشتن از غرب، از جدايي، از بلوا اعتياد دارند! به كريم گفتم: البته با چند سانت ريش كمتر، اما به همان بي ريشگي و بي رگي طالبان شما! خنديد و بي مرز، بي هيچ نقشه اي، برايم نشست به اقبال خواني...
حسين قدياني





لينک مطلب
 توسط   در جمعه 29 اردیبهشت 1391  ساعت 4:58 PM نظرات 1


با اين پيامك ها، عالمي داريم! ديروز فرت و فرت برايم پيامك مي آمد كه بانك مركزي گفته: «برويد و رمز كارت عابر بانك تان را عوض كنيد». جدي نگرفتم! نه اينكه كارت عابر بانك نداشته باشم؛ اتفاقاً زياد دارم، اما سر جمع، فكر مي كني چقدر پول توي شان هست كه اين جور مواقع، خيلي بخواهم نگران شوم؟! حسن بي پولي به همين چيزهاست! اصلاً آدمي در مايه هاي من، حساب بانكي اش هك كردن مي خواهد؟! مي خواهم ببينم به هك كردنش مي ارزد؟! اين آيا توهين به هك نيست؟! آيا هك براي خودش في حد ذاته شان و مقامي ندارد؟! از آنجا كه هك كردن، عملياتي سخت و نفس گير و پرمحاسبه است، هك كردن حساب خلق اللهي از قبيل من، به اون همه داده پردازي و كوفت و زهرمار مي ارزد؟! گيرم هك كردي، آيا چيزي هم بايد در حساب باشد يا نه؟! تو چي را مي خواهي برداري؟! قطعاً از ميان اين همه حساب هك شده، خيلي ها مثل من و ما، مثل اغلب شما، آب باريكه اي، حقوقي، حق التحريري دارند كه آيا به سر برج برسد، آيا نرسد! ما كه هر چي پول توي عابرمان داشتيم، همان ايام عيد خرج شد. وقتي در رسيد عابر بانك آدم، مبلغ قابل برداشت، فقط 2626 ريال است، بگذار روزي 10 بار هم حساب آدم را هك كنند! اگر جناب هكر، يك جو مردانگي داشته باشد، حكما بايد يك چيز هم بريزد توي حساب، نه اينكه خالي تر از اينش كند! وقتي توي چيز آدم، پول نيست، اصلاً رمز عابرم مال شما! رمز عابر شما، مال من! 2626 ريال، رمز نمي خواهد كه! هشدار چي داري مي دهي بانك مركزي؟! به كي داري هشدار مي دهي؟! حواست كجاست؟! ديروز البته فقط پيامك نبود. جرايد مكتوب و خبرگزاري ها و تلويزيون و راديو و آحاد ملت، جملگي داشتند تذكر مي دادند كه برويد و رمز عابرتان را عوض كنيد! آخر شب، به اصرار جمعي از اقوام، دست جمعي رفتيم عوض كردن رمز عابربانك. ما كه عاقبت، رمزمان را عوض كرديم، اما خوب است اهل هك، عقل كنند و فقط حساب بانكي كساني را هك كنند كه به هك كردنش بيارزد! آنچه در زير مي خوانيد چند توصيه محرمانه و خصوصي به جناب هكر است. لطفاً فقط هكر بخواند!
يك: از آنجا كه اواخر ماه فروردين، اغلب ملت، متأثر از ايام قبل و بعد از عيد نوروز، حساب هاي خود را تا مرز شخم زدن، خالي كرده اند، به شما برادر دلسوز، پيشنهاد مي شود براي هك كردن، وقت ديگري از سال را در نظر بگيريد!
دو: در قوت هك شما، شك نيست، اما همين كه چنين ايامي را براي هك انتخاب كرده ايد، نشان مي دهد سخت افزار مغز شما، نسبت به نرم افزار ذهن ذليل مرده تان، كمي ضعيف است!
سه: وبلاگم «قطعه 26» چندي است طي شبانه روز، مرتب پيغام «خطاي وردپرس» مي دهد. مردي، بيا اينو درست كن!! چطور حسابم رو بلدي هك كني، اينو زورت مي ياد؟؟!! آرشيو سايت كيهان هم دستت رو مي بوسه!!
چهار: تو هكري كه داري اين را مي خواني؟! مگر نگفتم فقط هكر بخواند؟! اذيت مي كني ها!
پنج: اگر مردي، برو حساب «مريم قجر عضدانلو ابريشمچي...» را هك كن! برو ببين وقتي هيلاري كلينتون مي خواهد از طريق كارت به كارت، به حساب «مريم چند تا نقطه چين!» پول بريزد، هنگام تاييد نام كسي كه قرار است پول به كارتش وارد شود، كل اسم مريم قجر عضدانلو ابريشمچي رجوي را توي آن بيلبيلك مي نويسد يا اينطوري؛ «مريم قجر... الي آخر!» بيم آن مي رود نيمي از اسم زنيكه بيفتد بيرون مانيتور، توي كركره دكان بغل بانك!! دقت كرده ايد؛ به جز قدياني و چند فاميلي ديگه، هر فاميلي اي بگي، توي اسم اين ننه مرده پيدا مي شود!
شش: آيا بهتر نيست از اين استعداد، در جاي بهتري استفاده كني؟! تو مي توانستي «افسر جنگ نرم» باشي، اما «عاقبت فرار از مدرسه» ببين كه چه كار نكرده با تو!
هفت: در اعتراض به عدم توجه به بند چهار، اين متن را نيمه كاره ول مي كنم! واقعاً كه! حالا به ما كه رسيد، همه براي ما شده اند هكر!
¤¤¤
آهاي بانك مركزي! دفعه بعد حساب من يكي را هك كنند، خودت بايد زحمت تغيير رمز را بكشي! سيستم امنيتي نداري تو؟؟!! وبلاگ من درست است كه مشكل فني دارد، اما روزي 2 بار «پشتيبان گيري» مي كند خودش را! مراقب رمز عابر ما باش ديگه! كاري ندارد! مي ري توي «پيشخوان» سايت بانك مركزي، حالا هر جا، يه قسمت داره به نام «ابزارها». اونجا گزينه «پشتيبان گيري» رو مي زني، بعد مي ري توي «كاربران»، قسمت «شناسنامه شما». اونجا برو، هر از چند گاه، رمز سايت رو تغيير بده، ما رو آلاخون والاخون نكن از اين عابر به او عابر، نصف شبي، با پيژاما!!
حسين قدياني





لينک مطلب
 توسط   در جمعه 1 اردیبهشت 1391  ساعت 12:35 PM نظرات 0


1- از آنجا كه مذاكره با آمريكا، مقدمه خيلي چيزهاي ديگر، من جمله رابطه با آمريكاست، مي توان در ايالات متحده، چند واحد دانشگاه آزاد تأسيس كرد و عنداللزوم، «م.ه» را رهسپار آن ديار، براي رسيدگي به مشكلات شعبه مذكور نمود!
2- مي توان به بهانه مذاكره با آمريكا، «ميدان آزادي» را وقف «برج آزادي» كرد، اما به نام نزد!!
3- هنگام مذاكره با آمريكا، بايد تصريح كرد؛ ما از همان قبل انقلاب... يعني ببخشيد؛ قبل از كشف آمريكا توسط كريم پوست كلفت، خواهان رابطه با كاخ سفيد بوديم، اما در عين حال، چيزي به نام مان نبود!
4- بايد مدنظر داشت كه حتي المقدور، ناگفته هاي ما از مذاكره با آمريكا، خيلي بيشتر از گفته هاي ما در اين زمينه باشد! بايد مثل بلبل، حرف بزنيم، ولي تاكيدمان بر اين باشد كه عاقبت، روزي سكوت را خواهيم شكست! حالا يا الهام بخش وحدت، يا الهام بخش غفلت!!
5- در مقوله مذاكره با آمريكا، مي بايست به جاي ديدن امام در بيداري، امامعلي رحمانف را در خواب، زيارت كنيم!! پرواضح است جناب رحمانف در عالم خواب، بايد نكات زير را مدنظر داشته باشد.
5/1: رحمانف بايد آگاه باشد كه به خواب چه كسي آمده است.
5/2: صحبت هاي رحمانف در عالم رويا نبايد مخل «خر و پف سرگشاده» باشد!
5/3: رحمانف در عالم خواب، اگر احياناً چيزي پيدا كرد، بايد بياورد تا به نامش بزنيم!!
5/4: اگر رحمانف در خواب، و در جواب ما سكوت كرد، اين سكوت بايد نشانه رضايت ايشان از مذاكره با آمريكا تلقي شود. با اين همه آمديم و امامعلي رحمانف در مخالفت با ما حرف زد؛ در چنين حالتي، جامعه را منتظر ناگفته هاي خود نگه مي داريم، اما تذكرات لازم را به رحمانف خواهيم داد!
5/5: جناب رحمانف، جز براي همراهي و اعلام رضايت، نبايد وارد عالم خواب ما شود!
5/6: بر محافظين فرض است هنگام تردد رحمانف در اطراف خواب ما، خودشان را به جليقه ضدگلوله، سپر دفاع ضدموشكي، تانك، پنجه بكس، و غفلت مولوكوف(!) مجهز كنند!!
6- از محسنات ويژه مذاكره با آمريكا، پول گرفتن از شيطان بزرگ، بدون واسطه ملك عبدلي است! هنگام دست دادن به ابليس، هرچه دست، كمتر باشد، ضمن كمك به توليد ملي، درجه آخر به سود مصرف كننده تمام مي شود!!
7- مذاكره با «شيطان بزرگ» مي تواند مقدمه تعامل با «شيطان رجيم» باشد! جذب حداكثري بايد شامل حال هر 2 شيطان شده، در پروسه برگردان شيطان رجيم به بهشت، نقش بازيگر مكمل زن را بازي كند!! از درگاه عادل بايد خواست ضمن الگوگيري از خاندان اشراف، به جاي محاكمه ابليس، از در مذاكره با وي درآيد!! محل اين مذاكره مي تواند منچستر انگليس، پرسپوليس، آناپوليس يا هر جاي ديگري باشد!
8- كتاب «ناگفته هاي مذاكره با آمريكا» بايد قبل از مذاكره با آمريكا، توسط «نشر معارف ضدانقلاب»، پيش بيني و چاپ شود!
9- جمعه ها بايد در برنامه «يك و يك و يك»، ميان جريان انحرافي و راس فتنه، مسابقه طناب كشي مذاكره با آمريكا برگزار شود. در اين شيرين كاري، هر كه برنده شد، مجري «مسابقه محله» بايد وي را از ناحيه چيز، ماچ كند!
10- اگر مذاكره با آمريكا از نظر بزرگان، در حكم معامله با آمريكاست، هيچ عيبي ندارد؛ در اين معامله، مي توان «پسته خندان» به آمريكا داد، اما به نام نزد!! اينطوري، ضمن رفع دغدغه بزرگان، ابرقدرتي كاخ سفيد هم به بازي گرفته مي شود!
11- مهم ترين حسن مذاكره با دولت آمريكا، تودهني زدن به مردم آمريكا در مسئله جنبش تسخير وال استريت است! روشن است اگر مردم يك كشور، ضعيف شوند، دولت آن كشور هم ضعيف مي شود؛ لذا مذاكره با آمريكا، در اصل، مقابله با كاخ سفيد است!! اين نكته ظريف، متاسفانه از ديد حكيمانه بزرگان دوره مانده!!
12- از آنجا كه در نوروز، بنا به گفته ليدر جريان انحرافي؛ «دست و پاي شيطان، در غل و زنجير است»، مي توان نزديكي اين ايام به ايام نوروز را به فال نيك گرفت و ضمن مذاكره با شيطان، دست و پاي وي را از غل و زنجير باز، عاشقي با ابليس را آغاز، بر بلنداي كاخ سفيد، پرواز، و اوج علاقه خود به اتاق بيضي را ابراز كرد!
درك مطلب2: چه هنگامي از سال، دست و پاي شيطان در غل و زنجير است؟!
الف) هنگام سمنوپزون عمه ليلا در ميدان تجريش!
ب) هنگامي كه بعضي ها و ليدر جريان انحرافي، جفت شان در يك ساعت، در يك ساحت، و در يك مساحت(!) خوابيده باشند.
ج) هنگام ساندويچ خوردن «ف. ه» در خيابان انقلاب اسلامي
د) هنگام مذاكره با آمريكا





لينک مطلب
 توسط   در شنبه 26 فروردین 1391  ساعت 11:00 PM نظرات 0


نمي دانم چرا، اما اخبار ماه فروردين هر سال، به خصوص از بعد سيزده به در تا روز 25 فروردين، به شكل طنزآميزي شبيه هم است. به حدي كه مي شود، اخبار سال پيش يا حتي 10 سال پيش را عينا براي اخبار سال نو بازخواني كرد. اين حس را كه سالهاست دارم، اما ديروز براي اطمينان بيشتر، رفتم و نيم نگاهي انداختم به آرشيو جرايد موجودم و ديدم در مقطع زماني فوق الذكر اخبار امسال، عينا همان اخبار سال گذشته است و اخبار سال گذشته، دقيقا همان اخبار سال 89 و اخبار فروردين ماه سال 89 تحقيقا تكرار اخبار سال قبلش يعني سال 88! فلذا آنچه در اين نوشته مي خوانيد، پيش بيني اخبار روز 22 فروردين سال 1392 است. با ما باشيد، همين مي شود ديگر! لااقل يك سال جلوتر از روزگاريد. به هر حال، «خبرگزاري چيزنا» كم غولي نيست براي خودش!
اعتراض به افزايش نرخ كرايه تاكسي/ سخنگوي هيئت دولت با انتقاد از مصوبه اخير شوراي شهر، هرگونه افزايش نرخ كرايه ها را غيرمنطقي و نادرست خواند. وي كه در پايان جلسه چهارشنبه به جمع خبرنگاران آمده بود، افزود: شهروندان مي توانند هرگونه تخلفي را به شماره موبايل وزير اقتصاد پيامك كنند! سخنگوي هيئت دولت ادامه داد: پيامك كردن تخلفات، از مشاجره و احيانا دست به يقه شدن با راننده تاكسي، بهتر و كم هزينه تر است! مثلا اگر شهروندي متوجه شد راننده تاكسي خط سيدخندان -بهارستان، از او 50 تومان بيشتر گرفته، بايد عينا جملات زير را به موبايل وزير اقتصاد پيامك كند؛ «با سلام و احترام خدمت وزير محترم اقتصاد و تبريك ديرهنگام سال جديد و آرزوي بهروزي و پيروزي در اين بهار فرخنده. يك راننده تاكسي از من 50 تومان، نسبت به سال قبل بيشتر گرفت. بي معرفت، من كه حلالش نمي كنم. باشد كه شما هم از وي نگذريد. ايام به كام!»
يادداشت روز حسين شريعتمداري/ مدير مسئول كيهان با انتشار يادداشتي تحت عنوان «مگر اين خرمگس چقدر سمنو مي خورد؟!» نسبت به گراني لجام گسيخته برخي كالاها واكنش نشان داد. نامبرده كه هر سال در چنين روزي، چنين مطلبي مي نويسد، در بخشي از يادداشت خود آورده است: «هر چند در اين باره گفتني هاي ديگري هست، اما براساس شواهد و قرائن موجود كه فقط مشتي از خروارهاست، و ان شاءالله كيهان در روزهاي آتي به لايه هاي ديگري از اين مصيبت- يواشكي بخوانيد معصيت!- اشاره خواهد كرد، فرياد اقشار آسيب پذير از موج گراني ها بلند است... و بالاخره لازم است فصلي هم درباره برخي از ناهنجاري ها و قانون شكني ها در ميان شماري از مسئولان گشوده شود كه به فرصتي ديگر مي گذاريم.» گفتني است حسين شريعتمداري در اين يادداشت به دليل كمبود جا، به پيروي خرمگس معركه در ماجراي گراني هاي اخير، از آخرين فرمول جين شارپ، اشاره اي نكرده است!
دور جديد مذاكرات هسته اي/ سعيد جليلي گفت: هشت هزار و نهصد و سي و پنج راديكال پانزده مميز دوازده به توان هشتصد به عبارتي مي كند كوفت هزارمين دور مذاكرات هسته اي ميان ايران و «1+5» فردا نه پس فردا در يكي از 3 شهر جابلسا، قابلسا يا ممفيس، به ميزباني تفليس، اگر نشد پرسپوليس، در ورزشگاه آزادي برگزار مي شود. كوفي عنان نيز كه به تهران آمده بود، تصريح كرد: بركناري رئيس جمهور هيچ كشوري، محور مذاكرات ما با ايران نيست و اصلا هرچي ايران بگويد! كوفي عنان كه نخواست نامش فاش شود، ادامه داد: روزگاري سران نظام سلطه، اتاق خواب پادشاهان ايران را تعيين مي كردند، اما الان گزينه هاي روي ميز اتاق بيضي، بستگي مستقيم به آخرين سخنان رهبر انقلاب اسلامي دارد! وي به وجود يك آينه دستي روي ميز اوباما اشاره كرد و بيان داشت: اوباما به من گفت؛ روي ميز اتاق بيضي، نه خبري از گزينه نظامي است و نه گزينه تحريم! في الواقع تنها گزينه موجود روي ميز كار من، «گزينه بوزينه» است!
فاز سوم هدفمندي يارانه ها/ سخنگوي گروه اقتصادي دولت با طبيعي خواندن اقدام بانك مركزي در برداشتن پول از حساب ساير بانك ها چند ثانيه قبل از سال تحويل گفت: از رسانه ها مي خواهيم لااقل در سال جديد، چيز لاي چرخ دولت نگذارند! وي افزود: در فاز سوم هدفمندي يارانه ها، از هر حسابي كه عشق مان بكشد، همين طور كشكي كتره اي مي ريزيم توي حساب خلق الله! وي عواقب اين كار را در بلندمدت به سود اقتصاد كشور خواند و از توضيح بيشتر درباره اهداف سند چشم انداز خودداري كرد!
رسانه ملي/ رئيس سازمان صداوسيما در نشستي با بيان اينكه؛ براساس آخرين نظرسنجي ها 99درصد مردم از برنامه هاي نوروزي رسانه ملي در بهار 92 كيفور شده اند، گفت: رسانه ملي براي تحقق فرهنگ سازي در شعار امسال، آماده هرگونه همكاري با ساير دستگاه هاست. در اين نشست، يكي ديگر از مسئولان از افزايش چشمگير نفر- سفر در نوروز 92 نسبت به نوروز 91 خبر داد و گفت: از ابتداي نوروز تا روز طبيعت، شاهد كاهش چشمگير تصادفات در محور جاده چالوس حد فاصل تونل اميركبير تا اونجايي كه ملت، براي خوردن آش رشته نگه مي دارند، بوديم!! وي از سازمان هواشناسي به دليل استقرار آب و هواي متعادل در روز سيزده به در تشكر كرد!
اعتراض فردوسي به احمدي نژاد/ رئيس قوه مجريه در جمع تعدادي از سيزده به درشناسان و متخصصين سبزه گره زني، با اشاره به جايگاه بالاي حكيم ابوالقاسم فردوسي در سده هاي قبل از ميلاد، در اظهار نظري عجيب، تصريح كرد: اگر فردوسي 2 ماه بيشتر عمر مي كرد، آتش جهنم بالكل خاموش مي شد!! لازم به ذكر است بعد از سخنان رئيس جمهور، حكيم ابوالقاسم ضمن آمدن به خواب دكتر حداد عادل، گفت: خوب است دكتر احمدي نژاد يك جوري از من تعريف كند كه لااقل در شاهنامه بگنجم!! نه به آن «سلطان محمود» كه مي خواست چيز به تنم نباشد، نه به اين «دكتر محمود» كه در وصف ما غلو مي كند!! كاتب شاهنامه ادامه داد: هرچند «بسي رنج بردم در اين سال سي، عجم زنده كردم بدين پارسي»، اما به اين نيازي ندارم كه جريان انحرافي بخواهد براي من پارسي كولا باز كند، چرا كه من پيرو مكتب اسلام و مريد تشيع علوي هستم و قبلا هم سروده بودم كه «به گفتار پيغمبرت راه جوي، دل از تيرگي ها، بدين آب شوي؛ چه گفت آن خداوند تنزيل و وحي، خداوند امر و خداوند نهي؛ كه من شهر علمم، علي ام در ست، درست اين سخن قول پيغمبر است؛ گواهي دهم كاين سخن ها ز اوست، تو گويي دو گوشم پرآواز اوست؛ علي را چنين گفت و ديگر همين، كزيشان قوي شد به هر گونه دين؛ نبي آفتاب و صحابان چو ماه، به هم بسته يكدگر، راست راه؛ منم بنده اهل بيت نبي، ستاينده خاك پاي وصي». فردوسي به ديدار خود با كورش اشاره، و خاطرنشان كرد: در اين ملاقات، كورش به من گفت؛ اگر اينقدر كه مكتب ايراني، هواي ما را دارد، كمبوجيه هواي ما را داشت، سلسله هخامنشيان عمرا با مشكل كمبود بودجه در آخرين ساليان عمرش مواجه مي شد!!
اما بعضي ها/ يكي از رجل سياسي كشور، ضمن اشاره به بازتاب مصاحبه اش با ويژه نامه نوروزي چيزنامه مطالعات، با ساده فرض كردن ملت، گفت: قصد من از آن گفت وگو، فقط بيان خاطرات بود و اصلا به شرايط روز جامعه منظوري نداشتم!! ايشان در گفت وگوي جنجالي خود، ضمن دعوت از نكير و منكر به حفظ وحدت، خواهان مذاكره فرشتگان با ابليس رجيم شده بود!! پيش بيني مي شود نامبرده روز سوم خرداد، بخش ديگري از ناگفته هاي خود درباره فتح خرمشهر را بگويد، روز 14 خرداد، از آخرين خواب شان با حضور امام، رونمايي كند، شب 15خرداد، به بيان جديدترين ناگفته هاي خود از نقش خاندان اشراف در پيروزي انقلاب اسلامي بپردازد و... همين طور برو تا آخراي شهريور و ناگفته هاي ايشان از كل جنگ!! خودت سررسيد داري ديگه!!
حسين قدياني





لينک مطلب
 توسط   در شنبه 26 فروردین 1391  ساعت 6:18 PM نظرات 0


چند تن از عناصر تشكيل دهنده نفت خام با نوشتن يك نامه سرگشاده به باراك اوباما، خطاب به رئيس جمهور آمريكا آورده اند: وقتي نظام سلطه، زورش به رهبر انقلاب اسلامي و ملت شريف ايران نمي رسد، پس غلط مي كند با سرنوشت خانواده بزرگ هيدروكربن بازي مي كند!! مشروح اين نامه بدين شرح است:
خدمت رئيس جمهور آمريكا
اينجانبان به نمايندگي از قشر كثير خانواده بزرگ هيدروكربن هاي آلكان، بدون هيچ حاشيه روي نكاتي را به استحضار مي رسانيم.
يك: قبل از تحريم جديد جمهوري اسلامي ايران در سال 90 موسوم به «تحريم هوشمند» كه شامل نفت هم شد،«CnH2n+2» از خانواده پارافين هاي مقيم خليج هميشه فارس، قصد ازدواج با دختر عموي خود به نام «CnH2n» از خانواده آلكن هاي اطراف آلمان را داشت و خوشبختانه بعد از آزمايش هاي مطول پزشكي، معلوم شد كه اين ازدواج فاميلي، مشكلي نخواهد داشت. مع الاسف با تحريم نفت ايران، ازدواج اين 2 هيدروكربن عاشق، امري غيرممكن مي نمود، چرا كه نفت موجود در خليج فارس، ديگر نمي توانست وارد خاك كشورهاي اروپايي من جمله آلمان شود.
دو: با موافقت بزرگ خاندان هيدروكربن؛ جناب ابوموسي خان هيدروكربني، تصميم 2 خانواده بر آن شد كه ضمن كنار آمدن با «جبر روزگار»، «CnH2n+2» بي خيال «CnH2n» شود. لذا ننه مرده را با هر زحمتي بود راضي كرديم با يكي از عناصر تشكل دهنده گاز شهري يعني اتان «c2h6» ديدار و از ايشان خواستگاري كند. همه چيز داشت خوب پيش مي رفت و حتي قرار مراسم بله برون را در روز طبيعت گذاشتيم، تا اينكه چند روز پيش، و دقيقاً بعد از سخنراني رهبر انقلاب اسلامي در مشهد، خبر آمد تعدادي از كشورهاي اروپايي، تقريباً همه شان از شمول تحريم نفت ايران، مستثني شدند. بعد از اين خبر، «CnH2n+2» گفت: حالا كه كشورهاي اروپايي از تحريم نفت ايران، آزاد شده اند، من فقط با همان عشق اولم يعني «CnH2n» ازدواج مي كنم.
سه: اما جناب اوباما! نكته دردآور ماجرا آنجا بود كه «CnH2n» وقتي از خواستگاري «CnH2n+2» از «اتان c2h6» باخبر شد، دست به خودكشي زد! اين اما تنها نكته دردآور ماجرا نبود، چرا كه
«اتان c2h6» هم وقتي فهميد «CnH2n+2» قصد دارد او را ول كند و با عشق اولش زندگي كند، نامه اي پر از ناسزا به جناب ابوموسي خان هيدروكربني نوشت و موجبات تيرگي روابط عناصر تشكيل دهنده گاز و نفت را فراهم آورد.
چهار: و متأسفانه، اينها همه درد ما نيست؛ چند روزي است كه «CnH2n+2» از اينجا رانده و از آنجا مانده، از خانه فرار كرده و تا الان كه به لانه... يعني ببخشيد؛ لوله خود بازنگشته است. ما خواستيم به روزنامه ها آگهي گمشده همراهي با مژدگاني بدهيم و حتي متن آن را بدين شرح تنظيم كرديم: «توجه! توجه! يك هيدروكربن به شدت آلكان گم شده است. هر كس اين عنصر را پيدا كرد، به او 100 ليتر بنزين، به عنوان مژدگاني مي دهيم»، اما مسئله اينجا بود كه ايام عيد، روزنامه اي نبود كه بخواهيم اين آگهي را به آن بدهيم!
پنج: آري جناب اوباما! وقتي يك روز برمي داري ايران را تحريم هوشمند مي كني، روز بعدش وقتي سخنان رهبر ايران را در جمع ملت ايران مي شنوي، عملاً تحريم را منتفي مي كني، اينگونه بازي مي شود يا حيثيت خانواده بزرگ نفت و گاز. حالا ما «CnH2n+2» را از كجا پيدا كنيم؟! مرض داري وقتي زورت به انقلاب اسلامي نمي رسد، الكي دم از تحريم نفت ايران مي زني؟! رهبر ايران با يك سخنراني، اين ور سال، گزينه نظامي را از ميز تو برمي دارد، با يك سخنراني، هنگام سال تحويل، كاري مي كند تعداد مهمي از كشورها از ليست تحريم نفت ايران خارج شوند، با يك سخنراني، اون ور سال، گزينه تحريم را عملاً و رسماً از ميز تو برمي دارد؛ سؤال اينجاست كه ميز اتاق بيضي، اگر مال كاخ سفيد است، پس چرا چينش گزينه هايش رسماً دست جمهوري اسلامي است؟! اين وسط، گناه ما چيست كه تو پيش جمهوري اسلامي، سوسك هستي؟! يك روز نفت ايران را تحريم مي كني، روز بعدش اغلب كشورها را از اين تحريم، معاف مي كني؟! فكر آبروي خودت را نمي كني، فكر آبروي ما را بكن لااقل. اسم ما نفت خام است، ليكن آنكه خام و نپخته دارد عمل مي كند، في الواقع شمايي!
شش: استاد! اين درست كه «تغيير» شعار شما بود، اما مي خواهم ببينم اين «تغيير»، آيا حد و حدودي ندارد؟! «بارباپاپا» اينقدر عوض نمي شد كه تو دم به ساعت عوض مي شوي! اينكه تو داري مي كني، اسمش «تغيير» نيست، اسمش يك چيز ديگر است كه بعداً در يك نامه خصوصي اسمش را به تو مي گويم!!
هفت: جناب اوباما! هم ما و هم شما، روي مان سياه است، اما ما پيش خدا روسفيديم، چرا كه ما بخشي از بقاياي مفيد موجودات قبلاً زنده و فعلاً خفته در زمين هستيم، كه به بشريت بيدار در زمين، گرما، حرارت و انرژي مي دهيم وسوخت خودروهاي شان را با فرآورده هاي خود نظير گازوئيل و بنزين تامين مي كنيم، اما تو چي؟! تو چه سودي داري براي بشريت؟! تو سوخت گودرز را تامين مي كني يا سوخت شقايق را؟!
هشت: نظر به اينكه قصه فوق الذكر، مشتي از خروارهاست، ما عناصر تشكيل دهنده نفت و گاز، با استعانت از خداي متعال كه آفريننده ماست، از اين پس براي نظام سلطه، بد خواهيم سوخت. گذشت دوره آبي سوزي! اين اولين گام ما در راه «نافرماني نفتي» است. در اين راه، از فرآورده مهم خود، جناب بنزين خواسته ايم خودش را مبدل به كابوس نظام سلطه كند، و مي بينيم كه كرده است. بنزين، بنزين نيست اگر حيثيت نظام سلطه را لكه دار نكند! ازدواج اعضاي خانواده ما را بهم مي زني؟! با آبروي ما بازي مي كني؟! موجبات خودكشي «CnH2n» را فراهم مي كني؟! باعث شوريدن «اتان c2h6» مي شوي؟! ما را در به در «CnH2n+2» مي كني؟! ما كي همچين چيزهايي داشتيم در خانواده بزرگ هيدروكربن ها؟!هيدروكربن نيستيم اگر كاري كنيم كه نفت در علاء الدين خانه هانري كربن اينا(!) بهتر بسوزد، تا گازوئيل در موتورخانه مايكل لدين!!
يعني اوباما! تو آن روي نفت ما را بالا آوردي...
امضا: سيكلو پارافين، آروماتيك، استيلن، نرمال پارافين، هگزان، اتان، متان و پسران!
حسين قدياني





لينک مطلب
 توسط   در سه شنبه 15 فروردین 1391  ساعت 11:14 PM نظرات 0

خيلي بي معرفتيم!!!
توضيح ضروري:
قبل از آن كه متهم به برخي انگ هاي نچسب شوم، لازم به توضيح است كه حقير نگارنده نيز معتقد به حفظ حرمت مادي و معنوي تمامي قهرمانان كشور عزيزمان مي باشم.
علي دايي براي همه ايران دوست ها قابل احترام است، زيرا او آقاي گل جهان شناخته شده است. هر چند كه بابت هر گلي كه زده است چند گل هم نزده! زيرا هر گل او با همكاري تيمي حاصل شده و هر گل او با سكه هاي طلا جبران شده است.
علي دايي متولد 1348 است و دايي علي هم متولد .1348
دايي علي سال 1360 دندانه اي ناقابل به زير هشت (8) تاريخ تولد شناسنامه اش اضافه كرد تا مجوز حضور در جبهه هاي جنگ تحميلي را در سن 12 سالگي دريافت كند.
همزمان كه علي دايي سرش را مقابل توپ قرار مي داد براي اعتلاي ورزش كشورش، دايي علي نيز براي حفظ سرحدات مرزي كشور سرش را مقابل توپ و خمپاره و... قرار مي داد.
نتيجه اين شد كه علي دايي با بيش از 100 گل زده، شده آقاي گل جهان، و دايي علي با شكار بيش از 100 تانك متجاوز عراقي شد جانباز و خانه نشين...
هم اكنون علي دايي به علت سهل انگاري و صدمات وارده در تصادف در بيمارستان بستري است و دايي علي هم به دليل عارضه هاي شيميايي و...
خبر بستري شدن علي دايي به عنوان قهرمان ملي در تمامي بخش هاي مختلف خبري (دقت بفرماييد تمام بخش هاي خبري نه بخش خبرهاي ورزشي!) پخش شد! ولي خبر بستري شدن دايي علي را هيچ كس متوجه نشد!
همزمان با خبر تصادف علي دايي، سه نفر از رزمندگان دلاور لشكر علي ابن ابيطالب(ع) براي كمك رساني به مردمشان جانشان را فدا كردند، ولي هيچكس اين خبر را هم نديد!
ركورددار سني جانبازان شهيد شد، كسي نفهميد! زيرا متوليان فرهنگي از جمله صدا و سيما نخواستند بفهمند كه علي دايي و امثال او مديون جانفشاني دايي علي و امثال او هستند! شايد هم فهميدند و نخواستند روحيه عشق و ايثار قدري فضاي بهاري كشور را عطرآگين كند!
شايد مي خواهند نسل جديد به جاي آن كه مانند دايي علي لنگ هزينه هاي درماني اش در شب عيد باشد، غصه ساعت رولكس چند ده ميليوني اش را بخورد!!!
براي علي دايي هلي كوپتر جهت انتقالش به خصوصي ترين و ايضاً بهترين بيمارستان تهران اعزام مي شود و كل هزينه هاي سهل انگاري او را حضرات دست در كيسه بيت المال تقبل مي كنند، ولي امثال دايي علي بايد با همان امدادهاي غيبي روزگار خود را سر كنند! هر چند كه ديگر نه طلايي باقي مانده و نه فرشي و نه ...، تا غيب شود و هزينه هاي زندگي او تامين!!!
خيلي بي معرفتيم!!!
در هنگام تحويل سال 1391 از چند ساعت قبل تمامي شبكه هاي صدا و سيما حتي خواننده ها و هنر پيشه هاي دست چندم و فوتباليست هاي از رده خارج شده را به برنامه خود آورده بودند ولي دريغ از...
براستي چه جريان فكري مانع از بروز و گسترش فرهنگ ناب عاشقي در كشور اسلامي ما گرديد، آيا دشمن در نفوذ عوامل بدلي خود تا اين حد موفق عمل كرده است كه سراسر شبكه هاي تلويزيوني، راديويي و رسانه اي ما را در اختيار گرفته و به هر مناسبت چهره هايي را در منظر ديد نسل جوان كشورمان قرار مي دهد كه يا فوتباليست است يا خواننده، يا هنرپيشه، و... چرا به جاي الگو قرار دادن اينگونه افراد براي نسل جوان، نمي آييم شهداي زنده را مطرح كنيم؟!
چرا به جاي قهرمان ملي خطاب كردن فلان فوتباليست و معاف كردن او از خدمت سربازي، و دادن نشان افتخار و لياقت به اينگونه افراد، نمي آييم به شهداي زنده بها بدهيم؟! چرا همگام با دشمن سعي در فراموش كردن فرهنگ عاشقان سفر كرده را داريم؟!
وقتي مي آييم فلان خواننده و هنرپيشه مرد را كه زير ابرو برداشته است، و يا فلان هنرپيشه زن بزك كرده را كه در جامعه به عنوان افراد فاسد الاخلاق شهرت يافته اند، براي نسل جوان چهره و الگو مي كنيم، چه توقعي براي رعايت هنجارهاي ديني و اخلاقي جامعه، توسط نسل جوان داريم؟!
وقتي مي آييم فلان ورزشكار فاسدالاخلاق را الگوي جوانانمان قرار مي دهيم كه حتي در ميادين ورزشي نيز بويي از جوانمردي نبرده است، از جوانانمان چه توقعي داريم؟!
وقتي مي آييم ارزش خدمت به كشور و كسب افتخارات ملي را با سكه و ماشين برابر مي دانيم، ديگر جايي براي عرق ملي و ارزش هاي والاي مذهبي و اخلاقي باقي نمي ماند. و نتيجه آن مي شود همان ورزشكاري كه با نام مقدس ائمه سلام الله عليه، به موفقيت ورزشي رسيده است، اكنون براي تداوم افتخارآفريني هايش ، ماشين و خانه و ماديات دنيوي طلب مي كند! براستي كجا رفت آن فرهنگ عاشقي و آن زرنگي هاي عاشقانه؟!
كجا رفت آن فضاي عشق و ايثار؟! كجا رفت رضاي خدا در تمامي امورمان؟! كجا رفت سوز دعاهايمان؟! كجا رفتند خادمان بي ادعا؟! كجا رفت لحظه هاي ناب معاشقه؟!
براستي! اگر اكنون يكي، تنها يكي از آن سبكبالان عاشق از ما سؤال كند كه: ما براي حفظ ناموس اين كشور رفتيم، شما بعد از ما حتي به ناموس همسايه ديوار به ديوار خودتان هم رحم نكرديد! چه پاسخي داريم؟!
تصور بفرمائيد اگر اين فرهنگي كه الان حاكم شده است كه هركس در هر مقام و منصب، براي اداي وظيفه اش به كشور، درخواست ماديات دنيوي مي كند، اگر در زمان دفاع مقدس نيز اين اخلاق حاكم بود چه مي شد؟ در زماني كه براي تهييج به اصطلاح قهرمانان كشتي، وعده تحويل خودرو در فرودگاه داده مي شود! در زماني كه ركوردشكني، جايزه اش خانه و ماشين و ساير ماديات مي باشد! در زماني كه گل زدن در يك بازي فوتبال، مدال شجاعت و لياقت و قهرمان ملي، ارمغان مي آورد! اگر همين رويه در زمان دفاع مقدس حاكم بود، چه مي شد؟! تصور بفرماييد:
پشت ميدان مين رزمندگان زمينگير شده اند، آيا وعده خودرو و خانه مي تواند عاملي براي رفتن بر روي مين باشد؟! آيا با اين انگيزه هاي مادي، مي توان زرنگترين عشاق را داشته باشيم؟! يا برعكس در آن شرايط زرنگي ها هم رنگ عوض مي كند و تبديل به بزدلي مي شود؟!
شما جناب مسئول فرهنگي! شما جناب مسئول سياسي! شما متوليان امر! چه كرديد كه دشمن را در اجراي اهداف خود آنچنان گستاخ نموده ايد كه حماسه هشت سال جانفشاني عاشقان مرد را از ياد برده، و در پشت مرزهاي كشورمان به رجزخواني افتاده است.
بگذريم...
بيان غفلت ها و اشتباهات گذشته، به جز آنكه عرق شرم بر پيشاني وجدانهاي بيدار بنشاند، كار ديگري انجام نمي دهد.
بياييد منبعد در هر كجا كه هستيم، در هر پست و مقامي كه هستيم، در هر وضعيتي كه هستيم، با هر توان و امكاناتي كه داريم؛ سعي كنيم دشمن از غفلت هايمان سوء استفاده نكند.
بياييد منبعد امكانات و مقدورات نظام اسلامي كشورمان را در جهت اهداف دشمن مورد استفاده قرار ندهيم.
بياييد منبعد بوي كباب واقعي را به كباب خوران بيت المال بچشانيم!
بياييد منبعد به جاي چهره كردن هنرپيشه، خواننده، ورزشكار، و... شهداي زنده را به جامعه جوان و تشنه فرهنگ ناب عاشقي معرفي كنيم.
بياييد منبعد به جاي اعطاي نشان هاي پرزرق و برق دنيايي به افرادي كه بويي از فرهنگ عشق و ايثار نبرده اند؛ نگاهي به شهداي زنده كه در گوشه آسايشگاه ها يا كنج غربت، لحظه ها را براي رسيدن زمان وصال معشوق، سر مي برند؛ اهداءكنيم.
بياييد منبعد حداقل قدرشناسان خوبي براي پاسداران نواميسمان در هشت سال دفاع مقدس باشيم.
بياييد منبعد براي نسل جوان فعلي، بجاي عشق هاي مجازي و منحرف دنيايي، عشق واقعي را تعريف و الگو قرار دهيم.
نگوييد چگونه؟! درست به همان صورت كه در اين چند سال گذشته فرهنگ ناب عاشقي و عشق بازي سبكبالان عاشق را با فرهنگ مدگرايي، چهره پرستي هنرپيشگان، خوانندگان، و ورزشكاران معاوضه كرديم.
نگوييد چگونه؟! درست همان گونه كه در اين چند سال گذشته، آن فضاي پاك و زلال عاشقانه را اينگونه مسموم و زهرآلود كرده ايم.
نگوييد چگونه؟! همانگونه كه در اين چند ساله، مداحان اهل بيت سلام الله عليه را خواننده كرديم!
اگر دقت كنيم، راه كار در عملكرد اين چند ساله خودمان مستتر است! تنها به جاي چهره نمودن برخي...، عاشقان حقيقي و شهداي زنده را جايگزين كنيد. همه چيز خود به خود در مسير الهي قرار مي گيرد...
بياييد... بله! شما بياييد، آنها آمده اند. تنها يك ياعلي مي خواهد تا عشق دگرباره آغاز شود. زيرا:
فرهنگ شهدا، فرهنگ ايثار و از خودگذشتگي است.
فرهنگ شهدا، فرهنگ خدمت به خلق خدا در بالاترين حد است.
فرهنگ شهدا، فرهنگ مبارزه با منفعت طلبي و خودخواهي هاي فردي است.
فرهنگ شهدا، فرهنگ عدالت علي(ع)، صبوري حسن(ع) شجاعت حسين(ع) و فرياد رساي زينب(س) است.
فرهنگ شهدا، فرهنگ مبارزه با هر فسادي، تحت هر عنواني، و از سوي هر فردي مي باشد.
فرهنگ شهدا...
جان كلام، بيائيد از جبهه ها به همراه پيكر مطهر شهدا، فرهنگ ناب عاشقي آنان را به شهرها بياوريم.
والسلام علي من اتبع الهدي
ابوالفضل درخشنده





لينک مطلب
 توسط   در دوشنبه 14 فروردین 1391  ساعت 10:14 PM نظرات 0

امسال 8 و 44 دقيقه و 27 ثانيه صبح سه شنبه، سال شمسي تحويل مي شود. يك نفس عميق اگر بكشيم، نيمي از نفس ما مي افتد سال 90 و نيم ديگرش سال 91! چيز قشنگي است؛ يك نفس در 2 سال! نفسي كه هم هواي 90 را تجربه كند و هم حال و هواي 91 را! نفسي كه نيم آن در زمستان باشد و نيم ديگرش در بهار و اوجش، لحظه سال تحويل! اين را نوشتم كه بگويم: قبل از «فتح المبين»، در يك عمليات شناسايي، نيروهاي دشمن، نارنجكي در سنگر بچه ها انداختند؛ نارنجك در آخرين ثانيه هاي سال 60 ضامنش كشيده شد، 5 ثانيه قبل از سال تحويل، عمل كرد و لحظه حلول سال، شد همان لحظه شهادت تعدادي از بچه ها. بچه ها اين طرف سال داشتند جان به جانان مي دادند، آن طرف سال اما چه بهاري رفتند، و اين همه فقط در عرض چند ثانيه طول كشيد. از جمله اين شهيدان، «مصطفي رضايي» بود كه داشت جان مي داد و مي خنديد و مي گفت: بچه ها! شهادت ما دارد 2 سال طول مي كشد!! «يا مقلب القلوب و الابصار» آخرين جمله اين شهيد بود در اين دنيا، و «سلام بر حسين» اولين جمله اين شهيد بود در آن دنيا. ما كم شهيد نداشتيم كه بعد از شهادت، به تبسم باز شد نگاه شان. اهل توسل به ارباب بي كفن بودند از بس. از بس «زيارت عاشورا» مي خواندند. «السلام عليك يا اباعبدالله» را «حسين» مي داند كجا جواب دهد.
¤¤¤
ايام نوروز، سالگرد عمليات بهاري فتح المبين است. ياد سفره هفت سين شهدا به خير! ياد سنگر و سربند به خير! ياد بچه هايي كه 2 سال، شهادت شان، قشنگ و بهاري و طولاني، اما فقط چند ثانيه طول كشيد، به خير! ايام عيد، هركسي دوست دارد كنار خانواده اش باشد؛ ياد بچه هايي كه خاك گرم جبهه، خانه شان بود، به خير! ياد شهدا به خير كه لباس نوي شان براي سال جديد، «لباس شهادت» بود! بي معرفتي است اگر بهار بيايد و برود، اما از شهدا يادي نكنيم. بي معرفتي است اگر سفره هفت سين مان، «سربند سرخ يازهرا» نداشته باشد. نوروز 91 و لحظه قشنگ سال تحويل پيش رو، يكي از بهترين جاها، گلزار شهداست. صبح هم كه هست! مي توان به ياد «صبحگاه دوكوهه»، اين دعا را هم خواند كه «اللهم اجعل صباحنا صباح الصالحين»
¤¤¤
اصلاً چه اشكالي دارد 2 سال طول بكشد زيارت مزار امام زادگان عشق، كه بعضاً 2 سال طول كشيد شهادت شان؟! تو بايد «مادر مصطفي» باشي، تا بفهمي چه حكمتي دارد نفس عميق كشيدن در لحظه قبل و بعد سال تحويل! مادرم! مبارك باشد بهار سي و دومين سالگرد شهادت جگرگوشه ات مصطفي! راستي! گفتم مصطفي، ياد «مصطفاي شهيد» افتادم. از 90، هزار سال ديگر هم بگذرد، آنچه مثل بهار، تر و تازه است، خون «شهداي هسته اي» است.
¤¤¤
شهدا! به يمن خون شماست كه «سلام بهار»، سلامت به ما مي رسد. از همين راه دور، همين بهار، مي بوسيم تان...
حسين قدياني





لينک مطلب
 توسط   در شنبه 27 اسفند 1390  ساعت 7:52 PM نظرات 0


دو كوهه بهار جبهه بود و بسيجي ها در دو كوهه خودشان را بازسازي مي كردند. انسي دارد دوكوهه با بهار. در آستانه بهار، بسيجي ها باز هم به خط شده اند تا «راهيان نور» شوند. مگر مي توان در بهار، تنها گذاشت دوكوهه را؟ مگر مي توان در آستانه بهار، از عشق بسيجي ها به حاج همت و حسينيه حاج همت، ننوشت؟ بسيجي امروز، آنقدر معرفت دارد كه بهارش جز با شهدا نگذرد. چشم بسيجي، آنقدر معرفت دارد كه وقتي براي بار اول، از دور، چشمش به ساختمان هاي پادگان دوكوهه مي افتد، گرم گريه شود. اشك، بهاري ترين باران ممكن است بر گونه عشق. عشق به دوكوهه، عشق به شهداست. دوكوهه تمثيلي از عاشقي است. اولين پله نردبان شهادت. دوكوهه، سرخ ترين سربند، بر پيشاني همه خاك جبهه است. دوكوهه، پلاك خانه ساده بسيج است. در بهار، دوكوهه از غم و غربت درمي آيد، با همت بسيجي ها. دوكوهه فقط يك پادگان، همراه با چند ساختمان نيست؛ دوكوهه ام القراي بهار است. پايتخت بسيجي هاي ديروز و امروز و فردا. آشيانه پرستوها.دوكوهه، خاكي است پر از ستاره. پر از دستواره. بهار امسال، چراغ دوكوهه، با «مصطفاي شهيد» روشن مي شود. در اين مرز و بوم، تا خون بسيجي هست، حسينيه حاج همت، مظلوم نمي ماند. بسيجي واقعي، همان بسيجي است كه همت را با وصيت نامه اش دوست دارد.
بسيجي واقعي در زمان غيبت، اطاعت محض از ولي فقيه دارد. بسيجي واقعي، خود، آنقدر همت و باكري را دوست دارد كه بهارش جز در دوكوهه نمي گذرد. كجا خون حاج همت ريخته شده؟ همان جا «مجنون» است بسيج. كجا خون باكري ها ريخته شده؟ همان جا «فرهاد» است بسيج. «ليلا»ي ما «شيرين»تر از آن است كه مصادره شود. چه باك اگر به اسم همت و باكري، روزگاري بر فرق ما زدند؟! ما «همت اولي» و «باكري اولي» نيستيم كه نام شهدا را ببريم، اما مرام شهدا را فراموش كنيم. ما از بس همت و باكري را دوست داريم كه حتي اگر از نام اين شهدا، بر فرق مرام ما، چماق بلند كنند، در قضاوت، دچار اشتباه نمي شويم و بازهم مي گوييم: زنده باد همت، زنده باد باكري. بسيجي واقعي، «جبهه دوكوهه» را به اين راحتي ها خالي نمي كند. اصلاً فرق سر ما، سرتاسر ما، فداي شهدا. آنجا كه «هورالعظيم» باشد، تعظيم، كار ماست. آنجا كه «جزيره مجنون» باشد، جنون، كار ماست. آنجا كه «قايق عاشورا» باشد، نقش شقايق را بازي مي كنيم. همت، كجا سر از بدنش جدا شد؟ همان جا سجاده ماست، و ما همچنان انس داريم با خاك «طلائيه».
¤¤¤
دوكوهه! امسال بهار، با «مصطفاي شهيد» چه روشن آمده ايم. دوكوهه! كي و كجا بهار بوده كه بسيجي،تو را تنها گذاشته باشد؟!دوكوهه! بسيجي، عيد، خانه و خانواده اش را رها مي كند و مي آيد نزد تو، بلكه آرام گيرد، زماني كه سر بر سينه تو مي گذارد و غم قرن ها را زار مي گريد. دوكوهه! باز هم مي خواهم با اشك، سخن بگويم با تو. دوكوهه! مگر مي توان سالگرد خيبر و بدر بود و از همت و باكري ننوشت؟! دوكوهه! يادت هست؛ به عباس كريمي مي گفتند: بسيجي واقعي، همت بود! به همت مي گفتند؛ بسيجي واقعي، حاج احمد بود! به حاج احمد مي گفتند؛ بسيجي واقعي، بروجردي بود! دوكوهه! «مصطفاي شهيد» روشن ترين سند بسيجي بودن نسل جوان امروز است. دوكوهه! ما مظلوميت تو را شاهديم، تو مظلوميت ما راشاهد باش.
دوكوهه با ما سخن بگو از روزگار دل تنگي ها. از خاطره ها. از زمين صبحگاه. از مقر فرماندهي. از آن همه قبر كه بچه ها گردان تخريب در مجاورت تو كنده بودند، تا پيش از آنكه بميرند، بميرند!دوكوهه! از نمازشب بسيجي ها براي ما بگو. مي دانم! دل حسينيه ات، هواي «همت» كرده است كه انگار خدا براي چشمانش «سرمه شهادت» كشيده بود. مي دانم! دل ساختمان گردان حبيب تو، هواي «امن يجيب» بسيجي ها كرده است. دوكوهه! تاريخ نخواهد نوشت كه بسيجي ها تو را تنها گذاشته باشند؛ ديروز و امروز و فردا، سال بسيج، كنار تو تحويل مي شود.
¤¤¤
دوكوهه! مي خواهم جمع كنم كوله بارم را. مي خواهم «راهي نور» شوم. مي خواهم اول بار كه چشمم از دور، به جمال ساختمان هايت «روشن» شد، به ياد «مصطفاي شهيد» بخوانم. كجاييد اي شهيدان خدايي، بلاجويان دشت كربلايي.دوكوهه! چقدر دوست دارم آن لحظه را كه اول بار، چشمم به تو مي افتد. دوكوهه! به شهدا بگو خانه باشند. يك نسل بسيجي، مهمان دارند. بچه هايي كه بهار را فقط با شهدا دوست دارند. فقط با تو. با تو كه انيس شهدا بودي و عطر شهادت مي دهي. دوكوهه! عروس خاك جبهه اي تو. هم ناز داري و هم رمز و راز. دوكوهه! يادت هست؛ شب حنابندان شهدا را؟! چه شبي بود، شب هاي شهادت نامه با امضاي سيدالشهدا. دوكوهه! تا خون دررگ بسيجي مي جوشد، تا «مصطفاي شهيد» هست، اجازه نمي دهيم روزگار، خاموش كند چراغت را. دوكوهه! امسال بهار، «روشن»تر از قبل آمده ايم... با «سيدالشهداي جنگ روزگار»
¤¤¤
دوكوهه! «آن سوي هستي»، جاي دوري نيست... فقط چند كيلومتر فاصله دارد با انديمشك! دوكوهه! السلام اي خانه عشق...
حسين قدياني





لينک مطلب
 توسط   در دوشنبه 22 اسفند 1390  ساعت 11:31 PM نظرات 0


اغلب شهروندان آمريكا، بلكه مردم دنيا، اوباما را شيادي مي دانند كه با شعار «تغيير» سركار آمد، اما چيز خاصي را تغيير نداد. همين جماعت، با استناد به شرايط امروز كاخ سفيد در عرصه هاي اقتصادي داخلي و سياست خارجي، معتقدند؛ اگر حركت از «بد» به سمت «بدتر» تغيير است، البته كه اوباما، در شعار «تغيير» پردروغ نمي گفت! نگارنده نيز مثل 99 درصد جهانيان، اعتقاد دارم اوباما، نتوانست - و اصولا نمي تواند! - سياست هاي نظام سلطه را تغيير بدهد، اما در عين حال، بر اين گمانم كه اوباما حداقل در مواجهه با ايران، دست به تغييرش عالي بود و هرچه بود، در برابر ملت ما، خوب تغيير كرد و در سر دادن شعار تغيير، اصلا دروغ نگفت! قضاوت با خودتان...
اوباما؛ اوايل فتنه 88: در انتخابات ايران تقلب شده. ما از سران فتنه، تا لحظه سقوط جمهوري اسلامي، دفاع مي كنيم. هفته بعد جمهوري اسلامي سقوط مي كند! ميز كار من در اتاق بيضي، في الواقع بخشي از گزينه نظامي است! چنگيز! ويز ويز نكن، كه ما بيداريم!! RQ170! پهپاد! براي فتح ايران، بزن بريم به سرعت برق و باد!!
اوباما؛ اوج فتنه 88: در مقابله با جمهوري اسلامي، همه گزينه ها به خصوص گزينه نظامي روي ميز ماست. شده از شكم مردم آمريكا بزنيم، اجازه نمي دهيم فتنه گران، دچار مشكل شوند. حمايت مادي و معنوي ما از آشوب گران، تا سقوط جمهوري اسلامي ادامه دارد. هفته بعد، نه اون يكي هفته، نه حالا بگو؛ هفته بعدش (!) جمهوري اسلامي حتما سقوط مي كند!! در ضمن، ما به همه گزينه ها فكر مي كنيم! عن قريب، باد پهپاد آمريكا، انقلاب اسلامي را خواهد گرفت!
اوباما؛ يوم الله 9 دي 88: اگرچه هنوز گزينه مذاكره، روي ميز ماست، اما احتمال استفاده از گزينه نظامي، به قوت خودش باقي است. مردمي كه امروز در خيابان هاي ايران به حمايت از جمهوري اسلامي آمدند، با اتوبوس و به عشق سانديس بود! عجالتا جمهوري اسلامي تا اطلاع ثانوي سقوط نمي كند!! خاك بر سر اين اپوزيسيون، كه ماليات مردم آمريكا را زدند به شاخ گاو!! پهپاد فعلا در حال سوخت گيري است!!
اوباما؛ ماجراي بيداري اسلامي: اين درست كه به قول آن گور به گوري، خاورميانه دارد روي انگشت سپاه قدس مي چرخد، اما در مبارزه با جمهوري اسلامي، همه گزينه ها روي ميز است! با پايان دوره رياست جمهوري من، نظر به جنبش تسخير وال استريت، همين كه كاخ سفيد، بيشتر از اين سقوط نكند، صهيونيست ها شانس آورده اند!! پهپاد! براي جاسوسي به ايران برو!!
اوباما؛ بعد از تسخير RQ170: از سران جمهوري اسلامي، عاجزانه مي خواهم كه يا اين طياره زبان بسته را به ما برگردانند، يا بگويند اين طياره زبان بسته را كي به ما برمي گردانند!! تا آن روز، فعلا گزينه تحريم، تشديد مي شود، هرچند كه همه گزينه ها از گزينه مذاكره گرفته تا گزينه نظامي، روي ميز آمريكاست!! با كسي هم شوخي موخي(!) نداريم؛ گفته باشيم!!
اوباما؛ دقايقي بعد از نماز جمعه تاريخي خامنه اي بت شكن: روي ميز كار من در اتاق بيضي، چيزي كه اصلا نيست، گزينه نظامي است!! قبلا هم كه يك چيزهايي براي خودم داشتم مي گفتم، منظورم زير ميز بود، نه روي ميز !! من 3 نقطه خوردم!! من اصلا سران فتنه را به جا نمي آورم! گور باباي پهپاد! رئيس جمهور اسرائيل، خلاف ادب است، اما مثل سگ دروغ مي گويد! هر كشوري مي خواهد با ايران بجنگد، هري! ما كه نيستيم! وانگهي! من خودم، اجدادم مسلمان بودند!! جمهوري اسلامي را هم دوست دارم! در شكر خوردن، لذتي هست كه در نمك پاشيدن نيست! الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر، خامنه اي رهبر؛ 34 مرتبه!!
اوباما؛ بعد از تهديد ايران به بستن تنگه هرمز: اصلا RQ170 از اولش هم مال ايران بود!! من خودم اسم كاملم باراك حسين اوباماست و اتفاقا نام كوچك حاج حسين آقا، مدير مسئول كيهان هم «حسين» است!! اين را هم بگويم كه من از اول، ارادت خاصي به امت حزب الله داشتم!! روي ميز كار من هم، هركسي گزينه نظامي پيدا كرد، بياورد، به نامش مي زنم!!
اوباما؛ بعد از يوم الله 12 اسفند: اولندش، چه كسي حالا از جنگ با ايران صحبت كرده، كه خودم بزنم توي گوشش؟! دومندش، مگر جنگ با ايران بچه بازي است؟! سومندش، من خودم به «فاتح دماوند» (!!) گفتم كه راي بدهد!! چهارمندش، خيلي هم كار خوبي كرد و اصلا به اپوزيسيون چه مربوط؟! چندمندش، من خودم به شخصه، دست و بازوي ملت ايران را مي بوسم!! انرژي هسته اي، حق مسلم ايران است!! ما مخلص سپاه قدس هم هستيم!! تازه! سردار عزيز جعفري، عزيز ما هم هستن ايشون!! من خودم به آقاي جنتي كه سايه ايشون، بر سر ما مستدام باشه، از بچگي ارادت داشتم!! اين را هم بگويم و خلاص! يعني اگر نگويم، باد مي كند توي دلم... آهاي نتانياهو! تف توي هيكلت.
حسين قدياني





لينک مطلب
 توسط   در یک شنبه 21 اسفند 1390  ساعت 11:08 PM نظرات 0


خدا رحمت كند پدر و مادر كساني را كه در وراي نتيجه انتخابات، بحث «پيروزي گفتمان» را مطرح كرده اند. لذا اگر نامزدهاي «جبهه چيزنا» به مجلس راه نيافتند، با كمال وقاحت، ادعا مي كنيم «گفتمان چيزنا» در انتخابات پيروز شده! و اين را هم ارواح عمه مان، خواهيم گفت كه ما در انتخابات، مكلف به تكليف بوديم، نه نتيجه! كي به كيه؟! يعني اين را نگيم، ديگه چي بايد بگيم؟!
به گزارش خبرگزاري چيزنا، مديرعامل اين غول خبرپراكني، ضمن بيان مطلب فوق، خاطرنشان كرد: برنده اصلي انتخابات 12 اسفند 90 دشمنان ملت ايران هستند كه با يك سيلي سخت، همچنان صورت خود را سرخ نگه داشته اند!! وي به فضيلت سرخ نگه داشتن صورت، توسط سيلي سخت ملت ايران اشاره كرد و با طرح اين سؤال كه؛ «در كجاي قرآن آمده كه ملت ايران بايد دم به ساعت، يعني هنوز اثر سيلي 22 بهمن پاك نشده، سيلي سخت ديگري در روز 12 اسفند به دشمن بزند؟!» بيان داشت: آراي ملت ايران، از يك طرف، درون صندوق ريخته مي شود و از طرف ديگر، به دهان جبهه استكبار، مشت محكم مي زند، كه خود اين مسئله بيانگر تقلب در انتخابات است!!
آقاي چيز با انتقاد شديد از كاركرد 2گانه رأي با شكوه ملت ايران در روز جمعه افزود: اجر اجيرشدگان تحريم، نزد شيطان بزرگ، محفوظ است!! وي ضمن دعوت از همه گروه ها به رعايت قانون، ادامه داد: معلوم نيست ملت ايران مي خواهد براي خودش مجلس تشكيل دهد، يا براي جبهه استكبار، مجلس عزا درست كند؟! اين منافق از خدا بي خبر، طولاني بودن صفوف به هم فشرده راي گيري در نظام جمهوري اسلامي را «مشكوك» دانست و در حالي كه عصباني به نظر مي ر سيد، گفت: طولاني بودن صف رأي، نشان دهنده تأخير در رسيدن به اهداف چشم انداز است!!
رياست خبرگزاري چيزنا در فراز ديگري از سخنانش، به ماجراي تحريم همه پرسي 12 فروردين 58 توسط برخي گروهك ها پرداخت و گفت: آن روزها امت حزب الله، اين شعار را عليه منافقين، دست گرفته بودند؛ «هر كي كه رأي نداده، حق نظر نداره»، اما الان حكايت حاجي انا شريك، خط نفاق جديد مي تواند با وقاحت مثال زدني خود، ادعا كند كه اصلاً انتخابات 12 اسفند 58 را تحريم نكرده!!
مدير مسئول خبرگزاري چيزنا در بخش ديگري از سخنانش، با اشاره به رسوايي بزرگ تحريم كنندگان انتخابات، گفت: تا آنجا كه ما آقاي خاتمي را مي شناسيم، تحريم يا عدم تحريم انتخابات توسط ايشان، به ميزان مشاركت مردم، بستگي عجيب و غريبي دارد!! آقاي چيز افزود: اگر مشاركت در مرز 60 درصد قرار گرفت، ايشان حتماً در انتخابات شركت كرده، اما آمديم و مشاركت از مرز 60 درصد هم بالاتر رفت، نتيجه مي گيريم ايشان 2 بار در انتخابات شركت كرده!! آقاي چيز در عين حال به كساني كه تخم مرغ تحريم را در سبد جنبش گذاشتند، گفت: آيا اگر حرف نزنيد، كسي به شما لال مي گويد؟!
رياست بزرگ ترين بنگاه خبر پراكني خاورميانه در پايان سخنانش، به سؤالات خبرنگاران پاسخ داد.
وي در پاسخ به سؤال خبرنگار روزنامه كيهان كه پرسيده بود؛ «بالاخره آيا در انتخابات، شركت كرديد يا نه؟» گفت: اگر مرحوم مدرس، معتقد بود كه ديانتش عين سياستش است، ما اما پرروتر از اين حرف ها هستيم و شعارمان اين است؛ تحريم ما عين مشاركت ما، و مشاركت ما عين وقاحت ماست!!
آقاي چيز در پاسخ به سؤال خبرنگار آساهي، ضمن فحاشي عليه اپوزيسيون خارج نشين، بيان داشت: مرتيكه هاي نمك به حرام، آنقدر خام رفتار مي كنند كه انگار «منافق اولي» هستند!!
«آرمليا- خبرنگار چيزنا»





لينک مطلب
 توسط   در دوشنبه 15 اسفند 1390  ساعت 8:09 PM نظرات 1


«حقيقت اين است كه كسب توفيق در جشنواره هاي خارج از كشور، ارزشي را اثبات نمي كند. آنها به تكنيك محض جايزه نمي دهند و راهشان نيز با ما متفاوت است. تكنيك و محتوا را نيز نمي توان از يكديگر تفكيك كرد و چون اين چنين است، پر روشن است كه آنها كدامين فيلم ها را مي خواهند.»
شهيد سيد مرتضي آويني
نمي دانم بايد تبريك گفت يا تسليت وقتي ذائقه مسئولين سينمايي جمهوري اسلامي ايران با ذائقه سينمايي نظام سرمايه داري هماهنگ شده است. «جدايي نادر از سيمين» فيلمي كه جوايز متعددي از جشنواره بيست و نهمين فيلم فجر را به خود اختصاص داد، امروز از جانب سينماگران نظام سلطه بر صدر مي نشيند و تقدير مي شود، اين يعني ماحصل تلاش مسئولين فرهنگي و سينمايي ما در سي و دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي همان مي شود كه آمريكا و متحدانش مي پسندند. اما كاش به همين جا ختم مي شد! چيزي كه دل مردم مؤمن و انقلابي را مي سوزاند لبخندهاي كش دار و نامه هاي تبريك برخي از مسئولين به مناسبت اين جوايز است درست همان اتفاقي كه پس از دريافت جايزه صلح نوبل توسط شيرين عبادي افتاد. واكنش هايي اين چنين پيش از آن كه غفلت و خوابزدگي مسئولين را نشان دهد وارونگي ارزش گذاري در سياست هاي فرهنگي مان را به رخ مي كشد. هم ما و هم شخص اصغر فرهادي بهتر از هر كس ديگري مي دانيم كه فيلم او متأسفانه مورد حمايت ويژه دولت و دولتمردان قرار گرفته و باز هم متأسفانه نماينده وزارت ارشاد دولت دهم هم در مراسم اسكار بوده است، پس بهتر است آقاي فرهادي بيش از اين ژست استقلال، فراجناحي و غيرسياسي بودن را نگيرند كه اين قبيل سخنان از زبان ايشان بيشتر به يك لطيفه خنده دار شبيه است و موجب انبساط خاطر مي گردد.
برخلاف برخي مسئولان فرهنگي ما كه هميشه ژست روشنفكري(!) مي گيرند، تكنيك را از محتوا جدا مي كنند و در نتيجه سياه ترين فيلم ها را با بودجه هاي دولتي مي سازند، فقط به اين بهانه كه كارگردان و عوامل آن را افرادي حرفه اي تشخيص مي دهند، نظام سرمايه كار خود را خوب بلد است. آنها خوب مي دانند تكنيك از محتوا جدا نيست نشان به آن نشان كه چارلي چاپلين را از سال 1953 به ايالات متحده راه ندادند فقط به اين دليل كه معتقد بودند او ايده هاي كمونيستي دارد. تكنيك از محتوا جدا نيست اگر چنين بود سازمان CIA در دوران موسوم به «مكارتيسم» كميته هراس (نامي كه هنرمندان آمريكا بر اين كميته گذاشتند) تشكيل نمي داد و صدر تا ذيل هاليوود را شخم نمي زد فقط به اين بهانه كه در هاليوود ايده هاي كمونيستي نفوذ كرده است؛ اگر چنين بود «برتولت برشت» بازجويي نمي شد و دست آخر 10 تن از دوستان و همكارانش به زندان نمي افتادند فقط به اين دليل كه در فيلمنامه شان نظام سرمايه داري را به چالش كشيده اند.
تكنيك خوب در خدمت ذهن بيمار، همچون شمشيري است در كف زنگي مست؛ اتفاقي كه براي اصغر فرهادي افتاد تا قوت و قدرت فيلمنامه نويسي و كارگرداني او در اختيار ذهن بيمارش قرار گيرد. ذهني كه از غرب سراسر توحش و دروغ، سرزمين رؤياها بسازد؛ سرزمين راستگوها؛ سرزمين صداقت و درستي! ارزش اين بهشت آنقدر هست كه براي رسيدن به آن مجاز به ترك همسر و طلاق هستي پس حفظ نهاد خانواده در درجه دوم قرار مي گيرد؛ اينها نتيجه ذهن بيماري است كه در تحجر غرب زدگي پوسيده است و البته ذهن بيمار اصغر فرهادي تا زماني مورد حمايت غرب است و جوايز آنان را دريافت مي كند كه زبان نظام سرمايه داري در ايران باشد يعني داخل ايران و براي ايرانيان فيلم بسازد در غير اين صورت مانند دستمال كهنه اي به سطل زباله فرستاده خواهد شد صحت اين ادعا را او مي تواند از گلشيفته فراهاني بازيگر فيلم «درباره الي» ساخته قبلي آقاي فرهادي كه با حمايت ويژه دولت در جشنواره قبلي فجر نيز جوايز ويژه اي را دريافت كرد سؤال كند!
بياييد با هم به عنوان يك شهروند اروپايي يا آمريكايي، مردم ايران را از دريچه دوربين اصغر فرهادي نگاه كنيم؛ چه مي بينيم؟ مردمي كه دروغگو هستند، شخصيت هاي داستان همگي دروغ مي گويند به جز سيمين و سيمين همان كسي است كه همه كار مي كند براي اينكه به اروپا يا آمريكا پناهنده شود چون از سرزمين دروغگوها خسته شده و مي خواهد به سرزمين راستي و درستي پناه ببرد. پس از تماشاي اين فيلم، يك شهروند اروپايي يا آمريكايي به خود افتخار مي كند چون ساكن چنين سرزميني است كه سيمين آرزوي رسيدن به آن را دارد و البته براي مردم ايران متأسف مي شود كه چقدر راحت دروغ مي گويند. حالا ساكنان سرزمين هاي هميشه ابري غرب و دستان هميشه خون آلود نظام سرمايه داري غرب چرا نبايد به فيلم فرهادي جايزه بدهند؟! فيلمي كه آنها را نماد راستي و درستي نشان مي دهد و مردم ايران را تماماً دروغگو و رياكار؛ راستي! اين روزها ايالات متحده چقدر تلاش مي كند كه ايرانيان را در مسائل سياسي (از جمله هسته اي) دروغگو جلوه دهد و حالا يك ايراني اين كار را انجام داده است. بهتر از اين هم مي شود...؟!
اين بود هديه اي كه آقاي فرهادي پس از گرفتن جايزه نظام سرمايه داري- همان يك درصدي كه مردم دنيا عليه اش شوريده اند- آن را به مردم كشورش تقديم كرد. حال پس از تحقير ملت شريف ايران به دست اصغر فرهادي بايد از برخي مسئولين و رسانه ها كه بعد از دريافت جايزه اسكار دچار افت فشار خون شده و لبخند بر لبانشان ماسيده است، پرسيد: اين نيش هاي تا بناگوش باز شده به سمت غرب براي چيست؟
سيدمحمد عماد اعرابي





لينک مطلب
 توسط   در پنج شنبه 11 اسفند 1390  ساعت 1:04 PM نظرات 0

صف راي، عاشق اين صفم. حتي عاشق طولاني بودنش! هر چه طولاني تر، بهتر! گاهي بيشتر از چند ساعت انتظار! عاشقشم! عاشق نديدن اول و آخر صف! عاشق آنها كه راي شان را داده اند! عاشق آنها كه هنوز توي نوبت اند! عاشق نفر جلويي! عاشق نفر پشتي! عاشق برگه بزرگي كه به ترتيب حروف الفبا، اسامي نامزدها را نوشته! عاشق عروس و دامادي كه قبل از عقد، مي آيند و راي مي دهند! عاشق مردمي كه نوبت شان را به ايشان مي دهند!! و من دوست دارم نوبت خودم را بدهم به پيرمردي كه صفحه شلوغ پلوغ انتخابات شناسنامه درب و داغانش، «سمفوني مهر» است و «تجلي مهر»، عينكش، اما ته استكاني! و كافي است شناسنامه اش را فقط يك ورق بزني، تا در نيم تاي پايين هر 2 صفحه پيش رو، برسي به اين همه اسم: زهرا و رضا و مرتضي و علي و رقيه و سكينه و نجمه و عباس و زينب خانم ته تغاري! البته خدا رحمت كند دوشيزه رباب ايراني را كه 4 سال پيش، رفت پيش خدا. بگذار بشمرم بچه هاي پيرمرد را؛ يك دو سه... 9 تا! ماشاءالله به تو پيرمرد! با 5 دختر و 4 پسر كه 2 تاي شان البته به كاروان شهدا پيوستند. دهه 60 كه دشمن آمده بود مثلا 3 روزه فتح كند تهران را! از آن 3 روز كذايي، 30 سال گذشته است، اما «آرم الله» همچنان روي پرچم 3 رنگ ما، روي شناسنامه ملت ما، خوش مي درخشد.
صف راي. عاشق اين صفم. اين تنها صفي است كه دوست دارم حالا حالاها نوبتم نرسد! گاهي تقلب مي كنم و يواشكي، يكي دو نفر مي آيم عقب تر!! گاهي نوبتم را مي دهم به آن جوان «راي اولي» كه عجله دارد هر چه زودتر، انگشت اشاره اش را ببرد جلوي لنز دوربين عكاس، تا با زبان بي زباني به دشمن بگويد؛ اين هم از امروز! دوست دارم با دستمال كاغذي، پاك نكنم جاي مهر را از روي انگشتم! حالا حالاها دوست دارم بماند! دوست دارم اين انگشت را نشان بدهم به آقاي اوباما! و فرو كنم در چشم نظام سلطه! دوست دارم عصباني كنم دشمن را! كرم اين كارم! لذت مي برم از اين حركت! دوست دارم انگشتم را به خبرنگاران خارجي، با آن موهاي بورشان نشان دهم و دعوت كنم سران كشورهاي شان را به دموكراسي! دوست دارم رجز بخوانم براي دشمن و بگويم: هنوز تمام نشده آن 3 روز؟!
صف راي. عاشق اين صفم. عاشق صندوق راي. عاشق ملت شناسنامه به دست. عاشق خاطرات تلخ و شيرين انتخابات. عاشق آن جوان كه دوم خرداد 76، خودش به يكي ديگر راي داد، اما براي آن پيرمرد كه سواد خواندن و نوشتن نداشت و از جوان خواست، نام آن ديگري را روي برگه اش بنويسد، تقلب نكرد و رعايت كرد در امانت و همان را نوشت كه پيرمرد مي خواست. به به! دم اين مردم گرم! بوسيدني است دست شان! بوسيدني است راي شان! بوسيدني است انگشت اشاره شان! ما همه شوراي نگهبانيم! ما همه وزارت كشوريم! ما مجلسيم! ما دولتيم! ما نظاميم! ما حكومتي هستيم!
صف راي. عاشق اين صفم. دوست دارم زود بروم، اما دير برگردم! نفس كشيدن توي اين صف را دوست دارم. صف ملت ايران را دوست دارم. عشق مي كنم وقتي تمديد مي شود زمان راي گيري! عشق مي كنم وقتي زياد مي شود حجم كار اصحاب انتخابات! عشق مي كنم كه با همه پيش بيني ها، هميشه كم مي آيد تعرفه در حوزه راي گيري و زود بايد بروند و از جاي ديگر بياورند! عشق مي كنم اين ملت، هميشه از دوربين رسانه ملي، جلوترند! عشق مي كنم اين ملت، «تيتر يك» دنياي «بيداري اسلامي» است.
صف راي. عاشق اين صفم. عاشق نفرات جلويي، كه البته هنوز خيلي مانده تا نوبت شان شود! عاشق نفرات عقبي! عاشق سرباز نيروي انتظامي! كه دستش اسلحه پدرم است! عاشق ميز و صندلي ساده راي گيرندگان! عاشق قلب نازنين راي دهندگان! عاشق صندوق راي! عاشق صندوق راي جماران! عاشق خميني! عاشق صندوق راي خانه ام؛ بيت رهبري! عاشق زيلوهاي آشنا! عاشق خامنه اي! عاشق چفيه! عاشق جبهه! عاشق جزيره مجنون! عاشق همت و باكري و عليرضا و پري خانم نقاشي آرميتا! عاشق آن شهيد گمنام كه هنوز برنگشته پيكرش، اما مادرش همچنان توي صف است تا همچين محكم سيلي بزند توي دهان دشمن! عاشق حاج احمد كه نمي دانم الان كجاي هستي است! عاشق پادگان دوكوهه، كه خودش صندوقي بود پر از خون شهداي گردان ياسر و عمار و مالك! عاشق اتوبوس راهيان نور! عاشق سوت قطار! عاشق خنده هاي حاج حسين خرازي، در شرق ابوالخصيب! با آن آستين خالي اش! عاشق لهجه تهراني دستواره ها! عاشق لهجه شمالي حسين املاكي! عاشق گيلكي و مازني و ترك و بلوچ و لر و فارس و عاشق بچه محل هاي امام رضاي رئوف! عاشق بهمن شير! عاشق اسفند! عاشق اسپند! عاشق جمعه هاي انتخابات!
صف راي. عاشق اين صفم. بزرگ شده اين صفم! انتهاي اين صف، آزادگي است، ابتدايش عشق، وسطش بصيرت، همه جايش ملت! ملتي كه حتي تا دم راي دادن، بحث مي كنند با هم! كه به كي بايد راي داد؟! بحث هاي طولاني، اما نه طولاني تر از صف طولاني شان!! بحث هاي سياسي، اما نه سياستمدارانه تر از وحدت شان!! عاشق بحث كردن اين ملت سياسي ام! بحث هاي داغ، اما نه داغ تر از سنگ نان سنگكي كه برشته شده و يك طرفش كنجدي است و توي همان صف، تعارف مي كنند به هم! كه رفيق! بزن روشن شي...
صف راي. عاشق اين صفم. عاشق اختلاط بني آدم! عاشق سعدي و حافظ و شاعر حماسه سرا! جمعه، اولين روز بهار است. بذر راي ما در دل صندوق، پر از ميوه خواهد كرد بهارستان را. در جمهوري اسلامي، مجلس روي انگشت راي ما مي چرخد. عاشق 300 هزار شهيد اين نظامم! عاشق پيرمردي با عينك ته استكاني! كه در ليوان يك بار مصرف، هرگز چاي نخورده! فقط از اين كمر باريك ها!! آنهم لبه طلايي!! كه خدابيامرز رباب خانم، دارچيني اش مي كرد...
¤¤¤
به به! از همين الان مزه راي مردم، پيچيده در فضا. چو نيلوفر، عاشقانه، مي پيچيم به پاي 12 اسفند.
حسين قدياني





لينک مطلب
 توسط   در سه شنبه 9 اسفند 1390  ساعت 6:09 PM نظرات 0


  • تعداد صفحات :3
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
POWERED BY RASEKHOON.NET

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت



ساخت فلش مديا پلير