آن دسته از چيزطلباني كه در خاورميانه ساكن هستند، امشب فيكس راس ساعت 24 مي توانند لوگوي خبرگزاري چيزنا را بر روي ستاره «دب اكبر» يا همان «خرس بزرگ» مشاهده كنند.
مديرعامل چيزنا ضمن بيان مطلب فوق گفت: همزمان با اين رخداد محير العقول، به صورت رسمي نامزد انتخابات رياست جمهوري سال آينده شده، با توپ پر به صحنه خواهم آمد. آقاي چيز به فضيلت تماشاي لوگوي چيزنا روي چاله چوله هاي دب اكبر اشاره، و تصريح كرد: هر كس اين اتفاق را با چشم غيرمسلح ببيند، يكي از پسرانش از خدمت در نيروهاي مسلح معاف مي شود! وي كه شنگول به نظر مي رسيد، بيان داشت: برخلاف جبهه هاي كنوني كشور كه هيچ يك متشكل از اجتماع احزاب همسو نيستند و اصلا حرفه اي نيستند، «جبهه چيزنا» به زودي فعاليت خود را از پايين به بالا آغاز خواهد كرد و شعار ما در انتخابات پيش رو اين است: «موتلفه، متحد، پايداري، راست، چپ، منحرف، اصولگرا، اصلاح طلب، ساكت فتنه و كاسب فتنه، همه با هم يه طرف، چيزنا يه طرف!!»
آقاي چيز در فراز ديگري از سخنان خود، گفت: حداد عادل، سعيد جليلي، دكتر ولايتي، قاليباف، عارف، جهانگيري، نجفي، علي نيكزاد، صالحي، كي، كي، حالا هر كي! به نفع خودشان است كه به نفع من كنار بكشند و الا هفته بعد در چنين شبي، فيكس راس ساعت 24 لوگوي چيزنا را مي اندازيم روي كهكشان راه شيري! اين فعال سياسي، انداختن لوگوي چيزنا روي اجرام آسماني را، اقدامي در چارچوب قانون اساسي خواند و افزود: نامزدي كه نتواند چهره خود را روي «مريخ» بيندازد، چگونه مي تواند در دل مردم جا باز كند؟!
رياست عظيم ترين بنگاه خبرپراكني دنيا در ادامه سخنان خود، اين چنين به تبيين فضاي سياسي موجود و آرايش جبهه هاي سياسي اشاره كرد: جريان اصولگرايي متشكل از چند جبهه است كه هر جبهه، دربيرون بهارستان، به چند جبهه ديگر تقسيم مي شود، اما همين جبهه ها در داخل بهارستان متشكل از چند فراكسيون هستند كه حكايت وحدت در كثرت، خودشان را از جبهه هاي مالوف، بزرگتر دانسته، مي بينيم هر فراكسيون متشكل از چند عنصر سياسي است كه هر عنصر سياسي، خودش في حد ذاته، جبهه اي مستقل، بگو منفرد براي خويش است و البته با كمك چند عنصر سياسي ديگر، قابليت ايجاد جرياني فراجبهه اي، در عين حال مستقل دارد كه هر كدام از اين جبهه ها با اين كه زيرمجموعه اي از 2 جبهه بزرگتر اين جريان محسوب مي شوند، اما جبهه اصل كاري را قبول ندارند !! و اگر شما فهميديد چي شد، مرا هم ملتفت كنيد!! وي خطاب به كارشناسان مسائل سياسي گفت: اگر مي توانيد چينش هاي جبهه هاي موجود را بهتر از من تبيين، و به شكلي همه فهم در نموداري ترسيم كنيد درون فلش مموري ريخته، بدهيد تا لوگوي اين نمودار را سه شنبه فيكس راس ساعت 24 بيندازيم روي «مشتري»!
آقاي چيز آنگاه به جريان اصلاحات پرداخت و بيان داشت: اين پدرصلواتي ها 50 سال است كه مي خواهند اصلاحات را تعريف كنند! لذا اگر روز انتخابات رياست جمهوري آينده، دوم خرداد باشد، من همان خاتمي هستم، اگر سوم تير باشد، من همان احمدي نژاد هستم و اگر روز جديدي باشد، من قهرمان قصه آن روز كذا خواهم بود! بنابراين به بعضي ها پيشنهاد مي كنم به جاي عكس گرفتن با «ف.ه» دمي بيايند زير بال و پر ما تا در دولت بعدي، دوزار گيرشان بيايد!! و به پيام عكس انداختن بعضي ها با «ف.ه» اشاره كرد و گفت: يك وقت بعضي ها مي آيند با «ف.ه» عكس يادگاري مي گيرند، اين يك پيام دارد، اما يك وقت اين «ف.ه» هست كه مي آيد با بعضي ها عكس مي گيرد، كه اين پيام ديگري دارد و ما نبايد اختيار خود را دست بنده زاده هاي خود بسپريم، و الا شايد بتوانيم نامه سرگشاده بنويسيم، اما نمي توانيم لوگويي از خود در اجرام آسماني به ثبت برسانيم، حال اين كه به نام مان نباشد!!
مديرعامل خبرگزاري چيزنا سپس به سؤالات خبرنگاران پاسخ داد. وي در جواب پرسش خبرنگار هفته نامه كيكر، برد پرگل روسيه بر تيم چك را مشكوك خواند و گفت: در آستانه مذاكرات مسكو، وقتي روسيه در بحث هسته اي، مخالف آمريكا و اسرائيل موضع مي گيرد، خاك بر سر پيتر چك با اين دروازه باني اش!! آقاي چيز در پاسخ به سؤال خبرنگار هفته نامه كيهان ورزشي بيان داشت: تيكي تاكا هميشه جواب مي دهد!! وي در جواب سؤال مجله «آشپزي مثبت»، به مضرات استفاده از غذاهاي پركالري بر بدن اشاره كرد و گفت: سران فتنه بيش از هر چيز به «تردميل» نياز دارند!! وي در جمله اي حكيمانه خاطرنشان كرد: گاهي زنداني اعتصاب غذا مي كند، گاه هست كه غذا روي معده آدمي، اعتصاب مي كند! علي ايحال، تا باشه از اين حصرها!! طرف را قصر مي فرستادي، همچين رو نمي آمد!!
«آرمليا- خبرنگار چيزنا»





لينک مطلب
 توسط   در یک شنبه 21 خرداد 1391  ساعت 5:59 PM نظرات 2


سلام «آقا». مي خواهم نامه بنويسم به شما. حرف بزنم. مي خواهم مقصد نامه ام را بنويسم «فلسطين جنوبي». مي خواهم دل خوش كنم به خوشي هاي روزگار. شايد به دستت رسيد و خواندي. از «ماه» كه چيزي كم نمي شود. شما «آقا»ي مايي. «آقا» را از هر طرف بخواني «آقا»ست. با شما نجوا نكنيم، مي پوسيم. از هر سو برويم، آخر به شما مي رسيم. رود اگر چه جاري است، ليكن مسير دريا را بلد است. مي پيچد و مي خمد تا دست به دريا دهد. آه! چه لذتي دارد شما را داشتن. قلب به دليلي بايد بزند. «ولايت فقيه» دليل زندگي ماست. من اصلاً مراقب نيستم غلو نكنم. مشكلم قصور زبان در مدح شماست. مشكلم چيز ديگري است. فرض كن يك منتظر مي خواهد به نائب امام زمان، نامه بنويسد. خب سخت است. ننويسد هم سخت است! خوش به حال شهدا. دم رفتن، راحت بود نوشتن. اي خوشا صفحه، خاك باشد و جوهر قلم، خون. لحظه اي است لحظه عاشقي. ما اما فاصله ها داريم با ديدار. زندگي شده حجاب شهادت. غرور شده آفت بصيرت. نمي فهميم شما را. ماهي، همه دريا را چگونه بفهمد؟! پروانه، همه آسمان را چگونه تصوير كند؟! مايي كه نمي فهميم شما را، چه بيم از غلو؟! كلمات ما كجا و كمالات شما كجا؟! ببخش كه اين نوشته در شأن شما نيست، هر چند قدر مرا بالاتر مي برد. من اينجا روزنامه نگار نيستم؛ فرزند شهيدم. دوست دارم اين سمت را. فرزند شهيد كه باشي، جور ديگري به «خامنه اي»، مي گويي «آقا». چفيه شما، چفيه شهداست. با شهدا باشد، هنوز هم براي ولي فقيه جان مي دهند. شنيده ام شهدا رجعت مي كنند. رجعت كنند، باز هم به عشق ولي فقيه شهيد مي شوند. در رگ ما خوني است بي قرار در سينه ما دردي است كه دوايش شهادت است. شهادت، زيباترين نسخه اي است كه خدا براي عاشق مي پيچد. ما عاشق خداييم. عاشق «دست خدا». دست خدا مجروح نيست. روح «كف العباس» دارد. جراحت از نگاه ماست كه نمي فهميم شما را، اما بدان دوستت داريم «آقا»، همچنان كه پدران مان «خميني» را دوست داشتند. حتي ما بيشتر. فرزندان ما از خودمان بيشتر. مي داني «آقا»! آنجا كه شما نباشي، جبهه ما نيست. ما اردو در سرزمين ولايت زده ايم. خميني يعني خيمه. خامنه اي يعني جبهه. مكتب ما «اسلام» هم كه باشد، جز با قرائت ولي فقيه، قبولش نداريم. كربلا به پا كني، با خون مان راحت تر سخن مي گوييم تا با كلمات. دارم حساب مي كنم از 68 به اين طرف، چند سال مي شود؟! سرباز چشم بر هم مي زند، جنگ تمام مي شود، اما در عوض، فرمانده پير مي شود. «آقا»! معايب ما، محاسن شما را سپيد كرد. شايد هم معايب سياست، محاسن ولايت را. چه بسيار حادثه كه شما نگذاشتي فتنه شود، و ما نفهميديم. چه بسيار فتنه تلخ كه پايانش 23 تير و 9 دي شد، شيرين تمام شد، و ما نفهميديم. به خود گفتيم «عمار»، اما بي خود گفتيم. باد مي برد پروانه را، اگر كه آسمان قرار نداشته باشد. قرارگاه ما شمايي «آقا». «قرارگاه عمار»، «بيت رهبري» است. «علي» در هر عصري، «عمار» دارد و «ميثم تمار». اگر «عمار» يعني يار «علي»، آنكه امروز بر صورت اغيار سيلي مي زند، «سفير نهج البلاغه» است. «سيدعلي» بودن، كار سختي است. بعد از «محمد»، «ولي» بودن، كار دشواري است. فتنه را مديري چون شما بايد، كه دست آخر، سران فتنه هم بيايند و رأي بدهند. شما مظلومي «آقا»، مثل «انقلاب اسلامي» اما اقتدارتان بسيار بيشتر است. ما به اقتدار شما افتخار مي كنيم، آنجا كه در صف رأي مان، اصحاب قليل فتنه را مي بينيم. روزهايي هست كه مي ايستيم به نوبت تا در انتخابات جمهوري اسلامي رأي دهيم. روزهايي هست «آقا» كه با شناسنامه مي آييم. جز اين، روزهاي ديگري نيز هست. روزهايي كه وصيت نامه، هويت ما مي شود. ايام بيعت. بيعت فرق دارد با رأي. رأي مي آيد و مي رود، آنچه اما هيچ طوفاني ياراي خم كردن قامتش را ندارد، بيعت ما با شماست. خون بر خلاف رأي، نمي آيد و نمي رود، بلكه فقط به عشق محبوب جاري مي شود. كاش بداني «آقا» چه لذتي دارد امامي چون خامنه اي داشتن. شما بگو چيست راز گريه هاي ما؟ مگر مي توان شما را ديد و اشك نريخت؟ چيست راز اين گريه ها؟ ولايت چه مي كند با قلوب عشاق؟ شما بگو! پدرم در وصيت نامه اش نوشته: «خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدي(عج)، خميني را نگهدار». امام كه رفت، غصه ها خوردم. شما كه رهبر شدي، ديدم خدا روي هيچ شهيدي را زمين نمي اندازد. تا انقلاب مهدي(عج) خميني شده خامنه اي. خميني زنده است. عاشق اين شعارم: «دست خدا بر سر ماست، خامنه اي رهبر ماست».
¤¤¤
اي سيد و مولاي ما! سالها بعد از فتن 78 و 88 دارم با شما سخن مي گويم. با همه معايب مان، عهد كرده بوديم اينجا كوفه نباشد. اينجا كوفه نيست. تا انقلاب آفتاب، ستاره هر روز، عشقش به ولي فقيه فزوني مي گيرد. ما نه فقط منتظر خورشيديم، بلكه انتظار يك لحظه ناب را نيز مي كشيم. نگاه ما به دست كف العباسي شماست. آري! در علقمه بايد ريشه داشته باشد آن دست، كه دست در دست يوسف زهرا(س) بگذارد. با اين همه آرزو، بگذار پروانه بد تفسير كند آسمان را. در اقيانوس ظهور، تصوير ماه مي بينم. امن تر از ولايت، ما را چه ساحلي است «آقا» جان؟! دل به دريا مي زنيم، امر كني طوفان مي كنيم، بخواهي سر مي بازيم، اما از ما نخواه با شما نجوا نكنيم. نوشتن از پرواز، كمترين سهم پروانه زخمي است! گفت: «اي نامه كه مي روي به سوي حسين، از جانب من ببوس روي حسين».
¤¤¤
راستي «آقا»! دوست دارم در اين نامه، خطاب به شما با كلماتي بغض آلود بنويسم: پيشاپيش روز پدر مبارك! اين را اما خوب مي داني؛ «خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست».

حسين قدياني

 





لينک مطلب
 توسط   در پنج شنبه 11 خرداد 1391  ساعت 10:18 PM نظرات 2


POWERED BY RASEKHOON.NET

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت



ساخت فلش مديا پلير