چه راز و سرّی در این قضیه وجود دارد که انسانها را همانند آهن ریایی ناخودآگاه بسوی خود می کشد تا دوباره برای مصیبت های حضرت و یارانش و خاندانش به عزا و ماتم بنشیند و به سر و سینه بزنند.
عن جعفر بن محمد علیهما السلام قال: نظرَ النبی الی الحسین بن علی و هو مُقبِل فاجلسه فی حجره و قال: إنّ لقتل الحسین حرارةً فی قلوب المؤمنین لا تبرد أبدا. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: نبی اکرم به حسین علیه السلام نگاهی کرد در حالی که در مقابلش بود؛ پس او را روی دامن نشاند و فرمود: همانا بر اثر کشته شدن حسین گرمایی در دل های مؤمنان ایجاد می شود که هرگز خاموش نخواهد شد.
ادامه مطلب
مهمترين اثر قيام امام حسين عليه السلام
هر هدفی دارای اثریست و یا باید گفت امید هست که اثر مطلوبش را بگذارد. در مورد قیام امام حسین علیه السلام که دارای اهدافی بوده است، ناگزیر اثراتی در جامعه مسلین داشته است. و اثرات آن چیزی نیست که قابل انکار باشد. زیرا بعد از هزار و اندی از این واقعه جانسوز حرکت امام حسین پابرجاست و علم ایشان برافراشته است. عده ای که حضرت را کشتند گمانشان بر این بود که دیگر اثری از او در عالم باقی نمانده است. اما آیندگان با حقیقتی روبرو شدند که ناخودآگاه به تقدیش پرداختند و به عمل او افتخار کردند نه اینکه آنان از پیروان او باشند بلکه چون او بشری بود که در راه حقیقت حاضر شد از بزرگترین سرمایه اش که همان جان آدمیست گذشت و در این راه عزیزترین کسانش را فدا کند؛ به همین خاطر همه انسانهایی که بویی از انسانیت برده اند به اقدام او افتخار می کنند. این است که امام عظیم الشأن فرمود: محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. و اسلام هم برای تمام انسانهاست.
ادامه مطلب
نگاه اهل سنت به حادثه عاشورا
ديدگاه اهل سنت راجع به کربلا و عاشورا چگونه است؟

ديدگاه اهل سنت راجع به کربلا و عاشورا چگونه است؟ آيا عيد گرفتن در عاشورا ربطي به عيد گرفتن بنياميه دارد؟

ادامه مطلب
تحلیل عملکرد کوفیان در قیام امام حسین (علیه السلام)
مقدمه
شهر کوفه از زمان امام علی (ع) از سال ۳۶ هجری که به آن نقل مکان کرد و حتیزودتر از آن، مرکز اصلی نهضتها، الهامات، امیدها و بعضی اوقات کوششهای هماهنگشیعیان شد. در داخل و اطراف کوفه، بسیاری از حوادث آشفته که تاریخ صدر تشیع رامیسازد، واقع گردید. حوادثی نظیر تجهیز قوای امام علی (ع) برای جنگهای جمل وصفین، قیام حجربن عدی و قیام امام حسین، از جمله آنان است.
در کنار آن ها، کوفه جایگاه موانع، نا امیدیها، محرومیتها و حتی خیانت وشکست آرزوهای شیعیان از طرف کسانی بود که نمیتوانستند خاندان علوی (ع) را درفرمان روایی جامعه اسلامی ببینند. بررسی اوضاع اجتماعی و خاص حاکم بر آن، عللعدم موفقیت ظاهری امام حسین (ع) را روشن میکند.
مهم ترین حادثهای که در تاریخ تشیع ارتباط مستقیمی با کوفه دارد، قیام کربلااست. کوفیان جزو دعوت کنندگان امام حسین (ع) بودند و از طرف دیگر لشکری کهامویان در روز عاشورا برای کشتن امام (ع) بسیج کردند، همه از آنان بود.
این مقاله در پی پاسخ به این عملکرد متضاد کوفیان در برخورد با قیام کربلااست. در این مقاله برای مردم شناسی کوفه در زمان قیام کربلا، پیشینه کوفه، بافتجمعیتی از نظر نژادی و عقیدتی، روحیه کوفیان و نقش اشراف و رؤسای قبایل، بررسی وتحلیل شده است.
آن چه در زمان قیام امام حسین (ع) در کوفه اتفاق افتاد، جدای از پیشینه شهر وعملکرد قبلی کوفیان نیست و بدون بررسی پیشینه کوفه، محقق نمیتواند، تحلیلجامعی از مردمشناسی کوفیان در قیام امام حسین (ع) به دست آورد.
کوفه از تأسیس تا قیام کربلا
کوفه را سعد بن ابی وقاص در سال هفدهم برای جای دادن لشکریان ساخت. درآغاز کار غرض از ساختن آن، فراهم کردن جایی برای سکونت سربازان بود، اما دیرینگذشت که گروهی از اصحاب پیامبر (ص) و دیگر مردم بدان شهر روی آوردند. هرچهدامنه فتح در شرق گسترش مییافت، دستههای بیشتری از مردم سرزمینهای فتحشده، به کوفه میآمدند.
امام علی (ع) پس از غلبه بر پیمان شکنان جمل، از بصره به کوفه رفت و آن شهررا مرکز خلافت خویش کرد و تا پایان عمر به مدینه بازنگشت. برخی از عواملی که موجبشد، امیرمؤمنان علی (ع) کوفه را مرکز خلافت برگزیند، عبارتند از:
ادامه مطلب
منشأ شبهات مربوط به قیام امام حسین (ع)
آیت الله مجتبی تهرانی در نخستین شب محرم گفت: وقتی دهه عاشورا و بحث امام حسین(ع) و کوفه و اینها شده است، این کوفیها را لعنت میکنیم، ببینم تو خودت بودی این کار را میکردی؟ ما چه قدر پای پیمانمان با رهبرمان هستیم؟
اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم؛ و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین. «الاسلام بدؤه محمدیٌّ و بقاؤه حسینیٌّ»

مروری بر مباحث گذشته
ما در سنوات گذشته، بیش از ده سال در دهه اوّل محرم، بحثمان راجع به قیام امام حسین(علیهالسلام) بود و عرض کردم که این قیام و حرکت، هدفمند بود و صحیفهای از درسهای گوناگون معنوی، معرفتی، فضیلتی انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بود. بالأخره بحث ما در سال گذشته به اینجا رسید که امام حسین(علیهالسلام) مُصلحی غیور و ضد غرور بود؛ نه کسی را مغرور کرد و نه خود مغرور بود.
قصد داشتم در ذیل بحث گذشته مطلبی را عنوان کنم که به تعبیری میتوان گفت منشأ بسیاری از شبهاتی است که نسبت به حرکت و قیام آن بزرگ مرد تاریخ بشریت، امام حسین(علیهالسلام) مطرح شده است، امّا سال گذشته با این که بیش از بیست جلسه بحث کردیم، موفق نشدم این مطلب را بگویم. لذا انشاءالله اگر خداوند توفیقی دهد و عمری عنایت بفرماید در این شبها آن مطلب را تحت عنوان «یک سؤال» مطرح میکنم.
ادامه مطلب
امام حسین(علیه السلام)زمینه ساز آینده تاریخ
حاصل شهادت حضرت رویکرد جهان اسلام از فرهنگ اُموی به فرهنگ اهلالبیت گشت و در بستر فراهمشده امام سجا(علیه السلام)زمینه اظهار ادعیه آنچنانی وبرای امام باقر و امام صادق«علیهماالسلام» گستردگی لازمِ جهت تبلیغ و تبیین اسلام ناب پدیدار شد، به طوری که جهان اسلام، فرهنگ فهم اهلالبیت«علیهم السلام» را پیدا کرد

1- حضرت اباعبدالله،سیدالشهدا(علیه السلام)در پاسخ به ابنزبیر فرمود: به خدا سوگند؛ اگر یک وجب دورتر از مسجدالحرام کشته شوم نزد من محبوبتر است از اینکه وجبی به کعبه نزدیکتر شوم، به خدا قسم؛ میدانم اگر در سوراخی نهان شوم این وحشیها مرا بیرون می آورند تا به حاجت خود برسند، به خدا سوگند؛ اینها به من تعدّی خواهند کرد، همچنانکه یهود در روز شنبه (به نهی خدا بیاعتنایی کردند) .[1]
امام (علیه السلام) میدانند دشمن خوی سبُعیت و درنده خویی دارد و با این حال مواضع خود و حرکت خود را جهت مقابله با او تنظیم میکنند. ابتدا ، در فرصت پیش آمده در مکه توانستند جهان اسلام را از موضعگیری خود و علت آن موضعگیری آگاه کنند، تا زمینه بازگشت به دینِ ناب، در آن فرصت ازبین نرود و پس از آن در جمعبندی خود، کوفه را انتخاب کردند که به جهت موقعیت فرهنگی اش، بهترین شرایط برای اهدافی است که امام (علیه السلام) دنبال میکردند، حتی از محاصره خود در کربلا بهترین بهره را بردند و ترور را به شهادت تبدیل نمودند، تا زمینه برگشت به دین ناب محمدی(صلی الله علیه و آله) فراهم شود و حاصل شهادت حضرت رویکرد جهان اسلام از فرهنگ اُموی به فرهنگ اهلالبیت گشت و در بستر فراهمشده امام سجا(علیه السلام)زمینه اظهار ادعیه آنچنانی وبرای امام باقر و امام صادق«علیهماالسلام» گستردگی لازمِ جهت تبلیغ و تبیین اسلام ناب پدیدار شد، به طوری که جهان اسلام، فرهنگ فهم اهلالبیت«علیهم السلام» را پیدا کرد و پیام این حرکت در آینده تاریخ، گفتمان غالبِ محافل مذهبی جهان اسلام شد. همین امر موجب شد تا عباسیان، امامان بعدی را در حصر قرار دهند، زیرا رویکرد به اسلام عوض شده بود و زمینه برگشت به اهلالبیت«علیهم السلام» فراهم آمده بود، چیزی که امروزه نیز در جهان شاهد آن هستیم و بقایای اُمویان از آن نگرانند و تلاش برای دفع آن مینمایند.
ادامه مطلب
اهداف نهضت عاشورا
ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة
مخالفين هر مكتب و هر دينى، در ابتداى ظهور مكتب جديد، بطور علنى با آن برخورد مىكنند، زيرا آن مكتب، بخاطر جوانى و تازگى آن، هنوز داراى طرفداران جدى نشده است، ولى آنها در اكثريت و قدرت هستند، همچنانكه ديديم مشركين در صدر اسلام با تمام توان از هر راهى كه ممكن بود، مانند شكنجه، و تهمت و قتل و غارت و جنگ و غيره به مقابله با اسلام پرداختند.
اما پس از آن مكتب و مرام، پيشرفت پيدا كرد، و داراى طرفداران جدى شد و به قدرت رسيد، مخالفين آن مكتب ديگر نمى توانند با روش مقابله روياروى و اظهار مخالفت علنى به مقابله بپردازند، زيرا با نفوذى كه مكتب جديد دارد، آنها رسوا و نابود مىشوند،
بهترين راه براى مقابله با مكتب و انقلابى كه پيروز شده است، همگام شدن ظاهرى با آن مكتب، و تظاهر نمودن به قبول آن، و سپس منحرف كردن تدريجى مردم از اصول و پايه هاى آن مكتب است به گونه اى كه مردم متوجه حساسيت انحرافات نشوند، تنها وقتى متوجه مكتب و اعتقاد خود بشوند كه كار از كار گذشته و در مقابل عمل انجام شده قرار بگيرند، يعنى خود را در عمل و عقيده نسبت به آن مرام سست احساس كنند، اينجاست كه يك درخت تنومند و ريشه دار را مىشود موريانه وار بر اثر نابود كردن تدريجى ريشه هاى مخفى آن با يك ضربه و فشار اندك سرنگون كرد.
موريانه حيوانى ضعيف و نابيناست، به گونه اى كه مورچه دشمن سرسخت او به حساب مىآيد، اما همين حيوان ضعيف، اگر به ساختمان يا درخت تنومندى حمله كند، آن را ويران مىكند.
روش ويرانگرى اين حيوان بسيار سهمگين است، او از دو ويژگى استفاده مىكند، ويژگى اول آنكه چون از نور خورشيد فرارى است. وقتى به چيزى مانند درخت يا ستون خانه حمله مىكند، آن را از درون پوك مىكند به گونه ايكه جدار بيرونى و پوسته بيرونى سوراخ نشود، به اين ترتيب، انسان هرگز متوجه تهى شدن و سست شدن ستون خانه نمى شود، مگر افراد متخصص و ژرف نگر، ويژگى دوم او اين است كه ويرانگرى خود را به آرامى و اندك اندك انجام مىدهد، به گونه اى كه تا قبل از وقوع حادثه، هر كس به ستون يا درخت تكيه دهد، متوجه فاجعه اى كه در شرف وقوع است نمى شود، آن فاجعه اى كه بر سر اسلام به وقوع پيوست و مىرفت تا به مرور زمان، همراه با خواب غفلتى كه سراسر عالم اسلام را فراگرفته بود، ستون خيمه اسلام را يكسره نابود كند، درست مانند همين جريان بود، مسلمانان در خواب غفلت، و مخالفين به آرامى و تدريج، مشغول تهى كردن و نابود كردن اساس و ريشه هاى درونى و پر اهميت اسلام بودند.
آنچه ما در اين نوشتار بر آنيم كه به وضوح روشن سازيم، بيان عمق فاجعه و خطر بزرگى بود كه مىرفت اسلام و زحمات پيامبر اكرم و شهداء و فداكاريهاى اهل بيت عصمت و طهارت را از بين ببرد. اين درست است كه خداوند دين خود را حفظ مىكند، اما منافقين سعى خود را بكار خواهند گرفت، و خداوند هم به وسيله اسباب و علل طبيعى دين خود را محافظت مىكند، و حكمت الهى بر اين قرار گرفت كه سيدالشهداء، خون خدا شود و سر بقاء دين گردد همچنانكه نبى مكرم آورنده آن شريعت شد.
اميرالمؤمنين عليه السلام وقتى پرچمهاى معاويه و اهل شام را ديد فرمود: سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق را آفريد، اينها اسلام را بالاجبار پذيرفتند ولى در باطن مسلمان نبودند، وقتى كه يار و ياور پيدا كردند، كفر خود را اظهار نمودند و به دشمنى خود با ما برگشتند، جز اينكه نماز را رها نكردند. (34)
آنچه بعد از پيامبر اكرم انجام گرفت، خواسته يا ناخواسته، نتيجه اى جز نابودى تدريجى اسلام نداشت،
اكنون به انحرافات و اجتهاداتى كه خلفاء در مقابل پيامبر و بعد از حضرت، نسبت به تغيير دستورات دينى انجام دادند، و كار را به جايى رساندند كه امام حسين عليه السلام براى نجات دين، جز فداكارى چاره اى نداشت، توجه مىكنيم،
تا هميشه...
به نظر شما چرا حركت تاريخ ساز امام حسين (عليه السلام) فراموش نمى شود؟ مگر در تاريخ بشريّت قهرمانان ديگرى نداريم؟ اگر داريم، پس چرا مثل امام حسين (عليه السلام) از آنها ياد نمى كنيم؟ به راستى چرا مراسم عزادارى امام حسين (عليه السلام) هر سال با شكوهتر و گرمتر از سال قبل برگزار مى شود؟ چرا خاندان «بنى اُميّه» به فراموشى سپرده شده اند و قيام «امام حسين (عليه السلام)» جهانى شده است؟
براى رسيدن به پاسخ، لازم است از علّت هاى اصلى «نهضت عاشورا» آگاه شويم. نبرد خونين عاشورا، جنگ بين دو طايفه براى به دست آوردن قدرت يا سرزمينهاى مختلف نيست. هر چند كه عدّه اى گمان مى كنند دو خاندان، از قبيله اى بزرگ و كهن بر سر امتيازاتِ قبيله اى جنگيده اند. حادثه تاريخى كربلا تصوير واضحى از جنگ دو عقيده و فكر است. اين جنگ، ادامه جنگ همه پيامبران الهى با جبهه باطل براى اصلاح مردم جهان بود. بهتر است براى روشن شدن ماجرا، كمى به عقب برگرديم و به صدر اسلام نگاه كنيم؛ يعنى وقتى كه رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) براى نجات انسان ها از شرك و بت پرستى و نادانى و ستم به پا خاست: آن زمان، پيامبر، مردم ستمديده و حق جو را دور خود جمع كرد، ولى مخالفان حركت پيامبر كه ثروتمندان و بت پرستان مكّه بودند با يكديگر متّحد شده و براى خاموش كردنِ صداى پيامبر، همه امكانات و نيروهاى خود را به كار گرفتند. رئيس مخالفان «ابوسفيان»، بزرگ بنى اُمَيّه، بود.
پس از آن كه مسلمانان، مكه را فتح كردند، بزرگان آن و در رأس آنان، ابوسفيان، به ظاهر، اسلام آوردند و نفاق و دورويى را پيشه كردند. آنان در اين انديشه بودند: اكنون كه نمى توان اسلام را با شمشير و زور از بين برد، پس بهتر است مخفيانه و با حيله و تفرقه به آن ضربه وارد سازيم و آن را از مسير اصلى خود خارج كنيم.
پس از رحلت حضرت محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم)، اين فرصت مناسب به دست منافقان افتاد. آنان با غَصب حكومت اسلامى كه پيامبر اكرم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) در غدير خم آن را مخصوص على (عليه السلام) دانسته بود اسلام را از مسير اصلى خود منحرف كردند و به دنبال آن، ارزش هاى اسلامى را زيرپا گذاشتند و بسيارى از آداب و رسوم جاهلى (زمان پيش از اسلام) را زنده كردند.
معاويه، پسر ابوسفيان، در زمان خليفه دوم، استاندار «شام» شد. او از ابتدا كينه اسلام را در دل داشت و اكنون فرصت مناسبى بدست آورده بود كه با نقشه هاى شيطانى خويش، اسلام را وارونه جلوه دهد و ارزش هاى آن را پايمال سازد. او در ظاهر خود را مسلمان جلوه مى داد، اما در موارد مناسب، آشكارا به مخالفت با اسلام و على (عليه السلام) مى پرداخت. او قسم خورده بود كه نام پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) را از صحنه روزگار محو كند. پس از خُلَفاى سه گانه، مردم كه از كارهاى غيراسلامى و تبعيضات آنان به تنگ آمده بودند، با اصرار فراوان، اميرالمؤمنين على (عليه السلام) را به خلافت برگزيدند.
حضرت على (عليه السلام) با اين شرايط خلافت را پذيرفت كه دنباله رو خُلَفاى قبلى نباشد و اسلام واقعى را اجرا كند. امام در طول خلافت كوتاه خود، تمام وقت و نيرويش را در اين راه صرف كرد. او كوشيد اسلام واقعى را كه از مسير اصلى خود خارج شده بود به مردم بشناساند و پرده از چهره منافقان بردارد. از اولين كارهاى آن حضرت، بركنارى معاويه از استاندارى شام بود. اما معاويه كه در آنجا ريشه دوانده بود و مال و ثروت زيادى از بيت المال مسلمانان به دست آورده بود با امام على (عليه السلام) مخالفت كرد و سرانجام كار به جنگ كشيد.
ادامه مطلب
ريشه قيام امام حسين (ع)
آیا انحراف از سنت ابوبکر و عمر - در زمان عثمان - باعث قیام امام حسین علیه السلام شد؟
اگر در صدد ریشه یابی زمینه تاریخی قیام امام حسین علیه السلام باشیم و بخواهیم علل آن را بیان کنیم، ساده لوحانه است که به دنبال ریشه آن در زمان عثمان باشیم؛ بلکه باید ریشه آن را در سقیفه جست وجو کنیم و این سخن ابن عباس را با جان و دل باور کنیم که گفت: «قتل الحسین یوم الاثنین؛ امام حسین علیه السلام در روز دوشنبه کشته شد»؛ دوشنبه ای که پیامبر صلی الله علیه وآله وفات یافت و سقیفه تشکیل شد؛ زیرا که آن زمان، انحراف از سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله و دستورات آن حضرت صلی الله علیه وآله، همچون تمسک به قرآن و عترت (ثقلین) و سفارش به ولایت حضرت علی علیه السلام هویدا گشت.
اگر برای شخص معاویه و نیز خاندان بنی امیه، نقش محوری در پدید آمدن حادثه عاشورا قائل باشیم، باید بدانیم که نقطه آغازین قدرت گرفتن اینان، نه در زمان عثمان، بلکه در زمان ابوبکر بود؛ زیرا پس از آن که چند روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله، ابوسفیان از نجران بازگشت و جریانات سیاسی خلافت را مشاهده کرد، در صدد فتنه انگیزی علیه حکومت ابوبکر برآمد و در این راه، قصد استفاده ابزاری از حضرت علی علیه السلام را داشت و آن حضرت علیه السلام دست رد بر سینه او زد؛ اما همین فعالیت کافی بود تا حکومت، پی به خطر ابوسفیان برده، برای همراهی او تدابیری بیندیشد. اولین تدبیر، بخشیدن سهم عظیمی از صدقات نجران به او بود و در دومین گام، فرزند او یزید را فرمانده سپاه بزرگ شام کردند؛ در حالی که اصحاب بزرگی همچون عمار، مقداد، سلمان، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص و ... را در مدینه بیکار نگه داشته بودند. پس از در گذشت یزید، از سوی عمر، برادرش معاویه به فرماندهی سپاه شام منصوب شد و در حالی که عمر انواع سخت گیری ها را نسبت به فرماندارانش اعمال می کرد، از خطاهای بزرگ او درمی گذشت و همین معاویه در زمان عمر موفق شد که در شام برای خود حکومتی شاهانه برپا کند و با توجیهاتی واهی، از خشم خلیفه در امان بماند.
بله، نمی توان انکار کرد که در زمان عثمان که بنی امیه بر همه ارکان حکومت مسلط شده بودند، معاویه نیز به صورت حاکمی مطلق درآمده بوده. با پیش آمدن ماجرای شورش مردم علیه عثمان، وی به این نتیجه رسید که در صورت کشته شدن عثمان، می تواند بهترین بهره برداری ها را از قتل او بکند؛ از این رو، در ارسال سپاه درخواستی از سوی عثمان، سهل انگاری کرد تا آن هنگام که عثمان کشته شد. پس از قتل عثمان، معاویه به عنوان خون خواهی عثمان در مقابل حضرت علی علیه السلام قرار گرفت و با او به جنگ پرداخت و پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، و پیروزی معاویه در مقابل امام حسن علیه السلام، او به صورت حاکم تمامی مسلمانان در آمد و حکومت خود را چنان تثبیت شده دید که بر خلاف سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و همه خلفای پیشین به فکر جانشین کردن فرزند فاسق، فاجر و بی تجربه خود (یزید) برآمد که او عامل قیام امام حسین علیه السلام گشت.
نباید از نظر دور داشت که اگر معاویه قبل از عثمان در شام ریشه ندوانیده بود و نمی توانست مشروعیت حکومت خود را از عمر کسب کند، به هیچ وجه نمی توانست در مقابل حضرت علی علیه السلام قد علم کند؛ چنانچه دیگر افراد خاندان بنی امیه که از سوی عثمان به فرمانداری استان های مختلف گماشته شده بودند، نتوانستند در هنگام عزل به وسیله حضرت علی علیه السلام، در مقابل وی مقاومت کنند.
در مورد علل و انگیزه قیام امام حسین علیه السلام آنچه به اختصار می توان اشاره کرد بدین قرار است: 1-بیعت خواهی یزید: یزید به والی خود در مدینه نوشت: حسین و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر را احضار نموده و از آنها بیعت بگیر و اگر بیعت نکردند آنها را گردن بزن و سرشان را برای من به شام بفرست. و امام در جواب فرمود: هنگامیکه امت اسلامی به پیشوائی مثل یزید گرفتار گردد باید فاتحه اسلام را خواند[1]. و بدین جهت از بیعت با یزید امتناع ورزید. 2- دعوت مردم کوفه از امام (ع) و اقامه حجت بر امام (ع): بجهت اینکه وظیفه امام این است که در صورت آماده بودن زمینه، در جامعه اسلامی حکومت حقه اسلامی را تشکیل دهد و بحسب ظاهر چنین زمینه ای آماده بود، چون مردم کوفه با ارسال حدود 12 هزار نامه برای امام (ع) آمادگی خود را برای کمک به امام با لشکر صد هزار نفری اعلان نمودند[2]، معلوم است که اگر امام اجابت نمی فرمود، چه بسا در برابر خدا و امت اسلامی و تاریخ مسئول بوده و مواخذه می گردید. خلافت و حکومت، حق مسلم آن حضرت بوده است، چنانکه فرموده: به جانم قسم امام نیست مگر آنکه به کتاب خدا عمل کند و به عدل و قسط رفتار نماید و بر حسب قانون و حق مجازات کند و خود را در مسیر رضای خدا قرار دهد[3]و روشن است در آن زمان تنها کسی که بتواند همه این شرائط را به طور کامل رعایت نماید خود امام علیه السلام بوده اند. 3-اصلاح امت و مبارزه با فساد: چنانکه خود حضرت فرمود: انگیزه ام از قیام، اصلاح امت جدم رسول خدا است[4]. و به عبارت دیگر یکی از علل قیام امام حسین (ع) زنده کردن ارزشهای اسلامی بوده است. همان ارزشهایی که حکومت اموی سعی می نموده آنها را نابود کند. برخی از ارزشهایی که حکومت بنی امیه سعی در محو آن داشت بدین قرار است: الف- وحدت اسلامی، حکومت بنی امیه از طریق احیای تعصبات قبیله ای و وادار کردن شعرای قبایل بر هجو قبیله رقیب، و نیز از طریق ایجاد اختلاف میان اعراب اصیل و موالی، سعی می کرد ریشه های وحدت اسلامی را متزلزل کند. در حالیکه شکوه و عظمت اسلام وابسته به همین وحدت میان امت اسلامی است. ب- حریت: منطق حکومت اموی شمشیر و شکنجه و ترس و ارعاب بود و از این طریق حریت و آزادی و آزادگی را از میان امت اسلامی برداشته بودند ولی امام با شهادت خود درس آزادی و آزادگی به مردم داد. و مردم نیز برای بدست آوردن حریت بعد از شهادت امام حسین علیه السلام قیامهای متعددی برپا نمودند. ج- اخلاق اسلامی و انسانی: چون حکومت فاسد با جامعه و مردم صالح نمی تواند کنار بیاید و حکومت ها باید مردم را همانند خود بسازند، چنانکه خود معاویه پس از پیمان با امام حسن بن علی علنا اظهار داشت که به هیچ یک از شرایطی که در قرار داد به نفع امام حسن بن علی قرار داده شده است عمل نخواهد کرد، عملا دروغ و نیرنگ و فساد را در جامعه ترویج می داد. و لذا امام حسین (ع) می فرماید: همانا سنت رسول خدا (ص) را بدست فراموشی سپردند و بدعت ها را زنده کردند. یا فرمود: شما را به زنده کردن معارف حق و از بین بردن بدعتها دعوت می کنم[5]
علل قیام امام حسین (ع)
ادامه مطلب