لحظه دیدار یک شهید با امام حسین (ع)

وقتی تابوت را باز کردم، دیدم که شهید دست بر سینه دارد و با حالت تبسم، لبخند می زند. تعجب کردم که دست بر سینه، چرا لبخند می زند؟
در سال ۱۳۴۱ هجری شمسی و در شهر مذهبی و شهید پرور بابل، فرزندی از خانواده ای کشاورز چشم به جهان گشود که نام او را “محمد زمان” نهادند.
“محمد زمان” از همان کودکی، دستانش به کار و زحمت آبدیده گشت. همراه با کار کشاورزی، تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را به سر برد و راهی دبیرستان شد و موفق به اخذ مدرک دیپلم گشت. در کنکور تجربی شرکت کرد و در رشته پزشکی قبول شد.
دل و عقلش، در زد و خورد بودند؛ یکی به رفتن به دانشگاه تشویقش مینمود و دیگری کوی عاشقان عارف، حوزه و نوکری امام زمان (عج) را دورنمایی زیبا، به او نشان میداد. منصبی که به آقایی عالم برتری داشت و محمد زمان، این جوان پاک مازنی در نجوای عاشقانهاش چنین میسرود:
همه شب در آستانت شده کار من گدایی
به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی
ادامه مطلب
حسينبنعلي (ع) و عيسيبنمريم
|
ميان حضرت عيسي و سيدالشهدا (ع) شباهتهاي بسياري است. |