من کار خود را به خدا واگذار می کنم که خداوند نسبت به بندگانش بیناست."

« قرآن کریم، سوره غافر، آیه44 »

http://rika.persianblog.ir


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:18 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

الهی
در بسته نیست
ما دست و پا بسته ایم . . .

خداوندا، تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . .

http://rika.persianblog.ir


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:17 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

خودت را در این عکس پیدا کن …

چه کرده ایم!!!!؟

((کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ))

هر فردی مرگ را خواهد چشیدو ما شما را براى امتحان دچار خیر و شر مى کنیم و شما به سوى ما بازگشت خواهید کرد».

سوره انبیا آیه35

 

http://rika.persianblog.ir


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:17 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

بسا چیزى را ناخوش داشته باشید که آن به سود شماست و بسا چیزى را دوست داشته باشید که به زیان شماست، و خدا میداند و شما  نمیدانید

بقره آیه ۲۱۶

مرا بخوانید تا به شما پاسخ دهم . غافر آیه ۶۰

با قرآن آشتی کنیم ♥.....

http://rika.persianblog.ir


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:16 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

فیس بوک: آخرین بازدید 10 دقیقه قبل
پلاس: آخرین بازدید 8 دقیقه قبل
ویچت: آخرین بازدید 12 دقیقه قبل
وایبر: آخرین بازدید 14 دقیقه قبل
قرآن : آخرین بازدید رمضان سال گذشته!

اَلَم یَانِ لِلَذینَ اَمَنُوا اَن تَخشَعَ قُلوبُهُم لِذِکرِ اللَه

آیا هنوز وقت آن نرسیده است که دل های مومنان برای خدا خشوع کند؟!

قشنگ نوشت ♣

گاهی می بینم و می گذرم ...
بگذار فکر کنند نمی فهمم ...

آندره ژید

http://rika.persianblog.ir


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:13 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

جملات دهگانه قرآنی معمار کبیر انقلاب

1- قرآن، طرح جامع مکتب اسلام است.
2- اسلام و "قرآن مجيد" ما را پيروزکرد.
3- ما همه تابع قرآن کريم و تابع موازين اسلام هستيم.
4- ما همه مي‌خواهيم تابع قرآن کريم و اسلام عزيز باشيم،‌قرآن و اسلام‌ زيز همه چيز ما را اداره مي‌کند.
5- قرآن و اسلام، مهجور و مظلوم است.
6- پشتوانه‌ي همه‌ي شما اسلام و قرآن است.
7- اسلام و قرآن کريم آمده‌اند که انسان را با همه‌ي ابعادي که دارد بسازند و تربيت کنند.
8- بزرگان ما در راه حفظ اسلام و احکام قرآن کريم کشته شدند و فداکاري‌ها کردند تا توانستند اسلام را تا امروز حفظ کنند و به دست ما برسانند.
9- ما براي آن نهضت کرديم که قوانين اسلام و قوانين قرآن در کشور ما حکومت کند.
10- شما براي اسلام قيام کرديد و پشتيبان شما اسلام است و کسي که پشتيبان او قرآن و اسلام باشد پيروز است.

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:09 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

اگر قرآن نبود، باب معرفت الله بسته بود إلي الابَد

ـ قرآن كتاب انسان سازي است، مكتب اسلام مكتب انسان سازي است، انسان به همه ابعاد.

ـ اين قرآن است كه هدايت مي كند ما را به مقاصد عاليه‌اي كه در باطن ذاتمان توجه به او هست، و خودمان نمي دانيم.

ـ از انس با قرآن كريم، اين صحيفه الهي و كتاب هدايت، غفلت نورزند؛ كه مسلمانان هر چه دارند و خواهند داشت در طول تاريخ (گذشته و آينده)، ازبركات سرشار اين كتاب مقدس است.

ـ تدريس قرآن، در هر رشته اي از آن، را محطّ نظر به مقصد اعلاي خود قرار دهيد.

ـ هر مقداري كه شما عمل كرديد به قرآن، زير پرچمش رفتيد. پرچم قرآن اين نيست كه پرچم هاي ديگران هستند، پرچم قرآن عمل به قرآن است.

ـ مبادا قرآن مقدس و آيين نجات بخش اسلام را، بامكتب هاي غلط و منحرف كننده‌اي كه از فكر بشر تراوش كرده است، خلط نماييد.

ـ هيچ مکتبي بالاتر از قرآن نيست.

ـ آنچه مهم است اين است كه مسلمين به اسلام و قرآن عمل كنند. اسلام همه مسائلي را كه مربوط به زندگي بشر در دنيا و آخرت است، و آنچه را مربوط به رشد و تربيت انسان و ارزش انسان است، داراست.

ـ قرآن بايد در تمام شئون زندگي ما حاضر باشد.

ـ اين كتاب و اين سفره گسترده در شرق و غرب، و از زمان وحي تا قيامت، كتابي است كه تمام بشر: عامي، عالم، فيلسوف، عارف، فقيه، همه از او استفاده مي كنند.

ـ قرآن كتاب انسان سازي است، كتاب انسان متحرك است، كتاب آدم است، و كتابي است كه آدمي كه بايد از اينجا تا آخر دنيا و تا آخر مراتب حركت بكند[راه مي برد.]

ـ جوانان عزيزم كه چشم اميد من به شماست: با يك دست قرآن را و با دست ديگر سلاح را برگيريد، و چنان از حيثيّت و شرافت خود دفاع كنيد، كه قدرت تفكر توطئه عليه خود را، از آنان سلب نماييد.

ـ قرآن كريم كه به همه ما و به همه بشر حق دارد، سزاوار است كه ما در راه او فداكاري كنيم.

ـ مشكل بزرگ مسلمين اين است كه قرآن كريم را كنار گذاشته اند، و تحت لواي ديگران درآمده‌اند.

ـ هر چه در راه خدا بدهيم، و هر چه در راه قرآن بدهيم فخر ماست، افتخارماست، راه حق است.

ـ قرآن كريم پناه همه ماست.

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:08 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

حضرت امام خميني :
فرزندم، با قرآن، اين بزرگ كتاب معرفت آشنا شو، اگرچه با قرائت آن و راهي از آن به سوي محبوب باز كن و تصور نكن كه قرائت بدون معرفت اثري ندارد كه اين وسوسه شيطان است، آخر، اين كتاب از طرف محبوب است براي تو و براي همه كس، و نامه محبوب، محبوب است اگرچه عاشق و محب مفاد آن را نداند.
تعاليم سياسي و اجتماعي قرآن به گونه اي است كه اگر مورد توجه و عنايت مردم به خصوص مسئول نظام جمهوري اسلامي قرار گيرد , بسياري از مشكلات داخلي و خارجي كه امروزه با آن روبه رو هستيم , رفع خواهد شد و نظام اسلامي از اقتدار و عظمت بيشتري در دنيا برخوردار خواهد شد.
قرآن بايد در تمامي شئون زندگي ما حاضر باشد. قرآن وقتي مي فرمايد « واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا » مي فرمايد « و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم » اينطور احكام مترقي سياسي كه اگر به آن عمل شود سيادت عالم مال شماست . اين قرآن را مهجور كرديم همه و اعتنا نكرديم به اين مسائل بايد قرآن در همه شئون وارد بشود.

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:08 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

این کتاب بزرگ الهی که از عالم غیب الهی و قرب ربوبی نازل شده... از بزرگترین مظاهر رحمت مُطلقه الهیه است. این مطلبی است که امام خمینی(ره) در کتاب آداب الصلوة عنوان کرده‏ اند.
قرآن، شریف به قدری جامع لطایف و حقایق و سرایر و دقایق توحید است که عقول اهل معرفت در آن حیران می‏ ماند. این اعجاز بزرگ، این صحیفه نورانیه آسمانی است، نه فقط حسن ترکیب و لطف بیان و غایت فصاحت و نهایت بلاغت و کیفیت دعوت و اخبار از مغیبات و اِحکام اَحکام و اتقان تنظیم عایله و امثال آن، که هر یک مستقلاً اعجازی فوق طاقت و خارق عادت است. بلکه می‏توان گفت این که قرآن شریف معروف به فصاحت شد و این اعجاز در بین سایر معجزات مشهور آفاق شد، برای این بود که در صدر اول اعراب را این تخصص بود و فقط این جهت از اعجاز را درک می‏ کردند و جهات مهم تری که در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پایه ادراکش عالی‏تر بود اعراب آن زمان درک نکردند.
ادامه مطلب...

این کتاب بزرگ الهی که از عالم غیب الهی و قرب ربوبی نازل شده... از بزرگترین مظاهر رحمت مُطلقه الهیه است. این مطلبی است که امام خمینی(ره) در کتاب آداب الصلوة عنوان کرده‏ اند.
قرآن، شریف به قدری جامع لطایف و حقایق و سرایر و دقایق توحید است که عقول اهل معرفت در آن حیران می‏ ماند. این اعجاز بزرگ، این صحیفه نورانیه آسمانی است، نه فقط حسن ترکیب و لطف بیان و غایت فصاحت و نهایت بلاغت و کیفیت دعوت و اخبار از مغیبات و اِحکام اَحکام و اتقان تنظیم عایله و امثال آن، که هر یک مستقلاً اعجازی فوق طاقت و خارق عادت است. بلکه می‏توان گفت این که قرآن شریف معروف به فصاحت شد و این اعجاز در بین سایر معجزات مشهور آفاق شد، برای این بود که در صدر اول اعراب را این تخصص بود و فقط این جهت از اعجاز را درک می‏ کردند و جهات مهم تری که در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پایه ادراکش عالی‏تر بود اعراب آن زمان درک نکردند. الآن نیز آنهایی که هم افق آنها هستند، جز ترکیبات لفظیه و محسنات بدیعیه و بیانیه چیزی از این لطیفه الهیه ادراک نکنند. (1)

اهداف و مقاصد نزول قرآن
قرآن یک سفره گسترده‏ای است که همه از آن استفاده می‏کنند، منتها هر کس به وضعی استفاده می‏کند.(2) آن برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان بلکه عایله بشری از مقام شامخ احدیت به کشف تام محمدی (ص) تنزل کرد که بشریت را به آنچه باید برسند، برساند. (3) این صحیفه الهیه، کتاب احیای قلوب به حیات ابدی علم و معارف الهیه است. این کتاب خداست و به شؤون الهیه جل و علا دعوت می‏کند.(4)
ما باید مقصود از تنزیل این کتاب را قطع نظر از جهات برهانی، که خود به ما مقصد را می‏فهماند، از خود کتاب خدا اخذ کنیم. صاحب کتاب مقصد خود را بهتر می‏داند. اکنون به فرموده‏های این مصنف راجع به شؤون قرآن نظر می‏کنیم، می‏بینیم خود می‏فرماید:
"ذالک الکتاب لاریب فیه هدی" للمتقین". این کتاب را کتاب هدایت خوانده است. می‏بینیم در یک سوره کوچک چندین مرتبه می‏فرماید: "ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مذکر" می‏بینیم می‏فرماید "وانزلنا الیک الذکر تبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون". می‏فرماید: "کتاب انزلناه مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب". (سوره ص آیه29)
بدان که این کتاب شریف، چنانچه خود بدان تصریح فرموده، کتاب هدایت و راهنمای سلوک انسانیت و مربی نفوس و شفای امراض قلبیه و نوربخش سیر الی الله است. بالجمله، خدای تبارک و تعالی به واسطه سعه رحمت بر بندگان، این کتاب شریف را از مقام قرب و قدسی خود نازل فرموده و بر حسب تناسب عوالم تنزل داده تا به این عالم ظلمانی و سجن طبیعت رسیده و به کسوه الفاظ و صورت حروف درآمده، برای استخلاص مسجونین در این زندان تاریک دنیا رهایی مغلولین در زنجیرهای آمال و امانی و رساندن آنها از حضیض نقص و ضعف و حیوانیت به اوج کمال و قوت و انسانیت. (5)
مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیه می‏فرماید: هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم است. باید انسان به تفکر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن، که راجع به قوای ملکیه است تا منتهی النهایه آن که حقیقت قلب سلیم است... به‏دست آورد. و سلامت قوای ملکیه و ملکوتیه گم شده قاری قرآن باشد، که در این کتاب آسمانی این گم شده موجود است و باید با تفکر آنرا استخراج کند.(6) هیچ جا بهتر از قرآن نیست. هیچ مکتبی بالاتر از قرآن نیست. این قرآن است که ما را هدایت می کند به مقاصد عالیه که در باطن ذاتمان توجه به او هست و خودمان نمی‏دانیم. (7)
اتصال معنویت به مادیات و انعکاس معنویت در همه جهات مادیت از خصوصیات قرآن است که افاضه فرموده است. قرآن در عین حالی که یک کتاب معنوی، عرفانی و آنطوری است که به دست ماها، به خیال ماها، به خیال جبرییل امین هم نمی‏رسد، در عین حال یک کتابی است که تهذیب اخلاق می‏کند، استدلال هم می‏کند، حکومت هم می‏کند، و وحدت را هم سفارش می‏کند و قتال را هم سفارش می‏کند. (8)
[آرمان اصلی وحی این بوده است که برای بشر معرفت ایجاد کند، معرفت به حق تعالی در راس همه امور این معناست. اگر تزکیه گفته شده و دنبالش تعلیم گفته شده است، برای این است که نفوس تا تزکیه نشوند نمی‏توانند، برسند. (9)] از مقاصد و مطالب آن، دعوت به تهذیب نفوس و تطهیر بواطن از ارجاس طبیعت و تحصیل سعادت و بالجمله، کیفیت سیر و سلوک الی الله است. (10)
قرآن و کتاب‏های حدیث، که منابع احکام و دستورات اسلام است با رساله‏های عملیه که توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته می‏شود، از لحاظ جامعیت و اثری که در زندگی اجتماعی می‏تواند داشته باشد به کلی تفاوت دارد نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن، از نسبت صد به یک هم بیشتر است. (11) کتابی است که آدمی باید از اینجا تا آخر دنیا و تا آخر مراتب حرکت بکند، یک همچو کتابی است که هم معنویات انسان را درست می‏کند و هم حکومت را درست می‏کند، همه چیز توی قرآن هست.(12) قرآن کتاب تعمیر مادیات نیست. همه چیز است. انسان را به تمام ابعاد تربیت می‏کند، مادیات را در پناه معنویات قبول دارد ، و مادیات را تبع معنویات قرار می‏دهد. (13) ما یک همچو کتابی داریم که مصالح شخصی، مصالح اجتماعی، مصالح سیاسی، کشورداری و همه چیزها در آن هست. (14) قرآن مشتمل بر تمام معارف است و تمام مایحتاج بشر است.(15)
___________________________
پاورقی‌ها:
1- آداب الصلوة، ص 264-263
2- صحیفه نور، ج 19، ص 84
3- همان، ج 21، ص170
4- آداب الصلوه، ص 194-193
5 - همان، ص 185-184
6- همان، ص 203
7- صحیفه نور، ج 12، ص 225
8- همان، ج 17، ص 252
9- همان، ج 19، ص 143
10- آداب الصلوه، ص 186
11- ولایت فقیه، ص50
12- صحیفه نور، ج 2، ص 34
13- همان، ج 5، ص 16
14- همان، ج 18، ص 275
15- همان، ج 20، ص 82

منابع:
1. امام خمینی، آداب الصلوه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1370ش.
2. امام خمینی، جلوه‏های رحمانی، معاونت فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1371 ش.
3. امام خمینی، ولایت فقیه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1373 ش.
4. امام خمینی، شرح حدیث عقل و جهل، نسخه خطی موجود در مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
5. امام خمینی، کشف الاسرار، انتشارات مصطفوی، قم.
6. امام خمینی، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1371 ش.
7. امام خمینی، صحیفه نور، (مجموعه 22 جلدی) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:07 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

2. سوره های سجده دار
سوال: آيا خـواندن آياتـى از چهار سـوره قرآن كه سجـده دارد در هنگام حيض كفاره دارد يا نه؟ و اگر سهوا انجام شـده باشد بـايد چه كند؟(1)

جواب :
كفاره ندارد.
1. سوره های سجده دار

سوال: خواندن بيـش از هفت آيه از قرآن كريـم براى زن حايض مكروه است. با تـوجه به اينكه در ماه مبارك رمضان خواندن قرآن فضيلت بسيار دارد. آيا حـايض بـود مـانع از خـوانـدن قـرآن است؟

پاسخ:
در غيـر چهار سـوره عزائم مـانع نيست.
1. نوشتن آیات با گچ
سئوال ـ آيـات قرآن كه براى آموزش روى تخته سياه نوشته مى شوند با تخته پاك كن پاك مى كنند كه ريزه هاى آن پايين مى افتد آيا احترام و تقديس آن ريزه ها الزامى است ؟

پاسخ:
بسمه تعالى آنچه از اسماء اللّه تعالى و اسماء معصومين ـ عليهم السلام ـ وقرآن كه به همان قصد نوشته مى شود احترام آنها واجب است ولى ريزهاى پاك شده از تخته احترام آن لازم نيست , واللّه العالم
1. لمس كلمات قرآني
سوال : حكـم مـس ضمايرى كه به سـوى ذات بارى برگشت دارنـد, مثل ضميـر جمله (( بسمه تعالى )) چيست؟

جواب :
ضميـر حكـم لفظ جلاله را نـدارد.
1. نوشتن اسم جلاله
سوال : در نوشتـن اسم جلاله معروف شده كه به جاى (( الله )) (( ا... )) و (( اله )) مى نـويسند, حكـم كسانى كه ايـن دو كلمه را (( الف و اله )) را بـدون وضـو مـس نمـايند, چيست؟

جواب :
همزه و نقاط, حكـم لفظ جلاله را ندارد, بخلاف كلمه ( اله ) كه همان حكم را دارد.
1. ظرفي كه آيات قرآن روي آن نوشته شده
سـوال : خانواده مـوقع خـوردن برنج براى تبرك ظرفى را بكار مى برند كه آيات قرآنى, مثل آيه الكرسـى روى آن نـوشته شده است, آيا اين كار اشكال دارد؟

جواب :
اشكال ندارد, ولى شخص بى وضـو نبايد آيات قرآن را لمـس نمايد.
1. تايپ قرآن
سوال : كسانى كه بـوسيله ماشيـن تايپ تحرير, اسماء جلاله يا آيات قرآنى, و يا اسامى معصـوميـن را مـى نـويسند, آيا واجب است وضو داشته باشند؟

جواب :
ايـن كار مشروط به طهارت نيست, ولى نوشته را نبايد بدون وضو لمس نمود.
1. استفاده از روزنامه اي كه آيات قرآن دارد
سـوال : در بعضـى روزنـامه هـا اسـم جلاله يا آيـات قـرآن را مـى نـويسنـد, آيا پيچـانـدن غذا بـا آن, يا نشستـن بـر آن و يا استفاده از آن بجاى سفره, و يا انداختـن آن در زباله جايز است؟ با تـوجه به اينكه خلاصـى از آن در غير ايـن مـوارد دشـوار است؟

جواب :
بهره بردارى از ايـن گونه روزنامه ها, بگونه اى كه عرف آن را هتك, بـراى آن چيزهاى كه حـرام است هتك آن, مثل لفظ جلاله, و آيات نـوشته شده بر آن, ندانسته, و در معرض تنجيـس نباشد, مانع ندارد.
1. دادن قرآن به كافر
سئوال ـ دادن قرآن به كافر كه حرام است شامل فروش هم مى شودكه قرآن را به كافر مى فروشد , و يا كسى قرآن به او تحفه مى دهد يا در مقابل چيزى مصالحه مى كند ؟

جواب :
بسمه تعالى فرقى نيست , واللّه العالم .
منبع : سایت شهر مجازی قرآن

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:04 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

1.قرآن و اسلام

1- قرآن، طرح جامع مکتب اسلام است.

2- اسلام و "قرآن مجيد" ما را پيروزکرد.

3- ما همه تابع قرآن کريم و تابع موازين اسلام هستيم.

4- ما همه مي‌خواهيم تابع قرآن کريم و اسلام عزيز باشيم،‌قرآن و اسلام‌ زيز همه چيز ما را اداره مي‌کند.

5- قرآن و اسلام، مهجور و مظلوم است.

6- پشتوانه‌ي همه‌ي شما اسلام و قرآن است.

7- اسلام و قرآن کريم آمده‌اند که انسان را با همه‌ي ابعادي که دارد بسازند و تربيت کنند.

8- بزرگان ما در راه حفظ اسلام و احکام قرآن کريم کشته شدند و فداکاري‌ها کردند تا توانستند اسلام را تا امروز حفظ کنند و به دست ما برسانند.

9- ما براي آن نهضت کرديم که قوانين اسلام و قوانين قرآن در کشور ما حکومت کند.

10- شما براي اسلام قيام کرديد و پشتيبان شما اسلام است و کسي که پشتيبان او قرآن و اسلام باشد پيروز است.
2. قرآن و هدايت

1- هيچ جا بهتر از قرآن نيست، هيچ مکتبي بالاتر از قرآن نيست،اين قرآن است که ما را به «مقاصد عاليه» هدايت مي‌کند.

2- قرآن کتاب هدايت و مبدأ نور است.

3- قرآن، آخرين کتاب انسان‌سازي و «کتاب هدايت» و مبدأ نور است.

4- آرمان اصلي «وحي» اين بوده است که معرفت به حق تعالي را ايجاد کند.

5- قرآن، «کتاب هدايت» و راهنماي سلوک انسانيت و مربي نفوس و شفاي امراض قلبيه و نور بخش سيرالي الله است.

6- قرآن، صحيفه‌ي الهيه و کتاب احياي قلوب به حيات ابدي و کتاب علم و معارف الهيّه است و به شؤون الهيّه « جلّ علا» دعوت مي‌کند.

7- وظيفه‌ي سالک الي الله،‌آن است که خود را به قرآن شريف، عرضه دارد.

8- قرآن همه چيز دارد:‌سياست دارد، فقه دارد، فلسفه دارد،‌همه چيز دارد و انسان بايد همه‌ي احتياجاتش را از قرآن تأمين کند.

9- قرآن، غني‌ترين کتاب‌هاي عالم در «تعليم و تربيت» است.

10- ما،‌قرآن شريفي داريم که همه مسائل در آن هست.

11- قرآن، انسان را به تقوا،‌اخلاق و به خوبي دعوت مي‌کند.
3. قرآن و مسلمانان

1- هر چه در راه خدا و قرآن بدهيم افتخار ماست و راه حق است.

2- آن چه مهم است اين است که مسلمين به اسلام و قرآن عمل کنند.

3- جوانان عزيزم! که چشم اميد من به شماست: با يک دست قرآن و با دست ديگر سلاح را برگيريد.

4- قرآن، «محور وحدت مسلمين» است.

5- قرآن کريم بين مسلمين عقد اخوت خوانده است.

6- سراسر حقايق قرآن از وحدت بين مسلمين بلکه بشريت دم مي‌زند.

7- مشکل بزرگ مسملين اين است که قرآن کريم را کنار گذاشته‌اند و تحت لواي ديگران در آمده‌اند.

1. قرآن و بشريت

1- قرآن مجيد وسنت، شامل همه‌ي دستورات و احکامي است که بشر براي سعادت و کمال خود احتياج دارد.

2- قرآن کريم سعادت همه‌ي بشر را بيمه کرده است و هر کس در زير بيرق او واقع بشود، در دنيا و آخرت،«سعيد» است.

3- قرآن، مشتمل بر تمام معارف و تمام مايحتاج بشر است.

4- قرآن کريم يک سفره‌‌اي است که خداي تبارک و تعالي به وسيله‌ي پيغمبراکرم (ص) در بين بشر گسترده است که هر کس به مقدار استعداد خودش استفاده کند.

5- قرآن، يک سفره‌ي گسترده‌اي است که از ازل تا ابد همه‌ي قشرها مي‌توانند از آن استفاده کند.

6- قرآن، رحمتي است براي همه‌ي بشر و پيامبر اسلام (ص) يک رحمتي است براي عالمين و در همه‌ي امور، رحمت است.

7- قرآن نسخه‌ي نجات دهنده‌ي بشر است.

8- قرآن کريم به همه‌ي ما و به همه‌ي بشر حق دارد،سزاوار است که در راه او فداکاري کنيم.

9- قرآن آمده که آدم درست کند.
2. قرآن وجامعه

1- ما مي‌خواهيم قرآن کريم و دستورات رسول اکرم (ص) را در اين کشور پياده کنيم.

2- قرآن کتاب تربيت و انسان‌سازي است.

3- قرآن، کتاب دعوت و کتاب اصلاح جامعه است.

4- مهذب شويد و با شناخت مباني نوراني قرآن، ملت را بيدار سازيد.

5- بايد تمام جناح‌ها،‌از هر طبقه، بدانند که جز در سايه‌ي اسلام و در زير پرچم توحيد و قرآن،‌راه‌ پيروزي، مسدود است.

6- تا «پرچم قرآن» بر فراز ملت ماست، پيروز است.

7- قرآن براي همه است و سعادت همه را بيمه مي‌کند.

8- قرآن کريم، محتاج به فداکاري‌ قشرهاي ملت است.

9- قرآن،‌يک سفره‌ي پربرکت است که پهن شده تا همه‌ي قشرها از آن استفاده کنند.
3. عظمت قرآن

1- قرآن، کتاب همه اعصار است.

2- اين قرآن ما را به مقاصد عاليه‌اي دعوت مي‌کند که در باطن ذاتمان توجه به او هست و خودمان نمي‌دانيم.

3- همه‌ي سعادت عالم در «ليلـﺔ القدر» نازل شده است و از اين جهت از همه‌ي شب‌هاي عالم بالاتر است.

4- قرآن، صحيفه‌ي الهيه و کتاب احياي قلوب به حيات ابدي و کتاب علم و معارف الهيه است و به شؤون الهيه «جل‌ّ و علا» دعوت مي‌کند.

5- خداوند بر دنيا منت گذاشت که قرآن را فروفرستاد.

6- قرآن، کتاب تحرک و جنبش است.

7- اگر قرآن نبود باب «معرفـﺔ الله» بسته بود الي الابد.

8- قرآن، «دعاي نازل» است همان گونه که دعا،«قرآن صاعد» است.

9- قرآن، تجلي وحي الهي بر قلب مبارک نبي اکرم (ص) و نهج‌البلاغه،‌انعکاس آن از قلب نوراني علي (ع) است.

10- قرآن يک «وديعه الهي» است.

11- قرآن کريم، کتابي است که از صدر اول تا به حال،‌يک کلمه و يک حرف، کم و زياد نشده است.

12- قرآن، «سخن خدا» با انسان است.

13- قرآن، يک سفره‌ي گسترده‌اي است از ازل تا ابد که همه‌ي اقشار بشر مي‌توانند از آن استفاده کنند.
4. عمل به قرآن

1- ما بايد قرآن را سرلوحه‌ي همه‌ي امورمان قرار دهيم.

2- ما مکلفيم که هر قدر مي‌توانيم زير پرچم قرآن برويم،‌هر قدر که به قرآن عمل کرديد، زير پرچم آن رفتيد،‌پرچم قرآن، «عمل به قرآن» است.

3- آن چه مهم است اين است که مسلمين به اسلام و قرآن عمل کنند.

4- اي فرزندان برومند اسلام، حوزه‌ها و دانشگا‌ه‌ها را با توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسيار مختلف آن بيدار کنيد و «تدريس قرآن» را در هر رشته‌اي که باشد، مد نظر و مقصد اعلاي خود قرار دهيد.

5- آن چه مهم است اين است که مسلمين به اسلام و قرآن عمل کنند.

6- قرآن،‌بايد در تمام شئون زندگي ماحاضر باشد.

7- ما امروز مفتخريم که مي‌خواهيم مقاصد «قرآن و سنت» را پياده کنيم.

8- بچه‌هاي ما بايد تربيت قرآني بشوند.
5. تلاوت قرآن

1- قرآن آيات الهي است و انگيزه‌ي «بعثت»،‌آوردن اين کتاب و تلاوت کردن اين آيه‌ي عظيم الهي است.

2- انگيزه‌ي بعثت، آوردن اين کتاب بزرگ است و «تلاوتکردن اين کتاب بزرگ» و اين آيه‌ي عظيم الهي است.

3- «قرائت قرآن» و حاضر بودن قرآن در تمام شؤون زندگي انسان،‌از امور لازم است.
6. توسل به قرآن

1- اي قطره‌ها به دريا متصل شويد تا محفوظ باشيد و الاّ مستهلک مي‌شويد و از بين مي‌رويد، اي افکار کوتاه، بيدار شويد،‌خودتان را متصل کنيد به اين دريا،‌درياي الوهيت،‌درياي نبوت و درياي قرآن.

2- مادامي که در پناه قرآن هستيم بر دشمنان غلبه خواهيم کرد.

3- اتکا شما به قرآن باشد.

4- اين طرف و آن طرف نرويد، هيچ جايي بهتر از قرآن نيست.

5- هان!‌اي قطره‌هاي جدا از اقيانوس قرآن اسلام، به خود آييد و به اين اقيانوس‌ الهي متصل بشويد.

6- قرآن کريم پناه همه‌ي ماست.
منبع سایت شهر مجازی قرآن http://www.quranct.com

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:04 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

مقدمه
بي ترديد يكي از بارزترين ويژگي نهضت‏هاي اصلاحي سده‏هاي اخير در ممالك‏اسلامي، خصيصه بازگشت‏به قرآن است كه به وسيله رهبران مسلمان اين جنبش‏هااظهار شده است.
از سلسله جنبان اين نهضت‏ها يعني سيد جمال الدين اسد آبادي (1314 -1254ق) گرفته تا بزرگ‏ترين مصلح جهان اسلام در قرن حاضر، يعني حضرت امام‏خميني (1368 - 1279ش) كه نهضت اصلاحي خويش را به انقلابي مردمي بر ضداستبداد داخلي و استعمار خارجي تبديل نمود، جملگي شعار بازگشت‏به قرآن راسر لوحه برنامه‏هاي خويش قرار دادند و جوامع اسلامي را به اتحاد حول محور قرآن‏و اسلام فرا خواندند.
نتيجه اين دعوت و اهتمام آن شد كه قرآن تا حدودي از زاويه نسيان و فراموشي به‏درآيد و در دو صحنه علم و عمل، چراغ پر فروغ و مشعل روشنگر راه باشد كه‏نگارش ده‏ها تفسير تمام و نيمه تمام بر قرآن و برپائي صدها و بلكه هزارها جلسات‏تفسير قرآن در محافل و مجامع اسلامي نشان دهنده حضور علمي قرآن در ميان‏ملت‏هاي مسلمان در قرن حاضر است. همان گونه كه برپائي ده‏ها نهضت اصلاحي وجنبش آزادي بخش در كشورهاي مسلمان، كه همگي بازگشت‏به قرآن را اساس كارخويش قرار داده بودند، بهترين گواه حضور عملي قرآن، و خاصيت انقلابي و رهائي‏بخش آن در صحنه زندگي مسلمانان و حيات مجدد آنان است.
يكي از محققان در اين باره مي‏نويسد: تفسير نگاري در قرن چهاردهم از هر قرن‏ديگري در تاريخ اسلام، متفاوت و ممتاز است. اين امتياز صرفا به فراواني انبوه‏تفاسير هر مشرب و مكتبي ارتباط ندارد; بلكه به تحول ديدگاه تفسيرنويسي نيزمربوط است. در اين قرن سمت و سوي تفسيرنويسي از ديدگاه فردي و اخروي به‏ديدگاه عرفي و اجتماعي تحول يافته است.
چنين به نظر مي‏رسد كه بازگشت‏به قرآن و نهضت عظيم تفسير نويسي در قرن‏چهاردهم، بارزترين مختصه و مشخصه انقلاب اصلاحي فراگير يا رنسانس اسلامي‏است. آهنگ همواره شنيدني در اين نهضت‏سراسري اصلاح در عالم اسلامي، نواي‏دل‏انگيز قرآن، اين قلب تپنده زندگي بخش اسلام و ايران است.
باري، در يك كلام، هيچ مشخصه‏اي از بازگشت‏به قرآن و كشف مجدد قرآن وارزش اصلاحگر و انقلاب‏انگيز آن، در رنسانس اسلامي بارزتر نيست‏»[1].
پنهان نيست كه قرآن در هيچ دوره‏اي به طور كلي در زاويه فراموشي و نسيان‏نبود; بلكه مراد از اين فراموشي، عملي نشدن احكام اجتماعي و حكومتي قرآن است‏كه قرنها تحت الشعاع احكام فرعي و فقهي قرار داشت. چنانكه امام خميني از اين‏غفلت جوامع اسلامي بارها با اندوه و تاثر سخن گفت و از جمله در وصيت نامه‏سياسي - الهي خود فرمود: هر چه اين بنيان كج‏به جلو آمد، كجي‏ها و انحراف‏هاافزون شد، تا آنجا كه قرآن كريم را كه براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان(است)... چنان از صحنه خارج نمودند كه گويي نقشي براي هدايت ندارد و كار به‏جايي رسيد كه نقش قرآن به دست‏حكومت‏هاي جائر و آخوندهاي خبيث‏بدتر ازطاغوتيان، وسيله‏اي براي اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالي‏شد و مع الاسف به دست دشمنان توطئه‏گر و دوستان جاهل قرآن، اين كتاب‏سرنوشت‏ساز، نقشي جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن كه‏بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد، وسيله تفرقه واختلاف گرديد و يا به كلي‏از صحنه خارج شد[2].
ناگفته پيداست كه تكيه بر شعار باز گشت‏به قرآن هرگز به معناي حذف سنت وبسنده كردن به كتاب خدا نبوده و نيست. اين شيوه مذمومي است كه يكبار در تاريخ‏اسلام تجربه شد و در قالب شعار حسبنا كتاب الله جلوه كرد و تايج‏سوء و ثمرات‏زيان بخش اين تجربه ناميمون، هنوز هم به مانند شرنگي، كام جوامع اسلامي راشديدا تلخ ساخته است.
شهيد مطهري كه از عالمان بيدار دل و درد آشناي جامعه ما است، آنجا كه درباره‏اهداف اصلاح طلبانه سيد جمال سخن مي‏گويد، در اين باره مي‏نويسد: باز گشت‏به‏اسلام نخستين دور ريختن خرافات و پيرايه‏ها و ساز و برگ‏هايي است كه به اسلام درطول تاريخ بسته شده است. بازگشت مسلمانان به اسلام نخستين از نظر سيد به‏معناي بازگشت‏به قرآن و سنت معتبر و سيره سلف صالح است. سيد در بازگشت‏به‏اسلام تنها بازگشت‏به قرآن را مطرح نكرده است; زيرا او به خوبي مي‏دانست كه خودقرآن رجوع به سنت را لازم شمرده است; به علاوه، او به خطرات «حسبنا كتاب الله‏»كه‏در هر عصر و زماني، به شكلي، بهانه براي مسخ اسلام شده است، كاملا پي برده‏بود[3].
شك نيست كه پرداختن به بحث و بررسي پيرامون نهضت بازگشت‏به قرآن درقرون اخير، نه تنها در حوصله يك يا دو مقال نمي‏گنجد; بلكه نيازمند تاليف‏هاي‏مستقل و جداگانه‏اي در اين زمينه است تا به همه زواياي آشكار و نهان اين بحث، آن‏گونه كه شايسته است رسيدگي شود. آنچه در اين مجال مطرح خواهد شد، صرفاطرح موضوع مذكور از ديدگاه امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) است تا بلكه‏انديشمندان با كفايت و صاحب نظران با صلاحيت، در فرصت‏هاي مناسب به‏بررسي همه جانبه آن اقدام نمايند. اميد آن كه در همين اندازه هم توفيق، رفيق راه‏باشد و بتوانيم گوشه‏اي از مسائل فراوان اين بحث را طرح كنيم.
علل مهجوريت قرآن
با مطالعه و دقت در آثار مكتوب و اظهارات شفاهي حضرت امام چنين بدست مي‏آيدكه دو عامل سبب مهجوريت قرآن در ميان مسلمانان شده است: يكي بي‏توجهي خودمسلمانان به قرآن و مشغوليت‏به غير قرآن و ديگري تلاشهاي تبليغي دشمنان.
الف- بي توجهي مسلمانان به قرآن
امام خميني (ره) ريشه‏اي‏ترين مشكل و بزرگ‏ترين درد جوامع اسلامي را دوري‏مردم از قرآن و در نتيجه مهجور ماندن اين آخرين صحيفه آسماني مي‏دانست و براين واقعيت تلخ همواره تاكيد مي‏كرد كه مشكلات مسلمين زياد است، لكن مشكل‏بزرگ مسلمين اين است كه قرآن كريم را كنار گذاشته‏اند و تحت لواي ديگران درآمده‏اند[4].
به اعتقاد ايشان دوري دول اسلامي از قرآن كريم، ملت اسلام را به اين وضع سياه‏و نكبت‏بار مواجه ساخته و سرنوشت ملتهاي مسلمان و كشورهاي اسلامي رادستخوش سياست‏سازشكارانه استعمار چپ و راست قرار داده است[5].
مساله مهجوريت قرآن و دور شدن جوامع اسلامي از قرآن، از جمله نگراني‏هاي‏بسيار جدي حضرت امام و دغدغه خاطر مستمر ايشان است كه از همان آغازين‏روزهاي نهضت در سال 42 تا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و حتي تا واپسين‏روزهاي حيات هم، بارها و بارها بدان اهتمام ورزيده و لزوم توجه به قرآن را تاكيدفرمودند. مثلا در يك سخنراني در سال 43 در مورد نقشه‏هاي استعمار بيان داشتند كه‏سلطه مستكبرين بر دولتهاي اسلامي در اثر دست‏برداشتن از قرآن كريم و اتكانداشتن بر قواعد اسلام بوده است [6] و در مقدمه مفصل وصيت نامه سياسي - الهي‏خود كه در واقع آخرين ديدگاه‏هاي ايشان درباره مسائل مختلف است، نوشتند:شايد جمله «لن يفترقا حتي يردا علي الحوض‏»اشاره‏باشد، بر اين كه بعد از وجودمقدس رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) هر چه بر يكي از اين دو گذشته است‏برديگري گذشته است و مهجوريت هر يك، مهجوريت ديگري است، تا آن‏گاه كه اين‏دو مهجور بر رسول خدا در «حوض‏»وارد شوند... اكنون ببينيم چه گذشته است‏بركتاب خدا، اين و ديعه الهي و ما ترك پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم). مسائل‏اسف‏انگيزي كه بايد براي آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت علي‏عليه السلام شروع‏شد، خود خواهان و طاغوتيان قرآن كريم را وسيله‏اي كردند براي حكومت‏هاي ضدقرآني... و با قرآن در حقيقت قرآن را، كه براي بشريت تا ورود به حوض، بزرگ‏ترين‏دستور زندگاني مادي و معنوي بوده و هست، از صحنه خارج كردند[7].
همچنين در جاي ديگري فرمودند: قرآن مهجور و احكام قرآن مهجور است. به‏اين كه در ماذنه‏ها اذان بگويند و نماز بجا آورند، قرآن از مهجوريت‏بيرون نمي‏رود.البته قرائت قرآن و حاضر بودن قرآن در تمام شؤون زندگي انسان از امور لازم است،لكن كافي نيست. قرآن بايد در تمام شؤون زندگي ما حاضر باشد...[8].
نكته مهمي كه به عنوان يكي از محوري‏ترين اركان بازگشت‏به قرآن در بيانات‏امام به چشم مي‏خورد، اين است از نظر حضرت امام، بازگشت‏به قرآن، يعني‏بازگشت‏به اسلام راستين و حقيقي كه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم منادي آن بود. اين چنين ديدگاهي‏درباره قرآن، نه تنها به هيچ روي نمي‏تواند از سنت جدا باشد; بلكه در واقع، عين‏پيروي از سنت نيز هست. اين حقيقتي است كه با نگاهي گذرا به مقدمه وصيت نامه‏ايشان به خوبي قابل درك و دريافت است; علاوه بر اين در موارد متعدد ديگري هم‏بدان تصريح فرمودند. مثلا در كتاب ولايت فقيه در اين باره مي‏نويسند: قرآن‏مجيد و سنت، شامل همه دستورات و احكامي است كه بشر براي سعادت و كمال‏خود احتياج دارد. در كافي فصلي است‏به عنوان «تمام احتياجات مردم در كتاب وسنت‏بيان شده است‏»و كتاب يعني قرآن، «تبيان كل شي‏»است. روشنگر همه چيز وهمه امور است. امام سوگند ياد مي‏كند (طبق روايات) كه تمام آنچه ملت احتياج دارد،در كتاب و سنت است و در اين شكي نيست.[9] و در جايي ديگر مي‏فرمايند: انبياهم، همه چيزهايي كه مربوط به روح و مربوط به مقامات عقليه و مربوط به مراكزفيضيه است، براي ما بيان كرده‏اند و قرآن هم بيان كرده است و اهلش مي‏دانند.
[1] . تفسير و تفاسير جديد، ص‏10 - 9.
[2] . وصيت نامه سياسى الهى امام خمينى، ص‏2.
[3] . مطهرى، مرتضى; نهضت‏هاى اسلامى در صد ساله اخير، ص‏22 - 21.
[4] . خمينى (امام); صحيفه نور، ج‏13، ص‏123.
[5] . همان، ج‏1، ص‏186.
[6] . همان، ص‏88 با تصرف و تلخيص.
[7] . همان; وصيت نامه سياسى - الهى، ص‏2 - 1.
[8] . همان; صحيفه نور، ج‏16، ص‏39 با تصرف و تلخيص.
[9] . همان; ولايت فقيه، ص‏21.

نادعلي عاشوري
پایگاه اطلاع رسانی حوزه علمیه میبد

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:03 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

از ویژگى‏هاى شخصیت امام راحل - قدس سره - حاکمیت روح اعتدال در افکار و اندیشه‏هاى ایشان است که در زمینه‏هاى مختلف، در آثار ایشان مشهود است.
درباره قرآن مجید و امکان و عدم امکان تفسیر آن، از روزگاران نخست افراط و تفریط و زیاده روى و تقصیر شده است. بعضى به طور مطلق از فهم آن اظهار عجز کرده و تفسیر آن را نه تنها ممکن ندانسته بلکه چنان چیزى را بدعت شمرده‏اند و بعضى دیگر، نظرات علیل خود را بر قرآن تحمیل کرده و به انواع«تفسیر به رأى» مبتلا شده‏اند.
امام خمینى(ره)، همانند مقتدایان معصوم و عالمان ربانى، روش معتدل و راه میانه پیش گرفته ضمن آن که تفسیر به رأى را غلط و محکوم دانسته و براى استفاده از قرآن کریم، حریم قایل شده است، با این وجود تعبد بر آرا و نظرات مفسران غیر معصوم را لازم نشمرده بلکه احیاناً آنها را انتقاد کرده و مردود شمرده است.
به طور کلى، در برخورد با قرآن و معارف آن سه روش متصور است:
1. پرهیز از تفسیر به طور مطلق در اثر تحجر و جمود و اکتفا به تلاوت و ثواب آن
پیروان این روش، آیه‏هاى قرآنى را مجزا و تک تک و نه در ارتباط با دیگر آیات مى خوانند و به ظواهر آنها هر چه باشد ملتزم هستند. این گروه، ادبیات عرب را که در میان اهل زبان متداول است و در گفت و گوهاى جارى، معمول مى باشد نادیده مى گیرند و شیوه‏هاى کنایه، استعاره و مجاز در اسناد را در تفسیر آیات شریفه ملحوظ نمى‏کنند. در قرآن کریم آیاتى هست که ظواهر آنها با برهان عقلى و دلایل مسلم شرعى در شناخت ذات ذوالجلال، نا سازگار است و بایستى آن سلسله آیه‏ها را با همان شیو ه‏هاى بیانى و مطابق قواعد رایج عربى فهمید. اما سوگمندانه اینان چنین نمى‏کنند و با آن آیات، بر خوردى خشک و متحجرانه دارند.
آیاتى مثل:«و جأ ربک و الملک صفا صفا»(فجر، 89 . 22) و خدا و فرشتگان صف صف آمدند.«الرحمن على العرش استوى»(طه، 20 . 5) خداى رحمن بر عرش قرار گرفت.«وجوه یومئذ ناضرْ. الى ربها ناظرْ»(قیامت، 75 . 22، 23) صورت هایى در آن روز شاداب، به پروردگار شان نگران اند.
گروهى بر این ظواهر جمود دارند سؤال از چگونگى را ممنوع و رؤیت خدا را با دو چشم سر ممکن مى انگارند و براى خداى متعال، عضو و اندام نسبت مى دهند.
بدون شک آمدن خداى متعال و قرار گرفتن بر عرش و نگاه به پروردگار ذو الجلال، همگى داراى معانى کنایى و استعاره‏اى هستند و به سبب برهان عقلى و دلایل شرعى مستند به خود قرآن و سنت قطعى، از ظواهر آن آیات باید دست برداشت و آنها را مطابق قواعد بى زبان، فهم کرد.(16)
2. اگر روش نخست، تفریط در تفسیر و تقصیر در درست فهمى قرآن باشد، روشن دوم را مى توان روش افراطى تلقى کرد زیرا درست است که ایشان قرآن را قابل فهم و درک مى دانند و تفسیر آن را ممکن مى شمارند لیکن فراتر از چهار چوب و ضوابط تعیین شده گام برداشته و از حد مجاز بیرون رفته‏اند. آنان قرآن مجید را با افکار و پیش یافته‏ها و خود بافته‏هاى خویش تطبیق کرده و براى اثبات حقانیت خود از آیات قرآن، بهره مى جویند:
یک طایفه از چپیها و کمونیستها هم به قرآن تمسک مى کنند براى همان مقاصدى که دارند... و از چیزهایى که در اسلام ممنوع است، تفسیر به رأى است که هر کسى آراى خودش را تطبیق کند بر آیاتى از قرآن و قرآن را به آن رأى خودش تفسیر و تأویل کند.(17)
3. روشى است میان آن دو. در این روش، قرآن قابل فهم و درک و تفسیر است لیکن بر اساس ضوابطى که صاحب سخن تعیین کرده و بر پایه قواعدى که در فهم مراد دخالت دارد زیرا قرآن مجید داراى آیه‏هاى محکم، متشابه، مطلق، مقید، عام و خاص است و بایستى آنها را در ارتباط بهم فهمید و چنانکه گفتیم این کتاب به زبان عربى و بر قواعد ادبى این زبان در برابر محاوره قوم نازل شده است و باید در آن چار چوب، آن را تفسیر کرد و به مقصد آن رسید.
سخنان امام خمینى(ره) درباره قرآن کریم و تفسیر
سخنان امام خمینى(ره) درباره قرآن کریم و تفسیر او، مشخص کننده این روش و انتقاد از دو روش گذشته است. ما چند بحث را هر چند به اختصار با ذکر شواهد در اینجا مى آوریم.
الف - معنا و مفهوم تفسیر: تفسیر، یعنى اظهار معناى معقول.(18)
امام خمینى(ره) در این باره بیانى لطیف و تمثیلى گویا دارد:
معنى تفسیر کتاب آن است که شرخ مقاصد آن کتاب بنماید. و نظر مهم، بیان منظور صاحب کتاب باشد. این کتاب شریف که به شهادت خداى تعالى کتاب هدایت و تعلیم است و نور طریق سلوک انسانیت باید مفسر در هر قصه از قصص قرآن ،بلکه در هر آیه از آیات آن، جهت اهتداى به عالم غیب و حیث راه نمایى به طرق سعادت و سلوک طریق معرفت و انسانیت را به متعلم بفهماند.(19)
امام خمینى(ره) مى فرماید:
مقصد از تفسیر، بیان هدف نزول قرآن است نه سبب نزول آن.
این نکته‏اى است بسیار ظریف و علمى زیرا بیان شأن نزول و امثال آن که جنبه تاریخى دارد غیر از تفسیر است، هر چند که از علوم قرآنى محسوب باشد که تفسیر، پى بردن به مراد صاحب کلام و فهم آن به طور معقول و واقعى است. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به نص آیات قرآنى معلم کتاب و حکمت است:«...یعلمهم الکتاب و الحکمْ»(بقره، 2 . 129) به مردم کتاب و حکمت مى آموزد، نه آن که شأن نزول، بیان مى کند و به گواهى احادیث معتبر، مراد از کتاب، قرآن کریم مى باشد.(20)
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به مردم قرآن مى آموخت و با تعلیم او مسلمانان به مقاصد و معارف آن راه پیدا مى کردند. رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم که خود قرآن مجسم بود مردم را به حقایق قرآنى ره مى نمود و مقصد قرآن در طى آیاتى سر بسته بیان شده است.
«ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى المتقین»(بقره، 2 . 2) این کتاب که شکى در او نیست هدایت است براى متقیان. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با تفسیر و بیان جزئیات پرده از روى حقایق قرآنى کنار مى زد:«و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون»(نحل، 16 . 44) ما بر تو ذکر نازل کردیم تا براى مردم آنچه را که به ایشان نازل شده بیان کنى شاید بیندیشند.
پس تفسیر آنست که مغز قصه‏ها و مفهوم وقایع تاریخى و جز آن‏ها، کشف شود و انسان‏ها از آن معارف سیراب گردند.
امام خمینى(ره) در این زمینه نیز بیانى شیوا و تمثیلى زیبا دارد:
یک طایفه از علما، استفاده از قرآن را منحصر به ضبط و جمع اختلاف قرأات و معانى لغات و تصاریف کلمات و محسنات لفظیه و معنویه و... مى دانند و از دعوات قرآن و جهات روحیه و معارف الهیه آن به کلى غافل اند، اینها مریضى را مانند که به طبیبى رجوع کرده و نسخه او را گرفته و معالجه خود را به ضبط نسخه و حفظ آن و کیفیت ترکیبات آن دانند.(21)
ب - شرط تفسیر: اصولاً انگیزه بعثت و نزول وحى، تزکیه نفس است«ویزکیهم» با تلاوت قرآن، دل مصفا مى گردد و ذهن قابلیت فهم کتاب خدا را پیدا مى کند.(22)
مفسر قرآن باید خود مهذب باشد و لوح نفس او از هر گونه پیشداورى و معلومات ضد، پاک باشد وگرنه نور در آئینه تیره و کدر، انعکاس خوبى پیدا نمى‏کند.
«ننزل من القرآن ما هو شفأ و رحمْ للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خساراً»(اسرأ، 17 . 82) ما از قرآن چیزى فرو مى فرستیم که آن شفا و رحمت است براى مؤمنان و ستمگران را جز خسارت نمى‏افزایند. چه خسارتى از این بالاتر که سى - چهل سال کتاب الهى را قرائت کنیم و به تفاسیر رجوع کنیم(ولى) از مقاصد آن بازمانیم.(23)«قل هو للذین آمنوا هدى و شفأ و الذین لا یؤمنون فى آذانهم و قر و هو علیهم عمى اولئک ینادون من مکان بعید»(فصلت، 41 . 44): بگو آن قرآن، هدایت و شفاست براى مؤمنان و کسانى که ایمان ندارند در گوشهاهایشان سنگینى است و آن، بر ایشان کورى است اینان از جاى دورى صدا مى شوند.
بیانات امام در این زمینه، بسیار گسترده و صریح است او مى گوید: قرآن کتاب تربیتى است، کتاب انسان ساز است، معلم انسان در ابعاد مادى و معنوى است، به خیر و سعادت دنیا و آخرت رهنمون است، کتاب زندگى است، داراى مواعظ است، آموزش‏هاى اساسى دارد و بالاخره قرآن زنده کننده دلها و رساننده انسان‏ها است به کمال مطلوب.
ج - یکسو نگرى: از عمده‏ترین آفات تفسیر و مفسران یک بعد نگرى و تفسیرهاى یکسویه است که برخى را گرفتار کرده است. مثلاً بعضى در بعد فصاحت و بلاغت آن وارد شده و بقیه ابعاد را نادیده گرفته‏اند و بعض دیگر اخلاق و معنویات را مد نظر قرار داده از دیگر معارف آن غفلت نموده‏اند و حتى همه آیات را از همین سو نگریسته‏اند و آیه هایى را که هدف‏هاى دنیوى دارند و به زندگانى مادى نظر دارند و به مسایل روز مره زندگى مربوط مى باشند همه را به زندگى معنوى تفسیر و تأویل کرده‏اند.(24)
جاى تردید نیست که ریشه بسیارى از علوم بشرى و حتى تمام آنها در قرآن است و بسیارى از واقعیات تاریخى را قرآن خاطر نشان کرده است، با این وجود قرآن بر اساس اصیل‏ترین دانشها و حقیقى‏ترین واقعیت‏ها کتاب هدایت است.
در ذکر تاریخچه طوفان نوح فرموده:«تلک من انبأ الغیب نوحیها الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا»(هود، 11 . 49): این، از خبرهاى غیبى و پنهان است که به تو وحى مى کنیم، پیش از این، تو و قوم تو آن را نمى‏دانستید.
با این همه نگاه به قرآن همانند یک کتاب تاریخى و امثال آن، یک بعد نگرى است و از تفسیر آن دور شدن است.
د - قرآن قابل فهم همگان است: قرآن کریم براى همه انسان‏ها قابل فهم و درک است هر چند که مراتب آن، متفاوت است.
امام خمینى(ره) در این زمینه هم تمثیل زیبایى دارد:
قرآن همانند انسان بالفعل است که تمام کمالات بالقوْ در وجود او عینیت یافته است. قرآن مثل سفره پر نعمتى است که براى عموم گسترده شده است و هر کس به فرا خور حال و در حد استعداد از آن بهره مى برد و به اندازه اشتهایى که دارد از آن استفاده مى کند. اما کسى که دلى مریض دارد مانند بیمارى است که اشتها به غذا ندارد و لذیذترین طعام‏ها در ذایقه او بى مزه مى نماید.(25)
بعضى مسایل را غیر از اولیاى خداى تبارک و تعالى کسى دیگر نمى‏تواند ادراک کند مگر با تفسیرى که از آنان وارد شده اما به هر حال این سفره همگانى است، براى همه هست و تمام مسایل سیاسى، اجتماعى، فرهنگى، نظامى و غیر آن در این کتاب است.(26)
ه - شرایط فهم قرآن: چنانکه گفتیم قرآن سفره‏اى است عمومى و تمام آنچه که به حیات دنیوى و اخروى، مادى و معنوى بشر مربوط باشد در این کتاب هست با این وجود در فهم آن، طهارت نفس شرط است چنانکه در شرط تفسیر یاد آوردیم که اگر نفس از انواع آلودگى‏هاى فکرى، عقیدتى و مطالب منافى پیراسته نباشد نور قرآن در چنین دلى انعکاس نمى‏یابد:«انه لقرآن کریم. فى کتاب مکنون. لا یمسه الا المطهرون»(واقعه، 56 . 77 - 79): همانا آن قرآن کریم است. در کتاب پوشیده‏اى است جز پاکان آن را مسى نمى‏کند.
همان گونه که از بعد ظاهرى و فقاهتى، قرآن را نمى‏توان جز با وضو و طهارت دست زد و مس کتاب بدون وضو گناه است. همین طور در فهم معارف آن، پاکى دل و طهارت نفس شرط است و اگر آن یکى تکلیف ظاهرى و داراى اثر شرعى است این یکى تکلیف باطنى و داراى اثر وضعى است.
پس بکوش اى انسان در راه پروردگارت و قلب خود را پاک گردان و از احاطه و سلطه شیطان بیرون بیا و بالا برو و کتاب پروردگارت را بخوان و آن را با ترتیل بخوان و تأمل و اندیشه کن و در پوسته آن نمان.(27)
و - موانع فهم قرآن: از دیدگاه امام خمینى(ره)، اصطلاحات، آراى فاسد، اقوال غیر مستند برخى مفسران، گناه و تیرگى دل، حب دنیا و خود بینى از مهم‏ترین حجاب‏هاى قرآن کریم هستند.
یک اصطلاح، حتى حکیم و فیلسوفى را در حجاب غلیظ محبوس مى کند و پیروى مسلک‏ها و مذهب‏هاى باطل، انسان را از معارف قرآن محجوب مى دارد، جمود بر اقوال و آراى مفسران، بسیارى را از تدبر و تفکر در آیات شریفه باز مى دارد، معاصى و کدورات حاصل از طغیان و سر کشى نفس، انسان را از نورانیت کتاب خدا محروم مى سازد.
حب دنیا همچون قفلى بر دل، مانع تدبر در آیات قرآن مى‏شود:«افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها»(محمد، 47 . 24) آیا در قرآن نمى‏اندیشند یا بر دل‏ها قفل هایشان زده شده است.
تا انسان گرفتار خود بینى است و تاریکى‏هاى کبر و نخوت، درون او را تیره و تار ساخته این نور الهى در قلب، انعکاس نمى‏یابد.(28)
ز - معناى تفسیر به رأى: از دیدگاه امام، هر چند که تفسیر به رأى، نا صحیح است و لیکن هر فهم و تدبر در آیات الهى، مصداق تفسیر به رأى نیست. از نظر ایشان تفسیر به رأى در آیات الاحکام متصور است زیرا جز معصوم کسى پرده از آن‏ها نمى‏تواند کنار بزند مثلاً آیاتى مانند:«اقام الصلوْ و ایتأ الزکاْ»(انبیأ، 21 . 73) و آیه«فمن شهد منکم الشهر فلیصمه»(بقره، 2 . 185) و یا آیه«و لله على الناس حج البیت»(آل عمران 3 . 97) و امثال آنها را جز رسول خدا و امامان معصوم، وارثان دانش وحى، کس دیگرى نمى‏تواند تفسیر کند، اما آیات و عظ و اخلاق را که با تدبر و تعقل قابل فهم هستند همه مى تواند استفاده کنند.
امام مى گوید:
یکى دیگر از حجب که مانع استفاده از این صحیفه نورانى است اعتقاد به آن است که جز آنچه که مفسرین نوشته و یا فهمیده‏اند کسى را حق استفاده از قرآن نیست و تفکر و تدبر در آیات شریفه را با تفسیر به رأى که ممنوع است اشتباه نموده‏اند و به واسطه این رأى فاسد و عقیده باطل، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عارى و قرآن را به کلى مهجور نموده‏اند، در صورتى که استفادات اخلاقى و ایمانى و عرفانى به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأى باشد.(29)
این نکته‏اى ظریف و لطیف است و افق‏هاى روشنى را براى بهره مندى از آیات قرآن باز مى کند و آیه هایى را از حالت‏هاى شخصى و خصوصى خارج مى کند و به آنها عمومیت مى بخشد. مثلاً چه ابهامى در این آیه‏ها وجود دارد که احتیاج به تفسیر باشد:«و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم»(انفال، 8 . 46): نزاع مکنید، سست و ضعیف مى شوید و قدرت و توان شما از بین مى رود.
«و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولاً»(اسرأ، 17 . 34): به تعهد وفا کنید همانا تعهد، مسئولیت دارد.
نقاط مهم و نکات قابل بحث و توجه در سخنان امام راحل(ره) فراوان است که به طرح همین مقدار اکتفا مى‏شود.
مبانى روش شناختى تفسیر روحانى
عنوان تفسیر روحانى یا رحمانى و برابر تفسیر شیطانى از عناوین جدید تفسیر قرآن است که مبدح آنرا باید علامه شهید سید مصطفى خمینى دانست. در زیر با پاره‏اى از مبانى و اصول این تفسیر اشاره مى‏شود:
اصول و مبانى تفسیر، از دیدگاه مکتب تفسیر روحانى عبارت اند از:
1. تبیین قرآن با قرآن؛ البته در ارتباط با آیاتى از قرآن کریم که مجمل باشند، و با آیه یا آیات دیگرى تفصیل یابند؛ با توجه به همین ریزنگرى، این مبنا با مبناى رایج«تفسیر قرآن با قرآن» بسى متفاوت است.
2. شاگردى در مکتب اهل بیت علیه‏السلام که مفسران شایسته و برجسته قرآن کریم اند؛ بدین لحاظ و بر این مبنا که علت اصلى و عمده قشرى گرایى‏ها و کشمکش‏هاى بیهوده و طاقت فرسا و گزافه گویى‏هاى بى مبنا، و ضخامت بى رویه کتب تفسیر، على رغم بى محتواى آنها، چیزى جز محروم بودن یا محجوب بودن از علوم و معارف ائمه اهل بیت علیه‏السلام نبوده است.
3. آراى تفسیر صحابه و تابعین از حجیت و اعتبار خاصى بر خوردار نیستند؛ اما همان گونه که براى اجتهاد در فقه، مجتهد ناگزیر از اطلاع نسبت به آرا و نظرات فقهاى جمیع مذاهب است، براى اجتهاد در تفسیر نیز، مفسر ناگزیر باید حتى الامکان از جمیع آرا و نظرات تفسیرى مطلع باشد، به ویژه از دانستن و تأمل کردن در آراى تفسیرى صحابه و تابعین به هیچ وجه بى نیاز نخواهد بود.
4. براى رسیدن به یک تفسیر جامع، مفسر نمى‏تواند فقط ترتیبى، و نه فقط موضوعى کار کند؛ بلکه باید روش«ترتیبى - موضوعى» را پیش گیرد، تا از محسنات هر یک از این دو روش در جاى خود بر خوردار گردد.
5. تفسیر باید عملى و کار بردى باشد و مقاصد قرآن را با مصادیق عینى و محسوس و ملموس روزمره در زندگانى انسان تطبیق دهد، و حکم هر چیز و هر مسأله‏اى را با حاکمیت و حکمیت قرآن معلوم گرداند.
6. مفسر در مقام تفسیر همواره باید در حال نیایش و ابتهال باشد و حالت دعا را در کنار فعالیت تفسیرى، هیچ گاه از دست ندهد.
7. در ارتباط با اقوال و آراى تفسیر گذشتگان و معاصران، به تتبع اقوال و حتى«ترجیح اقوال» نباید اکتفا شود؛ بلکه هر قول تفسیرى، از هر کس که باشد، شایسته تأمل است و این تأمل، به قصد دست یاختن به مقصد کلام الهى، بارقه‏اى از نور قرآن را بر قلب انسان خواهد تابانید و به موجب آن نسیم رحمتى، از سوى خداوند رحمان، انسا را در خواهد یافت.
8. در مقام تفسیر، باید اصل بر اجتهاد و تحقیق باشد، نه پیروى و تقلید؛ زیرا که تقلید، خود حجاب بزرگى است که میان شخص مفسر با قرآن فاصله مى افکند.
9. در تفسیر روحانى، اصل بر این است که هر آیه یا فراز از قرآنى مى تواند همه معانى صحیح خود را همزمان داشته باشد، و اصل بر تعمیم است و توسعه در معنى، نه بر تطبیق و محدود کردن حوزه دلالت کلام الهى.
10. تفسیر باید جامع و مانع باشد، و میدان هایى از قبیل فقه و اصول و فلسفه و کلام و لغت و عربیت و بلاغت و غیره را خالى نگذارد، و در همه این حوزه‏ها سخنگوى قرآن باشد.
11. در مکتب تفسیر روحانى، اصل بر اطاله کلام نیست؛ اما در عین حال، اصل بر تفصیل مطلب و تفکیک و دسته بندى منظم آنهاست.
12. پرهیز از درج اسرائیلیات، و صلیبیات و امثال آن، که سنخیتى با کلام الهى ندارند، در تفسیر قرآن کریم.
13. مفسر این مکتب، سعى بر استخدام جمیع علوم و فنون در جهت خدمت به هر چه مبین‏تر شدن قرآن کریم، خواهد داشت.
14. مفسر این مکتب، در هر زمان و مکانى، بدون آنکه از شاخص‏هاى زمانى و مکانى محیط خویش متأثر گردد، باید اهل زمانه‏اش همراه و دمساز باشد و با شرایط مکانى و اقلیمى‏اش متناسب و سازگار حرکت کند.
15. نظم و دقت نظر همه جا، ره ویژه در امر دین لازم است؛ اما در کار تفسیر قرآن، به دلیل ظرافت‏هاى خاص آن، بسى ضرورى‏تر است.(30)
پی نوشت:
1- مانند: این حزم اندلسى در الفصل فى الملل و النحل، 4 . 182؛ ابوالحسین الخیاط معتزلى در الانتصار . 106 و 107؛ قاضى عبدالجبار معتزلى در شرح الاصول الخمسْ . 601؛ ابو على جبائى(که سید بن طاوس کلام او و نقد بر آن را در سعد السعود . 144، 145 نقل کرده)؛ مصطفى صادق رافعى در اعجاز القرآن . 142 (پاورقى)؛ خالد عبدالرحمن العکى در اصول التفسیر و قواعده . 249 - 250.
2- مانند: کشف الارتیاب فى عدم تحریف الکتاب، از علامه شیخ محمود معرب تهرانى(م 1313 ق)؛ برهان روشن یا البرهان على عدم تحریف القرآن، از مرحوم میرزا مهدى بروجردى (م 1392 ق)؛ صیانْ القرآن من التحریف، از استاد آیةالله محمد هادى معرفت ( که با نام«مصونیت قرآن از تحریف» به فارسى ترجمه و چاپ شده است)؛ نفى التحریف عن القرآن الشریف، از استاد سید على حسین میلانى؛ قرآن هرگز تحریف نشده، از استاد حسن حسن زاده آملى؛ افسانه تحریف قرآن، از آقاى رسول جعفریان ( که با نام«اکذوبْ تحریف القرآن» به عربى ترجمه شده و به چاپ رسیده است)؛ حفظ الکتاب الشریف عن شبهْ التحریف، از علامه سید هبْ الدین شهرستانى(م 1318 ق)، براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به«کتابشناسى تحریف قرآن»، محمد صحتى سردرودى، مجله«صحیفه مبین».
3- مرحوم علامه میرزا مهدى بروجردى در کتاب برهان روشن(صص 106 - 160)، نام 44 تن از بزرگان شیعه - از متقدمان و متأخران - و استاد آیةالله محمد هادى معرفت در کتاب صیانْ القرآن ( صص 60 - 78) نام 22 تن از علماى شیعه و گفتارشان در عدم تحریف قرآن را ذکر کرده‏اند. مرحوم میرزا مهدى بروجردى از گفتار این بزرگان یاد کرده است: صدوق، مفید، سید مرتضى، شیخ طوسى، طبرسى، علامه، شیخ حر عاملى، قاضى نور الله، میرزاى قمى، فاضل تونى، سید محسن اعرجى، کاشف الغطأ، فیض، محقق کرکى، نباطى عاملى، بحر العلوم، سید مجاهد، شیخ بهایى، سید حسین کوهکمرى، ملا صالح مازندرانى، شیخ عبدالحسین رشتى، محقق ایروانى، صاحب اوثق، حاجى کلباسى، شیخ محمد حسین مسجد شاهى، شیخ محمد حسین کاشف الغطأ، سید محسن امین، شیخ هادى تهرانى، ملا فتح الله کاشانى، میرزاى آشتیانى، شیخ عبدالله مامقانى، شیخ محمد جواد بلاغى، شیخ محمد نهاوندى، سید محمد حجت، سید هبْ الدین شهرستانى، میرزا مهدى شیرازى سید علینقى نقوى لکهنوى، علامه مجلسى، مرعشى نجفى، سید شرف الدین، سید ابوالقاسم خویى، شیخ آقا بزرگ تهرانى، سید محمد رضا گلپایگانى و علامه طباطبایى، قدس الله اسرارهم -. علاوه بر ایشان، از گفتار 10 تن از علماى عامه در نفى تحریف یاد کره است ( صص 163 - 166).
4- مانند: روایات رجم شیخ و شیخه، عدد رضعات محرمه.ر. ک: این جزم، المحلى، 10 . 14 و 16، 11 . 23.
5- همان گونه که محدث نورى - از علماى شیعه - کتاب«فصل الخطاب» را در ادعاى تحریف قرآن نگاشت و از سوى قاطبه عالمان و مراجع تقلید شیعه مورد نفى و انکار قرار گرفت، نیز ابن الخطیب محمد عبد اللطیف - از عملماى سنى مصر - کتاب«الفرقان» را در اثبات تحریف - به قول خودش - نگاشت و در قاهره به سال 1367 ق به چاپ رسانید. این کتاب مورد نفى الازهر قرار گرفت و از سوى حکومت مصر مصادره شد.
6- به بحث«حجیت ظواهر» در کتاب‏هاى اصولى مراجع نمایید.
7- کشف الاسرار چ 114. این کتاب در سال 1322 ش ( 1362ق) تألیف و به چاپ رسیده است.
8- آلأ الرحمن . 24 - 29(الامر الخامس من الفصل الثانى).
9- انوار الهدایْ فى فى التعلیقْ على الکفایْ، 1 . 243 - 247. این کتاب در سال 1368 ق ( 1328 ش) نوشته شده است.
10- تهذیب الاصول، 2 . 165. این کتاب در سال 1378 ق ( 1338 ش) به چاپ رسیده است.
11- بحرانى، البرهان، 1 . 21، ح 7.
12- طبرسى، الاحتیاج، 1 . 598.
13- کلینى، کافى، 1 . 185.
14- امام خمینى(ره)، تنقیح الاصول، 3 . 130 - 132.
15- صیانْ القرآن من التحریف 76.
16- بنگرید: قرآن کتاب هدایت در دیدگاه امام خمینى . 170.
17- همان . 171، به نقل از امام خمینى(ر ه)، تفسیر سوره حمد . 95 و 96.
18- راغب اصفهانى، المفردات . 380.
19- قرآن کتاب هدایت . 159، به نقل از امام خمینى(ره)، آداب الصلوْ . 193 - 195.
20- امین الاسلام طبرسى، جوامع الجامع، 1 . 8، دانشگاه تهران.
21- امین الاسلام طبرسى، جوامع الجامع، 1 . 8، دانشگاه تهران.
22- همان . 75، به نقل از صحیفه نور، 14 . 252.
23- همان . 161.
24- بنگرید: همان . 165 - 174.
25- بنگرید، همان . 125.
26- بنگرید، همان . 126، 127.
27- امام خمینى(ره)، شرح دعاى سحر . 59.
28- قرآن کتاب هدایت . 131 - 136.
29- همان . 133، به نقل از آداب الصلوْ، 199.
30- براى تفصیل مطلب، ر. ک. همان . 106 - 191.
منبع : پرس و جو
گرد آوری توسط گروه قرآن سایت تبیان زنجان

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:02 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

چکيده:

در اين مقاله، پس از بيان تعريف لغوي و اصطلاحي تأويل و توضيح در باره جايگاه تأويل در آيات محکم و متشابه، به بررسي اصول و مباني تأويل قرآن کريم از منظر امام خميني(س) پرداخته مي¬شود که عبارت¬اند از:

- ضرورت تأويل قرآن: كه عموميت دعوت قرآن، و موجب هلاکت بودن اكتفاي به ظاهر آن، از نظر حضرت امام، دلايل اين ضرورت هستند.

- وضع الفاظ براي معاني عام: بدين معنا كه حقيقت لفظ عبارت از امري است كه بر همه مراتب قابل صدق و بر همه شئون و درجات آن قابل انطباق است و خصوصيات و قيودي كه از مصاديق كلمات نشأت گرفته، تأثيري در اصل معنا و حقيقت موضوع له ندارد.

- ذو مراتب بودن كتاب و كلام الهي: كه ضمن بيان يكي بودن كتاب و كلام الهي، كتاب تدوين (قرآن مجيد) و كتاب تكوين (جهان هستي) داراي ظاهر و باطن شمرده شده و براي آنها مراتب هفت‌گانه و بلكه هفتاد‌گانه در نظر گرفته شده است.

- امكان حصول علم تأويل براي غير معصومين(ع): كه به پيروان رسول خدا(ص) و اهل بيت(ع) به ميزان طهارت و تهذيب نفس امكان چنين علمي نسبت داده مي¬شود.

کليد واژه¬ها: تأويل، تأويل قرآن، ظاهر قرآن، باطن قرآن، کتاب تدوين، کتاب تکوين، محکم و متشابه، کلام الهي، وضع الفاظ.

مقدمه

مفهوم تأويل

«تأويل» در لغت از ماده «أَوْل» به معناي رجوع و بازگشت به اصل است. (راغب، ص 31؛ ابن منظور، ج 1، ص 264) و از نظر اصطلاح چنان‌كه آية الله معرفت فرموده، در دو معنا به كار رفته است:

«1. توجيه متشابه: در اين معنا، وقتي تأويل كننده براي متشابه، وجه و معني معقولي بيان مي‌كند، لفظ متشابه را به سويي ارجاع و سوق مي‌دهد كه متناسب با همان معنا باشد و به همين جهت، در توجيه عمل متشابه نيز به كار مي‌رود؛ چنان كه در داستان حضرت خضر(ع) آمده است كه به رفيق همراه خود گفت: «سأنبئك بتأويل ما لم تستطع عليه صبراً» (کهف/78) يعني هم اكنون راز موجه بودن كارهايي را كه از نظر تو موجه نيست و تاب تحمل آن را نداري، به آگاهي تو مي‌رسانم. بنابراين، اگر براي هر لفظ يا عمل متشابهي كه شك و ترديدي پديد مي‌آورد، توجيهي درست وجود داشته باشد، اين توجيه، تأويل آن لفظ يا عمل نيز به شمار مي‌آيد. تأويل بدين معنا، شامل تمامي آيات قرآن نيست و تنها به آيات متشابه اختصاص دارد.

2. معناي ثانوي كلام: معنايي كه ظاهر آيه، بر آن دلالت نمي‌كند و به وسيله دليل خارج به دست مي‌آيد نيز اصطلاحاً تأويل ناميده مي‌شود. بنابراين، از آن به «بطن» و «باطن» تعبير شده است؛ چنان كه نخستين تفسير هر آيه را «ظهر» و «ظاهر» آن مي‌نامند: «تفسير كل آية ظَهْرها و تأويلها بطنها». تأويل به اين معني اخير، درباره همه آيات قرآن است؛ همان گونه كه در خبر است: آيه‌اي در قرآن نيست، مگر آنكه داراي باطن و ظاهري است.» (معرفت، ج 3، ص 28-30، با تلخيص)

بررسي آثار امام خميني(س) نشان مي‌دهد كه ايشان بنابر ديدگاه عرفاني خويش، تأويل را بيشتر به معناي ثانوي كلام، يعني برداشت باطني از ظواهر الفاظ قرآن دانسته‌اند؛ چنان‌كه در يکجا به مناسبت بحث از قلوب معوجه مختلط با هواهاي نفسانيه، مي¬فرمايند: «تأويل کتاب الهي که عبارت از برگرداندن صورت به معني و قشر به لبّ است، به طور کمال ميسّر نشود، مگر براي آنان که خود آنها منحرف و معوج نباشند و جز نور حق – تعالي شأنه – در قلب آنها چيزي نباشد و به مقام مشيّت مطلقه و فناي مطلق که مقام تأويل است، رسيده باشند.» (امام خميني، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 311-312)

اگر چه در اين تعريف، مطلق برگرداندن صورت الفاظ آيات به معاني باطني، تأويل محسوب گرديده، اما از ادامه سخن امام معلوم مي¬شود که تأويل صحيح، آن است که از قلوب منحرف و معوج برنخاسته باشد و به ديگر سخن مي¬توان گفت که از ديدگاه ايشان تأويل و به طور کلي تفکر و تأمل در آيات قرآن بايد در راستاي تأمين هدف قرآن باشد که همان هدايت انسان به راههاي سلامت و عروج از حضيض نقص به اوج کمال است؛ چنان‌که مي¬فرمايند:

«مقصود از تفکر [در قرآن] آن است که از آيات شريفه جستجوي مقصد و مقصود کند و چون مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحيفه نورانيه فرمايد، هدايت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات به عالم نور و هدايت به طريق مستقيم است، بايد انسان به تفکر در آيات شريفه مراتب سلامت را از مرتبه دانيه آن که راجع به قواي ملکيه است تا منتهي النهايه آن که حقيقت قلب سليم است – به تفسيري که از اهل بيت(ع) وارد شده که ملاقات کند حق را در صورتي که غير حق در آن نباشد (کليني، ج 3، ص 26، ح 5) - به دست آورد.» (امام خميني، آداب الصلوة، ص 203)

جايگاه تأويل در آيات محکم و متشابه

همان طور که در معناي اصطلاحي تأويل از قول صاحب کتاب «التمهيد» گذشت، تأويل يا به مفهوم توجيه متشابه است و يا به مفهوم معناي ثانوي کلام و برداشت معناي باطني مي¬باشد.

امام خميني(س) در کتاب «کشف الاسرار»، که در پاسخ به شبهات نويسنده جزوه «اسرار هزار ساله» به رشته تحرير در آورده، پس از ذکر آيه 7 سوره آل عمران، چنين نگاشته است: «در اين آيه تصريح شده است به اينکه آيات بر دو گونه است: يک آيات محکمات که تأويلي ندارد و همه آن را مي¬فهمند و يک آيات متشابهات که تأويل دارد و از قبيل رمز است و تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم کسي نمي¬داند.» (امام خميني، کشف الاسرار، ص 322-323)

با اين وجود، حضرت امام، تأويل را منحصر به آيات متشابه نمي¬دانند و حوزه تأويل را مربوط به باطن آيات مي-دانند كه شامل کل آيات قرآن اعم از محکمات و متشابهات است؛ چنان‌که مي¬فرمايند: «از براي کتاب تدوين الهي به اعتباري هفت بطن هست و به توجيه ديگر هفتاد بطن که جز خدا و راسخان در علم کسي را از آن بطون آگاهي نيست و آن معاني را مس نمي¬کند، مگر کساني که از حدثهاي معنوي و اخلاق پست و بد، پاک و پاکيزه بوده و با فضايل علمي و عملي آراسته باشند و هر کس به هر مقدار که منزه¬تر و مقدس¬تر است، تجلي قرآن بر او بيشتر و حظ و نصيبش از حقايق قرآن فراوان¬تر خواهد بود.» (امام خميني، شرح دعاي سحر، ص 94-95)

بنابراين، بر طبق باور عرفاني امام خميني(س)، همه آيات الهي اعم از محکم و متشابه، داراي تأويل هستند که عبارت از دست‌يابي به لايه¬هاي معنايي باطن آيات مي¬باشد. از اين رو، در توضيح آيه 7 سوره آل عمران: «هو الذي انزل عليک الکتاب منه آيات محکمات هن ام الکتاب و آخر متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأويله و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم» مي‌توان گفت:

«قسمت اخير اين آيه (و ما يعلم تأويله الا الله) صراحت در ارجاع ضمير «تأويله» به خصوص «ما تشابه» ندارد؛ هر چند ظهور سياقي کلام اقتضا مي¬کند که مرجع ضمير «تأويله» در اين فراز از آيۀ کريمه نيز خصوص «ما تشابه» باشد و مراد از تأويل، در اين جمله نيز همان معنايي باشد که در جملۀ قبل «فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنۀ و ابتغاء تأويله [اي ابتغاء تأويل ما تشابه منه])، از تأويل اراده شده است؛ اما از روايات فراواني استفاده مي¬شود که در اين فراز (و ما يعلم تأويله الا الله) مرجع ضمير «تأويله» خود قرآن است، نه خصوص متشابه آن و مراد از تأويل تنها معناي مقصود از آيات متشابه نمي¬باشد، بلکه اعم از آن است؛ زيرا در اين روايات، تأويل، با غير معناي مقصود از آيات متشابهات نيز تطبيق شده است. بنابراين، مي¬توان گفت: اين جمله از آيۀ کريمه، کبراي کلي است که تأويل در جمله اول، صغراي آن است.

و اما رواياتي که مي¬توان براي اثابت اين رأي و عقيده، بدانها استناد جست:

- «عن فضيل، قال: سألت ابا جعفر، عن هذه الروايۀ: «ما من القرآن آيه الا و لها ظهر و بطن»، فقال: ظهره تنزيله و بطنه تأويله،... قال الله: «و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم»، نحن نعلمه؛ (مجلسي، ج 92، ص97) «از فضيل بن يسار روايت شده است که گفت: از امام باقر(ع) در بارۀ اين روايت که مي¬فرمايد: «هيچ آيه¬اي در قرآن نيست، مگر اينکه ظهري دارد و بطني، سؤال نمودم. فرمود: ظهر قرآن، همان چيزي است که در مورد آن نازل شده است و بطنش همان تأويل آن است،... خداوند فرمود: «تأويل او را نداند، جز خدا و راسخان در علم و ما تأويلش را مي¬دانيم.»

از استناد به آيۀ کريمه «و ما يعلم تأويله الا الله» در ذيل حديث، چنين استفاده مي¬شود که تأويل به معناي رهيافت به بطون آيات که حوزۀ وجود تأويل را کل دايرۀ وجود قرآن مي¬داند – نه خصوص متشابهات – از مصاديق تأويل در آيه شريفه مي¬باشد.

- «عن بريد قلت لابي جعفر: قول الله: «و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم»، قال: يعني تأويل القرآن کله الا الله و الراسخون في العلم...» (مجلسي، ج 92، ص 92) «بريد مي¬گويد: از امام باقر(ع) در بارۀ آيه شريفه «و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم» سؤال نمودم، فرمود: يعني تأويل کل قرآن را جز خداوند و راسخان در علم نمي¬دانند.»

در اين روايت نيز امام باقر(ع) به صراحت، مقصود از تأويل در آيه شريفه را تأويل کل قرآن بيان مي¬دارند.» (محمدي آراني، ص 214-215)

اصول و مباني تأويل

1. ضرورت تأويل قرآن

بسياري از کتابهاي تأويلي و عرفاني به اين نکته اشاره کرده¬اند که قرآن داراي ظاهر و باطن است و تأويلات عرفاني به دنبال کشف باطن مي¬باشد و عرفا با اکتفا نکردن به ظاهر، در جستجو معاني باطني قرآن هستند. بنابراين، سخن گفتن از ضرورت کشف باطن و پرداختن به آن، در واقع سخن گفتن از ضرورت تأويل است.

امام خميني(س) اگر چه ضرورت تأويل قرآن را به صراحت نفرموده، اما لزوم توجه به معاني باطني آيات قرآن را بيان نموده و بر آن از دو وجه تأکيد ورزيده است:

الف. عموميت دعوت قرآن

حضرت امام، قرآن کريم را داراي هفتاد بطن مي¬داند. (سبحاني، ج 1، ص 72) و حقيقت قرآن شريف را از شئون ذاتيه و حقايق علميه در حضرت واحديت معرفي مي¬فرمايد (امام خميني، آداب الصلوة، ص 181) که در اين صورت اگر خداوند داراي ظاهر و باطن است؛ چنان¬که قرآن فرموده است: «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» (حديد/3) کتاب الهي نيز ظاهر و باطن دارد. و اگر در معرفت شئون ربوبيت، حق در علو اعلا و دنو ادني به مقام جامعيت معرفي شده است، (ر. ک: امام خميني، آداب الصلوة، ص 81) قرآن نيز جامع ظاهر و باطن است و براي جميع طبقات بشري نازل شده است:

«چون اين کتاب شريف براي سعادت جميع طبقات و قاطبه سلسله بشر است و اين نوع انساني در حالات قلوب و عادات و اخلاق و ازمنه و امکنه مختلف هستند، همه را نتوان به يک طور دعوت کرد.» (امام خميني، همان، ص 187) بنابراين، قرآن کريم بر دو وجه ظاهر و باطن و با مراتب نازل شده و «از اين جهت است که اين کتاب شريف به اقسام مختلفه و فنون متعدده و طريق متشتته مردم را دعوت فرموده است.» (امام خميني، همان) و «در اين کتاب جامع الهي، به طوري اين معارف از معرفة الذات تا معرفة الافعال مذکور است که هر طبقه به قدر استعداد خود از آن ادراک مي¬کنند.» (امام خميني، همان، ص 185)

ب. اکتفا به ظاهر موجب هلاکت

وجه ديگر ضرورت توجه به باطن قرآن و لزوم تأويل آيات آن در ديدگاه امام خميني(س) اين است که توقف در ظاهر آيات و نرفتن به مغز و باطن، موجب جهل و انکار نسبت به نبوت و ولايت و سبب مرگ و هلاکت است:

«گمان مکن که کتاب آسماني و قرآن فرو فرستاده رباني، همين پوسته و صورت است و بدان که ايستادن در حد صورت و ماندن در حد ظاهر و نرفتن به مغز و باطن، مرگ و هلاکت است و ريشه تمامي جهالتها و پايه تمامي انکار نبوتها و ولايتها مي¬باشد.» (امام خميني، شرح دعاي سحر، ص 59-60)

2. وضع الفاظ براي معاني عام

مراد از اين اصل آن است که واژه¬هايي که در معاني محسوس و مادي به کار رفته¬اند، به اعم از آن معاني ظاهري توسعه يابند؛ زيرا موضوع له الفاظ عام است و خصوصيات و قيودي که از مصاديق کلمات نشأت گرفته، تأثيري در اصل معنا و حقيقت موضوع له ندارد؛ بلکه حقيقت لفظ عبارت از امري است که بر همه مراتب قابل صدق و بر همه شئون و درجات آن قابل انطباق باشد. بر اين اساس، اطلاق الفاظ بر عالي¬ترين مراتب و حقايق غيبي که مبادي حقايق خارجي هستند، بسا شايسته¬تر از اطلاق آنها بر مراتب نازل و پايين که در حد فهم عرف مردم است، مي¬باشد.

با پذيرش اين مبنا، اگر واژه¬اي به معاني مجرد و حقايق طولي آن – که در مراتب بالاي معناي ظاهري واژه مي-باشد – توسعه يافت، اين استعمال، مجازي و بر خلاف موضوع له نيست و استعمال حقيقي مي¬باشد؛ چنان که ملا محسن فيض کاشاني مي¬نويسد: «براي هر معنايي از معاني، يک حقيقت و روح وجود دارد و يک قالب و صورت. گاهي حقيقت، صورتها و قالبهاي چندي دارد. الفاظ تنها براي حقايق و روح معاني وضع شده¬اند و از آنجا که حقايق، در قالبها وجود دارند و ميان آنها نوعي اتحاد وجود دارد، الفاظ در مورد قالبها به نحو حقيقت استعمال مي¬شوند.» (فيض کاشاني، ج 1، ص 31)

و ميرزا مهدي آشتياني مي¬نويسد: «بدان که يکي از قواعد ذوقي که نزد ارباب معرفت مقرر و ثابت مي¬باشد، اين است که الفاظ براي معاني عام وضع شده¬اند. به عنوان نمونه، واژۀ «ميزان» در نظر آنان براي هر چيزي است که با آن اندازه¬گيري و تعيين مقدار مي¬شود؛ خواه اين ميزان از جنس آهن باشد يا از جنس ديگر، از جنس قپان (باسکول) يا ترازو و شاقول و متر و مانندش باشد يا از قبيل صرف و نحو، منطق و عروض يا از قبيل عدل، عدل کامل و ديگر چيزها باشد، يا آنچه که اندازه¬گيري مي¬شود از جواهر يا اعراض، از ماديات يا مجردات، اعيان يا ذوات، صفات يا ملکات، افعال و اعمال و غير آن باشد. اگر چنين توسعۀ مفهومي انجام گرفت، ديگر اشکالي ندارد که تعبير ميزان بر منطق، صرف، نحو، عروض، موسيقي، عدل، قرآن، عقل کامل و انسان کاملِ مکمل همگي درست باشد و استعمال حقيقي باشد، نه از طريق تشبيه و مجاز؛ چون در حقيقت هر کدام از آنها در جاي خود اندازه‌گيري مي¬کند.» (مدرس آشتياني، ص 8)

امام خميني(س) درباره نقش محوري و کليدي اين اصل در فهم اسرار باطني قرآن، چنين فرموده¬اند: «آيا از اشارات اوليا و کلمات عرفا – رضي الله عنهم – اين معنا را به دست آورده¬اي که الفاظ براي روح معاني و حقيقت آنها وضع شده است؟ و آيا در اين مطلب تدبر کرده¬اي؟ به جان خودم سوگند که در اين مطلب انديشيدن، از عبادت شصت سال بهتر است؛ زيرا اين مطلب، کليد کليدهاي معرفت و اصل اصول فهميدن رازهاي قرآن است.» (امام خميني، مصباح الهدايۀ الي الخلافۀ و الولايۀ، ص 39، مصباح 50)

به عنوان مثال، يکي از مشکلاتي که در معناي «رحمن» و «رحيم» وجود دارد، اين است که «علماي ظاهر گفته¬اند: رحمن و رحيم مشتق از رحمت است و در آن عطوفت و رقت نهفته، در نتيجه اطلاق آن بر ذات مقدس حق داراي اشکال است. به همين علت، به تأويل و توجيه آن پرداخته و آن را مجاز گرفته¬اند. (ر. ک: آلوسي، ج 1، ص 98) برخي ديگر در استفاده از اين گونه اوصاف به مقاصد کلام توجه کرده و گفته¬اند که اطلاق اين اوصاف بر خداوند به لحاظ آثار و افعال است، نه به لحاظ مبادي و اوصاف. و معناي رحمن و رحيم اين است که کسي معاملۀ رحمانيت و رحمت کند.

اما امام به صراحت مجاز بودن را بعيد مي¬داند، به ويژه در کلمه «رحمان» که استعمال مجاز آن شگفت¬آور است؛ چون اين کلمه در معنايي وضع مي¬گردد که استعمال مجاز در آن جايز نيست و مجاز بلاحقيقت است. بدين روي، راه حل مبنايي خود را مطرح مي¬سازد:

«و اهل تحقيق در جواب اين گونه اشکالات گفته¬اند: الفاظ موضوع است از براي معاني عامه و حقايق مطلقه. پس بنابراين، تقيد به عطوفت و رقت داخل در موضوع له لفظ رحمت نيست و از اذهان عاميه اين تقيد تراشيده شده و الا در اصل وضع دخالت ندارد و اين مطلب به حسب ظاهر بعيد از تحقيق است؛ زيرا معلوم است که واضع نيز يکي از همين اشخاص معمولي بوده و معاني مجرده و حقايق مطلقه را در حين وضع در نظر نگرفته [است]. بلي، اگر واضع حق تعالي يا انبيا باشند به وحي و الهام الهي، از براي اين مطلب وجهي است ... ممکن است در بيان اين مطلب چنين گفت که واضع لغات گر چه در حين وضع، معاني مجرده را در نظر نگرفته است، ولي آنچه که از الفاظ در ازاي آن وضع شده، همان معاني مجرده مطلقه است؛ مثلاً لفظ نور را که مي-خواسته وضع کند، آنچه در نظر واضع از انوار مي¬آمده، گر چه همين انوار حسيه عرضيه بوده – به واسطه آن که ماوراي اين انوار را نمي¬فهميده – ولي آنچه را که لفظ نور و در ازاي او واقع شده، همان جهت نوريت او بوده، نه جهت اختلاط نور با ظلمت، که اگر از او سؤال مي¬کردند که اين انوار عريضه محدوده نور صرف نيستند، بلکه نور مختلط به ظلمت و فتور است، آيا لفظ نور در ازاي همان جهت نوريت اوست يا در ازاي نوريت و ظلمانيت آن است؟

بالضروره جواب آن بود که در مقابل همان جهت نوريت است و جهت ظلمت به هيچ وجه دخيل در موضوع له نيست... و همين طور است جميع الفاظي که براي معاني کماليه، يعني اموري که از سنخ وجود و کمال است، موضوع است.» (امام خميني، آداب الصلوة، ص 249-250)

تلاش امام در توسعه معنايي واژه¬هاي رحمن و رحيم، نور و نار و ساير واژه¬هاي مشابه، توسعه معنايي براي درک معارف الهي، به ويژه در شناخت حق تعالي و معاني بلند قرآن در لفافه متداول عرفي است که به زبان قوم استعمال شده و گمان مجاز و استعمال لفظ در غير موضوع له برده مي¬شود.» (ايازي، ج1، ص356-358)

و به عنوان نمونه، کلمۀ «قلم» نيز در اصل براي ابزار نقش صورت بر روي الواح وضع شده است، بدون آنکه جنس آنها مورد نظر باشد که از ني است يا آهن يا جز آن؛ بلکه اصلاً جسم بودنِ قلم، جزء حقيقت موضوع له نيست؛ چنان که محسوس يا معقول بودن نقش نيز شرط نيست و نيز لوحي که در آن، الفاظ نقش مي¬شود، لازم نيست که از جنس چوب يا کاغذ يا جز آن باشد. (ر. ک: فيض کاشاني، ج1، ص 31)

3. ذو مراتب بودن کتاب و کلام الهي

3- 1. معناي کتاب

همان طور که بيان شد، الفاظ براي معاني عام وضع شده¬اند و خصوصيات و قيود نشأت گرفته از مصاديق¬، تأثيري در موضوع له ندارد. از اين رو، در معناي کتاب نيز وجود قلم و کاغذ و دوات و مانند آن لازم نمي¬باشد و در نتيجه، کتاب به هر چيزي اطلاق خواهد شد که بتواند مراد و مقصود صاحبش را نشان دهد. بنابراين، هر چه که نشان دهندۀ خداوند متعال و حکمت و هدف او باشد، کتاب الهي است؛ چنان¬که امام خميني(س) نيز عالم هستي را کتاب و يا کتابهاي الهي دانسته و فرموده است:

«عوالم وجود و کشور هستي از غيب و شهود همگي کتاب است و آيات و کلام و کلمات، و آن را ابوابي است تنظيم شده، و فصلهايي است مفصل، و کليدهايي است که ابواب آن با آنها باز مي¬شود، و خاتمه¬هايي که کتاب به وسيلۀ آنها به پايان مي¬رسد، و هر کلمه¬اي را حرفهايي و هر حرفي را زُبُري و بيّناتي است.(1)

پس فاتحۀ کتاب تکويني الهي که خداي تعالي آن را با دست قدرت کاملۀ خود تصنيف فرموده، و همۀ کتاب به وجود جمعي الهي که از کثرت منزه و از هر گونه عيب و کدورتي مقدس است، در آن وجود دارد، از جهتي همان عالم عقول مجرده و روحانيون از ملائکه و تعيّن اولي مشيّت است و از جهتي خود مشيت است؛ زيرا مشيت است که مفتاح غيب وجود است ... و خاتمۀ کتاب الهي و تصنيف رباني، عالم طبيعت و طومار عالم کون به حسب قوس نزول است وگرنه ختم و فتح، يکي است ... و در فاصلۀ فاتحۀ کتاب و خاتمه¬اش سوره¬ها و بابها و آيه¬ها و فصلهاست.

پس اگر وجود مطلق و تصنيف الهي منظم را به همۀ مراتب و منازلش يک کتاب اعتبار کرديم، آن وقت هر عالم از عوالم کليه بابي از ابواب و جزوي از جزوه¬هاي آن بوده، و هر عالم از عوالم جزئيه سورۀ آن و فصل آن خواهد بود، و هر مرتبه از مراتب هر عالم يا هر جزئي از اجزاء آن عالم آيۀ آن کتاب و کلمۀ آن مي¬شود، و آيۀ شريفۀ «از آيات او آن است که شما را از خاک آفريد. سپس شما بشري شديد پراکنده در روي زمين.» (روم/20) تا آخر آيات، به اين اعتبار بر مي¬گردد. و اگر سلسلۀ وجود را کتابهاي متعدد و تصنيفهاي متکثر دانستيم، هر عالم کتاب مستقلي خواهد بود که ابواب و آيات و کلماتي دارد به اعتبار مراتب و انواع و افراد، و مثل اينکه آيۀ شريفۀ «هيچ تر و خشکي نيست مگر اينکه در کتاب مبين است» (انعام/59) به حسب اين اعتبار است. و اگر هر دو اعتبار را منظور داشتيم، وجود مطلق، يک دوره کتاب چند جلدي خواهد بود که هر جلد آن داراي بابها و فصلها و آيات بينات مي¬باشد.» (امام خميني، شرح دعاي سحر، ص 85-87)

و شيخ محمود شبستري در «گلش راز» مي¬گويد:

به نزد آن که جانش در تجلّي است همه عالم کتاب حق تعالي است

عرض اعراب و جوهر چون حروف است مراتب جمله آيات و وقوف است

از او هر عالمي چون سوره خاص يکي چون فاتحه و آن ديگر اخلاص (لاهيجي، ص 733)

3- 2. معناي کلام و رابطه آن با کتاب

از ديد اهل معرفت، هر فردي از افراد وجود، کلمه¬اي از کلمات خداوند متعال است و جلوه و ظهور آن ذات يگانه؛ چرا که «کلام به معناي تأثير متکلم در مخاطب است به قوّه¬اي که تابع اراده او باشد و به آن وسيله، آنچه در نفس اوست به مخاطب، ابراز شده و به او رسانده شود و ايجاد حق تعالي، اعيان ممکنات را نيز چنين است؛ زيرا آنها کلمات و حروف خداي تعالي هستند که آنها را به وسيله حرکت حبي غيبي از نفس خود اظهار نموده تا به وسيله اين کلمات، خداوند و اسما و صفات او شناخته شود.» (قونوي، ص 74)

بنابراين، تمامي موجودات کلام الهي خوانده مي¬شوند؛ بدين جهت که نشانه و آيه ذات الهي هستند. امام خميني(س) با تمثيل کلام الهي به کلام انسان در ظهور آنچه در خفاست، کلام خدا را تجلي او مي¬داند که از اراده و قدرت او نشأت مي¬گيرد و وسيله¬اي است براي شناخت او: «و از مثلهاي اعلا براي شناخت آفرينندۀ انسان، شناخت کلام او است. پس بايد دانست که کلام از هوايي که از باطن انسان بيرون مي¬آيد و با سير کردن به منازل خارج و گذشتن از مراحل سير به خارج، تعيني به خود مي¬گيرد و از عالم غيب به شهادت ظاهر شده و از آنچه در ضمير و خاطر گوينده و در نهاد اوست، خبر مي¬دهد و باطن مقصد و حقيقت امر او را کشف مي¬کند. پس گوينده که کلام را انشاء و ايجاد مي¬کند و آن را از عالم غيب به عالم شهادت فرود مي¬آورد و از آسمان نهاد به مرحلۀ ظهور مي¬رساند، به خاطر آن حب ذاتي است که به بروز دادن کمالات باطني و ظاهر نمودن ملکات دروني خود دارد. پس پيش از آنکه انشاء سخن کند، کمالاتش در مرتبۀ خفا مي¬باشد و چون اظهار آن کمالات را دوست دارد و عاشق اعلان آنهاست، از اين جهت ايجاد و انشاء کلام مي¬کند تا قدر و مقامش شناخته شود... و اهل معرفت گفته¬اند: تکلم حضرت حق تعالي عبارت از تجلي حق است كه چون اراده و قدرتش تعلقت بگيرد كه آنچه را كه در غيب است، اظهار کند و ايجاد نمايد، آن تجلي حاصل مي¬شود.» (امام خميني، شرح دعاي سحر، ص 91-92)

حال، جاي اين پرسش است که رابطه کلام الهي با کتاب الهي چيست؟ آيا دو چيزند يا با همديگر متحدند؟

پاسخ اين است که کلام وقتي ثبت و ضبط شود، کتاب مي¬گردد و به عبارت ديگر، کلام وقتي تشخيص يابد، کتاب مي¬شود؛ چنان که گفته¬اند: «کلام، عبارت است از اجتماع حقايق بسيط که به اعتبار کسب کردن نقش تعين، کتابت است.» (فناري، ص 586) بنابراين، هر کلامي، کتاب است و هر کتابي کلام و اگر تفاوتي بين کلام و کتاب باشد، اعتباري و نسبي است.(2) مقصودي که بيان شده است، اگر با فاعل آن مقايسه شود، کلام است و اگر با قابل آن سنجيده شود، کتاب است. (قوامي شيرازي، ج 7، ص 11) بدين جهت، برخي بر اين باورند که جانهاي وجودي را اگر به حق نسبت دهيم، کلام، و اگر به خلق نسبت دهيم، کتاب است. پس مي¬توان کتاب خدا را، کلام خدا و کلام او را، کتاب او ناميد. (ر. ک: محمدي آراني، ص 136-137)

حضرت امام با توجه به اين موضوع، حقيقت قرآن را قبل از تنزل، کلام نفسي خداوند که از شئون ذاتيه اوست، دانسته و فرموده است: «حقيقت قرآن شريف الهي قبل از تنزل به منازل خلقيه و تطور به اطوار فعليّه از شئون ذاتيه و حقايق علميه در حضرت واحديت است و آن حقيقت کلام نفسي است که مقارعه ذاتيه در حضرت اسمائيه است.» (امام خميني، آداب الصلوۀ، ص 181)

همچنين راه درک و شناخت کتاب الهي و کلام الهي را طهارت ضمير و نور باطني معرفي نموده و فرموده است: «اگر تو را دلي باشد که با انوار الهي نوراني باشد و روحي که اگر تو را دلي باشد که با انوار الهي نوراني باشد و روحي که با اشعۀ روحاني روشن باشد و چراغ زيتونيِ قلبت هر چند بدون تماس با شعلۀ تعليمات خارجي روشن شده باشد و آن نور باطني را که پيش پايت را روشن مي¬سازد، به قدر کافي داشته باشي، به طور مسلم سرّ کتاب الهي براي تو منکشف خواهد شد، مشروط بر اينکه طهارتي را که در مسّ کتاب الهي لازم است، داشته باشي؛ و حقيقت کلمۀ الهي و غايت تکلم حق تعالي را در آيينۀ مَثَل اعلي و آيت کبري خواهي شناخت و اينکه مراتب وجود و عوالم غيب و شهود همگي کلام الهي است که به وسيلۀ هوايي که عبارت است از مرتبۀ عماء از مرتبۀ هويت عينيه خارج گشته و به خاطر حب ذاتي که به اظهار کمال خود داشته، از آسمان الهيت نازل شده و تجلي به اسماء و صفاتش فرموده تا شأن و منزلتش شناخته شود؛ چنان‌که در حديث است: «من گنجي پنهاني بودم، و چون دوست داشتم که شناخته شوم، خلق را آفريدم تا شناخته شوم.» و از علي(ع) است که فرمود: «به تحقيق که خداي تعالي در کلامش براي بندگانش تجلي کرده، ولي آنان بصيرت ندارند و تجلي او را نمي¬بينند.»

و از آن حضرت است: «خدا به هر چيزي که ارادۀ وجود آن را داشته باشد، مي¬گويد: «باش» آن هم به وجود مي¬آيد، ولي اين گفتن نه به واسطۀ صدايي است که به گوش برسد و نه آوازي که شنيده شود، بلکه کلام خداي سبحان عبارت از فعل اوست.» (امام خميني، همان، ص 91-92)

3- 3. اقسام و مراحل کتاب

از ديدگاه عرفا، کتاب الهي دو نوع است: «کتاب تدوين» که همان قرآن مجيد است و «کتاب تکوين» که عبارت از همه جهان هستي است و خود بر دو قسم مي¬باشد: «کتاب آفاقي» که عالم غير انساني است و «کتاب انفسي» که جان انساني است؛ چنان که امام صادق(ع) فرمود: «اعلم ان الصورۀ الانسانيۀ هي اکبر حجج الله علي خلقه و هي الکتاب الذي کتبه بيده...» (آملي، ص 383) «بدان که صورت انساني بزرگ¬ترين حجتهاي الهي است بر خلقش و او همان کتابي است که خداوند به دست خود نگاشته است... .»

و در شعر منسوب به امير المؤمنين علي(ع) آمده است:

دوائک فيک و لا تبصر و دائک منک و لا تشعر

انت الکتاب المبين الذي باحرفه يظهر المضمر

اتزعم انک جرم صغير و فيک انطوي العالم الاکبر (سبزواري، ص 67)

يعني «داروي شفا بخش تو در دست خود توست، ولي نمي¬بيني و منشأ بيماري¬ات خودت هستي، ولي نمي¬داني. تو کتاب روشني هستي که با حرفهايش، آنچه در نهان است، آشکار مي¬گردد. آيا گمان کردي که تو تنها جسم کوچکي هستي! و حال آنکه عالمي کبير در درون توست.»

هر يک از اين اقسام کتاب، داراي ظهر، بطن و مراتب هفت¬گانه و بلکه هفتادگانه از بالاترين مراتب عوامل جبروت و ملکوت تا پايين¬ترين مراتب عالم ملک مي¬باشد و بدين ترتيب، قرآن کريم، اين کتاب تدوين الهي، همه منازل را در هم پيچيده و از مقام غيب، نزول کرده تا به مرحله شهادت و عالم ملک در قالب الفاظ و حروف در آمده است. گرچه کلام الهي از جهت نزول داراي مراتب فراوان است، اما حقيقت واحدي است که در مقام اطلاقش، همان صورت علم حق است که عين ذات اوست و نزول آن، از اين مرتبه تا به عالم لفظ و صوت و نقش و کتب، تنزل و تجلي همين حقيقت است. ضمير «ه» در آيه شريفه «اِنّا اَنزَلناهُ...» بر همين حقيقت واحد منطبق مي¬گردد که مطابق رأي عرفا به «هويت مطلقه» و ذات مقدس الهي اشارت دارد و تمامي مراتب آن از عالي¬ترين مراتب - «انا انزلناه في ليلۀ القدر» (قدر/1)، «انا انزلناه في ليلۀ مبارکۀ» (دخان/3) - تا به مرحلۀ صوت و نقش «و کذلک انزلناه قرآنا عربيا» (طه/113)، تنزلات مراتب متعدد هستي و اطوار نور علم است. (ر. ک: حسن¬زاده آملي، ص 43)

امام خميني(س) با توجه به تقسيمات کتاب به تکويني و تدويني، هر يک از آنها را داراي بطون مي¬داند و بر لزوم توقف نکردن بر ظاهر کتاب آسماني قرآن تأکيد مي¬ورزد و مي¬فرمايد: «بدان همان¬طور که از براي کتاب تدويني الهي به اعتباري هفت بطن که جز خدا و پايداران در علم کسي را از آن بطون آگاهي نيست و آن معاني را مس نمي¬کند، مگر کساني که از حدثهاي معنوي و اخلاق پست و بد، پاک و پاکيزه بوده و با فضايل علمي و عملي آراسته باشند و هر کس به هر مقدار که منزه¬تر و مقدس¬تر است، تجلي قرآن بر او بيشتر و حظّ و نصيبش از حقايق قرآن فراوان¬تر خواهد بود، همچنين است کتابهاي تکويني الهي چه کتابهاي انفسي و چه کتابهاي آفاقي، و اين دو کتاب تدويني و تکويني از اين جهت کاملا مانند يکديگرند.

پس از براي کتابهاي تکويني نيز هفت بطن و يا هفتاد بطن است که تأويل و تفسير آنها را کسي نمي¬داند، مگر افرادي که از کثافتهاي عالم طبع و حدثهاي آن منزه باشند و آنها را لمس نمي¬کند، مگر پاکيزگان؛ زيرا آنها نيز از نزد پروردگار رحيم نازل شده¬اند.

پس اي مسکين! در راه پروردگارت مجاهده کن و دل خود را پاک گردان و از تسلط شيطان بيرون شو و کتاب پروردگارت را قرائت کن و بالا برو، و آن را با تفکر و تأمل بخوان و در قشر و ظاهر آن متوقف مباش و خيال مکن که کتاب آسماني و قرآن نازل شدۀ ربّاني به جز اين قشر و صورت نيست؛ چه آنکه بر صورت توقف کردن و در عالم ظاهر معتکف شدن و به مغز و باطن تجاوز نکردن، مرگ است و هلاکت و اصل ريشه¬هاي جهالتها و سنگ اساسي انکار نبوتها و ولايتهاست؛ زيرا نخستين کسي که خود در مرحلۀ ظاهر ايستاد و چشم دلش از حظّ باطن کور شد، شيطان لعين بود؛ چون ظاهر آدم(ع) را ديد و امر بر او مشتبه شد و گفت: «مرا از آتش آفريدي و او را از گل، و من از او بهترم.» (اعراف/ 12) چون آتش از گل بهتر است. و نفهميد که باطن آدم را درک نکردن و فقط به ظاهرش نگاه کردن بدون آنکه مقام نورانيت و روحانيت او را نيز ببيند، از مذهب برهان بيرون رفتن و مغالطۀ در قياس است. چنان که در اخبار اهل بيت(ع) رسيده است.» (امام خميني، شرح دعاي سحر، ص 94-96)

بنابراين، کتاب تدويني الهي (قرآن)، جلوه ذاتي حق تعالي است که همچون کلام و کتاب تکويني الهي بر حسب درجه تجليات، داراي مراتب باطني و ظاهري است و جامعيت آن تا به حدّي است که مانند ذات الهي، معاني آن پايان ناپذير است.

4. امکان حصول علم تأويل براي غير معصومين(ع)

امکان دست¬يابي به علم تأويل قرآن براي غير معصومين(ع) از ديگر مباني تأويلي امام خميني(س) است. اين مبنا بر خلاف عقيده¬اي است که تأويل قرآن را در انحصار رسول خدا(ص) و اهل بيت(ع) به عنوان راسخان در علم مي¬داند و ديگران را از نزديک شدن به حريم اين علم بر حذر مي¬دارد.

امام خميني(س) اگر چه در يک جا فرموده است: «ما به رأي خودمان نمي¬توانيم قرآن را تأويل کنيم. ما بايد: «انما يعرف القرآن من خوطب به» (حر عاملي، ج 27، ص 185، ح 33556) ما از طريق وحي و از طريق وابستگان به وحي قرآن را اخذ کنيم و بحمد الله از آن راه هم غني هستيم.» (صحيفه امام، ج18، ص 423)

اما اين علم را منحصر به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) نمي¬داند و علاوه بر اينکه تأويلات عرفاني زيادي در آثار خود دارد، حصول اين علم را براي پيروان معصومين(ع) که با قدم طهارت و تهذيب نفس از زمره عالمان رباني راسخ در علم در آمده و به تبع اهل بيت(ع) مصداق آيه «و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم» (آل عمران/7) گشته¬اند، ممکن مي¬داند و مي¬فرمايد:

«بر متعلمان علوم آن بزرگواران و مستفيدان از افادات قرآن شريف و احاديث اهل عصمت(ع) لازم است که براي شکر اين نعمت و جزاي اين عطيت، معامله به مثل نموده، صورت را به باطن ارجاع، و قشر را به لبّ، و دنيا را به آخرت برگردانند که وقوف در حدود، اقتحام در هلکات و قناعت به صُوَر، بازماندن از قافله سالکان است و اين حقيقت و لطيفه الهيه که علم به تأويل است، به مجاهدات علميه و رياضات عقليه مشفوع به رياضات عمليه و تطهير نفوس و تنزيه قلوب و تقديس ارواح حاصل شود، ... گر چه راسخ در علم و مُطهَر به قول مطلق، انبيا و اوليا معصومين هستند و از اين جهت، علم تأويل به تمام مراتب آن مختص به آنهاست، لکن علماي امت را نيز از آن، به مقدار قدم آنها در علم و طهارت، حظ وافري است.» (امام خميني، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 61)

و البته از سخنان ايشان استفاده مي¬شود که رسوخ در علم همچون وجود داراي تشکيک و مراتب است و مصداق اتم و اکمل آن معصومين(ع) هستند و علماي رباني به ميزان ظرفيت وجودي و بهره¬مندي از مراتب کمالي و برخورداري از طهارت و پاکي نفس از علم تأويل برخوردارند؛ چنان که مي¬فرمايد:

«کسي مي¬تواند از تأويل آگاه شود که بهره¬اي از مراتب عالم داشته باشد. هر اندازه که حظي از مراتب عالم داشته باشد، همان مقدار مي¬تواند از تأويل قرآن آگاه و بهره¬مند شود تا جايي که به غايت کمال انساني و منتهاي مراتب کمالي برسد. در اين صورت است که آگاه به جميع مراتب تأويل مي¬گردد.» (امام خميني، تعليقات علي شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص 50)

و در جاي ديگر مي¬فرمايد: «... از براي کتاب تدوين الهي به اعتباري هفت بطن هست و به توجيه ديگر هفتاد بطن که جز خدا و راسخان در علم کسي را از آن بطون آگاهي نيست و آن معاني را مس نمي¬کند، مگر کساني که از حدثهاي معنوي و اخلاق پست و بد، پاک و پاکيزه بوده و با فضايل علمي و عملي آراسته باشند و هر کس به هر مقدار که منزه¬تر و مقدس¬تر است، تجلي قرآن بر او بيشتر و حظ و نصيبش از حقايق قرآن فراوان¬تر خواهد بود.» (امام خميني، شرح دعاي سحر، ص 94-95)

و آن گاه به مخاطبين کتابشان توصيه مي¬نمايند که مجاهده کنيد و تهذيب نفس در پيش گيريد تا بتوانيد از قشر و صورت قرآن بگذريد و به لب و باطن آن برسيد. (امام خميني، همان، ص 95)

حضرت امام در جاي ديگر پس از بيان اهميت تزكيه نفس و وصول به درجات و شرح صدر براي تحمل ارواح معاني و درك بطون و كشف سرّ حقايق و گشاده شدن دل براي تجريد معاني از ظاهر مي‌فرمايند: «و از اين شجره مباركه و چشمه زلال است كه درهاي تأويل بر دلهاي سالكان باز مي‌شود و به شهر علماي راسخين در مي‌آيند و راه حس را پشت سر گذاشته، به منازل كتاب الهي سفر مي‌كنند؛ زيرا كه قرآن را منزلها و مرحله‌ها و ظاهرها و باطنهايي است.» (امام خميني، همان، ص 70)

البته از ديدگاه امام خميني(س) پرداختن به تأويل عرفاني و توجه به معاني باطني به معناي ناديده گرفتن ظاهر آيات و تفسير آنها نمي¬باشد؛ چنان که ايشان مي¬فرمايند:

«پس عارف کامل کسي است که همة مراتب را حفظ کند و حق هر صاحب حقي را ادا کند و داراي هر دو چشم و هر دو مقام و هر دو نشأه باشد، ظاهر و باطن کتاب را قرائت کند و در صورت و معنايش و تفسير و تأويلش تدبر نمايد؛ که ظاهر بدون باطن و صورت بدون معني مانند پيکري است بدون روح، و دنيايي است بدون آخرت؛ همان گونه که باطن را به جز از رهگذر ظاهر نمي¬توان به دست آورد؛ زيرا دنيا کشتزار آخرت است. پس کسي که فقط ظاهر را بگيرد و در همان جا بايستد، تقصير کرده و خود را معطل نموده است و آيات و روايات بسياري نيز بر رد آن است که دلالت دارد بر اينکه تدبر در آيات الله و تفکر در کتابهاي الهي و کلماتش را نيکو شمرده، و بر آن کس که از تدبر و تفکر روي بگرداند و در قشر و ظاهر آيات و روايات متوقف گردد، اعتراض دارند. و کسي که فقط راه باطن را پيش گيرد بدون آنکه به ظاهر نگاه کند، خودش از صراط مستقيم گمراه و ديگران را نيز گمراه خواهد نمود. و اما کسي که ظاهر را براي وصول به حقايق بگيرد و نگاهش [همچون نگاه] به آينه براي ديدن جمال محبوب باشد، اوست که راه مستقيم را پيموده و قرآن را همچنان که شايد، تلاوت نموده و از آنان که از ذکر رب اعراض کرده¬اند، نخواهد بود. و خداست که به حقيقت کتابش داناست و علم کتاب نزد اوست.» (امام خميني، همان، ص 98)

پي¬‌نوشت¬ها:

1. هر حرفي را دو صورت است: صورت لفظي و صورت کتبي که يکي را «زُبُر» و ديگري را «بيّنات» گويند؛ مثلاً حرف «لام» صورت لفظي¬اش مرکب است از «ل، ا، م» و صورت کتبي¬اش فقط «ل» است.

2. در مورد تفاوتهاي کلام و کتاب که با توجه به نسبت ميان آن دو ذکر شده است: ر. ک: عابدي، احمد، کلام خدا و کتاب خدا، صحيفه مبين، دوره دوم، ش 2، 1378 ش، ص 105.

منابع

1. قرآن كريم

2. ابن منظور، ابي الفضل جمال الدين محمد بن مكرم، لسان العرب، بيروت: دار احياء التراث العربي، اول، 1408 ق.

3. آلوسي بغدادي، سيد محمود، روح المعاني في تفسير القرآن الکريم و السبع المثاني، بيروت: دار احياء التراث العربي، چهارم، 1405 ق.

4. امام خميني(س)، آداب الصلوۀ، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، دوازدهم، 1384 ش.

5. امام خميني(س)، تعليقات علي شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، قم، مؤسسه پاسدار اسلام، اول، 1406 ق.

6. امام خميني(س)، شرح حديث جنود و عقل و جهل، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، دوم، 1377 ش.

7. امام خميني(س)، شرح دعاي سحر، ترجمه سيد احمد فهري، تهران: نشر تربت، سوم، 1384 ش.

8. امام خميني(س)، صحيفه امام، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، اول، 1378 ش.

9. امام خميني(س)، کشف الاسرار، قم: انتشارات مصطفوي، بي تا.

10. امام خميني(س)، مصباح الهدايۀ الي الخلافۀ و الولايۀ، مقدمه: سيد جلال الدين آشتياني، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، پنجم، 1384 ش.

11. آملي، سيد حيدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحيح و مقدمه: هنري کوربن و عثمان يحيي اسماعيل، تهران: انستيتو ايرانشناسي و فرانسه و انتشارات علمي و فرهنگي، دوم، 1368 ش.

12. ايازي، سيد محمد علي، تفسير قرآن مجيد برگرفته از آثار امام خميني(س)، ناظر: آيۀ الله محمد هادي معرفت، تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، اول، 1384 ش.

13. حرّ عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعۀ، قم: مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، اول، 1409 ق.

14. حسن¬زاده آملي، حسن، مدارج قرآن و معارج انسان، کيهان انديشه، ش 2، 1372 ش.

15. راغب اصفهاني، ابي القاسم الحسين بن محمد بن المفضل، المفردات في غريب القرآن، مصر: مطبعه الميمنه، اول، 1324ق.

16. سبحاني، جعفر، تهذيب الاصول، تقرير البحث الامام الخميني(س)، قم: انتشارات دار الفکر، سوم، 1367 ش.

17. سبزواري، ملا هادي، شرح الاسماء، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1372 ش.

18. فناري، محمد بن حمزه مصباح الانس، تصحيح و مقدمه: محمد خواجوي، تهران: انتشارات مولي، اول، 1416 ق.

19. فيض کاشاني، محسن، تفسير صافي، تصحيح و مقدمه: شيخ حسين الاعلمي، بيروت: مؤسسۀ الاعلمي للمطبوعات، بي تا.

20. قوامي شيرازي، صدر الدين محمد، الحکمۀ المتعاليۀ في الاسفار العقليۀ، بيروت: دار احياء التراث العربي، چهارم.

21. قونوي، صدر الدين محمد بن اسحاق، اعجاز البيان في تأويل ام القرآن، قم، انتشارات اروميه، دوم، 1404 ق.

22. لاهيجي، محمد، مفاتيح الاعجاز في شرح گلشن راز، مقدمه: کيوان سميعي، تهران: انتشارات سعدي، دوم، 1374 ش.

23. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت: مؤسسة الوفاء، 1404 ق.

24. محمدي آراني، فاطمه، تأويل قرآن کريم از ديدگاه علامه سيد حيدر آملي و ملا صدرا، قم: دار الهدي، اول، 1382 ش.

25. مدرس آشتياني، مهدي، تعليقۀ رشيقۀ علي شرح المنظومۀ، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، سوم، 1372 ش.

26. معرفت، محمد هادي، التمهيد في علوم القرآن، قم: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، اول، 1415 ق.

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:02 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

امام خمینی یکی از شیفتگان قرآن وتشنگان معارف ناب آن بود و سعی نمود تمام جنبه های زندگی خود را با قرآن هماهنگ سازد و از سرچشمه زلال آن بهره ها و خوشه های ناب برچیند. او با دلی پاک و قلبی مهذب بر سفره گسترده قرآن نشست و فهمید آنچه را که دیگران ندیدند. او با نگاهی جامع و متعادل به قرآن، این کتاب الهی را در تمام سطوح جامعه و فرد کارآمد می دانست. ایشان با چهار رویکرد عرفانی، عقیدتی، اخلاقی ـ تربیتی و سیاسی ـ اجتماعی درصدد فهم قرآن برآمد. تحقیقات و نگرشهای قرآنی امام فقط در بستر کتاب جلوه نیافت؛ بلکه امام سعی نمود که این نتایج را در سطح جامعه و فرد اجرا سازد. لذا بحث حکومت اسلامی مطرح شده از امام، در واقع تفسیر عملی و اجرایی معارف قرآن محسوب می شود.
در این مقاله به قسمتی از دیدگاههای امام درباره قرآن می پردازیم تا در این سال متبرک به نام پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله از سفره پر برکت فیض اعظم ایشان، قرآن کریم بهره ببریم.
هدایت، هدف قرآن
ایشان قرآن را مایه هدایت و مربی نفوس انسان و پاسخگوی نیازهای بشر در امور مادی ومعنوی می دانست: «بدان که این کتاب شریف، چنانچه خود بدان تصریح فرموده، کتاب هدایت و راهنمای سلوک انسانیت و مربی نفوس و شفای امراض قلبیه و نوربخش سیر الی الله است1».
هدف قرآن در نگاه امام رحمه الله توسعه معرفت و رساندن انسان به مراتب عالیه معرفت است: «قرآن وکتاب الهی سفره گسترده ای است که همه از آن استفاده می کنند؛ منتها هرکس به وضعی استفاده می کند و عمده نظر کتاب الهی و انبیای عظام بر توسعه معرفت است2».
جامعیت قرآن
قرآن از دیدگاه امام کتاب جامع و پاسخگوی نیاز بشر در تمام تاریخ است: «قرآن مجید و سنت شامل همه دستورات و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خود احتیاج دارد. در کافی فصلی است که به عنوان «تمام احتیاجات مردم در کتاب و سنت بیان شده است» و کتاب یعنی قرآن تبیان کل شئ است. روشنگر همه چیز وهمه امور است3».
«انبیا، هم همه چیزهایی [را] که مربوط به روح و مربوط به مقامات عقلیه و مربوط به مراکز فیضیه است، برای ما بیان کرده اند و قرآن هم بیان کرده است و اهلش می دانند، و هم آن چیزهایی که وظایف شخصیه است و دخیل در ترقیات انسان و تکامل انسان است در سنت و در کتاب بیان شده است، و هم آن چیزهایی که مربوط به اجتماع است و امور سیاسی است و امور اجتماعی است و راجع به تنظیم و تربیت اجتماع است، بیان فرموده است4».
مخاطب قرآن
از دیدگاه امام خمینی قرآن کتاب آسمانی و معجزه بزرگ پیامبر اسلام است و برای تمام بشریت نازل شده و مخصوص به یک گروه خاص نیست و تمام انسانها و مردم با سطوح مختلف علمی می توانند از این سفره رحمت الهی توشه ها بردارند:
«اسلام برای یک کشور، برای چند کشور، برای یک طائفه، حتی برای مسلمین نیست؛ اسلام برای بشر آمده است. خطابهای اسلام یا «ایهاالناس» است، گاهی «یا ایها المؤمنون» والّا «یا ایها الناس» است و همه بشر را اسلام می خواهد زیر پوشش عدل خودش قرار بدهد5».
امام برعکس کسانی که فهم قرآن را برای همه میسور نمی دانند، قرآن را کتابی که قابل استفاده برای همگان به فراخور فهم و درک آنها می داند: «قرآن یک کتابی است که نمی شود در اطراف او با این زبانهای الکن صحبت کرد. قرآن یک سفره گسترده ای است از ازل تا ابد که از او همه قشرهای بشر استفاده می کنند و می توانند استفاده کنند6».
علل عقب ماندگی ملل مسلمان
امام بزرگ ترین عامل عقب ماندگی کشورهای اسلامی را مهجور کردن قرآن و عمل نکردن به فرامین آن می داند:
«دوری دول اسلامی از قرآن کریم، ملت اسلام را به این وضع سیاه کشورهای نکبت بار مواجه ساخته و سرنوشت ملتهای مسلمان و اسلامی را دستخوش سیاست سازشکارانه استعمار چپ و راست قرار داده است7».
«اسلام همه چیز برای مسلمین آورده است، همه چیز. قرآن در آن همه چیز است، لکن مع الاسف ما استفاده از آن نکرده ایم و مسلمین مهجورش کردند؛ یعنی استفاده ای که باید بکنند نکردند. باید مردم را توجه داد، گرایش داد به اسلام و قرآن8».
امام (ره) قرآن را دوای دردهای جامعه مسلمین می داند و پناه بردن به کتب شرق و غرب را در جهت التیام دردهای خود، ناروا می داند. به اعتقاد او تنها قرآن است که در تمام جنبه های مادی و معنوی به ملتهای مسلمان اعتلا می بخشد. از دیدگاه امام قرآن آب حیات در رگهای بی جان ملل مسلمان و بیدارکننده مسلمین در تمام شئون زندگی انسانی است. امام در نجوای دردمندانه خود با قرآن چنین با آه و سوز دردهای جامعه را بیان می کند:
«ای قرآن! ای تحفه آسمانی! و ای هدیه رحمانی! تو را خدای جهان برای زنده کردن دلهای ما و باز کردن گوش و چشم توده فرستاد. تو نور هدایت و رهنمای سعادت ما هستی. تو ما را از منزل حیوانی می خواهی به اوج انسانی و جوار رحمانی برسانی. فسوسا که آدمیزادگان قدر تو را ندانسته و پیروی از تو را فرض خود نشمردند! اسفا که قانونهای تو در جهان عملی نشد تا همین ظلمتخانه و جایگاه مشتی وحشیان و درندگان که خود را متمدنین جهان می دانند، رشک بهشت برین شود و عروس سعادت در همین جهان در آغوش همه دراید9».
هدف انقلاب اسلامی، اجرای قرآن
امام خمینی، این مصلح بزرگ اسلامی، به درستی درد جامعه مسلمانان و نیاز بشریت در عصر مدرن را فهمید و از ابتدای نهضت اسلامی خود بازگشت به معارف قرآن را سرلوحه بیانات خود و رهبران انقلاب قرار داد. ایشان بزرگ ترین خیانت رژیم پهلوی را در کنار زدن قرآن از جامعه و فراموش کردن معارف ناب آن می دانست و در بیشتر بیانات و اطلاعیه های خود قرآن را محور امور و تنها راه نجات ملت می دانست و انقلاب اسلامی ایران را نشئت گرفته از قرآن و برای اجرای قوانین و فرامین قرآن می دانست. ایشان در این باب فرمودند:
«شما دیدید که جمعیت 35 میلیونی که در مقابل یک ملیارد چیزی نیست و با نداشتن هیچ ابزار جنگی در دست، به واسطه قدرت ایمان و به اتکای قرآن و اسلام، بر این قدرت شیطانی که پشت سر او قدرتهای بزرگ تر شیطانی بود، غلبه کرد و دست آنها را از مخازن ایران قطع کرد10».
و در جای دیگری می فرماید: «در پناه قرآن بود که اسلام در نیم قرن بر همه امپراتوریهای در آن وقت غلبه کرد و ما، مادامی که در پناه قرآن هستیم، بر دشمنان غلبه خواهیم کرد11».
پی نوشتها
1. آداب الصلوه، 184.
2. صحیفه نور، ج19، ص84.
3. ولایت فقیه، ص33.
4. صحیفه نور، ج1، ص257.
5. همان، ج11، ص28.
6. همان، ج19، ص82.
7. کشف الاسرار، ص220.
8. صحیفه نور، ج1، ص88.
9. وصیتنامه امام خمینی.
10. صحیفه نور، ج6، ص81.
11. همان، ج11، ص164.

منبع :سایت پایگاه حوزه
پدید آورنده : سید مهدی موسوی ،

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:01 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

بهار دل های خزان
قرآن، کتابی است که هرگز کهنه نخواهد شد و هر اندازه از زمان نزولش بگذرد بیش تر به اسرار و شگفتی های آن پی می برند . این معجزه رسول اکرم (ص) و کلام حق تنها اثری است که می تواند آدمیان را به سوی راه های استواری که خوش بختی واقعی آنان در آن نهفته است، هدایت نماید; این سرچشمه پرخیر و برکت معنوی، اهل تقوا و ایمان را در مقصد و هدفی که دارند پایدار می نماید و قلوب مؤمنین را تالیف می دهد و ریسمان محکم و متینی است که تمسک به آن با روشنایی و سعادت ابدی قرین خواهد بود . قرآن، بهار آفرین دل های خزان است و امراض قلبی و ناگواری های فکری را شفا می دهد، تیرگی ها را می زداید .
حضرت امام خمینی، مدام و به طور مؤکد بر استفاده از این سفره عظیم و گسترده الهی توصیه می نمودند و برخلاف این نظر که می گوید این کلام را مردم عادی نمی فهمند و تنها برای خواص قابل استفاده است، معتقد بودند که تمامی آحاد مردم باید قرآن بخوانند و در معانی آن دقت و تدبر کنند، زیرا این کتاب برای همه نازل شده است اما هر کس در حد درک و اندازه فهم خود از آن بهره می گیرد، ایشان در بیانی فرموده اند:
«قرآن یک سفره ای است که انداخته شده است برای همه طبقات ; یعنی یک زبانی دارد که هم زبان عامه است و هم زبان فلاسفه و هم زبان عرفانی اصطلاحی است و هم زبان اهل معرفت به حسب واقع است . . .» (1)
ایشان در تفسیر سوره حمد نیز این معنا را یادآور شده اند: «. . . قرآن یک سفره ای است که خدا پهن کرده برای همه بشر، یک سفره پهنی است که هر کس به اندازه اشتهایش از آن می تواند استفاده کند اگر مریض نباشد که بی اشتها شود . . .» (2)
به باور امام خمینی قرآن مظهر رحمت الهی است که تمامی کمالات در آن درج شده و نازله ای غیبی است که در جامه الفاظ و عبارات درآمده تا بشر را با حقایق ملکوتی انس دهد و همان گونه که قرآن خود را معرفی کرده، نور و هادی است و فهم کامل مضامین آن از دسترس همگان خارج و فوق طاقت بشر می باشد و با این همه اوصاف در مرتبه نازله خود در خور فهم همگان می باشد ولی باید متوجه این نکته بود که شرط بهره وری هرچه تمام تر و کامل تر از قرآن به پاکی درون، رفع موانع فهم و شاگردی معلمان واقعی قرآن که در راس آنها اهل بیت (ع) می باشند بستگی دارد . امام قرآن را کتاب انسان ساز می داند و می افزاید تمام معارف و احکامی که در این مصحف شریف آمده می خواهد نارسایی ها و کاستی های آدمی را ترمیم کند و او را به صورت انسان کامل درآورد . ایشان در بیانی شیوا فرموده اند: «انگیزه بعثت، نزول وحی و نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن بر بشر این است که تزکیه پیدا کند و نفوس مصفا بشوند از این ظلماتی که در آنها موجود است تا این که بعد از این که مصفا شدند ارواح و اذهان آنها قابل این بشود که کتاب و حکمت را بفهمد . . . این قرآن نور است . . . نور را کسانی که در حجاب هستند نمی توانند ادراک کنند . تا انسان . . . گرفتار هواهای نفسانی است . . . لیاقت پیدا نمی کند که این نور الهی در قلب او منعکس شود . . .» (3)
امام پس از آن که عظمت کلام الهی را از جمیع جهات مورد بررسی قرار می دهد و راه استفاده از مطالب آن را گوشزد می نماید از فراگیران و استفاده کنندگان از قرآن می خواهد برای آن که نورانیت قرآن بیشتر بر صفحه دلشان پرتو افشانی کند موانع و حجاب ها را رفع نمایند و از بین ببرند . یکی از این موارد خودبینی است که شخص متعلم به واسطه آن، خود را مستغنی می بیند و کمالات موهوم خیال بر او جلوه می کند و او را بر آنچه دارد راضی می نماید; به عنوان نمونه، اهل تجوید را به همان علم جزئی قانع می کند و آنان را از فهم کتاب نورانی الهی بی نصیب می سازد . برخی آراء باطل و گرایش به مسلک های باطل که گاهی از سوء استعداد خود شخص است و اغلب از تبعیت و تقلید پیدا می شود می تواند بین ما و قرآن فاصله های زیادی ایجاد کند . همچنین نباید تفکر و تدبر در آیات شریفه را با تفسیر به رای که ممنوع است اشتباه کرد و به واسطه این رای فاسد و عقیده باطل قرآن را از جمیع فنون استفاده عاری نمود و مهجور ساخت و استفاده اخلاقی، ایمانی و عرفانی از کلام وحی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نمی باشد تا آن که تفسیر به رای باشد .
حجاب معاصی کدورات حاصل از طغیان و سرکشی نسبت به ساحت قدس پروردگار عالمیان قلب را از ادراک حقایق باز می دارد، زیرا هر یک از اعمالی که ما انجام می دهیم در عالم ملکوت صورتی دارد که اگر آن افعال و کردار صالح باشد و نیت نیکو در انجام آن ها نهفته است قلب را مطهر می کند و نفس را همچون آیینه صیقلی و صاف می گرداند که لایق تجلیات غیبی و ظهور حقایق و معارف در آن شود و اگر آن اعمال پلید باشد قلب را کدر و زنگار زده می نماید و دیگر حقایق غیبی در آن قلب تیره انعکاس نمی یابد و رفته رفته تحت سلطه شیطان واقع شده و تصرف کننده عرصه روح و روان، ابلیس می گردد . در چنین حالتی قوای بشری به تسخیر آن پلید درمی آید و دیگر نه چشم آیات الهی را می بیند و نه آن که دل تفقه در دین کند و از تفکر در نیات و تذکر حق و اسماء و صفات محروم گردد و به تدریج از نظر در حقایق و شنیدن مواعظ و معارف حالت غفلت و بی بهره بودن چنان بر آنان سیطره می یابد که از حیوانات هم پست تر و گمراه تر می شوند .
پرده ضخیم دیگری که به اعتقاد امام خمینی بین ما و معارف و مواعظ قرآن افکنده می شود حب دنیاست که توسط آن قلب همت و تلاش خود را صرف آن کند و دل به واسطه این جهت از ذکر خدا غافل شود و حتی از آن اعراض کند و هرچه این اشتیاق دنیایی شدت یابد پرده و حجاب ضخامت بیشتری یابد و نور فطری خاموش شود و ابواب سعادت بر روی انسان بسته شود و شاید قفل های قلب که در آیه شریفه می باشد: «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها» همین قفل ها و بندهای علایق دنیوی باشد و کسی که بخواهد از معارف قرآن استفاده کند باید قلب را از این رجس ها تطهیر کرده و لوث معاصی را از دل برکند که با حالت آلودگی نمی تواند محرم اسرار باشد . (4)
پناه به پگاه
حضرت امام خمینی قرآن را محرک و بیدار کننده انسان ها و موجب پرخاش علیه ستمگران و متجاوزان می داند و خاطر نشان می سازد که حیات و مجد مسلمانان در گذشته به خاطر عمل به قرآن و درماندگی و سستی امروز آنان در جدایی از این کتاب آسمانی است و اگر تجدید حیات معنوی و سرافرازی می خواهند باید به قرآن مراجعه کنند، آن روح قدسی از این که مسلمین با قرآن فاصله گرفتند دردی جانکاه بر سینه داشت و حرکت انقلاب اسلامی را برای احیای قرآن و مقاصد عالی آن ترسیم نمود و در بیانی فرمود:
«. . . از باب این که رژیم (شاه) مانع بود از این که اسلام در خارج تحقق پیدا بکند، احکام اسلام تحقق پیدا بکند، به قرآن عمل بشود از این جهت ما با رژیم مخالفت کردیم . . .» (5) و در جای دیگر گفته اند:
«ما نهضت برای آن کردیم که اسلام و قوانین اسلام و قرآن و قوانین قرآن در کشور ما حکومت کند و هیچ قانونی در مقابل قانون اسلام و قرآن عرض وجود نکند و نخواهد کرد . . .» (6)
امام، پیروزی امت اسلامی را بر مخالفان و معاندان به خاطر اتکای به قرآن می دانست: «. . . من توصیه می کنم به همه ملت ها که این رمزی که در ایران به آن رمز غلبه پیدا شد بر ابرقدرت ها، آن رمز را به کار ببرند: وحدت، اتکای به خدا، تقویت ایمان، اتکال به قرآن کریم . . . رمز پیروزی ما (بود)» . (7)
در بیانی دیگر هم تصریح کرده اند: «. . . شما دیدید که جمعیت سی و پنج میلیونی که در مقابل یک میلیارد چیزی نیست و با نداشتن هیچ ابزار جنگی در دست، به واسطه قدرت ایمان و به اتکای قرآن و اسلام بر این قدرت شیطانی . . . غلبه کرد . . .» (8) امام استقلال و پیروزی و آزادی را که نصیب ملت ایران شد در پیروی آنان از قرآن دانسته است: «. . . مادامی که در پناه قرآن هستیم بر دشمنان غلبه خواهیم کرد . . . استقلال و آزادی در پیروی از قرآن کریم و رسول اکرم (ص) است . . .» (9)
به اعتقاد امام خمینی وقتی مسلمانان به قرآن پناه آوردند بیگانگان جرئت ندارند که مفاخر اسلامی و هویت دینی پایمال شود و سردمداران اسلامی زمانی می توانند سیادت دنیا را به دست آورند که قرآن را از غربت بیرون آورند و احکام آن را به اجرا بگذارند . ایشان می فرمایند: «. . . مسؤولیت پاسداری قوانین الهی و عمل به قرآن کریم تنها راه بازیابی عظمت و عزت و شکوه پیشین اسلام و مسلمین، مسؤولیت پاسداری وحدت و برادری دینی تنها ضامن استقلال سرزمین های اسلامی و زداینده هر گونه نفوذ استعمار . . . است . . .» (10) امام سعادت دو سرا را در سایه قرآن می داند و می فرماید: «. . . هان ای قطره های جدا از اقیانوس قرآن و اسلام به خود آیید و به این اقیانوس الهی متصل شوید و به این نور مطلق استناد کنید تا چشم طمع جهانخواران از شما ببرد و دست تطاول و تجاوز آنان قطع شود و به زندگی شرافتمندانه و ارزش های انسانی برسید . . .» (11)
امام قرآن را سد راه اجانب معرفی می نماید و تاکید می کند بیگانگان می خواهند برای گمراهی و انحراف مسلمین و عقب نگه داشتن آنان مسلمین را از تعالیم رهایی بخش قرآن دور کنند و فرهنگ این کتاب شریف را از واقعیت های زندگی جوامع دینی جدا سازند تا بدین وسیله راه را برای تهاجم فکری و فرهنگی خود و تامین منافع پست خویش هموار نمایند سپس از این که استکبار در سرزمین های اسلامی موفق شد مسلمانان را از کتاب خدا جدا کند اظهار ناراحتی کرده و نگرانی خویش را از این وضع اسف بار و تداوم چنین روند رنج افزا اعلام می نماید، (12) زیرا اگر مسلمین به این چشمه لایزال الهی اتصال پیدا می کردند به نفی سلطه می پرداختند و به غارتگری ها و تجاوزها خاتمه می دادند و فرمان قرآن را عملی می کردند که: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا; (13) هرگز خداوند راهی برای کافران بر مومنین قرار نداده است » . تمسک به قرآن دیگر مجالی برای زورگویی و تهاجم باقی نمی گذارد، چرا که ارمغان این برنامه ایجاد وحدت و انسجام بین پیروان قرآن است و دیگر تفرقه و تشتت که منهزم کننده قدرت مسلمین است مفهومی ندارد . یکی از کارهایی که شیاطین بزرگ کردند این بود که نگذاشتند مسلمانان قرآن را آن طوری که هست بفهمند، زیرا استنباط درست و صحیح از حقایق قرآنی برای خودشان با خطراتی توام بود و دیگر برای ابرقدرت ها مقامی باقی نمی ماند . در وصیت نامه سیاسی - الهی امام واقعیت های جالبی را در این زمینه مشاهده می کنیم:
«. . . تا آن جا که قرآن کریم را که برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان بلکه عائله بشری از مقام شامخ احدیت به کشف تام محمدی تنزل کرد که بشریت را به آنچه باید برسند، برساند و این ولیده علم الاسماء را از شر شیاطین و طاغوت ها رها سازد . . . چنان از صحنه خارج نمودند که گویی نقشی برای هدایت ندارد و کار به جایی رسید که نقش قرآن به دست حکومت های جائر و آخوندهای خبیث بدتر از طاغوتیان وسیله ای برای اقامه جور و فساد و توجیه ستمگران و معاندان حق تعالی شد و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر و دوستان جاهل قرآن این کتاب سرنوشت ساز نقشی جز در گورستان ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن که باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و کتاب زندگی آنان باشد وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا به کلی از صحنه خارج شد . ما مفتخریم و ملت عزیز سرتا پا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است که پیرو مذهبی است که می خواهد حقایق قرآنی که سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلکه بشریت دم می زند از مقبره ها و گورستان ها نجات داده و به عنوان بزرگ ترین نسخه نجات دهنده بشر از جمیع قیودی که بر پای و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان می کشاند نجات دهد . . .» (14)
خوشه های جاوید
امام خمینی از شیفتگان قرآن کریم است که سالیان متمادی معتکف آستان این بارقه الهی بوده و با تهذیب و خروج از قفس تنگ و تاریک نفس با آن انس داشت و از خوشه های این اثر جاویدان فراوان برچید و از چشمه باصفایش بهره ها برد . آن بزرگوار در فضیلت تلاوت قرآن در کتاب «اربعین حدیث » روایاتی مستند را آورده و تاکید نموده است که یکی از وصایای رسول اکرم (ص) وصیت به تلاوت قرآن است و از روایاتی که در این باره وارد شده چنین استنباط می کند که ضمن خواندن قرآن در آیات آن تدبر شود و در معانی آن تفکر خوب است و به این موضوع اشاره می کند که در روایات متعدد تمثل قرآن به صورت نیکوئی و شفاعت نمودن آن از اهل خود و قرائت کنندگان وارد است . بعد به نقل روایتی از امام صادق (ع) پرداخته که مضمون آن این است: کسی که قرآن را بسیار قرائت کند و با او عهد تازه کند و در حفظ آن خویش را به زحمت افکند خداوند دو اجر به او عطا فرماید و از این حدیث حضرت امام چنین برداشت می کند که مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است که در اعماق قلب انسان اثر کند و باطن آدمی صورت کلام الهی گردد . (15)
امام در یکی از آثار خود می نویسد: «. . . کسی که خود را عادت داد به قرائت آیات و اسمای الهیه از کتاب تکوین و تدوین الهی کم کم قلب او صورت ذکری و آیه ای به خود گیرد و باطن ذات محقق به ذکر الله و اسم الله و آیة الله شود . . .» (16)
آن بزرگوار با این که به تفسیر قرآن آگاه بود و مراحلی از معنویت قرآن را طی نموده بود ولی در هر فرصت مناسب که برایش پیش می آمد قرآن تلاوت می نمود، انس امام با قرآن با رعایت آداب ظاهری و باطنی توام بود، هرجا می نشست آن را بالاتر از خویش می گذاشت و چیز دیگری بر روی قرآن قرار نمی داد و اجازه نمی داد این اثر شریف در جایی قرار بگیرد که پایش بدان سو کشیده شود، در حال قرائت قرآن به گونه ای بود که گویی در محضر و منظر حق نشسته است، در هنگام تلاوت آن با وضو و نیز حالت توام با ادب و سکون و وقار چهار زانو می نشست و به جایی تکیه نمی زد همچون کسی که می خواهد نزد بزرگان بنشیند .
ایشان مقید بودند هر روز قبل از نماز و در بین دونماز چند صفحه قرآن (حدود یک حزب یا بیشتر) بخوانند که حتی در روزهای بیماری و کسالت این برنامه امام قطع نگردید . معمولا بعد از نماز صبح و قبل از نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء و یا در هر فرصت دیگر ایشان مقید به این مستحب الهی بودند و بارها که اطرافیان به خدمتشان می رسیدند امام را مشغول خواندن قرآن می دیدند . (17)
یکی از اعضای دفتر امام (انصاری کرمانی) می گوید: امام روزانه با همان صدای ملکوتی چندین نوبت قرآن می خوانند . آری دقت و تفسیر و تامل در قرآن به جای خود ولی مانع از این نیست که قرآن را با صدای حزین یا به صورت ترتیل و همان قرائت و مرور اجمالی بخوانند که از مستحبات می باشد . (18)
دلیل این که امام ملاقات های خودشان را در ماه مبارک رمضان تعطیل می کردند این بود که بیشتر به قرآن و دعا بپردازند . (19) ایشان در ماه رمضان هر روز ده جزء قرآن می خواندند ; یعنی در هر سه روز یک دور قرآن را ختم می کردند، بعضی برادران خوشحال بودند که دو بار قرآن را در این ماه خوانده اند ولی بعد متوجه می شدند که امام ده یا یازده بار قرآن را ختم کرده اند . (20)
خانم فاطمه طباطبایی (عروس امام) در خاطره ای گفته است: یک بار که در نجف اقامت داشتیم چشمان امام دچار ناراحتی شده پزشک ایشان را مورد معاینه قرار داد و گفت: چند روز قرآن نخوانید و استراحت کنید، امام خندیدند و گفتند: من چشم خود را برای قرآن خواندن می خواهم چه فایده ای دارد که چشم داشته باشم و نتوانم قرآن بخوانم، شما یک کاری کنید که من بتوانم قرآن را تلاوت کنم . (21)
این واقعیت، مضمون روایتی را که از امام ششم نقل شده در اذهان تداعی می کند، امام صادق (ع) فرمود: قرآن عهد و پیمان خداوند با بندگان است پس شایسته است هر مسلمانی هر روز به این پیمان نظر کند و پنجاه آیه از آن را تلاوت کند، این قرآن راهنمای هدایت و چراغ شب تاریک است پس صاحب نظر، چشم خود را در آن جولان دهد و برای استفاده از نور آن، چشم خود را بگشاید زیرا که تفکر در قرآن زندگانی دل بیننده است . (22)
حضرت امام در ذیل حدیث بیست ونهم از کتاب «چهل حدیث » در مورد تلاوت آیات الهی می نویسد:
«و معلوم است کسی که تفکر و تدبر در معانی قرآن کرد در قلب آن اثر کند و کم کم به مقام متقین رسد و اگر توفیق الهی شامل حالش شود از آن مقام نیز بگذرد و هریک از اعضا و جوارح و قوای آن، آیه ای از آیات الهیه شود و شاید جذوات و جذبات و خطابات الهی او را از خود بی خود کند و حقیقت «اقرا واصعد» را در همین عالم دریابد تا آن که کلام را بی واسطه از متکلمش بشنود و آنچه در وهم تو و من ناید آن شود» .
در کتاب های اخلاقی شیعه و از جمله «معراج السعادة » آمده است: مسلمان باید برنامه ای برای خود معین کند که از اوقات خالی روز در جهت حفظ قرآن بهره ببرد نظیر نشستن در ماشین، انتظار کشیدن برای دریافت چیزی و . . . امام این گونه بود و به محض آن که فرصت چند دقیقه ای کوتاهی برایش پیش می آمد قرآن را برمی داشتند و می خواندند، گاهی این اوقات کمتر از دو دقیقه بود ولی اجازه نمی دادند تلف شود و به چنین مستحب مؤکدی روی می آوردند .
امام از این که عده ای از معاندان می خواستند قرآن را از برنامه زندگی مسلمین حذف کنند و در واقع حرمت این کلام الهی را نگه ندارند به شدت ناراحت بودند و شخصیتی که از سن جوانی مقید به موازین قرآنی بودند امکان نداشت در مقام مرجعیت اجازه دهند که - خدای ناکرده - به مقدسات اسلامی از قبیل قرآن و احکام آن اهانت شود به همین دلیل وقتی دولت طاغوت در زمان پهلوی در لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی به جای سوگند به قرآن قسم به کتاب آسمانی را قید کرده بودند و می خواستند نقشه دشمنان را برای از بین بردن تدریجی اسلام پیاده کنند، حضرت امام بر افروختند و فرمودند: این مقدمه کار است آنها می خواهند قرآن نباشد . (23)
ایشان طی بیاناتی که در روز سیزدهم فروردین سال 1342 ایراد فرموده اند از این که عوامل وابسته به استبداد در روز شهادت امام صادق (ع) با شعار جاوید شاه به مدرسه علمیه فیضیه یورش آوردند و ضمن کشتار و خرابی فراوان قرآن ها را پاره پاره کردند و به این کتاب آسمانی بی احترامی کردند، اظهار نگرانی و ناراحتی نموده اند . (24)
و در سیزدهم آبان 1356 فرموده اند: «ما شاهد هجوم به مدارس دینیه و دانشگاه ها بودیم که در آنها قتل ها و غارت های فراوان و اهانت به قرآن کریم . . . (کردند) .» (25)
رژیم استبدادی شاه برای خاموش نمودن نهضت اسلامی در روز 24مهر 1357 مسجد کرمان و قرآن های موجود در این مکان مقدس را به آتش کشیدند که این حادثه گردش چرخ های انقلاب اسلامی را سرعت بخشید و در پیروزی امت اسلامی بسیار تاثیر گذاشت، (26) در حالی که از سوی دیگر برای عوام فریبی و تظاهر به حمایت از قرآن، این کتاب را در شکلی نفیس و تزئینی چاپ می کردند و به افراد زیادی هدیه می نمودند . امام در این باره فرموده اند: . . . ما دیدیم که محمدرضا (پهلوی) قرآن طبع و منتشر کرد و به اسم اسلام این کارها را کرد . . . و دیدیم که این آدم که اظهار می کند من یک مسلمان هستم و اظهار می کند که من قرآن طبع می کنم و متعهدم و (به) قرآن قسم می خورم . . . خدمت او به این مملکت چه بوده است . علاوه بر این همه کشتار و این همه معلولین که به جای گذاشته اند تمام حیثیت مملکت ما را از بین بردند . . .» (27) در واقع به فرمایش امام رژیم پهلوی آداب صوری را رعایت می کرد ولی می خواست محتوای قرآن راتهی کند .
انتشار کتاب موهن «آیات شیطانی » تیر زهرآگینی بود که سلمان رشدی خائن به سوی مقدسات مسلمین شلیک نمود . در این کتاب که مؤسسه صهیونیستی پنگوئن در لندن آن را به سال 1988 میلادی به چاپ رسانید و مورد حمایت سلطنتی ادبیات انگلیس قرار گرفت و جایزه ادبی «بوکرپرایز» انگلیس نصیب مؤلف پلید آن شد به قرآن کریم و ساحت مقدس رسول اکرم، حضرت ابراهیم (ع) و حضرت اسماعیل (ع) توهین شده است . (28) امام خمینی - قدس سره - قاطع و استوار طی حکمی خطاب به مسلمانان جهان حکم اعدام مؤلف و ناشرین این کتاب کفرآمیز را صادر فرمودند که امت اسلامی از حکم رهبر کبیر انقلاب اسلامی حمایت کرده و تنفر و انزجار خود را از این توطئه استکباری بروز دادند .
گوهر افشانی
امام خمینی قرآن کریم را از گوشه های کتاب خانه ها و قبرستان ها به متن زندگی مردم آوردند، آن بزرگ مرد جهان بشریت خود در قرآن ذوب شده و تمامی گفتار و رفتارش از قرآن تاثیر پذیرفته بود و اگر دقتی در بیانات ایشان شود به روشنی مشاهده می گردد که چگونه سخنان گهربارشان از آیات قرآنی الهام گرفته است، برای تایید این نکته به مواردی اشاره می شود:
«همیشه توجه داشته باشید که کارهایتان در محضر خداست چشم هایی که به هم می خورد، زبان هایی که گفتگو می کند، دست هایی که عمل می کند» (29) که ماخوذ از این آیات است: «و هو معکم این ما کنتم و الله بما تعملون بصیر . . . والله بما تعملون خبیر» (30)
«هر کس در هر مقامی که هست و هر مسؤولیتی که دارد همان مقام و مسؤولیت امتحان اوست » (31)
که اشاره به این آیه از قرآن کریم دارد: «و رفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فی ما آتیکم ان ربک سریع العقاب و انه لغفور رحیم » . (32)
«نه به کسی ظلم می کنیم و نه زیر بار ظلم می رویم . (33) که از این آیه قرآنی تاثیر پذیرفته است: «لا تظلمون و لا تظلمون » . (34)
«. . . سرنوشت هر ملتی به دست خودش است » (35) که قرآن در این باره فرموده است:
«ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم . . .» (36)
«اگر تمام انبیا - علیهم السلام - در یک عصر مجتمع می شدند هیچ اختلافی نداشتند . (37) که از این آیه اخذ شده است: «لا نفرق بین احد من رسله » (38)
«چیزی که در جنگ مطرح است عدد نیست آن چیزی که مطرح است قدرت فکری انسان است (39) » که اقتباسی از این آیه است: «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله والله مع الصابرین » (40)
«همه قیام کنید و برای خدا قیام کنید، قیام فرادی (فردی) در مقابل جنود شیطانی باطن خودتان قیام همگانی در مقابل قدرت های شیطانی (41) » که به این آیه اشاره دارد: «قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا ما بصاحبکم من جنة ان هو الا نذیر لکم بین یدی عذاب شدید» (42)
«امر به معروف و نهی از منکر بر همه ملت واجب است » (43) که برگرفته از این آیه می باشد: «و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون » . (44)
«منطق انبیاء این است که اشداء باید باشند برکفار و بین خودشان هم رحیم باشند .» (45)
که ماخوذ از این آیه است: «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم .» (46)
«نماز خوب فحشاء و منکر را از یک امتی بیرون می کند» (47) : که الهام گرفته از این آیه است:
«و اقم الصلوة ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» (48)
«آن که تقوایش بیشتر است آن که ترسش از خدا بیشتر است آن که خدمت برای خدا می کند او مقدمه (برتر است) (49) که از این آیه اخذ شده است: «ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر» . (50)
«شما حق هستید و در مقابل باطل ایستاده اید و حق پیروز است » (51) که ماخوذ از این آیه است:
«و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا» . (52)
امام خمینی بر خلاف فتوای مشهور فقها پیرامون حرمت فروش و در اختیار دادن قرآن به کفار، برای تبلیغ و ترویج اسلام و هدایت دیگران این عمل را لازم و ضروری می دانست و در ضمن رد دلایل قائلان به حرمت آن به سیره پیامبر اکرم (ص) در نگارش آیات قرآن در نامه های خود به غیر مسلمان استشهاد می کنند و می نویسند:
«اعتقاد به لزوم حفظ قرآن و سایر مقدسات از این که دست کافران به آن برسد مخالف مذاق شارع (اسلام) است که تبلیغ اسلام و گسترش آن و هدایت مردم به هر وسیله ممکن لازم می شمرد واحتمال مس کتاب احیانا مزاحمت با این مصلحت غالبه ندارد .» (53)
مفسر مفاهیم قرآنی
امام خمینی مفسری بود که مفاهیم قرآنی را در متن زندگی فردی، اجتماعی و مبارزات سیاسی پیاده کرد و با بنا نهادن جامعه قرآنی این کتاب شریف را از غربت درآورد، امام برترین منادی بازگشت به قرآن در عصر حاضر است و در سالیان متمادی تلاش های علمی، فرهنگی که توام با مبارزات سیاسی بود نقش این کتاب شریف را در پی افکندن طرحی انسان ساز در جامعه دریافته بود:
«ما قرآن را نخوانده ایم، منطق قرآن را نمی دانیم قبل از همه چیزها قرآن را بخوانید که چه می گوید . . . قرآن کتاب انسان سازی است کتاب انسان متحرک است . . . هم معنویات انسان را درست می کند و هم حکومت را . . .» (54)
و در فراز یکی از بیانات خویش فریاد می زند: «آیا برای علمای اسلام ننگ آور نیست که با داشتن قرآن کریم و احکام نورانی اسلام و سنت پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) احکام و مقررات کفر در ممالک اسلامی تحت نفوذ آنان پیاده شود و تصمیمات دیکته شده صاحبان زر و زور و تزویر و مخالفان واقعی اسلام اجرا گردد . . .» (55)
امام، وظیفه خود می داند که از قرآن و عترت حمایت کند: «و هیهات که خمینی در برابر تجاوز دیو سیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا (ص) و امت محمد (ص) و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد . . .» (56) همچنین نقش جاهلان و افراد تنک مایه و تنگ نظر را در واژگون جلوه دادن ابعاد معنوی و زندگی ساز قرآن فریاد می زد:
«. . . هان ای حوزه های علمیه و دانشگاه های اهل تحقیق بپاخیزید و قرآن کریم را از شر جاهلان متنسک و عالمان متهتک که از روی علم و عمد به قرآن و اسلام تاخته و می تازند نجات دهید و شما ای فرزندان برومند اسلام، حوزه ها و دانشگاه ها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن بیدار کنید تدریس قرآن در هر رشته ای از آن را محط نظر و مقصد اعلای خود قرار دهید . . .» (57)
حضرت امام خمینی ضمن آن که می فرماید: «. . . تنزلاتی حاصل شده است تا (قرآن) رسیده است به مرتبه شهادت که به صورت الفاظ درآمده است و این الفاظ را ما و شما و همه می توانیم بفهمیم و معانی آن را تا اندازه ای که می توانیم ما استفاده از آن می کنیم . . .» (58)
بدین گونه ایشان قرآن را تفسیرپذیر می داند اما در این مورد باید یک اصل ثابت و نقطه مشترک در تمام تعاریفی که از تفسیر شده محفوظ و مضبوط داشت و آن این که هیچ کدام از تفاسیر ارائه شده نمی تواند مبین و کاشف مراد واقعی متکلم آن - حق تعالی - باشد . بالاترین و جامع ترین تفسیر قرآن - اگر فرض شود در نهایت چیزی است که برای فهم و به قدر طاقت درک بشری باشد نه این که غایت قصوای مراد الهی را شامل گردد، محی الدین عربی که متجاوز از صد جلد کتاب تفسیر برای قرآن نوشته، می گوید: در روز قیامت قرآن بکر محشور می گردد ; یعنی با وجود این همه تفاسیر گوناگون شیعه و سنی در طول تاریخ هنوز حقیقت قرآن و مراد واقعی آن بر هیچ کس منکشف نشده و نخواهد شد . (59)
حکیم الهی و عالم ربانی حضرت امام خمینی نیز بر این باورند که: این تفسیرهایی که نوشته شده پرده ای از پرده های قرآن را تفسیر کرده آن هم به طور کامل معلوم نیست . . . لیکن قرآن عبارت از آن نیست که آنها نوشته اند . آنها بعضی از اوراق و پرده های قرآن است، قرآن یک کتابی نیست که بتوانیم ما، یا یک کس دیگر یک تفسیر جامعی ازعلوم آن طور که هست بنویسند . (60) از نظر ایشان تفسیر حقیقی کلام الهی در طاقت بشری نیست و فقط معصوم است که می تواند مراد واقعی آن را فهم نماید که «انما یعرف القرآن من خوطب به » بلکه بسیاری از تفاسیر موجود را واجد معنای تفسیر به معنای پرده برداری و شرح مقاصد به اندازه اقت بشری هم نمی دانند، زیرا به نظر امام تاکنون تفسیری برای کتاب خدا نوشته نشده، چرا که تفسیر به معنای ممکن آن عبارت است از تلاش در بیان مقاصد کلام الهی و مفسر بایستی در مقام تفسیر در هر آیه ای از آیات جهت اهتدا و چگونگی کسب فیض از آن را، جهت راه یابی به عالم غیب و طی طریق سعادت به مخاطب خود بفهماند . پس تفسیر باید مقصد نزول و اسرار و رموز آن را بیان نماید نه آن که صرفا سبب نزول را تبیین کند . (61)
البته این که امام نوشته اند تاکنون در تفسیر کلام خدا چیزی به نگارش درنیامده بدون شک منظورشان دست یابی به آن حقیقت والا و شرح مقاصدی کلی و عنایت منظور صاحب کتاب است و هرگز در کار مفسران به خردی ننگریسته و آنها را به هیچ ننگاشته و فرودستی مفسران را نه در بحث های تفسیری آنان بلکه عظمت قرآن و والایی کلام حق دانسته و نوشته اند: «. . . این مفسرین در عین حالی که زحمت های زیادی کشیده اند لکن دستشان از لطایف قرآن کوتاه است نه از باب آن که آنها تفسیری نکرده اند، از باب این که عظمت قرآن بیشتر از این مسائل است .» (62)
امام در یکی از بحث های جالب خود فرو رفتن افراطی در قرائت و نحو و . . . را سبب دور ماندن از معنویت قرآن معرفی می نماید و بر برخی از اهل تفسیر خرده می گیرد که با مشغول ساختن به این گونه مباحث از حضور عینی قرآن کاسته اند اما در ادامه می نویسد: «مقصود ما از این بیان نه انتقاد در اطراف تفاسیر است چه که هر یک از مفسرین زحمت های فراوان کشیده و رنج های بی پایان برده تا کتابی شریف فراهم آورده (اند) بلکه مقصود ما آن است که راه استفاده از این کتاب شریف را که تنها کتاب سلوک الی الله و یکتا کتاب تهذیب نفوس و آداب و سنن الهیه است و بزرگ تر وسیله رابطه بین خالق و خلق و عروة الوثقی و حبل المتین تمسک به عز ربوبیت است باید به روی مردم مفتوح نمود . . .» (63)
امام ضمن آن که کوشش های مفسرین قرآن را اجر می نهد تفسیر قرآن را برتر از اندیشه بشر می دانند و می شناسند و مرحوم شهید سیدمصطفی خمینی فرزند ارشد و بزرگوار ایشان در تفسیر گران سنگ خود می نویسد:
پدر محقق و آشنای به رموز قرآن و برخی اسرار آن می فرمایند: همانا تفسیر قرآن برای کسی جز خداوند تعالی میسور نیست ; زیرا قرآن علم حق است که پایین آمده و احاطه بر آن در امکان کسی نمی باشد . (64)
حضرت امام به گونه ای مستقل آن چنان اثر مکتوبی که صرفا به تفسیر آیات مربوط باشد برجای ننهاده اند و دلیل آن هم می تواند نگرش بلند و افق والایی باشد که از تفسیر در نظر داشته اند بااین همه آثار پراکنده ای از مضامین تفسیری در لابه لای نوشته های ایشان دیده می شود که مهم ترین آنها تفاسیر سوره حمد، توحید، قدر و علق را می توان نام برد، حضرت امام با توجه به آگاهی های گسسترده در معارف اسلامی از زوایای گوناگون در تفسیر و تبیین آیات الهی سخن گفته اند اما روش تفسیری آن بزرگوار به نحو غالب عرفانی - تربیتی است، زیرا از میان روش های موجود می توان تنها این طریق را اقرب طرق به مقصود دانست آن هم مشرب عرفانی امام که برگرفته از روایات و سخنان معصومین (ع) بوده است . با این همه این روش نیز منحصر و تام نمی باشد و تفسیر به منزله نگرش به یک حقیقت از زوایای مختلف است ولی در این بررسی گاه برخی از زوایا به جهت برخورداری از ویژگی های خاصی نقاط افزونتری را نمایش می دهند (65) و نگاه عارفانه امام به آیات در مکتوبات دوران جوانی بسی گسترده و فراگیر است، گر چه شیوه ایشان در تفسیر نگاهی جامع و نگرشی وسیع به تمام ابعاد قرآنی می باشد . (66)
پی نوشت ها:
1) آن موج آرام ، ص 100 و روزنامه اطلاعات 21 آذر 1363 .
2) تفسیر سوره حمد ، ص 76 .
3) صحیفه نور، ج 14، ص 252 - 253 .
4) برگرفته از کتاب آداب الصلوة، ص 215 - 224 و نیز کتاب قرآن باب معرفة الله (مجموعه بیانات و نوشته های حضرت امام خمینی (قدس سره) در باره قرآن، ص 82 - 89 .
5) صحیفه نور، ج 6، ص 257 - 259 .
6) همان، ج 8، ص 171 .
7) همان، ج 5، ص 186 .
8) همان ، ج 6، ص 81 .
9) همان، ص 113 .
10) همان، ج اول، ص 192 .
11) تبیان، دفتر سیزدهم (قرآن کتاب هدایت)، ص 199 .
12) نک: همان، ص 212 - 216 .
13) نساء (4)، آیه 141 .
14) صحیفه انقلاب، ص 5 - 6 .
15) قرآن باب معرفة الله، ص 61 - 62 .
16) آداب الصلوة، ص 216 .
17) خلوتی با خویشتن، ص 40 - 41 .
18) ویژگی هایی از زندگی امام خمینی، ص 20 .
19) پابه های آفتاب ، ج 1، ص 286 .
20) سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی، ج 4، ص 129، خلوتی با خویشتن، ص 42 .
21) مجله ندا، شماره اول ، ص 45، مجله حضور، شماره 3 (ویژه چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی) .
22) ص 655، معراج السعاده، نراقی .
23) مجله پاسدار اسلام، آذر 1362، شماره 24، ص 60 .
24) تبیان، (دفتر سیزدهم) ص 237 .
25) همان ، ص 237 .
26) سیمای کرمان کانون مقاومت، از نگارنده ، ص 145 - 146 .
27) تبیان، همان ، ص 242 .
28) سرزمین اسلام (شناخت اجمالی کشورها و نواحی مسلمان نشین جهان) از نگارنده ، ص 561 .
29) کلمات قصار امام خمینی، ص 19 .
30) حدید (57)، آیات 4و10 .
31) کلمات قصار، ص 84 .
32) انعام (6)، آیه 195 .
33) کلمات قصار، ص 92 .
34) بقره (2) آیه 279 .
35) کلمات قصار، ص 120 .
36) رعد (13)، آیه 11 .
37) خورشید قرن، ص 68 .
38) بقره (2)، آیه 285 .
39) خورشید قرن، ص 68 .
40) بقره (2)، آیه 249 .
41) کلمات قصار امام خمینی، ص 89 .
42) سبا (34)، آیه 46 .
43) کلمات قصارامام خمینی ، ص 83 .
44) آل عمران (3)، آیه 104 .
45) کلمات قصار، ص 23 .
46) فتح (48)، ص 29 .
47) کلمات قصار، ص 51 .
48) عنکبوت (29)، آیه 45 .
49) خورشید قرن ، ص 68 .
50) حجرات (49)، آیه 13 .
51) کلمات قصار امام خمینی، ص 100 .
52) اسری (17)، آیه 81 .
53) کتاب البیع، ج 2، ص 539 - 540 .
54) صحیفه نور، ج 2، ص 32 .
55) همان، ج 20، ص 113 .
56) همان، ص 113 .
57) همان، ج 20، ص 19 .
58) همان، ج 14، ص 251 .
59) سیدعباس حسینی قائم مقامی، قرآن و عرفان از منظره امام، مجله کیهان اندیشه، شماره 29، ص 79 - 80 .
60) نک: تفسیر سوره حمد، ص 18; آداب الصلوة، ج 2، ص 88 (پرواز در ملکوت) .
61) همان و نیز آداب الصلوة، ج 2، ص 108و صحیفه نور، ج 17، ص 250 .
62) صحیفه نور، ج 17، ص 251
63) تفسیر سوره حمد، ص 93 .
64) سیدمصطفی خمینی، تفسیر قرآن کریم، ج 1، ص 13، تبیان (دفترسیزدهم)، ص 10 .
65) کیهان اندیشه، شماره 29، ص 80 .
66) دو ماهنامه آینه پژوهش، شماره 58، ص 135 .
67) بحارالانوار، ج 91، ص 222 .
68) مکارم الاخلاق، ص 322 .
69) علامه مجلسی، مفاتیح الغیب ، ص 43 .
70) روزنامه جمهوری اسلامی، ویژه نامه دومین سالگرد رحلت امام خمینی، صحیفه دل، ص 118 .
71) پا به پای آفتاب، ج 1، ص 105 .
72) طه (20)، آیه 55 .
73) صحیفه دل ، ص 63 .
74) اسری (17)، آیه 81 .
پدید آورنده : غلامرضا گلی زواره
پایگاه حوزه

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 11:00 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

يكي از وصاياي رسول اكرم (ص) وصيت به تلاوت قرآن است. و فضل تلاوت و حفظ و حمل و تمسك و تعلم و مداومت و مزاولت و تدبر در معاني و اسرار آن بيش از آن است كه به فهم قاصر ما درست آيد و آنچه از اهل بيت عصمت -عليهم السلام - درخصوص آن وارد شده است در اين اوراق نگنجد؛ و ما به بعض آن قناعت مي‏كنيم فرموده: قرآن عهد خداوند است به سوي بندگان؛ همانا سزاوار است كه هر فرد مسلماني در هر روز به آن عهد نظر كند و از آن پنجاه آيه قرائت كند. فرمود حضرت سجاد عليه السلام- كه آيات قرآن خزانه‏هايي است، پس هر وقت گشوده شد خزينه‏اي، سزاوار است كه نظر كني در آن. و در اخبار رجوع به آن و تدبر در معاني آن بسيار وارد است. و در حديث است كه: مؤمني كه قرائت قرآن كند در حال جواني، داخل شود قرآن به گوشت و خون او، و او را خداوند با سفراي كرام نيكوكار قرار دهد، و قرآن پناه اوست در قيامت و در محضر حق گويد: خداوندا هر عاملي اجر عملش را گرفت غير از عامل به من، پس بهترين عطاياي خود را به او برسان. پس خداي تعالي به او بپوشاند دو حله از حله‏هاي بهشتي و بر سر او تاج كرامت نهد. پس خطاب شود: آيا راضي شدي؟ قرآن عرض كند: من اميد بيشتر داشتم پس امن و امان را به دست راست او دهند و حذر را به چپ. پس داخل بهشت شود و به او گفته شود قرائت كند و بالا بيا درجه‏اي پس به قرآن خطاب شود: آيا او را به مقامات رساندم و تو راضي شدي؟ عرض كند آري فرمود حضرت صادق ـ عليه‏السلام ـ كه كسي كه قرآن را بسيار قرائت كند و با او عهد تازه كند به مشقت كشيدن در حفظ آن، دو اجر به او عطا فرمايند و از اين حديث شريف معلوم مي‏شود كه مطلوب در تلاوت قرآن شريف آن است كه در اعماق قلب انسان تأثير كند. 1و از آداب لازمه قرائت قرآن، كه در تأثير در قلوب سمت رُكنيت دارد و بدون آن هيج عملي را قيمتي نيست، بلكه ضايع و باطل و موجب سخط الهي است، اخلاص است كه سرمايه مقامات اخرويه و رأس المال تجارت آخرت است. در اين باب نيز در اخبار اهل بيت (ع) سفارش بليغ شده است از آن جمله آن است كه جناب كليني، حديث كند: قاريان قرآن سه گروه‏اند: يكي آنان كه قرائت قرآن را سرمايه معيشت اتخاذ نمودند و به واسطه آن از ملوك حقوق و شهريه گيرند و بر مردم تقدم جويند و ديگر، آنان‏كه حفظ حروف و صورت قرآن كنند و تضييع حدود آن نمايند و او را پشت سر اندازند چنانچه سوار قدح خود را به پشت آويزد، خداوند زياد نكند اين قسم حَمَله قرآن را، و طايفه ديگر آنان هستند كه قرآن را تلاوت كنند و با دواي قرآن دردهاي قلب خود را علاج كنند. 2
از آداب قرائت، كه موجب تأثير در نفس نيز هست و سزاوار است كه شخص قاري مواظبت آن كند، ترتيل در قرائت است و آن، به طوري كه در حديث است، عبارت است از حد توسط بين سرعت و تعجيل در آن و تأني و فتور مفرط كه كلمات از هم متفرق و منتشر گردد گويد پرسيدم از حضرت صادق سلام الله عليه از قول خداي تعالي كه مي‏فرمايد: "و رتّل القرآن ترتيلاً" فرمود يعني اظهار كن آنرا اظهار كاملي و سرعت مكن در آن چنانچه در شعر سرعت مي‏كني و متفرق مكن اجزاي آنرا چون ريگهاي متفرق كه اجزايش با هم ملتيم نشود، ليكن قرائت كنيد كه تأثير در قلوب كند و دل‏هاي سخت شما را به فزع آورد و هّم شما آخر سوره نباشد يعني مقصود شما آن نباشد كه قرآن را در چند روز ختم كنيد و يا اين سوره را به زودي ختم نموده و به آخر برسانيد پس انسان كه مي‏خواهد كلام خدا را قرائت كند و به آيات الهيه قلب قاسي خود را مداوا كند و با كلام جامع الهي شفاي امراض قلبيه خود را بگيرد و با نور هدايت اين مصباح منير غيبي و اين نور را دريابد، بايد اسباب ظاهريه و باطنيه آن را فراهم كند و آداب صوريه و معنويه آن را فراهم كند، نه مثل آن كه اگر گاهگاهي هم تلاوت قرآن كنيم، علاوه بر آن كه از معاني و مقاصد آن و اوامر و نواهي و وعظ و زجر آن به كلي غافليم، و گويي آياتي كه در آن ذكر اوصاف جهنم و عذاب اليم آن يا بهشت و كيفيات نعيم آن گرديده به ما ربطي ندارد و نعوذ بالله در خواندن كتاب قصه حضور قلب ما بيشتر و حواس ما جمع‏تر است از كتاب كريم خدايي - از آداب ظاهر آن نيز غفلت كنيم. 3
مطلوب در قرائت قرآن كريم آن است كه درقلب صورت آن نقش بندد و اوامر و نواهي آن تأثير كند، و دعوت آن جايگزين شود و اين مطلوب حاصل نشود مگر آن كه آداب قرائت ملحوظ شود مقصود از آداب آن نيست كه پيش بعضي قراء متداول شده است كه تمام همّ و همت منصرف به مخارج الفاظ و تاديه حروف شود بلكه مقصود آدابي است كه در شريعت مطهره منظور شده است كه اعظم و عمدة آنها تفكر و تدبر و اعتبار به آيات آن است. 4
يكي از آداب مهمه قرائت قرآن، كه عارف و عامي در آن شركت دارند، و از آن نتايج حسنه حاصل شود و موجب نورانيت قلب و حيات باطني شود، "تعظيم" است/ و آن موقوف به فهم عظمت و بزرگي و جلالت و كبرياي آن است. 5
ما همه قرآن شريف را مي‏دانيم كه از معدن وحي الهي براي تكميل بشر و تخليص انسان از محبس ظلماني طبيعت و دنيا نازل شده است و وعده و وعيد آن همه حق صراح و حقيقت ثابته است و در تمام مندرجات آن شايبه خلاف واقع نيست، با اين وصف اين كتاب بزرگ الهي در دل سخت ما به اندازة يك كتاب قصه تأثير ندارد نه دلبستگي به وعده‏هاي آن داريم تا دل را از اين دنياي دني و نشئه فانيه برگيريم و به آن نشيه باقيه بربنديم و نه خوفي از وعيد آن به قلب ما حاصل آيد تا از معاصي الهيه و مخالفت با ولي نعمت احتراز كنيم، اين نيست جز آنكه حقيقت و حقيقت قرآن به قلب ما نرسيده و دل ما به آن نگرويده. 6
از حضرت رسول، صلي الله عليه و آله، روايت شده كه هر كه فاتحه الكتاب را قرائت كند، ثواب قرائت قرآن به او مي‏دهند. و در روايت ديگر است كه مثل آن است كه تمام قرآن را قرائت نموده... از حذيفه بن يمان رضي الله عنه منقول است كه حضرت رسول خدا (ص) فرمود، "خداي تعالي مي‏فرستد عذاب حتم مقضي را براي قومي، پس قرائت كند بچه‏اي از بچه‏هاي آنها در كتاب: "الحمدلله رب العالمين" چون خداي تعالي مي‏شنود چهل سال عذاب را از آنها مرتفع كند. و از ابن عباس منقول است كه در حالي كه ما نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله بوديم، ناگاه فرشته‏اي آمد و گفت بشارت باد ترا دو نوري كه به تو داده شده و به انبياي قبل از تو داده نشده آن دو نور فاتحه‏الكتاب و خواتيم سورة بقره است. [كسي ] قرائت نكند هرگز حرفي از آن را مگر آنكه حاجت او مي‏دهم. 7
________________________________________
پاورقيها:
1- چهل حديث، ص 499-497
2 - همان، ص 505-504
3 - همان، ص 3 و 5-500
4 - شرح حديث عقل و جهل، ص 61
5 - آداب الصلوه، ص 301-299
6- همان، ص 500-499
7 - آداب الصلوه، ص 181-180
منابع:
1.امام خميني، آداب الصلوه، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1370ش.
2.امام خميني، جلوه‏هاي رحماني، معاونت فرهنگي بنياد شهيد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1371 ش.
3.امام خميني، ولايت فقيه، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1373 ش.
4.امام خميني، شرح حديث عقل و جهل، نسخه خطي موجود در مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.
5.امام خميني، كشف الاسرار، انتشارات مصطفوي، قم.
6.امام خميني، چهل حديث، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1371 ش.
7.امام خميني، صحيفه نور، (مجموعه 22 جلدي) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول.
برگرفته :ازسایت وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 10:59 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

مهجوريت قرآن و راه‏هاي رهايي از آن
اكنون ببيينم چه گذشته است بر كتاب خدا، اين وديعه الهي و ماترك پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله و سلم. مسايل اسف انگيزي كه بايد براي آنها خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت علي شروع شده است. خودخواهان و طاغوتيان، قرآن كريم را وسيله‏اي كردند براي حكومتهاي ضد قرآني و مفسران حقيقي قرآن و آشنايان به حقايق را با بهانه‏هاي مختلف و توطيه‏هاي از پيش تهيه شده آنان را عقب زده و با قرآن در حقيقت، قرآن را، كه براي بشر تا ورود به حوض، بزرگترين دستور زندگاني مادي و معنوي بوده و هست از صحنه خارج كردند و هر چه اين بنيان كج به جلو آمد، كجي‏ها و انحراف‏ها افزون شد. تا آنجا كه قرآن كريم را كه براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان، بلكه عايله بشري، از مقام شامخ احديت به كشف تام محمدي تنزل كرد، كه بشريت را به آنچه بايد برسند، برساند و اين وليده "علم الاسماء" را از شر شياطين و طاغوت‏ها رها سازد، و جهان را به قسط و عدل برساند و حكومت را به دست اولياء الله معصومين، عليهم صلوات الاولين و الاخرين بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند كه گويي نقشي براي هدايت ندارد... و مع‏الاسف به دست دشمنان توطيه‏گر و دوستان جاهل، قرآن، اين كتاب سرنوشت ساز، نقشي جز در گورستان‏ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن كه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا به كلي از صحنه خارج شد.۱
اي قرآن، اي تحفه آسماني و اي هديه رحماني! تو را خداي جهان براي زنده كردن دل‏هاي ما و باز كردن گوش و چشم توده مردم فرستاد، تو نور هدايت و رهنماي سعادت ما هستي تو ما را از منزل حيواني مي‏خواهي به اوج انساني وجود رحماني برساني، فسوسا كه آدميزادگان قدر تو را ندانسته و پيروي تو را فرض خود نشمردند، اسفا كه قانون هاي تو در جهان عمل نشد تا همين ظلمتخانه و جايگاه مشتي وحشيان و درندگان كه خود رامتمدنين جهان مي‏دانند، رشك بهشت برين شود و عروس سعادت در همين جهان در آغوش همه درآيد. ۲
اسلام همه چيز براي مسلمين آورده است، همه چيز، قرآن در آن همه چيز است لكن مع‏الاسف ما استفاده از آن نكرده‏ايم و مسلمين مهجورش كردند يعني استفاده‏اي كه بايد از آن بكنند نكردند. ۳
قرآن و اسلام مهجور و مظلوم‏اند، براي اينكه مهجوريت قرآن و مهجوريت اسلام به اين است كه مسايل مهم قرآني و مسايل مهم اسلامي يا به كلي مهجور است يا برخلاف آنها بسياري از دولت‏هاي اسلامي قيام كرده‏اند. ۴
بر قرآن آموز و آنكه از قرآن بهره مي بردلازم است كه يكي ديگر از آداب مهمه را به كار بندد تا استفاده حاصل شود و آن رفع موانع است كه ما از آنها تعبير مي‏كنيم به حجب بين مستفيد قرآن. اين حجابها بسيار است كه ما به بعض از آنها اشاره مي‏نماييم.
از حجاب‏هاي بزرگ، حجاب خودبيني است كه شخص متعلم، خود را به واسطه اين حجاب مستغني بيند و نيازمند استفاده نداند. و اين از شاهكارهاي مهم شيطان است كه هميشه كمالات مرهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه كه دارد راضي و قانع كند و ماوراي آنچه پيش اوست، هر چيز را از چشم او ساقط كند. مثلاً اهل تجويد را به همان علم جزيي قانع كند و آن را در نظر آنها جلوه‏هاي فراوان دهد و ديگر علوم را از نظر آنها بيفكند و حَمَله قرآن را پيش آنها به خود آنها تطبيق دهد و آنها را از فهم كتاب نوراني الهي و استفاده از آن محروم كند و اصحاب ادبيت را به همان صورت بي‏مغز راضي كند و تمام شؤون قرآن را در همان كه پيش آنهاست نمايش دهد. و اهل تفاسير به طور معمول را سرگرم كند به وجوه قرايات و آراي مختلف از باب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدني و مكي بودن و تعداد آيات و حروف و امثال اين امور... شخص مستفيد بايد تمام اين حجب را خرق كند و از ماوراي اين حجب به قرآن نظر كند و در هيچيك از اين حجاب‏ها توقف نكند كه از قافله سالكان الي الله باز ماند و از دعوت‏هاي شيرين الهي محروم شود.۵
يكي ديگر از حجاب‏هايي كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است، اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرين نوشته يا فهميده‏اند، كسي را حق استفاده از قرآن شريف نيست. و تفكر و تدبر را به تفسير به راي كه ممنوع است، اشتباه نمودند و به واسطه اين رأي فاسد و عقيدة باطله، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عاري و قرآن را به كلي مهجور نموده‏اند در صورتي كه استفادات اخلاقي و ايماني و عرفاني به هيچ وجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأي باشد. ۶
يكي ديگر از حجب كه مانع از فهم قرآن شريف و استفاده از معارف و مواعظ اين كتاب آسماني است، حجاب معاصي و كدورات حاصله از طغيان و سركشي نسبت به ساحت پروردگار عالميان است كه قلب را حاجب شود از ادراك حقايق. ۷
از حجب غليظه، كه پرده ضخيم است بين ما و معارف و مواعظ قرآن، حجاب حب دنياست كه به واسطه آن قلب تمام هم خود را صرف آن كند و وجهه قلب يكسره دنيوي شود و قلب به واسطه اين محبت از ذكر خدا غافل شود و از ذكر و مذكور اعراض كند. و هرچه علاقه‏مندي به دنيا و اوضاع آن زيادت شود، پرده و حجاب قلب ضخيم‏تر گردد. ۸
مادامي كه انسان در حجاب خود هست نمي‏تواند اين قرآن را كه نور است و به حسب فرمايش خود قرآن، نور است، نور را كساني كه در حجاب هستند پشت حجاب‏هاي زياد هستند، نمي‏توانند ادراك كنند. گمان مي‏كنند كه مي‏توانند اما نمي‏توانند. تا انسان از حجاب‏هاي بسيار ظلماني خود خارج نشود، تا گرفتار هواهاي نفساني است، تا گرفتار خودبيني‏هاست، تا گرفتار چيزهايي است كه در باطن خود ايجاد كرده است از ظلماتي كه بعضي‏ها فوق بعض است، لياقت پيدا نمي‏كند انسان كه اين نور الهي در قلب او منعكس شود. ۹

پاورقيها:
______________________________________
۱- همان، ج 21، ص 169
۲- كشف الاسرار، ص 220
۳- صحيفه نور، ج 1، ص 88
۴- همان، ج 15، ص 184
۵- آداب الصلوه، ص 197-195
۶- همان. ص 199
۷-همان، ص 201
۸- همان، ص 202
۹- چهل حديث، ص 499-497
_______________________________________
منابع:
۱.امام خميني، آداب الصلوه، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1370ش.
۲.امام خميني، جلوه‏هاي رحماني، معاونت فرهنگي بنياد شهيد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1371 ش.
۳.امام خميني، ولايت فقيه، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1373 ش.
۴.امام خميني، شرح حديث عقل و جهل، نسخه خطي موجود در مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.
۵.امام خميني، كشف الاسرار، انتشارات مصطفوي، قم.
۶.امام خميني، چهل حديث، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1371 ش.
۷.امام خميني، صحيفه نور، (مجموعه 22 جلدي) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول.
_____________________________________ برگرفته :ازسایت وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 10:59 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

امام خميني : اگر خودتان را تصفيه كرديد ، اگر نفس خودتان را تطهير كرديد ، اگر اعمال خودتان را با قرآن كريم وفق داديد ، اگر اخلاق خودتان را اخلاق قرآن كريم كرديد ، اگر نفس خودتان را تصفيه كرديد باكي از هيچ چيزي نداشته باشيد .

http://www.qpsh.ir/taxonomy/term/17

 

 


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393  | 10:58 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

علامه حسن زاده آملی:
قرآن به نظم طبيعى و سياق عادى عربى مبين بدون اعمال اصطلاحات صناعى با اعلام تحدى به حدى و به نحوىنازل شده است تا هيچ كس در كنار اين سفره الهى بى طعمه نماند.
قرآن را به صورت طبيعى و سياق عادى عربى مبين ، بدون اعمال اصطلاحات صناعى ، با اعلام تحدى طورى نازل فرموده است تا خامل و نبيه ، و عامى و فقيه ، و بدوى و مدنى ، هر يك به مراتب خود از آن بهره برند و هيچ كس در كنار اين سفره الهى بى طعمه نماند؛ چنانكه تعيين اوقات را به امارات طبيعى - اعنى امر واقعى حقيقى تكوينى - ارجاع فرموده است نه صناعى تا همه كس را بكار آيد، و در عين حال به تعبيرى تاديه كرده است كه معجز هر ذى فن يكفن در صناعت است. فرمود: يسئلونك عن الاهله قل هى مواقيت للناس و الحج ، لذا از عترت مروى است كه الصوم للرويه و الفطر للرويه . مفاد آيه اينكه ترا از هلال پرسند، بگو هلال ميزان اوقات براى مردم است و حج . و فرمود: وكلوا و اشربوا حتى يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر ثم اتموا الصيام الى الليل . و ملاك را صبح صادق قرار داده است كه تشخيص آن براى همه ميسور است، چنانكه از يتبين مستفاد و روايات اهل بيت عصمت و وحى بدان ماثور است، و تفصيل آن در دروس معرفت وقت و قبله راقم مسطور است . و فرمود:
اقم الصلوه لدلوك الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر كان مشهودا . اين كريمه ناطق مواقيت پنجگانه صلوات يوميه است كه از زوال شمس از كبد سماء تا انتصاف ليل ظهرين و عشائين را است، و فجر صلوه صبح را. و فرمود: و هو الذى جعل لكم النجوم لتهتدوا بها فى ظلمات البر و الحر. و فرمود:
هو الذى جعل الشمس ضياء و القمر نورا و قدره منازل لتعلموا عدد السنين و الحساب.
_________________________________
منبع:http://alame-hasanzade.blogfa.com


ادامه مطلب




تاريخ : جمعه 24 مرداد 1393  | 6:45 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 27 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >