[1] اين خطبه را امام درباره بسيج مردم به سوي شاميان ايراد فرموده است از سرزنش شما خسته شده ام [2] نفرين بر شما از بس شما را سرزنش کردم خسته شدم آيا به جاي زندگي [ لذت بخش ] آخرت به زندگي موقت دنيا راضي گشته ايد ؟ [3] و به جاي عزت و سربلندي بدبختي و ذلت را برگزيده ايد ؟ هرگاه شما را به جهاد با دشمن دعوت مي کنم [4] چشمتان از ترس در جام ديده دور مي زند گويا ترس از مرگ عقلتان را ربوده [5] و همچون مستاني که قادر به پاسخ نيستند از خود بي خود شده و سرگردان گشته ايد [6] و گويا عقلهاي خود را از دست داده ايد و درک نمي کنيد من هرگز و هيچگاه به شما اعتماد ندارم اعتماد بر شما نيست که [ در دفع دشمن ] به شما تکيه شود [7] و نه قبيله و ياران شرافتمندي هستيد که دست نياز به سوي تان دراز گردد [8] به شتران بي ساربان مي مانيد که هر گاه از يکطرف گرد آئيد از سوي ديگر پراکنده مي شويد . [9] بخدا سوگند شما وسيله بدي براي افروختن آتش جنگ بر ضد دشمنان هستيد نقشه ها براي شما مي کشند اما شما مرد کشيدن نقشه اي بر ضد آنان نيستيد [10] دشمن به شما حمله مي کند و شهرها را از دستتان خارج مي سازد و شما به خشم نمي آئيد ديده دشمن براي حمله به شما خواب ندارد ولي شما در غفلت و بي خبري به سر مي بريد [11] شکست از آن آناني است که دست از ياري يکديگر برمي دارند . بخدا سوگند گمان مي کنم اگر جنگ سخت درگير شود [12] و حرارت و سوزش مرگ به شما رسد از اطراف فرزند ابوطالب همچون جدائي سر از بدن جدا و پراکنده شويد [13] بخدا سوگند کسي که دشمن را بر جان خويش مسلط گرداند که گوشتش را بخورد [14] استخوانش را بشکند و پوستش را جدا سازد عجز و ناتواني او بسيار بزرگ [15] و قلب او بسيار کوچک و ناتوان است . اي شنونده اگر تو هم مي خواهي در زبوني و ناتواني مانند اين چنين کسي باشي باش [16] اما من بخدا سوگند از پاي ننشينم و قبل از آنکه به دشمن فرصت دهم با شمشير آبدار چنان ضربه اي بر پيکر او وارد سازم که ريزه هاي استخوان سر او بپرد [1] و بازوها و قدمهايش جدا گردد پس از آن آنچه خداوند خواهد مي شود . [2] طريق عدالت [3] اي مردم مرا بر شما و شما را بر من حقي است اما حق شما بر من آن است که [4] از خيرخواهي شما دريغ نورزم و بيت المال شما را در راه شما صرف کنم و شما را تعليم دهم تا از جهل و ناداني نجات يابيد [5] و تربيتتان کنم تا فراگيريد . و اما حق من بر شما اين است که در بيعت خويش با من وفادار باشيد [6] و در آشکارا و نهان خيرخواهي را از دست ندهيد . هر وقت شما را بخوانم اجابت نمائيد و هر گاه فرمان دادم اطاعت کنيد

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : پنج شنبه 16 مرداد 1393  | 3:55 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

[6] از سخناني است که امام ( ع ) هنگام خروج براي جنگ با اهل بصره فرموده ارزش اين کفش چند است ؟ [7] عبدالله بن عباس مي گويد : در منزل ذي قار بر اميرمؤمنان وارد شدم [8] هنگامي که مشغول وصله نمودن کفش خود بود . به من فرمود : قيمت اين کفش چقدر است ؟ [9] گفتم بهائي ندارد فرمود : بخدا سوگند همين کفش بي ارزش برايم از حکومت بر شما محبوب تر است [10] مگر اينکه با اين حکومت حقي را بپا دارم و يا باطلي را دفع نمائم 000 سپس امام از [ خيمه ] بيرون آمد و براي مردم چنين ايراد سخن کرد : [1] نتايج درخشان بعثت پيامبر ( ص ) [2] خداوند هنگامي محمد ( ص ) را مبعوث ساخت که هيچکس از عرب کتاب آسماني نداشت [3] و ادعاي نبوت نمي نمود . او مردم را تا سرمنزل نجات سوق داد و به محيط رستگاري رسانيد [4] و در پرتو وي بر مشکلات پيروز شدند و جاي پاي آنها محکم شد . [5] بخدا سوگند من در دنبال اين لشکر بودم و آنها را به پيشروي وامي داشتم تا باطل به کلي عقب نشيني کرد و حق ظاهر گشت . [6] در اين راه هرگز ناتوان نشدم و ترس مرا احاطه نکرد . هم اکنون نيز به دنبال همان راه مي روم . [7] و پرده باطل را مي شکافم تا حق از درون آن خارج گردد . [8] مرا با قريش چکار ؟ بخدا سوگند هنگامي که کافر بودند با آنها جنگيدم و هم اکنون که فريب خورده اند با آنها مبارزه مي کنم [9] ديروز همراهشان بودم چنانکه امروز نيز با آنها مصاحبم . سوگند بخدا قريش از ما انتقام نمي کشد [10] جز به اين خاطر که خداوند ما را از ميان آنان برگزيده [ و بر آنان مقدم داشته است ] ما هم آنها را در زمره خويش شناختيم ولي همانند گفته شاعر شدند آنجا که مي گويد : [11] به جان خودم سوگند که هر صبح از شير خالص صاف نوشيديد . و از غذاي لذيذ چرب تا سرحد اشباع کامل خورديد . [12] ما به تو عظمت بخشيديم در حالي که بزرگ نبودي . و در اطراف تو با سواران تا به صبح بيداري کشيديم و از تو نگهداري کرديم

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : پنج شنبه 16 مرداد 1393  | 3:54 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

[7] در اين خطبه از ستمگري زمان اصناف مردم و زهد در دنيا سخن به ميان آمده است زير نقاب آخرت دنيا را مي طلبند [8] اي مردم ما در روزگاري کينه توز و زماني پر کفران واقع شده ايم [9] نيکوکار را بد کردار مي شمارد و بر ستم و سرکشي ظالمان مي افزايد از دانش خود بهره نمي گيريم [10] و از آنچه نمي دانيم پرسش نمي کنيم از حوادث و فتنه هاي آينده تا بر ما هجوم نياورده اند وحشتي نداريم . [11] در چنين شرايطي مردم چهار گروهند : عده اي اگر دست به فساد نمي زنند به خاطر اين است که : [12] روحشان ناتوان و شمشيرشان کند و امکانات مالي در اختيار آنها نيست . گروه ديگر آنانند که شمشير کشيده اند [1] و شر و فساد خويش را آشکارا اعلام مي دارند لشکرهاي خود از سواره و پياده گرد آورده و خويشتن را آماده کرده اند [2] دين شان را براي اين تباه ساخته اند که ثروتي بيندوزند و يا فرماندهي جمعيتي را براي خود فراهم سازند [3] و يا به منبري صعود کرده براي مردم خطبه بخوانند چه بد تجارتي است که انسان دنيا را بهاي خويشتن ببيند [4] و به جاي نعمتها و رضايت پروردگار در آخرت زندگي اين جهان را برگزيند . گروه سوم کساني هستند که : [ از زير نقاب ] کارهاي آخرتي دنيا را مي طلبند [5] و آخرت را به وسيله کارهاي اين جهان نمي طلبند خود را کوچک و متواضع جلوه مي دهند گامها را کوتاه برمي دارند [6] دامن لباس خويش را جمع مي نمايند خويشتن را به زيور ايمان داران مي آرايند [ خود را به شعار مردان صالح آراسته اند ] [7] و پوشش خدائي را وسيله معصيت قرار داده اند . گروه چهارم آنانند که پستي و بي وسيله اي آنان را از رسيدن به جاه و مقام بازداشته [8] و دستشان از همه جا کوتاه شده و خود را به زيور قناعت آراسته اند [9] و به لباس زاهدان زينت داده اند [ اما حقيقت اين است ] که در هيچ زمان نه به هنگام شب و نه به هنگام روز در سلک زاهدان راستين نبوده اند . [10] راغبان به خدا [ در اين ميان ] [11] گروهي باقي مانده اند که : ياد قيامت چشمهاشان را فروافکنده و ترس بازپسين اشکشان را جاري ساخته [12] اينان [ به خاطر سخنان حقي که مي گويند ] يا از جامعه رانده شده اند و در خاموشي و تنهائي فرورفته اند ويا ترسان و مقهور مانده و يا لب از گفتار فروبسته اند [13] و بعضي هم مخلصانه به کار دعوت به سوي خدا پرداخته اند عده اي هم گريان و دردناکند که تقيه آنان را از چشم مردم انداخته است [14] و ناتواني وجودشان را فراگرفته [ اينان به کساني مي مانند ] که در درياي نمک غوطه ورند دهانشان بسته [15] و قلب شان مجروح است [ آنقدر ] نصيحت کرده اند که خسته شده اند [16] از بس مغلوب شده اند ناتوان گشته اند و از بس کشته داده اند به کمي گرائيده اند 000 [1] بي اعتنائي و زهد در دنيا [2] اي مردم دنيا در چشم شما بايد کم ارزش تر از پوست درخت و اضافيهاي مقراضهائي که با آن پشم حيوانات را مي چينند بوده باشد [3] از پيشينيان پند بگيريد پيش از آنکه آيندگان از شما پند بگيرند [4] اين جهان پست و مذموم را رها کنيد زيرا که افرادي را که از شما شيفته تر نيست به آن بوده اند رها ساخت [5] سيدرضي مي گويد : بعضي از نادانان اين خطبه را به معاويه نسبت داده اند ولي بدون ترديد اين خطبه از سخنان اميرمؤمنان است : طلا کجا و خاک کجا ؟ آب گوارا و شيرين کجا و آب نمک کجا ؟ دليل بر اين مطلب سخن عمروبن بحر جاحظ است که ماهر در ادب و نقاد بصير سخن مي باشد او اين خطبه را در کتاب البيان والتبيين آورده و گفته است : آن را به معاويه نسبت داده اند سپس اضافه کرده که اين خطبه به سخن امام ( ع ) و به روش او در تقسيم مردم شبيه تر است و اوست که به بيان حال مردم از غلبه ذلت تقيه و ترس واردتر است سپس مي گويد : تاکنون چه موقع ديده ايم که معاويه در يکي از سخنانش مسير زهد پيش گيرد و راه و رسم بندگان خدا را انتخاب کند ؟

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : پنج شنبه 16 مرداد 1393  | 3:53 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

[11] سبکبار شويد تا به قافله برسيد [12] رستاخيز و قيامت در برابر شما است و مرگ همچنان شما را مي راند سبکبار شويد تا به قافله برسيد [1] پيشينيان شما در انتظار عقب ماندگان هستند . [2] مرحوم سيدرضي مي گويد : اين سخن امام پس از سخن خدا و پيغمبر ( ص ) با هر سخني سنجيده شود بر آن برتري خواهد داشت و از آن پيشي خواهد گرفت و اما جمله تخففوا تلحقوا : [ سبکبار شويد تا به قافله برسيد ] کلامي کوتاهتر و پر معني تر از آن شنيده نشده چه کلمه ژرف و عميقي ؟ چه جمله پر معني و حکمت آميزي است که تشنگي دانش را برطرف مي کند ؟ ما عظمت و شرافت اين جمله را در کتاب خود به نام الخصائص بيان کرده ايم

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : پنج شنبه 16 مرداد 1393  | 12:42 AM | نويسنده : محمد | نظرات 1

[11] از سخناني است که امام ( ع ) در مورد قتل عثمان فرموده است [12] اگربه کشتن او فرمان داده بودم قاتل محسوب مي شدم و اگر آنها را بازمي داشتم از ياورانش به شمار مي آمدم [13] اما کسي که او را ياري کرده نمي تواند بگويد از کساني که دست از ياريش برداشتند بهترم [14] و کساني که دست از ياريش برداشتند نمي توانند بگويند ياورانش از ما بهترند من جريان عثمان را برايتان خلاصه مي کنم : [15] استبداد ورزيد چه بد استبدادي و شما ناراحت شديد و از حد گذرانديد [16] و خداوند در اين مورد حکمي دارد که درباره مستبدان و افراط گران جاري مي شود [ و هر کدام به واکنش اعمال نادرست خود گرفتار مي شوند ]

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 10:32 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

[4] که بعد از حمله ضحاک بن قيس دوست معاويه بر حجاج خانه خدا فرمود :[5] و اي مردمي که بدنهايتان جمع و افکار و خواسته هاي شما پراکنده است [6] سخنان داغ شما سنگهاي سخت را در هم مي شکند ولي اعمال سست شما دشمنانتان را به طمع مي اندازد [1] در مجالس و محافل مي گوئيد : چنين و چنان خواهيم کرد . اما هنگام جنگ فرياد مي زنيد : اي جنگ از ما دور شو [2] آنکس که شما را بخواند فرياد او به جائي نمي رسد و کسي که شما را رها کند قلب او از آزار شما در امان نخواهد بود [3] به عذرهاي گمراه کننده اي متشبث مي شويد همچون بدهکاري که [ با عذرهاي نابجا ] از اداء دين خود سر باز مي زند [ بدانيد ] [4] افراد ضعيف و ناتوان هرگز نمي توانند ظلم را از خود دور کنند و حق جز با تلاش و کوشش بدست نمي آيد [5] شما که از خانه خود دفاع نمي کنيد چگونه مي توانيد از خانه ديگران دفاع کنيد ؟ و با کدام پيشوا و امام پس از من به مبارزه خواهيد رفت ؟ [6] بخدا سوگند فريب خورده واقعي آن کس است که به گفتار شما مغرور شود و اگر پيروزي به وسيله شما به دست آيد پيروزي بي اثري است همانند کسي که در قرعه برگ نابرنده اي نصيب او شود [7] و کسي که بخواهد به وسيله شما تيراندازي کند همچون کسي است که با تيرهاي بي پيکان تير انداخته است سوگند بخدا به آنجا رسيده ام که گفتارتان را تصديق نمي کنم [8] و به ياري شما اميد ندارم و دشمنان را به وسيله شما تهديد نمي کنم چه دردي داريد ؟ [9] دواي شما چيست ؟ طب شما کدام است ؟ آنها هم مرداني همچون شما هستند [ چرا آنها اين همه پايدارند و شما اين قدر سست ؟ ] آيا سزاوار است بگوئيد و عمل نکنيد ؟ [10] و فراموشکاري بدون ورع داشته باشيد [ يعني رهاکردن چيزي نه به خاطر زهد ] و اميد در غير حق بورزيد ؟ نزديک است

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 10:31 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

[5] امروز روز تمرين و آمادگي است [6] اما بعد دنيا روي بازگردانده ووداع خويش را اعلام داشته است [7] آخرت روي آور شده و طلايه آن آشکار گرديده است آگاه باشيد امروز روز تمرين و آمادگي [8] و فردا روز مسابقه است جائزه برندگان بهشت و سرانجام عقب ماندگان آتش خواهد بود آيا کسي يافت مي شود که پيش از فرارسيدن مرگش از خطاهايش توبه کند ؟ [9] و آيا انساني پيدا مي شود که قبل از رسيدن آن روز عمل نيکي براي خود انجام دهد ؟ [10] آگاه باشيد همه در دوران آرزوئي بسر مي بريد که اجل و مرگ بدنبال دارد با اين حال هر کس پيش از رسيدن اجلش [11] در همان دوران آرزوهايش به عمل پردازد اعمالش به او منفعت مي بخشد و مرگش به او زياني نمي رساند و آن کس که در اين ايام آرزو پيش از فرارسيدن اجل در عمل کوتاهي کند [12] گرفتار خسران شده و فرارسيدن اجل براي وي زيانبخش است . همانطور که به هنگام ترس و ناراحتي براي خدا عمل مي کنيد به هنگام آرامش نيز عمل نمائيد . [13] آگاه باشيد من هرگز چيزي مانند بهشت نديدم که خواستارانش به خواب رفته باشند [14] و نه همانند آتش : که فراريان از آن اين چنين در خواب فرورفته باشند . خوب بدانيد آنها که از حق بهره مند نشوند زيان باطل دامنشان را فراخواهد گرفت [15] و آنکس که هدايت راهنمايش نگردد گمراهي او را به هلاکت مي کشاند . [16] آگاه باشيد فرمان کوچ درباره شما صادر گرديده و به زاد و توشه آخرت راهنمائي شده ايد وحشتاکترين چيزي که بر شما مي ترسم [1] هواپرستي و آرزوهاي دور و دراز است از اين دنيا زاد و توشه اي برگيريد [2] که فردا خود را با آن حفظ کنيد [3] سيدرضي مي فرمايد : اگر سخني باشد که مردم را بسوي زهد بکشاند و به عمل براي آخرت وادار سازد همين سخن است که مي تواند علاقه انسان را از آرزوها قطع کند و جرقه ي بيداري و تنفر از اعمال زشت را در قلب برافروزد و از شگفت آورترين جمله هاي مزبور اين جمله است : الا و ان اليوم المضمار و غدا السباق و السبقه الجنه و الغايه النار آگاه باشيد امروز روز تمرين و آمادگي و فردا روز مسابقه است جائزه برندگان بهشت و سرانجام عقب ماندگي آتش خواهد بود زيرا با اينکه در اين کلام الفاخ بلند و معاني گرانقدر و تميل صحيح و تشبيه واقعي مي باشد سري عجيب و معنائي لطيف در آن نهفته شده و آن جمله و السبقه الجنه و الغايه النار است امام بين اين دو لفظ السبقه و الغايه به خاطر اختلاف معني جدائي افکنده نگفته است السبقه النار چنانکه السبقه الجنه گفته زيرا سبقت جستن در مورد امري دوست داشتني است اين از صفات بهشت است و اين معني در آتش که از آن بخدا پناه مي بريم وجود ندارد : امام جائز ندانسته که بگويد : السبقه النار بلکه فرموده است الغايه النار زيرا مفهوم غايت [ پايان ] مفهوم وسيعي است که در موضوعات مسرت بخش و غير مسرت بخش به کار مي رود و در حقيقت مرادف مصير و مال است [ که به معني سرانجام مي آيد ] چنانکه خداوند مي فرمايد قل تمتعوا فان مصيرکم الي النار : به کافران بگو بهره بگيريد که سرانجام شما به سوي آتش است . در اين خطبه دقت کنيد که باطني شگفت آور و عمقي زياد دارد و چنين است اکثر سخنان امام ( ع ) و در بعضي نسخه هاي اين خطبه چنين آمده است و السبقه الجنه [ به ضم سين که به جائزه اي گفته مي شود که به پيشتازان و برندگان مسابقه داده مي شود خواه وجه نقد باشد يا جنس ديگري و معني هر دو کلمه به هم نزديک است

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 10:30 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

[1] خطبه جهاد جهاد زره محکم پروردگار : [2] اما بعد جهاد دري است از درهاي بهشت خداوند آن را به روي دوستان مخصوص خود گشوده است [3] جهاد لباس تقوا زره محکم و سپر مطمئن خداوند است [4] مردمي که از جهاد روي برگردانند خداوند لباس ذلت بر تن آنها مي پوشاند و بلا به آنان هجوم مي آورد [5] حقير و ذليل مي شوند عقل و فهم شان تباه مي گردد [6] و به خاطر تضييع جهاد حق آنها پايمال مي شود و نشانه هاي ذلت در آنها آشکار مي گردد و از عدالت محروم مي شوند . [7] آگاه باشيد من شب و روز پنهان و آشکارا شما را به مبارزه اين جمعيت [ معاويه و پيروانش ] دعوت کردم [8] و گفتم پيش از آنکه با شما بجنگند با آنان نبرد کنيد . بخدا سوگند هر ملتي در درون خانه اش مورد هجوم دشمن قرار گيرد حتما ذليل خواهد شد [ و تنها جمعيتي در نبرد با دشمنان پيروز مي گردند که به استقبال آنها بشتابند ] [9] ولي شما سستي به خرج داديد و دست از ياري برداشتيد تا آنجا که دشمن پي درپي به شما حمله کرد [10] و سرزمين شما را مالک شد . اکنون بشنويد : [ يکي از فرماندهان لشکر غارتگر معاويه ] از بني غامد حمله به [ شهر مرزي ] انبار کرده است [11] و نماينده و فرماندار من حسان بن حسان بکري را کشته و سربازان و مرزبانان شما را ازآن سرزمين بيرون رانده است . [12] به من خبر رسيده که يکي از آنان به خانه زن مسلمان و زن غير مسلماني که در پناه اسلام جان و مالش محفوخ بوده وارد شده [13] و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره هاي آنها را از تن شان بيرون آورده است 000 [1] در حالي که هيچ وسيله اي براي دفاع جز گريه و التماس کردن نداشته اند [2] آنها با غنيمت فراوان برگشته اند بدون اينکه حتي يک نفر از آنها زخمي گردد و يا قطره اي خون از آنها ريخته شود [3] اگر به خاطر اين حادثه مسلماني از روي تاسف بميرد ملامت نخواهد شد [4] و از نظر من سزاوار و بجا است . اي کاش شما را نمي ديدم شگفتا شگفتا بخدا سوگند اين حقيقت قلب انسان را مي ميراند [5] و غم و اندوه مي آفريند که آنها در مسير باطل خود اين چنين متحدند و شما در راه حق اين چنين پراکنده و متفرق ؟ [6] روي شما زشت باد و همواره غم و غصه قرينتان باد که شما هدف حملات دشمن قرار گرفته ايد پي درپي به شما حمله مي کنند و شما به حمله متقابل دست نمي زنيد . [7] با شما مي جنگند و شما نمي جنگيد اين گونه معصيت خدا مي شود و شما [ با عمل خود ] به آن رضايت مي دهيد . [8] هر گاه در ايام تابستان فرمان حرکت به سوي دشمن دادم [9] گفتيد اندکي ما را مهلت ده تا سوز گرما فرونشيند و اگر در سرماي زمستان اين دستور را به شما دادم [10] گفتيد اکنون هوا فوق العاده سرد است بگذار سوز سرما آرام گيرد [11] همه اين بهانه ها براي فرار از سرما و گرما بود شما که از سرما و گرما [ وحشت داريد ] و فرار مي کنيد [12] بخدا سوگند از شمشير [ دشمن ] بيشتر فرار خواهيد کرد . [13] اي کساني که به مردان مي مانيد ولي مرد نيستيد اي کودک صفتان بي خرد و اي عروسان حجله نشين [ که جز عيش و نوش به چيزي نمي انديشيد ] [14] چقدر دوست داشتم که هرگز شما را نمي ديدم و نمي شناختم همان شناسائي که سرانجام مرا اين چنين ملول و ناراحت ساخت [15] خدا شما را بکشد که اينقدر خون به دل من کرديد و سينه مرا مملو از خشم ساختيد [16] و کاسه هاي غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشانديد [17] با سرپيچي و ياري نکردن نقشه ها و طرحهاي مرا [ براي سرکوبي دشمن و ساختن يک جامعه آباد اسلامي ] تباه کرديد تا آنجا که قريش گفتند [1] پسر ابوطالب مردي است شجاع ولي از فنون جنگ آگاه نيست 000 [2] خدا خبرشان دهد آيا هيچيک از آنها از من باسابقه تر و پيشگامتر در اين ميدانها بوده ؟ [3] من آنروز گام در ميدان نبرد گذاشتم که هنوز بيست سال از عمرم نگذشته بود و هم اکنون از شصت گذشته ام [4] ولي آن کس که فرمانش را اجرا نمي کنند طرح و نقشه اي ندارد [ هر اندازه فکر او بلند و نقشه او دقيق باشد هرگز به جائي نمي رسد ]

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 10:30 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

[1][ يکي از خطبه هائي است که امام ( ع ) ايراد فرموده است ] و درمورد اعراب پيش از بعثت پيامبر سخن مي گويد بت پرستي شيوه و آئين شما بود : [2] خداوند پيغمبر ( ص ) را به رسالت مبعوث ساخت که جهانيان را بيم دهد [3] و امين آيات وي باشد در حاليکه شما ملت عرب بدترين دين و آئين را داشتيد و در بدترين سرزمينها زندگي مي نموديد [4] در ميان سنگهاي خشن و مارهائي که فاقد شنوائي بودند [ و به همين جهت از هيچ چيز نمي ترسيدند ] آبهاي آلوده را مي نوشيديد [5] و غذاهاي ناگوار را مي خورديد خون يکديگر را مي ريختيد و پيوند خويشاوندي را قطع مي نموديد [6] بتها در ميان شما بر پا بود [ و پرستش بت شيوه و آئين شما ] و گناهان سراسر وجود شما را فراگرفته بود . [7] و قسمتي از اين خطبه است [ که امام ( ع ) درباره تنهائي خويش براي گرفتن حق خود فرموده است ] [8] نگاه کردم و ديدم [ براي گرفتن حق خود ] ياوري جز خاندان خويش ندارم به مرگ آنان راضي نشدم [9] چشمهاي پر از خاشاک را فروبستم و با همان گلوئي که گويا استخواني در آن گير کرده بود [ جرعه حوادث ] را نوشيدم [10] با اينکه تحمل در برابر گرفتگي راه گلو و نوشيدن جرعه اي که تلخ تر از حنظل است کار طاقت فرسائي بود شکيبائي کردم [11] قسمت ديگري از اين خطبه است که در آن اشاره به زندگي ننگين عمروعاص مي فرمايد : او [ با معاويه ] بيعت نکرد مگر اينکه بر او شرط کرد که در برابر آن بهائي دريافت دارد [12] در اين معامله شوم دست فروشنده هيچگاه به پيروزي نرسد و سرمايه خريدار به رسوائي کشد [ اکنون که آنها روي بلاد مسلمين و حکومت مسلمانان اين چنين بي رحمانه معامله مي کنند ] شما آماده پيکار شويد [13] و ساز و برگ آن را فراهم سازيد که آتش آن زبانه کشيده و شعله هاي آن بالا گرفته است [14] صبر و استقامت را شعار خويش سازيد که نصرت و پيروزي را به سوي شما فرامي خواند

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 10:29 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

[6] هنگامي که اخبار متواتري به امام ( ع ) رسيد که اصحاب معاويه برپاره اي از بلاد استيلا يافته اند و عبدالله بن عباس و سعيدبن نمران فرمانداران امام در يمن پس از شکست از بسربن ابي ارطاه به نزد امام برگشتند امام ( ع ) براي توبيخ اصحابش به خاطر کندي در جهاد و مخالفت با دستورات به منبر رفت و سخنان ذيل را ايراد فرمود : [7] [ در حقيقت با اين روشي که شما در پيش گرفته ايد ] غير از کوفه در دست من نيست که آن را بگشايم يا ببندم اما اي کوفه اگر تنها تو [ سرمايه من در برابر دشمن ] باشي [8] آنهم با اين همه طوفانها چهره ات زشت باد [ و مي خواهم که نباشي ] پس از آن به قول شاعر متمثل شد : [ که تقريبا فارسي آن چنين مي شود : ] [1] به جان پدرت سوگند اي عمرو که سهم اندکي از پيمانه و طرف دارم [2] سپس فرمود : به من خبر رسيده که بسر بر يمن تسلط يافته سوگند بخدا مي دانستم اينها بزودي بر شما مسلط خواهندشد [3] زيرا آنان در ياري از باطلشان متحدند و شما در راه حق متفرقيد [4] شما به نافرماني از پيشواي خود در مسير حق برخاسته ايد ولي آنها در باطل خود از پيشواي خويش اطاعت مي کنند [5] آنها نسبت به رهبر خود اداي امانت مي کنند و شما خيانت ،آنها در شهرهاي خود به اصلاح مشغولند و شما به فساد . [6] اگر من قدحي را به عنوان امانت به يکي از شما بسپارم از آن بيم دارم که بند آن را بدزدد . [7] بارالها [ از بس نصيحت کردم و اندرز دادم ] آنها را خسته و ناراحت ساختم و آنها نيز مرا خسته کردند من آنها را ملول و آنها مرا ملول ساختند به جاي آنان افرادي بهتر به من مرحمت کن [8] و به جاي من بدتر از من بر سر آنها مسلط نما . خداوندا دلهاي آنها را آب کن همانطور که نمک در آب حل مي شود [9] آگاه باشيد بخدا سوگند دوست داشتم به جاي شما هزار سوار از بني فراس بن غنم داشته باشم [ تا با کمک آنها دشمنان را بر سر جاي خود مي نشاندم آنها چنانند که شاعر گفته ] : [10] چون آن ابر سريع السير کم آب پي دشمن کشي بي صبر و بي تاب [11] سپس از منبر فرود آمد . [12] سيدرضي مي گويد : ارميه جمع رمي به معني ابر است و حميم به معني فصل گرما و تابستان مي باشد و اينکه شاعر آنها را به ابرهاي تابستان تشبيه کرده براي اين است که آنها سبکبارتر و سريعترند زيرا در آنها آب کم است و ابرهاي سنگين به خاطر تراکم بخار و پر آب بودنشان به کندي حرکت مي کنند و اين اکثر در زمستان يافت مي شود شاعر خواسته است با اين تشبيه سرعت آنها را در هنگام مبارزه و کمک آنها را به هنگام استمداد منعکس سازد

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 10:27 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

[5] از سخناني است که امام ايراد فرموده است در آن فقرا را به زهد و ثروتمندان را به محبت سفارش مي کند . مواهب الهي متناسب با استعدادها است : [6] مواهب الهي همچون قطره هاي باران از آسمان به زمين مي بارد [7] و به هر کس سهمي زياد يا کم مي رسد [8] بنابراين هنگامي که يکي از شما براي برادر خود برتري در مال و همسر و فرزند ببيند نبايد موجب فتنه گردد [ و بر او حسد و رشک برد ] [9] زيرا مسلمان تا وقتي که دست به عمل پستي نزده که از آشکارشدنش شرمنده باشد و مردم پست آن را وسيله هتک حرمتش قرار دهند [10] به مسابقه دهنده ماهري مي ماند که منتظر است در همان دور اول ببرد و ضرري نبيند [11] همچنين مسلماني که از خيانت به دور باشد انتظار دارد يکي از دو خوبي نصيبش گردد : [12] يا عمر او پايان يافته و دعوت الهي فرارسد و آنچه خداوند در آخرت برايش مهيا کرده بهتر است و يا خداوند او را روزي دهد و صاحب همسر و فرزند و ثروت گردد در عين اينکه دين و شخصيت خود را نگاهداشته است . [13] [ اما بدانيد ] ثروت و فرزندان کشته هاي اين جهانند و عمل صالح و نيک زراعت آخرت است [14] و گاهي خداوند اين هر دو را به افرادي مي بخشد . آنچه خداوند اعلام خطر کرده است برحذر باشيد 000 [1] و از خداوند بترسيد بطوري که به گناهي که نياز به عذرخواهي دارد آلوده نشويد و در کارها ريا و تظاهر و خودنمائي به خرج ندهيد [2] چون هر کس کاري براي غير خدا انجام دهد خداوند او را به همان کس وامي گذارد . [3] از خدا ميخواهيم که درجات شهيدان ، و زندگي سعادتمندان ، و همنشيني پيامبران را به ما عنايت کند [4] هيچکس از بستگانش بي نياز نيست : [5] اي مردم انسان هر اندازه که ثروتمند باشد از بستگان و اقوام خود بي نياز نيست [6] که از وي با زبان و دست دفاع کنند خويشاوندان بزرگترين گروهي هستند که از انسان پشتيباني مي کنند [7] و پراکندگي و ناراحتي او را از بين مي برند در آن هنگام که حادثه اي پيش آيد آنها نسبت به او پرعاطفه ترين مردمند 000 [8] نام نيک و معروفيت به پاکي را که خداوند عطا فرمايد بهتر از ثروتي است که کسي براي ديگران به ارث مي گذارد . [9] و قسمتي ديگر از اين خطبه است : آگاه باشيد نبايد از بستگان بينواي خود روبرگردانيد [10] و از آنان چيزي را دريغ کنيد که نگاهداشتنش زيادي نمي آورد و از بين رفتنش کمبودي ايجاد نمي نمايد [11] آنکس که دست دهنده خويش را از بستگانش بازدارد تنها يک دست از آنها باز داشته [12] اما از خويشتن دستهاي فراواني برگرفته است ولي آن کس که بال محبت را بگستراند دوستي اقوامش ادامه خواهد يافت . [13] سيدرضي رحمه الله عليه مي فرمايد : الغفيره در اينجا به معني کثرت و فراواني است چنانکه جمعيت زياد را عفوه من اهل او مال بوده است و عفوه به معني نمونه خوب است از ميان يک جنس که انتخاب شود چنانکه گفته مي شود : اکلت عفوه الطعام يعني قسمتهاي خوب غذا را خوردم . و چه عالي است مطلبي که امام ( ع ) در جمله : و من يقبض يده عن عشيرته 000 تا آخر سخن ايراد کرده است 000 زيرا کسي که يکيهاي خود را از بستگانش قطع کند تنها يک ياور از آنها گرفته است ولي هنگامي که نياز و احتياج شديد به ياري آنان داشت آنها به نداي او پاسخ نمي گويند پس خود را از ياوران بسياري محروم ساخته است

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 10:26 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

[1] يکي از سخناني است که امام ( ع ) ايراد فرموده و در آن اجازه جنگ با دشمنان خداوند آمده است سستي در مبارزه با گمراهان روا نيست : [2] به جان خودم سوگند در مبارزه با مخالفان حق و آنان که در گمراهي غوطه ورند [3] آني مدارا و سستي نمي کنم پس اي بندگان خدا از خدا بترسيد و از خدا به سوي خدا فرار کنيد [ از غضبش به سوي رحمتش ] [4] و از راهي که به سوي شما گشوده برويد و به آنچه از وظائف براي شما تعيين کرده است قيام نمائيد [5] اگر چنين کنيد علي ضامن پيروزي شما است و اگر امروز به آن نرسيد در آينده به آن خواهيد رسيد .

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 10:26 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

[3] آنگاه که خبر پيمان شکنان به او رسيد اين خطبه را ايراد فرمود : [4] آگاه باشيد شيطان حزب و طرفداران خويش را بسيج کرده و سپاه خود را گرد آورده است [5] تا بار ديگر ستم را به جايش برگرداند و باطل را به جايگاه نخستينش بازفرستد . [6] بخدا سوگند آنها هيچ منکري از من سراغ ندارند انصاف را بين من و خود حاکم نساختند . [7] آنها حقي را مطالبه مي کنند که خود آن را ترک گفته اند انتقام خوني را مي خواهند که خود ريخته اند [8] اگر [ در ريختن اين خون ] شريکشان بوده ام پس آنها نيز سهيمند و اگر تنها خودشان مرتکب شده اند [9] کيفر مخصوص آنها است . مهمترين دليل آنان به زيان خودشان تمام مي شود از پستاني شير مي خواهند که مدتها است خشکيده [10] بدعتي را زنده مي کنند که زمانها است از بين رفته . چه دعوت کننده اي ؟ [11] و چه اجابت کنندگاني ؟ من به کتاب خدا و فرمانش درباره آنها راضيم . [1] اما اگر از آن سر باززنند لبه شمشير تيز را در اختيار آنها قرار مي دهم و اين کار براي درمان باطل و ياري حق کفايت مي کند [2] شگفتا از من خواسته اند که در برابر نيزه هاشان حاضر گردم و در مقابل شمشير آنان شکيبائي ورزم [3] سوگواران در سوگشان بگريند من کسي نبودم که به نبرد تهديد شوم و يا از ضرب شمشير بهراسم [4] من به پروردگار خويش يقين دارم و در دين و آئين خود گرفتار شک و ترديد نيستم

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 10:25 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

[11] سبکبار شويد تا به قافله برسيد [12] رستاخيز و قيامت در برابر شما است و مرگ همچنان شما را مي راند سبکبار شويد تا به قافله برسيد [1] پيشينيان شما در انتظار عقب ماندگان هستند . [2] مرحوم سيدرضي مي گويد : اين سخن امام پس از سخن خدا و پيغمبر ( ص ) با هر سخني سنجيده شود بر آن برتري خواهد داشت و از آن پيشي خواهد گرفت و اما جمله تخففوا تلحقوا : [ سبکبار شويد تا به قافله برسيد ] کلامي کوتاهتر و پر معني تر از آن شنيده نشده چه کلمه ژرف و عميقي ؟ چه جمله پر معني و حکمت آميزي است که تشنگي دانش را برطرف مي کند ؟ ما عظمت و شرافت اين جمله را در کتاب خود به نام الخصائص بيان کرده ايم

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 10:24 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

هر آينه ، اگر مى ديديد آنچه را كه مردگانتان پس از مرگ ديده اند، بيتابى مى نموديد و وحشت بر شما چيره مى شد. (و آنچه را ناشنيده مى گرفتيد، مى شنيديد) و سر به فرمان خدا مى آورديد. ولى آنچه مردگانتان پس از مرگ ديده اند، اكنون از چشم شما پنهان است و بزودى پرده هاى بالا خواهد رفت . آن حقايق را به شما نيز نشان دادند، ولى ديدن نخواستيد و به گوش شما رسانيدند، ولى شنيدن نخواستيد. شما را راه نمودند، ولى ره يافتن نخواستيد. براستى مى گويم كه :
عبرتها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مى بايد دورى جوييد شما را منع كردند و پس از ملائكه ، كه رسولان آسمان اند، جز انسان فرمان خداوند را ابلاغ ننمايد.
http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 1:38 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

در حكمى از احكام ، به نزد يكى از ايشان مسئله اى مى آيد، به راءى خود حكمى مى دهد. سپس ، آن مسئله را عينا نزد ديگرى مى برند، به خلاف راءى پيشين راءيى مى دهد. سپس قاضيان آن مسئله را به نزد امامى كه آنها را به شغل قضا برگماشته مى برند و او آراء همه ايشان را صواب مى شمارد. خدايشان يكى است و پيامبرشان يكى است و كتابشان يكى . آيا خداى سبحان آنان را به اختلاف فرمان داده و اكنون از او فرمان مى برند يا آنان را از اختلاف نهى كرده و اكنون عصيان مى ورزند؟ آيا خداوند دينى ناقص فرستاده و از آنها براى كامل كردنش يارى خواسته يا در آوردن دين ، با خدا شريك بوده اند و اكنون بر آنهاست كه راءى دهند و بر خداست كه به راءيشان راضى شود؟ يا خداى سبحان ، دينى كامل فرستاده ولى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در ابلاغ آن قصور ورزيده ؟ و حال آنكه مى گويد:
((ما در اين كتاب چيزى را فرو نگذاشته ايم ،)). يا: ((در آن بيان هر چيزى است )) و نيز بعضى از قرآن بعض ديگر را تصديق مى كند و در آن هيچ اختلافى نيست ، كه ، ((اگر نه از سوى خدا آمده بود در آن اختلاف بسيار مى يافتند)). قرآن ظاهرش زيباست و باطنش ژرف است . عجايبش انتها نپذيرد و غرايبش پايان نگيرد. و تاريكى جز بدان از ميان نرود.

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 1:37 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

تو چه دانى ، كه چه چيز به سود من است و چه چيز به زيان من . لعنت خدا بر تو باد و لعنت لعنت كنندگان . اى كه خود و پدرت همواره دروغى چند به هم مى بافته ايد. اى منافق فرزند كافر. به خدا سوگند، كه يك بار در زمان كافريت به اسارت افتاده اى و يك بار در زمان مسلمانيت ، و در هر بار نه توانگريت تو را از بند اسارت رهانيد و نه جاه و منزلتت . مردى كه شمشيرهاى كين را بر قوم خود رهنمون شود و مرگ را بر سر آنان راند، سزاوار است ، كه خويشاوندانش دشمن دارند و بيگانگان از شر او ايمن ننشينند.
من مى گويم : ((عبارت مردى كه شمشير كين را بر قوم خود رهنمون شود)) اشارت است به ماجراى اشعث با خالد بن وليد در يمامه . اشعث قوم خود را بفريفت و بر آنها مكر كرد و خالد از آنان كشتار بسيار كرد. از آن پس ، قوم اشعث او را ((عرف النّار)) مى ناميدند و اين نام را به كسى دهند كه بر آنها غدر كرده باشد.

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 1:37 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

دشمنترين مردم در نزد خدا، دو كس باشند. يكى آنكه خداوند او را به حال خود رها كرده ، پس ، از راه راست منحرف گشته است ، به سخنان بدعت آميز دلبسته و مردم را به ضلالت فرا مى خواند. فريبى است براى كسى كه بدو فريفته شود. از راه هدايتى كه پيشينيانش به پيش پاى گشانده اند، رخ بر مى تابد و كسانى را كه در ايام حياتش يا پس از مرگش ‍ به او اقتدا مى كنند، گمراه مى سازد. بار خطاهاى ديگران بر دوش كشد و در گرو خطاى خود باشد. ديگرى ، كسى است كه كوله بار نادانى بر پشت گرفته و در ميان جماعت نادانان امت در تكاپوست . در ظلمت فتنه و فساد جولان دهد و، همانند كوران ، راه اصلاح و آشتى را نمى بيند. جمعى كه به ظاهر آدمى اند، او را دانشمند خوانند و حال آنكه در او دانشى نيست . آغاز كرده و گردآورده ، چيزى را كه اندكش از بسيارش ‍ بهتر است . خويشتن را از آبى گنده سيراب كرده و بسا چيزهاى بى فايدت كه در گنجينه خاطر خود نهان دارد. در ميان مردم به قضاوت نشست و بر عهده گرفت كه آنچه را كه ديگران در شناختش درمانده اند برايشان آشكار سازد. اگر با مشكل و مبهمى روياروى گردد، براى گشودن آن سخنانى بيهوده از راءى خويش مهيا كند، كه آن را كلامى قاطع پندارد و بر قامت آن جامه اى مى بافد، در سستى ، چونان تار عنكبوت . نداند راءيى كه داده صواب است يا خطا. اگر صواب باشد، بيمناك است كه مبادا خطا باشد. و اگر خطا باشد، اميد مى دارد كه آنچه گفته صواب باشد. نادانى است ، در عين نادانى ، دستخوش خبط و خطا، و با اين حال ، بر اشترى سوار است كه آن هم پيش پاى خود نبيند. هرگز در علمى حكم قطعى نراند.
روايات را بر باد مى دهد آنسان كه گياه خشك را بر باد دهند. به خدا سوگند، توانايى آن ندارد كه درباره آنچه بر او وارد مى شود حكمى صادر كند. شايسته مسندى كه بر آن نشسته است نباشد. و نمى پندارد كه ديگران را در چيزى كه خود بدان جاهل است دانشى باشد و نمى بيند كه آن سوى آنچه او بدان دست يافته ديگرى را راءى و نظرى بود. اگر مطلبى بر او پوشيده ماند كتمانش كند، زيرا به جهل خود آگاه است .
خونهاى به ناحق ريخته ، از جور او فرياد مى آورند. ميراثهاى بناحق تقسيم شده از ظلم او مى نالند. به خداوند شكوه مى كنم از مردمى كه در جهل زيستند و در ضلالت مردند. در نظر آنان هيچ متاعى كاسدتر از كتاب خدا نيست اگر آنچنانكه شايسته است تلاوت شود. و هيچ متاعى رواجتر و گرانبهاتر از آن نيست اگر تحريف شده باشد و از معنى واقعى خود گرديده باشد. هيچ چيز را زشت تر از كار نيك نمى دانند و هيچ چيز را نيكوتر از زشتكارى نمى شمارند.

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 1:36 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

آنچه مى گويم بر عهده من است و من خود ضامن آن هستم .
آن كس كه حوادث عبرت آموز روزگار را به چشم ببيند و از آن پند پذيرد، پرهيزگاريش او را از آلوده شدن به كارهاى شبهه ناك باز مى دارد. بدانيد كه بار ديگر همانند روزگارى كه خداوند، پيامبرتان را مبعوث داشت ، در معرض آزمايش واقع شده ايد.
سوگند به كسى كه محمد را به حق فرستاده است ، در غربال آزمايش ، به هم درآميخته و غربال مى شويد تا صالح از فاسد جدا گردد. يا همانند دانه هايى كه در ديگ مى ريزند، تا چون به جوش آيد، زير و زبر شوند. پس ، پست ترين شما بالاترين شما شود و بالاترينتان ، پست ترينتان . واپس ماندگانتان پيش افتند و پيشى گرفتگانتان واپس رانده شوند. به خدا سوگند، كه هيچ سخنى را پنهان نداشته ام و دروغ نگفته ام كه من از چنين مقامى و چنين روزى آگاه شده بودم . بدانيد كه خطاكاريها همانند توسنان چموش و سركش اند كه خطاكاران را بر آنها سوار كرده اند. آن اسبان لجام گسيخته به ناگاه مى تازند و سواران خود را به آتش دوزخ سرنگون مى كنند. و بدانيد، كه پرهيزگاريها همانند اسبان رام و نجيب اند كه پرهيزگاران را بر آنها سوار كرده و افسارها به دست سواران داده اند و آن اسبان ، سواران خود را به بهشت داخل مى كنند. حقى است و باطلى . گروهى هواداران حق اند و گروهى پيروان باطل . اگر پيروان باطل سرورى يابند چه شگفت كه از روزگاران ديرين شيوه چنين بوده است و اگر شمار هواداران حق اندك است ، بسا، روزگارى رسد كه افزون گردد، ولى ، كم اتفاق اوفتد كه آنچه پشت كرده ، بار ديگر روى بنمايد.
من مى گويم : قسمت آخر اين سخن به پايه اى از زيبايى رسيده كه هيچ كلامى بدان پايه نتواند رسيد. آنكه در آن بنگرد تا محاسن آن بشناسد، بيش از آنكه بر فراست خود ببالد شگفت زده خواهد شد. با توصيفى كه از آن كرديم ، در آن فصاحتى است ، افزون كه نه هيچ زبانى را ياراى بيان آن است و نه هيچ انسانى را توان گام نهادن در آن عرصه . اين ادعاى مرا درنيابد و نشناسد، مگر كسى كه در اين صناعت حظّى وافرش باشد و در اين مضمار خود، تاخت و تازى كرده باشد. و جز خردمندان آن را درنيابند.
و هم از اين خطبه :
همواره دل مشغول دارد آنكه بهشت و دوزخ را در برابر خود بيند. مردمى هستند كوشنده و سخت كوشنده ، اينان رهايى يافتند. مردمى هستند طالب حق ، ولى آهسته كارند. اينان را نيز اميد رهايى هست و مردمى هستند، كه در كارها قصور مى ورزند و تقصير مى كنند، اينان در آتش دوزخ سرنگون گردند. اگر به دست راست روى نهى به گمراهى افتاده اى و اگر به دست چپ گرايى ، باز هم ، به گمراهى افتاده اى . پس راه ميانه را در پيش گير كه رهايى در همان است .
قرآن كتاب باقى مانده و نشانه هاى نبوت بر آن قرار گرفته و مسير حركت سنت است و سرانجام نيكو بدان بازگردد. هر كس كه ادعا كند، هلاك شود و هر كه دروغ بندد به مقصود نرسد و هركه با حق ستيزد، خود تباه شود. نادان را در نادانى همين بس ، كه مقدار خويش نمى شناسد. ستونى كه بر بنيان تقوا و استوار گردد هرگز فرو نريزد و كشته اى كه به آب تقوا سيراب گردد، تشنه نماند. در خانه هاى خود آرام گيريد و با يكديگر طريق آشتى سپاريد. از گناهان خود توبه كنيد. هيچ ستاينده اى جز پروردگارش را نستايد و هيچ ملامت كننده اى نبايد جز خود را ملامت نمايد.

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 1:35 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0

به خدا سوگند، اگر چيزى را كه عثمان بخشيده ، نزد كسى بيابم ، آن را به صاحبش باز مى گردانم ، هر چند، آن را كابين زنان كرده باشند يا بهاى كنيزكان . كه در دادگرى گشايش است و آنكه از دادگرى به تنگ آيد از ستمى كه بر او مى رود، بيشتر به تنگ آيد.

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393  | 1:34 PM | نويسنده : محمد | نظرات 0
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 27 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >