گريختن فراس مخزومي در شب عاشورا
«فراس بن جعده ي مخزومي «خويشاوندي نزديکي با امام داشت؛ زيرا پدرش جعده، مادرش ام هاني دختر ابوطالب بود و از جمله کساني بود که با حضرت حسين عليه السلام براي قيام بر امويان در روزگار معاويه، مکاتبه نموده و به امام در مکه پيوسته، و در طول اين مدت همراه امام بود تا اينکه به عراق رسيد، ولي هنگامي که وي سختي وضع و همدستي لشکريان بر جنگ امام را ديد، هراسان شد و از جنگ ترسيد و رعب و هراس بر او مستولي گشت، امام، پريشانيش را دريافت و به وي اجازه ي رفتن داد و او در تاريکي شب، پاي به فرار نهاد (1) .

ادامه مطلب

حاج صادق آهنگران در خط مقدم -سالهای دفاع مقدس
- حجم: 05:54
- زمان: 24 مگابایت
ادامه مطلب

حاج صادق آهنگران و نزار قطری - ای حسین ای غم تو همدم ما ...
- زمان: 08:00
- حجم: 34 مگابایت
ادامه مطلب
عالم رباني حضرت آيتالله حاج سيد احمد موسوي نجفي فرمودند: چند سال پيش از يکي از خيابانهاي تهران رد ميشدم، که ناگهان به طور غير عادي به سمت يک مغازه کشيده، و وارد آن مغازه شدم، مغازه متعلق به يک عتيقه فروش بود. اما چيزي را متوجه نشدم. تا سه روز اين قضيه تکرار شد، بعد از سه روز به صاحب مغازه گفتم: آقا شما چه چيزي داري؟ چه سر و سرّي داري؟ که مرا به اينجا کشيدهاي!؟
ادامه مطلب
حضرت حجةالاسلام و المسلمين آقاي شيخ علي موحد فرمودند: در ايام عاشورا به قصد نشر احکام دين به شهر لارستان رفته بودم. در اين چند روزي که در آنجا اقامت داشتم در روز تاسوعاي حسيني چند نفر از مردم خبر آوردند که شب گذشته از درخت سدري که در چهار فرسخي اين جا است نوري شبيه مهتاب ظاهر شده است. عدهي زيادي از مردم براي تماشاي آن درخت به آن محل آمده بودند. سپس روز عاشورا خبر رسيد که شب گذشته از آن درخت نوري ظاهر نشد؛ اما نزديک صبح قطرات خون از آن درخت بر زمين ميريخت و قطعه کاغذي که چند قطره خون از آن درخت بر آن ريخته بود همراه آورده بودند. جمعي از سنيهاي آن محل پس از ديدن اين منظره مشغول فرستادن لعنت بر يزيد و قاتلان آقا امام حسين عليهالسلام شدند و با شيعيان در عزاي سيد و سالار شهيدان شرکت کردند.

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضانيپور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحه 38
ادامه مطلب
مؤلف کتاب، کرامات معنوي آقاي موسوي مطلق ميگويد:
مدتها در خصوص عارف کبير مرحوم آيتالله قاضي (قدس سره) مطالعات نسبتا جامعي داشتم ولي در بين اين مطالعات، به دنبال اين نکته بودم که بدانم علت دگرگوني مرحوم قاضي چه بوده است؟ ولي متأسفانه اشارهاي بدان نشده بود و نمييافتم و يا اشاراتي که دلم به آن محکم نميشد.
تا اينکه به محضر يکي از بزرگان که خود از شاگردان عارف صمداني مرحوم آيتالله انصاري همداني (قدس سره) و از متشرفين به خدمت مرحوم آيت الله آقاي قاضي (قدس سره) بود رسيدم، آن عزيز ميفرمودند:
ادامه مطلب
شخص عربي به محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله رسيد و عرض کرد: يا رسول الله! بچه آهويي را صيد کردهام و براي فرزندانت امام حسن و امام حسين عليهماالسلام آوردهام، رسول خدا صلي الله عليه و آله آن بچه آهو را قبول کرد و در حق آن مرد عرب دعا کرد. در آن لحظه امام حسن عليهالسلام نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله آمد و رسول خدا هم بچه آهو را به آقا امام حسن عليهالسلام داد. مدتي نگذشته بود که امام حسين عليهالسلام آمد و ديد امام حسن عليهالسلام با بچه آهو بازي ميکند. آقا امام حسين عليهالسلام سؤال کرد: اين بچه آهو را چه کسي به شما داد؟ سپس نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله آمد و گفت: چرا فقط بچه آهو را به امام حسن عليهالسلام دادي و به من ندادي؟ رسول خدا عليهالسلام با ملاطفت و رفتار خوش، امام حسين عليهالسلام را آرام ميکرد؛ ولي امام حسين عليهالسلام به گريه افتاد. آنها به اتفاق هم نزديک مسجد رفتند، سپس به پشت سرشان نگاه کردند، يک موقع ديدند که آهويي با بچهاش به راه افتادند و پشت سر آنها گرگي است، آن آهو، بچهاش را پيش رسول خدا صلي الله عليه و آله آورد، وقتي آنها خدمت آن حضرت رسيدند، آهو به زبان فصيح گفت: يا رسول الله! من دو بچه داشتم، صياد يکي از آن ها را صيد کرد و خدمت شما آورد و يک بچه براي من ماند و من خوشحال بودم و داشتم بچهام را شير ميدادم، ناگهان شنيدم کسي به من گفت: بشتاب بشتاب و بچه خود را خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله ببر؛ زيرا حسين عليهالسلام در نزد جدش نزديک است به گريه بيفتد، آن گاه ملائکه سرهايشان را از عبادتگاه خودشان بلند کردند و گفتند: اگر حسين عليهالسلام گريه کند همهي فرشتگان گريه ميکنند. آن گاه آهو گفت: خدا را سپاس ميگويم قبل از جاري شدن اشک از چشم حسين عليهالسلام به شما رسيدم. ناگهان صداي تحليل و تکبير از اصحاب آن حضرت بلند شد، رسول خدا صلي الله عليه و آله در حق او دعاي خير فرمودند و حسين عليهالسلام بچه آهو را گرفت و نزد مادرش حضرت زهرا عليهاالسلام برد و آنها بسيار خوشحال شدند. (بحارالانوار، ج 43، ص 412. )

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضانيپور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 38 تا 40
ادامه مطلب
آقاي محمد کريم محسني، آموزگار يکي از دبستانهاي شهرستان خرمآباد که از معلمين دقيق و علاقمند به فرهنگ ميباشد از قول يک نفر به نام احمد کاوسي که ايشان نيز آموزگار است چنين تعريف ميکند که:
چند سال پيش براي انجام کاري، عازم اهواز بودم، در بين راه و در محلي که به نام «تنگ فني» معروف است. و گردنه خطرناکي دارد، کاميوني را ديدم که قسمت جلوي آن در دره فرو رفته و در حالت ترس آوري قرار گرفته بود. به وضعي که اگر يک نفر، يک فشار جزئي به آن وارد ميکرد، به عمق دره سرنگون ميشد. ما اتومبيل خودمان را متوقف نموديم و رفتيم که به آن کاميون کمک کنيم. در اين هنگام ديديم که چند نفري در کنار کاميون نشسته و مشغول خوردن غذا هستند. آنها ما را تعارف کردند ما نيز، دعوت آنها را پذيرفتيم و جوياي کيفيت قضيه شديم، معلوم شد کاميون مزبور از ابتداي سرازيري گردنه، ترمز بريده و راننده که مردي است مسيحي به اتفاق خانوادهاش، دست و پاي خود را گم ميکند.

ادامه مطلب
يحيي امطويل ميگويد: نزد مولايم امام حسين عليهالسلام بودم که جواني در حالي که ناله و فرياد ميزد نزد آن حضرت آمد. حضرت امام حسين عليهالسلام فرمودند: چرا گريه ميکني؟ جوان عرض کرد:اي مولا! مادرم در اين ساعت مُرد و ثروت زيادي بر جا گذاشت و به من وصيتي نکرد و نميدانم او را در کجا دفن کنم. اکنون شما چه صلاح ميبيني؟ حضرت فرمودند: آيا دوست داري خداوند مادر تو را زنده کند و تو را از آن چه مي خواهي خبر دهد؟ آن جوان گفت: خيلي خوب است، حضرت از جا برخاست و با آن جوان روانه شد و مردم با آنان روانه شدند تا به منزل مادر او رسيدند. حضرت بر سر مادر او ايستاد و خداي عزوجل را به دعاهايي خواند که نفهميدم. سپس فرمودند: «قومي يا امة الله باذن الله تعالي و اوصي الي ابنک بما تريدين»؛ اي کنيز خدا! به اذن خداي تعالي برخيز و هر چه خواستي به پسر خودت وصيت کن. آن گاه مادر آن جوان برخاست و شهادت داد و گفت: السلام عليک يابن رسول الله! همانا من مال زيادي دارم و در فلان جا گذاشتهام، آن را بيرون آور و دو سوم آن را براي شما و يک سوم ديگر را به پسرم بدهيد؛ البته اگر ميدانيد او دوست شما است و اگر با شما مخالفتي دارد او را از آن پول منع فرماييد؛ زيرا مال من بر کسي که با شما اهل بيت عليهمالسلام دشمن باشد حرام است. آن زن دوباره مُرد و حضرت فرمودند: او راغسل دهيد و دفن کنيد.

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضانيپور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 40 و 41
ادامه مطلب
امام مهدي عليهالسلام به جهت قدرداني و وفا نسبت به رشادتهاي حضرت عباس عليهالسلام به اين بارگاه ملکوتي تشريف ميآورند، نمونه زير گوياي اين واقعيت ميباشد:
فقيه فرزانه آيت الله حاج سيد مرتضي لنگرودي فرمود: در حرم مطهر حضرت قمر بنيهاشم عليهالسلام مشغول زيارت بودم، ناگهان ديدم شخصي پشت سر من مشغول زيارت و خطاب به حضرت ميفرمايد:
«يا عمي!» و مطالبي را با فصاحت و بلاغت بيان ميکند. من از بس برايم اين مطلب جالب و جذاب بود دست از زيارت برداشتم تا ببينم اين بزرگوار چه ميگويد. همچنان مات و مبهوت شده بودم ولي کلمات دلرباي ايشان را همچنان ميشنيدم و ايشان گريه ميکرد و با حضرت در حال صحبت بود. ولي يک مرتبه از نظرم غايب شد. [1] .

ادامه مطلب