مرحوم حاج شيخ عباسي قمي رضي الله عنه در کتاب شريف منتهي الامال نوشته است: ميرزا يحيي ابهري علامه مجلسي رضي الله عنه را در عالم رويا در صحن مطهر حضرت امام حسين عليهالسلام ديد که در پايين پاي حضرت در اتاق روضةالصفا نشسته و مشغول تدريس است، سپس مشغول موعظه شد و وقتي خواست مصيبت بخواند، شخصي آمد و گفت: حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند: «اذکر المصائب المشتملة علي وداع ولدي الشهيد»؛ مصائبي را که مشتمل بر وداع فرزند شهيدم باشد ذکر کن.
مرحوم مجلسي نيز مصيبت وداع را ذکر کردند و خلق زيادي در آن جا بودند و گريه شديدي کردند که مثل آن روز نديده بودم. (منتهي الامال. )

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضانيپور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحه 41
ادامه مطلب
در امالي روايت شده است: حسين بن محمد بن عبدالله از پدرش نقل ميکند: در مسجد مدينه مشغول نماز خواندن بودم، دو مرد عرب را ديدم که در يک طرف من نشستهاند و مشغول صحبت هستند، يکي از آن دو به ديگري گفت: هيچ ميداني بر من چه گذشته است؟ در بدنم دردي به وجود آمده بود که هيچ يک از طبيبها نميتوانستند مرض مرا تشخيص بدهند تا حدي که از خودم نااميد شدم، روزي پيرزني به نام امسلمه که همسايه ما بود به خانه ما آمد و از حال من سؤال کرد و گفت: اگر من درد تو را دوا کنم چه ميگويي؟ گفتم: غير از اين، آرزويي ندارم، آن زن پير به خانه خود رفت و بعد از لحظاتي وارد منزل من شد و همراه خود ظرفي پر از آب آورد و گفت: اين آب را بخور تا خوب شوي. گفتم: اشکالي ندارد، آن آب را خوردم و لحظهاي از اين جريان نگذشته بود که صحيح و سالم شدم و دردي را در بدن احساس نکردم. مدتي آن واقعه گذشت. ديگر اثري از آن مرض وجود نداشت. روزي آن پيرزن به خانه ما آمد، به او گفتم: اي امسلمه! به من بگو آن چه شربتي بود که به من دادي و درد مرا برطرف کرد؟

ادامه مطلب
از امام محمد باقر عليهالسلام روايت شده است که بعد از امام علي و امام حسن عليهماالسلام جمعي از شيعيان خدمت آقا امام حسين عليهالسلام آمدند و عرض کردند: يابن رسول الله! ايشان از عجايب به ما نشان ميدادند ما از شما
مي خواهيم که اين معجزات را به ما نشان دهيد. حضرت فرمودند: اگر پدرم را ببينيد او را ميشناسيد؟ گفتند: آري! ما خدمت آن حضرت رسيدهايم و آن آقا را ميشناسيم. سپس ايشان پرده را کنار زدند و فرمودند: پس نظر کنيد، وقتي آنها نظر کردند، ديدند که حضرت به بهترين هيبت نشسته است، سپس پرده را به حالت اول درآوردند، جماعت گفتند: شهادت ميدهيم که او خليفهي بر حق بوده و شما که پسر او هستي امام بر حق هستي.

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضانيپور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 41 و 42
ادامه مطلب
در نجف اشرف، مرحوم شيخ محمد حسين قمشهاي که از شاگردان سيد مرتضي کشميري بود، در 18 سالگي در قمشه به مرض حصبه مبتلا ميشود، او در فصل انگور از آن استفاده ميکند و بيمارياش شدت پيدا ميکند و به علت شدت مرض، فوت ميکند. مادرش گفت: به جنازهي فرزندم دست نزنيد تا من برگردم. سپس قرآن را برداشت و گريهکنان به پشت بام رفت و اباعبدالله عليهالسلام را شفيع قرار داد و گفت: دست از شما برنميدارم تا بچهام زنده شود. چند دقيقه بعد نگذشت که شيخ محمد حسين زنده شد و گفت: برويد به مادرم بگوييد که شفاعت امام حسين عليهالسلام پذيرفته شد. او ميگويد: وقتي مرگم نزديک شد، دو شخص نوراني و سفيد پوش را ديدم، آن ها به من گفتند: مريضي ات چيست؟ گفتم: اعضايم درد ميکنند. يکي از آن دو نفر به پايم دست کشيد و راحت شدم، ناگهان ديدم اهل خانه گريانند؛ ولي هرچه خواستم بگويم که راحت شدم نتوانستم تا اين که دو نفر من را به طرف بالا حرکت دادند. در بين راه شخصي نوراني را ديدم که به آن دو نفر فرمود: ما سي سال عمر به او عطا کرديم، او را به مادرش برگردانيد. يکباره ديدم همه گريان هستند. اکثر بزرگان نجف اشرف ميگفتند: او تا سي سال ديگر زندگي کرد. (راهنماي زائرين کربلا، ص 148. )

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضانيپور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 23 و 24
ادامه مطلب
شهادت دادن کودک به زناي مادرش
در مناقب ابن شهر آشوب، صفوان بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت کرده است:
در زمان امام حسين عليه السلام دو مرد بر سر زني به نزاع و گفت و گو پرداختند،
آقا امام حسين عليه السلام علت اين کار را از آنها سؤال کردند.
يکي از آنها گفت:
اين زن در حباله ي نکاح من است.
امام حسين عليهالسلام به زن فرمودند:
شما بنشينيد و روي مبارک خود را به آن زن کردند و فرمودند:
قبل از آن که خدا آبروي شما را بريزد سخن راست را بگو،
زن جواب داد: اين شوهر من است و اين بچه از او است.
حضرت رو به طفل شيرخوار کردند و فرمودند:
«يا غلام! ما تقول هذه انطق باذن الله تعالي»؛اي کودک! اين زن چه ميگويد؟ سپس کودک به اذن خداوند تعالي عرض کرد: من فرزند هيچ يک از اين دو مرد نيستم، پدر من چوپان است.
آن گاه امام حسين عليه السلام حکم سنگسار آن زن را صادر کرد و از آن به بعد به هيچ کس از آن کودک صحبتي نشنيد.

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضانيپور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 42 و 43
ادامه مطلب
جناب آقاي محمد رحيم اسماعيل بيگ، مؤمني باتقوا بود که در توسل به اهل بيت عصمت و طهارت، علاقه زيادي به حضرت امام حسين عليهالسلام داشت. ايشان ميگفت: در شش سالگي به درد چشم مبتلا شدم و اين درد، سه سال به طول انجاميد و سرانجام هر دو چشم خود را از دست دادم. او در ايام محرم، در روضهاي که در منزل دايي بزرگوارش حاج محمد تقي اسماعيل بيگ برپا بود شرکت کرد. در آن موقع هوا گرم بود و به مردم شربت خنک ميدادند، ايشان ميگويد: از دايي خود تقاضا کردم که کار شربت دادن را به من بسپارد.

ادامه مطلب
هنگامي که جبرئيل عليهالسلام براي گفتن تهنيت و شادباش خدمت امام حسين عليهالسلام آمد، در بين راه فرشتهاي را ديد که ناله و فرياد ميکند، جبرئيل نزديک آن ملک که فطرس نام داشت آمد، جبرئيل عليهالسلام از او پرسيد اي فطرس! براي چه اين طور مينالي؟ فطرس گفت:اي جبرئيل عليهالسلام! حق تعالي مرا به کاري امر کرد؛ ولي من سرپيچي کردم و اين طور پر و بالم سوخت. فطرس ملک به جبرئيل گفت: شما کجا ميروي؟ جبرئيل عليهالسلام گفت: من خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله ميروم. فطرس نالهاي کرد و گفت: اگر امکان دارد مرا هم با خود ببر تا شايد آن حضرت در حق من دعا کند تا پر و بالم به حالت اول بازگردد. آن گاه جبرئيل عليهالسلام و فطرس ملک خدمت آن حضرت رسيدند، در آن لحظه امام حسين عليهالسلام در کنار پيامبر صلي الله عليه و آله بود، حضرت فرمودند:اي فطرس! جلو بيا و خود را بر بدن حسين عليهالسلام بمال، فطرس نيز بدن خود را به بدن آقا امام حسين عليهالسلام ماليد و در همان لحظه پر و بال فطرس ملک باز شد و پرواز کرد و به مقام و مکان خود مراجعت کرد، مدتي نگذشته بود که واقعه کربلا پيش آمد و حضرت امام حسين عليهالسلام در سرزمين کربلا به شهادت رسيدند. فطرس ملک از واقعه کربلا اطلاع پيدا کرد و گفت: الهي! کاش من خبردار ميشدم و با دوستان خود ميآمدم و با دشمنان امام حسين عليهالسلام ميجنگيدم، ندا آمد که با هفتاد هزار فرشته که تابع تو هستند برويد و بر سر قبر مطهر آن حضرت آماده شويد و در سوگ و مصيبت آن حضرت گريه کنيد. سپس فطرس ملک با دوستان خود در سرزمين کربلا فرود آمد و به آن چه خداوند به او امر فرموده بود تا روز قيامت مشغول شدند. ( تحفةالمجالس. )

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضانيپور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 43 و 44
ادامه مطلب
مرحوم شيخ مرتضي انصاري رضي الله عنه شاگردان زيادي را تربيت کرد. يکي از طلابي که در درس ايشان شرکت ميکرد از لحاظ مالي خيلي در مضيقه بود. آن طلبه تصميم ميگيرد هر شب جمعه از نجف به کربلا برود و آقا امام حسين عليهالسلام را زيارت کند. آن شب جمعه در کربلا از امام حسين عليهالسلام درخواست ميکند که دو چيز از شما ميخواهم؛ يکي خانه و ديگري زن. آن طلبه گفت: اگر حاجت مرا در اين مدت ندهي شکايت تو را به پدرت علي عليهالسلام خواهم کرد. اگر شب جمعهي ديگر که به زيارت شما ميآيم، نتيجهاي نگرفته باشم ديگر براي زيارتت نخواهم آمد.

ادامه مطلب
درد تب به برکت امام حسين رفع شد
شخصي از مسلمانان که تب شديدي کرده بود بستري شد، امام حسين عليهالسلام به عيادت او رفت. همين که ايشان وارد منزل بيمار شدند، تب از بدن بيمار خارج شد. امام حسين عليهالسلام کنار بستر بيمار نشستند و احوال او را پرسيدند، شخص بيمار عرض کرد: از قدوم مبارک شما خشنود شدم و به برکت شما تب از من دور شد.
امام حسين عليهالسلام فرمودند: «و الله ما خلق الله شيا الا و قد امرة باالطاعة لنا»؛ به خدا سوگند! خداوند چيزي را نيافريده مگر اين که او را به اطاعت ما امر کرده است. سپس امام عليهالسلام فرمودند:اي تب! راوي ميگويد: ما صدايي ميشنيديم؛ ولي صاحب صدا را نميديديم که ميگفت: «لبيک يا اباعبدالله»؛ فرمان بردارم اي اباعبدالله! امام حسين عليهالسلام فرمودند: آيا اميرالمؤمنين علي عليهالسلام به تو امر نکرده بود نزد کسي نروي مگر آن کس که از دشمنان ما باشد يا گنه کار باشد تا تو کفاره گناهان او باشي؟ ( مناقب ابن شهرآشوب، ج 4 ص 51. )

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضانيپور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 44 و 45
ادامه مطلب
حجت الاسلام و المسلمين مرحوم کافي رضي الله عنه (واعظ نامدار) نقل فرمود که ملا احمد مقدس اردبيلي فرمودند: براي زيارت حضرت امام حسين عليهالسلام با جمعي از طلبهها پياده وارد کربلا شديم، در بين راه طلبهاي بود که گاهي براي ما روضه ميخواند، گويا امام حسين عليهالسلام نمکي بر حنجرهاش ريخته بود. مرحوم مقدس اردبيلي ميفرمايد: وقتي وارد کربلا شدم اربعين بود و زائران زيادي به آن جا آمده بودند، با خود گفتم: چون حرم شلوغ است داخل نميروم و در گوشهاي از صحن مينشينم و زيارت ميخوانم، آن گاه طلبههايي را که در آن جا بودند دور خود جمع کردم و به آنها گفتم: آن طلبهاي که در راه براي ما روضه ميخواند کجا است؟

ادامه مطلب