کهیعص
(( کربلا - هلاکت - یزید - عطش - صبر )) 
قالب وبلاگ

مرحوم حاج شيخ عباسي ‏قمي رضي الله عنه در کتاب شريف منتهي الامال نوشته است: ميرزا يحيي ابهري علامه مجلسي رضي الله عنه را در عالم رويا در صحن مطهر حضرت امام حسين عليه‏السلام ديد که در پايين پاي حضرت در اتاق روضةالصفا نشسته و مشغول تدريس است، سپس مشغول موعظه شد و وقتي خواست مصيبت بخواند، شخصي آمد و گفت: حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند: «اذکر المصائب المشتملة علي وداع ولدي الشهيد»؛ مصائبي را که مشتمل بر وداع فرزند شهيدم باشد ذکر کن.

مرحوم مجلسي نيز مصيبت وداع را ذکر کردند و خلق زيادي در آن جا بودند و گريه شديدي کردند که مثل آن روز نديده بودم. (منتهي الامال. )

 

18.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحه 41


ادامه مطلب

[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 1:49 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

در امالي روايت شده است: حسين بن محمد بن عبدالله از پدرش نقل مي‏کند: در مسجد مدينه مشغول نماز خواندن بودم، دو مرد عرب را ديدم که در يک طرف من نشسته‏اند و مشغول صحبت هستند، يکي از آن دو به ديگري گفت: هيچ مي‏داني بر من چه گذشته است؟ در بدنم دردي به وجود آمده بود که هيچ يک از طبيب‏ها نمي‏توانستند مرض مرا تشخيص بدهند تا حدي که از خودم نااميد شدم، روزي پيرزني به نام ام‏سلمه که همسايه ما بود به خانه ما آمد و از حال من سؤال کرد و گفت: اگر من درد تو را دوا کنم چه مي‏گويي؟ گفتم: غير از اين، آرزويي ندارم، آن زن پير به خانه خود رفت و بعد از لحظاتي وارد منزل من شد و همراه خود ظرفي پر از آب آورد و گفت: اين آب را بخور تا خوب شوي. گفتم: اشکالي ندارد، آن آب را خوردم و لحظه‏اي از اين جريان نگذشته بود که صحيح و سالم شدم و دردي را در بدن احساس نکردم. مدتي آن واقعه گذشت. ديگر اثري از آن مرض وجود نداشت. روزي آن پيرزن به خانه ما آمد، به او گفتم: اي ام‏سلمه! به من بگو آن چه شربتي بود که به من دادي و درد مرا برطرف کرد؟

 

80.jpg

 

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 1:40 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

از امام محمد باقر عليه‏السلام روايت شده است که بعد از امام علي و امام حسن عليهماالسلام جمعي از شيعيان خدمت آقا امام حسين عليه‏السلام آمدند و عرض کردند: يابن رسول الله! ايشان از عجايب به ما نشان مي‏دادند ما از شما 

مي خواهيم که اين معجزات را به ما نشان دهيد. حضرت فرمودند: اگر پدرم را ببينيد او را مي‏شناسيد؟ گفتند: آري! ما خدمت آن حضرت رسيده‏ايم و آن آقا را مي‏شناسيم. سپس ايشان پرده را کنار زدند و فرمودند: پس نظر کنيد، وقتي آن‏ها نظر کردند، ديدند که حضرت به بهترين هيبت نشسته است، سپس پرده را به حالت اول درآوردند، جماعت گفتند: شهادت مي‏دهيم که او خليفه‏ي بر حق بوده و شما که پسر او هستي امام بر حق هستي. 

 

19.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 41 و 42


ادامه مطلب

[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 1:09 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

در نجف اشرف، مرحوم شيخ محمد حسين قمشه‏اي که از شاگردان سيد مرتضي کشميري بود، در 18 سالگي در قمشه به مرض حصبه مبتلا مي‏شود، او در فصل انگور از آن استفاده مي‏کند و بيماري‏اش شدت پيدا مي‏کند و به علت شدت مرض، فوت مي‏کند. مادرش گفت: به جنازه‏ي فرزندم دست نزنيد تا من برگردم. سپس قرآن را برداشت و گريه‏کنان به پشت بام رفت و اباعبدالله عليه‏السلام را شفيع قرار داد و گفت: دست از شما برنمي‏دارم تا بچه‏ام زنده شود.  چند دقيقه بعد نگذشت که شيخ محمد حسين زنده شد و گفت: برويد به مادرم بگوييد که شفاعت امام حسين عليه‏السلام پذيرفته شد. او مي‏گويد: وقتي مرگم نزديک شد، دو شخص نوراني و سفيد پوش را ديدم، آن ها به من گفتند: مريضي ات چيست؟ گفتم: اعضايم درد مي‏کنند. يکي از آن دو نفر به پايم دست کشيد و راحت شدم، ناگهان ديدم اهل خانه گريانند؛ ولي هرچه خواستم بگويم که راحت شدم نتوانستم تا اين که دو نفر من را به طرف بالا حرکت دادند. در بين راه شخصي نوراني را ديدم که به آن دو نفر فرمود: ما سي سال عمر به او عطا کرديم، او را به مادرش برگردانيد. يکباره ديدم همه گريان هستند. اکثر بزرگان نجف اشرف مي‏گفتند: او تا سي سال ديگر زندگي کرد. (راهنماي زائرين کربلا، ص 148. )

 

1.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 23 و 24


ادامه مطلب

[ سه شنبه 17 آذر 1394  ] [ 1:08 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

شهادت دادن کودک به زناي مادرش

 

در مناقب ابن شهر آشوب، صفوان بن مهران از امام صادق عليه‏ السلام روايت کرده است:

در زمان امام حسين عليه ‏السلام دو مرد بر سر زني به نزاع و گفت و گو پرداختند،

آقا امام حسين عليه ‏السلام علت اين کار را از آن‏ها سؤال کردند.

يکي از آنها گفت:

اين زن در حباله‏ ي نکاح من است.

امام حسين عليه‏السلام به زن فرمودند:

شما بنشينيد و روي مبارک خود را به آن زن کردند و فرمودند:

قبل از آن که خدا آبروي شما را بريزد سخن راست را بگو،

زن جواب داد: اين شوهر من است و اين بچه از او است.

حضرت رو به طفل شيرخوار کردند و فرمودند:

«يا غلام! ما تقول هذه انطق باذن الله تعالي»؛اي کودک! اين زن چه مي‏گويد؟ سپس کودک به اذن خداوند تعالي عرض کرد: من فرزند هيچ يک از اين دو مرد نيستم، پدر من چوپان است.

آن گاه امام حسين عليه‏ السلام حکم سنگ‏سار آن زن را صادر کرد و از آن به بعد به هيچ کس از آن کودک صحبتي نشنيد. 

20.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 42 و 43


ادامه مطلب

[ دوشنبه 16 آذر 1394  ] [ 6:14 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

جناب آقاي محمد رحيم اسماعيل بيگ، مؤمني باتقوا بود که در توسل به اهل بيت عصمت و طهارت، علاقه زيادي به حضرت امام حسين عليه‏السلام داشت. ايشان مي‏گفت: در شش سالگي به درد چشم مبتلا شدم و اين درد، سه سال به طول انجاميد و سرانجام هر دو چشم خود را از دست دادم. او در ايام محرم، در روضه‏اي که در منزل دايي بزرگوارش حاج محمد تقي اسماعيل بيگ برپا بود شرکت کرد. در آن موقع هوا گرم بود و به مردم شربت خنک مي‏دادند، ايشان مي‏گويد: از دايي خود تقاضا کردم که کار شربت دادن را به من بسپارد. 

 

2.jpg


ادامه مطلب

[ دوشنبه 16 آذر 1394  ] [ 4:07 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

هنگامي که جبرئيل عليه‏السلام براي گفتن تهنيت و شادباش خدمت امام حسين عليه‏السلام آمد، در بين راه فرشته‏اي را ديد که ناله و فرياد مي‏کند، جبرئيل نزديک آن ملک که فطرس نام داشت آمد، جبرئيل عليه‏السلام از او پرسيد اي فطرس! براي چه اين طور مي‏نالي؟ فطرس گفت:اي جبرئيل عليه‏السلام! حق تعالي مرا به کاري امر کرد؛ ولي من سرپيچي کردم و اين طور پر و بالم سوخت. فطرس ملک به جبرئيل گفت: شما کجا مي‏روي؟ جبرئيل عليه‏السلام گفت: من خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‏روم. فطرس ناله‏اي کرد و گفت: اگر امکان دارد مرا هم با خود ببر تا شايد آن حضرت در حق من دعا کند تا پر و بالم به حالت اول بازگردد. آن گاه جبرئيل عليه‏السلام و فطرس ملک خدمت آن حضرت رسيدند، در آن لحظه امام حسين عليه‏السلام در کنار پيامبر صلي الله عليه و آله بود، حضرت فرمودند:اي فطرس! جلو بيا و خود را بر بدن حسين عليه‏السلام بمال، فطرس نيز بدن خود را به بدن آقا امام حسين عليه‏السلام ماليد و در همان لحظه پر و بال فطرس ملک باز شد و پرواز کرد و به مقام و مکان خود مراجعت کرد، مدتي نگذشته بود که واقعه کربلا پيش آمد و حضرت امام حسين عليه‏السلام در سرزمين کربلا به شهادت رسيدند. فطرس ملک از واقعه کربلا اطلاع پيدا کرد  و گفت: الهي! کاش من خبردار مي‏شدم و با دوستان خود مي‏آمدم و با دشمنان امام حسين عليه‏السلام مي‏جنگيدم، ندا آمد که با هفتاد هزار فرشته که تابع تو هستند برويد و بر سر قبر مطهر آن حضرت آماده شويد و در سوگ و مصيبت آن حضرت گريه کنيد.  سپس فطرس ملک با دوستان خود در سرزمين کربلا فرود آمد و به آن چه خداوند به او امر فرموده بود تا روز قيامت مشغول شدند. ( تحفةالمجالس. )

 

21.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 43 و 44


ادامه مطلب

[ دوشنبه 16 آذر 1394  ] [ 4:06 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

مرحوم شيخ مرتضي انصاري رضي الله عنه شاگردان زيادي را تربيت کرد. يکي از طلابي که در درس ايشان شرکت مي‏کرد از لحاظ مالي خيلي در مضيقه بود. آن طلبه تصميم مي‏گيرد هر شب جمعه از نجف به کربلا برود و آقا امام حسين عليه‏السلام را زيارت کند. آن شب جمعه در کربلا از امام حسين عليه‏السلام درخواست مي‏کند که دو چيز از شما مي‏خواهم؛ يکي خانه و ديگري زن. آن طلبه گفت: اگر حاجت مرا در اين مدت ندهي شکايت تو را به پدرت علي عليه‏السلام خواهم کرد. اگر شب جمعه‏ي ديگر که به زيارت شما مي‏آيم، نتيجه‏اي نگرفته باشم ديگر براي زيارتت نخواهم آمد.

 

3.jpg


ادامه مطلب

[ دوشنبه 16 آذر 1394  ] [ 4:04 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

درد تب به برکت امام حسين رفع شد

شخصي از مسلمانان که تب شديدي کرده بود بستري شد، امام حسين عليه‏السلام به عيادت او رفت. همين که ايشان وارد منزل بيمار شدند، تب از بدن بيمار خارج شد. امام حسين عليه‏السلام کنار بستر بيمار نشستند و احوال او را پرسيدند، شخص بيمار عرض کرد: از قدوم مبارک شما خشنود شدم و به برکت شما تب از من دور شد. 

امام حسين عليه‏السلام فرمودند: «و الله ما خلق الله شيا الا و قد امرة باالطاعة لنا»؛ به خدا سوگند! خداوند چيزي را نيافريده مگر اين که او را به اطاعت ما امر کرده است.  سپس امام عليه‏السلام فرمودند:اي تب! راوي مي‏گويد: ما صدايي مي‏شنيديم؛ ولي صاحب صدا را نمي‏ديديم که مي‏گفت: «لبيک يا اباعبدالله»؛ فرمان بردارم اي اباعبدالله! امام حسين عليه‏السلام فرمودند: آيا اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام به تو امر نکرده بود نزد کسي نروي مگر آن کس که از دشمنان ما باشد يا گنه کار باشد تا تو کفاره گناهان او باشي؟ ( مناقب ابن شهرآشوب، ج 4 ص 51. )

 

22.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 44 و 45


ادامه مطلب

[ دوشنبه 16 آذر 1394  ] [ 4:01 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

حجت الاسلام و المسلمين مرحوم کافي رضي الله عنه (واعظ نامدار) نقل فرمود که ملا احمد مقدس اردبيلي فرمودند: براي زيارت حضرت امام حسين عليه‏السلام با جمعي از طلبه‏ها پياده وارد کربلا شديم، در بين راه  طلبه‏اي بود که گاهي براي ما روضه مي‏خواند، گويا امام حسين عليه‏السلام نمکي بر حنجره‏اش ريخته بود.  مرحوم مقدس اردبيلي مي‏فرمايد: وقتي وارد کربلا شدم اربعين بود و زائران زيادي به آن جا آمده بودند، با خود گفتم: چون حرم شلوغ است داخل نمي‏روم و در گوشه‏اي از صحن مي‏نشينم و زيارت مي‏خوانم، آن گاه طلبه‏هايي را که در آن جا بودند دور خود جمع کردم و به آن‏ها گفتم: آن طلبه‏اي که در راه براي ما روضه مي‏خواند کجا است؟

 

4.jpg

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 16 آذر 1394  ] [ 4:00 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

درباره وبلاگ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ كهيعص [١٩:١] ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا [١٩:٢] إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا [١٩:٣] . . (سوره مبارکه مریم) ***عضو باشگاه راسخون بلاگ***
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 16269 نفر
كل مطالب : 194 عدد
تعداد نظرات : 15 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : شنبه 9 آبان 1394  عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 11 آبان 1395 
امکانات وب
روزشمار محرم عاشورا دانشنامه عاشورا