يکي از مسلمانان مدينه به کسي بدهکار بود و نتوانست بدهکاري خود را بپردازد از طرفي طلبکار با اصرار فراوان ميخواست طلب خود را بگيرد.
آن شخص براي چاره جويي، خدمت امام حسين عليهالسلام آمد، هنوز مطلبي نگفته بود که امام حسين عليهالسلام متوجه شد که او براي حاجتي آمده است، پس به او فرمود: آبروي خود را از سؤال روياروي نگهدار، نياز خود را در نامهاي بنويس که به خواست خدا آنچه تو را شاد کند به تو خواهم داد.

ادامه مطلب
طبيبي از اهل موصل که از دوستان معاويه بود و او را خليفه ميدانستند، روزي يکي از پيروان مکتب علوي با او ملاقات کرد و در ضمن اتمام حجت به او فهماند که امام بايد داراي فضائل و مکارم اخلاق باشد و اکنون نشانههاي امامت در حسين بن علي عليهالسلام موجود است. اتفاقا بيوه زني در همسايگي او بود که يتيمي داشت و آن زن مريض شد، او پسرش را نزد طبيب فرستاد و گفت: مادرم مريض شده است. طبيب متوجه شد که آن پسر از محبان امام حسين عليهالسلام است، پس گفت: علاج مرض مادرت جگر اسب فلان رنگ است.

ادامه مطلب
در زمان امام حسين عليهالسلام طبيبي زندگي ميکرد که به خلافت معاويه و يزيد (لعنةالله عليهما) اعتقاد داشت و آنها را خليفهي خود ميدانست، روزي يکي از شيعيان به آن طبيب گفت: يزيد (لعنت الله عليه) مانند جدش معاويه و ابوسفيان شخص فاجر و ظالمي است و امام زمان و خليفه واقعي، امام حسين عليهالسلام است که داراي تمام صفات خوب و آراسته است و يکي از صفات ايشان اين است که مال و اموال آن حضرت، وقف نيازمندان و بيوهزنان است؛ ولي در يزيد ملعون اين صفات وجود ندارد. اين سخنان مرد شيعه مورد قبول آن طبيب واقع نشد؛ ولي در دل خود گفت: من سخن اين شخص را امتحان ميکنم، اگر درست گفته باشد من نيز شيعه امام حسين عليهالسلام خواهم شد. در همسايگي طبيب، زن بيوهاي زندگي ميکرد که پسر يتيمي داشت. روزي آن زن به علت بيماري سختي در بستر افتاده بود و پسر خود را نزد طبيب فرستاد و براي علاج بيمارياش از طبيب درخواست کمک کرد. پسر گفت: من جگر اسب را از کجا تهيه کنم؟ طبيب براي امتحان کردن امام حسين عليهالسلام گفت: نزد امام حسين عليهالسلام برو و از او کمک بخواه. امام حسين عليهالسلام نيز دستور دادند که يکي از اسب ها را بکشند و جگرش را به آن يتيم بدهند. آنها نيز به دستور آقا امام حسين عليهالسلام عمل کردند و جگر اسب را به يتيم دادند و او آن را نزد طبيب برد. طبيب گفت: جگر اسب اين رنگي، خوب نيست بلکه فلان رنگ خوب است. پسر يتيم براي بار دوم خدمت آقا امام حسين عليهالسلام رسيد و مطلب طبيب را بيان کرد. حضرت فرمودند: اسب ديگري را سر ببريد و جگر آن را به پسر يتيم بدهيد.

ادامه مطلب
روستاي «زرآباد» در نزديکي قلعه الموت، از روستاهاي قزوين است. در اين روستا، قبر مطهر امامزادهاي مشهور به نام «علي اصغر بن جعفر»وجود دارد و در کنار اين مقبرهي مطهر، درخت چناري وجود دارد که سال زيادي دارد و هر سال در روز عاشورا از آن درخت، خون جاري ميشود، هزاران نفر براي ديدن آن درخت به آن جا ميروند و جاري شدن خون آن درخت را به چشم خود ميبينند. آيةالله زرآبادي در کتاب کرامات از جاري شدن خون از درخت چنار در روز عاشورا سخن گفته و اين موضوع را از پدرش سيد علي و جدش سيد مهدي نقل ميکند. (اين کتاب به چاپ نرسيده و در کتابخانهي پسرش موجود است.) مرحوم آيةالله العظمي مرعشي نجفي رحمه الله در حاشيهي کتاب عروه، هنگام شمردن خونهاي پاک، مينويسد: هم چنين خوني است که از درختي موجود در روستاي «زرآباد» از توابع قزوين خارج ميشود. نويسندهي مطالب بالا ميافزايد: سال گذشته با جمعي از دوستان به روستاي زرآباد رفته و جاري شدن خون آن درخت را با چشم خود ديديم. درست لحظهي اذان صبح روز عاشورا، خون جاري شد و بيش از چهار ساعت ادامه داشت. ( اشک روان بر امير کاروان، ص 63. )

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضانيپور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 73 و 74
ادامه مطلب
هنگامي که شمر لعين سر مبارک حضرت را از بدن مبارکش جدا کرد، آن سر مقدس را به نيزه زد و تکبير گفت و لشکر هم با او تکبير گفتند و در کتاب ابي مخنف آمده است که لشکر سه بار تکبير گفتند: سپس زمين لرزيد و شرق و غرب تاريک شد و زلزله و رعد و برق مردم را فرا گرفت، از آسمان خون تازه باريد و ندا آمد: به خدا قسم! امام، پسر امام، برادر امام، پدر ائمه عليهم السلام و حسين عليهالسلام و پسر علي بن ابيطالب عليهالسلام کشته شد. ( ذريعةالنجاه، ص 147. )

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضانيپور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحه 47
ادامه مطلب
شهيد محراب -آيت الله مدني - فرمودند: من در دو موضوع نسبت به خودم شک کردم؛ يکي اين که آيا من سيد هستم يا نه؟ (از اولاد پيغمبر هستم)، ديگر اين که آيا من لياقت آن را دارم که در راه خدا شهيد بشوم يا نه؟

ادامه مطلب
مرحوم ميرزا حسين نوري رضي الله عنه ميفرمايند: عالم بزرگوار شيخ جعفر شوشتري براي من نقل فرمودند: در اوايل تحصيل ديني و در ايام تبليغ به وطن خود مراجعت کردم و به تبليغ دين مقدس اسلام مشغول شدم. در آن روزها به موعظه و مصائب ائمه عليهمالسلام تسلط کافي نداشتم و روي منبر در ماه رمضان از کتاب تفسير صافي و در ايام محرم از کتاب روضةالشهداي ملاحسين کاشفي استفاده ميکردم و از روي آنها براي مردم صحبت ميکردم؛ ولي نميتوانستم سوزي در دل مردم بيندازم و آنها را به گريه درآورم تا اين که مدتي گذشت و ماه محرم نزديک شد. شبي با خود گفتم: تا کي بايد «ملا کتابي» باشم، در فکر چاره برآمدم که چه کنم از بردن کتاب روي منبر بينياز شوم، در همان حال به خواب رفتم. در عالم خواب، امام حسين عليهالسلام و ياران آن حضرت را ديدم که وارد سرزمين کربلا شدند و خيمهها را برپا کردند و دشمن هم در مقابلشان صف آرايي کرد. شيخ جعفر شوشتري فرمودند: وارد خيمه امام حسين عليهالسلام شدم و بر آن حضرت سلام کرد. حضرت امام حسين عليهالسلام مرا نزديک خود نشاند و به حبيب بن مظاهر فرمود: فلاني مهمان ما است، ما آب نداريم تا از او پذيرايي کنيم، فقط مقداري آرد و روغن داريم، برخيز و با آن، غذايي آماده کن و نزد مهمانمان حاضر کن. حبيب بن مظاهر غذايي آماده کرد و پيش من گذاشت، چند لقمه از آن غذا خوردم و به خواب رفتم، يک لحظه احساس کردم به اين امور الهام شدم تا اين که روز به روز اين قدرت در من زيادتر شد و در مقام وعظ و خطبه به بالاترين مقصد رسيدم.

ادامه مطلب
در منتخب طريحي آمده است: وقتي امام حسين عليهالسلام از ذوالجناح بر زمين افتاد، ذوالجناح شروع کرد به فرياد زدن و از روي جسدها ميگذشت. وقتي عمر بن سعد او را ديد فرياد زد که اين اسب را بگيريد و نزد من بياوريد؛ زيرا او از اسبهاي مخصوص رسول خدا صلي الله عليه و آله است. آن گاه ياران عمر سعد در جايي کمين کردند و ذوالجناح به آنها نزديک شد، سپس بر او حملهور شدند، ذوالجناح با دست و پا و دندان از خود دفاع کرد و آنها را از خودش دور کرد و گروهي را بر زمين افکند، بالاخره نتوانستند او را بگيرند، عمر سعد هم چنان فرياد ميزد: رهايش کنيد تا ببينم چه ميخواهد بکند! اطرافيان او را رها کردند و به طرف ديگري رفتند. هنگامي که اسب خودش را آزاد ديد، آمد و کشتهها را يکي يکي نظاره کرد تا به پيکر امام حسين عليهالسلام رسيد، ذوالجناح وقتي صاحب خودش را ديد، شروع کرد به بوسيدن آن حضرت و با دهان او را ميبوسيد و پيشاني خود را بر بدن آقا ميماليد و شيهه ميکشيد و فرياد ميزد واشک از چشمان او ميريخت. در اين هنگام حاضران از ديدن چنين منظرهاي تعجب کردند.

ادامه مطلب
حسين بن ابي غندر ميگويد: از امام صادق عليهالسلام شنيدم که دربارهي جغد فرمودند: آيا کسي از شما اين حيوان را در روز ديده است؟ (زيرا گفته شده است که جغد در روز ظاهر نميشود). سپس فرمودند: آگاه باشيد که او پيوسته در اماکن آباد زندگي ميکرد؛ اما وقتي خبر شهادت امام حسين عليهالسلام را شنيد با خود عهد بست که هرگز در جاي آباد زندگي نکند و تنها در خرابهها به سر برد. حسين بن علي بن صاعد بريري که متولي قبر آقا امام رضا عليهالسلام بود از پدر بزرگوارش نقل ميکند: حضور آقا امام رضا عليهالسلام شرفياب شدم، ايشان فرمودند: آيا اين جغد را ميبيني؟ مردم دربارهاش چه ميگويند؟ گفتم: فدايت شوم! براي همين سؤال خدمت شما رسيده ام.

ادامه مطلب
مرحوم ملا عبدالحسين خوانساري رحمه اله نقل فرمود: مرحوم آقا مهدي پسر آقا سيد علي صاحب شرح کبير در آن زمان مريض شده بود، براي شفا گرفتن، شيخ محمد حسين صاحب فصول و حاج ملا جعفر استرآبادي را که هر دو از علما بودند فرستاد که غسل کنند و با لباس احرام به سرداب قبر مطهر حضرت امام حسين عليهالسلام بروند و مقداري از تربت قبر مطهر امام حسين عليهالسلام را با آداب وارده بردارند و مقداري براي مرحوم سيد بياورند و هر دو شهادت دهند که آن تربت قبر مطهر امام حسين عليهالسلام است و جناب سيد مقداري از آن تربت را تناول کند.

ادامه مطلب