کهیعص
(( کربلا - هلاکت - یزید - عطش - صبر )) 
قالب وبلاگ

يکي از مسلمانان مدينه به کسي بدهکار بود و نتوانست بدهکاري خود را بپردازد از طرفي طلبکار با اصرار فراوان مي‏خواست طلب خود را بگيرد. 

آن شخص براي چاره جويي، خدمت امام حسين عليه‏السلام آمد، هنوز مطلبي نگفته بود که امام حسين عليه‏السلام متوجه شد که او براي حاجتي آمده است، پس به او فرمود: آبروي خود را از سؤال روياروي نگهدار، نياز خود را در نامه‏اي بنويس که به خواست خدا آنچه تو را شاد کند به تو خواهم داد. 

 

24.jpg

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 16 آذر 1394  ] [ 3:57 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

طبيبي از اهل موصل که از دوستان معاويه بود و او را خليفه مي‏دانستند، روزي يکي از پيروان مکتب علوي با او ملاقات کرد و در ضمن اتمام حجت به او فهماند که امام بايد داراي فضائل و مکارم اخلاق باشد و اکنون نشانه‏هاي امامت در حسين بن علي عليه‏السلام موجود است. اتفاقا بيوه زني در همسايگي او بود که يتيمي داشت و آن زن مريض شد، او پسرش را نزد طبيب فرستاد و گفت: مادرم مريض شده است. طبيب متوجه شد که آن پسر از محبان امام حسين عليه‏السلام است، پس گفت: علاج مرض مادرت جگر اسب فلان رنگ است.

 

25.jpg

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 16 آذر 1394  ] [ 3:50 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

در زمان امام حسين عليه‏السلام طبيبي زندگي مي‏کرد که به خلافت معاويه و يزيد (لعنةالله عليهما) اعتقاد داشت و آن‏ها را خليفه‏ي خود مي‏دانست، روزي يکي از شيعيان به آن طبيب گفت: يزيد (لعنت الله عليه) مانند جدش معاويه و ابوسفيان شخص فاجر و ظالمي است و امام زمان و خليفه واقعي، امام حسين عليه‏السلام است که داراي تمام صفات خوب و آراسته است و يکي از صفات ايشان اين است که مال و اموال آن حضرت، وقف نيازمندان و بيوه‏زنان است؛ ولي در يزيد ملعون اين صفات وجود ندارد. اين سخنان مرد شيعه مورد قبول آن طبيب واقع نشد؛ ولي در دل خود گفت: من سخن اين شخص را امتحان مي‏کنم، اگر درست گفته باشد من نيز شيعه امام حسين عليه‏السلام خواهم شد. در همسايگي طبيب، زن بيوه‏اي زندگي مي‏کرد که پسر يتيمي داشت. روزي آن زن به علت بيماري سختي در بستر افتاده بود و پسر خود را نزد طبيب فرستاد و براي علاج بيماري‏اش از طبيب درخواست کمک کرد. پسر گفت: من جگر اسب را از کجا تهيه کنم؟  طبيب براي امتحان کردن امام حسين عليه‏السلام گفت: نزد امام حسين عليه‏السلام برو و از او کمک بخواه. امام حسين عليه‏السلام نيز دستور دادند که يکي از اسب ها را بکشند و جگرش را به آن يتيم بدهند. آن‏ها نيز به دستور آقا امام حسين عليه‏السلام عمل کردند و جگر اسب را به يتيم دادند و او آن را نزد طبيب برد. طبيب گفت: جگر اسب اين رنگي، خوب نيست بلکه فلان رنگ خوب است. پسر يتيم براي بار دوم خدمت آقا امام حسين عليه‏السلام رسيد و مطلب طبيب را بيان کرد. حضرت فرمودند: اسب ديگري را سر ببريد و جگر آن را به پسر يتيم بدهيد.

 

55.jpg

 


ادامه مطلب

[ شنبه 14 آذر 1394  ] [ 1:07 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

روستاي «زرآباد» در نزديکي قلعه الموت، از روستاهاي قزوين است. در اين روستا، قبر مطهر امامزاده‏اي مشهور به نام «علي اصغر بن جعفر»وجود دارد و در کنار اين مقبره‏ي مطهر، درخت چناري وجود دارد که سال زيادي دارد و هر سال در روز عاشورا از آن درخت، خون جاري مي‏شود، هزاران نفر براي ديدن آن درخت به آن جا مي‏روند و جاري شدن خون آن درخت را به چشم خود مي‏بينند. آيةالله زرآبادي در کتاب کرامات از جاري شدن خون از درخت چنار در روز عاشورا سخن گفته و اين موضوع را از پدرش سيد علي و جدش سيد مهدي نقل مي‏کند. (اين کتاب به چاپ نرسيده و در کتابخانه‏ي پسرش موجود است.) مرحوم آيةالله العظمي مرعشي نجفي رحمه الله در حاشيه‏ي کتاب عروه، هنگام شمردن خون‏هاي پاک، مي‏نويسد: هم چنين خوني است که از درختي موجود در روستاي «زرآباد» از توابع قزوين خارج مي‏شود. نويسنده‏ي مطالب بالا مي‏افزايد: سال گذشته با جمعي از دوستان به روستاي زرآباد رفته و جاري شدن خون آن درخت را با چشم خود ديديم. درست لحظه‏ي اذان صبح روز عاشورا، خون جاري شد و بيش از چهار ساعت ادامه داشت. ( اشک روان بر امير کاروان، ص 63. )

 

53.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 73 و 74


ادامه مطلب

[ شنبه 14 آذر 1394  ] [ 1:06 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

هنگامي که شمر لعين سر مبارک حضرت را از بدن مبارکش جدا کرد، آن سر مقدس را به نيزه زد و تکبير گفت و لشکر هم با او تکبير گفتند و در کتاب ابي مخنف آمده است که لشکر سه بار تکبير گفتند: سپس زمين لرزيد و شرق و غرب تاريک شد و زلزله و رعد و برق مردم را فرا گرفت، از آسمان خون تازه باريد و ندا آمد: به خدا قسم! امام، پسر امام، برادر امام، پدر ائمه عليهم السلام و حسين عليه‏السلام و پسر علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام کشته شد. ( ذريعةالنجاه، ص 147. )

 

26.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحه 47


ادامه مطلب

[ شنبه 14 آذر 1394  ] [ 1:03 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

شهيد محراب -آيت الله مدني - فرمودند: من در دو موضوع نسبت به خودم شک کردم؛ يکي اين که آيا من سيد هستم يا نه؟ (از اولاد پيغمبر هستم)، ديگر اين که آيا من لياقت آن را دارم که در راه خدا شهيد بشوم يا نه؟

 

28.jpg


ادامه مطلب

[ شنبه 14 آذر 1394  ] [ 1:02 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

مرحوم ميرزا حسين نوري رضي الله عنه مي‏فرمايند: عالم بزرگوار شيخ جعفر شوشتري براي من نقل فرمودند: در اوايل تحصيل ديني و در ايام تبليغ به وطن خود مراجعت کردم و به تبليغ دين مقدس اسلام مشغول شدم. در آن روزها به موعظه و مصائب ائمه عليهم‏السلام تسلط کافي نداشتم و روي منبر در ماه رمضان از کتاب تفسير صافي و در ايام محرم از کتاب روضةالشهداي ملاحسين کاشفي استفاده مي‏کردم و از روي آن‏ها براي مردم صحبت مي‏کردم؛ ولي نمي‏توانستم سوزي در دل مردم بيندازم و آن‏ها را به گريه درآورم تا اين که مدتي گذشت و ماه محرم نزديک شد. شبي با خود گفتم: تا کي بايد «ملا کتابي» باشم، در فکر چاره برآمدم که چه کنم از بردن کتاب روي منبر بي‏نياز شوم، در همان حال به خواب رفتم. در عالم خواب، امام حسين عليه‏السلام و ياران آن حضرت را ديدم که وارد سرزمين کربلا شدند و خيمه‏ها را برپا کردند و دشمن هم در مقابلشان صف آرايي کرد. شيخ جعفر شوشتري فرمودند: وارد خيمه امام حسين عليه‏السلام شدم و بر آن حضرت سلام کرد. حضرت امام حسين عليه‏السلام مرا نزديک خود نشاند و به حبيب بن مظاهر فرمود: فلاني مهمان ما است، ما آب نداريم تا از او پذيرايي کنيم، فقط مقداري آرد و روغن داريم، برخيز و با آن، غذايي آماده کن و نزد مهمانمان حاضر کن. حبيب بن مظاهر غذايي آماده کرد و پيش من گذاشت، چند لقمه از آن غذا خوردم و به خواب رفتم، يک لحظه احساس کردم به اين امور الهام شدم تا اين که روز به روز اين قدرت در من زيادتر شد و در مقام وعظ و خطبه به بالاترين مقصد رسيدم. 

 

54.jpg

 


ادامه مطلب

[ شنبه 14 آذر 1394  ] [ 1:01 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

در منتخب طريحي آمده است: وقتي امام حسين عليه‏السلام از ذوالجناح بر زمين افتاد، ذوالجناح شروع کرد به فرياد زدن و از روي جسدها مي‏گذشت. وقتي عمر بن سعد او را ديد فرياد زد که اين اسب را بگيريد و نزد من بياوريد؛ زيرا او از اسب‏هاي مخصوص رسول خدا صلي الله عليه و آله است. آن گاه ياران عمر سعد در جايي کمين کردند و ذوالجناح به آن‏ها نزديک شد، سپس بر او حمله‏ور شدند، ذوالجناح با دست و پا و دندان از خود دفاع کرد و آن‏ها را از خودش دور کرد و گروهي را بر زمين افکند، بالاخره نتوانستند او را بگيرند، عمر سعد هم چنان فرياد مي‏زد: رهايش کنيد تا ببينم چه مي‏خواهد بکند! اطرافيان او را رها کردند و به طرف ديگري رفتند. هنگامي که اسب خودش را آزاد ديد، آمد و کشته‏ها را يکي يکي نظاره کرد تا به پيکر امام حسين عليه‏السلام رسيد، ذوالجناح وقتي صاحب خودش را ديد، شروع کرد به بوسيدن آن حضرت و با دهان او را مي‏بوسيد و پيشاني خود را بر بدن آقا مي‏ماليد و شيهه مي‏کشيد و فرياد مي‏زد واشک از چشمان او مي‏ريخت. در اين هنگام حاضران از ديدن چنين منظره‏اي تعجب کردند. 

 

29.jpg


ادامه مطلب

[ شنبه 14 آذر 1394  ] [ 1:00 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

حسين بن ابي غندر مي‏گويد: از امام صادق عليه‏السلام شنيدم که درباره‏ي جغد فرمودند: آيا کسي از شما اين حيوان را در روز ديده است؟ (زيرا گفته شده است که جغد در روز ظاهر نمي‏شود). سپس فرمودند: آگاه باشيد که او پيوسته در اماکن آباد زندگي مي‏کرد؛ اما وقتي خبر شهادت امام حسين عليه‏السلام را شنيد با خود عهد بست که هرگز در جاي آباد زندگي نکند و تنها در خرابه‏ها به سر برد. حسين بن علي بن صاعد بريري که متولي قبر آقا امام رضا عليه‏السلام بود از پدر بزرگوارش نقل مي‏کند: حضور آقا امام رضا عليه‏السلام شرفياب شدم، ايشان فرمودند: آيا اين جغد را مي‏بيني؟ مردم درباره‏اش چه مي‏گويند؟ گفتم: فدايت شوم! براي همين سؤال خدمت شما رسيده ام.

 

30.jpg


ادامه مطلب

[ شنبه 14 آذر 1394  ] [ 12:58 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

مرحوم ملا عبدالحسين خوانساري رحمه اله نقل فرمود: مرحوم آقا مهدي پسر آقا سيد علي صاحب شرح کبير در آن زمان مريض شده بود، براي شفا گرفتن، شيخ محمد حسين صاحب فصول و حاج ملا جعفر استرآبادي را که هر دو از علما بودند فرستاد که غسل کنند و با لباس احرام به سرداب قبر مطهر حضرت امام حسين عليه‏السلام بروند و مقداري از تربت قبر مطهر امام حسين عليه‏السلام را با آداب وارده بردارند و مقداري براي مرحوم سيد بياورند و هر دو شهادت دهند که آن تربت قبر مطهر امام حسين عليه‏السلام است و جناب سيد مقداري از آن تربت را تناول کند. 

 

56.jpg

 


ادامه مطلب

[ شنبه 14 آذر 1394  ] [ 12:57 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

درباره وبلاگ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ كهيعص [١٩:١] ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا [١٩:٢] إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا [١٩:٣] . . (سوره مبارکه مریم) ***عضو باشگاه راسخون بلاگ***
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 16270 نفر
كل مطالب : 194 عدد
تعداد نظرات : 15 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : شنبه 9 آبان 1394  عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 11 آبان 1395 
امکانات وب
روزشمار محرم عاشورا دانشنامه عاشورا