احادیث رضوی

احادیث زیبا و شنیدنی از امام رضا علیه السلام
قال مولانا ابي الحسن الرضا عليه السلام: فَإِنَّ النَّاسَ لَو عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبِعُونَا
اگر مردم زیبایی های کلام ما را بشنوند از ما تبعیت میکنند.
1- عبّاس نخّاس اسدىّ گويد: «به حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم: شما امام اين زمان هستيد؟ فرمود: بله- به خدا- امام تمام انس و جنّ».
(عيون الأخبار-ج1-باب4-ص49-ح10)
2- ياسر، خادم حضرت رضا عليه السّلام گويد: از امام رضا عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود: هر كس خداوند را به مخلوقين تشبيه كند مشرك است، و هر كس چيزى را كه خداوند نهى فرموده به خدا نسبت دهد، كافر است. (مثل اينکه خداوند را العياذ بالله ظالم بداند).
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص 228-ح1)
3- ابراهيم بن ابى محمود گويد: امام رضا عليه السّلام آيه شريفه: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ* إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ» (صورتهايى در آن روز بشّاش و درخشان بوده، به پروردگارش مىنگرد، سوره قيامت آيات 23 و 22) را چنين تفسير كردند: يعنى اين صورتها درخشان بوده و منتظر ثواب پروردگارش بوده است.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص229-ح2)
4- ابو الصّلت هروى گويد: از امام رضا عليه السّلام سؤال كردم كه نظر شما در باره اين حديث كه اهل حديث روايت مىكنند: «مؤمنين از منازل و مقامات خود در بهشت، خدا را زيارت مىكنند، چيست؟ حضرت فرمودند: اى ابو الصلت! خداوند تبارك و تعالى حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله را بر تمام مخلوقين، حتّى فرشتگان و انبياء عظام، برترى داده است، و اطاعت كردن و پيروى نمودن از او را به منزله اطاعت و پيروى از خود قرار داده است و زيارت و ديدار پيامبر را در دنيا و آخرت به منزله زيارت و ديدار خود شمرده است، دليل بر اين مدّعى اين است كه خداوند مىفرمايد: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» (هر كس از پيامبر پيروى كند از خدا پيروى كرده است، سوره نساء آيه 80) و نيز فرموده است: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» (كسانى كه با تو بيعت مىكنند، در واقع- با خدا بيعت مىكنند، دست خداوند «براى بيعت كردن» بالاى دست آنهاست، سوره فتح آيه 10) و نيز حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله فرمودهاند: «هر كس در زمان حيات من يا بعد از مرگم به ديدار و زيارت من بيايد خداوند را زيارت نموده است» و درجه و مقام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در بهشت از تمام درجات بالاتر است، پس هر كس از درجه و مقام خود در بهشت، حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله را زيارت كند، خداوند تبارك و تعالى را زيارت كرده است.
ابو الصلت گويد: پرسيدم: يا ابن رسول اللَّه! معنى اين روايت چيست: «ثواب گفتن «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» نگاه كردن به صورت خدا است»؟ حضرت فرمودند: اى ابو الصّلت هر كس خداوند را داراى وجه و صورت و چهرهاى همانند صورت و چهره مخلوقين، بداند، كافر است، وجه و چهره خدا، انبياء و پيامبر و حجّتهاى او هستند. آنها كسانى هستند كه مردم، بتوسّط آنها به سوى خداوند و دين و معرفت او رو مىآورند، خداوند مىفرمايد: «كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ» (هر كس كه بر روى زمين است، از بين خواهد رفت و وجه با عظمت و كريم پروردگارت باقى مىماند، سوره الرّحمن آيات 27 و 26). و نيز مىفرمايد «كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» (همه چيز از بين مىرود جز وجه خداوند- سوره قصص آيه 88). پس نگاه كردن به پيامبران الهى و حجّتهاى خداوند عليهم السّلام در مقامات و درجاتشان، براى مؤمنين ثواب بزرگى است در روز قيامت. و حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله فرمودهاند: «هر كس اهل بيت و خاندان مرا دوست نداشته باشد، در قيامت نه او مرا مىبيند و نه من او را» و نيز فرمودهاند: «در ميان شما كسانى هستند كه بعد از اينكه از من جدا شدند، ديگر مرا نخواهند ديد» اى ابا الصلت! خداوند تبارك و تعالى جا و مكان ندارد و با چشم ديده نمىشود و افكار و عقول نمىتواند كنه او را درك كند.
ابو الصلت گويد: سؤال كردم: آيا بهشت و دوزخ هم اكنون خلق شدهاند؟ حضرت فرمودند: بله. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله زمانى كه به معراج رفتند، وارد بهشت شدند و جهنّم را نيز ديدند، پرسيدم: عدّهاى معتقدند كه اين دو فقط تقدير شدهاند و هنوز خلق نشدهاند. حضرت فرمودند: نه آنها از ما هستند و نه ما از آنها. هر كس خلقت بهشت و جهنّم را انكار كند پيامبر ص و ما را تكذيب كرده است و جزء اهل ولايت و دوستان به شمار نمىآيد و براى هميشه در آتش دوزخ باقى خواهد ماند. خداوند مىفرمايد: «هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ، يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ» (اين جهنّمى است كه مجرمين آن را انكار مىكنند، بين آن و بين آبى داغ و سوزان در رفت و آمدند، سوره الرّحمن آيات 44 و 43). (2) و نيز پيامبر فرمودهاند: وقتى به معراج رفتم، جبرئيل دستم را گرفت و به بهشت برد و از خرماى آن به من داد من آن خرما را خوردم، به صورت نطفهاى در صلب من قرار گرفت، پس از آنكه به زمين بازگشتم، با خديجه همبستر شدم و او به فاطمه حامله شد، لذا فاطمه حوريهاى است از جنس بشر و من هر گاه مشتاق بوى بهشت مىشوم دخترم فاطمه را مىبويم.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص229-ح3)
5- ريّان بن الصّلت گويد: امام رضا عليه السّلام از پدران بزرگوار خود نقل كردند كه أمير المؤمنين عليه السّلام از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله چنين نقل كرد: خداوند فرموده است: «هر كس كلام مرا با رأى و نظر خود تفسير كند، به من ايمان نياورده است و كسى كه مرا به مخلوقين تشبيه كند مرا نشناخته است. و كسى كه در دين، قياس بكار برده بر دين من نيست».
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص233-ح4)
6- احمد برقيّ از يك تن از راويان حديث ما نقل مىكند كه: روزى حضرت رضا عليه السّلام از مقابل قبرى از قبرهاى خاندانش عبور مىكرد، دست خويش را به آن قبر نهاده، چنين عرضه داشت: خدايا قدرتت بىهيچ ضعف و سستى آشكار است، خلايق تو را نشناختهاند، و (با معيارهاى مادّى مثل جسم بودن، مكان داشتن، محدود بودن به زمان، ديده شدن ووو-) تو را مىسنجند و اين نوع سنجش با اعتقاد به ربوبيّت تو مغاير است و من، از كسانى كه با تشبيه كردن (تو به خلق) در پى معرفت و شناخت تو هستند، تبرّى مىجويم. هيچ چيزى همانند تو نيست و آنها نيز (با اين روش) هيچ گاه نمىتوانند تو را ادراك كنند، اگر مىخواستند كه تو را واقعا بشناسند، اين نعمتهاى ظاهرى تو، براى آنها بهترين راهنما بوده، و براى شناخت تو، كافى بود در مخلوقين تو بينديشند، نه اينكه به سراغ ذات تو رفته، بخواهند كنه آن را دريابند، ولى آنها (از اين كار غفلت نموده) تو و مخلوقات را يكسان پنداشتند و به همين دليل است كه تو را نشناختند و به جاى تو، بعضى از آيات و نشانههايت را ربّ خويش دانستند و تو را آن گونه وصف كردند، خدايا! تو برتر و بالاتر از آن مطالبى هستى كه تشبيهكنندگان تو را با آنها وصف نمودهاند.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص233-ح5)
7- أبو جعفر بزنطيّ گويد: عدّهاى از ما وراء النّهر خدمت امام رضا عليه السّلام رسيدند و عرضه داشتند: ما براى پرسيدن سه مطلب به خدمت شما آمدهايم، اگر در اين سه مورد به ما جواب دادى، خواهيم دانست كه تو دانشمند هستى. حضرت فرمودند، بپرسيد، گفتند: خداوند در كجاست؟ چگونه است؟ و تكيهاش بر چيست؟ حضرت در جواب فرمودند: خداوند خود، كيفيّت و چگونگى را خلق فرموده، (و فراتر از كيفيّت و چگونگى است) پس خودش اصلا كيفيّت (هستيش حدّ و اندازه و چگونگى) ندارد (و اين سؤال در مورد او بىمعنى است) و جا و مكان را خود خلق كرده (و فراتر از مكان است) پس خود بىنياز از مكان است، و تكيهاش بر قدرتش بوده و هست، آنان گفتند: شهادت مىدهيم كه تو دانشمندى.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص234-ح6)
8- محمّد بن عرفه گويد: از حضرت رضا عليه السّلام سؤال كردم: خداوند اشياء را با قدرت خلق كرد يا بدون قدرت؟ حضرت در جواب فرمودند: نمىتوان گفت اشياء را با قدرت (خارج و جدا) خلق كرده است، زيرا وقتى بگوئى اشياء را با قدرت خلق كرده، گويا قدرت را چيزى غير از خدا دانستهاى و آن را وسيله خلقت اشياء پنداشتهاى و اين خود شرك است، و اگر بگوئى اشياء را به غير قدرت ديگر خلق كرده است «1» معنى اين حرف اين است كه خداوند اشياء را با قدرتى كه بر آنها داشته خلق كرده است، (و گويا خودش صرف نظر از اين قدرت لازم براى خلق اشياء، ضعيف و ناتوان بوده است) ليكن خداوند نه ضعيف است، نه عاجز، و نه محتاج به چيز يا شخص ديگر، بلكه خداوند سبحان، قادر و تواناست و اين قدرت و توانايى عين ذات اوست و بالذّات قادر است نه بوسيله قدرتى خارج از ذات خود.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص236-ح7)
9- حسين بن بشّار گويد از حضرت رضا عليه السّلام سؤال كردم: آيا خداوند مىداند چيزى كه موجود نيست، اگر قرار بود موجود باشد، چگونه مىبود؟ حضرت فرمودند: خداوند به همه چيز، قبل از اينكه موجود شوند، عالم است. خداوند مىفرمايد: «إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (ما آنچه را كه شما انجام مىداديد، مىنوشتيم، سوره جاثيه آيه 29) و در باره اهل جهنّم فرموده است: «لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ» (اگر به دنيا بازگردانده مىشدند مجددا به كارهايى كه از آن نهى شده بودند، رو مىآوردند و آنها دروغ مى گويند. سوره انعام آيه 28) پس خدا مىدانست كه اگر آنان را به زندگى دنيا بازگرداند آنها مجدّدا به سراغ كارهايى كه از آن نهى شده بودند مىرفتند. و نيز (دليل ديگر: در قصّه خلق آدم) ملائكه چنين گفتند: «أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ» (آيا مىخواهى كسى را در زمين قرار دهى كه فساد و خونريزى بپا كند، حال آنكه ما تو را تسبيح و تقديس مىكنيم. سوره بقره آيه 30) و خداوند چنين فرمود: «إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» (من چيزى را مىدانم كه شما نمىدانيد. سوره بقره آيه 30). پس خداوند هميشه قبل از اشياء و قبل از خلقت آنها، به آنها علم داشته است، پس پاك و منزّه است خداوند (از آنچه به جهل در بارهاش گفته مىشود) و بسى بلند مرتبه (تر) است و بالاتر، اشياء را خلق كرده است و قبل از خلق آنها، به آنها علم داشته همان گونه كه مىخواسته است، اين چنين است پروردگار ما، هميشه عالم، بينا و شنوا بوده است.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص237-ح8)
10- فضل بن شاذان گويد: (روزى) به دعاى امام رضا عليه السّلام گوش مىدادم. حضرت اين چنين خدا را مىخواند: «سبحان من خلق الخلق بقدرته-» (تا آخر دعا) يعنى: منزّه است خدايى كه به قدرت خود، خلائق را خلق كرده است. و آنچه را خلق كرد، به حكمت خود متقن آفريد و با علم خويش، هر چيز را در جاى خود قرار داد، منزّه است كسى كه نگاههاى مخفى و خيانت بار چشمها و نيّتهاى پنهان در دل را مىداند، هيچ چيز مانند او نيست، و اوست شنوا و بينا.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص238-ح9)
11- حسين بن خالد گويد: شنيدم كه حضرت رضا عليه السّلام چنين فرمود: خداوند هميشه، عالم، قادر، حىّ، قديم، شنوا و بينا بوده است. راوى گويد: پرسيدم: بعضى اين طور مىگويند: خداوند هميشه با علم، عالم بوده، و با قدرت قادر بوده و با حيات زنده بود و با قدم قديم بوده، و با شنوايى شنوا بوده و با بينايى بينا بوده است، حضرت فرمودند: هر كس چنين حرفى بزند و به آن معتقد باشد، در واقع به همراه خدا، به خدايان ديگرى قائل شده است، و چنين شخصى از دوستان ما محسوب نمىشود، سپس فرمود: خداوند هميشه به ذات خود عالم، قادر، حىّ، قديم، شنوا، بينا بوده است، خداوند والاتر و بالاتر از آن است كه مشركين و تشبيهكنندگان مىگويند.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص238-ح10)
12- صفوان بن يحيى گويد: از امام رضا عليه السّلام سؤال كردم: فرق بين اراده خدا و اراده مخلوقين چيست؟ حضرت فرمودند: اراده مخلوقين عبارتست از: فكر و انديشه و سپس تصميم به كارى كه صحيحتر به نظر مىآيد، أمّا در مورد خداوند، اراده فقطّ عبارتست از ايجاد، و نه چيز ديگر. زيرا او نه نياز به تفكّر وانديشه دارد، و نه تصميمگيرى بعد از فكر، اين مسائل در مورد او نيست. بلكه از صفات مخلوقين است، اراده خدا، فعل خداست و نه چيز ديگر. مىگويد: «كن فيكون» (موجود شو، او هم موجود مىشود) بدون هيچ لفظ و نطق زبانى و فكر و انديشه و تصميم بعدى، و همان طور كه خود خدا چگونگى ندارد (و سؤال از چگونگى او معنى ندارد) فعل و اراده او هم «چطور» و «چگونگى» ندارد.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص239-ح11)
13- حسين بن خالد گويد: به امام رضا عليه السّلام عرض كردم: مردم از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايتى نقل مىكنند كه حضرت فرموده: خداوند آدم را به شكل [خود] ش آفريد، امام عليه السّلام در جواب فرمودند: خدا آنها را بكشد! اوّل حديث را حذف كردهاند، (اصل حديث چنين است)، روزى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله از مقابل دو تن كه به يك ديگر دشنام مىدادند مىگذشتند، يكى از آن دو به ديگرى مىگفت: خدا چهره تو و چهره هر كس را كه به تو شبيه است، قبيح و زشت گرداند! رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله به او فرمود: اى بنده خدا اين سخن را به برادرت نسبت مده زيرا خداوند آدم عليه السّلام را به شكل او آفريد.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص240-ح12)
14-محمّد بن عبيده گويد: از امام رضا عليه السّلام در باره اين آيه شريفه سؤال كردم: «ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ» (اى ابليس، چه چيز تو را بر آن داشت كه در مقابل آنچه به دست خود آفريدم، سجده نكنى؟ سوره ص، آيه 75) حضرت فرمود منظور از دست، قدرت و نيرو است.
شيخ صدوق مؤلّف كتاب گويد: از بعضى از بزرگان شيعه شنيدهام كه ائمّه در اين آيه بر سر كلمه «خلقت» وقف مىكردند و از كلمه «بيدى» شروع مىكردند، ادامه آيه چنين است: «بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ» (آيا با نعمتى كه به تو دادم تكبّر و گردن فرازى مىكنى، يا اصلا طغيانگر و عصيانگرى؟) و «يد» در اينجا به معنى «نعمت» و «احسان» بكار رفته است، و اين گونه تعابير در محاورات مردم نيز ديده مىشود، مثلا كسى به ديگرى مىگويد: با شمشير خودم با من مىجنگى؟ با نيزه خودم به من نيزه مىزنى؟ و خلاصه معنى آيه چنين مىشود: با نعمت و احسان و نيكوئى من، بر استكبار و عصيان تواناشدهاى.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص241-ح13)
15- حسن بن سعيد از امام رضا عليه السّلام چنين نقل كرده است كه حضرت آيه شريفه: «يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ» (روزى كه ساق نمايان مىشود و آنها را به سجده مىخوانند ولى نمىتوانند سجده كنند. سوره قلم آيه 42) را اين گونه تفسير فرمودند: روزى كه حجابى از نور كنار مىرود و مؤمنين به سجده مىافتند ولى پشت منافقين سخت مىشود و نمىتوانند سجده كنند.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص242-ح14)
16- امام رضا عليه السلام به نقل از پدرانش فرمودند: امام حسين عليه السّلام فرمودند: أمير المؤمنين عليه السّلام طىّ خطبهاى كه در مسجد كوفه ايراد فرمود، چنين گفت: سپاس خداوندى را كه نه خود از چيزى به وجود آمده و نه مخلوقش را از چيزى آفريده، حدوث پديدهها را گواه بر ازلى بودن خويش قرار داده، و عجز و ناتوانى و ضعف و نياز آنها را شاهد توانايى و قدرت خود نموده، و فنا و نيستى اضطرارى و حتمى آنها را دليل بقاء خود فرمود، هيچ جايى از او خالى نيست تا براى او مكانى تصوّر نشود، شبيه و همانندى ندارد تا به چگونگى وصف گردد، و از هيچ چيز غائب نيست تا تعيّن پذيرفته و شناخته شود، در همه صفات با آفريدگان خود مغاير است، شناخت ذاتش ناشدنى است به جهت اينكه مخلوقات دائما بفرمانش در حال تجدّد و تحوّلند، و خود بكبريائى و جلال و شكوه از هر تغيير و تغيّر بيرون و برى است، انديشمندان تيزبين و ماهر، و زيركان كنجكاو را حرام است كه توانند حدّى براى او بينديشند، و ژرفبينان موشكاف را ممنوع است كه وى را چگونگى دهند، و نيز غوّاصان شناگر درياى فكر و انديشه را راه نيست كه او را رسم و شكلى نمايند، مكانها او را از بزرگى يا بزرگوارى در نگيرند، و اندازهها به جلالش راه تقدير ندارند، و مقياسها به بزرگواريش او را مشخّص ننمايند، محالست كه انديشه و اوهام بر كنه او دست يابند، و ممكن نيست فهمها او را بشناسند، و يا ذهنها او را مجسّم سازند، عقلهاى بلند پرواز از فهم نحوه وجودش نوميدند، و درياهاى دانش از اشاره به حقيقت ذاتش خشك و بىمايهاند، و از بلنداى وصف قدرتش باريكبينترين مردان ميدان علم با فروتنى و حقارت بازگشتهاند، واحد است أمّا نه در سلك أعداد، و هميشه است أمّا نه در مقياس مدّت و زمان، و استوار است أمّا نه با ستون و عمود، جنس نيست تا اجناس، همانندى او نمايند، و شخص نيست تا اشخاص، همسان او باشند، و مانند اشياء نيست تا بر وصفش راهى باشد، عقلها در آماج بيكران ادراكش وامانده و گمراهند، و اوهام و افكار از فهميدن چگونگى ازلى بودنش (ماضى و مستقبل و حال نداشتن او) متحيّر و سرگردانند، و افهام از آگاهى چگونگى قدرتش دربندند، و ذهنها در امواج خروشان حوزههاى اقتدارش غرقند، بر همه آلاء و نعم، توانا و مقتدر است، و حريم وصف هستيش بر فراز برترى، قرق، و سلطان قدرتش هر چيز را زير پوشش گرفته، نه دهرش فرسوده سازد و نه زمانش كهنه گرداند، و نه وصف او را مشخّص نمايد، موجودات پايدار و سخت در اصل و ريشه بفرمانش خاضعند و فروتن، و كوههاى سر بآسمان كشيده با صلابت، در أعلا قلّه خويش برابر فرمانش رامند و سهل، كليّه موجودات را گواه مالكيّت خويش قرار داده، و عجز و رامندگيشان را دليل بر قدرت و توان خود نموده، و حدوث آنها را شاهد بر قديم بودن، و زوال و نابوديشان را گواه بر هميشگى بودن خود ساخته، موجودات را مجال فرار از خواست و فرمان او نيست، و خروج از حيطه قدرتش را نتوانند، و پنهان نمودن خود را از نظام ديوانش ميسّرشان نيست، و محال است سرپيچى از سلطه قدرتش بر آنها، و تنها نظام خلقت و استواريش از حيث نشانه و تركيب طبع و سرشت آنها از نظر دلالت، و حدوث و ايجاد فرسودگى و انعدام بر آنها بر ازلى بودنش، و درستى و استحكام صنعت آفرينش از نظر اعتبار كافى است، براى او حدّ نسبت دادهشدهاى نيست، و مثل مضروبى ندارد (يعنى مثالى براى او نيست لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ) و چيزى از او پوشيده نباشد، و از اينكه براى وجودش مثلى زنند يا صفت مخلوقى را ذكر كنند بسيار بالاتر و برتر است.
و از روى ايمان به پروردگاريش، و مخالفت با منكران وجودش، گواهى ميدهم كه معبودى جز او نيست، و آنكه، محمّد بنده و رسول اوست كه در بهترين قرارگاه مستقرّ ميبوده است و روزگار او را از صلبهاى پاك و مكرّم و رحمهاى پاكيزه منتقل ساخته، و از كريمترين نژاد، و بالاترين اصل و ريشه و منيعترين مقام، و عزيزترين تبار خارج گشته، از نهالى كه خداوند انبياء خود را از آن بوجود آورد و امناء خود را از آن برگزيد، چوبش پاك و طيّب، تنهاش راست و معتدل، ساقهايش كشيده و سرفراز، شاخههايش خرّم و دلربا، ميوهاش خوشگوار، درونش مروّت و جوانمردى، در مقرّ كرامت كاشته شد، و در حريم محترم روئيد و در آن تشعّب و گسترش يافت و بارور شد و عزّت و شوكت پذيرفت، آنگاه اوج گرفت و بلندى يافت تا آنكه خداوند او را به ارسال (فرشته وحى) روح الأمين گرامى داشت، و بنور آشكار و كتاب روشن مفتخر ساخت، و براق را مسخّر او گردانيد، و فرشتگان با او مصافحه نمودند، و شياطين را بدو مرعوب ساخت، و بتها و خدايان و معبودان ساختگى را بدست او از ميان برد، شيوه و سنّتش همه رشد و صواب، و سيرهاش همه عدل، حكمش همه حقّ و درست و بجاى، به مأموريّت خدائى خود و آنچه فرمان يافته بود آغاز نمود، و پيامى كه بر عهده داشت رسانيد تا آنجا كه بىپرده و آشكار و علنى دعوت به يكتاپرستى نمود، و در ميان خلق كلمه طيّبه «لا إله الّا اللَّه وحده لا شريك له» را رواج داد تا آنجا كه وحدانيّت حقّ را مسلّم ساخت و از شرك و انباز خالص گردانيد، و خداپرستى را از قيد شرك پاك نمود، پس خداوند حجّت او را بتوحيد ظاهر ساخت، و بوسيله اسلام درجه و رتبهاش را بالا برد، و براى او خداوندش آنچه آسايش و رتبه و مقام قرب بود فراهم آورد درود خداوند بر او و آل طاهرينش باد.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص242-ح15)
17- ابراهيم بن ابى محمود گويد: از حضرت رضا عليه السّلام در باره اين آيه سؤال كردم: «وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ» (آنها را در حالى كه هيچ نمىبينند در ظلمات رها مىكند- سوره بقره آيه 17) حضرت فرمودند: بر عكس مخلوقات كه مىتوان در باره آنها الفاظ «رها كردن» و «ترك نمودن» را بكار برد نمىتوان با اين الفاظ خداوند را وصف كرد. (و صحيح نيست كه بگوئيم خداوند فلان كس را رها كرد يا ترك نمود و و و) بلكه (مطلب از اين قرار است كه) وقتى مىداند كه آنها از كفر و ضلالت دست برنمىدارند، لطف و كمك خويش را از آنها دريغ مىدارد و آنها را به حال خودشان رها مىكند كه هر كارى بخواهند انجام دهند.
راوى گويد: از حضرت در باره اين آيه سؤال كردم: «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ» (خداوند بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده است. سوره بقره آيه 7) حضرت فرمودند: منظور از «ختم» (مهر زدن) مهرى است كه بر دل كفّار به جزاى كفرشان نهاده شده است. همان طور كه خداوند مىفرمايد: «بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا» (بلكه خداوند- به جزاى كفرشان- بر دل آنها مهر نهاده است و در نتيجه جز اندكى، بقيّه ايمان نخواهند آورد- يا همگى ايمانشان ضعيف خواهد بود- سوره نساء آيه 155)
راوى گويد: از حضرت سؤال كردم: آيا خداوند بندگانش را بر معصيت كردن مجبور مىكند؟ حضرت فرمودند: خير، بلكه آنها را مخيّر مىكند (تا هر آنچه خواهند انجام دهند) و مهلت مىدهد تا توبه كنند.
راوي گويد: پرسيدم آيا خداوند بندگانش را به كارهايى كه توان آن را ندارند، مكلّف مىكند؟ حضرت فرمودند، چگونه چنين كند و حال آنكه خودش مىگويد، «وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» (پروردگار تو به بندگان ظلم نمىكند. سوره فصّلت آيه 46) سپس حضرت ادامه دادند: پدرم موسى بن جعفر عليهما السّلام از قول پدرشان جعفر بن محمّد عليهما السّلام برايم نقل كردند كه، هر كس گمان كند كه خداوند بندگانش را بر گناه مجبور مىكند و يا بر كارهايى كه طاقتش را ندارند مكلّف مىنمايد، گوشت قربانىاش را نخوريد، شهادتش را نپذيريد و پشت سرش نماز نخوانيد و از زكاة، چيزى به او ندهيد.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص247-ح16)
18- يزيد بن عمير بن معاويه گويد: در مرو به خدمت امام رضا عليه السّلام رسيدم و از آن حضرت سؤال نمودم كه از امام صادق عليه السّلام روايتى براى ما نقل شده است كه فرمودند: «نه جبر است، نه تفويض بلكه چيزى است بين دو امر» معناى اين حديث چيست؟ امام عليه السّلام فرمودند: كسى كه گمان كند خداوند كارهاى ما را انجام مىدهد و سپس به خاطر آنها ما را عذاب مىكند، قائل به جبر شده است، و كسى كه گمان كند خداوند مسأله خلق و رزق و روزى دادن به مخلوقات را به ائمّه عليهم السّلام واگذار نموده است، قائل به تفويض شده است، و قائل به جبر كافر است و قائل به تفويض مشرك.
راوى گويد: پرسيدم پس «أمر بين امرين» (چيزى بين دو امر) يعنى چه؟ فرمود: يعنى راه باز است كه آنچه را خدا دستور داده انجام دهند، و آنچه را نهى فرموده ترك كنند،
راوى گويد سؤال كردم: آيا در مورد اعمال بندگان مشيّت و اراده خداوند، سارى و جارى نيست؟ فرمود: اراده و مشيّت خداوند در مورد طاعات، عبارتست از دستور و رضايت خداوند به آن عمل و كمك نمودن بندگان در انجام آن و اراده و مشيّت خدا در مورد معاصى عبارتست از نهى كردن و خشمگين بودن از آن عمل و يارى نكردن بندگان در انجام آن،
راوى گويد: پرسيدم آيا خداوند در باره اعمال بندگان «قضاء» دارد؟ فرمود: بله، بندگان، هيچ كارى، چه خير و چه شرّ، انجام نمىدهند مگر اينكه خداوند در مورد آن كار، قضائى دارد،
راوي گويد پرسيدم: معنى اين قضاء چيست؟ فرمود: معنى اين قضاء آنست كه خداوند حكم مىكند آن ثواب و عقابى كه در دنيا و آخرت به خاطر اعمالشان مستحقّ آن هستند، به ايشان داده شود.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص249-ح17)
19- عبد العزيز بن مسلم گويد: از امام هشتم عليه السّلام در باره اين آيه سؤال كردم: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ» (خدا را فراموش كردند، او هم آنها را فراموش كرد. سوره توبه آيه 67)، حضرت فرمودند: خداوند نه سهو مىكند و نه چيزى را فراموش مىنمايد، بلكه سهو و نسيان مربوط به مخلوقاتى كه نبودند و خلق شدند است، آيا به اين آيه برخورد نكردهاى: «وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا» (پروردگارت فراموش كار نيست. سوره مريم آيه 64) بلكه معنى آيه چنين است: خداوند، كسانى را كه او و قيامت را فراموش كردهاند اين گونه جزاء مىدهد كه خودشان را از ياد خودشان مىبرد، همان طور كه در جاى ديگر فرموده: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ» (مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و در نتيجه خدا نيز آنها را از ياد خودشان برد. همانها فاسق هستند. سوره حشر آيه 19) و نيز مىفرمايد: «فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا» (امروز آنها را فراموش مىكنيم همان طور كه آنها، چنين روزى را فراموش كردند. سوره اعراف آيه 51) يعنى رهايشان مىكنيم همان طور كه آنها، از آماده شدن براى چنين روزى طفره مىرفتند و اين كار را ترك كرده بودند.
شيخ صدوق گويد: مراد از «رهايشان مىكنيم» اين است كه ثواب كسانى را كه به قيامت و برپايى آن اميدوار هستند، به آنها نمىدهيم. زيرا، «ترك كردن» و «رها نمودن» در مورد خداوند معنى ندارد، و اين آيه هم كه خداوند مىفرمايد: «وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ» (آنها را در ظلمت و تاريكى، آنچنان كه هيچ چيزى نمىبينند، رهايشان كرد. سوره بقره آيه 17) معنايش اين است كه در عقوبت آنها تسريع نفرمود و به آنها مهلت داده تا توبه كنند.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص250-ح18)
20- علىّ بن حسن فضّال از پدرش چنين نقل كرده است: كه از امام هشتم در باره اين آيه سؤال كردم: «كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ» (آنان در آن روز در پس حجاب و پردهاى هستند و پروردگار خود را نمىبينند، سوره مطفّفين آيه 15) حضرت فرمودند: نمىتوان و صحيح نيست كه خداوند را اين طور وصف نمائيم كه در جايى قرار مىگيرد و بندگان در پس حجاب هستند و او را نمىبينند، بلكه معنى آيه اين است كه از ثواب پروردگار خويش محرومند. و نيز راوى گويد: در باره اين آيه سؤال كردم: «وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» (پروردگارت و فرشتگان صفّ به صفّ، آمدند. سوره فجر آيه 22) حضرت فرمودند: خداوند با «رفتن و آمدن» وصف نمىشود، خدا برتر از انتقال و جابجايى است، بلكه معنى آيه اين است كه فرمان پروردگار آمد و فرشتگان صفّ بصفّ بودند، و در باره اين آيه سؤال كردم: «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ» (آيا منتظرند كه خداوند در پارههاى ابرها و نيز ملائكه به نزدشان بيايند؟ سوره بقره آيه 210) فرمود: يعنى «آيا منتظرند كه خداوند ملائكه را در ميان ابرها به سراغشان بفرستد» و همين گونه نيز اين آيه نازل شده است. راوى گويد: در باره اين آيات سؤال كردم: «سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ» (خدا آنها را مسخره كرد. سوره توبه آيه 79) و «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» (خداوند آنها را استهزاء مىكند. سوره بقره آيه 15) و «مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ» (آنها فريبكارى و مكر بكار بستند، خدا نيز مكر و فريب بكار برد. آل عمران 54) و «يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ» (مىخواهند در مورد خدا خدعه و نيرنگ بكار برند، ولى خدا به آنها خدعه مىزند. نساء: 142) حضرت فرمود: خداوند نه مسخره مىكند، نه استهزاء، و نه نيرنگ و فريب بكار مىبرد، بلكه مطابق عمل مسخره و استهزاء و نيرنگ و فريب آنان به آنها جزا مىدهد، خداوند بسيار بسيار برتر از آن چيزهايى است كه ظالمين مىگويند و مىپندارند.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص252-ح19)
21- حسن بن علىّ وشّاء گويد: امام هشتم عليه السّلام فرمودند: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در روز قيامت به دامان خداوند چنگ مىزند، ما نيز به دامان پيامبرمان و شيعيان ما نيز چنگ به دامان ما مىزنند، سپس فرمود: مراد از دامان، نور است و در حديث ديگر فرموده: دامان به معنى دين است.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص254-ح20)
22- ابراهيم بن ابى محمود گويد: به حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم: نظر شما در باره حديثى كه مردم از حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله نقل مىكنند كه حضرت فرمودند: «خداوند تبارك و تعالى هر شب جمعه به آسمان دنيا (پائين) مىآيد» چيست؟ امام عليه السّلام فرمود: خداوند لعنت كند كسانى را كه كلمات را از محلّ خود جابجا و تحريف مىكنند. به خدا قسم، رسول خدا چنين سخنى نگفته است، بلكه فرمودهاند: «خداوند تعالى در ثلث آخر هر شب، و هر شب جمعه از اوّل شب، فرشتهاى را به آسمان دنيا مىفرستد و آن فرشته به فرمان خداوند ندا مىكند: آيا هيچ درخواستكنندهاى هست تا خواستهاش را برآورم؟ آيا هيچ توبهكنندهاى هست تا توبهاش را بپذيرم؟ آيا هيچ استغفاركنندهاى هست تا او را بيامرزم؟ اى كه طالب خير هستى! به اين سو بيا، اى كه به دنبال شرّ هستى! دست نگهدار. و اين فرشته تا طلوع فجر اين ندا را ادامه مىدهد و چون فجر طلوع كرد به محلّ خود در ملكوت آسمان باز مىگردد» اين حديث را پدرم از جدّم و او از پدرانش از قول رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله برايم نقل كرد.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص254-ح21)
23- داود بن سليمان قزوينىّ گويد: حضرت امام رضا عليه السّلام از قول پدرانشان از أمير المؤمنين عليهم السّلام نقل نمودند كه: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: وقتى حضرت موسى بن عمران با خداوند مناجات مىكرد در مناجات خود چنين عرضه داشت: خداوندا! آيا از من دور هستى تا با صداى بلند با تو سخن بگويم يا نزديكم هستى تا آهسته با تو مناجات كنم؟ خداوند به او وحى فرمود: من همنشين كسى هستم كه به ياد من باشد، موسى عليه السّلام عرضه داشت: چه بسا در حالتى هستم كه شأن تو را برتر از آن مىدانم كه در آن حال تو را ياد كنم، خداوند فرمود: اى موسى! در همه حال به ياد من باش و مرا ياد كن.
شيخ صدوق: پارهاى گفتهاند اين سؤال را موسى عليه السّلام بدرخواست قومش كرد همانند «رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ» (پروردگارا خود را بمن بنما تا تو را بنگرم)
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص255-ح22 و ج2-باب31-ص64-ح175)
24- فتح بن يزيد جرجانىّ گويد: از امام رضا عليه السّلام شنيدم كه آن حضرت در باره خداوند چنين مىفرمود: «او لطيف و خبير است، شنوا و بيناست، واحد و أحد و بىنياز است، نزائيده و زائيده نشده است، و همانندى ندارد، اشياء را ايجاد كرده، به اجسام جسميّت داده و نقشها را صورت و شكل بخشيده است، اگر آن طور بود كه مىگويند، خالق و مخلوق از يك ديگر شناخته نمىشدند، ايجادكننده و ايجاد شده از يك ديگر ممتاز نبودند و شناخته نمىشدند، لكن اوست ايجادكننده، فرق است بين خدا و بين آن چيزى كه خدا به او صورت بخشيده و جسميّت داده و ايجادش نموده است، چون هيچ چيز به خداوند شبيه نيست و خداوند نيز به هيچ چيز شبيه نمىباشد» گفتم: بله، قربانت گردم، لكن گفتى: احد و صمد (بىنياز) است. و نيز فرمودى: به هيچ چيز شبيه نيست در حالى كه خداوند يكى است، انسان هم يكى است پس در وحدانيّت و يكى بودن، به يك ديگر شبيهاند؟ حضرت فرمود: اى فتح! حرف محالى مىزنى، خداوند ثابت قدمت گرداند. (آن) تشبيه (كه ما آن را نفى مىكنيم) در معانى است، امّا اسم در مورد همه يكى است و نشان دهنده مسمّى است، به اين ترتيب كه انسان را گرچه مىتوان «واحد» و «يكى» دانست، امّا منظور اين است كه يك شىء و يك جثّه است و دو تا نيست. امّا خود انسان «واحد» (حقيقى) نيست زيرا داراى اعضاى گوناگون است، رنگهايش مختلف و زياد است و يكى نيست، انسان عبارتست از مجموعه اجزائى كه با هم فرق مىكنند، خونش با گوشتش تفاوت دارد، گوشتش با خونش فرق مىكند، رشتههاى اعصابش غير از رگهايش است، مويش غير از پوستش است، سياهىاش غير سفيدىاش است و همين گونه مىباشند ساير مخلوقات. پس انسان از نظر اسم «واحد» است امّا در معنى «واحد» نيست. و خداوند تبارك و تعالى واحدى است كه واحد ديگرى جز او نيست، اختلاف و تفاوتى در او نيست، زياده و نقصان در او راه ندارد اما انسان مخلوق مصنوع كه از اجزاء مختلف و موادّ گوناگون ساخته شده است، مختلف و متفاوت است و زياده و نقصان دارد هر چند در كلّ يك چيز است.
گفتم: قربانت گردم آسودهام كردى، خداوند آسوده خاطرت كند. حال همان طور كه واحد را برايم تفسير كردى، لطيف و خبير را نيز برايم تشريح فرما، البتّه مىدانم كه «لطف» خداوند با «لطف» مخلوقات فرق دارد چون بين خدا و خلق تفاوت هست، امّا دوست دارم شما برايم شرح دهيد. حضرت فرمودند: اى فتح! به اين جهت مىگوئيم لطيف كه در خلق كردن، لطافت و ظرافت دارد و به اشياء كوچك و ظريف آگاه است، آيا اثر صنع او را در گياهان ظريف و غير ظريف نمىبينى؟ آيا اثر خلق او را در خلقت ظريف و دقيق حيوانات كوچكى مثل پشه و پشه ريزه و كوچكتر از آن كه چشم به سختى آن را مىبيند بلكه از فرط ريزى، نر و ماده و بچّه و بزرگ آنها از يك ديگر تشخيص داده نمىشود، نديدهاى؟ وقتى كوچكى آنها را در عين ظرافتشان مىبينيم، وقتى آشنايى آنها را به نحوه آميزش مخصوص به خود و فرار از مرگ و جمعآورى ما يحتاجشان از دل درياها و پوست درختان و پهنه دشتها و بيابانها مىنگريم، وقتى به سخن گفتن آنها و نحوه فهم سخنان يك ديگر، و فهميدن كلام بزرگترها به توسّط بچّهها و غذا آوردن والدين براى فرزندانشان را مىانديشيم. و همين گونه به رنگآميزى آنها، قرمز با زرد، سفيد با سبز و نيز آنچه چشمانمان به سختى تمام پيكرهاش را مىبيند و آنچه نه چشم مىتواند ببيند و نه دست مىتواند لمس كند مىنگريم، مىفهميم كه خالق اين مخلوقات، لطيف و دقيق است و خلق و آفرينش آنچه كه شرحش گذشت را با دقّت و ظرافت و بدون وسيله و ادات و آلاتى انجام داده است، چه هر خالقى مخلوق خود را از چيز ديگرى مىآفريند ولى خداوند، لطيف و دقيق و با جلالت، مخلوقات خود را آفريده امّا نه از چيزى، بلكه از هيچ و عدم، موجودات را بوجود آورده است.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص256-ح23)
25- محمّد بن سنان گويد: از حضرت رضا عليه السّلام سؤال كردم: آيا خداوند قبل از اينكه مخلوقات را بيافريند به نفس خود آگاه بود؟ فرمود: بله، گفتم: نفس خود را مىديد و صداى خويش را مىشنيد؟ فرمود: احتياجى به اين كار نداشت زيرا از خود چيزى درخواست نمىكرد، او خود هستيش و هستيش خودش است. قدرتش نافذ است لذا نيازى ندارد كه نامى براى خود برگزيند، بلكه نامهائى براى خود برگزيده تا ديگران او را به آن نامها بخوانند، زيرا اگر با نام خود خوانده نشود، شناخته نمىگردد. اوّلين اسمى كه براى خود انتخاب نمود، «الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ» بود زيرا از همه چيز برتر است، معنا و واقعيّت او، «اللَّه» است و نامش «الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ»، اين اوّلين نام اوست زيرا او بر همه چيز برترى دارد.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص260-ح24)
26- محمّد بن سنان گويد: از امام هشتم عليه السّلام سؤال كردم: «اسم» چيست؟ فرمودند: صفتى براى موصوف.
شرح: «يعنى نشانهاى براى نشان دادن»
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص260-ح25)
27- علىّ بن الحسن بن عليّ بن فضّال از پدرش چنين روايت كرده است كه امام هشتم عليه السّلام فرمودند: اوّلين چيزى كه خداوند تعالى خلق فرمود تا مردم بوسيله آن با نگارش آشنا شوند، حروف الفبا بود. و هر گاه بر سر كسى ضربهاى بزنند و در اثر آن ضربه نتواند به خوبى تكلّم كند، حكم اين است كه: حروف الفبا را بر او عرضه مىكنند سپس به تعداد حروفى كه نتوانست تلفّظ كند، به او ديه داده مىشود، و پدرم از پدرش و او از جدّش از قول أمير المؤمنين عليه السّلام در باره حروف الفبا چنين نقل نموده است كه أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود: الف، آلاء و نعم الهى است، باء، بهجت و سرور خداست، تاء، تكميل شدن كار قائم آل محمّد «صلوات اللَّه عليهم» است، ثاء، ثواب مؤمنين به خاطر كارهاى خوبشان است. جيم، جمال و جلال خداست، حاء، حلم خدا در باره گناهكاران است، خاء، بىنام و نشان بودن اهل معاصى در نزد خداوند عزّ و جلّ است، دال، دين خداست، ذال از ذو الجلال و صاحب جبروت است. راء، از رؤف و رحيم و زاء زلزلههاى قيامت است، سين، نور الهى است، شين، خداوند خواست آنچه خواست و اراده كرد آنچه اراده كرد و اراده و اختيار مردم به خاطر دين است كه خدا خواسته است داراى اراده و اختيار باشند، صاد، از صادق الوعد و راستگو است براى بردن مردم بر صراط و نيز بازداشتن ظالمين در مرصاد و كمينگاه الهى، ضاد، هر كس با محمّد و آل محمّد عليهم السّلام مخالفت كند به ضلالت و گمراهى افتاده است، طاء، خوشى و حسن عاقبت براى مؤمنين است، ظاء مؤمنين به خداوند حسن ظنّ دارند و كافرين سوء ظنّ، عين از علم و غين از غنى است، فاء، شعلههايى از شعلههاى آتش است و قاف، قرآن است كه جمع كردن و قرائت نمودن آن بر عهده خداست كاف از كافى و لام، لغو گويى كافرين است در دروغهايى كه بر خدا مىبندند. ميم ملك و پادشاهى خداست در روزى كه هيچ كس جز خدا مالك نيست و خداوند در آن روز مىفرمايد: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ» (پادشاهى در امروز از آن كيست، مؤمن: 16) سپس ارواح انبيا و پيامبران و حجج الهى مىگويند: «لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ» (از آن خداوند يكتاى مقتدر- مؤمن: 16) سپس خداوند مىفرمايد: «الْيَوْمَ تُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ» (امروز هر كس جزاى كارهاى خود را مىبيند، امروز ديگر ظلمى در كار نيست، خداوند به سرعت به حساب بندگان رسيدگى مىكند. مؤمن: 17) و نون نعمتهاى الهى است كه به مؤمنين مىدهد و نكال و عذابى است كه كافرين را دچار آن مىكند. واو، واى بر كسى كه خدا را نافرمانى كند و هاء، ذلّت و خوارى و كوچكى نافرمانان است در برابر خدا. و لام الف، (لا) «لا إله الّا اللَّه» است كه بدان كلمه اخلاص گويند و هر بندهاى كه آن را با خلوص نيّت بر زبان جارى كند بهشت بر او واجب مىگردد، و ياء، دست خدا بر خلق گشاده است روزى مىدهد، و او منزّه و برتر از آن چيزى است كه مشركين مىگويند. سپس حضرت فرمودند: خداوند اين قرآن را با همين حروفى كه عربها با آن سر و كار دارند و بكار مىبرند نازل فرمود و سپس گفت: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً» (بگو اگر جنّ و انس دست به دست يك ديگر دهند تا چنين قرآنى بياورند نخواهند توانست هر چند در اين كار كمك يك ديگر باشند- اسراء 88).
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص261-ح26)
28- حمدان بن سليمان گويد: از حضرت رضا عليه السّلام سؤال كردم، معنى اين آيه چيست؟ «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ» (هر كس را خدا بخواهد هدايت كند او را به اسلام راضى و خشنود نموده، آماده قبول اسلام و هر كس را نخواهد از گمراهى نجات يابد سينه او را بسيار تنگ ميكند- انعام: 125) فرمود: هر كس را خدا بخواهد، با ايمانى كه در دنيا داشته است، به بهشت آخرت راهنمايى كند او را براى تسليم بودن در برابر خدا و اطمينان به خدا داشتن و آرامش و سكون از ثوابهايى كه خدا وعده داده آماده و راضى مىكند تا آرامش خاطر يابد، و هر كس را بخواهد، به خاطر كفر و عصيان در اين دنيا، از بهشت آخرت محروم سازد او را (از اسلام و تسليم در برابر امر خدا) دلتنگ و دلسرد مىنمايد تا در حال كفر، دچار شكّ شده و در اعتقاد قلبى، مضطرب گردد (و اسلام آن قدر بر او سخت باشد كه) گويى (مىخواهد) در آسمان بالا رود. خداوند اين گونه رجس و پليدى بر آنان كه ايمان نمىآورند قرار مىدهد.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص264-ح27)
29- محمّد بن عبد اللَّه خراسانىّ، خادم حضرت رضا عليه السّلام گويد: مردى زنديق بر آن حضرت وارد شد، و گروهى نيز حضور داشتند، امام فرمودند: بگو ببينم، اگر حرف، حرف شما باشد (مطلب آن طور كه مىگوئيد باشد)- هر چند كه اين طور نيست- آيا ما و شما يكسان نيستيم؟ و نماز و روزه و زكات و اعتقادات ما ضررى به ما نرسانده است؟ مرد چيزى نگفت. امام عليه السّلام فرمود: و اگر حرف، حرف ما باشد- كه حقّ هم همين است- آيا در اين صورت شما به هلاكت نيفتاده و ما نجات نيافتهايم؟
زنديق گفت: خداوند به تو لطف و رحمت فرمايد، برايم توضيح بده كه خدا چگونه است؟ و كجاست؟ حضرت فرمود: واى بر تو! آنچه تو گمان كردهاى غلط است، او جا و مكان را ايجاد كرده است، او بود ولى هيچ جا و مكانى وجود نداشت، كيفيّت را او ايجاد كرده است، او بود و هيچ چگونگى و كيفيّتى وجود نداشت، لذا با كيفيّت يا جا و مكان و حواسّ قابل درك نيست و به هيچ چيز شبيه نمىباشد.
مرد گفت: حال كه با هيچ حسّى از حواسّ پنجگانه قابل درك نيست پس، اصلا نيست. حضرت فرمود: واى بر تو! چون حواسّت از درك او عاجز است، ربوبيّت او را انكار مىكنى؟ و حال آنكه ما وقتى از ادراكش عاجز مىشويم يقين مىكنيم كه او ربّ ما است، و او چيزى است بر خلاف ساير اشياء،
مرد گفت: پس بگو خدا چه زمانى، بوده است؟ حضرت فرمود: تو به من بگو، خداوند كى نبوده است تا بگويم از كى بوده است،
مرد پرسيد: چه دليلى بر وجود خدا هست؟ حضرت فرمودند: وقتى به جسدم مىنگرم و مىبينم نمىتوانم در طول و عرض چيزى از آن كم كنم يا بر آن بيفزايم و سختىها را از آن دفع كنم و چيزى به سود آن انجام دهم، مىفهمم كه اين ساختمان بناكنندهاى دارد و به او معتقد مىشوم، مضافا به اينكه دوران فلك را به امر و قدرتش و ايجاد شدن ابرها و گردش بادها و حركت ماه و خورشيد و ستارگان و ساير آيات عجيب و متقن الهى را مىبينم، و لذا مىفهمم كه اينها همه تقديركننده و ايجادكنندهاى دارد،
مرد پرسيد پس چرا پنهان است؟ حضرت فرمود: در پرده بودن او از خلق، به خاطر گناهان بسيار آنهاست، امّا خود او هيچ چيز پنهانى در شب و روز، برايش پنهان نيست.
مرد پرسيد: پس چرا چشم، او را نمىبيند؟ حضرت فرمود: براى اينكه فرقى باشد بين او و بين خلقش كه قابل رؤيت هستند. مضافا به اينكه شأن او اجل از اين است كه چشم او را ببيند و يا فكر او را درك نمايد يا عقل، او را ادراك كند،
مرد گفت: پس حدّ و وصفش را برايم بيان كن، امام فرمود: حدّ و وصفى ندارد. مرد پرسيد: چرا؟ حضرت فرمود: زيرا هر چيزى كه حدّى دارد، وجودش تا همان حدّ امتداد دارد و چون حدّ و مرز پذيرفته، پس قابليّت زياد شدن را نيز دارد و وقتى قابليّت زياد شدن را داشته باشد قابليّت نقصان را نيز دارد، پس او نه حدّ دارد نه زيادى مىپذيرد نه چيزى از او كم مىشود نه قابل تجزيه است و نه با فكر درك مىشود.
مرد پرسيد: شما كه مىگوئيد: او لطيف، سميع (شنوا)، حكيم، بصير (بينا) و عليم است يعنى چه؟ آيا كسى مىتواند بدون گوش، شنوا باشد، يا بدون چشم بينا باشد يا ظريف و دقيق باشد ولى دست نداشته باشد و يا حكيم باشد ولى صنعتگر و سازنده نباشد؟ حضرت فرمود: «لطيف» در بين آدميان، موقعى اطلاق مىشود كه كسى بخواهد كارى يا صنعتى انجام دهد. آيا نديدهاى وقتى كسى مىخواهد چيزى اتّخاذ كند يا كارى كند اگر با دقّت و ظرافت انجام دهد، مىگويند فلانى چقدر با ظرافت و دقيق است؟ پس چطور به خداوند بزرگى كه مخلوقاتى ريز و درشت دارد و در جانوران روحهايى قرار داده و هر جنسى را از جنس ديگر متباين ساخته بطورى كه هيچ شبيه يك ديگر نيستند، لطيف (دقيق و با ظرافت) گفته نشود؟ پس هر كدام از اين مخلوقات در تركيب ظاهرىاش لطفى از خالق لطيف و خبير داراست، سپس در درختان و ميوههاى خوراكى و غير خوراكى آن دقّت كرديم و آن وقت گفتيم: خالق ما، لطيف است ولى نه مانند لطيف بودن مخلوقات در كارهايشان، و گفتيم: او شنوايى است كه صداى تمام خلائق از عرش تا فرش از مورچههاى ريز گرفته تا بزرگتر از آن، در دريا و خشكى بر او پوشيده نيست و زبان آنها را با هم اشتباه نمىكند و در اين موقع گفتيم: او شنواست ولى بدون گوش و گفتيم او بيناست ولى نه با چشم، زيرا او اثر دانه بسيار ريز و سياه خردل را در شب ظلمانى بر روى سنگ سياه مىبيند و نيز حركت مورچه را در شب تاريك مىبيند و از نفع و ضرر آن مطّلع است و آميزش و بچهها و نسل آن را مىبيند، و در نتيجه گفتيم: او بيناست امّا نه مانند بينا بودن مخلوقات. راوى گويد: و اين سؤال و جواب به همين منوال ادامه داشت تا آن زنديق مسلمان شد، و مطالب ديگرى غير از اين هم در حديث هست.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص265-ح28)
30- فتح بن يزيد جرجانىّ گويد: از امام رضا عليه السّلام سؤال كردم: كمترين معرفت و شناخت چيست؟ حضرت فرمودند: اقرار به اينكه معبودى جز او نيست، شبيه و نظيرى ندارد، ثابت است، قديم است، موجود است، گم نگشته هيچ چيز مثل او نيست.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص269-ح29)
31- عبد العزيز بن مهتدى گويد: از امام هشتم عليه السّلام در باره توحيد سؤال كردم. حضرت فرمود: هر كس سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را بخواند و به آن ايمان آورد، توحيد را شناخته است، گفتم: چگونه بايد خواند؟ فرمود: همان طور كه مردم مىخوانند و اين جمله را نيز اضافه فرمود: «كذلك اللَّه ربّي» «پروردگار من چنين است» سه مرتبه.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص270-ح30)
32- محمّد بن علىّ خراسانىّ خادم امام رضا عليه السّلام گويد: زنديقى از امام رضا عليه السّلام سؤال كرد: آيا مىتوان در باره خدا گفت: او «شيء» است؟ حضرت فرمود: آرى، او خود را در قرآن «شىء» ناميده است آنجا كه مىفرمايد: «قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ» (بگو گواهى و شهادت چه چيزى بزرگتر و مهتر است؟ بگو خدا بين من و شما گواه است. انعام: 19) او «شيء» اى است كه هيچ چيز مثل او نيست.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص270-ح31)
33- حسين بن خالد گويد: روزى، مردى بر امام رضا عليه السّلام وارد شد و سؤال كرد: يا ابن رسول اللَّه! چه دليل هست بر حدوث عالم؟ حضرت فرمودند: تو نبودى، سپس به وجود آمدى، و تو خود مىدانى كه نه تو خود، خويش را ايجاد كردى و نه كسى كه مانند تو است تو را به وجود آورده است.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص271-ح32)
34- ابو الصّلت هروى گويد: روزى مأمون در باره اين آيه از امام عليه السّلام سؤال كرد: «وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، در حالى كه تخت پادشاهىاش بر روى آب بوده، تا شما را بيازمايد و ببيند عمل كداميك از شما بهتر است- هود: 7). حضرت فرمود: خداوند تبارك و تعالى، عرش (تخت پادشاهى)، آب و ملائكه را قبل از خلقت آسمانها و زمين آفريد و ملائكه با توجّه نمودن به خود و عرش و آب، بر وجود خداوند استدلال مىكردند، سپس خداوند عرش خود را بر روى آب قرار داد تا بدين وسيله قدرت خود را به ملائكه نشان بدهد. تا ملائكه بفهمند كه خداوند بر هر كارى تواناست، سپس با قدرت و توانايى خويش، عرش را بلند كرده و بر فراز آسمانهاى هفتگانه قرار داد، آنگاه، در حالى كه بر عرش خود تسلّط و استيلاء داشت، آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، هر چند توانايى داشت كه در يك چشم بر هم زدن اين كار را انجام دهد، لكن آنها را در شش روز آفريد تا با اين كار، آنچه را كه از آسمانها و زمين مىآفريند، كم كم و يكى يكى به ملائكه نشان دهد تا بوجود آمدن هر يك از آنها، در هر مرتبه، براى ملائكه، دليلى باشد بر (قدرت) خداوند، و خداوند، عرش را به خاطر نياز، نيافريده است زيرا او از عرش و تمام مخلوقات بىنياز است. در مورد ذات اقدس او نمىتوان گفت كه: بر روى عرش نشسته است زيرا او جسم نيست. خداوند بسيار بسيار برتر و والاتر از صفات مخلوقين است. امّا در باره اين قسمت از آيه كه مىفرمايد: «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (تا شما را بيازمايد و ببيند عمل كداميك از شما بهتر است) منظور اين است كه خداوند آنها را آفريد تا با طاعت و عبادت و تكاليف خود، آنها را بيازمايد، امّا نه به عنوان امتحان و آزمايش، زيرا او هميشه همه چيز را مىدانسته است، مأمون در اينجا گفت: مرا آسوده خاطر كردى يا ابا الحسن! خداوند به تو آسودگى خاطر عنايت فرمايد!
سپس مأمون ادامه داد: معنى اين آيه چيست: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ. وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»؟ (اگر پروردگارت مىخواست تمام كسانى كه بر روى زمين زندگى مىكنند، همگى ايمان مىآوردند، آيا تو مىخواهى مردم را مجبور كنى تا مؤمن شوند؟ در حالى كه هيچ كس ايمان نمىآورد مگر با اذن و اجازه خدا- يونس: 100 و 99) امام عليه السّلام فرمود: پدرم موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمّد و او از پدرش محمّد بن علىّ و او از پدرش علىّ بن الحسين و او از پدرش حسين بن علىّ و او از پدرش علىّ بن أبى طالب عليهم السّلام نقل كرده است كه: مسلمانان به پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله عرضه داشتند: يا رسول اللَّه! اگر آن كسانى را كه بر آنها قدرت داشتى، مجبور مىكردى مسلمان شوند، تعداد ما زياد مىشد و در مقابل دشمنان نيرومند مىشديم، حضرت فرمودند: من نمىخواهم با بدعتى كه خداوند در مورد آن، دستورى به من نداده است، خداوند را ملاقات كنم و من كسى نيستم كه بخواهم در كارى كه به من مربوط نيست دخالت كنم. سپس خداوند آيه فوق را نازل فرمود و معنى آيه اين است كه: اگر خدا مىخواست همه را مجبور مىكرد كه در دنيا ايمان آورند همان طور كه در موقع ديدن سختىها، در آخرت، ايمان مىآورند، و اگر اين كار را با آنها انجام مىدادم ديگر مستحقّ مدح و ثواب از جانب من نبودند لكن من مىخواهم از روى اختيار و بدون اجبار ايمان آورند تا مستحقّ احترام و اكرام و نزديكى به من و جاودانگى در بهشت جاودان باشند. «آيا تو مىخواهى مردم را مجبور كنى كه ايمان آورند؟» و امّا اين قسمت از آيه كه مىفرمايد: «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» (كسى نمىتواند ايمان آورد مگر با اذن و اجازه و خواست خدا) به اين معنى نيست كه انسانها از ايمان آوردن محروم هستند بلكه به اين معنى است كه بدون خواست خدا نمىتوانند ايمان آورند، و اذن و خواست خدا، عبارتست از: امر و فرمان او به ايمان آوردن مردم در دنيا كه دار تكليف و تعبّد است و مجبور نمودن مردم به ايمان در موقعى است كه تكليف از آنها برداشته شود (يعنى بعد از مرگ و هنگام ديدن عذاب الهى). در اينجا مأمون مجدّدا گفت: خاطرم را آسوده كردى يا ابا الحسن! خداوند خاطرت را آسوده نمايد!
حال در باره اين آيه برايم بگو: «الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً» (كسانى كه چشمهايشان از (ديدن) ياد من در پرده و پوشش بود (و از ياد من غافل بودند) و توانايى شنيدن هم نداشتند- كهف: 101). حضرت فرمودند: پرده (مقابل چشم) از ياد و توجّه قلبى ممانعت نمىكند و ياد و توجّه با چشم ديده نمىشود، و ليكن خداوند، كسانى كه ولايت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام را قبول ندارند به افراد نابينا تشبيه نموده است زيرا گفتار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بر آنها سنگين و دشوار مىآمد و نمىتوانستند به آن سخنان گوش فرا دهند. مأمون مجدّدا گفت: خاطرم را آسوده نمودى، خداوند آسوده خاطرت كند!
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص271-ح33)
35- حمدان بن سليمان گويد: به حضرت رضا عليه السّلام نامه نوشتم و در باره افعال مردم، كه آيا مخلوق خداوند است يا نه سؤال نمودم. حضرت مرقوم فرمودند: افعال مردم، دو هزار سال قبل از خلقت مردم، در علم خداوند مقدّر بود.
شرح: «يعنى خداوند ميدانسته كه چه مىكنند، همان طور كه به وقوع پيوسته يا مىپيوندد، اگر اضطرارى باشد، در علم الهى اضطرارى بوده، و اگر اختيارى باشد در علم الهى اختيارى و از روى آزادى و اختيار بجاى آوردهاند بود. و علم او با معلوم خارج موافق است و چون در خارج اختيارى بودن فعل از فاعل محسوس است در علم الهى نيز همين طور بوده است.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص276-ح34)
36- حسين بن خالد گويد: امام رضا عليه السّلام به نقل از پدرانشان از أمير المؤمنين عليه السّلام از حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله روايت فرمود كه هر كس به حوض من (حوض كوثر) ايمان نياورد، خداوند او را بر آن حوض نرساند و هر كس ايمان به شفاعت من نياورد، خداوند او را به شفاعت من فائز نگرداند! سپس فرمود: شفاعت من مربوط به كسانى است كه مرتكب گناهان كبيره مىشوند. و امّا نيكوكاران، اصلا، مستحقّ توبيخ و مؤاخذه نيستند. حسين بن خالد گويد: به حضرت عرض كردم: يا ابن رسول اللَّه معنى اين آيه چيست: «وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى»؟. (شفاعت نمىكنند مگر كسى را كه خداوند بپسندد) فرمود: يعنى شفاعت نمىكنند مگر كسى را كه خداوند دينش را بپسندد.
شيخ صدوق گويد: مؤمن كسى است كه نيكىهايش او را شادان و بدىها و سيّئاتش او را ناراحت كند زيرا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: هر كس نيكىاش او را خوشحال كند و بدىهايش ناراحتش نمايد، مؤمن است. و هر وقت از بدكردارىهاى خود ناراحت شود، پشيمان مىگردد و پشيمانى توبه است. و توبهكننده مستحقّ شفاعت و آمرزش است و هر كس از بدكردارىهاى خود ناراحت نشود مؤمن نيست و چون مؤمن نيست، مستحقّ شفاعت نخواهد بود، زيرا خداوند دين او را نمىپسندد.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص276-ح35)
37- احمد بن عبد اللَّه جويبارى از امام رضا عليه السّلام از پدران گرامىشان از أمير مؤمنان عليهم السّلام نقل نموده كه: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: خداوند دو هزار سال پيش از خلقت آدم، مقدّرات را تقدير فرموده و تدبيرات لازم را در نظر گرفته است.
(أقول: پس دو هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم هم خلقت صورت گرفته است، چون قبل از خاقت زمان محرح نبوده)
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص284-ح39 و ج2-باب31-ص22-ح44)
38- داود بن سليمان قزوينىّ از امام رضا عليه السّلام به نقل از پدرانشان از امام حسين عليهم السّلام نقل نمودهاند كه: مردى يهود از امير المؤمنين عليه السّلام سؤالاتى به اين مضمون نمود: آن چه چيز است كه خداوند ندارد؟ چه چيز است كه نزد خداوند نيست؟ و چيست آن چيزى كه خداوند آن را نمىداند؟ امير المؤمنين فرمودند: امّا آن چيزى كه خداوند آن را نمىداند گفتار شما يهوديان است كه مىگوئيد عزير پسر خداست، خداوند براى خود فرزندى نمىشناسد، امّا آنچه كه نزد خدا نيست: (ظلم است)، نزد خدا ظلمى به بندگان نمىرود. و امّا سؤال ديگرت كه پرسيدى: آن چيست كه خداوند ندارد، (شريك است) كه خداوند شريك ندارد. يهودى گفت: اشهد ان لا اله الّا اللَّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللَّه.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص285-ح40)
39- احمد بن سليمان گويد: مردى از امام رضا عليه السّلام در طواف، پرسيد: «جواد» (با جود و بخشنده) كيست؟ حضرت فرمودند: سؤال تو دو صورت دارد، اگر در باره مخلوقين سؤال مىكنى، «جواد» كسى است كه واجبات خود را ادا مىكند و بخيل كسى است كه در واجبات بخل مىورزد و اگر سؤالت از خالق است، پس بدان كه او «جواد» است و بخشنده، چه عطا كند چه نكند، زيرا اگر به بندهاش چيزى عطا كند، چيزى عطا كرده است كه آن بنده مالك آن نيست و اگر چيزى از بندهاش دريغ كند، آن بنده حقّى در آن ندارد.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص286-ح41)
40- حسين بن خالد گويد: امام هشتم عليه السّلام از پدرانش از امير المؤمنين عليهم السّلام نقل كردهاند كه آن حضرت از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدند كه خداوند جلّ جلاله فرموده است: هر كس به قضاء من راضى نباشد و به قدر من ايمان نياورد، خداى ديگرى براى خود اختيار كند. و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودهاند: در هر قضاء الهى، خيرى براى مؤمن نهفته است.
(عيون الأخبار-ج1-باب11-ص286-ح42)
41- سعد بن سعد روايت كردهاند كه گفت: از حضرت ابو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام از زيارت خواهرش فاطمه دختر موسى بن جعفر عليهم السّلام پرسيدم، فرمود: هر كس او را زيارت كند ثوابش بهشت خواهد بود.
(عيون الأخبار-ج2-باب67-ص660-ح1)



.jpg /_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Azar/Rasekhoon1.jpg)













