|
در محضر دوست
هر کسی از ظن خود شد یار من...
| ||
|
نويسندگان |
آنچه بهترین انتخابِ اکنون من است ...
از دید دیگری می تواند بدترین نادانی باشد!! درس سختی است، اما کم کم باید یاد بگیرم ... گاهی مسیر رشد من همسو با مسیر رشد اطرافیانم نیست ... درقدم های بعدی باید ... پوست بیاندازم و دنیایم متحول شود!! باید تغییر را بپذیرم ... فقط مرداب تا ابد به دنیایش می چسبد و آخر هم می گندد!! ... ادامه مطلب
فصل پاییز در راه است ادامه مطلب
و نیست از برای انسان مگر کوشش و تلاشی که انجام داده است ادامه مطلب
فقط دلت پاک باشه ، کافی نیست! ادامه مطلب
مرا غدیر نه برکه، که بیکران دریاست
علی نه فاتح خیبر،که فاتح دلهاست مرا غدیر نه برکه، که خم جوشان است علی نه ساقی کوثر،که کوثر عظماست مرا غدیر نه یک برگ سرد تاریخ است علی نه شافع محشر، که محشر کبراست مرا غدیر حریم وصال محبوب است علی نه همسر زهرا که کیمیای ولاست مرا غدیر بود پایگاه دانش و دین علی نه کاتب قرآن که آیت عظماست مرا غدیر نه یک واژه در دل تاریخ که جان پناه همه رهروان راه خداست مرا غدیر نه یک روز اختلاف افکن که همچو چشمه ی مبعث زلال وحدت زاست مرا غدیر ندای بلند آزادی است علی نه حامی بوذر که روح صدق و صفاست مرا علی نبود خلقتی خدا گونه چو غالیان نسرایم که مالک دو سراست اگر نه عالم و عادل مرا نمی شاید ستایمش که علی عالی و علی اعلاست بخوان ز سوره انعام علت درجات علی ز علم و عمل بر جهانیان مولاست مگوکه مولد او کعبه شد که می گویم به هر مکان که علی هست کعبه خود آنجاست هر آن که دم زند از عشق آن ولی والا علی صفت اگرش نیست، کار غرق خطاست بخوان تو نامه مولا به مالک اشتر که طرز فکر علی از خطوط آن پیداست ببین که در دل آن رادمرد بی همتا به یاد قسط و عدالت چه محشری
ادامه مطلب
ادامه مطلب
خیلی وقت است که در من خبری نیست زبانم ذکر نمی گوید چشم هایم صفحات مفاتیح را نمی بیند گوشهایم روضه نمی شنود حتی قلبم هم با ذکر ِ ارباب نمیزند دستانم به ضریح نمی رسد خیلی وقت است که در من خبری نیست همه چیز ِ من انگار مرده است اصلا انگار خودم مرده ام و چه غم ِ عمیقیست این غم...
ادامه مطلب
مثلی است که در مثنوی آورده؛می گوید در یکی از شهرها مسجدی بود که به ((مسجد مهمان کُش)) معروف شده بود. می دانيد قديم ها مهمان خانه ها و هتل و از اين قبيل اماكن نبوده و اگر كسی وارد محلی میشد و دوست و آشنايی نداشت ، معمولا به مسجد مي رفت و در آنجا مسكن مي گزيد مسجد مهمان كش از اين جهت معروف شده بود كه هر كسی شب آن جا میخوابيد صبح ، جنازه اش را بيرون مي آوردند و كسی هم نمی دانست علت چيست.
روزی شخص غريبی به اين شهر آمد و چون جائی نداشت ، رفت كه در مسجد بخوابد مردم نصيحتش كردند كه : به اين مسجد نرو ، هر كس كه شب در اين مسجد میخوابد ، زنده نمي ماند مرد غريب كه آدم شجاع و دليری بود ، گفت من از زندگی بيزارم و از مرگ هم نمیترسم و میروم ، ببينم چه میشود به هر حال مرد شب را در مسجد مي خوابد.ضمنا آدم شجاع و دلیری بود.
نيمه های شب صداهای هولناك و مهيبی از اطراف مسجد بلند شد ، صداهای مهيبی كه زهره هر شير را میتركاند مرد با شنيدن صدا از جا بلند شد و فرياد كشيد : هر كه هستی بيا جلو ، من از مرگ نمیترسم ، من از اين زندگی بيزارم ، بيا هر كاری دلت ميخواهد بكن شروع کرد فریاد بلندتر کشیدن یک مقدار که جلوتر رفت و فریاد کشید ناگهان صدای مهیبی از داخل مسجد بلند شد و ديوارهای مسجد فرو ريخت و طلسم هایی که در آن جل بود شکست و گنج هایی که در آن جل پنهان بود پیش پای آن آدم فرو ریخت و فردا صبح از آن جا با یک سلسله گنج ها بیرون آمد. سيد جمال می گوید غرب آن مسجد مهمان کش است كه گمراهان چون از تاريكی سياسی بترسند بدرون آن پناه میبرند.آدم های ضعیف که به این جا بیایند خود را می بازند و می میرند.باید فریاد کشید و این طلسم دروغین را شکست،که خودش همین کار را کرد و مصداق آن آدم دلیر بود.در آن زمانی که مبارزه با سیاست استعماری انگلستان در دماغ احدی نمی توانست خطور کند فریاد مبارزه با سیاست استعماری انگلستان را بلند کرد و برای اولین بار این حالت خودباختگی را از مردم گرفت و روی خود اسلامی مردم تکیه کرد. سيد جمال برای تمام ملتهای اسلامی يك منش و يك هويت يگانه قائل بود اما آنرا يك من پايمال شده ، يك من تحقير شده منی كه شرافت خود ، كرامت و تاريخ خود را فراموش كرده ، میدانست و معتقد بود كه بايد اين من را به ياد خود آورد.
منبع کتاب آینده " انقلاب اسلامی" اثر استاد شهید مرتضی مطهری ادامه مطلب
بغض آمده و حال مرا بد کرده
من این چمدان ، تو ساک ها را بردار
***** به انتخاب دوست عزیزی در بلاگ "عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی..." ادامه مطلب
یکی از قشنگ ترین جمله هایی که تو این چن روز دیدم این جمله بود.
استاد ریاضی داشتیم ، در وقت خارج از درس ، میگفت : اعداد کوچکتر از یک ، خواص عجیبی دارند ، شاید بتوان آنها را با انسانهای تنگ نظر مقایسه کرد . مثلا (0.2) !!! وقتی در آنها ضرب میشوی یا میخواهی با آنها مشارکت کنی، تو را نیز کوچک میکنند. 3×0.2=0.6 وقتی میخواهی با آنها تقسیم شوی یا مشکلاتت را با آنها تقسیم کنی و بازگو کنی، مشکلاتت بزرگتر میشوند. 3÷0.2=15 وقتی با آنها جمع میشوی و در کنار آنها هستی مقدار زیادی به تو اضافه نمیشود و چیزی به تو نمی آموزند. 3+0.2=3.2 و اگر آنها را از زندگی کم کنی چیز زیادی از دست نداده ای !!! 3-0.2=2.8 زندگی ارزشمند خودتان را بخاطر آدمهای کوچک و حقیر ، بی ارزش نکنید و به بزرگی خودتان ایمان داشته باشید
ادامه مطلب
|
|