
دلم گرفته نیست.
قطعاً تو هستی و این را
در این طوفان بحران و بلا و ناپاکی،
از آرامشی که در قلبم موج می زند،
حس می کنم.
می دانم اگر تو نبودی، کسی نبود که حرفهای غم بارم را بفهمد و مرهم بگذارد.
امّا دل تنگ شده ام!
دلم می خواهد زمانه ی پیامبر خدا(ص) باشد!
دلم می خواهد «جابر» باشم: مقابل در خانه ات بایستم و اجازه بگیرم که داخل شوم. و بعد دو زانو مقابلت بنشینم و تو برایم سخنی بگویی.
از آن سخنهایی که دری به سوی حقیقت می گشاید.
می دانی؟
ادامه مطلب




