الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها که در دوران هجرانت بسى افتاد مشکلها صبا از نکهت کویت نسیمى سوى ما آورد ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها چو نور مهر تو تابید در دلهاى مشتاقان ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محملها دل بىبهره از مهرت، حقیقت را کجا یابد حق از آیینه رویت، تجلى کرد بر دلها به کوى خود نشانى ده که شوق تو محبان را ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها به حق سجاده تزیین کن، مَهِل محراب و منبر را که دیوان فلک صورت، از آن سازند محفلها شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین هایل ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها اگر دانستمى کویت، به سر مىآمدم سویت خوشا گر بودمى آگه، ز راه و رسم منزلها چو بینى حجت حق را، به پایش جان فشان اى فیض! متى ما تلق من تهوى، دع الدنیا و اهملها
دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است
دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است
شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است
سوی تو این خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است
بگرفت آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است
گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد
گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا
تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد
گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن
عکس يک خنجرزپشت سر پي مولا کشيد
گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم
راه عشق و عاشقي و مستي ونجوا کشيد
گفتمش تصويري از ليلي ومجنون رابکش
عکس حيدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشيد
گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن
در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد
گفتمش از غربت ومظلومي ومحنت بکش
فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد
گفتمش سختي ودرد وآه گشته حاصلم
گريه کردآهي کشيد وزينب کبري(س) کشيد
گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق
عکس مهدي(عج) راکشيد و به چه بس زيبا کشيد
گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين(ع)
گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم به سبزقبایی آشنا؛ اویی که هستی توفیق وجودش را مدیون اوست و هلهله ملکوت مستدام از سعادت تبرک به چنین ترنمـی؛ تصنیف روزگار قرابتش را نویـد می دهد و این، تسلای نگاه منتظران است.
تقدیم به آستان قدسی نگار قبله عالم حضرت مهدی (عج) به امید نوازش نگاهش بر سر دل وجود و بلندای خیمه مهرش بر آفتاب ظلمت زده، غبار از دل می زداییم و به نوایمان صفایی چنین می دهیم:
بغض بهار را مقدم بارانیت شفاست
ای گل ظهورکن تونباشی بهارنیست
اللـهم عجل لولیک الــــــــــــــفرج