|
مهدويت همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنايي بنوازد آشنارا (حافظ)
|
| ||||||
در شب هجران ...
گریان چو شمع در شب هجران نشسته ام
چون آسمان ستاره به دامان نشسته ام
چون زلف بی قرار تو از بازی نسیم
هر شب میان جمع پریشان نشسته ام
تا از نگاه گرم تو روشن شود دلم
عمریست همچو آینه حیران نشسته ام
تا چون حباب با تو خانه ام شود خراب
در موج خیز سینه ی طوفان نشسته ام
فارغ ز باغبانم و آسوده از بهار
چون لاله ای به کنج بیابان نشسته ام
از شوق پای بوس تو عمریست بی قرارم
مانند اشک در بن مژگان نشسته ام
با نظرات خود من را همراهی کنید. ممنون
از من مخواه حال و هوایم عوض شود
راه رسیدن به خدایم عوض شود
عیدی به بدون یوسف زهرا نمی شود
کاری کنید راه دعایم عوض شود
من را برای نوکری ات انتخاب کن
من را بخر تا که بهایم عوض شود
هر شب به پای نوحه ی تو سینه می زنم
من هیئتی شدم که فضایم عوض شود
یک گوشه چشم خرج گدای درت نما
شاید برات کرببلایم عوض شود
* در قعر دوزخت چو بگویم به فاطمه
اصلا بعید نیست که جایم عوض شود *
-------------------------------
شاعر: ایمان دهقانیا
* محمد کاظمی نیا
منبع: http://shohadayegomnam90.blogfa.com
تقویم ، شرمسار هزاران نیامدن
یک بار آمدن وَ پس از آن نیامدن
این قصه مال توست بیا مهربانترین!
کاری بکن چقدر به میدان نیامدن؟
این خانه ی پر از گلِ پژمرده هم هنوز
عادت نکرده است به مهمان نیامدن
باران بدونِ آمدنش نیست بی گمان
مرگ است در تصور باران ، نیامدن
اما تو با نیامدنت نیز حاضری
کم نیست از تو چیزی ازین سان نیامدن
اشیاء خانه جمله ی تاریکِ رفتن اند:
آیینه ، عکس ، پنجره ، گلدان ، نیامدن
اذان جمکران شوری به پا کرد
دلم را از غم عالم جدا کرد
صبا را گشته بودم محرم راز
مرا با رمز غیبت اشنا کرد
بخوان در دل تمنای فرج را
بگو شاید نگاهی هم به ما کرد
چو یعقوب از غم یوسف بنالید
به بوی جامه اش او را شفا کرد
نباشد گل به بستان در زمستان
گل نرگس به هر باغی وفا کرد
ببینیم در جهان عدل علی را
اگر امد حکومت را به پا کرد
اگر ابری بییاید روی خورشید
مشو نومید وباید بس دعا کرد
خدا یا عمر من را طاقتی بخش
که بینم غیبت کبری رها کرد
