پنج شنبه 29 بهمن 1388 ساعت 7:21 AM
مصرف زدگي
غلط است اگر گمان كنيم اگر در 13 روز نوروز در گوشه چپ يا راست تلويزيون بنويسيم "اصلاح الگوي مصرف " و از روز چهاردهم هم در بر همان پاشنه بگردد و در همين ايام نوروز زير آرم "اصلاح الگوي مصرف " صدها آگهي تبليغاتي مصرفي پخش كنيم كار فرهنگي كردهايم.
چند سال پيش در پايتخت كشوري اروپايي و ثروتمند، در هتلي اقامت داشتم. هوا سرد بود و سرما خورده بودم. هرچه كليد دستگاه گرماساز اتاق را چرخاندم روشن نشد. به مسئول هتل مراجعه كردم و گفتم سيستم گرمايش اتاق من خراب است. لطفاً درستش كنيد. پاسخ داد نه، خراب نيست. اين سيستم تنها زماني كه دماي اتاق كمتر از 18 درجه باشد فعال ميشود تا انرژي بيهوده هدر نرود. گفتم اما من سردم است. گفت البته در اتاق پتو هست!
همان سال در تهران، زمستان برف ميباريد. دماي هوا زير صفر درجه بود. در يك سازمان دولتي بودم. از پنجره بارش برف را تماشا ميكردم. با چشمهاي خودم ديدم كولرهاي گازي روشن است. پرسيدم چرا؟ گفتند سيستم گرمايش مركزي اينجا خيلي قوي است. آنقدر گرم ميكند كه حالمان بَد ميشود. كولرها را روشن ميكنيم تا بخشي از گرما را خنثي كند!
به نظرم همين يك مثال كافيست تا نشان دهد كه وضع مصرف در ايران تا چه حد غمبار و تكان دهنده است. اما موضوع فقط اين نيست. مصرف انرژي در ايران، براساس سرانه جمعيت، با هيچ جاي دنيا، حتي مترفترين و مسرفترين كشور جهان -- آمريكا-- قابل قياس نيست.
در اسراف و تبذير منابع مثالهاي فراواني ميتوان گفت. طي سالهاي اخير ميانگين توليد گندم در ايران، بدون لحاظ نوسانات برخي سالها، در حدود 12 ميليون تن است و ميزان واردات كم و بيش در حدود 5 ميليون تن. ميزان ضايعات نان طبق آمارهاي اعلام شده حداقل 30 درصد است كه ميشود همان 5 ميليون تن. معناي اين سخن آن است كه ما هر ساله 5 ميليون تن گندم را از كشورهاي دور دست به بهاي گزاف خريداري ميكنيم و پس از وارد كردن به كشور و حمل و نقل و ذخيره كردن و آرد كردن و تحويل نانوا دادن و نان پختن دور ميريزيم!
واقعاً چه اسرافي از اين بدتراست و كدام كشور با منابع خود چنين ميكند كه ما ميكنيم؟
سالهايي بس دراز است كه آمارهاي ضايعات وحشتناك نان منتشر مي شود و همگان، كارشناسان و مردم و مسئولان، اظهار تأسف ميكنند اما هيچ كار عملي و اجرايي جدي انجام نشده و هرچه بوده حرف بوده است و حرف و افتتاح نمادين يك واحد نانوايي صنعتي!
رفتار مسرفانه و نابود كردن منابع گرانقدر سالهاست كه چنان در تار و پود جامعه ايران رسوخ و نسوج يافته است كه مقام رهبري را برآن داشت كه خود وارد عرصه شوند و نسبت به تداوم آن هشدار دهند.
اينك ديگر بايد صادقانه بپذيريم كه نه دولت فعلي و نه دولتهاي پيشين، نه رسانه ملي و نه ساير رسانهها، نه آموزش و پرورش و نه آموزش عالي، نه روشنفكران و نه واعظان طي اين سالها نتوانستند در زمينه اصلاح الگوي مصرف و جلوگيري از اسراف و تبذير فعاليت مؤثر و مثمري داشته باشند.
غلط است اگر گمان كنيم اگر در 13 روز نوروز در گوشه چپ يا راست تلويزيون بنويسيم "اصلاح الگوي مصرف " و از روز چهاردهم هم در بر همان پاشنه بگردد و در همين ايام نوروز زير آرم "اصلاح الگوي مصرف " صدها آگهي تبليغاتي مصرفي پخش كنيم كار فرهنگي كردهايم.
چند سال پيش در پايتخت كشوري اروپايي و ثروتمند، در هتلي اقامت داشتم. هوا سرد بود و سرما خورده بودم. هرچه كليد دستگاه گرماساز اتاق را چرخاندم روشن نشد. به مسئول هتل مراجعه كردم و گفتم سيستم گرمايش اتاق من خراب است. لطفاً درستش كنيد. پاسخ داد نه، خراب نيست. اين سيستم تنها زماني كه دماي اتاق كمتر از 18 درجه باشد فعال ميشود تا انرژي بيهوده هدر نرود. گفتم اما من سردم است. گفت البته در اتاق پتو هست!
همان سال در تهران، زمستان برف ميباريد. دماي هوا زير صفر درجه بود. در يك سازمان دولتي بودم. از پنجره بارش برف را تماشا ميكردم. با چشمهاي خودم ديدم كولرهاي گازي روشن است. پرسيدم چرا؟ گفتند سيستم گرمايش مركزي اينجا خيلي قوي است. آنقدر گرم ميكند كه حالمان بَد ميشود. كولرها را روشن ميكنيم تا بخشي از گرما را خنثي كند!
به نظرم همين يك مثال كافيست تا نشان دهد كه وضع مصرف در ايران تا چه حد غمبار و تكان دهنده است. اما موضوع فقط اين نيست. مصرف انرژي در ايران، براساس سرانه جمعيت، با هيچ جاي دنيا، حتي مترفترين و مسرفترين كشور جهان -- آمريكا-- قابل قياس نيست.
در اسراف و تبذير منابع مثالهاي فراواني ميتوان گفت. طي سالهاي اخير ميانگين توليد گندم در ايران، بدون لحاظ نوسانات برخي سالها، در حدود 12 ميليون تن است و ميزان واردات كم و بيش در حدود 5 ميليون تن. ميزان ضايعات نان طبق آمارهاي اعلام شده حداقل 30 درصد است كه ميشود همان 5 ميليون تن. معناي اين سخن آن است كه ما هر ساله 5 ميليون تن گندم را از كشورهاي دور دست به بهاي گزاف خريداري ميكنيم و پس از وارد كردن به كشور و حمل و نقل و ذخيره كردن و آرد كردن و تحويل نانوا دادن و نان پختن دور ميريزيم!
واقعاً چه اسرافي از اين بدتراست و كدام كشور با منابع خود چنين ميكند كه ما ميكنيم؟
سالهايي بس دراز است كه آمارهاي ضايعات وحشتناك نان منتشر مي شود و همگان، كارشناسان و مردم و مسئولان، اظهار تأسف ميكنند اما هيچ كار عملي و اجرايي جدي انجام نشده و هرچه بوده حرف بوده است و حرف و افتتاح نمادين يك واحد نانوايي صنعتي!
رفتار مسرفانه و نابود كردن منابع گرانقدر سالهاست كه چنان در تار و پود جامعه ايران رسوخ و نسوج يافته است كه مقام رهبري را برآن داشت كه خود وارد عرصه شوند و نسبت به تداوم آن هشدار دهند.
اينك ديگر بايد صادقانه بپذيريم كه نه دولت فعلي و نه دولتهاي پيشين، نه رسانه ملي و نه ساير رسانهها، نه آموزش و پرورش و نه آموزش عالي، نه روشنفكران و نه واعظان طي اين سالها نتوانستند در زمينه اصلاح الگوي مصرف و جلوگيري از اسراف و تبذير فعاليت مؤثر و مثمري داشته باشند.