سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 8:29 AM
رفاه مستلزم اسراف نيست
رفاه مادى، به معناى ترويج روحيه‌ى مصرف‌گرايى نيست - كه خود، يكى از سوغاتهاى شوم فرهنگ غرب است - بلكه بدين معنى است كه كشور از نظر آبادى و عمران، استخراج معادن و استفاده از منابع طبيعى، تأمين سلامت و بهداشت جامعه، رونق اقتصادى و رواج توليد و تجارت، با تكيه بر استعدادهاى ذاتى نيروهاى انسانى خودى، به حد قابل قبول برسد و علم و فرهنگ و تحقيق و تجربه همگانى شود و نشانه‌هاى فقر و عقب‌افتادگى رخت بربندد


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 8:28 AM
جستاري در علل «مصرف‌گرايي» ايرانيان

خبرگزاري فارس: عوامل متعددي در عدم توفيق مردم ايران در صرفه جويي و آنچه از آن به عنوان اتلاف منابع در سطوح مختلف ياد مي شود؛ وجود دارد كه بررسي تفصيلي آن، نيازمند جامع نگري نسبت به كليه‌ي ابعاد اين پديده‌ي مهم جمعي است.

هدر رفتن شديد منابع ملي، اوج گيري پديده خشكسالي ناشي از تغييرات جهاني در زمينه‌ي جغرافيايي (پديده‌اي نظير وارونگي دما)، نابساماني در عرصه‌ي اقتصاد جهاني و... ضرورت صرفه جويي را تا جايي مهم و حياتي ساخته است كه رهبر معظم انقلاب را بر آن داشت تا «اصلاح الگوي مصرف» را شعار محوري سال جاري قرار دهند.
امروزه با گسترش حجم جمعيت در سطح جهاني و محدوديت منابع در دسترس بشر از يك سو و عدم توزيع متوازن منابع محدود موجود كه بخشي از آن بنابر عوامل طبيعي و جغرافيايي و تقسيمات كشورها در سطوح مختلف زمين بوده و بخشي ديگر منبعث از عدم توازن قدرت كشورها در تسلط و بهره برداري از اين منابع مي باشد از سوي ديگر، «صرفه جويي» و به عبارت ديگر«مديريت مصرف منابع» مبتني بر آينده نگري، به ضرورتي اجتناب ناپذير تبديل شده است كه كشور ما نيز علي رغم بهره مندي از منابع فراوان طبيعي از شمول اين ضرورت جهاني مستثناء نيست.
علاوه بر اين، تاكيدات فراوان دين اسلام بر امر "صرفه جويي " به عنوان عاملي در راستاي اعتدال فردي و اجتماعي زندگي بشر و دوري از پيامدهاي مادي و اخلاقي مصرف زدگي نيز پيش روي ما قرار دارد كه صرفه جويي را همچنين به رفتاري ديني بدل ساخته است.
و اما عليرغم تمامي موارد فوق الذكر، مردم كشور ما كه همواره از پيامدهاي مخرب حاصل از آنچه عدم موازنه توليد و مصرف در اقتصاد (به ويژه عرصه هاي حياتي آن) رنج مي برند و از ديگر سو به عنوان كشوري مسلمان، مواجه با تاكيدات فراوان ديني مبني بر صرفه جويي و اجتناب از اسراف منابع مي باشند؛ در عين حال و در مجموع، در فرايند صرفه جويي و دوري از اسراف، جز در مواقعي خاص و بحراني، نمره قابل قبولي نمي گيرند. تاكيدات مقام معظم رهبري بر صرفه جويي و اجتناب از اسراف منابع ملي كه معظم له بارها و از جمله در سال گذشته، آن را يك «عيب ملي» خواندند و بر بهره گيري از الگوهاي رفتار ديني (از جمله اعتدال در مصرف در ماه مبارك رمضان) تاكيد نمودند؛ در همين راستا تفسير مي شود.
و اما عوامل متعددي در عدم توفيق مردم ايران در صرفه جويي و آنچه از آن به عنوان اتلاف منابع در سطوح مختلف ياد مي شود؛ وجود دارد كه بررسي تفصيلي آن، نيازمند جامع نگري نسبت به كليه‌ي ابعاد اين پديده‌ي مهم جمعي است. اما آنچه در اين مجال در دست بررسي است، اشاره به مجموعه‌اي از مهمترين عوامل فرهنگي و اجتماعي است كه به نظر مي رسد مانع از شكل گيري و نهادينه شدن «فرهنگ صرفه جويي» در ميان ايرانيان و در طول ساليان گذشته و علي رغم بحران هاي گاه به گاه و تاكيدات فراوان در اين زمينه گشته است.
مراد از «عوامل فرهنگي» عواملي است كه در طول زمان (و يا در مقاطعي خاص و تحت تاثير عوامل خاصي) در فرهنگ ايرانيان شكل گرفته و رشد يافته و امروزه به عاملي در راستاي ترغيب مردم به اسراف در مصرف بدل گشته است. در اين زمينه مشخصا 4 عامل عمده قابل شمارش است:

1) به نظر مي رسد امروزه و در نزد ايرانيان و در ميان اقشار مختلف مردم، «مصرف» هرچه بيشتر، به يك امتياز اجتماعي و ابزاري جهت نشان دادن منزلت بالاي اجتماعي افراد بدل شده است. به طوري كه امروزه در ميان قشر عظيمي از خانواده هاي برخوردار و حتي نا برخوردار جامعه ما آنچه موسوم به «لوكس گرايي» و ميزان مصرف يك خانواده از كالا و خدمات لوكس، ميباشد عاملي مهم در نيل به منزلت اجتماعي بالاتر تصور مي شود. از آنجا كه در مفهوم منزلت اجتماعي با گونه اي از مفهوم «قدرت» به معناي عام آن مواجه هستيم؛ به طبع آن نوعي «مسابقه مصرف» و يا آنچه در ميان عموم مردم به «چشم و هم چشمي» مشهور است شكل گرفته و رواج مييابد. تجربه مشاهده‌ي افراد و خانوارهايي كه حتي حاضرند به قيمت استقراض، ساليانه چندين بار مهمانيهاي گسترده - كه بارزترين وجه آن مصرف افسار گسيخته در اين دست مهماني هاست - برگزار كنند؛ رفته رفته به يك امر عمومي تبديل مي شود كه نشان از رواج اين رفتار و در حقيقت، ذهنيت نابهنجار در جامعه ما دارد. بديهي است كه عواقب چنين ذهنيتي كه چنان رفتاري را در پي مي آورد منحصر به پيامدهاي منفي اجتناب از صرفه جويي نمي گردد بلكه شكست در مسابقه مصرف، بيش از هر چيز مي تواند عواقب مصيبت بار ناشي از فرو خردن يك ميل سرشار اجتماعي و در دراز مدت، حتي طرد اجتماعي و يا دست كم چنين تلقي را در ميان بخش هايي از جامعه به همراه داشته باشد.
در اين راستا همچنين بايد اذعان كرد كه برخي از سنت هاي حسنه ما ايرانيان (نظير مناسك مربوط به ازدواج و...) كه زماني با كاركرد به هنجار و ثمربخش شكل گرفته و تداوم يافته است؛ امروزه به نوعي با فاصله گرفتن از اصالتشان، هرچه بيشتر تنور «مسابقه مصرف» در جامعه را داغ تر مي سازد به طوري كه در برخي از اين موارد، كارويژهي ديگري براي اين مناسك متصور نيست.
به نظر مي رسد تلاش در جهت اصلاح نگرش به اين رسوم ريشه دار فرهنگي، نه تنها به خودي خود يك اقدام پر ثمر فرهنگي است بلكه در مسير تحقق و نهادينه شدن رفتار صحيح مصرف در جامعه ما موثر خواهد بود.

2) پديده ديگري كه در كنار شكل گيري «مسابقه مصرف» و تبديل مصرف به شانيت اجتماعي و به طبع اين پديده در ذهن بسياري از مردم جامعه ما شكل گرفته است؛ رواج تلقي «محروميت اقتصادي و اجتماعي» از پديده صرفه جويي است.
طبيعي است در شرايطي كه مصرف گرايي به نوعي از «برخورداري اجتماعي» بدل شود؛ در مقابل، صرفه جويي نه يك تلاش ثمر بخش جهت نسل هاي امروز و آينده، بلكه نوعي از «محروميت» خواهد بود و به خودي خود عاملي در راستاي دوري هرچه بيشتر جامعه از «اخلاق صرفه جويانه» بدل خواهد شد.
در اينجا هرچه بيشتر به مفهوم «قدرت» و مولفه هاي آن نزديك ميشويم. در حقيقت، تاكيد بر صرفه جويي به ويژه از سوي منابع قدرت رسمي در جامعه (دولت و نهادهاي حكومتي) و در شرايطي كه مصرف يك مولفه‌ي «قدرت زا» در تعاملات اجتماعي است؛ در واقع ضلع ديگري (كه همان دولت است) را به مصاف مصرف گرايي مي كشاند. مصافي كه در سطح جامعه و از يك سو در ميان افراد برخوردار در جريان است و از سوي ديگر، افراد متوسط و نابرخوردار جامعه را نيز در تلاش براي كسب آنچه منزلت آفرين تلقي شده و به مرور زمان و در سطح جامعه، رنگي از عينيت و واقعيت نيز به خود گرفته؛ مشغول مي سازد. در چنين شرايطي است كه دولت (در معناي حكومت و مجموعهي حاكم) كه خود با بحران منابع و انرژي مواجه است با ورود ناخواسته به اين رقابت جاري در چنين جامعه اي (نظير ايران) به طور طبيعي شرايط ايجاد يك ائتلاف ميان دو ظلع رقيب در مسابقه مصرف و بر عليه قدرت دولت را فراهم مي سازد.
چنين است كه در شرايط طبيعي، اقشار برخوردار به دليل تلاش هرچه بيشتر براي پيروزي در «رقابت مصرف» جاري در سطح جامعه و اقشار نابرخوردار و كم تر برخوردار به دليل آنچه احساس «محروميت» حاصل از صرفه جويي است (آنهم در شرايطي كه صرفه جويي يا عمدتا فاقد اثرات مثبت كوتاه مدت است يا اثرات مثبت آن براي اقشار گوناگون جامعه محسوس نيست) عمدتا تن به اين رفتار ثمر بخش نمي دهند. به اين ترتيب است كه دولت، در مواقع بحران، نا چار است با توسل به اهرم قدرت خود، رفتارهايي نظير «خاموشي هاي برق» و يا «قطع آب مصرفي» را بروز دهد كه در حقيقت نوعي «مجازات عمومي» است و نسبت چنداني با «منطق صرفه جويي» ندارد (نوعي صرفه جويي اجباري است).
البته پديده هاي فرهنگي عمدتا تك مولفه اي نيستند و همواره طرف ديگر پديده «اسراف ملي» و دوري از صرفه جويي، دولت ها و سياست هاي آنان است كه به ميزان فراواني در اين زمينه تاثير گذار است. در واقع، بعضا دولت ها با اقدامات خود، ناخواسته به دوري جامعه از صرفه جويي دامن مي زنند. هرچند اين دست عوامل، عمدتا ساختاري و وابسته به برنامه ريزي هاي كلان اقتصادي است اما زماني كه منجر به «ترغيب» جامعه به مصرف هرچه بيشتر مي گردد؛ در تعامل ميان دولت (قدرت رسمي) و مردم به عاملي فرهنگي و ذهنيت ساز در راستاي رواج فرهنگ مصرف گرايي در جامعه تبديل مي شود (سياست هايي نظير تخصيص نادرست يارانه ها، ضعف نظام مالياتي، بهرهوري نامناسب اقتصادي كه هزينه توليد را افزايش و فرايند آن را با اتلاف منابع همراه مي سازد و...). در حقيقت در اينجا دولت، بيآنكه خود خواسته باشد با ايفاي نقش فرهنگي، مردم و اذهان آنان را به «مصرف» عادت مي دهد و با دوري هرچه بيشتر مردم از «صرفه جويي» در حقيقت نوعي «خود تحميلي» در رفتار دولت (به ما هو دولت) مشاهده ميشود.
گفتني است؛ مجموعه عوامل فوق، حاصل يك فرآيند طولاني مدت «انحراف فرهنگي» است كه درمان اين بيماري فرهنگي كه به حق، از سوي رهبر معظم انقلاب، يك «عيب ملي» ناميده شد؛ جامع نگري، ظرافت فرهنگي و تلاش همه جانبه و عمومي را مي طلبد. تلاشي كه در مجموع، منجر به زدودن اين ناهنجاري از دامن "فرهنگ ايرانيان " مي گردد كه حركت در آن مسير، به منظور رهايي از اِعمال سياست هاي مقطعي (و عمدتا غير فرهنگي) در مواجهه با بحران هايي نظير خشكسالي – كه هم اكنون با آن مواجه هستيم – ضروري است.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 8:28 AM
سهم ‌آگهي‌هاي تلويزيوني در مصرف‌گرايي

سال‌هاست كه ديگر نمي‌توان نقش تبليغات را در خريد كالاها و استفاده از خدمات ناديده گرفت. اگرچه تبليغات ابزاري براي اطلاع‌رساني هستند اما همين ابزار گاه در خدمت سرمايه‌داري قرار گرفته و اهداف آنها را محقق مي‌كنند.

سال‌هاست كه ديگر نمي‌توان نقش تبليغات را در خريد كالاها و استفاده از خدمات ناديده گرفت. اگرچه تبليغات ابزاري براي اطلاع‌رساني هستند اما همين ابزار گاه در خدمت سرمايه‌داري قرار گرفته و اهداف آنها را محقق مي‌كنند. از سوي ديگر با فراگير شدن شبكه‌هاي تلويزيوني داخلي و ماهواره‌اي، نوع ديگري از تبليغ نيز در خدمت سرمايه‌داران قرار گرفته است؛ به اين معنا كه تبليغات رسانه‌اي ديگر تنها يك مونولوگ براي معرفي كالا نيستند؛ بلكه چنان در لايه‌هاي مختلف فرهنگ و هنر نفوذ كرده‌اند كه به سختي مي‌توان تبليغ و معرفي كالا را از اشاعه و رواج آن تفكيك كرد.
به‌عنوان نمونه اين روزها نمي‌توان گفت كه مصرف‌گرايي حاصل تبليغات توليد‌كنندگان است يا نتيجه استفاده از توليداتي خاص در فيلم‌ها و سريال‌ها؟ به عبارت ديگر آيا تبليغات، مردم را به مصرف بيشتر سوق مي‌دهند يا كالاهاي فرهنگي به‌عنوان پوشش روي كالاهاي اقتصادي را گرفته‌اند؟در حقيقت چندي است رسانه‌ها به‌طور غيرمستقيم مروج نوع جديدي از زندگي هستند كه با نظام سرمايه‌داري هماهنگي بيشتري دارد و كمتر به عواقب سوء اجتماعي و فرهنگي تبليغات پرداخته مي‌شود.
اگرچه نمي‌توان همه آگهي‌ها را به بهانه خدمت به سرمايه‌داري كنار گذاشت و صاحبان كالاها را از استفاده از ابزار قدرتمند تبليغات منع كرد. اما با توجه به تاثير مثبت و منفي تبليغات مستقيم و غيرمستقيم رسانه‌ها و به‌ويژه رسانه پرنفوذ تلويزيون بر نسل آينده، بايد به فكر راه‌چاره بود.
دكتر داوود صفايي درباره نقش آگهي‌هاي تجاري در ترويج مصرف‌گرايي معتقد است: در دهه دوم انقلاب، آگهي‌ها شروع شد و گسترش يافت. از آنجا كه تلويزيون مهم‌ترين و پرمخاطب‌ترين وسيله براي تبليغ بود؛ به‌شدت مورد توجه توليد‌كنندگان قرار گرفت. از سوي ديگر تبليغ تجاري و مصرف‌گرايي چنان در جامعه رواج يافت كه ارزش‌هاي جديدي را براي مخاطب به‌وجود آورد.
ايــن كــارشــناس علوم ارتباطات مي‌افزايد: اين روزهاي اهميت آدم‌ها با كالاهاي مصرفي آنها تعيين مي‌شود. البته نمي‌توان گفت كه تجمل گرايي و ظاهر‌سازي‌ تنها به وسيله تلويزيون رواج مي‌يابد. اين روزها رونق بازارهاي تجاري و مغازه‌هاي رنگارنگ نيز باعث شده كه آنها به‌عنوان يك بيلبورد تبليغاتي، در خدمت مصرف‌گرايي باشند.
عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي معتقد است ما از منظر ارتباطات و از ديدگاه رسانه‌شناسي به پديده مصرف مي‌نگريم در حالي كه عوامل ديگري نيز در مصرف‌گرايي مؤثرند و شايد بيشتر از رسانه‌ها در تربيت نسل جديد، بدون توجه به الگوهاي مصرف تاثير داشته باشند. گفت‌وگوهاي شخصي، مهماني‌ها و مراسم عروسي و عزا، سفرهاي خارجي و تعامل با ساير كشورها نيز در شكل‌گيري مصرف‌گرايي نقش دارند و حتي ارتباطات غيركلامي نيز مصرف‌گرايي را بين نسل جوان در مقايسه با نسل قبل تشديد كرده است.
وي همچنين معتقد است برنامه‌هاي رسانه‌هاي خارجي، فيلم‌ها و سريال‌هاي مختلف، به شكل گسترده مصرف‌گرايي را ترويج كرده و تاثير آنها بسيار بيشتر از رسانه‌هاي داخلي است. در حقيقت امروز تلويزيون همچون گذشته ارزش‌هاي خاص را در بين مخاطبان دروني نمي‌كند؛ بلكه شبكه‌هاي خارجي جنبه تجاري بيشتري داشته و مخاطب به شكل غيرمستقيم به مصرف‌گرايي گرايش يافته و براي به دست آوردن خواسته‌هاي خود ناچار است بيشتر از قبل كار كند.
دكتر صفايي به مشكلات ناشي از مصرف‌گرايي اشاره مي‌كند: مصرف‌گرايي يا مصرف‌زايي مشكلات اجتماعي و رواني را نيز به همراه دارد. چون مخاطب وقتي در مقابل كالا‌هاي رنگارنگ قرار مي‌گيرد براي به دست آوردن آنها ناچار است تلاش كند به همين دليل بعد از مدتي بخشي از زندگي مردم صرف كسب درآمد بيشتر براي خريد كالاها مي‌شود.وي در ادامه به تبليغات در كشورهاي سرمايه‌داري اشاره كرده و مي‌گويد: كشورهاي صنعتي براي رسيدن به مرحله‌اي از رشد و به‌دست‌آوردن سود بيشتر ممكن است در برنامه‌هاي رسانه‌اي خود به موضوع مصرف‌گرايي توجه چنداني نداشته باشند چون آنها مصرف‌گرايي را نيز لازمه رشد صنعتي كشورشان مي‌دانند.
صفايي پيشنهاد مي‌دهد: با توجه به وضع موجود و اوضاع جهاني كه سرمايه‌داري بر آن حاكم است، اين تصور شكل گرفته كه مسير توسعه تنها از طريق مصرف‌گرايي طي مي‌شود؛ در چنين شرايطي بايد با آموزش غيرمستقيم نسل جوان را نسبت به عواقب مصرف‌گرايي آگاه كرد. به‌نظر مي‌رسد براي ايجاد اين آگاهي مطبوعات مؤثرتر از تلويزيون باشند چون شرايط تلويزيون ايجاب مي‌كند كه براي حيات خود به آگهي‌ها اتكا داشته و نتواند نظارت درستي بر آنها اعمال كند.

يكي از عواقب توسعه
علي مقدسي، معاون روابط عمومي صدا‌و‌سيما نيز مصرف‌گرايي را يكي از عواقب و نتايج توسعه دانسته و مي‌گويد: اگر توسعه و شرايط نظام‌هاي توسعه يافته را بپذيريم، مصرف‌گرايي هم جزيي از آن است و نمي‌توان آن را انكار كرد. البته انتظار مي‌رود رسانه‌ها نسبت به عواقب مصرف‌گرايي آگاه باشند و براي جلوگيري از عواقب سوء آن تلاش كنند.
وي مي‌افزايد: نمي‌توان اهميت تبليغات را براي رسانه‌هاي داخلي ناديده گرفت. به هر حال آگهي‌هاي تجاري منبع درآمد خوبي براي رسانه‌ها هستند كه با حذف آنها عملكرد و قدرت رسانه‌ها در ساير حوزه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و...نيز كاهش مي‌يابد. از سوي ديگر نبايد فراموش كرد كه آگهي‌هاي تجاري ممكن است به نوعي مروج مصرف‌گرايي باشند. بنابراين حذف آگهي‌ها براي رسانه نتايج خوبي در بر ندارد و فقط بايد با راهكارهايي پخش آنها را نظارت كرد يا با برنامه‌هاي جداگانه و خاص ديگر اثرات منفي تبليغات را خنثي كرد. به‌نظر مي‌رسد مدتي است در برنامه‌هاي صدا و سيما تلاش‌هايي در زمينه كاهش اثرات منفي آگهي‌ها انجام مي‌شود و سمت و سويي در جهت كاهش مصرف‌گرايي صورت گرفته كه به‌زودي نتايج آن را خواهيم ديد.

ارزش‌هايي همخوان با مصرف گرايي
دكتر عبدالله‌گيويان، استاد دانشكده صدا و سيما درباره ترويج مصرف‌گرايي در برنامه‌ها و آگهي‌هاي تلويزيوني معتقد است: نمي‌توان انكار كرد كه رسانه تلويزيون در حال حاضر مصرف بيشتر را تبليغ مي‌كند. اما بايد اين موضوع را با توجه به شرايط اجتماعي در نظر گرفت. در حقيقت بايد ديد كه چه عواملي در منظومه‌اي از ارزش‌هاي فرهنگي وجود دارد كه باعث ترويج مصرف‌گرايي مي‌شود؟
وي معتقد است كه تلويزيون آنچه در جامعه وجود دارد را بازنمايي مي‌كند. وي مي‌افزايد: رسانه‌هاي ملي و كارمندان آن از مريخ نيامده‌اند. آنها نيز همچون ساير افراد جامعه زندگي كرده و با ارزش‌هاي حاكم آشنا هستند. برنامه‌هاي اين افراد بازتاب شرايط موجود در جامعه است. واقعيت اين است كه در جامعه ما مصرف‌گرايي رواج يافته و تلويزيون هم دانسته يا نادانسته آن را به مردم برمي‌گرداند.
گيويان با بيان اينكه گاه رسانه‌ها برخي ارزش‌ها را به شكل خاص ترويج مي‌دهند، درباره اصلاح اين روش ترويج مي‌گويد: ممكن است رسانه‌ها بدون برنامه‌ريزي و تنها آنچه را كه در جامعه وجود دارد بازتاب دهند اما گاه مي‌بينيم كه رسانه‌ها و به‌ويژه تلويزيون ارزش يا ارزش‌هاي خاصي را بيش از بقيه مورد توجه قرار داده و برنامه‌هايي را براساس آنها مي‌سازد كه اين ارزش‌ها در اغلب موارد با مصرف‌گرايي همخواني دارند.
وي پيشنهاد مي‌دهد: بايد ببينيم كه آيا مي‌توانيم از نظر فرهنگي به يك وفاق برسيم و الگوي صحيح مصرف را پيدا كنيم؟ اين امر بدون حمايت رسانه‌ها و به‌ويژه رسانه پرمخاطب تلويزيون امكانپذير نيست؛ چون در شكل آرماني رسانه‌ها مشوق مصرف نيستند و صرفا اطلاع‌رساني مي‌كنند. اما واقعيت اين است كه از اين شكل آرماني فاصله گرفته‌ايم.
گيويان درباره آگهي‌هاي بازرگاني نيز معتقد است: حضور تبليغات بخشي از مصرف‌گرايي است. به اين معنا كه آگهي‌ها سعي دارند كالا يا خدمتي را براي مخاطب مهم جلوه دهند اما به روشني نمي‌توان گفت كه آيا بايد اين فضاي تبليغي صرف را نيز با توجه به الگوهاي درست مصرف تلطيف كرد يا خير؟ چون آگهي‌دهنده براي معرفي محصول خود ناچار است از ابزاري استفاده كند كه مخاطب به خريد كالا يا استفاده از آن ترغيب شود و نمي‌توان او را از اين كار منع كرد.
وي در ادامه به مسئوليت رسانه‌ها اشاره كرده و مي‌گويد: در شرايط موجود مسئوليت رسانه بيشتر است. رسانه بايد در كنار پخش آگهي‌ها فعاليت‌هاي فرهنگي داشته باشد كه با كمك آنها در مخاطب يك سري ارزش و فضيلت اخلاقي دروني شود؛ ارزش‌ها و فضايلي كه در مقابل پيام‌ها بازرگاني باشد.
http://rcirib.ir


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب



  • تعداد صفحات :156
  •    
  •   
  • 20  
  • 21  
  • 22  
  • 23  
  • 24  
  • 25  
  • 26  
  • 27  
  • 28  
  • 29  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net