دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 8:42 AM
فرهنگ مصرف گرايي نوين و لزوم برنامه ريزي براي آن

خبرگزاري فارس: مطالعه مصرف گرايي در جوامع جديد از اهميت ويژه اي برخوردار است زيرا مصرف‌گرائي نه تنها مسئله مصرف گرايان است بلكه توليد كنندگان و توزيع‌كنندگان كالاها و خدمات نياز به درك خصوصيات و ويژگي هاي آن دارند.

مصرف‌گرايي يعني استفاده از كالاها به منظور رفع نيازها و اميال. اين عمل نه تنها شامل خريد كالاهاي مادي، بلكه در برگيرنده خدمات نيز است. در جوامع نوين مصرف گرايي به يك فعاليت اجتماعي اصلي تبديل شده است. براي مصرف گرايي مقدار زيادي وقت، انرژي، پول، خلاقيت و نوآوري تكنولوژيكي مصرف مي شود. مطالعه مصرف گرايي در جوامع جديد از اهميت ويژه اي برخوردار است زيرا مصرف‌گرائي نه تنها مسئله مصرف گرايان است بلكه توليد كنندگان و توزيع‌كنندگان كالاها و خدمات نياز به درك خصوصيات و ويژگي هاي آن دارند. به همين لحاظ است كه در علوم اجتماعي، جامعه شناسان، اقتصاد دانان و روان شناسان معاصر به تحليل هاي همه جانبه آن مي پردازند و هر انديشمندي از يك زاويه خاص به آن توجه دارد.
مصرف گرايي نوين به شكل بي رويه يك آسيب اجتماعي است كه مستلزم شناخت علمي و سپس درمان اساسي، يا به عبارت ديگر برنامه ريزي است. مصرف گرايي بي رويه پديده اي بين المللي است و چارة آن بايد در دو بعد خرد و كلان صورت گيرد. بايد مصرف گرايي در هر جامعه را در يك زمينه وسيع تر اجتماعي در نظر گرفت زيرا امروزه توليد و توزيع از مرزهاي يك كشور گذر كرده و دورافتاده ترين نقاط يك جامعه به مركزي ترين مراكز توليد و سيستم توزيع جهاني متصل است.
هدف مقاله حاضر بررسي چهار نكته اساسي در رابطه با مصرف گرايي نوين است. نخست ظهور مصرف گرايي نوين و پيدايش فرهنگ خاص آن بايد واكاوي گردد. دوم، مي بايستي يك تجزيه و تحليل از الگوهاي مصرف‌گرايي نوين در قرن بيستم در جوامع توسعه يافته و چگونگي اشاعه و نفوذ آن بعنوان بخشي از فرهنگ جوامع در حال توسعه ارائه گردد. سوم، تعيين تفاوتهاي مصرف گرايي در بين اقشار و گروههاي اجتماعي مختلف از ديگر نكته هاي اصلي است. چهارم، مقاله به لزوم برنامه ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين خواهد پرداخت. مقاله لزوم انجام پژوهشهاي جامع در اين زمينه را بحث خواهد كرد. به نظر مي رسد هرچه مي گذرد لزوم انجام تحقيقات در اين زمينه بيشتر احساس مي گردد.

ظهور مصرف گرايي نوين و پيدايش فرهنگ خاص آن
مصرف گرايي نوين در اثر گسترش سرمايه داري در اروپا بوجود آمد. يك ديدگاه در مورد توسعه سرمايه داري در اروپا بر اساس نوشته هاي جامعه شناس بزرگ ماكس وبر بر اين باور است كه در اروپا در اثر اشاعه تفكرات لوتر و كالوين بر اين باور است كه در اروپا در اثر اشاعه تفكرات لوتر و كالوين مبني بر سخت كاركردن، صرفه جويي، سرمايه گذاري و ايجاد مؤسسه هاي اقتصادي بود كه روحيه سرمايه داري بوجود آمد و به تدريج به يك نظام اجتماعي تبديل شد. از لحاظ نظري، در اين جا يك تضاد بين تبيين پيدايش سرمايه داري و توسعه مصرف گرايي بوجود مي‌آيد. اما واقعيت امر اين است كه سرمايه‌داري از همان ابتداي پيدايش داراي يك هدف اصلي به نام (سودسازي) بوده است. براي چنين هدفي، توليد بيشتر، فروش بيشتر، سرمايه گذاري بيشتر و مجدداً توليد بيشتر مد نظر است. به عبارت ديگر در يك چرخه، هدف فروش كالاهاي بيشتر و در نتيجه سود بيشتر است.
ابتدا فكر مي كردند كه طبقات بالا و اشراف خريداران اصلي كالاهاي سرمايه داري بايد باشند. اما به تدريج متوجه شدند كه سرمايه داري با توليد انبوه نياز به مصرف‌كنندگان انبوده دارد. از آنجا كه طبقات بالا از كميت كافي برخوردار نبودند، پس بنابراين نياز به مصرف كنندگان انبوه به زودي نمايان شد.
در توليدهاي اوليه، نخست رفع نيازهاي بيولوژيك را مدنظر داشتند. اما از آنجا كه نيازهاي بيولوژيك انسان محدود است، لذا بايد نيازهاي غيربيولوژيك در جوامع براي مصرف كالاها بوجود آيد. نياز غيربيولوژيك هم در جايي محدود مي شد. اما توليد كنندگان مي بايستي خصلت توليد انبوه خود را بعنوان يكي از اهداف، از دست نمي دادند. به همين منظور بود كه در جوامع سرمايه داري نيازهاي كاذب بوجود آمد تا كالاهاي انبوه سريعاً مصرف شوند. مصرف انبوه بر پايه كالاهاي بي‌دوام امكان پذير بود.
در غرب، گسترش زندگي شهري و شهرنشيني با جنبه هاي رواني و اجتماعي خاص خود زمينه را براي مصرف گرايي به عنوان سبكي خاص از زندگي بوجود آمد. نخست در ابتداي قرن بيستم، اين سبك خاص با الگوهاي فرهنگي جديد در ميان افراد طبقه بالا و متوسط شهري رواج پيدا كرد. در شهرها فروشگاههاي بزرگ تأسيس شدند و فرهنگ مصرف گرايي را القاء كردند. در اين فرهنگ ويژه يك شعار اصلي رواج پيدا كرد و آن اينكه تا مي‌تواني بخر و هر چه بيشتر مصرف كن. بر پايه همين شعار بود كه رقابت در خريد و مصرف به عنصر اصلي اين فرهنگ تبديل شد. افراد در خريد بيشتر و مصرف بيشتر از يكديگر سبقت مي گرفتند و تقريباً مصرف گرايي به نوعي وجهه اجتماعي تبديل گرديد.

الگوهاي مصرف‌گرايي نوين
توسعه انواع فروشگاههاي بزرگ (مواد غذايي، اسباب منزل، پوشاك، وسايل الكتريكي و...) در زير يك سقف، مردم را به مصرف گرايي انبوه عادت داد. افراد در محيطي قرار مي گرفتند كه كالاهاي متنوع را در يك جا جلوي چشمان خود مي‌ديدند. هم زمان، مدگرايي بوجود آمد كه بر اساس آن كالاها براي دوره هاي معيني (يا محدودي) تبليغ و استفاده مي شدند. مردم به اين سمت هدايت مي شدند كه كالاها را در زمان محدودي استفاده كنند.
مصرف گرايي مي بايستي سهل و آسان گردد. پس ابزار مصرف گرايي بايد مهيا مي شد. در اين جوامع وسايل ارتباط جمعي به مهمترين ابزار مدگرايي و تبليغ براي كالاها تبديل شدند. دو نوع ابزار مصرف گرايي در جوامع رواج پيدا كرد: نخست حراج هاي پي در پي كالاها و ديگري اشاعه كارتهاي اعتباري. در كشورهاي توسعه يافته، در طول يك سال به بهانه هاي متعدد حراج كالاها وجود دارد. در حراج كالاها، از يك روان شناسي استفاده مي شود و آن ايجاد احساس نياز كاذب است. مشتري جنسي را كه در حراج مي بيند، فكر مي كند كه نياز دارد، در حالي كه اگر حراج نبود چنين احساسي به او دست نمي داد. از سوي ديگر، فرد در بازار بايد احساس كند كه همه وقت، پول براي خريد دارد. در اينجا مسئله از طريق مكانيزم كارت هاي اعتباري حل مي شود. به عبارت ديگر هرگاه احساس نياز كردي، حتي اگر پول نقد هم نداشته باشي، با داشتن كارت اعتباري، در واقع پول به همراه خود داري. بنابراين نياز هست (اما از نوع كاذب) توانايي خريد هم هست (به شكل مصنوعي).
در جوامع توسعه يافته، همه كالاهاي خريداري شده مصرف نمي شوند زيرا نياز واقعي نبوده اند. در نتيجه سه راه براي كالاها باقي مي ماند: نخست فروش مجدد آنها با قيمت بسيار ارزان، دوم به دو ريختن آنها، و سوم بخشيدن آنها با افراد يا مؤسسه‌هاي خيريه. افراد نمي توانند اينگونه كالاها را نزد خود نگهدارند زيرا تحرك جغرافيايي افراد بسيار بالاست. بنابراين، مجدداً خريد و در چرخه باطل در غلطيدن است.
مي دانيم كه سرمايه داري به عنوان يك بسته با محتواي حداقل، اقتصادي، فرهنگي، تكنولوژيكي، اجتماعي و رواني در يك فرايند تاريخي وارد كشورهاي به اصطلاح غير سرمايه داري شده است. هدف سرمايه داري در اين كشورها نيز همان سودسازي مضاعف است. براي رسيدن به اين منظور نيز بايد فرهنگ مصرف گرايي را در اين كشورها رواج دهد. براي رواج مصرف گرايي در اين كشورها، سرمايه داري چند نوع عامل دارد. عوامل در زمينه هاي مختلفي فعاليت مي كنند. مهمترين عوامل عبارتند از : 1- تجار بزرگ، 2- خرده فروشان، 3- صاحبان تبليغات، 4- دست اندركاران وسايل ارتباط جمعي 5- توليد كنندگان كالاها و خدمات، 5- بانكها و 6- بسياري از افراد و ديگر مؤسسات.
در جوامع در حال توسعه فرهنگ مصرف‌گرايي به شكل هاي زير نمايان مي‌شود:
1- الگوهاي مصرفي كشورهاي توسعه يافته عيناً نعل به نعل به كشورهاي در حال توسعه منتقل مي شوند.
2- وسايل ارتباط جمعي، مسافران و ديگر عومل شديداً به اين انتقال كمك مي‌كنند.
3- افراد براي نشان دادن اينكه از وجهه بالائي برخوردارند، در مصرف‌گرايي، افراطي‌تر از خارجيان عمل مي‌كنند.
4- به تدريج مصرف گرايي افراطي جزئي از فرهنگ جهان سومي مي شود.
معمولاً در كشورهاي در حال توسعه، مصرف گرايي با عدم امنيت اقتصادي توأم مي‌شود. در نتيجه، عدم امنيت اقتصادي، مصرف گرايي را تشديد مي كند. نگراني از كمبودها باعث انبار كردن اجناس مي گردد. انبار كردن اجناس به مصرف گرايي بي رويه تبديل مي شود. نهايتاً همان رفع نيازهاي غيرواقعي بوجود آمده است. البته يك مسئله در اين كشورها به انبار كردن كالاها كمك مي كند و آن تبديل كالاهاي مصرفي به كالاهاي سرمايه‌اي است. همين امر باعث مي گردد كه افراد با زمينه هاي اجتماعي متفاوت به پنهان كردن برخي از كالاها بپردازند تا اينكه در آينده از طريق افزايش قيمت، منفعتي داشته باشند. به عبارت ديگر مصرف‌گرايي به نوعي فعاليت اقتصادي تبديل مي‌شود.

مصرف‌گرايي در بين اقشار مختلف
معمولاً جامعه شناسان افراد را در جامعه بر پايه سه معيار ثروت، قدرت و وجهه (پرستيژ) به سه طبقه بالا، متوسط و پايين تقسيم مي كنند. اين سه معيار، الگوهاي متفاوتي از مصرف گرايي را براي سه طبقه به بار مي آورند. هر سه طبقه، مصرف گرايي بي رويه دارند اما به شكل هاي متفاوت. افراد طبقه بالا با داشتن ثروت، از طريق مصرف كالاهاي لوكس به دنبال پرستيژ بالا هستند. اينان خدماتي را كه فكر مي‌كنند قدرت و وجهه اجتماعي برايشان به ارمغان مي‌آورند را هم به مقدار زيادي مصرف مي‌كنند. طبقات اجتماعي بالا با پرستيژ و قدرت بالا، سعي مي‌كنند با مصرف‌گرايي مفرط خود را هم طراز ثروتمندان نشان دهند. مصرف گرايي مفرط در واقع يك وسيله خود نشان دادن مي شود و اعضاي يك طبقه در مصرف گرايي مفرط با يكديگر رقابت شديد دارند. اين رقابت از نوع رقابتهاي كاذب است.
اعضاي طبقه متوسط، هميشه سعي مي‌كنند خود را از طبقات بالا عقب‌ تر نبينند. اينان با درآمد كمتر به رقابت با طبقه بالا مي پردازند. بازار براي تشفي كردن آنها، اجناس ظاهراً لوكس، ارزان به وفور در اختيار آنها قرار مي‌دهد. پس از خريد چنين كالاهايي است كه از لحاظ رواني يك رضايت مندي كاذب به آنها دست مي دهد. اعضاي اين طبقه اجتماعي به لحاظ كمي بيشترين مصرف را در جامعه دارند. همچنين بازار به خريد آنها وابسته است زيرا تعداد افراد اين طبقه در جوامع بيش از اعضاي طبقات ديگر است و لذا حجم خريد بالايي دارند.
اعضاي طبقه پايين با درآمدكم، با توجه به مصرف‌گرايي ديگر طبقات و با توجه به وفور كالا و خدمات در بازار، در تلاش است كه بهر وسيله، سهمي از كالا و خدمات در بازار، در تلاش است كه بهروسيله، سهمي از كالا و خدمات را بخود اختصاص دهد. ترس از كمبودها و عدم امنيت اقتصادي براي خانواده او را به خريدي بي رويه و انبارگونه وامي دارد. خريد اعضاي اين طبقه عمدتاً خريد كالاهاي ضروري، مربوط به بقاء بيولوژيك است. بازار، مازاد بر مصرف طبقة ‌عمدتاً خريد كالاهاي ضروري، مربوط به بقاء بيولوژيك است. بازار مازاد بر مصرف طبقه متوسط را به اين طبقه انتقال مي دهد. در واقع الگوي مصرف گرايي طبقات پايين، يك نوع سودسازي سرمايه دار از سرمايه بالقوه تلف شده است زيرا اگر طبقه پايين نبود، سرمايه دار مجبور به از دست دادن مازاد كالاهاي مصرفي طبقات متوسط بود. چنين است كه اعضاي طبقه پايين به مصرف گرايي انبوه عادت مي‌كنند. اين عادت براي او دروني شده و بخشي از فرهنگ او را تشكيل مي‌دهد.

لزوم برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين
برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين بايد در چند بعد صورت گيرد:
نخست، مصرف گرايي صحيح را بايد از طريق آموزش هاي رسمي به كودكان، نوجوانان و جوانان آموزش داد. اين امر بايد از طريق مدارس صورت گيرد.
دوم، مصرف گرايي غلط و صحيح را بايد به شيوه هاي آموزش هاي غيررسمي از طريق رسانه هاي جمعي و بويژه راديو و تلويزيون به بزرگسالان نشان داد.
سوم توليد در سطح جامعه با يك كنترل و نظارت فرهنگ توأم شود. نبايد گذاشت هر كالائي در جامعه توليد گردد.
چهارم، نظارت و كنترل فرهنگي به واردات عمده و خرد بايد روا گردد
پنجم، عرضه كالا و خدمات در جامعه به گونه اي صورت گيرد كه اعضاي طبقات متفاوت دسترسي نسبتاً مشابه اي به آنها داشته باشند.
ششم، تبليغات بايد به گونه اي باشند كه مصرف‌گرايي افراطي را اشاعه ندهند، و صرفاً به معرفي كالاها و خدمات بپردازند.
هفتم، مطالعات علمي ملي و منطقه اي پيرامون مصرف گرايي در سطح مملكت صورت گيرد و نظرسنجي از مردم شود.
هشتم، فرهنگ مصرف جمعي در زمينه هاي مختلف بجاي فرهنگ مصرف گرايي فردي اشاعه شود.
نهم، فرهنگ بازيافت در ميان مردم رواج داده شود. براي اين منظور ابزار جمع آوري مازادها در سراسر جامعه نصب و بكار گرفته شود.
دهم، بازيافت بعنوان يك ارزش تلقي گردد و از جوامع ديگر چگونگي عمل بازيافت به نمايش گذارده شود.

نتيجه گيري
مصرف‌گرايي بعنوان يك فرآيند اجتماعي اصلي در قرن بيستم در غرب ظاهر شد. اعضاي طبقه جامعه بالا آنرا بعنوان يك الگوي نشان دادن هويت بالا بكار مي برند. طبقه متوسط براي نشان دادن وجهه بالاي خود از مصرف گرايي استفاده مي كنند. طبقه پايين بدون توجه به مسأله نيازهاي واقعي و غيرواقعي خود در دام مصرف‌گرايي كاذب افتاده و هرچه بيشتر مي‌گذرد، بيشتر در اين دام فرو مي رود.
اگر دولتمردان با همكاري علماي اجتماعي چاره اي براي اين معضل اجتماعي ـ اقتصادي ـ فرهنگي نينديشند، جامعه ايران سريعاً اسير همان مسائل مصرف گرايي بي‌رويه غرب خواهد شد. كارهائي كه بايد صورت گيرد، نخست در زمينه فرهنگي است كه اعمال آموزشهاي جديد در اين زمينه مي تواند راه ساز باشد. دوم در زمينه كنترل هاي اقتصادي است بويژه براي بخش توليدي كه بايد كنترل هاي شديدي اعمال گردد. سوم، استفاده از اهرمهاي سياسي است كه در توزيع كالا و خدمات بايد به كار گرفته شود. در واقع برنامه ريزي در‌ سه زاويه يك مثلث بايد صورت گيرد:
1- برنامه ريزي در نهادهاي آموزشي 2- برنامه ريزي در بخش توليد به صورت نظارت شديد 3- برنامه ريزي در كنترل بازار و قيمت ها. بدون شك نفوذ از خارج كار برنامه ر‌يزي در اين زمينه را با مشكل روبرو مي كند، اما جاذبه‌هاي آموزشي داخلي و كنترل هاي منطقي توليدي و توزيعي مي تواند افراد را به الگوهاي مصرفي بهينه هدايت كند.

نويسنده: عبدالعلي لهسائي زاده


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 8:41 AM
اسراف، عامل وابستگي اقتصادي و سياسي


استقلال اقتصادي هر كشوري پيش از هر عرصه‏اي در عرصه فرهنگي، اعتقادي و اخلاقي مردم شكل مي‏گيرد و روابط اقتصادي جامعه بر پايه منش و روش انسانها، جهت‏گيري تكاملي يا انحطاطي خواهد يافت. ملتي كه به خودباوري دست يافته و سعي در خود اتكايي و كسب استقلال همه جانبه دارد، زندگي فردي و جمعي خود را به دور از هر گونه اسراف و تبذير سامان مي‏بخشد؛ زيرا تجربه تلخ دوران وابستگي اقتصادي و سياسي را كه به تحقير فرهنگي و ملي‏اش انجاميده است، هنوز از ياد نبرده است.
بدون ترديد، غرب‏زدگي و مصرف‏گرايي و گريز از انديشه و كوشش براي توليد، به تدريج روحيه ستم‏پذيري و وابستگي به قطبهاي اقتصادي و سياسي جهان صنعتي و استعمارگر را پديد مي‏آورد و رقابت در مصرف كالاهاي گوناگون ـ كه اقلام قابل توجهي از آن مورد نياز خانواده‏ها نيست ـ جايگزين رقابت در عرصه ابتكار و خلاقيت و توليد مي‏گردد.
زمينه‏ساز اصليِ وابستگي اقتصادي به بازار و سرمايه و سلطه غرب، همان اسراف و تبذير است كه بسا زشتي و زيانمندي آن بسادگي به چشم نمي‏آيد. هر كس قدرت خريد و مصرفش را نشانه خوشبختي و مديريت دريافتن راههاي درآمد سرشار دانسته و آن همه را به حساب عقل و تدبير اقتصادي‏اش مي‏گذارد. اما در نگاهي فراتر از محاسبه‏هاي فردي كه در آن، مصالح كلان جامعه و كشور مطرح مي‏شود، به روشني مي‏توان اسراف و مصرف گراييِ بي‏حدّ را بستر سلطه‏پذيري و وابستگي اقتصادي نگريست.
اسلام و اسراف‏ ستيزي
مكتب اسلام كه بر پايه فطرت و عدالت استوار است و آموزه‏هاي فردي و اجتماعي آن ناظر به ابعاد شخصيتي و رفتاري انسان است، همواره او را به نظم و تعقل در معاش و معاد فرا خوانده است. برنامه‏ريزي به منظور سامان بخشي زندگي مادي و مالي در منظر هر مسلمان يك تكليف اجتناب‏ناپذير است؛ زيرا ايمان و تقواي او در گرو كاربرد درست نعمتهاي الهي بوده و اين بدون تنظيم امور معيشت روزانه ميسر نخواهد شد. بي‏توجهي به معاش و چگونگي تأمين و بهره برداري از ماديات، بي‏گمان بر روند رشد معنوي هر كس اثر مي‏گذارد و دانسته يا ندانسته او را در گرايشهاي ديني‏اش به سستي و بي‏خبري مي‏كشاند.
مسلمانان در صدر اسلام زندگي ساده‏اي داشته‏اند و با گرايش به قناعت و اسراف ستيزي
در پرتو تعاليم اسلامي امتي نيرومند و متكي به خود ساخته بودند و در سايه همين عقيده و عمل بود كه بر مشركان و دشمنان خود غلبه كردند و پيروزيهاي پياپي به ارمغان آوردند.
فضيلتِ قناعت‏مندي و اعتدال ورزي در خريد و مصرف مادي را مي‏بايد از رهگذر تعقل و تفكر به دست آورد تا بتوان ميانه روي و پرهيز از ولخرجي را بر رفتار اقتصادي خود و خانواده حاكم ساخت. دين در عين حال كه انسانها را به كوشش و استفاده از پديده‏هاي طبيعي و دستاوردهاي مادي‏شان دعوت مي‏كند، آنان را در مديريت مالي به تكاپوي فكري و نظارت دقيق بر امور خريد و مصرف بر مي‏انگيزد.
هم بر اين اساس است كه حضرت علي ـ عليه السلام ـ سودمند بودنِ برنامه‏ريزي مالي در جهت قناعت و كفاف را ياد آور شده است:
«حُسْنُ التَّقْديرِ مَعَ الْكَفافِ خَيْرٌ مِنَ السَّعْيِ فِي الاِْسْرافِ»(14)
«برنامه‏ريزي همراه با كوشش در حد كفاف، بهتر است از زياده‏روي»
تاريخ ملتهاي مستضعف حاكي از اين واقعيت تلخ است كه آنان بر اثر اسراف‏گرايي در برابر فشار و محاصره اقتصادي سلطه‏گران تاب نياورده و ناچار از تسليم و سازش گشته‏اند؛ زيرا به مصرف بي‏رويه خو گرفته و تحمل كم و كاستي در خوراك و پوشاك و ديگر مواد مصرفي را نداشته‏اند.
در روايتي كه امام صادق ـ عليه السلام ـ از مولاي متقيان ـ عليه السلام ـ در اين باره دارد، مي‏توان آفت زدگيِ جامعه مسلمانان را بر اثر حاكميت روحيه اسراف به دست آورد. آن حضرت تقليد و خودباختگي در نحوه پوشش و خوراك را زمينه ساز ذلت اجتماعي آنان بر مي‏شمارد:
«لاتَزالُ هذِهِ الاُْمَّةُ بِخَيْرٍ ما لَمْ يَلْبَسُوا لِباسَ الْعَجَمِ وَ يَطْعَمُوا طَعامَ الْعَجَمِ‏فَاِذا فَعَلوُا ذلِكَ ضَرَبَهُمُ اللّهُ بالذُّلِّ.»(15)
«اين امت همواره به راه سعادت و خوبي خواهد رفت تا زماني كه به اسراف روي نياورند؛ مانند بيگانگان لباس نپوشند و مانند آنان غذا نخورند [تا زماني كه مصرف‏گر نشوند] و هر گاه چنين شوند به خواري و ذلت دچار خواهند شد.»
سخن علي ـ عليه السلام ـ درباره جامعه‏اي است كه پيامبر اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله و سلم ـ نظام الهي و توحيدي را در آن پي افكنده است. آن حضرت چنان كه تاريخ صدر اسلام نشان مي‏دهد، با سيره زاهدانه و پارسايانه‏اش مسلمانان را به قناعت و استقامت سوق داده بود. اما با فتوحات و رويكرد بسياري از مسلمانان به دنيا و لذّتهاي گوناگون ـ كه در دست‏يابي به غنايم و اسيران جنگي ظهور يافته بود ـ آرام آرام امت اسلامي از مدار اعتدال به اسراف گراييد و تبذير جايگزين قناعت گشت.
مشاهده لباسها و خوراكهاي رومي و ايراني ـ كه در چشم اعراب بيابان گرد و محروم از تمدن و شهر نشيني به منزله يك رؤيا بود ـ دل و دين آنان را ربود و زندگي اشرافي را در ميان سرداران مسلمان پديد آورد. از آن پس بود كه امت اسلام به لحاظ اخلاقي و اجتماعي دچار آفت زدگي شد و از رسالت نجات بخشي خويش كه همان توحيد و احياي كرامت انساني بود، غفلت ورزيد.
علي ـ عليه السلام ـ وارث حاكميتي بود كه چند دهه از جريان اصيل و متعادل نبوي در دين و سياست و معيشت فاصله گرفته بود. سفارشهاي آن حضرت در دوران خلافت كوتاه مدت خويش ـ كه بر محور تقواي الهي بود ـ روشنگر ضرورت بازگشت مسلمانان به سنت حسنه رسول اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله و سلم ـ و برنامه زاهدانه مومنان نخستين اسلام در مكه و مدينه است.
يكي از حديث‏شناسان معاصر در تحليل اين حديث به رمز نيرومندي مؤمنان در چيرگي بر باطل اشاره كرده كه همان ايمان و گرايش عملي به قناعت و مصرف در حد كفاف و ضرورت بوده كه آنان را از سلطه دشمنان رهانيده است:
«مسلمانان در صدر اسلام زندگي ساده‏اي داشته‏اند و با گرايش به قناعت و اسراف ستيزي در پرتو تعاليم اسلامي امتي نيرومند و متكي به خود ساخته بودند و در سايه همين عقيده و عمل بود كه بر مشركان و دشمنان خود غلبه كردند و پيروزيهاي پياپي به ارمغان آوردند. اما بي‏گمان مصرف‏گرايي و آفت اسراف مي‏توانست آنان را به هلاكت و خواري بكشاند.»(16)
حضرت امام كاظم ـ عليه السلام ـ استمرار نعمتها و امكانات مادي را در گرو قناعت و تعادل‏گرايي دانسته و مسلمانان را از خطر محروميت بر اثر اسراف و تبذير مي‏آگاهاند:
«هر كس در زندگي ميانه روي و قناعت را پيشه خود سازد، نعمتهاي خدا براي او باقي مي‏ماند، و آن كه تبذير و اسراف كند، نعمتهاي پروردگار را از دست مي‏دهد.»(17)
بي‏گمان اين آموزه گران سنگ درباره جوامع نيز محقق است؛ چه آنكه در صورت تمايل به اسراف و تبذير در نعمتهاي خداوندي، آن همه را از كف خواهند داد. وابستگي اقتصادي و سياسي هر ملت از رهگذر اسراف پديد مي‏آيد و آنان را به تدريج بي‏هويت و از خود بيگانه خواهد ساخت.

پي نوشت :


1ـ سوره جمعه (62) آيه 10.
2ـ بحارالانوار، ج 69، ص 30؛ اصول كافي، ج 2، ص 307.
3ـ همان، ص 53.
4ـ بحارالانوار، ج 100، ص 21.
5ـ غررالحكم و دررالكلم، ج 1، ص 431.
6ـ اصول من الكافي، ج 4، ص 53.
7ـ همان.
8ـ سوره قيامت (75) آيه 20 و 21.
9ـ سوره اعراف (7) آيه 31.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 8:40 AM
اسراف، زمينه‏ساز فساد اخلاقي


اقتصاد و اخلاق در ابعاد فردي و جمعي ارتباط تنگاتنگي با هم داشته و هر يك در ديگري تأثير مثبت يا منفي خواهد داشت. حاكميت ارزشهاي اخلاقي بر روشها و انگيزه‏هاي اقتصادي سبب جهت‏گيري آن به سمت خير و عزت فرد و جامعه خواهد بود.
تبه‏كاريها و بزه‏كاريهاي اجتماعي ـ كه در جوامع رشد يافته يا عقب مانده و توسعه نيافته به گونه‏اي فزاينده به چشم مي‏خورد ـ ريشه در فقر معنوي يا فقر مادي دارد.
انبيا كه بشر را به توحيد و اقامه قسط و عدل در روابط و مناسبات خود فرا مي‏خواندند، به لزوم معنويت و مكارم اخلاق انساني نظر داشتند. آنان در هر زمان و مكاني دست پروردگان خود را به كوشش خداپسندانه در دنيا رهنمون مي‏ساختند؛ به گونه‏اي كه برخورداريهاي مادي آنان را از رشد انديشه و ايمان و خصلتهاي ستوده باز ندارد.
چنان كه در متون ديني ما آمده است، نفس و دنيا پيوسته همراهي در طريق ظلم و طغيان داشته و انسان را از رهگذر تعلقات نفساني و دنيوي به زيان كاري مي‏كشانند.
حُبّ دنيا نفس آلوده به معصيت و تجاوزگر از حدود الهي را به اسارت مي‏كشد و او را به تكذيب قيامت و حساب و جزاي خداوند برمي‏انگيزد. بدين گونه است كه راه تبه‏كاري به روي غافلان از حق و آخرت گشوده مي‏شود و حقايق مكتب هدايت‏گر وحي از ديده و دل‏شان پنهان مي‏ماند: «كَلاّ بل تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ تَذَرُونَ الاْآخِرةَ»(8)
«ولي نه! [شما دنيايي] زودگذر را دوست داريد و آخرت را وا مي‏گذاريد.»
اسراف‏گرايي در زندگي مترفين و خوش گذرانان ـ كه نسبت به مردم از لحاظ اقتصادي و بهره مندي از دنيا و لذات آن در موقعيت نظرگيري قرار گرفته‏اند ـ آنان را بيگانه از كششهاي معنوي مي‏سازد. سستي عقيده و باور داشتهاي ديني، خواه ناخواه در پي مصرف گراييهاي طبقه مرفه شكل مي‏گيرد و زشتي گناه و فساد اخلاقي را در چشم‏شان ناچيز مي‏سازد.
چنين كساني كه درآمدهاي هنگفت دارند و به سهولت در دست‏يابي به خواسته‏هاي فسادانگيزشان كامياب مي‏شوند، كم‏تر مجال تهذيب نفس و پيراستگي روان را خواهند يافت. ترديدي نيست كه اسراف گرايان سعي در جذب نيروهاي انساني جامعه داشته و آنان را به فساد و فحشا سوق مي‏دهند تا از دنيا كامروايي فزون‏تري داشته باشند. زنان و جوانان بيش از ديگر گروه‏هاي اجتماعي در شمار قربانيان افراد و قدرتهاي اسراف‏گرند.
از اين روست كه قرآن كريم مردم را از اسراف گرايي بر حذر داشته و اسراف گرايان را بي نصيب از محبت و لطف پروردگار متعال مي‏شمارد:
«يا بني آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد و كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين»(9)
«اي فرزندان آدم! جامه خود را در هر نمازي برگيريد، و بخوريد و بياشاميد و[لي[ زياده روي مكنيد كه او اسراف كاران را دوست نمي‏دارد.»
اسلام هرگز رهبانيت و ترك دنيا و لذّت را سفارش نكرده و انسان را از بهره‏هاي مادي دنيا و زندگي محروم نساخته است. چنان كه آيه بعدي صراحت دارد، انسانها رخصت استفاده از زيباييهاي زندگي دنيا را دارند و خداوند اين همه را براي آنان پديد آورده است:
«قُلْ من حرّم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصةً يوم القيامةِ»(10)
«[اي پيامبر] بگو: زيورهايي را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و [نيز [روزيهاي پاكيزه را چه كسي حرام گردانيده؟ بگو: اين [نعمتها] در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده‏اند و روز قيامت [نيز] خاص آنان مي‏باشد.»
آن چه در ارتباط با دنيا و موقعيتهاي تعيين كننده اقتصادي و مالي مي‏بايد مورد نظر قرار گيرد، همان بهره برداري عادلانه و بهينه از نعمتها و زيباييهاي حيات و خلقت است.قرآن كريم مردم را از اسراف گرايي بر حذر داشته و اسراف گرايان را بي نصيب ازمحبت و لطف پروردگار متعال مي‏شمارد. گرايش به تجمل، و تفنن در مصرف كه غالبا همراه با ولخرجيها و غفلت از مسؤوليتهاي مالي و اجتماعي همچون انفاق و زكات پديد مي‏آيد، آدمي را به انحراف از اخلاق انساني رهنمون مي‏شود. خودخواهيهاي مهار گسيخته و فزاينده اسراف گرايان انگيزه‏هاي نوع دوستي و خيرگرايي و فضيلت جويي را در باطن مي‏ميراند و آنان را تبهكار و سزاوار غضب آفريدگار مي‏سازد.امام صادق ـ عليه السلام ـ در حديثي به اين مقوله اشاره فرموده است:
«اِنَّ السَّرْفَ اَمْرٌ يُبْغِضُهُ اللّهُ.»(11)
«قطعا اسراف چيزي است كه خداوند آن را دشمن دارد.»
بدين سان اسراف‏كاران خود را از قلمرو محبت الهي بيرون رانده و خداوند آنان را به حال خويش رها مي‏كند تا در فساد و خسران فرو روند.مفاسد اقتصادي جامعه از جمله رشوه خواري و رباخواري را بايد حاصل نگرش و روش اسراف گرايانه مسرفان به شمار آورد. تمركز قدرت و ثروت در طبقه مترفين و مسرفين، واقعيت تلخ و فراگيري است كه در جهان امروز به چشم مي‏خورد و سياستهاي استبدادي و استعماري را جهت مي‏بخشد.در حقيقت، اين قطبهاي اقتصادي دنيا هستند كه مهره‏هاي سياسي را پرورش مي‏دهند و استضعاف سياسي و اقتصادي را در كشورهاي محروم از توسعه سبب مي‏گردند. سلطه صهيونيستها بر مراكز تصميم سازي و راهبردي سياست امريكا و اروپا را مي‏توان مصداقي بارز از فساد اسراف‏گرايان در دنيا دانست.
تهاجم فرهنگي غرب به سرزمينهاي اسلامي و شكار جوانان مسلمان از رهگذر برنامه‏ها و ايده‏ها و سرگرميهاي مبتذل هنري و سينمايي را بايد در روند فساد مترفين نگريست كه به منظور تداوم اسراف‏گرايي خود مي‏كوشند.جنگ افروزيهاي استكبار بين‏المللي و همچنين تهاجم نظامي به افغانستان و عراق و اشغال سرزمينهاي قبله را مي‏بايد نمود ديگري از سياست ظالمانه اسراف پيشگان در ابعاد فرا منطقه‏اي دانست.چهره منافقانه اسراف‏كاران در عرصه قدرت آشكارتر از آن است كه بتوان زير نقاب صلح خواهي و نظم نوين جهاني پوشيده داشت!
قرآن كريم اسراف را منشاء فساد در قدرت و حاكميت مي‏شمارد و مردم را از فرمان بري اسراف گرايانِ سلطه گر باز مي‏دارد. آنان در منظر خداوند، تبهكاراني اند كه خود را در گفتارهاي تبليغي‏شان اصلاح‏گر مي‏شناسانند؛ زيرا از هر موقعيتي به منظور تباهي نسلها بهره مي‏جويند و زمين و زمان را جولان‏گاه اهداف حق ستيزانه‏شان ساخته‏اند:
«و لا تطيعوا امر المسرفين الذين يفسدون في الارض و لا يصلحون»(12)
«و فرمان اسراف‏كاران را پيروي مكنيد؛ آنان كه در زمين فساد مي‏كنند و اصلاح نمي‏كنند.»
اساسا اسراف با اصلاح ناسازگار است؛ چرا كه اسراف‏گران پيوسته در تصاحب قدرت و ثروت جامعه بوده و ناگزير از تضعيف و تحقير مردم مي‏باشند. تفاخر و تكاثر در عرصه‏هاي سياسي و تبليغاتي و اقتصادي ـ كه قرآن از شاخصه‏هاي دشمنان دين و پيامبر تلقي كرده است ـ در واقع نمايانگر اسراف در ابعاد رواني و اجتماعي آن مي‏باشد. به سخني ديگر ذهنيت مسرفين در جهت ستم و جفا شكل گرفته و آنان معيارهاي جاهلي را جايگزين ملاكهاي انساني و خدا پسندانه ساخته‏اند. بدين سان فزون خواهيهاي اسراف‏گران در قدرت و ثروت را مي‏بايد در ارتباط با تمايلات جاهلانه آنان توجيه كرد.
تبذير و فساد
امام صادق ـ عليه السلام ـ تبذير را مصداقي از فساد تلقي نموده و آن را سبب محروميت از محبت خداوند خوانده است. بشر بن مروان روايت مي‏كند كه با گروهي خدمت آن حضرت رسيدند. خرما آوردند و كسي هسته خرمايي را دور انداخت. حضرت دست او را گرفت و فرمود:
«لاتَفْعَلْ اِنَّ هذا مِنَ التَّبْذيرِ اِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ الْفَسادَ»(13)
«اين كار را نكن، زيرا دور انداختن هسته‏اي كه مي‏توان آن را مورد استفاده قرار داد، تبذير است و خداوند فساد را دوست ندارد.»
شايد در نگاه برخي كسان اين نوع برخورد، شگفت‏انگيز باشد. حقيقت اين است كه كوتاهي در موارد جزيي اسراف و تبذير، اندك‏اندك شخص را به بي‏اعتنايي در موارد ديگر مي‏كشاند تا آن جا كه زياده‏روي و ريخت و پاش در نعمتهاي خداوند به صورت يك عادت و روش در مي‏آيد.كسي كه در خريد و مصرف نيازهاي زندگي اعتدال و اقتصاد را رعايت نكند، بي‏گمان نمي‏تواند به توصيه‏هاي اخلاقي در پرهيز از ولخرجي و هدر دادن فرصتها و نعمتها پايبندي داشته باشد.امام صادق ـ عليه السلام ـ اصحاب خويش رااين گونه تعليم داده و تربيت مي‏كرد تا آنان را از زياده رويها و ريخت و پاشهاي بزرگ و فسادآميز باز دارد.
http://rcirib.ir


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب



  • تعداد صفحات :156
  •    
  •   
  • 30  
  • 31  
  • 32  
  • 33  
  • 34  
  • 35  
  • 36  
  • 37  
  • 38  
  • 39  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net