دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 8:39 AM
اسراف، سبب ساز فقر

در ميان عوامل تباهي و عقب ماندگي انسانها و جوامع بشري نمي‏توان فاجعه آفرين‏تر از فقر عاملي را سراغ گرفت. از اين روست كه اسلام در آموزه‏هاي الهي‏اش همواره به كار سفارش نموده و مسلمانان را به تكاپوي مستمر براي كسب روزي در زمين فرا خوانده و تن آسايي و بي كاري را نكوهش كرده است:
«فاذا قضيت الصلوة فانتشروا في الارض و ابتغوا من فضل الله و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون»(1)
«و چون نماز گزارده شد، در [روي] زمين پراكنده گرديد و فضل خدا را جويا شويد و خدا را بسيار ياد كنيد، باشد كه رستگار گرديد.»
فقر ستيزي اسلام از اين حقيقت حكايت دارد كه آييني زندگي‏بخش بوده و عزت و سرافرازي مسلمانان را در دنيا و آخرت مي‏طلبد. چنين مكتبي نمي‏تواند از فقر و ناتواني پيروان خويش خرسند بوده و آنان را به ترك كار و فعاليت اقتصادي سوق دهد.در ميان عوامل تباهي و عقب ماندگي انسانها و جوامع بشري نمي‏توان فاجعه آفرين‏تر ازفقر عاملي را سراغ گرفت. از اين روست كه اسلام در آموزه‏هاي الهي‏اش همواره به كار سفارش نموده و مسلمانان را به تكاپوي مستمر براي كسب روزي در زمين فرا خوانده و تن‏آسايي و بي كاري را نكوهش كرده است.
بندگي حقيقي در اسلام در بي‏نيازي مسلمان از غير حق تجلي مي‏كند. اما مفهوم تعالي و تقرب به حق، اين نيست كه بر اثر معنويت‏گرايي، ماديات و نصيب خويش از دنيا را از ياد ببرد و دريوزگي پيشه نمايد. گرايشهاي دنياگريزانه و صوفيانه ـ كه پس از هجوم مغول به سرزمينهاي جهان اسلام و فروپاشي تمدن مسلمانان نيرو گرفت ـ سبب‏ساز پندار نارواي برخي شرق‏شناسان گشت تا اسلام را به جانب‏داري از فقر و نكوهش دنيا متهم كنند.
پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فقر را همسايه كفر تلفي مي‏كند و مسلمانان را از افتادن در ورطه بي ديني هشدار مي‏دهد:
«كاد الفقر ان يكون كفرا»(2)
«نزديك است كه فقر آدمي را به كفر كشاند.»
در جاي ديگر فقر عامل كاهش دين و ايمان و همچنين پريشان فكري و بدخواهي انسانها نسبت به يكديگر خوانده شده است:
«اِنَّ الفقرَ مَنْقَصَةٌ للدّين، مُدْهِشَةٌ لِلْعَقْلِ، داعِيَةٌ لِلْمَقْتِ.»(3)
«قطعا فقر سبب كاستن از دين و پريشاني خرد و نيز دعوت‏گر به دشمني است.»
چنان كه از اين حديثها بر مي‏آيد، فقر از يك سو به ايمان و دين‏داري انسان آسيب مي‏رساند و مؤمن را از تعالي و نيل به درجات ايمان باز مي‏دارد، و از ديگر سو عقل او را دستخوش پريشاني و نابساماني در تشخيص خير و شر مي‏سازد. شكي نيست كه اين همه بسترساز كژروي از فطرت الهي و دشمني انسانها نسبت به يكديگر مي‏شود و در نهايت گمراهي و پراكندگي نيروهاي انساني را پديد مي‏آورد.
تبه‏كاريها و بزه‏كاريهاي اجتماعي ـ كه در جوامع رشد يافته يا عقب مانده و توسعه نيافته به گونه‏اي فزاينده به چشم مي‏خورد ـ ريشه در فقر معنوي يا فقر مادي دارد.
عوامل دروني و بروني فقر
در تحليل و ريشه يابي هر پديده‏اي ناگزير از واقع‏گرايي و واكاوي عوامل گوناگوني خواهيم بود كه بسترساز پيدايش و استمرار آن گشته است. بي ترديد فقر به عنوان يك پديده منفي و نكبت‏خيز، عوامل پديد آورنده‏اي دارد و نمي‏توان در نگرش فقرشناسانه به يك عامل بسنده كرد.با توجه به ابعاد فردي و اجتماعي فقر، مي‏بايد عواملِ دروني و بروني ايجاد كننده فقر را سراغ گرفت. پاره‏اي از اين عوامل در پيوند با منش و روش افراد شكل مي‏گيرد كه از بي بهرگيِ آنان از عقل و تدبير و فعاليت مادي حكايت دارد.
در اين جا مي‏توان مواردي مانند خو گرفتن به زندگيِ انگلي، تنبلي و ريخت و پاشهاي مالي و گرايش به نيازهاي كاذب در خريد را نام برد كه هر كدام سهمي در فقر شهروندان دارد و به روشني حاكي از فقدان مديريت و خردورزي در زندگي شخصي است.دير يا زود مصايب اين بي تدبيريها گريبان‏گير آنان شده و در برخي شرايط جدايي همسران و از هم پاشيدگي كانونهاي خانوادگي را سبب مي‏گردد كه فاجعه سازي آن براي جامعه در خور نگراني است.
چنان كه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ درباره تبذير چنين فرموده است:
«مَنْ بَذَّرَ اَفْقَرَهُ اللّهُ»(4)
«كسي كه ريخت و پاش كند، خداوند او را تنگ‏دست مي‏كند.»
حضرت امير ـ عليه السلام ـ از اسراف به عنوان عامل فقر ياد مي‏كند:
«سببُ الفقرِ الاسرافُ»(5)
«زياده روي در خرج مايه تنگ دستي است.»
بدين سان، آنان كه بر اثر اسراف و تبذير در اموال‏شان فقير مي‏شوند، مي‏بايد خود را ملامت كنند. فرا افكنيهايي كه اينان به هنگام شكوه و شكايت از زمانه و سرنوشت و بخت بر زبان مي‏آورند، دلالت بر كوتاهيها و نابخرديهاي خودشان دارد؛ زيرا در صورت رعايت تعادل در امور مالي و پرهيز از ولخرجيها و ريخت و پاشها وسعي در پس‏انداز و تأمين آتيه مي‏توانستند بيش و كم پاسخ‏گوي نيازهاي مادي خود باشند.
اندازه نگاه داشتن در هزينه‏هاي مالي از اصول مديريت و سرپرستي هر خانواده بوده و نمودار عقل اقتصادي به شمار مي‏آيد. امام صادق ـ عليه‏السلام ـ در سخني پيشرفت و سرافرازي مردان و زنان ميانه‏رو در امر معاش را خود تضمين كرده است:
«ضَمَّنْتُ لِمَنْ اقْتَصَدَ اَنْ لايَفْتَقِرَ.»(6)
«براي كسي كه در خرج كردن ميانه‏روي دارد ضمانت مي‏كنم كه هيچ گاه تنگدست نگردد.»
پرهيز از افراط و اسراف در عرصه اقتصادي نه فقط از فقر و قرض و گرفتاريهاي ديگر مي‏رهاند، بلكه عامل بركت و فزوني دارايي انسان نيز خواهد گشت. امام علي ـ عليه السلام ـ ميانه روي و زياده روي در امور مالي را در تقابل با هم قرار داده و همگان را به رعايت عدالت در دخل و خرج دعوت كرده است:
«اَلْقَصْدُ مِثْراةٌ وَ السَّرْفُ مَثْواةٌ»(7)
«ميانه‏روي فزوني ثروت را به همراه دارد، و زياده‏روي تباهي آن را.»
http://rcirib.ir


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 8:37 AM
رهنمودهاي اسلام در الگوي مصرف
در شرع مقدس اسلام بمانند خيلي از پديده ها و مسائل بعضي اصول، قواعد و راهنمايي هاي عام و بعضي دستورالعمل هاي خاص وجود دارد. در رابطه با پديده مصارف انساني انصافاً اين مكتب خيلي غني است، به طوري كه شرح مفصل اين موضوع تحقيق، مطالعه و تحليل هاي تخصصي مي طلبد. در رابطه با اصول عام مصرف، شرع مقدس مثل تمام پديده ها عقلانيت، حلاوت و حلاليت مصرف انساني را نيز با قواعد امانتداري و لاضرر و ضرر مي بيند. بدين شرح كه اگر در سامانه مصرف انساني، مولفه هاي خود انسان، انواع و اقسام منابع از طبيعت، محصولات، افراد تلاش گر و ديگر مولفه ها درگير هستند؛ خود مصرف كننده هم در پيش خود و هم در پيش خدا امانت بوده و اصل عدم خيانت به امانت از اصول محكم اسلامي است و از اين مبنا حدود مصرف توصيه شده در اسلام داراي دامنه اي است كه نبايد به خود شخص، به محيط و به جامعه از منظر اقتصادي، اجتماعي و سياسي موجب ضرر و زيان باشد. در رابطه با دستورالعمل هاي خاص نيز پرخوري، حرام خواري، ذم مي شود


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 8:34 AM
فقر فرهنگي:
وجود عقايد باورها وبينشهاي غلط ويا عدم وجود ديدگاهها از بنيادي ترين عوامل فقرزا است وميتوان آنرا خاستگاه بسياري از عوامل فقر دانست.فقرواقعي جهل وناآگاهي وبه عبارتي فقرفرهنگي است(ميزان الحكمه7/509 ).ايجاد سردرگمي پيدايش لغزش و فرو رفتن هدفها در هاله اي از ابهام از نشانه هاي فقرفرهنگي است.گم شدن راههاي رشد وترقي ودور شدن از هدف علاوه بر اينكه نشانه فقدان آگاهي وبينش راستين است موجب شكست برنامه ريزي هاي رشد آفرين نيز مي گردد.مخالفت بارشد وپويايي و مقابله با تغيير وتحولات اجتماعي و اقتصادي نيز در نتيجه نا آگاهيهاوتصورات غلط امكان پذير مي نمايد.ناآگاهيها سبب ميشود كه انسان حقيقت امور اهداف ونتايج مثبت اقدامات را در نيابد ودر نتيجه با آن مخالفت ورزد(الحيات !/163 ).
فقر فرهنگي از عوامل عمدة گسترش ظلم در جامعه است و چاپلوسي و كرنش در برابر قدرت را در جامعه رواج مي‌دهد و موجب واگذاري مسؤوليت‌ها به ناشايستگان مي‌شود و در نتيجه تخصص‌ها و مهارتها را بدون بهره‌وري مفيد در خاك مدفون مي‌سازد(ظريفيان:125).
اصلاح سنت‌هاي انحرافي، خرافه زدايي و ارتقاي سطح اگاهي‌ها، دستيابي به آرمان‌هاي فقرزدايي را آسان نموده و آن را از دوام و استحكام بيشتري برخوردار مي‌نمايد. هراندازه جامعه از سطح فرهنگي بالاتر و والاتري برخوردار باشد، قدرت نوآوري، ظرفيت درك و انتقال دانش آسان‌تر مي‌نمايد.
فقر فرهنگي خاستگاه بسياري از عوامل فقر است (ميزان‌ الحكمه1/55). جامعه‌اي كه در گرداب فقر فرهنگي گرفتار مي شود، فعاليت‌هاي حيات بخش در آن افول مي‌كند (همان2/152). فقرفرهنگي همچون بيماري جذام كه اعضاي لطيف بدن را از بين مي‌برد، جامعه را از ارزش‌هاي هدايت‌آفرين تهي مي‌كند و لغزش و كج‌رفتاري و فساد پديد مي‌آورد (الحياه:1/55).
مصرف‌گرايي، خودباختگي، برداشت‌هاي ناصحيح از پديده‌ها و امور مختلف و فقدان آينده‌نگري از ويژگي‌هاي برجسته جوامعي است كه رشد فرهنگي لازم را نيافته‌اند(غافر/28- اسراء/27- حجر/56- نحل/9-58 و الحياه1/366).
در حالي كه عده‌اي از افراد به علت نقص جسماني، كهولت و ناتواني از بدست آوردن شغل و درآمد مناسب باز مي‌مانند، عده‌اي ديگر با وجود داشتن توانايي، به علت فقر فرهنگي، نمي‌توانند معيشت خود را به‌طور مناسب تأمين كنند. اين مسأله در بين فقرا ديده‌ مي‌شود كه با مصرف نابجاي درآمد اندك خود به جاي آنكه آن را براي رفع نيازهاي اوليه خود به‌كاربرند، صرف خريد كالاهاي غير ضروري مي‌نمايند و همواره محتاج باقي مي‌مانند. نقش مهم عوامل فرهنگي در بروز و ادامة فقر، ضرورت آگاه سازي و آموزش افراد جامعه را بيشتر روشن مي‌نمايد.
عدم آينده نگري:
اگر زندگي فردي واجتماعي را يك انتخاب تصور كنيم كاستن از رفاه حال به منظور پس انداز براي فرداي بهتر به معناي انتخاب آينده است.آينده نگري را مي توان هدف داشتن در زندگي معنا نمود.هدف داربودن در زندگي برنامه ريزي رادر پي دارد.آينده نگري علاوه بر هدفداري آرمان گرايي رانيز باخود دارد.بدين معني كه افرادي كه براي بهبود زندگي خود تلاش مي كنند گاهي از رفاه خود به نفع آيندگان چشم پوشي مي كنند.در اين معنا آينده نگري به معني داشتن هدف وتلاش براي آينده بهتر است.فقدان آينده نگري باعث فقر شده وفقر نيز قدرت آينده نگري را از بين مي برد.وقتي دريك جامعه آينده نگري بصورت بخشي از فرهنگ تجلي پيدا نكند نيازمنديهاي كنوني آينده ومنابع رابه نابودي مي كشانند.براي ملت فاقد آينده نگري عدم سرمايه گذاري صحيح عدم نظم وانضباط اجتماعي برباد دادن فرصتها مصرف گرايي عدم انديشه درست در كارها و دريك كلام ازدست دادن آينده بهتر بعيد نيست.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب



  • تعداد صفحات :156
  •    
  •   
  • 30  
  • 31  
  • 32  
  • 33  
  • 34  
  • 35  
  • 36  
  • 37  
  • 38  
  • 39  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net