یک شنبه 25 بهمن 1388  ساعت 8:38 AM
معيار مصرف صحيح از نگاه اسلام

خبرگزاري فارس: در مقاله حاضر نويسنده با تبيين جنبه هاي مثبت و منفي مصرف، در مورد ويژگي هاي اعتدال گرايي و پرهيز از افراط و تفريط در مصرف كه از آن به اسراف و خساست تعبير مي شود سخن گفته و پيرامون نگاه دين به مقوله: الگوي مصرف و معيار صحيح مصرف توضيح داده كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

پرهيز از افراط و تفريط در مصرف
براي اصلاح الگوي مصرف بايد همه جنبه هاي مثبت و منفي مصرف مورد توجه قرار گيرد. هر چند كه بازخواني همه جنبه ها حتي جنبه هاي مصرف معنوي به غير از امور اقتصادي و مادي مانند مصرف عمر و اتلاف وقت و تباهي آن با خوشگذراني و شب نشيني و ولگردي هاي مدرن به شيوه وبگردي بي هدف، در اين نوشتار كوتاه ممكن نيست ولي مي توان به حوزه هاي مصرف در حوزه امور مادي و اقتصادي بيش تر پرداخت. از اين رو لازم است براي تبيين درست الگوي مصرف و اجراي طرح ها و برنامه هاي در راستاي اصلاح الگوهاي نادرست مصرف، همه جنبه ها و ابعاد مسئله واكاوي شود
به عبارت ديگر همان گونه كه بايد جنبه هاي صحيح مصرف هر چيزي دانسته شود، شيوه ها و روش هاي نادرست آن نيز بايد معرفي شود تا شخص و يا جامعه از افراط به سوي تفريط نگرايد و از دام اسراف و تبذير به سمت بخل و خساست نلغزد؛ زيرا همان اندازه كه اسراف و تبذير، رفتاري ضد ارزشي و هنجاري است و خداوند اين گونه اشخاص را دوست ندارد و آنان را به عذاب و توبيخ و سرزنش مي گيرد؛ همان اندازه نيز افتادن در دام خساست و بخل نيز زشت و ناهنجار است و بيانگر رفتار و اخلاقي ضد ارزشي و مصداقي از مصاديق كفران نعمت است؛ زيرا كفران نعمت مي تواند به ريخت و پاش و ولخرجي و يا به شكل عدم بهره گيري درست از نعمتي براي تعالي و تكامل شخصي و جمعي بشر باشد كه اين خود بدتر از استفاده نادرست از چيزي است.
باتوجه به اين كه هرگونه مصرفي در مسير افراط و تفريط به عنوان شيوه رفتاري ناهنجار تلقي مي شود، براي ارايه و اصلاح الگوي صحيح مصرف لازم است تا اين جنبه از مصرف نيز شناسايي و معرفي شود. بسيار ديده شده است كه برخي ها صرفه جويي را مساوي با مصرف نكردن گرفته اند؛ اين معنا از سوي كساني به كار مي رود كه ريشه هايي از خساست و بخل در بينش و نگرش آنان وجود دارد.
جنبه هاي مثبت و منفي مصرف
مصرف به معناي استفاده و استعمال و به كاربردن چيزي است. خداوند در آيات بسياري به اين معنا توجه داده كه همه آن چه را آفريده است، مسخر انسان قرار داده تا افزون بر اين كه خود، از آن استفاده مي كند تا به كمال مطلق خويش دست يابد، چيزهايي كه به تسخير خويش گرفته را نيز به حكم خلافت الهي و ربوبي، به كمال خود برساند. از اين رو همه موجودات، مأمور مي شوند تا به انسان به عنوان خليفه و تسخير كننده خويش سجده كنند بدين ترتيب انسان مسجود همگان و حتي فرشتگان قرار گرفت.
براين اساس مي توان گفت كه مصرف هر چيزي به معناي بهره گيري از آن در راستاي تكامل دو سويه انسان و آن چيز است. در حقيقت هر تصرف و مصرفي كه انسان مي كند، تغييراتي مهم و ماهوي در خود و ديگر چيزها پديد مي آورد. اين تصرفات مي بايست هدفمند و براساس فلسفه آفرينش باشد.
بنابراين اگر تصرف به گونه اي باشد كه عامل و ابزار تعالي و تكامل شخص و يا چيز نباشد تصرفي باطل و نادرست است؛ چنان كه عدم تصرف و وانهادن امر و چيزي به حال خود نيز به جهت آن كه در مسير كمالي نيست، باطل و نادرست تلقي مي شود.
از اين اسراف و تبذير و اتراف به معناي كاربرد نادرست و بي جاي چيزهاي مادي و معنوي در مسير غير كمالي، از نظر آموزه هاي وحياني اسلام به عنوان امري مذموم تلقي و معرفي شده است؛ چنان كه خساست و بخل نيز به معناي عدم بهره گيري چيز در مسير كمالي، باطل و منفي مي باشد.
از نظر اسلام همان گونه كه «مصرف گرايي» يا «مصرف زدگي» به معناي مصرف نادرست در مسير افراط گرايي، امري نادرست و ناهنجار تلقي مي شود؛ هم چنين خساست و بخل در مصرف نيز امري باطل و ناهنجار است.
اعتدال گرايي، معيار مصرف صحيح
اسلام نه تنها نظام آفرينش را بر پايه عدالت و اعتدال مي داند، بلكه از مومنان مي خواهد كه در همه امور خويش اعتدال، عدالت، ميانه روي و اقتصاد را رعايت كنند. ازاين رو در حوزه مصرف نيز اصل و اساس، بايد اعتدال و ميانه روي باشد. اصولا اقتصاد در زبان عربي به معناي ميانه روي و اعتدال است و به حالت و صفتي گفته مي شود كه شخص ميان درآمد و هزينه خويش رعايت تناسب را بكند. لذا عنوان فعاليت هايي كه مربوط به توليد و مبادله و مصرف است، اقتصاد ناميده شده است تا به اين روش، اعتدال و ميانه روي در اين حوزه را به مردم گوشزد و تلقين نمايد.
اسراف، اتراف و تبذير
از نظر اسلام دو سوي اعتدال يعني افراط و تفريط به عنوان رفتاري نادرست و باطل تفسير و تعبير شده و هرگونه اسراف و تبذير ممنوع گرديده است.
اسراف به معناي زياده روي حوزه هاي مختلف مادي و معنوي را در بر مي گيرد؛ چنانكه خداوند در آيه 147 آل عمران از زبان گنهكاران مي فرمايد: و اسرافنا في امرنا. يعني در كار خود اسراف كرديم و... و نيز در آيه 39 سوره زمر مي فرمايد: قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم؛ بگو اي بندگان من كه بر نفس خود اسراف ورزيديد.
ولي اين واژه در حوزه اقتصاد همان معناي خرج كردن بيرون از حد و اندازه را مي دهد كه نوعي اتلاف و تباه كردن مال و ثروت در زندگي شخص يا ديگري مي باشد.
رفتار افراطي ديگر، رفتار تبذيري است كه در فارسي به آن ولخرجي، ريخت و پاش مي گويند؛ زيرا تبذير از ماده بذر به معناي پخش كردن گرفته شده است كه در عمل اقتصادي به معناي هزينه يا انفاق كردن مال در جايي كه سزاوار نباشد و يا خرج كردن بي حساب و كتاب است.
تبذير در كشاورزي آن است كه كشاورز بيرون از حد و اندازه نياز، بذر را در كشتزار بپاشد، بي آن كه اين بذر زياد، تاثيري در محصول داشته باشد بلكه ممكن است نتيجه عكس داده شود و انبوه بذر موجب تباهي همه كشت شود. بنابراين پاشيدن و ريخت و پاش اموال و ثروت نيز به همين سبك و سياق، بدون ضوابط و مقررات خاص و بيرون از اندازه نگه داشتن، «تبذير» و عملي ناهنجار و بيهوده است.
اتراف نيز عمل و رفتار اقتصادي است كه از سوي برخي از سرمايه داران و ثروتمندان انجام مي شود. به اين معنا كه مال و ثروت زياد، آنان را به رفتار ضد اخلاقي و هنجاري مي كشاند. البته اتراف، ارتباط مستقيمي به مصرف ندارد بلكه ويژگي اخلاقي و رفتار اجتماعي است؛ زيرا شخص مترف، به سبب رفاه و آسايش زياد، با مردم رفتاري متكبرانه و تفاخري و تبختري دارد و در حوزه عمل اجتماعي تعادل رفتاري و شخصيتي خويش را از دست مي دهد. از اين رو مي توان گفت كه با بحث موردنظر ما ارتباطي ندارد.
البته اسراف هر چند بار اقتصادي دارد و در برخي از كاربردها و استعمال هاي قرآني مربوط به مصرف زدگي و زياده روي در خرج كردن است، ولي در بسياري از كاربردهاي قرآني به مسايل غير اقتصادي ناظر مي باشد. از اين رو مي توان گفت كه در بيشتر آيات، پديده «اسراف» ناظر به امور غير اقتصادي و در معناي معنوي و نفساني و روحي و رفتاري به كار رفته است.
با اين همه از جمله كاربردهاي قرآني آن افراط گرايي در حوزه مصرف وانفاق است كه مساله اي اقتصادي مي باشد. قرطبي در تفسير واژه اسراف گفته است: الافراط في الشيء و مجاوزه الحد؛اسراف، افراط و زياده روي در چيزي و گذشتن از حد است. (تفسير قرطبي - ذيل آيه 147 سوره آل عمران - دارالكاتب العرب للطباعه و النشر - 1387 ق - ج 4)
در همين معنا از پيامبر اسلام(ص) اين دعا روايت شده كه به امر معنوي مربوط مي شود. آن حضرت (ص) مي فرمايد: اللهم اغفر لي خطئيتي و جهلي و اسرافي في امري و ما انت اعلم به مني؛ بار خدايا بيامرز و ببخش خطاي من و ناآگاهيم را و تجاوز از كارم را و هر آنچه كه تو نسبت به آن از من داناتري. (صحيح مسلم)
سوي ديگر افراط گرايي و دوري از مسير اعتدال و ميانه روي، بخل و خساست و تنگ گرفتن است. اين معنا در زبان عربي با واژگاني چون بخل و خساست ومقتر بيان شده است. مقتر به معني كم كننده و تنگ گيرنده، سخت گير در معيشت و زندگي است كه تقريبا مترادف معناي خسيس است هر چند كه تفاوت هاي معناداري ميان بخيل و خسيس و مقتر وجود دارد. در ادبيات عربي فرد مقتر كسي است كه كمتر از مقدار لازم و مورد نياز استفاده مي كند و برخود و خانواده اش سخت مي گيرد.
خداوند همان گونه كه از اسراف و تبذير نهي كرده، از رفتارهاي سخت گيرانه بر خود و ديگري چون خساست و بخل نيز باز داشته است. در آيه 29 سوره اسراء به افراط و تفريط در حوزه انفاق گري اشاره مي كند و خطاب به پيامبرش (ص) مي فرمايد: و لا تجعل يدك مغلوله الي عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا؛ نه دست خويش از روي خست به گردن ببند و نه به سخاوت يكباره بگشاي كه در هر دو حال ملامت زده و حسرت خورده بنشيني.
ماجراي ثعلبه، عبرتي براي زياده خواهان
خداوند درباره بخل يعني سوي تفريط اسراف مي فرمايد: فلما آتاهم من فضله بخلوا به وتولوا و هم معرضون؛ پس چون از فضل خويش به آنان بخشيد، بدان بخل ورزيدند، و به حال اعراض روي برتافتند. (توبه آيه76)
در بيان شان نزول اين آيه آمده است: در ميان مفسران معروف است كه اين آيات درباره يكي از انصار به نام «ثعلبه بن حاطب» نازل شده است. او كه مردي فقير بود و مرتب به مسجد پيامبر(ص) مي آمد، اصرار داشت كه پيامبر دعا كند تا خداوند مال فراواني به او بدهد!، پيامبر به او فرمود:«قليل تؤدي شكره خير من كثير لا تطيقه»، مقدار كمي كه حقش را بتواني ادا كني، بهتر از مقدار زيادي است كه توانايي اداي حقش را نداشته باشي. آيا بهتر نيست كه تو به پيامبر خدا تاسي جويي و به زندگي ساده بسازي؟ ولي ثعلبه دست بردار نبود، و سرانجام به پيامبر عرض كرد به خدايي كه ترا به حق فرستاده سوگند ياد مي كنم، اگر خداوند ثروتي به من عنايت كند تمام حقوق آن را مي پردازم. پيامبر براي او دعا كرد. چيزي نگذشت كه پسر عموي ثروتمندي داشت از دنيا رفت و ثروت سرشاري به او رسيد، و گوسفندي خريد و با زاد و ولد آن چنان زياد شدند كه نگاهداري آنها در مدينه ممكن نبود، ناچار به آباديهاي اطرف مدينه روي آورد و آن چنان مشغول زندگي مادي شد كه در جماعت و حتي نماز جمعه نيز شركت نمي كرد.
پس از مدتي پيامبر مامور جمع آوري زكات را نزد او فرستاد، تا زكات اموال او را بگيرد، ولي اين مرد كم ظرفيت و تازه به نوا رسيده و بخيل، از پرداخت حق الهي خودداري كرد و نه تنها خودداري كرد، بلكه به اصل تشريع اين حكم نيز اعتراض نمود و گفت: اين حكم برادر «جزيه» است يعني ما مسلمان شده ايم كه از پرداخت جزيه معاف باشيم و با پرداخت زكات، چه فرقي ميان ما و غير مسلمانان باقي مي ماند؟!
دنيا پرستي اجازه بيان حقيقت و اظهار حق به او نميداد، بهر حال هنگامي كه پيامبر سخن او را شنيد فرمود: واي بر ثعلبه اي و اي بر ثعلبه! و در اين هنگام آيات فوق نازل شد.
انسان بخيل نه خود مي خورد و نه ديگري، بلكه آن را گنديده مي كند و در نهايت دورريز مي شود و به اصطلاح سگ خور مي كند. از اين رو، خداوند كساني كه نعمت هاي الهي را انباشت مي كنند و با تكاثر و كنز كردن آن اجازه بهره برداري و مصرف درست و مناسب آن را نمي دهند، سرزنش مي كند و درباره بخيلان مي فرمايد: و لا يحسبن الذين يبخلون بما اتاهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامه ولله ميراث السماوات و الارض و الله بما تعملون خبير؛ آنان كه در نعمتي كه خدا به آنها عطا كرده است بخل مي ورزند، مپندارند كه در بخل ورزيدن برايشان خير است نه، شر است در روز قيامت آنچه را كه در بخشيدنش بخل مي ورزيدند، چون طوقي به گردنشان خواهند آويخت، و از آن خداست ميراث آسمانها و زمين و او به هر كاري كه مي كنيد آگاه است. (آل عمران آيه 180)
آيات بسيار ديگري در اين باره وارد شده كه مي توان به آيه 37 سوره نساء و 69 و 76 سوره توبه و 38 سوره محمد(ص) و 24 سوره حديد اشاره كرد كه در آن رفتار تفريطي بخيلان نسبت به مصرف نادرست مال و انباشته كردن آن، مورد سرزنش قرارگرفته است.
فضيلت ميانه روي
در مقابل، هرگونه رفتار ميانه روي و مقتصدانه مورد تشويق قرارگرفته و با سخنان زيبا ستوده شده است. (مائده آيه 66 و لقمان آيه 32 و فاطر آيه 32)
از جمله واژگاني كه اعتدال و ميانه روي را تاييد و تشويق مي كند، واژه مقدر است كه در روايات به معناي اقتصاد و ميانه روي به كار رفته است. مقدر در حقيقت ميانه رو و كسي است كه آينده نگري مي كند و تمام آنچه را كه به دست آورده انفاق و هزينه نمي كند، بلكه مقداري از آن را براي زمان حاجت نگه مي دارد. اين واژه در كاربردهاي روايي معناي ايجابي و مثبت محض داشته و به معناي اعتدال و ميانه روي در حوزه اقتصادي است. (شرح نهج البلاغه - محمدجواد مغنيه -ج 4-ص 237)
اميرمومنان در بيان معيار و ملاك اقتصادي به تبيين مصرف درست و مناسب اشاره مي كند و مي فرمايد: كن سمحا و لا تكن مبذرا و كن مقدرا و لا تكن مقترا؛ يعني بخشنده باش ولي نه به حد اسراف و ميانه رو باش و سخت گير مباش (نهج البلاغه - سخنان قصار)
در آيات قرآني براي بيان مفهوم اعتدال و ميانه روي در مصرف، واژه قوام به كار رفته است. قرآن بيان مي كند كه مومن و نيز امت اسلامي، امتي است كه بر اعتدال و قوام مي باشد. از جمله اين آيات مي توان به آيه 34و 135 سوره نساء و نيز آيه 8 سوره مائده و 67 سوره فرقان اشاره كرد. خداوند در آيه اخير مي فرمايد: و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما؛ و آنان كه چون هزينه مي كنند اسراف نمي كنند و خست نمي ورزند بلكه ميان اين دو، راه اعتدال را برمي گزينند.
از حضرت امام صادق (ع) در تفسير مفهوم اين آيه، روايت شده كه آن حضرت(ع) نخست مشتي سنگريزه از زمين برداشت و محكم در دست گرفت و فرمود: اين همان اقتدار و سخت گيري است. سپس مشت ديگري برداشت و چنان دست خود را گشود كه همه آن به روي زمين ريخت و فرمود: اين اسراف است. بار سوم مشت ديگري برداشت و كمي دست خود را گشود به گونه اي كه مقداري فرو ريخت و مقداري در دستش باقي ماند و فرمود اين همان قوام است.( يكصد موضوع اخلاقي - ص 378 و نيز راه روشن - به كوشش م.ر. جويباري و جمعي از نويسندگان - موسسه قرآن و نهج البلاغه - قم 1384 - ص 58)
نتيجه گيري:
از آموزه هاي وحياني قرآن و سنت و سيره معصومان(ع) برمي آيد هرگونه خروج از حدود اعتدال و ميانه روي و گرايش به دو سوي افراط و تفريط در مصرف به معناي خروج از صراط مستقيم دست يابي به كمال و تقرب الي الله است. از اين رو، در تبيين معيار الگوهاي صحيح و مناسب مصرف بايد به گونه اي انديشه شود كه به دور از هرگونه گرايش به سوي اسراف و تبذير يا بخل و خساست باشد. برنامه ريزان و مديران در همه سطوح عالي و مياني تصميم گيري و تصميم سازي و اجرايي مي بايست به اين ملاك ها و معيارهاي درست مصرف توجه كرده و از گرايش به افراط و تفريط پرهيز نمايند. تبيين الگوي صحيح، زماني شدني است كه شناخت كاملي نسبت به اين مسايل پديد آيد. پس از تبيين الگوي صحيح مصرف است كه مي توان دست به اصلاحات در الگوهاي مصرف زد و به سوي اهداف تمدن اسلامي در جهان معاصر حركت كرد.
http://rcirib.ir


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


یک شنبه 25 بهمن 1388  ساعت 8:35 AM
ضرورت تبيين مفهوم زهدورزي
مردم مي بايست بياموزند كه فرهنگ درست مصرف چيست؟ از نظر اسلام همه نعمت هاي الهي به عنوان طيبات و حلال در اختيار بشر قرار گرفته است تا به عنوان خليفه الهي با توجه به تسخيري كه بر آن ها دارد، از آن ها به درستي براي تكامل خويش و موجودات ديگر بهره گيرد و به افزايش توانمندي ها و يا فعليت بخشي آن ها ياري رساند. از اين رو هرگونه عدم مصرف درست و مناسب نعمت هاي الهي و يا مصرف نادرست و بي جا و بي رويه آن ها از نظر اسلام، كفران نعمت قلمداد مي شود.
به سخن ديگر، همان گونه كه مصرف نادرست آن به شكل اسراف و تبذير، كفران نعمت شمرده مي شود، عدم مصرف آن و يا تحريم حلال نيز به عنوان كفران نعمت محسوب شده و مجازات و كيفر را به دنبال خواهد داشت.
از نظر اسلام، زهدورزي به عدم مصرف نعمت ها نيست بلكه به استفاده درست و مناسب هر چيزي است بي آن كه دنيا در دل وي جاي گيرد و او را اسيركند. زهدورزي به عدم دوست داشتن و حب به دنياست ولي استفاده درست و كامل هر نعمتي عين زهدورزي است. از اين رو خداوند در قرآن مي فرمايد كه زاهد كسي است كه اگر چيزي از نعمت ها از دستش برود اندوهگين نمي شود و اگر نعمتي سرشار به دست آورد خوشحال و مغرور نمي شود. زيرا انسان مومن مي داند كه همه اين ها در جهت ابتلا و يا بلا است و شخص از راه هر يك از دو شيوه، امتحان مي شود تا معلوم گردد به دنيا وابسته و دلبسته است و يا آن كه مردي خدايي است و خداوند را در سرنوشت و تقدير خويش حاكم مي بيند. (حديد آيه 23)
براساس فرهنگ اسلامي هر چيزي مي بايست به درستي مصرف شود و چيزي ناديده گرفته نشود و حلال خداوند حرام اعلام نشود؛ چنان كه نبايد حرام خداوند حلال شود.
اگر سخن از قناعت است به اين معناست كه شخص نسبت به امور دنيوي و ماديات، حرص و طمع نورزد و به آن چه در اختيار دارد بسنده كند.
از اين رو يكي از پيش نيازهاي مصرف درست، تبيين زهد ورزي و قناعت طلبي است؛ زيرا انسان زاهد مي داند كه چگونه و درچه اندازه از يك چيز استفاده كند و اگر چيزي را از دست داد ناراحت و اندوهگين نشود و به سهم خويش قناعت كند وبداند كه همان را اگر به درستي استفاده كند نيازش را بر طرف مي سازد.
بسيار ديده شده است كه شخصي گوشت، پسته و بادام را به مقدار زياد مصرف مي كند. مصرف زياد آن نمي تواند مفيد باشد، زيرا بدن تنها به مقدار مورد نياز خود را جذب مي كند و مابقي دفع مي شود و يا آن كه به صورت چربي و يا مانند آن ذخيره شده و نظام بدن را در هم مي ريزد. بنابراين مصرف درست و مناسب آن است كه به مقدار نيازها موادي كه بدن بدان نياز دارد به آن رسانده شود.
بسياري از مردم به سبب طمع و آز و حرصي كه دارند، به آن چه دارند بسنده نمي كنند. اين گونه است كه هم خود و هم ديگران را به زحمت مي افكنند. (مدثر آيه 11 تا 15)
در ساختار نظام سياسي نيز اگر قناعت مورد توجه و اهتمام قرار گيرد، اقتصاد از حالت بيمارگونه خود خارج مي شوند و دولت به گونه اي توانمند مي شود كه بتواند طرح هاي عظيم و بزرگ خويش را عملياتي سازد.
تغيير نگرش
يكي از مهم ترين كارهاي فرهنگي كه مي بايست به عنوان پيش نياز هر كاري هم چون اصلاح مصرف انجام شود، توجه به مسئله تغيير نگرش هاست. البته پيش از آن كه به تغيير نگرش به عنوان اصلاح مصرف توجه شود بايد به تغيير بينش و نگرش براي شناخت الگوهاي صحيح مصرف اقدام شود
به سخن ديگر، كساني كه مي كوشند تا بينش و نگرش مردم و جامعه را نسبت به مصرف، اصلاح كنند خود نيازمند آن هستند كه بينش و نگرش درستي نسبت به هستي داشته باشند و نقش خود را در هستي بشناسند و ماموريت و مسئوليت خود را به عنوان خليفه الهي بدانند. در اين صورت است كه مي توانند الگوهاي درست و مناسب مصرف را شناسايي و معرفي كنند و آن گاه براي اصلاح مصرف مردم و جامعه طرح ارايه دهند.
به نظر مي رسد پيش از آن كه اصلاحي در مصرف مردم و جامعه انجام پذيرد، بايد اصلاح در الگوهاي مصرف صورت گيرد و اصلاح اين حوزه نيازمند اصلاح در بينش و نگرش كساني است كه مي خواهند الگوهاي مصرف صحيح را بشناسند و براي اصلاح آن الگوها طرح و برنامه ارايه دهند.
براين اساس يكي از پيش نيازهاي مهم در اصلاح الگوي مصرف آن است كه بينش و نگرش مسئولان و طراحان اصلاح الگوي مصرف تغيير كند.
بنابراين اصلاح الگوي مصرف افزون بر آن كه كاري فرهنگي است، كاري در حوزه كلان و بنيادي جامعه است. بنابراين نمي توان اميد داشت كه با كارهاي جزيي و سطحي به مقصد و مطلوب رسيد و الگوهاي مصرف جامعه را اصلاح و به سوي كمال سوق داد.
http://rcirib.ir


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


یک شنبه 25 بهمن 1388  ساعت 8:33 AM
فرهنگ مصرف و زهد ورزي

خبرگزاري فارس: از نظر اسلام، زهدورزي به عدم مصرف نعمت ها نيست بلكه به استفاده درست و مناسب هر چيزي است بي آن كه دنيا در دل وي جاي گيرد و او را اسيركند. زهدورزي به عدم دوست داشتن و حب به دنياست ولي استفاده درست و كامل هر نعمتي عين زهدورزي است.

از زماني كه سال 88 به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف نامگذاري شد، اين پرسش مطرح شد كه آيا اصلاح الگوي مصرف، يك حركت زودگذر است يا آن كه يك فرهنگ است كه نيازمند همه مؤلفه ها و اسباب فرهنگي است تا چنين هدفي تحقق يابد؟ اگر بپذيريم كه اصلاح الگوي مصرف، يك مسئله فرهنگي است، پيش از آن يك دغدغه زودگذر باشد، چنان كه تصريحات مقام معظم رهبري نيز بر فرهنگي بودن مسئله اصلاح الگوي مصرف تأكيد داشتند، مي بايست بپذيريم كه در طرح مباحث و مسايل آن و نيز دست يابي به اين هدف و آرمان بايد ابعاد فرهنگي آن مورد توجه قرار گرفته و عناصر و اسباب فرهنگي آن نيز تحليل و تبيين شده و از سوي همگان از امت و امام و مسئولان به كار گرفته شود.
از اين رو، نويسنده باتوجه به صبغأ فرهنگي مسئله اصلاح الگوي مصرف، بر آن است تا سازوكارهاي فرهنگي آن را براساس آموزه هاي وحياني اسلام تبيين و تحليل نمايد. با هم مطلب را از نظر مي گذرانيم.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب



  • تعداد صفحات :156
  •    
  •   
  • 30  
  • 31  
  • 32  
  • 33  
  • 34  
  • 35  
  • 36  
  • 37  
  • 38  
  • 39  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net