دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 8:33 AM
نقش شركت‌هاي جهاني در ترويج فرهنگ مصرفي:
در حالي كه هرروزه تعداد زيادي از مردمان در كشورهاي محروم و فقير از شدت گرسنگي و سوء تغذيه، ديده از جهان فرو مي بندند، دركشورهاي پيشرفته، ميلياردها دلار صرف تبليغاتي مي شود كه افراد را به پرخوري و مصرف گرايي دعوت مي‌كند.مصرف‌گرايي كه امروزه به صورت يك فرهنگ در اين كشورها جا براي خود باز كرده و از ارزش زيادي برخوردار است، نه تنها باعث شده كه ساليانه مقادير عظيمي انرژي توليد شده در سطح جهان به وسيله يك كشور حيف و ميل گرديده و به هدر رود كه سبب انحراف و نابودي بسياري از منابع اقتصادي كشورهاي در حال توسعه از قبيل كشاورزي و معادن و… نيز مي باشد.
آمار و ارقام بدست آمده در زمينه مصرف انرژي در اين كشورها نشان مي‌دهد كه كشورهاي صنعتي و پيشرفته بيشترين مصرف انرژي را در سطح جهان دارند. به عنوان مثال، مصرف سرانه انرژي در امريكا در دهه 1970 حدود 6برابر مصرف سرانه انرژي در جهان بوده است(فاطمي، 1362: 94). نكتة قابل توجه آن است كه مقادير زيادي از انرژي از مصرف انرژي به مصارف غير ضروري و صرفا تجملي و لوكس مي‌رسد. به عنوان مثال مقدار كود شيميايي كه در امريكا ساليانه به مصرف چمن‌زارها و پرورش گل‌هاي زينتي مي‌رسد، به اندازه‌اي زياد است كه مي‌تواند كود مورد نياز ساليانه قاره آسيا را تأمين كند(فاطمي، 1362: 98). امروزه فرهنگ مصرفي در كشورهاي صنعتي در قالب تجمل غذايي و لوكس‌گرايي به شدت در حال گسترش مي‌باشد. اين امر بدون ترديد سبب تلف شدن مقدار زيادي مواد غذايي در جهان است و مي‌توان آن را از علل عمدة گرسنگي و فقر غذايي در دنيا به حساب آورد. كشورهاي صنعتي و پيشرفته كه تنها 30 درصد از جمعيت جهان را تشكيل مي دهند، بيش از نصف غلات جهان را مصرف مي‌كنند. در صورتي كه مصرف اضافي انها كه 24 درصد است، مي‌تواند يك ميليارد انسان را در سطح جهان سير كند(فاطمي، 1362: 78).
رواج مصرف‌گرايي در كشورهاي فقير نتيجه‌اي جز از بين رفتن صنايع محلي ونابودي سرمايه را در پي ندارد. بسياري از كشورهاي جهان سوم به علت الگو قرار دادن نظام اقتصادي ممالك پيشرفته سرمايه داري كه ترويج ايدئولوژي مصرفي يكي از اركان اساسي مدل توسعه اقتصادي آنها را تشكيل مي‌دهد، به اين دام گرفتار آمده و خود باعث تشويق و ترغيب فرهنگ مصرفي مي‌گردند(فاطمي ،230:1362).
امروزه كار شركت‌ها براي فروش كالاهاي توليدي خود در حد يك تبليغات ساده خلاصه نمي‌شود، بلكه بايد گفت كه مبلغان آنها با به كارگيري شيوه‌هاي خاص تبليغاتي و گسترش آن و نيز به كارگيري ابزارهاي لازم، سعي در ايجاد و تبديل فرهنگ‌ها و نيز خلق و تبديل نيازهاي غير ضروري در كشورها را دارند(بارنت ومولر،1363: 3-291).
بايد گفت كه شركت‌هاي جهاني همه به اين نتيجه رسيده‌اند كه آنچه مي‌تواند باعث رونق و دوام بازار فروش كالاهاي توليدي اين شركت‌ها گردد، سلطه بر آراء، افكار و انديشه‌هاي افراد مي‌باشد. شيوة تبليغات تجاري بر اين اساس نهاده شده كه به جاي يك كالا، يك مفهوم را بايد فروخت(همان : 6-284).
http://rcirib.ir


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 8:31 AM
مصرف‌گرايي نوين

خبرگزاري فارس:مصرف‌گرايي نوين به شكل بي‌رويه يك آسيب اجتماعي است كه مستلزم شناخت علمي و سپس درمان اساسي، يا به عبارت ديگر برنامه‌ريزي است. مصرف‌گرايي بي‌رويه پديده‌اي بين‌المللي است و چاره آن بايد در دو بعد خرد و كلان صورت گيرد. ‏

مصرف‌ يعني استفاده از كالاها به منظور رفع نيازها و اميال مصرف نه تنها شامل خريد كالاهاي مادي، بلكه در برگيرنده خدمات نيز است. ‏
در دنياي امروز و در جوامع پيشرفته براي مصرف‌گرايي مقدار زيادي وقت، انرژي، پول، خلاقيت و نوآوري تكنولوژيكي مصرف مي‌شود. تا جايي كه براي مصرف بيشتر و بيشتر كالاها تبليغات گوناگوني توسط رسانه‌هاي مختلف انجام مي‌شود.‏

مطالعه مصرف‌گرايي در جوامع جديد از اهميت ويژه‌اي برخوردار است زيرا مصرف‌گرايي نه تنها مسأله مصرف‌گرايان است بلكه توليدكنندگان و توزيع‌كنندگان كالاها و خدمات نيز نياز به درك خصوصيات و ويژگي‌هاي آن دارند. به همين لحاظ است كه در علوم اجتماعي، جامعه‌شناسان، اقتصاددانان و روان‌شناسان معاصر به تحليل‌هاي همه‌جانبه آن مي‌پردازند و هر انديشمندي از يك زاويه خاص به آن توجه دارد. ‏

مصرف‌گرايي نوين به شكل بي‌رويه يك آسيب اجتماعي است كه مستلزم شناخت علمي و سپس درمان اساسي، يا به عبارت ديگر برنامه‌ريزي است. مصرف‌گرايي بي‌رويه پديده‌اي بين‌المللي است و چاره آن بايد در دو بعد خرد و كلان صورت گيرد. ‏

بايد مصرف‌گرايي در هر جامعه را در يك زمينه وسيع‌تر اجتماعي در نظر گرفت زيرا امروزه توليد و توزيع از مرزهاي يك كشور گذر كرده و دور افتاده‌ترين نقاط يك جامعه به مركزي‌ترين مراكز توليد و سيستم توزيع جهاني متصل است. ‏

هدف گزارش حاضر بررسي چهار نكته اساسي در رابطه با مصرف‌گرايي نوين است. نخست ظهور مصرف‌گرايي نـوين و پيدايش فرهنگ خاص آن بايد واكاوي شود. دوم، بايد يك تجزيه و تحليل از الگوهاي مصرف‌گرايي نوين در جوامع توسعه يافته و چگونگي اشاعه و نفوذ آن به عنوان بخشي از فرهنگ جوامع در حال توسعه ارائه شود. سوم، تعيين تفاوتهاي مصرف‌گرايي در بين اقشار و گروه‌هاي اجتماعي مختلف از ديگر نكته‌هاي اصلي است و چهارم، بايد به لزوم برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف‌گرايي نوين پرداخت. ‏



ظهور مصرف‌گرايي نوين

مصرف‌گرايي نوين در اثر گسترش سرمايه‌داري در اروپا بوجود آمد. يك ديدگاه در مورد توسعه سرمايه‌داري در اروپـــا بر اساس نوشته‌هاي جامعه‌شناس بزرگ ماكس وبر بر اين باور است كه در اروپا با اشاعه تفكرات لوتر و كالوين مبني بر سخت كاركردن، صرفه جويي، سرمايه‌گذاري و ايجاد مؤسسه‌هاي اقتصادي بود كه روحيه سرمايه‌داري بوجود آمد و به تدريج به يك نظام اجتماعي تبديل شد. از لحاظ نظري، در اين جا يك تضاد بين تبيين پيدايش سرمايه‌داري و توسعه مصرف‌گرايي بوجود مي‌آيد. اما واقعيت امر اين است كه سرمايه‌داري از همان ابتداي پيدايش داراي يك هدف اصلي به نام (سودسازي) بوده است. براي چنين هدفي، توليد بيشتر، فروش بيشتر، سرمايه‌گذاري بيشتر و مجدداً توليد بيشتر مد نظر است. به عبارت ديگر در يك چرخه، هدف، فروش كالاهاي بيشتر و در نتيجه سود بيشتر است. ‏

ابتدا فكر مي‌كردند كه طبقات بالا و اشراف خريداران اصلي كالاهاي سرمايه‌داري بايد باشند. اما به تدريج متوجه شدند كه سرمايه‌داري با توليد انبوه نياز به مصرف‌كنندگان انبوه دارد. از آنجا كه طبقات بالا از كميت كافي برخوردار نبودند، پس بنابراين نياز به مصرف‌كنندگان انبوه به زودي نمايان شد. ‏

در توليدهاي اوليه، نخست رفع نيازهاي بيولوژيك را مدنظر داشتند. اما از آنجا كه نيازهاي بيولوژيك انسان محدود است، لذا بايد نيازهاي غيربيولوژيك در جوامع براي مصرف كالاها بوجود آيد. نياز غيربيولوژيك هم در جايي محدود مي‌شد. اما توليدكنندگان مي‌بايستي خصلت توليد انبوه خود را بعنوان يكي از اهداف، از دست نمي‌دادند. به همين منظور بود كه در جوامع سرمايه‌داري نيازهاي كاذب بوجود آمد تا كالاهاي انبوه سريعاً مصرف شوند و مصرف انبوه بر پايه كالاهاي بي‌دوام امكان‌پذير بود. ‏

در غرب، گسترش زندگي شهري و شهرنشيني با جنبه‌هاي رواني و اجتماعي خاص خود زمينه براي مصرف‌گرايي به عنوان سبكي خاص از زندگي بوجود آمد. نخست در ابتداي قرن بيستم، اين سبك خاص با الگوهاي فرهنگي جديد در ميان افراد طبقه بالا و متوسط شهري رواج پيدا كرد. در شهرها، فروشگاه‌هاي بزرگ تأسيس شدند و فرهنگ مصرف‌گرايي را القاء كردند. در اين فرهنگ ويژه، يك شعار اصلي رواج پيدا كرد و آن اينكه تا مي‌تواني بخر و هر چه بيشتر مصرف كن. بر پايه همين شعار بود كه رقابت در خريد و مصرف به عنصر اصلي اين فرهنگ تبديل شد. افراد در خريد بيشتر و مصرف بيشتر از يكديگر سبقت مي‌گرفتند و تقريباً مصرف‌گرايي به نوعي وجهه اجتماعي تبديل گرديد. ‏



الگوهاي مصرف‌گرايي نوين ‏

توسعه انواع فروشگاه‌هاي بزرگ ( مواد غذايي، اسباب منزل، پوشاك، وسايل الكتريكي و...) در زير يك سقف، مردم را به مصرف‌گرايي انبوه عادت داد. افراد در محيطي قرار مي‌گرفتند كه كالاهاي متنوع را در يك جا جلوي چشمان خود مي‌ديدند. هم زمان، مدگرايي بوجود آمد كه براساس آن كالاها براي دوره‌هاي معيني (يا محدودي) تبليغ و استفاده مي‌شدند. مردم به اين سمت هدايت مي‌شدند كه كالاها را در زمان محدودي استفاده كنند. ‏

مصرف‌گرايي مي‌بـايستي سهل و آسان گردد. پس ابزار مصرف گرايي بايد مهيا مي‌شد. در اين جوامع وسايل ارتباط جمعي به مهمترين ابزار مدگرايي و تبليغ براي كالاها تبديل شدند. دو نوع ابزار مصرف گرايي در جوامع رواج پيدا كرد: نخست حراج‌هاي ‏ پي در پي كالاها و ديگري اشاعه كارت‌هاي اعتباري. ‏

در كشورهاي توسعه يافته، در طول يك سال به بهانه‌هاي متعدد حراج كالاها وجود دارد. در حراج كالاها، از يك روان شناسي استفاده مي‌شود و آن ايجاد احساس نياز كاذب است. مشتري جنسي را كه در حراج مي‌بيند، فكر مي‌كند كه نياز دارد، در حالي كه اگر حراج نبود چنين احساسي به او دست نمي‌داد. از سوي ديگر، فرد در بازار بايد احساس كند كه همه وقت، پول براي خريد دارد. در اينجا مسأله از طريق مكانيزم كارت‌هاي اعتباري حل مي‌شود. به عبارت ديگر هرگاه احساس نياز كردي، حتي اگر پول نقد هم نداشته باشي، با داشتن كارت اعتباري، در واقع پول به همراه خود داري. بنابراين نياز هست و ( اما از نوع كاذب) توانايي خريد هم هست (به شكل مصنوعي). ‏

در جوامع توسعه يافته، همه كالاهاي خريداري شده مصرف نمي‌شوند، زيرا نياز واقعي نبوده‌اند. در نتيجه سه راه براي كالاها باقي مي‌ماند: نخست فروش مجدد آنها با قيمت بسيار ارزان، دوم به دو ريختن آنها، و سوم بخشيدن آنها با افراد يا مؤسسه‌هاي خيريه. افراد نمي‌توانند اينگونه كالاها را نزد خود نگهدارند، زيرا تحرك جغرافيايي افراد بسيار بالاست. بنابراين، مجدداً خريد و در چرخه باطل در غلطيدن است.‏

مي دانيم كه سرمايه‌داري به عنوان يك بسته با محتواي حداقل، اقتصادي، فرهنگي، تكنولوژيكي، اجتماعي و رواني در يك فرآيند تاريخي وارد كشورهاي به اصطلاح غير سرمايه‌داري شده است. هدف سرمايه‌داري در اين كشورها نيز همان سودسازي مضـــاعف است. براي رسيدن به اين منــظور نيز بايد فرهنگ مصرف‌گرايي را در اين كشـــورها رواج دهد. براي رواج مصرف‌گرايي در اين كشورها، سرمايه‌داري چند نوع عامل دارد. ‏

عوامل در زمينه‌هاي مختلفي فعاليت مي‌كنند. مهمتـــرين عوامل عبارتند از: 1ـ تجار بزرگ، 2ـ خرده فروشان، 3ـ صاحبان تبليغات، 4ـ دست اندركاران وسايل ارتباط جمعي، 5 ـ توليدكنندگان كـــالاها و خدمـات، 6 ـ بانكها و 7ـ بسياري از افراد و ديگر مؤسسات.

در جوامع در حال توسعه، فرهنگ مصرف‌گرايي به شكل‌هاي زير نمايان مي‌شود: ‏

‏1ـ الگوهاي مصرفي كشورهاي توسعه يافته عيناً ‏ نعل به نعل به كشورهاي در حال توسعه منتقل مي‌شوند. ‏

2- وسايل ارتباط جمعي، مسافران و ديگر عوامل شديداً به اين انتقال كمك مي‌كنند.

3- افراد براي نشان دادن اينكه از وجهه بالائي برخوردارند، در مصرف‌گرايي، افراطي‌تر از خارجيان عمل مي‌كنند.

4- به تدريج مصرف گرايي افراطي جزئي از فرهنگ جهان سومي مي‌شود.

معمولاً در كشورهاي در حال توسعه، مصرف گرايي با عدم امنيت اقتصادي توأم مي‌شود. در نتيجه، عدم امنيت اقتصادي، مصرف‌گرايي را تشديد مي‌كند. نگراني از كمبودها باعث انبار كردن اجناس مي‌گردد. انبار كردن اجناس به مصرف گرايي بي‌رويه تبديل مي‌شود. نهايتاً همان رفع نيازهاي غيرواقعي بوجود آمده است. البته يك مساله در اين كشورها به انبار كردن كالاها كمك مي‌كند و آن تبديل كالاهاي مصرفي به كالاهاي سرمايه‌اي است. همين امر باعث مي‌گردد كه افراد با زمينه‌هاي اجتماعي متفاوت به پنهان كردن برخي از كالاها بپردازند تا اينكه در آينده از طريق افزايش قيمت، منفعتي داشته باشند. به عبارت ديگر مصرف‌گرايي به نوعي فعاليت اقتصادي تبديل مي‌شود.



مصرف‌گرايي در بين اقشار مختلف

معمولاً جامعه شناسان افراد را در جامعه بر پايه سه معيار ثروت، قدرت و وجهه (پرستيژ) به سه طبقه بالا، متوسط و پايين تقسيم مي‌كنند. اين سه معيار، الگوهاي متفاوتي از مصرف گرايي را براي سه طبقه به بار مي‌آورد. هر سه طبقه، مصرف گرايي بي‌رويه دارند، اما به شكل‌هاي متفاوت. افراد طبقه بالا با داشتن ثروت، از طريق مصرف كالاهاي لوكس به دنبال پرستيژ بالا هستند. اينان خدماتي را كه فكر مي‌كنند قدرت و وجهه اجتماعي برايشان به ارمغان مي‌آورند را هم به مقدار زيادي مصرف مي‌كنند. طبقات اجتماعي بالا با پرستيژ و قدرت بالا، سعي مي‌كنند با مصرف‌گرايي مفرط، خود را هم طراز ثروتمندان نشان دهند. مصرف گرايي مفرط در واقع يك وسيله خود نشان دادن مي‌شود و اعضاي يك طبقه در مصرف گرايي مفرط با يكديگر رقابت شديد دارند. اين رقابت از نوع رقابتهاي كاذب است.

اعضاي طبقه متوسط، هميشه سعي مي‌كنند خود را از طبقات بالا عقب‌‌تر نبينند. اينان با درآمد كمتر به رقابت با طبقه بالا مي‌پردازند. بازار براي تشويق كردن آنها، اجناس ظاهراً لوكس، ارزان به وفور در اختيار آنها قرار مي‌دهد. پس از خريد چنين كالاهايي است كه از لحاظ رواني يك رضايت مندي كاذب به آنها دست مي‌دهد. اعضاي اين طبقه اجتماعي به لحاظ كمي، بيشترين مصرف را در جامعه دارند. همچنين بازار به خريد آنها وابسته است زيرا تعداد افراد اين طبقه در جوامع بيش از اعضاي طبقات ديگر است و لذا حجم خريد بالايي دارند.

اعضاي طبقه پايين با درآمدكم، با توجه به مصرف‌گرايي ديگر طبقات و با توجه به وفور كالا و خدمات در بازار، در تلاش است كه بهر وسيله، سهمي از كالا و خدمات در بازار را به خود اختصاص دهد. ترس از كمبودها و عدم امنيت اقتصادي براي خانواده او را به خريدي بي‌رويه و انبارگونه وامي دارد. خريد اعضاي اين طبقه عمدتاً خريد كالاهاي ضروري، مربوط به بقاء بيولوژيك است. بازار، مازاد بر مصرف طبقة ‌عمدتاً خريد كالاهاي ضروري، مربوط به بقاء بيولوژيك است. بازار مازاد بر مصرف طبقه متوسط را به اين طبقه انتقال مي‌دهد. در واقع الگوي مصرف‌گرايي طبقات پايين، يك نوع سودسازي سرمايه‌دار از سرمايه‌بالقوه تلف شده است زيرا اگر طبقه پايين نبود، سرمايه‌دار مجبور به از دست دادن مازاد كالاهاي مصرفي طبقات متوسط بود. چنين است كه اعضاي طبقه پايين به مصرف گرايي انبوه عادت مي‌كنند. اين عادت براي او دروني شده و بخشي از فرهنگ او را تشكيل مي‌دهد.



برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف‌گرايي

برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف‌گرايي نوين بايد در چند بعد صورت گيرد:

نخست، مصرف‌گرايي صحيح را بايد از طريق آموزش‌هاي رسمي به كودكان، نوجوانان و جوانان آموزش داد. اين امر بايد از طريق مدارس صورت گيرد.

دوم، مصرف گرايي غلط و صحيح را بايد به شيوه‌هاي آموزش‌هاي غيررسمي از طريق رسانه‌هاي جمعي و بويژه راديو و تلويزيون به بزرگسالان نشان داد.

سوم توليد در سطح جامعه با يك كنترل و نظارت فرهنگ توأم شود. نبايد گذاشت هر كالائي در جامعه توليد گردد.

چهارم، نظارت و كنترل فرهنگي به واردات عمده و خرد بايد صورت گيرد.

پنجم، عرضه كالا و خدمات در جامعه به گونه‌اي صورت گيرد كه اعضاي طبقات متفاوت دسترسي نسبتاً مشابه‌اي به آنها داشته باشند.

ششم، تبليغات بايد به گونه‌اي باشند كه مصرف‌گرايي افراطي را اشاعه ندهند، و صرفاً به معرفي كالاها و خدمات بپردازند.

هفتم، مطالعات علمي ملي و منطقه‌اي پيرامون مصرف گرايي در سطح مملكت صورت گيرد و نظرسنجي از مردم شود.

هشتم، فرهنگ مصرف جمعي در زمينه‌هاي مختلف به‌جاي فرهنگ مصرف گرايي فردي اشاعه شود.

نهم، فرهنگ بازيافت در ميان مردم رواج داده شود. براي اين منظور ابزار جمع آوري مازادها در سراسر جامعه نصب و بكار گرفته شود.

دهم، بازيافت بعنوان يك ارزش تلقي گردد و از جوامع ديگر چگونگي عمل بازيافت به نمايش گذارده شود.



نتيجه گيري

مصرف‌گرايي بعنوان يك فرآيند اجتماعي اصلي در قرن بيستم در غرب ظاهر شد. اعضاي طبقه جامعه بالا آن را بعنوان يك الگوي نشان دادن هويت بالا بكار مي‌برند. طبقه متوسط براي نشان دادن وجهه بالاي خود از مصرف گرايي استفاده مي‌كنند. طبقه پايين بدون توجه به مسأله نيازهاي واقعي و غيرواقعي خود در دام مصرف‌گرايي كاذب افتاده و هرچه بيشتر مي‌گذرد، بيشتر در اين دام فرو مي‌رود.

اگر دولتمردان با همكاري علماي اجتماعي چـــــاره‌اي براي اين معضل اجتــــماعي ـ اقتصادي ـ فرهنگي نينـــــديشند، جامعه ايران سريعاً اسير همان مسائل مصرف گرايي بي‌رويه غرب خواهد شد. كارهائي كه بايد صورت گيرد، نخست در زمينه فرهنگي است كه اعمال آموزشهاي جديد در اين زمينه مي‌تواند راه‌ساز باشد. دوم در زمينه كنترل‌هاي اقتصادي است بويژه براي بخش توليدي كه بايد كنترل‌هاي شديدي اعمال گردد. سوم، استفاده از اهرمهاي سياسي است كه در توزيع كالا و خدمات بايد به كار گرفته شود. در واقع برنامه‌ريزي در‌ سه زاويه يك مثلث بايد صورت گيرد:

1- برنامه ريزي در نهادهاي آموزشي 2- برنامه‌ريزي در بخش توليد به صورت نظارت شديد 3- برنامه‌ريزي در كنترل بازار و قيمت‌ها.بدون شك نفوذ از خارج كار برنامه‌ريزي در اين زمينه را با مشكل روبرو مي‌كند، اما جاذبه‌هاي آموزشي داخلي و كنترل‌هاي منطقي توليدي و توزيعي مي‌تواند افراد را به الگوهاي مصرفي بهينه هدايت كند.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 8:30 AM
الگوى صحيح مصرف

خبرگزاري فارس:اصلاح الگوي مصرفي، تلاشي جامع نگر، مدبرانه، هوشمند، دامنه دار از گذشته و به سوي آينده را مي طلبد كه عزم مجموعه انسان هاي از فرد بنگاهي، خانواري تا مجموعه هاي دولتي و ملي از حوزه هاي علمي تا دانشگاهي و ديگر مراكز علمي، تقنيني، قضايي، برنامه ريزي، اجرايي و نظارتي را مي طلبد.

مقدمه :
از جريان هاى متعدد توسعه اقتصادى، اجتماعى و سياسى صد ساله اخير ايران؛ جمعيت كشور در پديده هاى مهمى چون توليد ملى، مصرف ملى، تجارت كشور و سرمايه گذارى تحولات ساختارى چشمگيرى تجربه كرده است كه متاسفانه غير از چندين مقاله توصيفى محدود در هيچكدام از موضوعات مزبور تحليل هاى جامع نگرانه از علل، ريشه ها و مولفه هاى موثر و آثار پيچيده تبعى از چنين تحولاتى اسناد علمى قابل ذ كرى در دسترس نيست .يكى از موارد مهم كه در عين حال سياسى تر نيز مى باشد تحولات اتفاق افتاده در مصرف كشور است .به صورت كلان نگر پديده مصرف در ايران در طى صد ساله گذشته به تدريج از يك الگوى فرهنگـى كاملاًملـى -اسلامى و داخلى به يك الگـوى فرهنگى مخلـوط و مر كب از مجموعه هـاى فرهنگى داخلـى و خارجى تبديل شده است .كمترين نماد اين تحولات تعدد كالا به حد دويست هزار و تنوع و تكثر مصرفى است كه همين تغييرات تدريجى داراى آثار و تبعات متعدد اقتصادى، اجتماعى و مخصوصاً سياسى پيچيده و در عين حال خزنده و كم محسوس در زمان اتفاق بوده است به نحوى كه در شرايط فعلى اعمال تغييرات اسلامى - ملى محور حتى به شرط ضرورت در پديده مصرف فعلى چيزى سخت و در شرايطى غير ممكن مى نمايد .بدين قرار هر گونه تلاش هدفدار در اصلاح پديده مصرف نيازمند كنكاشى عميق، طراحى و برنامه ريزى مدبرانه و از همه مهم تـر نيازمند اجرا و مديريتى هوشيارانه است .براين مبنا در اين نوشتار ابتدا مرورى از تعري مصرف، مولفه هاى موثر در مصرف، تعري فرهنگ، تنوع و طبقه بندى فرهنگى ، نقش فرهنگ در شكل گيرى ، تداوم و تغيير الگوى مصرف مولفه هاى موثر در فرهنگ صحيح مصرف و تعري فرهنگ صحيح مصرف پرداخته مى شود؛ تا با اين زمينه سازى هاى مقدماتى رهنمودهاى راهبردى جهت اصلاح الگوى صحيح مصرف ملى در سطح خانوار و بنگاه و در حوزه هاى بخش خصوصى و عمومى ارائه شود .

مصرف چيست؟
تغيير شكل تدريجي و ناگهاني كالا و خدمت در دسترس براي رفع يك نياز يا كسب يك مطلوبيت ساده ترين مفهوم مصرف است. كنكاشي كارشناسانه به پديده مصرف؛ غذا، لباس، مسكن، خودرو، انواع و اقسام خدمات از جمله شهري و حتي استفاده از مواد منفجره صحت تعريف فوق را به نمايش مي گذارد. براي فهم، هدايت و مديريت معقول مصرف بايد پاسخي علمي به سوالي به شرح:« مولفه هاي اثرگذار در پديده مصرف فردي، خانوار، بنگاه و ملي چيست؟» پيدا شود. در اين راستا نظريه هاي اقتصادي و رفتاري مهمي براي تشريح جنبه هاي خرد و كلان پديده مصرف بر مبناي مشاهدات و مطالعات ميداني ارائه شده است، ولي تاكنون به لحاظ اثر اقتضاء در اين پديده اجماعي محسوس در دسترس نيست. اما به دليل هدف اين نوشتار و اينكه هر كدام از نظريه ها مستقيم و غيرمستقيم اثر فرهنگ را نتوانسته اند رد كنند بنابراين بايد ديد كه فرهنگ چيست و با چه مكانيزمي موجب خود پديده مصرف و ديناميزم، پويايي و تحول در اين پديده مهم مصرف مي شود.

فرهنگ چيست؟
به لحاظ لغوي فرهنگ انگاره و الگوئي جامع از دانش انساني شامل باورها، دانش رفتارها، مجموعه اي از عادات، ارزش، اخلاق و الگوهاي انجام اعمالي خاص منعكس در نهادهاي گوناگون اجتماعي است. از دشواري هاي موجود در خود علم و فرهنگ تعريف فحوائي خود فرهنگ است. با توجه به اصول تعاريف معتبر كه مي گويد تعريفي معتبر است كه پيامدار، جامع و همپوشان و كوتاه باشد، عليرغم دسترسي به حدود 164 نوع تعريف از فرهنگ هنوز در تعريف فحوائي فرهنگ اجماع نيست. براي اين پيچيدگي دلايل متعددي است و آن اينكه همگان وجود و اثر و اهميت آن را دريافته اند ولي به لحاظ وجود و حضور آن در اقتضاء هاي جغرافيايي و تاريخي متعدد و متفاوت و توجه به اثر آن در رفتارهاي گوناگون انساني، تاكنون اجماعي در ميان ارائه كنندگان اين تعاريف نيست. ولي در ماهيت و عناصر فرهنگي همآوائي زياد مشاهده مي شود، از جمله اينكه باور و ارزش و اخلاق از عناصر اساسي هر فرهنگي است. بنابراين در رابطه با هدف اين مقاله بايد پرسيد كه انواع فرهنگ ها از زواياي ديد متفاوت چيست؟ داراي چه ساختار و سير تحولي است. فرهنگ مصرف چيست، آيا در فرهنگ مصرف نيز بمانند هر پديده حياتي ديگر چرخه حياتي وجود دارد و فرهنگ داراي مراحل آفرينش، رشد و افول است و اگر پاسخ مثبت است، مولفه هاي چنين چرخه در فرهنگ ها چيست و چگونه مي توان از گذر اثرگذاري در اين مولفه ها اصلاحاتي بسامان در چنين پديده هايي را بوجود آورد و به پايداري اين اصلاحات نيز انديشه كرد.

انواع فرهنگ ها چيست؟
در اين مقوله طبقه بندي، فرهنگ هاي متعدد مطرح هستند. در اينجا توجه به منشأ، ساختار و نتايج انواع فرهنگ ها است. به لحاظ منشأ، فرهنگ ممكن است الگويي ملي به ارث رسيده از نسل هاي پيشين همان ملت به صورت مجموعه هاي دانشي ملي و قومي و منطقه اي و به حالت هاي عمده فرهنگ و خرده فرهنگ و به صورت هاي در تعاملات گوناگون همسازگار و ناهمسازگار به همديگر و با چرخه حيات خاص باشد. نيز ممكن است فرهنگ به صورت فراملي و وارداتي به طريق استفاده محسوس و غيرمحسوس از ابزارهاي گوناگون و در عين حال پيچيده فرهنگي با اهداف شفاف و مبهم متعددي باشد. اجمالاً اينكه امروزه به صورت اجبار فرهنگي خاص و بسته در دنيا وجود خارجي نداشته و تقريباً همه فرهنگ ها به نسبت هاي متفاوت و متعدد در هم تنيده شده و تركيباتي متفاوت از همه فرهنگ ها با آثار و تبعاتي متفاوت و متعدد است. به لحاظ ساختار، فرهنگ هاي گوناگون ارزش و ترجيحات متفاوت به عناصر فرهنگ از جمله به عنصر باور، اخلاق، نتايج، پايداري و حتي ناپايداري مي دهند و بر اين مبنا انواع فرهنگ ها بوجود مي آيند. مثلاً در رابطه با نتايج بعضي فرهنگ ها به نتايج آني مصرف و بعضي ديگر به نتايج پايدار مصرف انديشه كرده و قرارها و باورهاي مربوطه نيز بر اين مبنا استوار است. به عنوان مثال موردي، مصرف گرائي مطرح در عموم جوامع امروزي، پديده مدرني است كه بر مبناي تنظيم معادله مصرف فرد پايه شادابي شخص من و بنگاه من و خانوار من و ملت من با مصرف هر چه بيشتر و با خريد و تصرف مادي همه كالاها و خدماتي كه در غايت موارد مصرفي دارند؛ بنيان گذاري شده است. اصالت در مصرف، ترجيح و باور به لذت در مصرف و نتيجه بخش بودن آني مصرف كه خود را به صورت لذت قراردادي- نه واقعي - نشان مي دهد. از طرف ديگر در فرهنگ اصالت بقاي ديني فرد دين محور پايداري را اساس رفتارهاي خود قرار داده و آن را به شرط ماندگاري آثار مصرف تا روز قيامت، پايداري اقتصادي هزينه مصرف در حد توان سامانه، پايداري سلامتي و پايداري محيطي مي داند. به صراحت در متون اسلامي اينكه پرخوري و اسراف ذم مي شود، ورشكستگي ناشي از مصرف زياد نفي مي شود و همگان توصيه به حفظ محيط مي شوند، پيام ها و نشانهايي در رابطه با پايداري آثار حيات تا غايت زندگي را دارد. در فرهنگ اسلامي نه تنها مصرف بلكه همه اعمال انسان با ملاك رستگاري در آخرت تنظيم مي شود. كلوا و اشربوا و لا تسرفوا ان المبذرين اخوان الشياطين و... اگر بتوانيم بفهميم كه اسراف چيست و شيطان چيست، شايد عناصر اوليه و مصاديق فرهنگ صحيح مصرف را بتوانيم دريابيم.

فرهنگ مصرفي چيست؟
الگويي از دانش مصرف انساني شامل باورها، دانش رفتارها، مجموعه اي از عادات، ارزش، اخلاق و الگوهاي خاص مصرف در شرايط گوناگون اجتماعي است، كه نماد عملي آن سبد مصرفي روزانه، هفتگي، ماهانه و سالانه هر سامانه از قبيل فرد، خانوار، بنگاه، دولت و ملت است.

چرا به فرهنگ مصرفي اهميت مي دهند؟
زيرا كه خيلي از جنبه هاي حيات متأثر از اين مبحث است. همه به نسبت هاي متفاوت در تعيين و انتخاب الگوي مصرفي خويش به صورت نهفته و غير محسوس متأثر از اين مولفه هستيم. ضمن تجربه مثبت و منفي اثرات متفاوت اين فرهنگ مجبور به برخورداري و بعضاً تحمل تبعات گوناگون آن نيز هستيم. تبعاتي كه در موارد خاص داراي آثار غيرقابل برگشت تبعي چون خسارات فردي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي و نيز فرهنگي است.

فرهنگ مصرفي صحيح و مولفه هاي صحت چيست؟
براي بررسي، گزينش و دفاع از فرهنگ صحيح بايد ابتدا يك چهارچوب ارزش داوري صحيحي انتخاب كرد كه كاري بس دشوار است. پايه اين چهارچوب ارزش داوري، نگاهي فلسفي به خود حيات و به فرع حيات يعني به مصرف است. چرايي حيات در نگاهي فلسفي دامنه هاي وسيعي از پوچ گرائي - نهيليزم، تا آرمان خواهي ها بر مبناي اصالت بشر و اصالت خود حيات دارد. اين چنين چرايي مصرف دامنه هاي وسيعي از اصالت لذت در مصرف تا مصرف به خاطر حيات پايدار ادامه دار تا زمان رستاخيز را دارد. از اين همه پيچيدگي ها مي توان به حداقل مولفه ها به شرح پايداري در سلامت انساني، پايداري محيط زيست و پايداري اقتصادي كه تا حدودي در همه فلسفه ها نيز هماوا است، مفاهمه كرد. بدين قرار فرهنگ صحيح مصرفي فرهنگي است كه در غايت انسان را راهنماي خوب به سوي سلامتي بيشتر وي، به سوي پايداري بيشتر محيط زيست حول و حوش خودش و نيز به سوي نيل به تعادل اقتصادي بيشتر در سامانه وي از قبيل فرد، خانواده، بنگاه و ملت باشد.

الگوي مصرفي چيست؟
الگو، موضوعي قابل برگشت و تكرار از چيزها و حوادث گوناگون شامل عناصر تشكيل دهنده آن پديده است كه مي تواند به صورت قابل پيش بيني و قابل تكرار درآيد. ماهيت خود الگو اطلاعات است كه شيوه خاصي از عمل و عكس العمل انسان در اقتضاءهاي گوناگون را بيان مي كند.
آنجايي كه اين الگو به مرحله كاربرد و فعاليت تبديل مي شود، جنبه عملياتي الگو مشاهده مي شود. پس جنبه اطلاعاتي و كاربردي الگوي مصرف نيازمند تعاريف ويژه در اقتضاءهاي متفاوت و نيز كنكاش در توفيرات موجود و علل و عوامل اين توفيرات و نيز توجه به چرخه هاي به وجود آمده در الگوهاي رفتار و عملي اين پديده حساس مصرف است. همين توجه است كه مي تواند مبناي پاسخ سوالاتي حساس چون: «آيا الگوي مصرفي موجود به لحاظ اقتصادي، اجتماعي و سياسي الگوي مطلوب، پايدار و مناسبي است؟» باشد.

تحليل آثار متفاوت مصرف بي رويه آب و برق و انرژي و غذا
مصرف بي رويه آب و برق و انرژي و غذا كه فعلاً به نسبت هايي در سطوح فرد و خانوار و بنگاه و به صورت اعم در سطح ملي - بخش خصوصي و دولتي - مطرح است از فرهنگي ناصحيح كه تدريجاً در بين ماها نفوذ كرده ناشي است كه موجبات پرهزينگي خرد بنگاهي و خانواري و كلان ملي شده و موجبات ناسلامتي هاي خرد و كلان و موجبات ناپايداري هاي زيست محيطي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي است كه اگر بتوانيم اصالت خود به كار گرفته شده را بفهميم از همه اول اين اصالت فلسفي و فرهنگي نياز به اصلاح دارد. كه در اين بين بايد كه از رهنمودهاي اسلام در الگوي مصرف استفاده شايسته اي بشود.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب



  • تعداد صفحات :156
  •    
  •   
  • 30  
  • 31  
  • 32  
  • 33  
  • 34  
  • 35  
  • 36  
  • 37  
  • 38  
  • 39  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net