درد و دل با آقا
پنج شنبه 26 آبان 1390 12:29 AM
ای علی ای عدالت مظلوم ، ای علی ای حماسۀ انسان ، ای علی ای عصاره ای زِ وجود ، ای علی ای شیر شیوۀ عدل ، ای علی ای یاور یتیمان .
سرتا سر زندگانی ات یک فریاد بود و تمام سخنانت یک پیام را باز می گفت و تمام گریه ها و مناجات هایت یک عشق را می نمایاند و تمام شمشیر زدن ها و جهادها و حماسه آفرینی هایت در پاسداری از یک حقیقت والا بود.
از آن روزی که در شبه قارۀ مستطیل شکل عربستان به کانون وحی و آیین خدا ایمان آوردی و تلاش هایت را در طول خط ایمان و عرض پهنۀ دعوت مکی و جهاد مدنی متمرکز ساختی ، محیط جهل و شرک و کفر وشرارت را به مساحت علم و ایمان و تقوی و خیر مبدّل ساختی و به تنهایی در پیرامون محمد (ص) اُمتی به پا ایستاده بودی همچنانکه، ابراهیم آن تبرزن توحید وشرک ستیز نستوه به تنهایی اُمتی بود قائم و قانت . ای علی ای تجسم ایمان ! ای علی ای تو معنی قرآن ! یار محمد(ص) در حَرا بودی و بازوی توانای اسلام در بدر ، شمشیر برندۀ ایمان بودی در اُحد ، گرد دلاور مدینه بودی در احزاب ، در رکاب رسول پا به رکاب ! فاتح بدر و خیبر و احزاب ! برای گسترش دین و زدودن موانع راه از خندق به خیبر و از یمن به ینبع همواره در تلاش و حرکت بودی . برای جهاد با نفاق و بغی گامی در صفین داشتی و شمشیری در میان اصحاب جمل می زدی و مبارزه ای در نهروان می کردی. از مکه تا مدینه را با بال هجرت پیمودی و از مدینه تا کوفه را برای پی ریزی حکومت عدل در گیتی به شوق سپردی ، زندگیت تمام این بود.

از کعبۀ ولادت تا محراب شهادت فاصله ای از نور را طی کردی و همانند بسیاری از صفاتت که منحصر به توست در این افتخار نیز بی شریک بودی و شهادت خونین تو در محراب همان میلاد شگفت در کعبه بود . از خدا به سوی خدا و در خانۀ خدا ، ای علی ای قضاوت داود ، ای علی ای تحمل ایوب ، ای علی ای شکوه ابراهیم ، ای بزرگ آیتی ز غیب و شهود . تو از سلالۀ آن سلسلۀ پاک نهادان بودی که دنیا و آنچه در آنست در برابر بهای معنویت بی بهاست و حکومت و ریاست و دنیا و فرمانروایی در برابر شکوه روحت به رایگان هم نمی ارزد . اما تو ای قدیس پاک با خاکیان نشست و بر خاست می کردی . از پیامبر زیباترین و محبوبترین کنیۀ دلخواهت را جایزه گرفتی آری : ابوتراب ؛ در کنار این همه ، نهروانیان و پیروان جمل و اهل بغی در صفین به جنگ تو آمدند و تو به ناچار با قاسطین و ناکثین و مارقین به نبردی مقدس و خدایی بر خاستی و عمری را باجهل ابوجهل ها و لهیب آتش فتنۀ ابولهب ها و زوزه های معاویه ها و بی شعوری ابو موسی اشعری ها وسفاهت ابوسفیان ها و لجام گسیختگی ابن ملجم ها در گیر بودی و پتک حق بر فرق باطل می کوبیدی.

ای علی ای حقیقت روشن ، ای علی ای جمال جلوۀ داد ، ای علی ای طلوع در ظلمت ، ای که میلادت انفجار فلاح !
سخن بسیار است و مجال اندک ، فرصت آن نیست که از شکوه ولادتت ، از برگرفتن نامت از نام خدای علی اعلا ، از مراسم نامگذاری ات ، از دوران کودکیت در دامان تربیت محمدی ، از جوانی و رزم هایت ، از مردانگی و ایثارهایت ، از زهد و عبادت هایت ، از اخلاص و استقامتت ، از شیردلی و شجاعتت ، از دانش و حکمتت ، از نهج البلاغۀ فیاضت ، از غررالحکم موج خیز و درخشانت ، از سخنوری و فصاحتت و از نیایش های شبانه ات سخنی بگویم اما اما...

آب دریا را گرنتوان کشید هم به قدرتشنگی باید چشید
و ما تشنگان زلال معرفت امیدواریم تا در پرتو شناخت بهتر وبیشتر تو، راه زندگی را روشن تر پیدا کنیم و تو را اُسوۀ خویش سازیم . چرا که تو اُسوۀ انسان و الگوی کامل ایمان بودی و انسانیت از تو درس می گیرد . تو نسخۀ منحصر به فرد عالم خلقتی ، جان بر کف نهادۀ راه دینی ، شهید عدل و کشتۀ شرفی ، معجون اشک و آهنی ، وجودی چند بعدی هستی .

ای نخستین شهید در محراب : ای کشیده زخون به چهره نقاب
مسجد کوفه داغدار از تو : خون و محراب یادگار از تو
خون فرقت هنوز می جوشد : شب زسوگت سیاه می پوشد
![]()
درد دل حضرت علی(ع) با مسجد کوفه :
مسجدکوفه تو در روز جزاشاهد باش : من که مظلوم ترم از همه معصوم ترم
مسجدکوفه خداوند نگهدار تو باد : که دگر نشنوی آوای دعای سحرم
بدنم راسوی خانه عزیزان مبرید : بگذارید غذا بهر یتیمان ببرم
خلق گریند برای من و من می گریم : که امشب اطفال یتیمان همه منتظرند

مکالمۀ امام علی (ع) با خورشید :
ابن عباس گوید: وقتی از فتح مکه باز می گشتیم ، شب هنگام در هوازن بودیم که پیامبر (ص) به علی ابن ابیطالب (ع) فرمود : یا علی ، برخیز و منزلت خود را نزد خدا دریاب وبه هنگام طلوع خورشید با آن سخن بگو.
من به « فضل» گفتم بلند شو ببینیم علی ابن ابیطالب (ع) چگونه با خورشید سخن می گوید ، وقتی خورشید طلوع کرد بلند شد وخطاب به خورشید گفت : سلام بر تو ای بندۀ صالح پایدار درطاعت پروردگار خویش، خورشید در جواب گفت : وعلیک السلام ای برادر رسول خدا و وصی و حجت خداوند بر خلقش . آنگاه علی(ع) به سجدۀ شکر افتاد ودیدم رسول خدا (ص) بلند شد وسراو را گرفت وبلند کرد ودست به صورت او می کشید ومی گفت : بلند شوحبیب من که اهل آسمان از گریۀ تو، به گریه آمدند وخدای عزوجل به خاطر تو برحملۀ عرش مباهات کرد. سند : امالی صدوق،ص351/ بحار ،ج 41، ص177
تهیه کننده : شیخ محمد خالدی فر – ناظر شرعی کشتارگاه طیور پردیکس شهر کارامبه ای – ایالت پارانا
تاریخ تنظیم : ماه رمضان 1432 ه – ق مصادف با مرداد1390 ه – ش ) وسپتامبر2011 میلادی
