چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى* خداوند امر و خداوند نهى
که من شهر علمم، على یم در است* درست این سخن گفتِ پیغمبر است
گواهى دهم این سخن راز اوست* تو گویى دو گوشم به آواز اوست
اگر چشم دارى به دیگرسراى* به نزد نبى و وصى گیر جاى
منم بنده اهل بیت نبى* ستاینده خاک پاى وصى
خود آن روز نامم به گیتى مباد* که من نام حیدر نیارم به یاد
بر این زادم و هم بر این بگذرم *یقین دان که خاک پىِ حیدرم
حکیم فردوسى طوسی
*************************
در غدیر خم امروز، باده اى به جوش آمد* کز صفاى او روشن، جان باده نوش آمد
وان مبشّر رحمت، باز در خروش آمد* کان صنم که از عشاق، برده عقل و هوش آمد
در غدیر خم یزدان، گفت مَر پیمبـر را* کز پى کمال دین، شو پذیره حیـدر را
پس پیمبر اندر دشت بر نهـاد منبـر را* برد بر سر منبر، حیدر فلک فر را
شد جهان دل روشن، زان دو شمس روحانى* گفت بشنوید اى قوم! قول حق تعالى را
هم به جان بیاویزید گوهر تولاّ را* پوزش آورید از جان، این ستوده مولا را
این وصى بر حق را، این ولىّ والا را
ملک الشعراى بهار
***********************
یا على نام تو بردم نه غمى ماند و نه همّى* گوییا هیچ نه همّى به دلم بوده، نه غمّى
تو که از مرگ و حیات، این همه فخرى و مباهات* گویى آن دزد شقى تیغ نیالوده به سمّى
گویى آن فاجعه دشت بَلا هیچ نبوده است* سینه هیچ شهیدى نخراشیده به شمّى
حق اگر جلوه با وجه اَتَم کرده در انسان* به خودِ حق که تو آن جلوه با وجه اَتَمّى
منکر عید غدیر خم و آن خطبه و تنزیل* با کر و کور چه عید و چه غدیرى و چه خمّى
سید محمد حسین شهریار
***************************
آن که معروف به او شد به جهان روز غدیر* وز خداوند ظفر خواست پیمبر به دعاش
هر خردمند بداند که بدین وصف على است* چو رسید این همه اوصاف به گوش شنواش
ناصر خسرو قبادیانى