معناى حديث غدير

چهارشنبه 25 آبان 1390  10:22 AM

 بى گمان هر انسان منصفى در قضيه غدير و حديث آن اندكى تأمّل كند، يقين مى كند كه واژه «مولى» در اين حديث شريف بر امامت حضرت على عليه السلام و جانشينى آن بزرگوار تصريح دارد; زيرا پيامبر گرامى صلى اللّه عليه وآله پيش از اين عبارت فرموده اند:
ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟1
آيا من بر مؤمنان از خودشان اولى و صاحب اختيارتر نيستم؟
حضرت با اين سخن خويش به اين آيه شريفه (النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)2 اشاره فرموده و بر لزوم پيروى آنان و نافذ بودن فرمانش، از آنان اقرار گرفت; آن سان كه آيه شريفه نيز بر اين امر دلالت دارد.3
پس از اين مقدمات بود كه فرمود: من كنت مولاه فعلي مولاه;4 و اين همان معنايى بود كه تمام حاضران در آن مجلس و در رأس آن ها امير مؤمنان على عليه السلام، حسّانِ شاعر، آن دو نفر و ديگر صحابه از سخن آن بزرگوار برداشت كردند.
هم چنين همان معنايى بود كه فهرى آن را انكار نمود، و بر ابوطفيل سنگين آمد و فلان و فلان! هم آن را كتمان كردند.
البته همان معنايى است كه برخى دانشمندان با انصاف مانند تقى الدين مقريزى بدان اعتراف نموده ودر كتاب خود چنين آورده است:
ابن زولاق چنين گفته است: در روز هجدهم ذى حجه ـ روز غدير ـ گروهى از مردم مصر، مغرب و اطراف آن براى خواندن دعا جمع مى شدند; زيرا آن روز را به مناسبت وصيت پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله به اميرالمؤمنين على بن ابى طالب در جانشينى پس از خود، عيد مى دانستند.5
شواهد بسيار ديگرى نيز بر اين معنا گواه است كه ـ به برخى از آن ها اشاره نموديم ـ نهايت و چكيده همه آن ها اين سخن است:
واژه «مولى» در حديث شريف نبوى; يعنى كسى كه حق اولويت در اطاعت و صاحب اختيارى و حكم كردن از آنِ اوست و اين يعنى ولايت كبرى و امامت عظمى.


1 . اين جمله در ابتداى حديث، در روايت احمد بن حنبل، ابن ماجه، بزّار، نسائى، ابويعلى، طبرى، ابن حبّان، طبرانى، دارقطنى و ديگر محدّثان بزرگ اهل سنّت آمده است.
2 . سوره احزاب: آيه 6.
3 . سوره حشر: آيه 7.
4 . اين فراز را با «فاء» تفريع احمد بن حنبل، نسائى، طبرى، طبرانى، ضياء مقدسى، محاملى، ابويعلى، ابن كثير، سمهودى، متقى هندى و ديگران نقل كرده اند.
5 . المواعظ والاعتبار: 2 / 220.

منبع:www.al-milani.com


غدير و علما و دانشمندان

چهارشنبه 25 آبان 1390  10:20 AM

 بيشتر محدّثان و متكلّمان ماجراى غدير و حديث آن را آن چنان كه بوده نقل نموده اند1 كه به برخى از مآخذ و مدارك آن ها اشاره نموديم.
البته بعضى از آنان نيز به پيروى از پيشينيان خود (صحابه) آن را كتمان نموده اند.
بعضى ديگر بخش نخستين آن را نقل نكرده اند، آن جا كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله فرمود:
ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟
آيا من بر مؤمنان از خودشان اولى و سزاوارتر نيستم؟
و برخى نيز بخش پايانى آن و دعاى حضرت را نقل نكرده اند كه فرمود:
اللهمّ وال من والاه وعاد من عاداه;
پروردگارا! بر آن كس كه ولايتش را پذيرفت ولى باش و آن كس را كه با او دشمنى كند دشمن باش.
اگر چه هيچ كدام از اين موضع گيرى ها سودى نبخشيد; چرا كه:
اعتراض ـ آن چنان كه فهرى مرتكب شد ـ كفرى بود كه عذاب الهى را به دنبال خود نازل كرد.
كتمان حقيقت ـ چنان كه برخى ديگر انجام دادند ـ عصيان بزرگى بود كه نفرين و ذلّت را در پى داشت.
و تحريف روايت، خيانتى بود كه گذشتِ روزگار آن را برملا مى نمود.
با اين حال تمامى اين ها بايد باشد، اما اين بار با وجهه اى عالمانه و رنگ و لعابى علمى! يعنى خدشه در دلالت و معناى حديث.
اين موضع گيرى و اقدام نيز ـ با آن كه از جانب كسانى است كه به احاديث و سخنان نقل شده در مورد غدير توجهى ندارند ـ اين نكته را آشكار مى كند كه بى ترديد حديث غدير امر عظيمى را بيان نموده كه اين چنين مورد اختلاف و نزاع قرار گرفته است.


1 . يعنى ابتدا و انتهاى حديث را آن سان كه پيش تر آورديم، نقل نموده اند; ولى برخى از آن ها جريان را به طور كامل روايت نكرده اند و گفته اند: پيامبر صلى اللّه عليه وآله خطبه خواند (مسند احمد: 4 / 372); برخى گفته اند: «آن چه خدا مى خواست گفت» (المستدرك: 3 / 109) برخى ديگر گفته اند: در آن روز آن چه تا روز رستاخيز نياز بود بيان كردند (مجمع الزوائد: 9 / 105) با اين بيانات راويان، پس سخنان پيامبر صلى اللّه عليه وآله كه در روز غدير بيان فرمود چه شد؟ و چرا آن خطبه تاريخى را نقل نكرده اند؟

منبع:www.al-milani.com


موضع گيرى هاى ضد و نقيض

چهارشنبه 25 آبان 1390  10:19 AM

 موضع صحابه و تابعين آن ها در جريان غدير و پس از آن و به هنگام روبه رو شدن با حديث غدير تناقضى آشكار دارد; به گونه اى كه در ابتدا ابوبكر و عمر تبريك گفتند و حسان شعر سرود. پس از وفات رسول خدا صلى اللّه عليه وآله گروهى بر آن شهادت دادند و جمع ديگرى بر آن احتجاج كردند.
در مقابل نيز فهرى به نبوت پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله شك و ترديد وارد نمود.
ابوطفيل چنان وانمود كرد كه گويا ماجرايى در كار نبوده و هيچ نمى داند، آن جا كه مى گويد: از نزد او (اميرالمؤمنين عليه السلام) در حالى كه سخنانش برايم ناخوشايند بود، خارج شدم. با زيد بن ارقم برخورد كردم و به او گفتم: از على شنيدم كه چنين و چنان ادعا مى كند!
زيد گفت: مگر تو نمى دانى؟ من خودم از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيدم كه در مورد او چنين مى فرمود.1
گروهى نيز همه را كتمان كردند و امام عليه السلام آنان را نفرين كرد كه از جمله آن ها عبدالرحمان بن مدلج، جرير بن عبداللّه بجلى، يزيد بن وديعه، زيد بن ارقم، انس بن مالك و براء بن عازب هستند.
احمد بن حنبل از عبدالرحمان بن ابى ليلى نقل مى كند كه او در محل رحبه حضور داشت. امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:
انشد اللّه رجلاً سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله وشهد يوم غدير خم إلاّ قام;
هر كس را كه در روز غدير شاهد سخن پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله بوده سوگند مى دهم كه برخيزد.
دوازده نفر برخاستند و گفتند: هنگامى كه پيامبر دست او (اميرالمؤمنين عليه السلام) را گرفته بود ما وى را ديديم و شنيديم كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود:
اللهمّ وال من والاه وعاد من عاداه، وانصر من نصره واخذل من خذله;
خدايا! بر هر كه او را ولى خود مى داند، ولى باش و هر كس را كه با او دشمنى مى كند دشمن بدار و ياورش را يار باش و آن كس كه او را خوار كند ذليل نما.
اما سه نفر از جا برنخاستند. پس حضرت (اميرالمؤمنين عليه السلام) آن ها را نفرين كرد و هر سه به آن نفرين مبتلا شدند.2
و در روايتى كه ابن اثير نقل نموده اين گونه آمده است: عدّه اى اين مطلب را كتمان كردند. پس هيچ يك از دنيا نرفتند مگر آن كه كور شده يا به بلايى سخت مبتلا گشتند.3
و در روايت متقى هندى نيز چنين آمده است: گروهى اين مطلب را كتمان كردند و همگى پيش از مردن كور شده و پيسى گرفتند.4
راوى ديگرى مى گويد: نزد زيد بن ارقم رفتم و به او گفتم: خويشاوندى دارم كه از تو حديثى درباره على عليه السلام در روز غدير براى من نقل كرده است. دوست دارم اين حديث را از خود تو بشنوم.
زيد گفت: شما اهل عراق هستيد و مسائلى بين شما هست (كه من نمى توانم مطلبى بگويم).
به او گفتم: از جانب من نگران نباش (و بگو).
او بعد از آن كه مطمئن شد، گفت: آرى، درست است . ما در منطقه جحفه بوديم كه... .5
ديگرى نقل مى كند كه به سعد بن ابىوقّاص گفتم: مى خواهم مطلبى بپرسم، اما از تو بيم دارم.
سعد گفت: من كه عموى تو هستم! پس هر چه مى خواهى بپرس.
راوى گويد: به او گفتم: تو موقعيت رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را در روز غدير و در ميان خودتان گفتى كه... .6
شخص ديگرى گويد كه به زهرى گفتم: از اين ماجرا ـ غدير ـ در شام سخن مگو كه دو گوش تو، از دشنام به على پر خواهد شد.
او در پاسخ گفت: سوگند به خدا! من فضايل و مناقبى از على مى دانم كه اگر بازگو مى كردم مرا مى كشتند.7


1 . مسند احمد: 4 / 370، الخصائص: 100، البداية والنهايه: 7 / 346، الرياض النضره: 2 / 223.
2 . مسند احمد: 1 / 119.
3 . اسد الغابه: 4 / 321.
4 . كنز العمّال: 15 / 115.
5 . مسند احمد: 4 / 368.
6 . كفاية الطالب: 62.
7 . أسد الغابه: 1 / 8 .

منبع:www.al-milani.com


شواهد حديث غدير

چهارشنبه 25 آبان 1390  10:18 AM

 موارد بسيارى بر اثبات حديث غدير و دلالت آن بر امامت حضرت امير عليه السلام گواه است كه برخى از آن ها را به اختصار يادآور مى شويم:
1 . شخصى كه مرتد شده بود به نزد پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله آمد و گفت: اى محمّد! از طرف خدا به ما دستور دادى كه گواهى بدهيم خدايى جز او نيست و تو هم پيامبر او هستى و گفتى نماز و روزه و حج به جاى آوريم و زكات بپردازيم ما هم همه را قبول كرديم. اما تو به اين ها راضى نشدى تا اين كه دست پسرعمويت را گرفتى و بالا بردى و او را بر ما برتر قرار دادى و گفتى: «هر كه من مولاى او هستم، على نيز مولاى اوست». آيا اين مطلب از جانب خود توست يا از طرف خدا؟
رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود:
واللّه الّذي لا إله إلاّ هو! إنّ هذا من اللّه;
سوگند به خدايى كه معبودى جز او نيست، اين مطلب از طرف خداوند است.
آن مرد نيز به پيامبر پشت كرده و همان طور كه به سوى مركب خود مى رفت گفت: خدايا! اگر آن چه محمّد مى گويد راست است، سنگى از آسمان بر ما فرود آور و يا به عذابى سخت ما را مبتلا كن.
و پيش از آن كه به مركب خود برسد خداوند متعال سنگى بر او نازل فرمود كه بر سرش فرود آمده و از نشيمنگاهش خارج شد و در همان لحظه هلاك گشت.
سپس خداوند متعال اين آيه هاى شريفه را بر پيامبرش وحى فرمود كه اين ها آخرين آيه هاى نازل شده در مورد غدير بودند:
(سَأَلَ سائِلٌ بِعَذاب واقِع * لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ * مِنَ اللّهِ ذِي الْمَعارِجِ);1
تقاضا كننده اى درخواست واقع شدن عذابى كرد كه براى كافران فرود آيد كه هيچ دفع كننده اى بر آن نيست. از سوى خداوندى كه صاحب معارج است.2
2 . هم چنين از جمله شواهد بر معناى حديث غدير، حديثى است كه با اين عبارت نقل شده:
من كنت أولى به من نفسه فعلي وليّه;
هر كس كه من بر او از خودش اولويت دارم على نيز بر او اولويت دارد.
3 . هم چنين روايت ديگرى كه اهل سنّت نقل كرده اند تأييد ديگرى بر اين معناست:
برخى به عمر بن خطاب گفتند: تو با على به گونه اى هستى كه با هيچ يك از صحابه پيامبر نيستى؟!
او پاسخ داد: زيرا او مولاى من است.3
4 . از ديگر شواهد بر معناى حديث غدير، كلام دانشمند بزرگ اهل سنّت ابن حجر مكّى است كه در مقام جواب به اين حديث شريف مى گويد:
«پذيرفتيم كه او (اميرالمؤمنين عليه السلام) اولى و پيش تر است; اما نمى پذيريم كه در امامت اولويت داشته باشد; بلكه وى فقط در اطاعت و تقرب، اولويت دارد; مثل اين آيه قرآن كه مى فرمايد:
(إِنَّ أَوْلَى النّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ);4
به راستى سزاوارترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه از او پيروى كردند.
بر اين ادعا نه تنها پاسخ محكمى در ردّ آن وجود ندارد; بلكه پاسخ ظاهرى نيز بر رد آن يافت نمى شود; فراتر اين كه همين معنا واقع شده; زيرا ابوبكر و عمر نيز همين معنا را فهميده اند. به همين سبب وقتى آن سخن پيامبر را شنيدند به او (اميرالمؤمنين عليه السلام) گفتند: اى پسر ابوطالب! مولاى هر مرد و زن مؤمن شدى.
و اين روايت را دانشمند اهل سنّت، دارقطنى نقل كرده و هم چنين روايت كرده كه به عمر گفته شد: تو با على به گونه اى هستى كه با هيچ يك از صحابه پيامبر نيستى؟ و او پاسخ داد: زيرا او مولاى من است.5
در پاسخ ابن حجر مى گوييم كه اگر بپذيريم مقصود پيامبر از اولى بودن، اولى و شايستگى در پيروى است; با اين وجود آيا كسى جز امام، اولويت و شايستگى در پيروى و اطاعت دارد؟


1 . سوره معارج: آيه 1 ـ 3.
2 . نزول اين آيه در اين واقعه را ابوعبيد هروى، ابوبكر نقّاش، ثعلبى، قرطبى، سبط بن جوزى، حموينى، زرندى، سمهودى، ابوسعود، شربينى، حلبى، منّاوى و ديگران نقل كرده اند. ر.ك: نفحات الازهار في خلاصة عبقات الأنوار: 8 / 340 ـ 400.
3 . ر.ك: نفحات الازهار في خلاصة عبقات الانوار: 9 / 141 ـ 144.
4 . سوره آل عمران: آيه 68.
5 . الصواعق المحرقه: 26.

منبع:www.al-milani.com


عنايت و اهتمام به حديث غدير

چهارشنبه 25 آبان 1390  10:16 AM

 به سبب نكاتى كه يادآور شديم، غدير و حديث آن از اهميت و برترى خاصى نسبت به ديگر روزها و احاديثى كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله در آن ها اين خبر عظيم را بيان كرده اند برخوردار گرديد. از اين رو اهل بيت عليهم السلام و پيروانشان در راه اثبات و نشر آن در ميان امت پيامبر از هر فرصتى بهره جسته و براى باقى نگه داشتن آن در اذهان و بر سر زبان ها در طول تاريخ و نيز براى حفاظت وصيانت از شأن نبى اكرم و دور نمودن هر نصبتى به آن بزرگوار همّتى والا بكار بسته اند.
البته آن چه موجب گشت تا بعد از وفات پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله اختلاف و نزاع برخيزد نيز همين امر بود; يعنى اعلام حق اهل بيت در امامت بعد از پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله به فرمان خداى متعال و آن كه هيچ سخنى از جانب خداوند و پيامبرش بر خلافت آنان كه بر مسندش تكيه زدند يافت نمى شد.
به همين سبب نيز امير مؤمنان على عليه السلام بارها و بارها اصحاب پيامبر را در مناسبت هاى مختلف بر اين حديث سوگند مى دادند كه تاريخ نيز برخى از آن ها را براى ما نقل نموده است:
1 . در روز شورا از آن جماعت خواست تا بر سخنانش شهادت دهند و همگى آنان بدان اقرار نمودند;1
2 . در جنگ جمل;2
3 . در جنگ صفين;3
4 . در كوفه. حاضران را بر اين موضوع سوگند داد كه عده اى اقرار كرده و برخى هم اظهار فراموشى نمودند كه به آن اشاره اى خواهيم داشت;4
5 . هم چنين حضرت صديقه كبرى عليها السلام در سخنان خود به غدير احتجاج نمود;5
6 . ديگر امامان اهل بيت عليهم السلام و بزرگان خاندان پيامبر صلى اللّه عليه وآله نيز در سخنان خود به غدير احتجاج كردند.6
هم چنين جمعى از انصار كه در ميان آن ها ابوايوب انصارى، خزيمة بن ثابت، عمار بن ياسر و پسر تيهان بودند، آن هنگام كه در كوفه به نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمده و گفتند: سلام بر تو اى مولاى ما.
حضرت فرمود: چگونه من مولاى شما هستم در حالى كه شما از عرب هاى آزاد هستيد و بنده كسى نيستيد؟
آنان پاسخ دادند: ما خودمان در روز غدير از پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله شنيديم كه فرمود:
من كنت مولا فعلي مولاه;7
هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست.
فراتر اين كه برخى از صحابه نيز در مقابل مخالفان خود به اين حديث احتجاج نموده اند. هنگامى كه معاويه از سعد بن ابىوقاص خواست تا اميرالمؤمنين عليه السلام را سب نموده و دشنام دهد، سعد در پاسخ او به همين حديث شريف احتجاج كرد.8
عمروبن عاص نيز در يكى از نامه هايش براى معاويه با همين حديث به او پاسخ گفته است.9


1 . الغدير: 1 / 159.
2 . همان: 1 / 186.
3 . همان: 1 / 195.
4 . ر.ك نفحات الازهار: 9 / 9 ـ 27.
5 . اسنى المطالب: 49.
6 . الغدير: 1 / 197 ـ 200.
7 . اين روايت را احمد بن حنبل، طبرانى، ابن مردويه، ابن اثير، ابن كثير، محبّ طبرى، هيثمى، قارى و ديگران نقل كرده اند; ر.ك: نفحات الازهار في خلاصة عبقات الأنوار: 9 / 139.
8 . اين روايت را بخارى، مسلم، احمد بن حنبل، ترمذى، ابن ماجه و ديگران نقل كرده اند. البته آنان براى كاستن از شناعت آن سخنان و پوشاندن ننگ هاى پيشوايشان معاويه با واژگان گوناگون در آن دخل و تصرّف كرده اند; چرا كه در حديث آمده است:
«روزى معاوية بن ابوسفيان به سعد گفت: چرا به ابوتراب (على عليه السلام) دشنام نمى دهى؟
سعد گفت: وقتى سه فضيلت از او را كه پيامبر درباره او گفته به ياد مى آورم نمى توانم به او دشنام دهم...».
ولى اين جريان در برخى از كتاب ها چنين آمده است: معاويه در يكى از سفرهاى خود به حج، نزد سعد رفت و سخن از على عليه السلام به ميان آمد. معاويه از آن حضرت بدگويى كرد. سعد از اين امر خشمگين شد; آن گاه ويژگى هاى چندى از على عليه السلام را يادآور شد كه حديث غدير از آن جمله بود.
در البداية والنهايه ابن كثير جمله «معاويه از آن حضرت بدگويى كرد و سعد خشمگين شد» حذف شده است.
احمد بن حنبل نيز اين جريان را چنين نقل كرده است: در نزد شخصى سخن از على عليه السلام به ميان آمد، سعد بن ابى وقاص نيز كه در آن جا حضور داشت گفت: آيا درباره على بدگويى مى كنيد...؟
و در كتاب الخصائص از سعد چنين نقل شده كه گويد: روزى در جايى نشسته بودم كه از على بن ابى طالب بدگويى كردند.
من گفتم: به راستى كه از پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله شنيده ام... .
و برخى از نگارندگان حديث، اصل داستان را حذف كرده و مى نويسند:
سعد بن ابى وقاص گويد: پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله درباره على سه ويژگى بيان فرمود:... .
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار: 6 / 34.ناقب خوارزمى: 130.

منبع:al-milani.com


ويژگى ها و امتيازات غدير

چهارشنبه 25 آبان 1390  10:14 AM

 در غدير آن چه را كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از ابتداى بعثتش به صورت پراكنده درباره حضرت على عليه السلام فرموده بود جمع كرده و يك جا بيان نمود.
افزون بر آن، غدير ويژگى هايى را درخود جاى داد كه پيش از آن در تبليغ هاى ديگر پيامبر نبود. و بدين سان از اهميت فوق العاده اى برخوردار گرديد كه اهتمام و عنايتى خاص را در تمام جوانب مى طلبيد.
ـ از جمله اين ويژگى ها صراحت كلام پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله و روشنى مقصود ايشان بود، تا آن جا كه حضرت به كلام تنها اكتفا نفرموده و عملاً نيز مقصود خود را معرفى نمودند.
ـ ايشان در همان حال كه سخن خود را مى فرمودند، دست على عليه السلام را كه در جانب راستش ايستاده بود گرفته و بالا بردند و با اين عمل نيز شخص مورد نظر خود را به همگان نشان دادند.
ـ از ديگر خصوصيات اين تبليغ نزديك بودن زمان آن به وفات پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله و اطلاع خود حضرت از اين امر بود.
آن بزرگوار در ضمن خطبه اش فرمود:
يوشك أن ادعى فاجيب...;
من به زودى به سوى پروردگارم دعوت مى شوم كه آن را خواهم پذيرفت... .
پوشيده نيست كه اين گونه سخن در چنين موقعيتى، تأثير عميقى بر حاضران گذاشته و حجت را بر همگان تمام و هر عذر و بهانه اى را از آنان مى ستاند.

ادامه در ادامه مطلب


حدیث غدیر

چهارشنبه 25 آبان 1390  10:12 AM

  پس از آن كه آواى برپايى نماز جماعت به امامت خاتم پيامبران حضرت محمّد مصطفى صلى اللّه عليه وآله در صحراى جحفه طنين افكند و تمام آن جمعِ بسيار صف بستند، حضرت نماز ظهر را با آنان اقامه فرمود. سپس از جا برخاسته و در مقابل آنان ايستاد و فرمود:
أيّها الناس! قد نبّأني اللطيف الخبير أنّه لم يعمّر نبي إلاّ نصف عمر الّذي قبله، وإنّي أُوشك أنْ أُدعى فأُجيب، وإنّي مسؤول وأنتم مسؤولون. فماذا أنتم قائلون؟
اى مردم! پروردگار لطيف و دانا مرا آگاه نموده كه هر پيامبرى نصف عمر پيامبر پيش از خودش زندگى خواهد كرد. پس زمان دعوت من نيز نزديك گشته و من به زودى آن را خواهم پذيرفت. پس بدانيد ـ درباره آن چه انجام داده ام ـ از من سؤال خواهند كرد و شما نيز بازخواست مى شويد. آن هنگام شما چه خواهيد گفت؟
قالوا: نشهد أنّك قد بلّغت ونصحت وجهدت. فجزاك اللّه خيراً;
پاسخ دادند: همگى شهادت مى دهيم كه تو پيام الهى را بر ما رسانده و ما را نصيحت نمودى و در اين راه تلاش بسيار كردى. خدا تو را جزاى نيك دهد.
حضرت فرمود:
ألستم تشهدون أنْ لا إله إلاّ اللّه، وأنّ محمداً عبده ورسوله، وأنّ جنّته حقّ، وناره حقّ، وأنّ الموت حقّ، وأنّ الساعة آتية لا ريب فيها، وأنّ اللّه يبعث من في القبور؟
آيا شهادت مى دهيد كه هيچ معبودى جز خدا نيست و محمد بنده و پيامبر اوست و بهشت و دوزخ و مرگ حق است و شكى در قيامت نيست و خدا تمام مردگان را برخواهد انگيخت؟
پاسخ دادند: بر همه اين ها شهادت مى دهيم.
حضرت فرمود:
اللهمّ! اشهد;
خدايا! تو بر سخن اينان گواه باش.
سپس فرمود:
أيّها الناس! ألا تسمعون؟
اى مردم! آيا سخنان مرا خوب مى شنويد؟
پاسخ گفتند: آرى.
فرمود:

ادامه در ادامه مطلب


از روز انذار تا غدير

چهارشنبه 25 آبان 1390  10:08 AM

  از آن روز به بعد، نبى اكرم صلى اللّه عليه وآله در هر فرصت و موقعيت و در ميان هر گروه و جماعت و در هر جنگ و نبرد از اين حقيقت پرده برمى داشت و با عبارات و كلمات مختلف آن را به ديگران مى رساند... .
گاه او را به پيامبران تشبيه مى كرد و مى فرمود:
من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه، وإلى نوح في فهمه، وإلى موسى في مناجاته، وإلى عيسى في سمته، وإلى محمّد في تمامه وكماله وجماله، فلينظر إلى هذا الرجل المقبل;
هر كه مى خواهد به علم آدم و فهم و درايت نوح و راز و نياز موسى و سكينه و وقار عيسى و كمال و جمال محمّد بنگرد، به اين مرد كه نزد من مى آيد نگاه كند.
هنگامى كه حاضران سرهايشان را بلند كردند وبراى ديدن اين شخص گردن هايشان را كشيدند، تنها على عليه السلام را ديدند.1
در جاى ديگر مقام ومنزلت او را نسبت به خويش مانند منزلت هارون نسبت به موسى بر مى شمرد و مى فرمود:
أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبي بعدي;2
تو براى من مانند هارون براى موسى هستى جز آن كه پس از من پيامبرى نخواهد بود.
در زمانى ديگر برترى وى را به سبب داشتن مهم ترين صفت و خصوصيت امام ـ يعنى اعلميت ـ اعلام نموده و مى فرمود:
أنا مدينة العلم وعلي بابها، فمن أراد المدينة فليأتها من بابها;3
من شهر علم هستم و على دروازه آن است. هر كس كه مى خواهد وارد اين شهر شود بايد از دروازه آن وارد شود.
در مرتبه چهارم به محبوب ترين فرد در نزد خود و پروردگارش اشاره مى فرمود; همان خصوصيتى كه بى ترديد برترى وى را از همگان و در نتيجه امامت او را بر ديگران به اثبات مى رساند.
زمانى كه مرغ بريان شده اى به نزد آن حضرت آوردند تا ايشان تناول فرمايد، آن عزيز فرمود:
اللهمَّ إئتني بأحبّ خلقك إليك وإلي يأكل معي من هذا الطائر;
پروردگارا! محبوب ترين فرد در نزد تو و من را به نزد من آور تا از اين غذا ميل كند.
ابوبكر پيش آمد; اما حضرت او را نپذيرفتند و دعاى خويش را تكرار فرمودند.
عمر آمد و حضرت او را نيز نپذيرفتند.
سرانجام على بن ابى طالب عليهما السلام به نزد ايشان آمد و حضرت نيز بى درنگ آن عزيز را دعوت نموده وبه همراه وى غذا را تناول فرمود.4

ادامه در ادامه مطلب


از عالم نور تا روز انذار

چهارشنبه 25 آبان 1390  10:06 AM

  خداوند متعال در همان گاه كه نبى اكرم صلى اللّه عليه وآله را آفريد، امير مؤمنان على عليه السلام را نيز خلق فرمود. آن دو بزرگوار در عالم نور يك نور و با هم آفريده شدند. سپس پروردگار سبحان اراده فرمود كه محمّد بن عبداللّه صلى اللّه عليه وآله پيامبر باشد و على بن ابى طالب عليهما السلام جانشين او و اين امر از همان ابتداى آفرينش آن دو بزرگوار بود.
از اين رو جانشينى و خلافت امير مؤمنان على عليه السلام در همان زمان تثبيت شد كه نبوت و پيامبرى خاتم الانبياء صلى اللّه عليه وآله تعيين گشت.

ادامه در ادامه مطلب


امامت به دست خداوند است

چهارشنبه 25 آبان 1390  10:04 AM

 امامت به دست خداوند است
پيش از ورود به اصل بحث، بيان اين نكته ضرورى به نظر مى رسد كه امامت عهد و پيمانى به سان نبوت است. پس به دست خداى متعال بوده و هيچ كس بدان مقام رفيع نائل نمى گردد، مگر آن را كه او اراده فرموده باشد و خداوند سبحان نيز تعيين اين امر را حتى به پيامبر خود صلى اللّه عليه وآله وامگذارده تا چه رسد به امت او.
بر اين نكته برهان هاى محكم و دليل هاى متقن بسيارى از كتاب الهى و سنت نبوى دلالت دارند. در روايتى نقل شده، نبى اكرم صلى اللّه عليه وآله حتى در سخت ترين اوضاع و احوال و در هنگامه اى كه بيش از هر زمان به يارى و نصرت نياز داشت، باز هم براين امر تصريح مى فرمود.
تاريخ نگاران و سيره نويسان آورده اند:
هنگامى كه پيامبر خدا شريعت خود را بر قبايل عرب عرضه داشت، بعضى از آنان گفتند: «اگر ما بر آن چه مى گويى با تو بيعت كرده و هم پيمان شويم و خدا تو را بر مخالفانت پيروز كند، آيا پس از تو رهبرى اين امر به دست ما خواهد بود؟»
آن حضرت پاسخ داد:
الأمر إلى اللّه يضعه حيث شاء;1
اين امر به دست خداست و او به هر كه بخواهد واگذار مى كند.
پس چه كسى است كه خداوند خواست امر امامت براى او باشد؟ و چه وقت درخواست كرد؟


1 . انسان العيون: 2 / 154.

منبع:www.al-milani.com


محل غدیر خم

سه شنبه 24 آبان 1390  10:51 PM

 

محل کنونی غدیر خم

عید غدیر

محل کنونی غدیر خم

 

 

تصاویر زیر مربوط است به منطقه‌ای که کاروان حجاج در راه برگشت از حجةالوداع در آن منطقه توقف کرده‌اند. در تاریخ آمده است، به این منطقه به دلیل وجود برکه‌ای، غدیر خم گفته می‌شد. این برکه در منطقه جحفه واقع است.

منبع: پایگاه جامع اطلاع رسانی امام مهدی (عج)


برخی محققان دینی می گویند نباید مسئله غدیرخم را در حد جانشینی سیاسی پایین آوریم چرا که مسئله اصلی غدیر ولایت و امامت است و اگر حادثه غدیرخم در آن جمع بزرگ اتفاق نمی افتاد شاید استدلالهای شیعه آنقدر استحکام نداشت .

ادامه در ادامه مطلب


ابلیس در غدیر خم چه می کرد ؟

دوشنبه 23 آبان 1390  9:46 PM

کاروان از حرکت ایستاد ، شیطان در دلش غوغا شد . عرق بر پیشانیش نشست . می دانست قرار است چه اتفاقی بی افتند . تمام ادیا ن الهی را از مسیر اصلی خارج کرده بود و دین های الهی تحریف شده بود و  خود به نوعی مسیر کژی را  طی می کرد.
 
حال  ابلیس شاهد کامل شدن بزرگترین دین عالم بود . دینی که نه تنها کامل بود بلکه با مسیر ولایت به جاده ای مبدل شده بود  که تا اخر آلزمان جاودان خواهد ماند.
 
علی دستش که بالا رفت شیطان فکری به ذهنش رسید...
 
ادامه در ادامه مطلب


 اعلام ولايت امام علي علیه السلام پيش از غدير بارها و بارها توسط پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله مطرح گرديده بود.

بريده بن خضيب اسلمي مي گويد:

روزي رسول خدا صلی الله علیه و آله به جمعي و به من امر فرمود :

سَلِّمُوا عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِين

به عنوان امیرالمومنین به [حضرت] علی [علیه السلام] سلام کنید.

ما هفت نفر بوديم از جمله ابوبکر، عمر، طلحه و زبير ، که پیامبر این فرمان را به ما داد. ما به او به لفظ يا اميرالمؤمنين، سلام کرديم، با آنکه رسول الله زنده و در کنار ما بود.[1]

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله بارها از امامت امام علي علیهم السلام و يازده فرزند او، امامان معصوم علیهم السلام ، سخن گفته بود.

در روز غدير براي امامت امام علي علیه السلام و ديگر امامان معصوم علیهم السلام بيعت گرفته شد که فرمود:

فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَالصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ‏اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فى عَلِىٍّ أميرِالْمُؤْمِنينَ وَالأَوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنِّى وَمِنْهُ إمامَةٌ فيهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدىُّ إِلى يَوْمٍ يَلْقَى اللَّهَ الَّذى يُقَدِّرُ وَ يَقْضي.

از این روی مامورم که از شما پیمان بگیرم که دست در دست من نهید در پذیرش آن چه از سوی خداوند درباره «علی امیرمومنان» آورده ام و درباره اوصیای پس از او که از من و اویند. این امامت در میان آنان پایدار است و فرجام آنان « مهدی » است و استواری پیشوایی تا روزی است که او با خداوند قدر و قضا دیدار کند (قیامت).[2]


پی نوشت :

[1]. الارشاد شیخ مفید ، جلد 1 ، صفحه 48  [نقل به مضمون]

[2]. الاحتجاج ، جلد 1 ، صفحه 65

منبع:aboutorab.com


ابليس و شياطين در غدير

شنبه 21 آبان 1390  8:08 PM

 ابليس و دار و دسته‏اش -اين دشمنان سخت کوش انسان- «غدير» را هولناکترين مقطع براي خود به حساب آوردند. آنان واهمه داشتند که پس از غدير، راه گمراهيِ انسانها بسته شود. به همين جهت در آن روز، بسيار محزون بودند و فريادشان بلند بود.

ولي شياطين انسي به فرياد ابليس و گروهش رسيدند و در همان غدير وعده‏هايي به او دادند و نقشه‏هايي کشيدند و توطئه‏هايي نمودند که آن حزن و اندوه و فريادهاي شيطان يکباره تبديل به خوشحالي و سرور گرديد.

هنگامي که پس از رحلت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله اجراي دقيق آن نقشه‏ها را در سقيفه ديدند سر از پا نمي‏شناختند، و ابليس (بزرگِ شياطين) در آن روز تاجگذاري کرد و دستور شادي و سرور رسمي به گروهش داد.

احاديثي که ذيلاً ذکر مي‏شود شاهد اين مدعا است.

 ادامه در ادامه مطلب


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2