سوال 11

سه شنبه 24 آبان 1390  10:30 PM

آيا روايت حسن مثني در انكار دلالت حديث غدير ، صحت دارد ؟

توضيح سؤال :

از اشكالاتي كه به حديث غدير وارد نموده‌اند حديثي است كه در ذيل مي‌آيد. اين اشكال اوّلين بار در غالب روايتي منسوب به فرزند امام حسن مجتبي عليه السلام‌(حسن المثني) در ردّ خلافت امير المؤمنين عليه السّلام از سوي دهلوي (شيخ عبد العزيز بن ولي الله بن عبد الرحيم حنفي متوفاى 1239 هق.) در كتاب «التحفه الاثنا عشريه» طرح گرديد. و مرحوم مير سيّد حامد حسين نقوي(متوفاي 1306هق.) نيز براي اولين بار به اين اشكال در كتاب «عبقات الانوار» پاسخ داده است.

در عصر حاضر نيز كه عصر هجوم وهابيت به اسلام است ؛ اين شبهه از سوي بعضي از علماي وهابي از جمله دكتر قفاري در كتاب «اصول مذهب الشيعه» تكرار شده است.

اين روايت طبق نقل صاحب عبقات از دهلوي در «التحفه الاثنا عشريه» و وهابيان نو ظهور  اين گونه است :

أخرج أبو نعيم عن الحسن المثنى ابن الحسن السبط رضي الله عنهما أنه سئل: هل حديث من كنت مولاه نص على خلافة علي رضي الله عنه؟ فقال: لو قال رسول الله صلى الله عليه وسلم يعني بذلك الخلافة لأفصح لهم بذلك، فإن رسول الله(ص) كان أفصح الناس، ولقال لهم: يا أيها الناس هذا والي أمركم والقائم عليكم بعدي فاسمعوا له وأطيعوا. ولو كان الأمر أن الله جل وعلا ورسوله صلى الله عليه وسلم اختار عليا لهذا الأمر وللقيام على الناس بعده فإن عليا أعظم الناس خطيئة وجرما إذ ترك أمر رسول الله(ص) أن يقوم فيه كما أمره ويعذر إلى الناس.

فقيل له: ألم يقل النبي(ص) لعلي من كنت مولاه فعلي مولاه؟ فقال: أما والله لو يعني رسول الله(ص) بذلك الأمر والسلطان لأفصح به كما أفصح بالصلاة والزكاة ولقال: يا أيها الناس إن عليا والي أمركم من بعدي والقائم في الناس».

خلاصة عبقات الأنوار، سيد حامد نقوي،  ج 9، ص 240 ، ر.ك. الاعتقاد، بيهقي، ص355، به تحقيق: أحمد عصام الكاتب، ناشر، دار الآفاق الجديدة، بيروت، ط1، 1401هـ. .

ابو نعيم از حسن مثني فرزند [امام] حسن عليه السلام‌ نوه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم روايت نموده است كه از او در باره حديث «من كنت مولاه» سئوال شد كه آيا جمله دليل بر خلافت [علي] عليه السلام‌ محسوب مي‌شود؟ حسن مثني در پاسخ گفت: اگر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم از اين جمله چنين منظوري مي‌داشت بايد براي مردم به وضوح و روشني بيان مي‌فرمود؛ چرا كه آن حضرت فصيح‌ترين مردم در بيان مطالب بود و اگر چنين منظوري مي‌داشت بايد به اين گونه بيان مي‌فرمود(يا أيها الناس هذا والي أمركم): اي مردم! اين شخص بعد از من سرپرستي امور شما را به عهده دارد پس شما هم به او گوش فرا داده و از او اطاعت نمائيد.

و اگر امر اين چنين بود كه خداوند جلّ و علا [حضرت] علي عليه السلام‌ را براي اين منصب براي زمان بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم  انتخاب نموده بود هر آينه مي‌بايست [حضرت] علي عليه السلام از همه مردم گناه‌گارتر باشد؛ چون در حقيقت او امر آن حضرت را ترك كرده و به دستور رسول خدا مبني خلافت را ترك نموده است و مي‌بايست از اين كوتاهيش در انجام وظيفه از مردم عذر خواهي كند.

به حسن مثني گفته شد: مگر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم اين جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه را در حق [حضرت] علي عليه السلام‌ نگفت؟ او در پاسخ گفت: آري فرمود: ولي به خدا قسم اگر آن حضرت از اين سخن قصد امارت و خلافت مي‌داشت بايد اين مطلب را به صراحت بيان مي‌فرمود به همان شكل كه در رابطه با نماز و زكات به صراحت بيان فرمود. در اين جا هم لازم بود حضرت اين گونه مي‌فرمود(إن عليا والي أمركم من بعدي) : اي مردم! اين علي والي و سرپرست شماها بعد از من است).

ادامه در ادامه مطلب 


سوال 10

سه شنبه 24 آبان 1390  10:27 PM

 اگر منظور رسول خدا (ص) از حديث غدير، امامت امير مؤمنان (ع) بود، چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟

 

توضيح سؤال :

اگر مقصود رسول خدا (ص) از حديث غدير ، تعيين علي (ع) به عنوان خليفه بود ، نبايد ميان صحابه اختلاف مي‌شد ؛ چون آن‌ها صحابه رسول خدا (ص) و دست پروده آن حضرت بودند .‌ چگونه مي‌توان تصور كرد كه تنها بعد از چند روز از حادثه غدير خم ، صحابه وصيت و فرمان رسول خدا را فراموش كرده باشند و به آن حضرت خيانت كنند ؟

بنابراين قطعاً مقصود رسول خدا امامت آن حضرت نبوده است .

نقد و بررسي :

خواستگاه اين شبهه ، تصور نادرستي است كه اهل سنت از صحابه دارند ، زيرا آن‌ها بر اين باورند كه اگر كسي نام صحابي را گرفت وملقب به اين نام شد، عدالتش قطعي است و كاري بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله انجام نخواهد داد .

بي ترديد اگر مواردي يافت شود كه صحابه حتي در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، دچار اختلافات شديدي شده‌ و بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله رفتار كرده‌اند ، بي اساس بودن اين شبهه روشن و ثابت مي‌شود كه اختلاف صحابه در باره يك مسأله ، تأثيري در تعيين مقصود رسول خدا نداشته و خدشه‌اي بر دلالت حديث غدير وارد نخواهد كرد . اكنون به چند مورد از مخالفت‌هاي صحابه با رسول خدا اشاره مي كنيم:

ادامه در ادامه مطلب

 


سوال 9

سه شنبه 24 آبان 1390  10:25 PM

 آيا علماي اهل سنّت كلمه «مولي» در حديث غدير را به معناي امام و خليفه معني كرده اند؟

 

توضيح سؤال: 

با توجه به اختلافي كه بين شيعه و سني در بحث امامت و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام وجود داشته و دارد و يكي از دهها سند شيعه براي امامت بلافصل امير المؤمنين عليه السّلام حديث غدير مي‌باشد؛ علماي شيعه مي‌گويند: «مولي» به معناي «اولي بالتصرف»، «امام»، «خليفه» و «سرپرست» و يا كلمه‌اي مرادف با اين كلمات است؛ و مولي در حديث غدير دقيقاً همان معناي مذكور را دارد؛ امّا غالباً علماي اهل سنّت با انكار اين معنا به معاني ديگري همچون «ناصر» و «محبوب» و غيره تأويل كرده‌اند تا از توابع و لوازم آن كه خلافت بلا فصل امير المؤمنين عليه السّلام است بگريزند؛ حال سؤال اين است كه آيا كسي از علماي اهل سنّت اين حديث را به معاني مورد نظر شيعه پذيرفته و يا از آن در متون خود استفاده كرده است؟

پاسخ:

بعضي از علماي اهل سنّت كه «مولي» را در حديث غدير به معاني مورد نظر شيعه گرفته‌اند به شرح زيرند.

1 ـ امام ابو حامد غزالي (505 هـ)   

وي همان‌گونه كه در شرح حال و شناخت شخصيت او مي‌آيد يكي از اعاظم و أكابر علماي اهل سنّت است كه اين گونه مي‌گويد:‌

لكن أسفرت الحجة وجهها وأجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال عمر: بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. فهذا تسليم ورضى وتحكيم. ثم بعد هذا غلب الهوى لحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود البنود وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار سقاهم كأس الهوى، فعادوا إلى الخلاف الأول فنبذوه وراء ظهورهم، واشتروا به ثمنا قليلا.

لكن حجت روي خود را آشكار نمود و جمعيت مردم براي شنيدن متن خطبه حديثي كه در روز غدير خم كه مورد اتفاق همه مي‌باشد جمع گرديدند. [در آن خطبه] پيامبر مي‌فرمايد: «هركس من مولاي اويم علي مولاي اوست». همين جا بود كه عمر به علي گفت: يا ابا الحسن! تبريك، تبريك! از اين به بعد تو مولاي من و مولاي هر زن و مرد مؤمني گرديدي.

اين سخن عمر در حقيقت تسليم در برابر امر و رضايت و تحكيم آن بود. امّا بعد از آن بود كه هوي و هوس براي حبّ رياست بر او غلبه كرد و او عمود خلافت را به دوش گرفت. و قرار‌ها و پيمان‌ها در خفقان هوي و هوس و زد و خورد نيزه‌ها و ازدحام اسب‌ها و سپاهيان و لشكر كشي براي فتح كشور‌ها فراموش شد و آنها از شراب هوي و هوس سيراب گرديدند.

و به همين خاطر بود كه مردم به همان اختلافات روز اوّل بازگشتند و عهد و پيمان خود را پشت سر افكنده و آن را به قيمتي اندك فروختند.

مجموعة رسائل الإمام الغزالي، كتاب سر العالمين ص483 ، طبعة مصححة منقحة، إبراهيم أمين محمد، المكتبة التوفيقية.

ادامه در ادامه مطلب


سوال 8

سه شنبه 24 آبان 1390  10:22 PM

 اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟

مطلبى كه بر ما مجهول است اين است كه چرا در اجتماع سقيفه كسى از مهاجر و انصار سخنى از حديث غدير با وجود مسلّميت آن به ميان نياورده است .

اگر طرفداران حضرت على از اين حديث كه از تاريخ صدور آن كمتر از يكسال مى‏گذشت و بايستى همه كسانى كه در حجة الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذكر مى‏كردند، سرنوشت اسلام طورى ديگر مى‏شد .

 «نعوذ باللّه همه مرتد شدند و حكم پيامبر را ناديده گرفتند و يك نفر نبود كه بگويد پيامبر(ص) در حجة الوداع چنين فرمودند».

خلافت و انتخاب ، عبدالرحمن سليمي ، بخش حقايقي از واقعه ي غدير خم ، ذيل پاسخ اول .

نقد و بررسي :

براي روشن پاسخ اين شبهه ، لازم است كه در ابتدا در باره سقيفه بحث و بررسي شده و به اين سؤال پاسخ دقيق داده شود ، كه انگيزه انصار از جمع شدن در سقيفه چه بوده است ؛ با اين كه آن‌ها زحمات بسياري براي اسلام كشيده بودند و اگر زحمات آن‌ها نبود ، قطعاً اسلام به اين آساني به سر منزل مقصود نمي‌رسيد ؛ اما چه شد كه آن‌ها نيز فرمايش رسول خدا صلي الله عليه وآله را در باره امير مؤمنان عليه السلام به فراموشي سپردند و هنوز جنازه رسول خدا دفن نشده بود كه در سقيفه جمع شدند ؟!!

ادامه در ادامه مطلب


سوال 7

سه شنبه 24 آبان 1390  10:20 PM

 آيا جمله‌ « اللّهم وال من والاه ... » در حديث غدير از نظر سندي صحيح است؟

ابن تيميه در منهاج السنه‌ مي‌گويد :

. . . لكن حديث الموالاة قد رواه الترمذي و أحمد و الترمذي في مسنده عن النبي (ص) انه قال : « من كنت مولاه فعلى مولاه » و أما الزيادة و هي قوله : « اللهم وال من والاه و عاد من عاداه الخ » فلا ريب انه كذب .

منهاج السنة النبوية ، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس (الوفاة728هـ) ، ج 7 ، ص 319 ، ناشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

حديث موالات را ترمذي و احمد بن حنبل روايت كرده‌اند (مثلاً) ترمذي در مسند خود از پيامبر (ص) روايت مي‌كند كه فرمود « هر كه من مولاي اويم ، عليّ مولاي اوست » و اما زياده بر اين يعني اين كلام پيامبر (ص) «خدايا دوست بدار هر كه او را دوست بدارد و دشمن دارد هركه با او دشمني كند» بدون ترديد دروغي است كه به پيامبر (ص) نسبت داده شده است ..

و محمد بن عبدالوهاب نيز با چشمان بسته و فقط براي اين كه از ابن تيميه پيروي كرده باشد ، حديث غدير و « اللهم وال من والاه و عاد من عاداه الي آخر » را اين گونه زير سؤال مي‌برد :

و أما الزيادة فليست في الحديث . . . و لا ريب أنها كذب .

مسائل لخصها محمد بن عبد الوهاب ،  محمد بن عبد الوهابمتوفاي1206 هـ ، ج 1 ، ص 154 ، ناشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد العزيز بن زيد الرومي ، د . محمد بلتاجي ، د . سيد حجاب .

و اما بيش از « من كنت مولاه فعلي مولاه » در حديث ، نيامده ... و بدون شك دروغ است .    

نقد و بررسي ادعاي ابن تيميه :

يكي از خصلت‌هاي بارز ابن تيميه حراني و پيروانش ، انكار فضائل و روايات صحيح السندي است كه در باره اهل بيت عليهم السلام وارد شده است .

با اين كه بسياري از بزرگان اهل سنت حديث شريف غدير را همراه با جمله « اللهم وال من والاه ... » نقل و به صحت آن اعتراف كرده‌اند ؛ اما در عين حال مي‌بينيم كه مخالفت و عداوت با امير مؤمنان عليه السلام سبب شده است كه ابن تيميه و پيروانش آن را انكار و دروغ بدانند .

بي ترديد اگر ثابت شود كه جمله « اللهم وال من والاه . . . » از نظر سندي طبق قواعد اهل سنت هيچ مشكلي ندارد و علماي سني در طول تاريخ به صحت آن اعتراف كرده‌اند ، دروغ بودن ادعاي ابن تيميه و در نتيجه عداوت وي با خاندان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم ، ثابت مي‌شود .

ادامه در ادامه مطلب


سوال 6

سه شنبه 24 آبان 1390  10:12 PM

 آيا آيات ابلاغ واكمال در غدير خم و امامت حضرت علي (ع) نازل شده است؟

 

شبهه فوق كه توسط ابن تيميه مطرح گرديده، در صدد است تا اين مطلب را القاء كند كه آيه اكمال و ابلاغ در غدير خم نازل نشده است؛ بلكه آيه اكمال روز نهم ذي الحجه و در عرفات نازل شده و آيه ابلاغ نيز مدت‌ها قبل از حجه الوداع نازل شده است. و اگر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در صدد بودند تا‌ امير المؤمنين عليه السّلام را به خلافت بعد از خود معرفي كند مي‌توانستند در جايي كه جمعيتي بيش‌تر حضور دارند مثل شهر مكه و يا صحراي عرفات، به اين كار مبادرت ورزند. پس در نتيجه آن‌چه در غدير اتفاق افتاد آن‌چيزي نيست كه شيعه ادّعاي آن را دارد.‌

اصل شبهه ابن تيميه

اصل شبهه ابن تيميه به شرح زير است:

قال الرافضي: الخبر المتواتر عن النبي (ص): أنه لما نزل قوله تعالى: (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك). المائدة: 67. خطب الناس في غدير خُم ...

 والجواب: أن هذا الجواب كذب، وأن قوله: (بلغ ما أنزل اليك من ربك)، المائدة: 67.  ربك نزل قبل حجة (الوداع) بمدة طويلة ...

ومما يبين ذلك أن آخر المائدة نزولاً قوله تعالى: (اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي). المائدة :3. وهذه الآية نزلت بعرفة تاسع ذي الحجة في حجة الوداع، والنبي (ص) واقف بعرفة، ...

فمن قال: إن المائدة نزل فيها شي‏ء بغدير خم فهو كاذب مفترٍ باتفاق أهل العلم.

وهذا مما يبيّن أن الذي جرى يوم الغدير لم يكن مما أُمر بتبليغه، كالذي بلَّغه في حجة الوداع؛ فإن كثيراً من الذين حجُّوا معه - أو أكثرهم - لم يرجعوا معه إلى المدينة، بل رجع أهل مكة إلى مكة، وأهل الطائف إلى الطائف، وأهل اليمن إلى اليمن، وأهل البوادي القريبة من ذاك إلى بواديهم. وإنما رجع [معه‏] أهل المدينة ومن كان قريباً منها ...

رافضي (علامه حلّي) مي‌گويد: روايت متواتر از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم وارد شده كه هنگامي كه اين آيه (آيه ابلاغ) نازل شد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در غدير خم براي مردم خطبه خواند ....

جواب او اين مي‌شود كه اين مطلب دروغي بيش نيست و آيه ابلاغ مدتي قبل از حجه الوداع نازل شده است.

و از قرايني كه اين مطلب را تبيين مي‌كند آيه اكمال است كه در نهم ذي حجه در حجه‌الوداع در حال وقوف پيامبر در عرفات نازل گرديد. و هر كس بگويد آيه‌اي از سوره مائده در غدير خم نازل شده دروغ‌گوست و افتراء وارد كرده است ...

و از مطالب ديگري كه بيان مي‌كند كه آن‌چه در غدير خم اتفاق افتاد چيزي نبود كه پيامبر مأمور به تبليغ آن باشد اين است كه بسياري از مردم كه به همراه پيامبر به حج رفته بودند به مدينه باز نمي‌گشتند؛ بلكه بعضي كه اهل شهر مكه بودند در همان شهر مي‌ماندند و بعضي كه اهل طائف بودند مستقيما به طائف مي‌رفتند و بعضي ديگر كه اهل يمن بوده به يمن مي‌رفتند. [وهيچ‌كدام مسير‌شان از غدير خم نمي‌گذشت تا شاهد ابلاغ از جانب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم باشند.] 

پس اگر حضرت قصد اين مي‌داشتند كه در روز غدير امامت علي را اعلام كنند بايد آن را در حجه‌الوداع ابلاغ مي‌كردند. پس حال كه حضرت اين‌گونه نكردند و سخني كه مربوط به امامت علي بشود نفرمودند و هيچ كس نيز در اين رابطه روايتي نه ضعيف و نه صحيح نقل نكرده است و حتي آن حضرت در خطبه خود نامي از علي هم به زبان نياوردند در حالي كه اين مجمعي عمومي بود كه همه حاجيان در آن حضور داشتند پس معلوم مي‌شود كه حضرت مأموور به ابلاغ امامت علي نبوده‌اند.

منهاج السنه النبويه، ج 7، ص 315 تا 317.

 

ادامه در ادامه مطلب

 

 


سول 5

سه شنبه 24 آبان 1390  10:09 PM

 آيا دعاي رسول خدا (ص) در غدير خم «اللهم انصر من نصره» مستجاب شد؟

 ابن تيميه در منهاج السنة مي‌نويسد :

الوجه السادس أن دعاء النبي صلى الله عليه و سلم مجاب و هذا الدعاء ليس بمجاب فعلم انه ليس من دعاء النبي صلى الله عليه و سلم فإنه من المعلوم انه لما تولى كان الصحابة و سائر المسلمين ثلاثة أصناف صنف قاتلوا معه و صنف قاتلوه و صنف قعدوا عن هذا و هذا و اكثر السابقين الأولين كانوا من القعود و قد قيل أن بعض السابقين الأولين قاتلوه ... و العسكر الذين قاتلوا مع معاوية ما خذلوا قط بل و لا في قتال علي فكيف يكون النبي صلى الله عليه و سلم قال اللهم اخذل من خذله و انصر من نصره و الذين قاتلوا معه لم ينصروا على هؤلاء بل الشيعة الذين تزعمون انهم مختصون بعلي ما زالوا مخذولين مقهورين لا ينصرون إلا مع غيرهم أما مسلمين وإما كفار و هم يدعون انهم أنصاره فأين نصر الله لمن نصره و هذا و غيره مما يبين كذب هذا الحديث .

دعاي رسول خدا بدون شك اجابت مي شود ؛ اما از اجابت اين دعا ( اللهم انصر من نصره و اخذل...) اثر و خبري شنيده نشده است، پس معلوم مي شود كه اين دعا از پيامبر اكرم نيست ؛ چون وقتي كه علي به خلافت رسيد صحابه و ديگر مسلمانان سه گروه شدند گروهي همراه او بودند و گروهي با وي جنگيدند و گروهي دست از حمايت علي و معاويه بر داشتند ، و گفته شده است كه حتي برخي از سابقين اولين با وي جنگيدند ... و از لشكر معاويه كسي ذليل و خوار نشد با اينكه مي گوئيد پيامبر خدا در حق آنان نفرين كرد ، و از طرفي همراهان علي نيز ياري نشدند و حتي شيعه كه علي را از خودش مي داند هيچگاه نصرتي نداشته و هميشه ذليل بوده‌اند و اگر هم داشته‌اند يا در جمع ديگر مسلمانان بوده‌اند يا كفار ؛ پس اين نصرت خدا براي آنان كجا است؟ بنابراين ، دروغ بودن اين حديث(غدير) آشكار مي شود. 

 

ادامه در ادامه مطلب


سوال 4

سه شنبه 24 آبان 1390  10:07 PM

 آيا عمر در غدير خم با اميرمؤمنان (ع) بيعت كرده است؟

بيعت عمر با اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم

 


بعد از آن كه رسول خدا صلى الله عليه وآله امير مؤمنان عليه السلام را به عنوان خليفه و جانشين خود انتخاب و آن را بر همگان اعلام كرد، به مردم دستور داد كه يكى يكى با آن حضرت بيعت كرده و اين منصب جديد را تبريك بگويند.
طبق روايات صحيح السندى كه در كتاب‌هاى اهل سنت وجود دارد، خليفه دوم از كسانى است كه خود را به امير المؤمنين عليه السلام رساند و پس از بيعت با آن حضرت، منصب جديدش را تبريك گفت.
غزالي، دانشمند شهير قرن ششم در باره تبريك و تهنيت خليفه دوم و پيمانى كه در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، مى‌نويسد:
واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول: « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا. 
از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر كس من مولا و سرپرست او هستم، على مولا و سرپرست او است. عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به على (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت: 
«تبريك، تبريك، اى ابوالحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاى ديگرى هستي.»
 
ادامه در ادامه مطلب

 


سوال 3

سه شنبه 24 آبان 1390  10:03 PM

 آيا امير المؤمنين عليه السلام به حديث غدير احتجاج كرده است؟

 امير مؤمنان عليه السلام و بقيه ائمه معصومنين عليهم السلام در موارد بسياري به حديث غدير احتجاج كرده‌اند كه ما بنا به درخواست جنابعالي به چند احتجاج از امير مؤمنان عليه السلام بسنده مي‌كنيم .

1 . احمد بن حنبل در مسندش با سند صحيح نقل مي‌كند :

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ حَدَّثَنِى أَبِى حَدَّثَنَا حُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَأَبُو نُعَيْمٍ الْمَعْنَى قَالاَ حَدَّثَنَا فِطْرٌ عَنْ أَبِى الطُّفَيْلِ قَالَ جَمَعَ عَلِىٌّ النَّاسَ فِى الرَّحَبَةِ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ أَنْشُدُ اللَّهَ كُلَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ مَا سَمِعَ لَمَّا قَامَ . فَقَامَ ثَلاَثُونَ مِنَ النَّاسِ - وَقَالَ أَبُو نُعَيْمٍ فَقَامَ نَاسٌ كَثِيرٌ - فَشَهِدُوا حِينَ أَخَذَهُ بِيَدِهِ فَقَالَ لِلنَّاسِ « أَتَعْلَمُونَ أَنِّى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ». قَالُوا نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ « مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا مَوْلاَهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ ». قَالَ فَخَرَجْتُ وَكَأَنَّ فِى نَفْسِى شَيْئاً فَلَقِيتُ زَيْدَ بْنَ أَرْقَمَ فَقُلْتُ لَهُ إِنِّى سَمِعْتُ عَلِيًّا يَقُولُ كَذَا وَكَذَا. قَالَ فَمَا تُنْكِرُ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- يَقُولُ ذَلِكَ لَهُ .

مسند احمد ، ج 4 ، ص 370 ، ح 19823 .

حضرت على عليه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود : سوگند مى‏دهم هر مرد مسلمانى كه غدير خم را به خاطر دارد و سخنى را كه در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است ، از جا برخيزد . سى تن از مردم براى اقامه شهادت بپا خاستند  ـ ابو نعيم گفته است كه افراد بسيارى‏ شهادت دادند ـ و اعلام كردند آن هنگام كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست امير المؤمنين على عليه السّلام را به دست مبارك خود گرفت خطاب به مردم فرمود :

آيا مي‌دانيد كه من شايسته‌تر به مؤمنان از خود آنها مى‏باشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كردند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :

هر كس من مولاي او هستم ،‌ اين [علي] مولاي او است ، پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار .

ادامه در ادامه مطلب


سوال 2

سه شنبه 24 آبان 1390  9:59 PM

 مگر آقا رسول الله نمیدانست این ملعونین عهد شکنی میکنند!؟ پس چرا ولایت حضرت علی(علیه السلام) را بیشتر تثبیت نکرد تا دیگر اینها نتوانند عهد شکنی کنند؟!

 
  • اولاً: منظوراز تثبیت بیشتر، باید روشن شود؛ چرا که هر مقدار تعریف شود بالاتر از آن هم وجود دارد.

  • ثانیاً: عهد بستن و شکستن آن در حوزه اعمال اختیاری است. تثبیت کردن به هر اندازه ای هم که باشد، نباید از آدمی سلب اختیار کند، تا امتحانات الهی لغو و بیهوده نگردد؛ تا مؤمن از کافر جدا شود؛ تا ثواب و عقاب معنا یابد تا . . .

  • ثالثاً: وظیفه پیامبر تنها ابلاغ است  آن هم ابلاغ مبین. یعنی ابلاغی آشکار و روشنگرانه که جای هیچ گونه شکّ و شبهه و عذری نماند و حجّت بر همگان تمام گردد. (= و ما علی الرّسول الاّ البلاغ المبین - آیه 54 نور، آیه 18 عنکبوت) و طبق شواهد مسلّم تاریخی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)این وظیفه خطیر را به نحو اتمّ و اکمل انجام داده اند و اگر انجام نمی دادند رسالتشان به انجام نمی رسید (= آیه 67 مائده ) حتّی از همان روز نخست دعوت علنی (= یوم الانذار) ولایت و وصایت امیرمؤمنان(علیه السلام) را اعلان  کردند و تداوم نبوت را با آن امر تثبیت نمودند. ازآن روز به بعد هر فرصت مناسبی هم می یافتند بدان امر توصیه می کردند و تذکّرمی دادند. تا جایی که همان ملعونین  می گفتند: «چقدر پسر عمویش را مطرح می کند!»، یا آنکه می پرسیدند: «آیا این معرّفی از جانب خدا بوده یا از سوی خودت؟» و سرانجام در روز غدیر بر آن امر، بیعت رسمی (با دست و زبان) گرفتند تا جای هیچ گونه عذری باقی نماند.


سوال 1

سه شنبه 24 آبان 1390  9:57 PM

چرا حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) به صورت کتبی نوشته هایی به امام علی (علیه السلام) ندادند تا بعد ازایشان به امامت برسند؟

 دوران پیامبر گرامی اسلام دوران عجیبی بود و منافقان بسیار. در پاسخ به سؤال شما باید بگوییم:

1-      اعلان رسمی کم تر از نوشته نیست. آن هم اعلانی که در آن(غدیر) بیش از 120000 نفر حضور داشته و آن را مکتوب کنند.

2-      در صورت مکتوب شدن، از بین بردن آن برای مخالفین کاری نداشت. همانطور که:

·         در ماجرای فدک نیز ابوبکر سند رسمی ای که حضرت زهرا(سلام الله علیها) از پیامبر داشتند را پاره کرد و فدک را غصب کرد.

·         حدود یک قرن منع حدیث بود و تمامی احادیث مکتوب سوزانده شد.

·         در هنگامی که قرآن ها برای تهیه بهترین نسخه جمع آوری شدند، قرآنی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به امر پیامبر جمع آوری کرده بودند را نپذیرفتند.

3-      کتاب های تاریخی(سنی و شیعه) امامت حضرت علی(علیه السلام) را تأیید کرده اند و این خود یک سند است.

4-      با این حال پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) در زمان شهادت خود، هنگامی که در بستر بیماری بودند فرمودند: «قلم و کاغذ بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من اختلاف نکنید.» اما عمر گفت: «او تب دارد و هزیان می گوید.» و مانع آوردن کاغذ شد.

5-      در آخر باید بگوییم که ماجرای غدیر آنقدر واضح بود که نیاز به اثبات آن نیست و در آن زمان مردمان نه به خاطر تردید در این امر، بلکه به خاطر کینه و حسادتی که نسبت به حضرت داشتند و یا ترس از حکومت وقت از زیر آن سر باز زدند.

6-      با این حال بجهت اینکه نشان داده شود که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از طرف خداوند است، لوحی آسمانی از جانب خداوند برای پیامبر آمد که در آن، ولایت امیرالمؤمنین و یازده امام دیگر پس از ایشان به صراحت بیان شده بود. «جابر» این لوح را در زمانی که به دست حضرت زهرا(سلام الله علیها) رسیده بود، مشاهده کرد و از روی آن نسخه برداری کرد که متن آن هم اکنون موجود می باشد. خود لوح نیز در دست حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) می باشد. این حدیث، به نام حدیث لوح مشهور بوده و در کتاب اصول کافی موجود می باشد. 

در ضمن می توانید برای کسب اطّلاعات بیشتر به کتاب های «الغدیر» و «شبهای پیشاور» مراجعه کنید.