39 ملک الشعرای بهار، محمد تقی (12661330ش):
| در غدیرخم امروز، باده ای به جوش آمد | کز صفای او روشن، جان باده نوش آمد |
| وان مبشّر رحمت، باز در خروش آمد | کان صنم که از عشّاق، برده عقل و هوش آمد |
| با هیولیِ توحید، در لباس انسانی |
| در غدیرخم یزدان، گفت مر پیمبر را | کز پی کمال دین، شو پذیره حیدر را |
| پس پیمبر اندر دشت، بر نهاد منبر را | برد بر سر منبر، حیدر فلک فر را |
| شد جهان دل روشن، زان دو شمس روحانی |
| گفت بشنوید ای قوم! قول حق تعالی را | هم به جان بیاویزید! گوهر تولاّ را |
| پوزش آورید از جان، این ستوده مولا را | این وصیّ بر حق را، این ولیّ والا را |
| با رضای او کوشید، در رضای یزدانی69 |
40 سیّد محمد حسین شهریار(1283 1367ش):
| اگر سنجند هر سهمی در اسلام | هر آن کو سهمگین تر، حصّه من |
| نه احمد در «مؤاخاتم» به خود خواند | نه خود با من پسر عمّ و پدر زن؟ |
شهریار ملک شعر و سخن در اینجا یکی از «مناشده ها» و احتجاجهای امام علی(ع) را به روایت می نشیند و در ادامه می گوید:
| نه با آن خطبه «من کنت مولاه» | علی را بُرد بر اعلا و اعلن؟ |
| نه خود فریادِ «بخّاً بخ» کشیدید | من اینها شور خوانم یا که شیون؟ |
| چه شد عهد خدا بر من شکستید | الا ای حاسدان عهد بشکن …70 |
ادامه مطلب
قرن چهاردهم
34 صبوری کاشانی (م1322ق):
| امروز روز رونق دین پیمبر است | امروز روز جلوه آیین داور است |
| امروز روز تقویت دین مصطفاست | امروز روز تهنیت شرع انور است |
| امروز از ولایت سالار اولیا | دین را همه کمال و جمال است و زیور است |
| امروز باده ای ز مبارک خم غدیر | در جام خلق از کف ساقی کوثر است |
| امروز عید ملت اسلامیان بود | روز کمال دین خداوند داور است |
| گر خطبه ولایت او بایدت شنید | بشنو که حق خطیب وی و عرش، منبر است |
| «یاایّها الرّسول» به ابلاغ جبرئیل | در شأن او ز قول خداوند اکبر است62 |
مرحوم صبوری که افتخار ملک الشعرای آستان قدس رضوی را نیز داشت چهارده قصیده غدیریّه دارد که برخی را در دیوان او (ص78، 120، 149، 161، 351 و…) می توان دید.
35 میرزا حبیب اللّه خراسانی (1266 1327ق):
| امروز که روز داروگیر است | می ده که پیاله دلپذیر است |
| چون جام دهی به ما جوانان | اول به فلک بده که پیر است |
| از جام و سبو گذشت کارم | وقت خم و نوبت غدیر است |
| می نوش که چرخ پیر امروز | از ساغر خور پیاله گیر است |
| امروز به امر حضرت حق | بر خلق جهان علی امیر است |
| امروز به خلق گردد اظهار | آن سرّ نهان که در ضمیر است |
| آن پادشه ممالک جود | در ملک وجود بر سریر است |
| چندانکه به مدح او سرودیم | یک نکته زصد نگفته بودیم63 |
ادامه مطلب
22 محمّد رفیع لامع (متولّد 1076 ؟ق):
محمّد رفیع بن عبدالکریم درمیانی، متخلّص به «لامع» اشعار بسیاری در مدح حضرت امیر(ع) دارد که در ضمن یکی از آنها گوید:
| «من کنت مولاه» از نبی در شأن او شد منجلی | مولای انس و جان علی، قسّام نیران و جنان51 |
23 میر شمس الدین فقیر دهلوی(1115 1183ق):
با عنایت به آیه شریفه «الیوم اکملت لکم دینکم …» (مائده،3) گوید:
| آن وارث ملک لایزالی | شاهنشه دین، علیّ عالی |
| آن مجمل شرع از او مفصّل | وآن دین خدا به او مکمّل52 |
24 لطفعلی بیک آذر بیگدلی(1134 1195ق):
| شنیدم به فرمان حیّ قدیر | علی را پیمبر به روز غدیر |
| به بالای سر برد و با خلق گفت | که تا چند از این راز باید نهفت |
| از آنان که دارندم آیین و کیش | شمارد مرا هر که مولای خویش |
| پس از من بداند که مولا علیست | ز هرکس به مولایی اولی علیست |
| بود بس صحیح این خبر پیش من | تو گفتی که بودم در آن انجمن53 |
قرن سیزدهم
25 وصال شیرازی(11971262ق):
وصال شیرازی در نزدیک به بیست مورد از غدیرخم یاد کرده و غدیریه های بلند و بالایی سروده است که نقل همه در مجال این مقال نمی گنجد.54
ادامه مطلب
5 ابوالمفاخر رازی (م511ق):
| بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن | اشگ زلیخا بریخت یوسف گل پیرهن |
این بیت مطلع قصیده پرآوازه ای است که رازی در مدح حضرت امام رضا(ع) سروده که شاعرانِ پس از او به استقبال آن رفته اند، ابوالمفاخر رازی در ضمن آن گوید:
| کرده زِخارا خمیر همچو امیر غدیر |
از کف پیر فطیر، پشت تنور دمن30 |
قرن ششم
6 سوزنی سمرقندی، شمس الدین محمّد (م569ق):
| نگر که دست که بگرفت مصطفی به غدیر | که را امام هُدی خواند و فخر و زین و همام |
| مرا امام هم از جایگه وصیّ ِ خداست | ز جایگاه نبی، مر ترا امام، کدام؟ |
شاعر پس از آن که مولای پارسایان را به عدل و انصاف و اخلاص و ایمانِ ممتاز می ستاید باز تأکید می کند که:
| امام آن که خدای بزرگ روز غدیر | به فضل کرد به نزدیک مصطفی پیغام31 |
7 سنایی غزنوی، ابوالمجد مجدود بن آدم (437525ق):
| نامش از نام یار مشتق بود | هر کجا رفت همرهش حق بود |
| آل یاسین شرف به او دیده | ایزد او را به علم بگزیده |
| نایب مصطفی به روز غدیر | کرده در شرع مر، ورا، به امیر |
| بهرِ او گفته مصطفی به اِلاه | کای خداوند «والَ من والاه» |
| هر که تنْ دشمن است و یزدانْ دوست | داند «الرّاسخون فی العلم» اوست |
| دل او عالمِ معانی بود | لفظ او آب زندگانی بود |
| تنگ از آن شد بر او جهان سترگ | که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ32 |
ادامه مطلب
کسایی مروزی، ممدوح و برگزیده خدا و رسولش را با تصریح به آیه «مودّتِ قربی» و آیه «مباهله» و سوره «هل اتی» می ستاید و آن حضرت را «رکن مسلمانی»، «ولیِّ بی مانند» و «سرّ ذوالجلال» می داند و «امیرالمؤمنین»، «امام المتّقین»، «امام امّت»، «برگزیده امّت» توصیف می کند و با صراحت می گوید که پیامبر(ص) او را ثنا کرد و ستود و همه کارها را به او سپرد.
2 دقیقی طوسی، ابو منصور محمّد بن احمد (م341ه):
| کیوس وار بگیرد همی به چشم آلوس | بسان فرّخ شهبا امیر روز غدیر19 |
پر واضح است که مراد از «امیر روز غدیر» امیرمؤمنان علی(ع) است و تا آنجا :77/ه ما تفحّص کردیم توان گفت که این بیت دقیقی، قدیمترین شعری است که با صراحت تمام از روز غدیر سخن گفته است.
قرن پنجم
3 منوچهری دامغانی (م432ه):
| آهنی در کف، چون مرد غدیرخم | به کَتِف باز فکنده سر هر دو کُم20 |
در لغت نامه دهخدا، زیر مدخل «غدیرخم» به همین بیت از منوچهری استشهاد شده است و مصحّح دیوان، آقای دبیر سیاقی نیز نوشته است: «ظاهراً [!] مراد حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) است.»21،با عنایت به بیت مورد بحث، یکی از پژوهشگران نوشته است: «ظاهراً نخستین شعری که در آن، نامِ غدیرخم آمده، از منوچهری دامغانی باشد». 22 امّا چنانکه پیش از این آوردیم معلوم شد که یک قرن پیش از منوچهری، دقیقی طوسی از «امیر روز غدیر» نام برده بود. دیگر اینکه منوچهری دامغانی یادکرد دیگری نیز از غدیرخم دارد و با بهره جستن از صنعت ایهام التناسب می گوید:
| کس را خدای، بی هنری مرتبت نداد | بیهوده هیچ سیل نیاید سویِ غدیر |
| باشد همو بزرگ و چنو روزِ او بزرگ | باشد شقی حقیر و چنو روزِ او حقیر23 |
ادامه مطلب
پس از سعدی به شاعر عارف،حافظ شیرازی (م792ق) می رسیم و می بینیم که لسان الغیب نیز همین نوا را می نوازد و می گوید:
| مردی ز کننده درِ خیبر پرس | اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس |
| گر تشنه فیض حق به صدقی حافظ | سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس13 |
و در غزلی که زبان زد خاص و عام است چنین گوید:
| ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش | پیوسته در حمایت لطف الاه باش |
| از خارجی هزار به یک جو نمی خرند | گو کوه تا به کوه منافق سپاه باش … |
| آن را که دوستی علی نیست کافر است | گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش |
| امروز زنده ام به ولای تو یا علی | فردا به روح پاک امامان گواه باش14 |
و در قصیده نخست که دیباچه دیوان نیز به حساب می آید چنین گوید:
| …نوشته بر در فردوس کاتبان قضا | نبی رسول و ولی عهد حیدر کرّار |
| امام جنّی و انسی علی بود که علی | ز کل خلق فزونست از صغار و کبار |
| علی امام و علی ایمن و علی ایمان | علی امین و علی سرور و علی سردار… |
| علی ز بعد محمّد زِ هر که هست بِه است | اگر تو مؤمن پاکی بکن بر این اقرار… |
| به حقّ دین محمّد بخون پاک حسین | به حقّ مردم نیک از مهاجر و انصار |
| که نیست دین هدی را به قول پاک رسول | امام، غیر علی بعدِ احمد مختار15 |
این رباعی معروف نیز زینت بخش دیوان حافظ است:
| قسّام بهشت و دوزخ آن عقده گشای | ما را نگذارد که درآییم زپای |
| تا کی بود این گرگ ر بایی، بنمای | سر پنجه :.7<شمن افکن="" ای="" شیر="">شمن> |
ادامه مطلب
اگر حضرت خضر آب حیات نوشید و ماندگار ماند، ادبیات و فرهنگ مسلمانان نیز در سایه سار قرآن مجید و به راهنمایی خدا و رسولش از آب غدیر خم سیراب گشت و جاودانه شد. تو گویی نام و یاد مولای پارسایان علی(ع) آب حیات دلهاست که دیوانها را چنین دلربا ساخته و آثار ادبی وهنری را از آفت فنا و فراموشی پاک پرداخته است.
و اینک مدح مولا، زینت بخش دلها و دفترهاست. کمتر شاعری می توان یافت که دست کم جرعه ای از خم غدیر ننوشیده، جان تشنه اش حلاوت حلالِ عشق علوی این شراب طهور را نچشیده باشد. نه تنها شعرای بزرگ عرب از حسان بن ثابت و کمیت اسدی و دعبل خزاعی گ:.8'فته تا سید حیدر حلّی و بولس السلامه و ازری کبیر، که شاعران حقجو و حقیقت گو هم از هر نژاد و زبان به اصالت این برکه با برکت و به زلالی این چشمه جوشان شهادت داده اند. در این میان شاعران پارسی گوی نیز به حقانیّت غدیرخم گواهی داده و گاه با سرودن چکامه های فاخر و بلند، و غدیریّه های غرّا و رسا، گوی سبقت از همگنان ربوده اند؛ چرا که ایرانیان مسلمان را از همان نخست به علی و آل پاکش گرایشی دیگر و برتر، ارادتی فزونتر و بهتر بود و شاعران بزرگ و بیدار هم که همیشه زبان گویای ملّت و مردم بوده اند مردمان مسلمان را به همین گرایش سفارش می کردند چنان که «معروفی بلخی» از سرآمد شعرای ایران رودکی سمرقندی چنین حکایت کرده است:
| از رودکی شنیدم استاد شاعران | کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی1 |
وچنان است که بهار، ملک الشعرای خراسان گفته است:
| گرچه عرب زد چو حرامی به ما | داد یکی دین گرامی به ما |
| گرچه زِ جور خلفا سوختیم | زآل علی معرفت آموختیم2 |
ادامه مطلب

