4ـ بانواني‌ كه‌ همسر و فرزند خود را تقديم‌ نمودند

از اين‌ قسم‌ مي‌توان‌ بانويي‌ به‌ نام‌ «بحرّيه‌» را نام‌ برد كه‌ وي‌ همسر جنادة‌ بن‌ كعب‌انصاري‌ خزرجي‌ و مادر عمرو بن‌ جنادة‌ است‌.

جنادة‌ از ياران‌ سيدالشهدا: بود كه‌ در جريان‌ اولين‌ حملة‌ دشمن‌ به‌ شهادت‌رسيد. پس‌ از شهادت‌ اين‌ صحابي‌ با وفا، فرزند نوجوان‌ او كه‌ يازده‌ سال‌ بيشتر نداشت‌خدمت‌ امام‌ حسين‌(ع) رسيد و اجازة‌ ميدان‌ خواست‌. امام‌ حسين‌(ع) فرمود: اين‌ نوجوان‌پدرش‌ در جنگ‌ كشته‌ شده‌ و ممكن‌ است‌ مادرش‌ ناراضي‌ باشد.

امّا عمرو پاسخ‌ داد: مادرم‌ به‌ من‌ دستور داده‌ كه‌ در جنگ‌ شركت‌ نمايم‌. در نقل‌ديگري‌ چنين‌ آمده‌ كه‌ امام‌ حسين‌(ع) به‌ او فرمود: پسرم‌! پدرت‌ به‌ شهادت‌ رسيده‌ و اگر توهم‌ كشته‌ شوي‌، مادرت‌ در اين‌ بيابان‌ به‌ چه‌ كسي‌ پناه‌ ببرد؟


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 6:24 AM | نویسنده : هادیزاده | نظرات 0

 

يكي‌ از شگفتي‌هايي‌ كه‌ در حادثة‌ كربلا به‌ وضوح‌ مشاهده‌ مي‌شود، و چهرة‌حماسي‌ حادثة‌ عاشورا را برجسته‌تر مي‌سازد، حضور فعال‌ همة‌ اقشار اجتماع‌ در تولد آن‌تحوّل‌ عظيم‌ بوده‌ است‌.

كارواني‌ كه‌ از شهر مكّه‌ و از لابه‌ لاي‌ مناسك‌ حج‌ راه‌ خويش‌ را يافته‌ وراهي‌سرزمين‌ حماسه‌ و عشق‌ «كربلا» مي‌شود، كارواني‌ است‌ متشكل‌ از زن‌، مرد، پير، جوان‌،نوجوان‌، خردسال‌ و حتي‌ كودك‌ شيرخوار و غلام‌ و برده‌.

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 6:23 AM | نویسنده : هادیزاده | نظرات 2

 

روایت دردهای زینب (س) - لحظات وصل

آسمان ابر غم گرفته و آرام آرام اشك مي‌‌ريزد. درّدانه ي رسول خدا در خيمه خويش و در اوج طمأنينه مشغول به ذكر است و درحالي كه اسلحة خود را مرتب مي‌نمايد ابياتي را زمزمه مي‌كند:
ياد هر، اًفٍ لك من خليلي
كم لك بالاشراق و قد قتيلي


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 6:22 AM | نویسنده : هادیزاده | نظرات 0

 

آنچه در روز میلاد حضرت زینب(س) گذشت

سال ششم هجري و سال صلح حديبيه است. سورة‌ فتح كه اعلام ظفر و پيروزي است، نازل گرديده است.
در مدينه، شهرنبوّت، روز پنجم جمادي الاولي، خانة گِلي دختر پيغمبر، جلوه‌هاي نور را از خود بر پيكري خسته جهان مي‌گستراند. از طلعت ستارة درخشان عصمت و طهارت، مدينه به خود مي‌بالد و شور و شعف وصف نشدني، به خود گرفته است.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 6:21 AM | نویسنده : هادیزاده | نظرات 0

 

روایت دردهای زینب (س) - رنج راه ،حسینم برخیز

درآن ايام خوش، هرگاه زينبت مي‌خواست سوار بر محمل گردد، قمربني هاشم وعلي اكبر و سيدالشهدا او را كمك مي‌كردند تا به راحتي سوار بر محمل گردد. عباس كمك او مي‌كرد تا سوار گردد. علي اكبر طناب شتر را مي‌گرفت و سيد الشهداء كمر خواهر و دست هاي او را مي‌گرفت تا سوار محمل شود.
اما وقتي اسراء را خواستند ازكربلا به كوفه انتقال دهند، زينب تمام زنان و طفلان را سوار نمود و فقط خودش ماند كه سوار گردد. يادش به دوران خوش وصل تلاقي نمود. برگشت و رو به مقتل شهدا صدا زد: «برادرم عباس! علي اكبر! برخيزيد كه وقت سواري آمده، مرا سوار بر محمل نماييد. "حسينم برخيز...."

 

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 6:20 AM | نویسنده : هادیزاده | نظرات 0

 

آمار و اطلاعات دقیق از عملکرد زنان در عاشورا

 پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مى‏توان گفت:يكى آنكه آنان چند نفر و چه كسانى بودند،ديگر آنكه چه نقشى داشتند.

زنانى كه در كربلا حضور داشتند،برخى از اولاد على«ع»بودند،و برخى جز آنان،چه از بنى هاشم يا ديگران.

زينب،ام كلثوم، فاطمه،صفيه،رقيه و ام هانى،از اولاد«ع»بودند،فاطمه و سكينه،دختران سيد الشهدا«ع» بودند،رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص امام حسين«ع»و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند.(1)

 25.jpg


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 6:19 AM | نویسنده : هادیزاده | نظرات 0

 

روایت دردهای زینب (س) – درد دل هایی با برادر

تمام حالات حسين نشان مي‌دهد كه او آماده ي رفتن است: چهره‌اش نشانگر عزم او بر لقاء حق مي‌باشد، با دلي شكسته و سر و پاي برهنه در حالي كه لباسش بر زمين كشيده مي‌شود، به سوي عزيز خدا راهي مي‌گردد و در محضر او با ادب و با چشم خونين مي‌گويد:


- اي يادگار گذشتگان و پناه باقيماندگان! پدر و مادرم و برادرم رفتند، آيا تو هم قصد رفتن داري و مي‌خواهي خواهرت را تنها در ميان بگذاري؟ حسين (ع) رو به خواهرش نموده با لسان خدايي مي‌فرمايد: «خواهرم! مبادا شيطان تو را بي‌طاقت كرده ‌ و حلم تو را از دستت ببرد، مبادا ......» اشك در ديدگان حسين جمع مي‌گردد و ادامه مي‌دهد: «خواهرم! بدان كه حسين تو چاره‌اي دگر ندارد.» زينب اين كلام را كه شنيد، رو به برادرش كرد و فرمود: «برادر! خودت را مثل اسيران مي‌داني؟ من آمده‌ام تا تو مرا تسلي بدهي، ولي كلام تو جگرم را بيشتر سوزاند و مصيبت غم من، افزون گشت.»
اين بگفت و از شدت درد، بيهوش بر زمين افتاد.
حسين (ع) درد خواهرش را مي‌فهميد و اورا به هوش آورده و موعظه و دلداريش داد.
اما در عصر عاشورا، هر چه زينب نگاه بر جسد حسين كرد تا برخيزد و دگر باره او را تسلي و دلداري دهد، خبري نشد.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 6:18 AM | نویسنده : هادیزاده | نظرات 0

 

روایت دردهای زینب (س) - امانت در خرابه شام

 

اسراء به قصد مدينه از شام بيرون مي‌آيند.
حضرت زينب از دروازة شام كه مي‌خواهد بيرون رود، سرش را از محمل خود بيرون آورده و خطاب به مردم شام مي‌گويد: «اي مردم! اگر ما را خارجي خوانديد، و اگر ما را در خرابه جاي داديد، ما رفتيم. اما جان شما و جان امانتي كه در خرابه شام نهاده‌ايم. هر وقت توانستيد بر سر مزار او برويد و شمعي روشن نماييد و آبي بر مزار او بپاشيد. او امانت برادرم حسين (ع) است.»


نماز شب

كاروان اسراء به دروازه شام مي‌رسد و مشغول استراحت مي‌گردد. امام سجاد (ع) مي‌فرمايد: «عمه‌ام را ديدم كه نماز شب خود را نشسته مي‌خواند. وقتي از او سؤال كردم، فرمود: «خواستم سرپا نماز بخوانم، ديدم پاهايم توان ايستادن را ندارد. چون امروز سهمية‌ نان خودم را به اطفال دادم؛ تا بلكه سير شوند و لذا خودم دچار ضعف و كاستي شده‌ام و نمي‌توانم ايستاده نماز شب را به جا آورم.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 6:16 AM | نویسنده : هادیزاده | نظرات 0

 

روایت دردهای زینب (س) – كوفه شهر نامردان

خانوادة‌ رسول خدا را به عنوان اسراي خارجي وارد شهر كوفه مي‌نمايند. كودكان از فرط گرسنگي چشم گود رفته و مردم به قصد ترحم، نان و خرما صدقه مي‌دهند. ام كلثوم از اين حركت مردم به ستوه مي‌آيد و به سرعت نان و صدقه را از دهانشان بيرون مي‌آورد و خطاب به مردم مي‌كند كه: «يا اهل الكوفه! انّ الصدقه علينا حرام.»؛ اي مردم كوفه صدقه بر ما حرام است.

 

 


ام حبيبه خادمه زينب در دوران حضور وي در كوفه، صداي ام كلثوم را كه مي‌شنود، مي‌گويد: «به غير از اهل بيت پيغمبر اكرم، صدقه بر احدي حرام نمي‌باشد. اينان كه هستند؟»
زينب نگاهي به ام حبيبه مي‌كند و مي‌فرمايد: «من الان از سرزمين كربلا مي‌آيم. اين گرد و غبار، گرد و غبار رنج كربلاست.»
اما گويي ام حبيبه او را نمي‌شناسند.
زينب با سوز دل مي‌فرمايد: «ام حبيبه! من زينب دختر علي (ع)! تو در اين كوفه كنيز من بودي. چگونه است كه مرا اينك نمي‌شناسي؟ ام حبيبه نگران و مضطرب سؤال مي‌كند: «اگر تو زينب هستي، او هيچ گاه بدون برادرش حسين جايي نمي‌رفت، بگو حسينت كجاست؟» دل زينب آتش مي‌گيرد و مي‌فرمايد: «نگاه بر نوك نيزه رو به رويت بنما. آن، سر بريده حسين مي‌باشد!»

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 6:15 AM | نویسنده : هادیزاده | نظرات 0

 

روایت دردهای زینب (س) – خداحافظ ای مادر خوبیها

آن روز، چهار سالة‌ گلستان عصمت وعفاف در كنار بستر مظلومة‌ تاريخ (فاطمه زهرا) همراه اسماء بنت عميس زانوي غم را بغل گرفته و خيره خيره بر چهرة تكيدة مادر نگاه مي‌كرد.


مادر از او خواست كه نزديك بستر آيد. سپس به او دو امانت گرانبها سپرد و فرمود: «دخترم زينب! دو بغچه‌اي كه به تو مي‌سپارم، يكي از آنها متعلق به دختر ابي‌ ذر غفاري و ديگري مال خودت مي‌باشد، كه در آن پيراهني است كه مال حسين مي‌باشد. اما بدان هرگاه كه او، اين پيراهن را از تو طلب نمايد، وقت وصل و همراهي شما سر رسيده و حسين براي شهادت مهيا مي‌گردد.» فاطمه (س) رو به اسماء نمود و فرمود: «من اندكي به خواب مي‌روم لحظاتي بعد سراغم بيا و مرا صدا نما. اگر جواب تو را ندادم، برو علي و اولادم را مطلع كن كه زهرا از دنيا رخت سفر بربسته است.»
سپس مشغول خواندن سورة‌ يس گشت: يس و القرآن و الحكيم ........ اسماء لحظاتي بعد زهرا (س) را صدا مي‌زند؛ اما چيزي نمي‌شنود و در مي‌يابد كه دختر پيغمبر از دنيا چشم فرو بسته است.
زينب از سكوت مادر با حالت صيحه و گريه خود را بر بدن مطهر او مي‌اندازد و صدا مي‌زند و مي‌گويد: «مادر! سلام ما را به جدمان رسول خدا برسان. مادر! گويي ما امروز رسول خدا را از دست داديم. مادر.......»


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393  | 6:14 AM | نویسنده : هادیزاده | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 8 ::      1   2   3   4   5   6   7   8  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید