علوم حدیث













 بول و مدفوع انسان و حیوانات حرام‌گوشتی که خون جهنده دارند، مردار انسان (پس از سرد شدن و پیش از غسل میت)، مردار هر حیوانی که خون جهنده داشته باشد، چه حلال‌گوشت و چه حرام‌گوشت، منی انسان و حیواناتی که خون جهنده دارند، خون انسان و حیواناتی که خون جهنده دارند، مایعات مست‌کننده‌ای که ذاتاً مایع باشند، کافرِ مشرک، سگ و خوکی که در خشکی زندگی می‌کنند، از اصلی‌ترین نجاسات هستند که به آن‌ها «اعیان نجسه» نیز گفته می‌شود.
   

منظور از «متنجس»، هر چیزی است که ذاتاً نجس نیست، اما به دلیل ملاقات با یکی از اعیان نجسه یا ملاقات با متنجس دیگر، نجس شده است. متنجس شدن اشیا، مشروط به این است که حداقل یکی از دو چیزی که با هم ملاقات می‌کنند، آن‌قدر مرطوب باشد که رطوبت از یکی به دیگری منتقل شود. این شرایط باید به طور یقینی احراز شود.
   

پیدا کردن یقین، تنها راه اثبات نجاست اشیا نیست؛ اخبار ذو الید، اخبار عدلین، ید مسلم، سوق مسلم و ارض مسلمین، همگی از جمله اماراتی هستند که در اثبات نجاست یا پاک بودن یک شیء قابل اعتماد هستند. حجیت امارات نیز متوقف بر حصول ظن معتبر نیست و باید به اماره عمل کرد، حتی اگر موجب ظن هم نشود.
   

اگر اماره در بین نبود، نوبت به «اصل» می‌رسد. دو قاعدۀ استصحاب و اصالة الطهارة به مکلف برای تشخیص پاکی یا نجاست اشیا کمک می‌کنند.


نوشته شده در سه شنبه 13 مهر 1395  ساعت 8:19 PM توسط سامان کولیوند |نظرات 0

 تقلید، یکی از سه طریق رسیدن به حکم شرعی در كنار اجتهاد و احتیاط است. تقلید را، به طور کلی، می‌توان تبعیت و پیروی نمودن غیر مجتهد از نظرات مجتهد در مسائل شرعی دانست.

 

در امور بديهی و مسلم، تقليد لازم نيست.
 

 تقليد در اصول دين و در تطبيق معانی کلی بر مصادیق و افراد خارجی جايز نيست.
 

 مجتهد بودن، بلوغ، عقل، مرد بودن، حلال‌زاده بودن، شیعه بودن، عادل بودن و زنده بودن از شرایط اصلی مرجع تقليد است.

 در صورت تعدد مجتهدان جامع الشرایط، لازم است مقلد از مجتهد اعلم تقلید کند. اعلم مجتهدی است که در انجام مراحل اجتهاد و کشف حکم شرعی، یا تعیین وظیفۀ عملی مکلف، از مهارت و خبرویت بیشتری برخوردار است.


شناسایی مجتهد اعلم توسط خود مقلد، تحقیق از کسانی که می‌توانند مجتهد اعلم را شناسایی کنند و شیاع مفید علم، راه‌های شناسایی مجتهد اعلم است.
 

 در بارۀ تکلیف مکلفان در صورتی که شناسایی اعلم ممکن نباشد، دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه اوّل می‌گوید در این حالت باید از کسی تقلید کرد که گمان به اعلمیت او وجود دارد و دیدگاه دوم معتقد است مقلد باید احتیاط کند.
 

 یکی از شرایط مرجع تقلید عدالت است و عادل کسی است که حالت خداترسی باطنی دارد که او را از انجام گناه کبیره و اصرار بر گناه صغیره باز می‌دارد.
 

 مقلد حق تغییر مرجع تقلید خود را ندارد مگر در صورتی که در انتخاب مرجع تقلید خود اشتباه کرده و یا با گذشت زمان، مجتهد منتخب او یکی از شرایط مرجعیت، مثلاً عدالت یا اعلمیت، را از دست داده باشد که در این دو صورت واجب است از مجتهد مزبور به مجتهد دیگری که فعلاً واجد شرایط مرجعیت است، عدول کند.
 

 تقلید ابتدایی از میت جایز نیست، اما در بارۀ امکان بقا بر تقلید از میت، نظریه‌های مختلفی ارائه شده است.
 

 «فتوا» آن است که مجتهد در فرایند اجتهاد، به نظریۀ قطعی، در بارۀ موضوع دلخواه خود می‌رسد و آن نظر را آشکارا ابراز می‌کند.
 

احتیاط مستحب آن است که همواره همراه فتوا است یعنی پیش یا پس از آن، مجتهد نظر صریح و قاطع خود را در موضوع مورد نظر ابراز کرده است.
 

 احتیاط واجب آن است که همراه فتوا نیست، و اصولاً در شرایطی مطرح می‌شود که مجتهد از بررسی ادلۀ اجتهادی، به نظریه و فتوا در آن موضوع نرسیده باشد.

 


نوشته شده در سه شنبه 13 مهر 1395  ساعت 6:48 PM توسط سامان کولیوند |نظرات 0

فقه شیعه پس از یک دورۀ رکود تقریباً صد ساله، با ظهور ابن‌ادریس حلّی و تدوین کتاب السرائر وارد دورۀ شکوفایی و بالندگی شد که این وضعیت تا اوائل قرن یازدهم ادامه داشت. از جمله فقهای مشهور این دوران می‌توان به محقق حلّی، علامه حلّی، فخر المحققین، شهید اول، شهید ثانی، محقق کرکی و ... اشاره کرد.

از اوایل قرن یازدهم هجری، نحلۀ فکری خاصی در حوزۀ فقه شیعه به نام «اخباریگری» شکل گرفت و گسترش یافت. این گروه، ظاهر قرآن را حجت نمی‌دانستند، همۀ روایات کتب اربعه را صحیح و قابل اعتماد می‌دانستند، اجتهاد را بدعت و حرام می‌شمردند و در نهایت با خارج کردن اجماع و عقل از منابع فقه، معتقد بودند که تنها منبع برای شناخت احکام، سنت است.

 در اواخر قرن دوازدهم، مبارزه با اخباریگری به رهبری آیت الله بهبهانی اوج گرفت و این تفکر از بین رفت و اجتهاد بار دیگر رونق گرفت. پس از او نیز بزرگانی همچون ملامهدی نراقی، علامه بحرالعلوم، شیخ جعفر کاشف الغطاء، شیخ انصاری و ... با تلاش و مجاهدتهای فراوان بر رونق اجتهاد و فقه شیعه افزودند.

در سالهای پایانی قرن چهاردهم فصل جدیدی در فقه امامیه گشوده شد که امام خمینی آغازگر آن بود. توجه جدی به ابعاد اجتماعی و حکومتی فقه، مهم‌ترین مشخصه آن به شمار می‌رود.


نوشته شده در یک شنبه 11 مهر 1395  ساعت 10:29 AM توسط سامان کولیوند |نظرات 0

عصر تشریع، یعنی دوران پیامبری رسول خدا، به لحاظ شکل‌گیری و پایه‌گذاری علم فقه، مهم‌ترین دوران است. نزول قرآن و آشنا شدن مسلمانان با آن، آشنا کردن مسلمانان با سنّت نبوی و منبع بسیار ارزشمند «عترت» از سوی پیامبر، از مهم‌ترین ویژگی‌های این دوره است.

پس از رحلت پیامبر، اهل سنت با نپذیرفتن اهل بیت به عنوان مرجع دینی، به ‌یک‌ باره با فضای انسداد باب علم مواجه شدند و در دام اجتهاد به رأی افتادند، اما امامان شیعه در دوران حضور خود پس از پیامبر، به سنت بر جا مانده از آن حضرت غنا بخشیدند، اصول و قواعد اجتهاد را به شاگردان خود آموختند و در نهایت فقیهان را به عنوان مرجع علمی در عصر غیبت به مردم معرفی کردند؛ این‌گونه بود که زمینۀ اجتهاد به معنای مصطلح و تفریع احکام از ادله در این دوره فراهم شد.

 فقه شیعه پس از پایان حضور امامان، با نوعی اختلاف نظر در چگونگی وصول به حکم شرعی در میان عالمان شیعی مواجه شد. گروهی که به اهل حدیث شهرت داشتند، به وابستگی کامل فقه به حدیث معتقد بودند و در مقابل، عقل‌گرایان افراطی، در مسیر عقل‌گرایی تا آن جا پیش رفتند که متهم به عمل به قیاس شدند. اما در میان این دو جریان، مکتب معتدلی شکل گرفت که ضمن بهره‌مندی از مزایای هر دو روش، از استفادۀ افراط‌آمیز و غیر معقول از هر یک از «نقل» و «عقل»، جلوگیری کرد.

 دورۀ کمال اجتهاد در فقه شیعه مربوط به عصر شیخ طوسی است. او با کتاب مبسوط خود، فقه تفریعی را در میان شیعه قوّت بخشید. در آن دوره، اهل سنت، شیعه را به مختصر بودن فقه امامیه و بی‌دلیل و تناقض‌آمیز بودن اقوال فقهای شیعه متهم می‌کردند که شیخ به طور عملی در این کتاب، به آن‌ها پاسخ داده است.

 پس از شیخ طوسی، تا بیش از یک قرن، عظمت و سیطرۀ علمی او سبب شد که هیچ فقیهی یارای نقد آرای او را نداشته باشد. این دوران را «عصر تقلید» گویند، که با ظهور ابن ادریس و تألیف کتاب السرائر پایان یافت و بار دیگر طراوت و بالندگی به فقه شیعه بازگشت.


نوشته شده در یک شنبه 11 مهر 1395  ساعت 5:28 AM توسط سامان کولیوند |نظرات 0

 پس از جمع‌آوری احادیث، تنظیم و طبقه‌بندی موضوعی آن، ابواب فقهی شکل گرفت و همگام با رشد و بالندگی فقه، ابواب فقهی نیز تشخص و گسترش بیشتری یافت. در عمل، بیش از پنجاه موضوع کلی و مهم در فقه مطرح شده است که فقها به هر یک از آن‌ها عنوان «کتاب» داده‌اند.
   

 یکی از مهم‌ترین دسته‌بندی‌های مباحث فقهی، در کتاب شرائع الاسلام محقق حلی مطرح شده است. ایشان در این کتاب، احکام فقهی را به چهار دستۀ عبادات، عقود، ایقاعات و احکام تقسیم کرده‌اند. با گذشت زمان، مسائل جدیدی در عرصۀ رفتار فردی و تعاملات اجتماعی و بین ‌المللی پیش آمد که اگرچه فقیهان تلاش کرده‌اند احکام مربوط به آن‌ها را در ذیل یکی از ابواب مشهور فقهی قرار دهند، اما این کار، به دشواری صورت می‌گیرد و گاه برخی مسائل، جایگاه قابل قبولی نمی‌یابند. از این رو، برخی از فقها، طبقه‌بندی‌های دیگری ارائه کرده‌اند که یکی از آن‌ها، طبقه‌بندی عالمانۀ شهید سید محمد باقر صدر، در کتاب ارزشمند الفتاوی الواضحة است.


نوشته شده در شنبه 10 مهر 1395  ساعت 11:27 AM توسط سامان کولیوند |نظرات 0

فقه در لغت به معنای فهم دقیق و در اصطلاح عبارت از علم استدلالی و تفصیلی به احکام شرعی فرعی است.

 «اجتهاد» عبارت است از تحصیل مهارتها و قابلیتهای لازم و پیمودن مسیر علمی مورد نیاز برای کشف و استنباط احکام شرعی از قرآن، سنت، اجماع و عقل. با وجود اینکه برخی از فقیهان شیعه با اجتهاد مخالفت کرده‌اند، اما روایات اسلامی، اجتهاد را تجویز و حتی به آن توصیه کرده‌اند.

 احکام شرعی از جنبه‌های گوناگون تقسیم شدنی است که یکی از مهم‌ترین این تقسیمات، تقسیم حکم شرعی به حکم تکلیفی و وضعی است.

حکم تکلیفی، حکمی است که بدون واسطه به رفتار انسان تعلق می‌گیرد و حکم وضعی، حکمی است که باواسطه به رفتار انسان تعلق می‌گیرد.

 علم فقه در آغاز پیدایش، بیشتر به علم حدیث وابسته بود، اما به تدریج و با فاصله گرفتن از عصر حضور معصومان (علیهم السلام) این وابستگی در اثر پررنگ‌تر شدن نقش عقل در فرایند اجتهاد، طرح سؤالات جدید در جامعه و رویارویی فقیهان با مسائل جدیدی که پاسخ آنها به طور روشن و صریح در احادیث نیامده است، کمتر شد. با این وجود حدیث همچنان مهم‌ترین و پركاربردترین منبع فقه تلقی می‌شود.


نوشته شده در شنبه 10 مهر 1395  ساعت 10:12 AM توسط سامان کولیوند |نظرات 0
طراحی شده توسط راسخون