قالب وبلاگ

مقاله های کامپیوتر, مذهبی, تاریخی, علمی و ...
مقاله 
سایت جهانی باکس 14

براى داورى، »تفکر« اهمیت بنیادین دارد واین تفکر است که مى ماند، واساس هر گونه تمدنى، تفکر است(1) وفلسفه یکى از صورت هاى این تفکر است وداورى دائما به اهمیت این موضوع اشاره دارد. به زعم او اساس دردهاى ما و هر جامعه اى در تفکر است و "تفکر، فراخوانده شدن از سوى حق است، و وقتى کسى یا کسانى به سوى حق فراخوانده مى شوند، استعداد سخن حق کم و بیش در همه جا ظهور پیدا مى کند و اساس تمدن و به طور کلى سیاست هم، که از شئون آن است گذاشته مى شود و به ویژه اگر سیاست، سیاست دین باشد، تفکر مستقیما به سیاست مدد مى رساند"(2). این برداشت شاید منظور واقعى و ایده آل داورى از تفکر را مى رساند، با این حال داورى فلسفه را هم صورتى از تفکر مى داند

که با پیدایش فلسفه، نسبت جدیدى بین انسان و هستى برقرار شده و انسان کوس اناالحقى زده و خود پرستى بر اوغالب شده است.(3) با پیدایش فلسفه، انسان به جاى گوش دادن به دعوت حق وآن نداى درونى، عقل را آئینه راه خویش قرار داده است، نوعى تفرعن در انسان آغاز شده، و آن تفکر است که اینک به تمدنى مثل غرب تبدیل شده که سرنوشت همه جهانیان است.
با توجه به این که این تفکر در غرب پیداشده است، اما سر منشأ اساسى فلسفه سیاسى داورى، بازخوانى و نقد فلسفى غرب، تمدن غربى، تجدد و علم جدید است. ردیابى مفاهیم سلطه، استیلا، تصرف و قدرت در تاریخ فلسفه غرب و مطالعه ارکان و ابعاد تمدن غرب و آمیختگى آن با شئونات سیاسى غرب جدید، مجراى تولد تبیین و نقد داورى از فلسفه سیاسى است. به زعم داورى چیستى و چرایى سلطه و استیلا در میراث فلسفى غرب، تنها راه نقد علم جدید و از نظر ما، دولت مدرن و نهادهاى آن است. همه این مناسبات و مظاهر، روبناهاى تفکر غربى هستند. این تفکر فلسفه است و فلسفه، باطن غرب است و تا آن را نشناسیم، شناخت ظواهر ناممکن است.(4) فلسفه بنیاد نظام هاى مدنى، اقتصادى و فرهنگى غرب است. مناسبات و معاملات مردمان بر فلسفه استوار است و فلسفه از پس این ظواهر و نظام ها، در حیات و زندگى روزمره مردم اثر نهاده است.(5)
او تفکر فلسفى را به عنوان اساس مدرنیته، در یونان قدیم، به ویژه در آراى افلاطون ریشه یابى مى کند. وى تحلیل مى کند که: "وقتى تفکر به صورت فلسفه ظهور کرد، نطفه علم تکنولوژیک را در خود داشت؛ یعنى از همان آغاز مى بایست در راهى قرار گیرد که دقت منطقى و صورت علمى پیدا کند. اگر در دوره جدید، سوداى علمى شدن فلسفه به صورت فلسفه هاى مختلف ظهور کرده است، این سودا، به اجمال در اصل و اساس همه فلسفه ها وجود داشته است"(6). بنابراین، براى درک غرب راهى به جز درک فلسفه غرب وجود ندارد.
داورى تکیه بر عوامل سیاسى واجتماعى را نمى پذیرد وآن را به معناى اثبات ظاهربینى تلقى مى کند، اما تناقض داورى در این است که هر تفکرى را به معناى تفکر اصیل قبول ندارد، بلکه برخى از تفکرها را حجاب حقیقت مى داند، نه مایه بزرگى. از سوى دیگر، اگر مهم ترین مسئله تفکر است و فلسفه به عنوان یکى از صورت هاى این تفکر، هم حجاب حقیقت و مایه جهل انسان و هم مبناى سلطه و امپریالیسم غربى شده است چه صورت هاى دیگرى از تفکر قابل تصور است که به این جا منتهى نشود. این جاست که اندیشه داورى دچار پرسش هاى فراوانى مى شود.




[ پنج شنبه 15 تیر 1391  ] [ 12:07 AM ] [ بهروز فانی ] [ نظرات 0 ]