
پاییز...
پاییز....
قطار زندگی بدون توقف در حال گذر فصلهای زندگی یکبار دیگه به پاییز رسید فصل خزان فصلی که که با زردشدن برگه شروع میشه بعد از آن برگها شروع به ریختن می کنه در حال گذر از هر کی و برزن با صدای اهنگ دلنشین خشخش برگها در زیر پای خودت و عابرین تازه تو این همه هیاهو وشلوغی متوجه رسیدن پاییز میشی متوجه میشی که یک سال دیگه گذشت ی بار دیگه زندگیت به ایستگاه پاییزی رسیده الان موقع این که تو هم مثل درختان که برگ های زردشون می ریزه برگهای زرد شده کینه و غرور وتنفر و.. خودت را میون این همه برگ زرد شده و ریخته شده از درختان جا بزاری و با خودت عهد کنی که سال دیگه تو این موقع دیگه برگ زردی برای ریختن نداشته باشی و تنها دغدغه ای که داری این باشه که ارام با خیال راحت بشینی و به این اهنگ دلنشین ریزش برگها گوش بدی و از کوچ پرندگان لذت ببری . تا حالا با خودت فکر کردی پاییز زندگیت کی وکجاست ؟
شاید همه بگند دوران میانسالی ، ولی به نظر من هر موقعی که ادم زشتیها و پلیدی ها را مثل برگهای زرد شده درختان ازخودش جدا کنه آن وقت پاییز زندگی است حالا چه بهتر که در اوج جوانی پاییز خودت را ببینی تا بعد با خیال راخت بشینی و از بهار زندگیت لذت ببری.

بهترین نمونه و الگوی کسانیکه بهترین موقع پاییز زندگی را پشت سر گذاشتند و به بهار زندگی رسیدن شهیدان بودن یگانه مردانی که تمام الودگیها و پلیدی های زندگی را مثل بگ زرد درختان از خودشون دور کردند و با دلی پاک قلبی مطمئن به سوی باری تعالی حرکت کردند و به در جه عالی شهادت رسیدند و در این راه از هم سبقه می گرفتند بهترین الگو برای ما همین شهیدانند باشد که خدا وند ما را در همنشین انان قرار دهد.
تاريخ : دوشنبه 1 مهر 1392 |
11:29 AM | نويسنده : |
نظرات 0
