باران...

باران...

تا حالاشده دلت بخواهد زیر بارون راه بری؟ انقدر راه بری که سر تا پا خیس بشی؟ با اینکه چتر داری چترتو ببندی دستاتو باز کنی سرتو بگیری بالا دادبزنی؟ هر چی تو دلت غم و غصه هست بریزی بیرون بخوای همه غم وغصه هاتو با بارون بشوری تمام افکارتو ازاد کنی به هیچی فکر نکنی. فقط باتمام وجود نوازش قطرات بارون را روی صورتت احساس کنی. جه حس خوبی، شایدم  به خاطر این که قبلش هوا ابری ادم دلش می گیره، انگار تموم غصه های عالم خراب شده روی ادم، ولی وقتی بغض ابرا می ترکه شروع می کنند به گریه تو هم دلت می خواد گریه کنی. هرچی غم و غصه داری بریزی بیرون تموم غمهایی که با گرفتگی هوا سراغت اومده، طبیعت خودش صد برابرش را بابارش بارون می شوره و با خودش می بره. چقدر لذت داره انگاری یک تقابل احساس انگاری ادم از ی حال بد به  حال خوب میرسه خیلی سبک می شی انگاری 1000 کیلو سبک شدی.



تاريخ : چهارشنبه 10 مهر 1392  | 3:54 PM | نويسنده : | نظرات 3

  • مال اي اس
  • وي جي واي ام
  • کارت شارژ همراه اول