اكنون نظام اقتصادی با اطلاعات همچون هر كالای دیگری عمل میكند كه می توان آن را به روش صنایع فرهنگی و همچون یك قلم [كالای] نامرئی صادراتی / وارداتی د ردارایی، تجارت ، و انتقال فن اوری در عرصهٔ بین المللی، فن آوری و بسته بندی كرد و به فروش رساند. با رشد فن آوری الكترونیكی، بویژه رایانه ها و دیگر [ابزارهای] كمكی اطلاع رسانی، غرب وارد عصر جدیدی شد كه در آن تولید و توزیع داده ها، گرچه لزوما" [به شكل] اطلاعات و دانش نبود، به كانون مركزی توجه آنان بدل گردید. “داده ها”، “اطلاعات” و “دانش” ظاهرا" اصطلاحاتی هستندكه در غرب به جای یكدیگر به كار می روند.همان گونه كه گفته ام، ویژگی عمدهٔ انقلاب به اصطلاح پساصنعتی یا اطلاعاتی، توانایی آن در تولید و توزیع داده ها، و نه لزوما" اطلاعات و دانش در مقادیر عمده درمیان جوامع نوین بوده است. توصیف ویژگی های یك جامعه یا نظام خاص به عنوان محصول نهایی و خالص توسعهٔ تكخطی (۳۰) در یك دورهٔ تاریخی منفرد از تمدن انسانی یا ابداع فن آوری، به همان اندازه ناواقعگرایانه است كه بخواهیم بر این سنت [تاریخی] یكسره چشم بپوشیم. در عوض، می توان نظام ارتباطی یك جامعه معین را زادهٔ دورگهٔ سنت های چند گانه علمی و فن آوردی و نیز اجتماعی دانشت كه در زمان های مختلف نشان از تأثیر این یا آن، یا تركیبی از چند سنت دارد. اگر لایه های دیگر زیر ساختار انسانی را در شكل فرهنگ، دین، حكومت، و دستگاه اداری- كه بودن آن ها ارتباطات اجتماعی امكان وقوع ندارد- د رنظر داشته باشیم، نكتهٔ بالا بسیار اهمیت خواهد یافت. هم سزمایه داری و هم سوسیالیسم دولتی- اولی با تركیب نیرومند ارتباطات اقتصادی- نظامی اش و دومی با دستگاه اداری منحصر به فرد دولتی اش- دهها تولید كنندهٔ دانش اطلاعاتی و جمعیتی دیگر را كه نقش مصرف كنندگان اطلاعات “بسته بندی شده”، و نقش كارگران صنعت فن آوری اطلاعات را دارند، به وجود آورده اند. این امر ماهیت دولت را دگرگونكرده و طبقهٔ روشنفگر جدیدی- یك جمعیت اطلاعاتی با هرم نخبگانی كه خاص خود آن است- پدید آورده. دقیقا" همین طبقهٔ “داده سالار”(۳۱) و اطلاعاتی است كه جامعهٔ مدنی سنتی را در غرب به یك جامعهٔ “داده سالار”بدل كرده است.طبقهٔ جدید نه – آن گونه كه __كنث گالبریث” (۱۹۷۸) می گوید- از “فن سالاران” قدرتمند ولی مهربان تشكیل شده و نه- مطابق بیان “نوم چامسكی” (۱۹۶۹) – از “خادمین قدرت” ضعیف اما بدسرشت. این آن چیزی كه “آلوین گولدنر” (۱۹۷۹) “طبقه معیوب جهانی” می نامد نیست. آنان طبقهٔ جدیدی هستند، منبع قدر ت و ضعف،رشد و زوال، جنگ و صلح. در سیاست نوین، طبقهٔ جدید هم از فرمانروایان و هم از بی خانمان ها تشكیل می شود. در غرب، فرهنگ چاپی و الكترونیكی به تمركز قدرت در دست گروهی معدود كمك كرد و به تمركز دستگاه دولتی یاری رساند. حالت شفاهی ارتباطات در جوامع اسلامی به تمركز زدایی و پخش قدرت دولت، و ایجاد یك مرجعیت عامل توازن در دست كسانی كه به سنت شفاهی متكی بودند كمك كرد. افراد، به رغم تأثیر تبلیغات دولتی و مؤسسات جدید، بر توانایی خود در برقراری ارتباط در درون اجتماع خویش و فراتر از آن پای فشردند. رواج دوبارهٔ اسلام و جنبش های سیاسی و انقلابی در كشورهای اسلامی، كه از سوی مراجع سنتی همچون علما [۲] رهبری می شد، نمونه ای از استعداد فرهنگ شفاهی در رویارویی با نوگرایی(۳۲) ذاتی فرهنگ های تعدیل یافتهٔ الكترونیكی بود [“الكار” ۱۹۶۹؛ “مولانا” ۱۹۷۹]. جامعهٔ مدنی تنها بر فرهنگ چاپی و الكترونیكی استوار نیست، بلكه با مفاهیم نوینی همچون سكولاریسم، دولت ملی، ملی گرایی، و دموكراسی پارلمانی نوین اروپایی نیز مترادف است. در جامعهٔ اسلامی، همانندسازی جامعهٔ مدنی مبتنی بر الگوی اروپایی كار آسانی نبود و در این كار، رویارویی با سنت دیرپای سیاسی و زبانشناختی كه در [فرهنگ] اسلام بسیار غریب می نمود، ضروری بود. ناسازگاری علاوه بر این كه در حالات ارتباطی و رواج این حالات در جامعه به خوبی مشهود بود، در مفهوم اجتماع، دولت، سیاست، و اخلاق نیز به روشنی و با وضوح بیش تری به چشم می خورد. در اسلام، هیچ افتراقی بین حكومت و مفاهیم اخلاقی نبود؛ در واقع هیچ تفاوتی میان امور دنیوی و معنوی وجود نداشت. نظام حقوقی اسلام دارای ابعاد مدنی و حكومتی خاص خود بود، كه یكسره در هم تنیده و با هم پیوسته بودند. مفهوم دولت ملی، همانند[مفاهیمی] همچون اعتقاد به ملی گرایی نوین و اقتدار دولت، در اسلام [ مفاهیمی] بیگانه و غریب بود. اسلام زیر نام “امت” مفهومی تازه ای از اجتماع ارائه می داد. یكی از مهمترین وجوه “امت” این است كه اسلام تفاوتی میان افراد به عنوان اعضای اجتماع نمی گذارد. نژاد، قومیت، ایل گرایی و ملی گرایی به مثابه مبنایی كه به موجب آن، عضوی از اجتماع از دیگران متمایز شود، كاربردی ندارد. ملیت ها، تفاوت های فرهنگی، و عوامل جغرافیایی پذیرفته می شوند، اما برتری بر مبنای ملیت مطرود است. آنچه ارزشمند است، فرد و رابطهٔ فرد با اجتماع است. با این حال ، تنها هدف “امت”فقط [برقراری] همین رابطه نیست. فرد و جامعه در برابر خدا هستند یا تحت [حكومت] خدا؟ “امت” به عنوان یك سازمان اجتماعی، بر اشتراك و تعاون مبتنی بر اصول اسلامی ، و به برمبنای فردگرایی متقابل(۳۳)، تأكید می ورزد. قرار داد اجتماعی كه مبنای “امت” قرار می گیرد مبتنی بر تمایل آزادانه به انتخاب مبهم نیست، بلكه مشروط به هنجارهای بالاتر- خواست خدا- است. همبستگی گروهی نه بر حقوق طبیعی، كه بر موهبت های الهی استوار است. از این رو، اصطلاح “دین سالاری”، كه غرب غالبا" برای توصیف جامعهٔ اسلامی به كار می ورد، اصطلاح دقیقی نیست، چرا كه مفهوم كلیسا به مثابه یك نهاد[دینی] در اسلام- كه به مثابه یك دین نیروی های معنوی و دنیوی را با هم در می آمیزد- بیگانه است. [اسلام به عنوان] یك ایدئولژی، بدنهٔ نمركز یافته ندارد، با این حال توحید [اسلام] متضمن یك نظم واحد جهانی است كه از جهانشمولی اصول اخلاقی دفاع می كند. “امت” فراتر از دولت ملی است، چرا كه مفهوم اجتماع در اسلام را نمی توان با افكار رایج دربارهٔ توسعهٔ اجتماعی – عمدتا" [اندیشه های] مربوط به یك جامعهٔ مستقل و یك جامعهٔ متحد سیاسی یا نظامی – كه در تاریخ اجتماعات غرب یافت می شود مقایسه كرد. جنبش های تجددطلبی در جوامع اسلامی در یكصد سالهٔ اخیر تا حدی شكست خورده اند، چرا كه قادر به تبیین یك رویهٔ منسجم مبتنی بر وحدت نیروهای معنوی و دنیوی – یعنی ارتباط متقابل آنچه به عنوان جامعهٔ مدنی و دولت شناخته می شود- نبوده اند. اصلاح طلبی اسلامی ، به رغم وحدت آرمانگرایانهٔ(۳۴) آن، از توجه به وجوه چند بعدی “امت” بازمان و در عوض، فرهنگ سیاسی آن پرداخت.با آن كه تلاش هایی برای تطبیق مفهوم اسلامی و غربی اجتماع صورت گرفته، این اصلاحات در تضاد با معنای “امت”است [“مولانا” a ۱۹۸۸، b۱۹۸۹،b۱۹۹۰).

جامعهٔ اطلاعاتی و جامعهٔ اسلامی

مفهوم جامعه در اسلام بر قانون الهی استوار است، كه بنیاد نظم جهانی را در اصل ونظریهٔ “توحید” می بیند. در همین رابطه، مفهوم جامعه نیز نه متعصبانه و نه نژادی و ایل گرایانه، بلكه كلی و مطلق است. بنابر اسلام، حیات یك كل ارگانیك است و تمام بخش ها –سیاسی، اقتصادی، دینی، و فرهنگی – اجزای این كل هستند. جامعه تحت حكومت قانون، یعنی قانون الهی است؛ اما این قانون مقدم بر جامعه و ناظر بر آن است،و عكس آن صادق نیست. اصول روش شناختی “توحید” را بدین گونه میتوان خلاصه كرد:
۱) نفی هر آنچه كه مطابق با واقعیت نیست
۲)انگار تضادهای غایی
۳)سعهٔ صدر در برابر ادلهٔ تازه و / یا مخالف. مسئولیت یا وظیفه ای كه با عنوان “تكلیف” از آن یاد می شود و تنها بر دوش بشریت نهاده شده، هیچ حد و مرزی نمی شماسد. خلاصه، “توحید” بشریت رابه اخلاق عملی(۳۵) متعهد می كند. بنابراین كار اسلام، جهانی و دارای ماهیت اخلاقی و دین است، نه سیاسی یا اقتصادی. این نظریه دقیقا" همان پایه ای بود كه مسلمانان بر مبنای آن شروع به برقراری نظم تازه ای كردند كه از نظك مصریان، یونانیان، پارسیان، و رومیان و حتی هندیان متفاوت بود. جوامع مسلمان عموما"دارای نگرش تا حدی- دست كم- شكاكانه به گسترش اطلاعات و رسانه های غربی هستند. تاریخ استعمارگری نشان می دهد كه غرب سلطهٔ خود را بر میراث و منابع مسلمانان نه تنها به شیوهٔ اقتصادی و سیاسی بلكه از نظر فرهنگی و از طریق گسترش رسانه های ارتباطی و كنترل اطلاعات توسعه داد. [“ابوبكر” ۱۹۸۹؛ “مولانا” a۱۹۸۸، a۱۹۹۰؛ “رزنتال” ۱۹۸۹؛ “سعید” ۱۹۷۸، ۱۹۸۱؛ “سردار” ۱۹۸۸]. این انگیزه استعماری دست كم در چهار مرحلهٔ مجزا ولی به هم مرتبط كه هر یك باعث تقویت دیگری می شد، شكل گرفت. د رمرحلهٔ اول، در صی سال های آخر سدهٔ هفدهم تا نیمهٔ دههٔ ۱۹۲۰، مبلغان مسیحی با تأسیس برخی ازنخستین مؤسسات چاپ، انتشار، و آموزشی در جهان اسلام، بیناد اشاعهٔ افكار و ارزش های مذهبی و در عین حال جذب گروه های نخبگاه تحصیل كرده ای را كه در دهه های بعد بایستی نقشی اساسی در روند توسعه سیاسی بازی می كردند، گذاشتند. این اقدامات در مرحلهٔ بعد با ایجاد برخی ازسیستم های مخابراتی اولیه پی گرفته شد. این سیستم ها شامل سیستم های تلفن و تلگراف در كشورهایی همچون ایران، عراق، هند، و مصر بود كه – به وسیلهٔ انگلیسی ها، فرانسویها، آلمانی ها تأسیس شد و – از طریق آن ها خطوط استعماری امپراتوری های اروپایی ازمركز به اطراف و اكناف متصل می شد. این بهره گیری راهبردی از اطلاعات، به رهبران محلی داد؛ رهبرانی كه در طی بحران ها و نهضت های ضدامپریالیستی، كه در سدهٔ نوزدهم و اویل سدهٔ بیستم سراسر سرزمین های اسلامی در آسیا و خاورمیانه را فراگرفت، با اروپاییان شریك بودند. ظهور شرق شناسی بر روی نظام خط عربی و فارسی كلاسیك و كنترل كتابشناختی ادبیات و هنر اسلامی، سومین مرحله در كنترل و دستكاری اطلاعات و تصاویر برای مقاصد راهبردی و سیاسی بود. در واقع حجم متون مربوط به بررسی های اسلامی به زبان های غربی؛ از آغاز فرهنگ چاپی تا پایان سدهٔ نوزدهم تا ده هزار عنوان بر آورده می شود. این رویكرد نامتعادل به كنترل اطلاعات مربوط به تاریخ و تمدن اسلامی، با گسترش و رشد سریع صنعت چاپ، و به وسیلهٔ مراكز به اصطلاح مطالعات شرقی و اسلامی، از “كمبریج” گرفته تا برلین و سپس تا [كل] نیمكرهٔ غربی، تشدید شد.

فصلنامه علوم اطلاع رسانی

 





لينک مطلب
 توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 12:57 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET