این امربه
نوبهٔ خود به تعامل با دیگر ابعاد زیستبومی مذكور در بالا می پردازد و
نمایتا" به تغییر در سطح ملی و جهانی منجر می شود. این شش عرصهٔ زیستبومی،
نه عرصه هایی مبتنی بر فضا [و مكان]،كه ربطی و تركیبی اند. یعنی علاوه بر
این كه ما با این شرایط محیطی بنابر مبانی جداگانه و یك به یك به تعامل می
پردازیم، تعاملات تركیبی ازن شش عرصه در میان خود و با افراد انسانی، مشخص
كنندهٔ وجه منحصر به فرد تمدن ما است. نمی توانیم به ادارك كامل محیط
فرهنگی، اقتصادی ، و سیاسی نائل شویم مگر این كه توجه خود را به این
پدیدهٔ یگانه از نظر ارتباطات و فرهنگ، معطوف كنیم. پس تصور ما از خویش،
جامعه، و گیتی عمدتا" با اثر پذیری از این دیدگاه زیستبومی و شیوهٔ
استنباط ما از زبان، سواد ، هنر، علوم – سخن كوتاه، واقعیت- شكل می گیرد.
جهان بینی ما را، از حیث این منظر تركیبی زیستبومی، دست كم دست عامل و
عنصر مجزا شكل می دهند:
۱)دولت
۲)گروه ها و مؤسسات
۳)افراد.
مثلا" پیوند میان زیستبوم كالاها و اجناس و زیستبوم خدمات، یك محیط اقتصادی و مالی پیچیدهٔ بین المللی پدید آورده است. به همین ترتیب، زیستبوم كالاها و اجناس در اشتراك یا زیستبوم جنگ، مجموعهٔ صنایع نظامی را پدید می آورد . تبلیغات بین المللی و گفتار سیاسی نیز حاصل پیوند میان زیستبوم جنگ و زیستبوم جنگ و زیستبوم اطلاعات، و رسانه های جمعی و مجموعهٔ صنایع فرهنگی هم، تا حد زیادی، محصول زیستبوم اطلاعات و زیستبوم اخلاق و اصول هستند. مثلا" ادراك وپیوند مفاهیمی همچون “دمكراسی” و “حقوق فردی” و نیز مفهوم صنعت خود رو در شماری از كشورهای بسیار صنعتی را در نظر بگیرید. در این حالت، خود رو تنها یك ابزار ترابری و جابه جایی، و حتی اعتبار و ثروت نیست؛ بلكه به عنوان نمونه، نشانهٔ آزادی عمل فردی هم به شمار می آید. بر همین قیاس با پیوند ارتش با امنیت، فضای خصوصی با فضای عمومی داده ها با دانش، وابستگی با همبستگی، و پیشرفت با زوال، عرصه های زیستبوم پدید می آیند. نمایش فریبكارانهٔ این عرصه های زیستبومی در روابط بین المللی، به نوعی از ساده انگاری [و آسان نمایی](۱۱) منجر می شود. ثنویب و نیز آسان سازی و مبهم نمایی(۱۲) موجود در سیاست بین المللی معاصر، دست كم از جنگ جهانی دوم به بعد را میتوان به خوبی در روابط و گفتار قدرت های بزرگ و در اصطلاعات ساده انگارانه ای همچون سرمایه داری در برابر سوسیالیسم، آزادیخواهی در برابر سلطه طلبی، وابستگی در برابر استقلال، و جهانی گرایی در برابر ملی گرایی مشاهده كرد.
۱) الگوی متغیر ارزش های انسانی
۲) شكاف فزایندهٔ میان ثروتمندان و فقیران؛
۳) چشم انداز جمعیت شناختی و رشد جمعیت
۴) منابع حیاتی و تجدید ناپذیر، مثل نفت
۵) فن آوری ارتباطات
۶) منابع مالی، كنترل بازار، و دسترسی به نیروی كار
۷) كنترل نظام های سیاسی
۸) رقابت مزایای [بخش] عمومی و خصوصی. این عوامل جهانی
در هیچ جای دیگری بهتر از جنگ ۹۱- ۱۹۹۰ خلیج فارس، میان عراق و نیروهای چند ملیتی به رهبری ایالات متحده تصویر نشده است. سه عامل عمده مسبب رویداده هایی بودند كه به جنگ خلیج فارس و حضور بیش از نیم میلیون سرباز در هر سوی این برخورد منجر شد:
۱)كنترل تولید نفت در خاورمیانه، با اهمیت فراوان برای اقتصاد غرب صنعتی كه نهایتا" قیمت این منبع تجدید ناپذیر را در بازار جهانی تعیین می كند
۲) كنترل جریان سرمایه های انباشته در ملل ثروتمند كشورهای نفتخیز عربی با پیامد های گستردهٔ نظامی، مالی، كاری، و بازاری
۳) كنترل زیستبوم سیاسی- فرهنگی منطقه، شامل نظام های سیاسی، و آیندهٔ در حال ظهور “نظام نوین جهانی” . جغرافیای سیاسی خلیج فارس در سدهٔ اخیر تغییر بسیاری نكرده، اما در پی تلاش برای اعمال سلطهٔ فرهنگی،نظامی، امنیتی، اقتصادی و ایدئژیكی، ابعاد زسیتبومی منطقه در طی دهه های پایانی قرن بیستم بر اثر شماری از رویدادهای مهم دگرگون شد. از جملهٔ این رویدادهای، انقلاب اسلامی در ایران و از سرگیری جنبش های سیاسی- فرهنگی در منطقه است. وابستگی فزایندهٔ بسیاری از كشورهای منطقه به ابر قدرت های و گذار فن آوردی كه منجر به توانایی انسانی در ساخت، نابودی، ترابری، و ارتباطات شده نیز از تغییرات چشمگیری هستند كه در منطقه به وقوع پیوستند. ژئوپلتیك زیستبوم اطلاعات كه محصول فن آوری نوین ارتباطات است اكنون به عنصری حیاتی و تعیین كننده در روابط بین المللی منطقه بدل شده و این منطقه را به یكی از پیچیده ترین مراكز شبكه های نوین نظامی در جهان تبدیل كرده است. بنابراین، ماهیت از هم گسیختهٔ نظام های سیاسی در خاورمیانه و میل به تسریع در روند “مدرنیزاسیون”، همراه با انتقال [قدرت] ها در اروپای شرقی و اتحاد شوروی، همگی به جستجو برای یافتن نگرش های جایگزین به اجتماع و رهبری در خاورمیانه كمك كردند.
۱) اجتماع
۲) رهبری.
اجتماعاتی از میان رفته و اجتماعات جدیدی پیدا شده اند؛ رهبرانی ظهور كرده و رهبرانی افول كرده اند. همراه با اجتماع طلبی(۲۰) در فلسفهٔ اجتماعی غرب، اجتماع ستیزی(۲۱) و تضاد اجتماعی را نیز شاهد هستیم. از این لحاظ، مفهوم اجتماع ستیزی در واژگان اسلام هست و تاریخ آنان مشاهده می شود. گرچه تعارض های سیاسی وجود داشت، اما تعارض اجتماعی در چارچوب معنایی “امت” بسیار اندك، و اساسا" ناشی از نژادپرستی، ایل گرایی(۲۲)، و ملی گرایی بود. این یكی از تفاوت های بنیادین میان تاریخ تمدن غرب و تاریخ اسلامی است. از “بندیكت”(۲۳) گرفت تا “توماس مور”(۲۴) و سپس تا اندیشمندانی در عرصهٔ سیاست و اجتماع هنچون “روسو” (۱۹۵۰)، “پرودن” (۱۹۶۹)، “توكویل” (۱۹۴۵،۱۹۵۵)، “ماركس” و “انگلس” (۱۹۵۸؛ و “انگس” ۱۹۵۹)، و “نیتكین” (۱۹۶۳)، مفهوم اجتماع بیانگر رابطهٔ میان بشر و جهان فیزیكی، گروه ها و پدیدهٔ طبیعت بوده است. این مفهوم به جنبه های فن آوردی، سیاسی ، اداری، و حتب زیستبومی اجتماع می پرداخته و گفتار آن حول كثر تگرایی متمركز بوده ، اما همواره از یكپارچه كردن پدیده های گوناگون فعالیت های انسانی در یك هویت واحد ناتوان بوده است.
۱)دولت
۲)گروه ها و مؤسسات
۳)افراد.
مثلا" پیوند میان زیستبوم كالاها و اجناس و زیستبوم خدمات، یك محیط اقتصادی و مالی پیچیدهٔ بین المللی پدید آورده است. به همین ترتیب، زیستبوم كالاها و اجناس در اشتراك یا زیستبوم جنگ، مجموعهٔ صنایع نظامی را پدید می آورد . تبلیغات بین المللی و گفتار سیاسی نیز حاصل پیوند میان زیستبوم جنگ و زیستبوم جنگ و زیستبوم اطلاعات، و رسانه های جمعی و مجموعهٔ صنایع فرهنگی هم، تا حد زیادی، محصول زیستبوم اطلاعات و زیستبوم اخلاق و اصول هستند. مثلا" ادراك وپیوند مفاهیمی همچون “دمكراسی” و “حقوق فردی” و نیز مفهوم صنعت خود رو در شماری از كشورهای بسیار صنعتی را در نظر بگیرید. در این حالت، خود رو تنها یك ابزار ترابری و جابه جایی، و حتی اعتبار و ثروت نیست؛ بلكه به عنوان نمونه، نشانهٔ آزادی عمل فردی هم به شمار می آید. بر همین قیاس با پیوند ارتش با امنیت، فضای خصوصی با فضای عمومی داده ها با دانش، وابستگی با همبستگی، و پیشرفت با زوال، عرصه های زیستبوم پدید می آیند. نمایش فریبكارانهٔ این عرصه های زیستبومی در روابط بین المللی، به نوعی از ساده انگاری [و آسان نمایی](۱۱) منجر می شود. ثنویب و نیز آسان سازی و مبهم نمایی(۱۲) موجود در سیاست بین المللی معاصر، دست كم از جنگ جهانی دوم به بعد را میتوان به خوبی در روابط و گفتار قدرت های بزرگ و در اصطلاعات ساده انگارانه ای همچون سرمایه داری در برابر سوسیالیسم، آزادیخواهی در برابر سلطه طلبی، وابستگی در برابر استقلال، و جهانی گرایی در برابر ملی گرایی مشاهده كرد.
ابعاد زیستبومی روابط بین المللی
اكنون بحث در بارهٔ تنش جهانی به تنها به طور مشخص و از حیث ساختارهای اقتصادی، ژئوپلیتیكی، و نظامی ، بلكه در بستر ارتباطات فرهنگی و تنازعات اطلاعاتی، ضروری تر از هر زمان دیگری به نظر می رسد. این گفته كه فرهنگ و ارتباطات در تحلیل روابط بین المللی نقش حیاتی دارند بدین خاطر نیست كه این عرصه ها را به مثابه قلمرو های منحصر به فرد در رویكرد آرمانگرا به سیاست جهانی- كه غالبا" وجه مشخصهٔ “دورهٔ ویلسنی”(۱۳) سیاست بین المللی است-بدانیم. ارتباطات و سلطهٔ فرهنگی به شالودهٔ قدرت هایی بدل شده اند كه كنش ها و واكنش هایشان در روابط بین المللی عمدتا" برمكتب واقعگرا مبتنی است . دورهٔ پس از جنگ سرد به باور من، ابعاد فرهنگی سیاست جهانی را به شاخص ترین موقعیت خود خواهد رساند و بنیاد آنچه را كه من نظریهٔ وحدت طلبانهٔ زیستبوم فرهنگی می نامم استحكام خواهد بخشید. ساده انگاری ناپختهٔ مكاتب محافظه كار واقعگرایی سیاسی(۱۴)، و نیز مكاتب اقتصادی سیاسی افراطی(۱۵) كه به مدت بیش از چهار دهه بر حوزه های سیاسی و علمی حاكم بود، ناتوانی خود را در پاسخ به پرسش های فراوانی كه در بسیاری از نقاط جهان- چه در غرب و چه در شرق – با روند توسعه همرا است، اثبات كرده است. به علاوه، سنت دانش شناختی(۱۶) تحقیق، كه به موجب آن قلمرو افكار از قلمرو ماده جدا می شود، به لحاظ تاریخی تناسبی خاص با سنت فلسفه و علم در غرب دارد و ثنویتی را پدید آورده است كه تدوین مفاهیم و نظریه های علمی را مانع می شود. مهم تر از همه این كه، مشروعیت حكومت و توسعهٔ سیاسی كه به دنبال رخدادهای اروپایی شرقی و اتحاد شوروی پدید آمده است ، هدایت “گریز ناپذیر” امور انسانی را از سوی قدرت غربی و چالش های منبعث از فرهنگ غیر غربی، به ویژه در جهان اسلام، پیچیده تر شده اند. در واقع، میتوان چشم انتظار دوره ای بود كه شجاعت باب انسانی و ارزش های پسندیده در سطح جهانی جایگزین كثرتگرایی(۱۷) كم مایه ای شود كه از “همبستگی سوسیالیستی” و “ارزش های سرمایه داری” تغذیه شده است. با گذار غرب به سوی جامعهٔ اطلاعاتی، استنباط های رایج از عدالت كه به وسیلهٔ اندیشمندان نخبهٔ اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم از مفهوم جامعهٔ مدنی برگرفته شده بود دچار مشكل گردید. در سطح بین المللی، این بحث قدیمی كه هر كس خواهان صلح است باید آمادهٔ جنگ باشد، عمومیت یافت. نظام های مستقل “دولت ملی” درك اندكی از اجتماع داشتند و برای دستیابی به قدرت و با علائق متفاوت زیر [بیرق] كثر تگرایی در تلاش بودند. در نظر گروه بزرگی از افراد بشر، در سطح ملی و بین المللی، فرهنگ كم كم به چیزی بدل می شد كه توی قوطی كنسرو [به دست متقاضی] می رسید. فی الواقع، میان ملی گرایی قدرت های كوچك و اتحاد و [یكپارچگی] قدرت های بزرگ تضادی ایجاد شد. در نتیجه، همچنان كه ملت های كوچك در برابر سلطه مبارزه می كردند، قدرت های بزرگ داشتند. با نام گیتی گرایی(۱۸) به اعمال سطله می پرداختند. هم [مكتب] واقعگرایی و هم [مكتب] مادیگرایی تاریخی توجه خود را به این تضاد معطوف داشتند. خط میان حقوق مدنی و حقوق كشوری، در سطح ملی و اجتماعی مغشوش و كمرنگ شد. اگر اكنون ناتوانی این آسان سازی ها و مبهم نمایی ها آشكار شده، پس موضوعات ضروری و مهمی كه به بهترین شكل، صحنهٔ روابط بین المللی و نیز منابع زیستبوم جهانی را تشریح می كنند كدام اند؟ در این باره هشت عامل عمده به ذهن می آید:۱) الگوی متغیر ارزش های انسانی
۲) شكاف فزایندهٔ میان ثروتمندان و فقیران؛
۳) چشم انداز جمعیت شناختی و رشد جمعیت
۴) منابع حیاتی و تجدید ناپذیر، مثل نفت
۵) فن آوری ارتباطات
۶) منابع مالی، كنترل بازار، و دسترسی به نیروی كار
۷) كنترل نظام های سیاسی
۸) رقابت مزایای [بخش] عمومی و خصوصی. این عوامل جهانی
در هیچ جای دیگری بهتر از جنگ ۹۱- ۱۹۹۰ خلیج فارس، میان عراق و نیروهای چند ملیتی به رهبری ایالات متحده تصویر نشده است. سه عامل عمده مسبب رویداده هایی بودند كه به جنگ خلیج فارس و حضور بیش از نیم میلیون سرباز در هر سوی این برخورد منجر شد:
۱)كنترل تولید نفت در خاورمیانه، با اهمیت فراوان برای اقتصاد غرب صنعتی كه نهایتا" قیمت این منبع تجدید ناپذیر را در بازار جهانی تعیین می كند
۲) كنترل جریان سرمایه های انباشته در ملل ثروتمند كشورهای نفتخیز عربی با پیامد های گستردهٔ نظامی، مالی، كاری، و بازاری
۳) كنترل زیستبوم سیاسی- فرهنگی منطقه، شامل نظام های سیاسی، و آیندهٔ در حال ظهور “نظام نوین جهانی” . جغرافیای سیاسی خلیج فارس در سدهٔ اخیر تغییر بسیاری نكرده، اما در پی تلاش برای اعمال سلطهٔ فرهنگی،نظامی، امنیتی، اقتصادی و ایدئژیكی، ابعاد زسیتبومی منطقه در طی دهه های پایانی قرن بیستم بر اثر شماری از رویدادهای مهم دگرگون شد. از جملهٔ این رویدادهای، انقلاب اسلامی در ایران و از سرگیری جنبش های سیاسی- فرهنگی در منطقه است. وابستگی فزایندهٔ بسیاری از كشورهای منطقه به ابر قدرت های و گذار فن آوردی كه منجر به توانایی انسانی در ساخت، نابودی، ترابری، و ارتباطات شده نیز از تغییرات چشمگیری هستند كه در منطقه به وقوع پیوستند. ژئوپلتیك زیستبوم اطلاعات كه محصول فن آوری نوین ارتباطات است اكنون به عنصری حیاتی و تعیین كننده در روابط بین المللی منطقه بدل شده و این منطقه را به یكی از پیچیده ترین مراكز شبكه های نوین نظامی در جهان تبدیل كرده است. بنابراین، ماهیت از هم گسیختهٔ نظام های سیاسی در خاورمیانه و میل به تسریع در روند “مدرنیزاسیون”، همراه با انتقال [قدرت] ها در اروپای شرقی و اتحاد شوروی، همگی به جستجو برای یافتن نگرش های جایگزین به اجتماع و رهبری در خاورمیانه كمك كردند.
جامعهٔ مدنی و جامعهٔ اطلاعاتی؛ اجتماع طلبی
تا قرن ها، فلسفه های سیاسی و اجتماعی غربی با دو مسئله دست به گریبان بوده اند:۱) اجتماع
۲) رهبری.
اجتماعاتی از میان رفته و اجتماعات جدیدی پیدا شده اند؛ رهبرانی ظهور كرده و رهبرانی افول كرده اند. همراه با اجتماع طلبی(۲۰) در فلسفهٔ اجتماعی غرب، اجتماع ستیزی(۲۱) و تضاد اجتماعی را نیز شاهد هستیم. از این لحاظ، مفهوم اجتماع ستیزی در واژگان اسلام هست و تاریخ آنان مشاهده می شود. گرچه تعارض های سیاسی وجود داشت، اما تعارض اجتماعی در چارچوب معنایی “امت” بسیار اندك، و اساسا" ناشی از نژادپرستی، ایل گرایی(۲۲)، و ملی گرایی بود. این یكی از تفاوت های بنیادین میان تاریخ تمدن غرب و تاریخ اسلامی است. از “بندیكت”(۲۳) گرفت تا “توماس مور”(۲۴) و سپس تا اندیشمندانی در عرصهٔ سیاست و اجتماع هنچون “روسو” (۱۹۵۰)، “پرودن” (۱۹۶۹)، “توكویل” (۱۹۴۵،۱۹۵۵)، “ماركس” و “انگلس” (۱۹۵۸؛ و “انگس” ۱۹۵۹)، و “نیتكین” (۱۹۶۳)، مفهوم اجتماع بیانگر رابطهٔ میان بشر و جهان فیزیكی، گروه ها و پدیدهٔ طبیعت بوده است. این مفهوم به جنبه های فن آوردی، سیاسی ، اداری، و حتب زیستبومی اجتماع می پرداخته و گفتار آن حول كثر تگرایی متمركز بوده ، اما همواره از یكپارچه كردن پدیده های گوناگون فعالیت های انسانی در یك هویت واحد ناتوان بوده است.
فصلنامه علوم اطلاع رسانی
لينک مطلب
توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389 ساعت 12:54 PM
نظرات 0
