اگر دین (در این بحث اسلام) را مجموعه‏عقاید و دستورات عملى بدانیم كه بنا بر ادعاى‏آورنده و پیروان آن عقاید و دستورات (پیامبراسلام و مسلمانان)، از سوى آفریدگار جهان‏مى‏باشد، و اخلاق را مجموعه آموزه‏هایى كه‏راه و رسم زندگى كردن به‏نحو شایسته و بایسته‏را ترسیم كرده، بایدها و نبایدهاى ارزشى‏حاكم بر رفتار آدمى را مى‏نمایاند، بخوبى به‏رابطه تنگاتنگ دین و اخلاق پى خواهیم برد واخلاق را پاره‏اى ناگسستنى از دین به شمارخواهیم آورد. ازاین‏رو سخن گفتن از اخلاق‏منسوب به اسلام سخنى بجا و بحث درباره‏نظام اخلاقى اسلام امرى موجه و گفت‏وگودرباره ساختار كلى حاكم بر این نظام امرى درخور تامل و اندیشه خواهد بود.

یكم:

همانگونه كه اشاره شد چنین بحثى امروزه تحت عنوان‏اخلاق هنجارى مطرح مى‏شود. اخلاق هنجارى (1) كه بخش‏مهمى از فلسفه اخلاق را شكل مى‏دهد، در پى تبیین نظامى ازقواعد و اصول حاكم بر افعال اخلاقى است. اخلاق هنجارى‏داراى دو بخش است: در بخش نخست معیارهاى كلى‏اخلاقى (2) مطرح مى‏شود و خوب و بدهاى كلى، ملاك كاردرست و نادرست، رابطه خوبى و درستى و معیارى خوبى وبدى كارها مطرح مى‏شود و در بخش دوم از خوبى و بدى، ودرستى و نادرستى، اخلاقى یا غیراخلاقى بودن افعال خاص (3) سخن مى‏رود. (4)

دوم:

در نوشته‏اى كه به‏نام اخلاق هنجارى توسطپژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى اخیرا منتشر گردید، گزارش‏اجمالى همراه با نقد و بررسى از رایجترین مكاتب اخلاق‏هنجارى ارائه شد. چنانكه در همان نوشتار یادآور شدم، غالب‏آراى موجود در زمینه اخلاق هنجارى، استقلال اخلاق از دین‏را مفروض مى‏گیرد و تلاش مى‏كند مستقل از خدا و دین، نظامى‏اخلاقى را بنیاد نهد. این مكاتب در واقع نوعى اخلاق سكولاررا عرضه مى‏كنند.
اینك با توجه به آنچه در آن نوشتار آورده‏ام، براساس‏ساختار اصطلاحاتى كه براى معرفى مكاتب اخلاقى رایج درمغرب‏زمین معهود است، مى‏كوشیم جایگاه اخلاق اسلامى را درآن ساختار بیابیم.

سوم: مكاتب اخلاق هنجارى را فیلسوفان اخلاق (5) در دودسته كلى جاى داده‏اند:

الف - نظریه‏هاى غایت انگارانه (6)
ب - نظریه‏هاى وظیفه‏گرایانه (7)
گروه نخست‏بازشناسى باید و نبایدها، درست و نادرستها وخوب و بدها را با توجه به نتیجه كار تعیین مى‏كنند و اینكه‏میزان خیر و شر مترتب بر آن چه اندازه است. و گروه دوم برآنند كه ویژگیهاى خود عمل، قطع نظر از میزان خیرى كه در پى‏مى‏آورد، مى‏تواند آن عمل را صواب و لازم گرداند. براى مثال‏وفاى به عهد كارى عادلانه است، خداوند به آن فرمان داده‏است و نیز حكومت‏به آن امر كرده است. در نظر وظیفه‏گراهریك از این ویژگیها مى‏تواند وفاى به عهد را خوب، نادرست‏و لازم گرداند، هرچند خیرى بر آن مترتب نشود. برخلاف او،غایت‏انگار تنها ویژگى مؤثر در صواب و ناصواب بودن عمل رامیزان خیرى كه بدان مى‏انجامد مى‏داند.
حال مى‏پرسیم مكتب اخلاقى اسلام به كدام‏یك از این دودسته تعلق دارد؟
پاسخ ما آن است كه مكتب اخلاقى اسلام غایت‏انگار است،نه وظیفه‏گرا. این گفته ممكن است در بادى نظر، تعجب‏آمیزباشد، اما دلیل ما بر این مدعا آن است كه در متون دینى ما (اعم‏از آیات و روایات) در مقام تشویق و دعوت به انجام كارهاى‏خیر، بر این نكته تاكید شده است كه این كارها موجب سعادت،آسایش، اطمینان، فلاح، فوز و مانند آن مى‏گردد. یعنى اینكه این‏كارها بایستنى است و انسان باید به انجام آنها اهتمام ورزد، آن‏است كه موجب سعادت او مى‏گردد، و این عین غایت‏انگارى‏است. انسان به‏عنوان موجودى مختار و آگاه در افعال خودغایت داشته هر كارى را به هدفى و براى برآوردن غرضى انجام‏مى‏دهد. (8) با توجه به آیات قرآن كریم دانسته مى‏شود غایت‏نهایى و مطلوب بالذات انسان در كارهاى اخلاقى سعادت، فوزو فلاح نهایى است كه اشاره به برخوردارى او از بالاترین‏سرورها و ابتهاجها به لحاظ كمى و كیفى دارد. (9)
اگر قرآن كریم به تقوا فرا مى‏خواند، براى آن است كه موجب‏فلاح و رستگارى انسان مى‏شود. «اتقوا لعلكم تفلحون.» (10) ونیز اگر از مؤمنان مى‏خواهد كه فراوان خدا را یاد كنند، بدان‏سبب است كه موجب فلاح ایشان مى‏گردد. «و اذكروا الله كثیرالعلكم تفلحون.» (11) ذكر دوزخ و فردوس و تاكید بر نعمتهاى‏بهشتى و عذابهاى دوزخى كه در انتظار خوبان و بدان است،همه و همه از آن حكایت دارد كه دیدگاه اخلاق اسلامى،دیدگاهى غایت‏انگارانه است، تا آنجا كه گاه از تعبیر تجارت وخرید و فروش نیز در متون دینى استفاده شده است:
«يا ايها الذين آمنو هل ادلكم على تجارة تنجیكم من عذاب‏اليم.» (12) «ان الله اشترى من المؤمنین انفسهم بان لهم‏الجنة.» (13)

چهارم: نظامهاى اخلاقى غایت‏انگارانه خود بر چند قسمند:

الف - نظامهاى خودگرا (14) : یك غایت‏انگار خودگرا همواره‏در پى به دست آوردن بیشترین خیر، سود و مصلحت است ودر اعمال خود، پیوسته به نتایج نظر دارد (غایت‏انگار). افزون‏بر آن، آنچه براى او مهم است‏خیر و صلاح خودش است، نه‏دیگران - چنین نظامى را خودگروى اخلاقى مى‏نامند.
ب - نظامهاى سودگرا (15) : در نظر اینان، ملاك خوب و بد،خیر و شر همگانى است، نه خیر و شر شخصى. البته ممكن‏است در این میان نیز مكاتبى باشد كه خیر گروه، ملت‏یا حتى‏خانواده را مورد نظر قرار دهند كه اهمیتشان كمتر از دو شاخه‏قبلى است. پرسش آن است كه نظام اخلاقى اسلام به كدام‏یك ازاین دسته‏ها تعلق دارد: خودگراست‏یا همه‏گرا یا گروه‏گرا. پاسخ‏آن است كه با توجه به متون دینى ما، نظام اخلاقى اسلام، یك‏نظام غایت‏انگار خودگرا مى‏باشد. معناى این سخن آن است كه:اولا، فعل اخلاقى در اسلام هدف و غرض (غایت) دارد و ثانیا،آن هدف و غرض مربوط به شخص عامل است.

پنجم:

در نظامهاى غایت‏انگار، امور گوناگونى به‏عنوان‏غایت فعل اخلاقى مطرح شده است، مانند: لذت، قدرت،معرفت، تحقق كمالات نفس و.. هریك از این امور نیز به‏گونه‏هاى متفاوتى تفسیر شده و مصادیق مختلفى از آن مدنظربوده است.
پرسش آن است كه در مكتب اخلاقى اسلام، غایت چیست؟باز هم با مراجعه به متون دینى دانسته مى‏شود كه غایت در این‏نظام، لذت است، اما نه لذتهاى حسى دنیوى كه ناپایدار، سطحى‏و توام با رنجها و آلام فراوان است، بلكه لذتهاى پایدار، عمیق‏و خالى از هرگونه رنج و سختى. با مرورى بر آیات كریمه قرآن‏روشن مى‏گردد كه خداوند از انسان خواسته خود را در لذتهاى‏دنیوى كه گذرا و همراه با رنجهاى فراوان و بسیار پایین مرتبت‏هستند محدود نساخته به آخرت و نعمتهاى جاودانه و ژرفتر آن‏نظر بدوزد.
از نگاه قرآن، بالاترین لذت و سرور و ابتهاجى كه براى‏انسان حاصل مى‏گردد، لذت حاصل از انس با خدا، قرب به او ونظر به جمال و جلال الهى است. «و رضوان من الله اكبر.» و ازاین‏رو مى‏توان گفت: غایت در نظام اخلاقى اسلام قرب الى الله‏است، یعنى مصداق آن مفهوم غایى، قرب الهى است. باید توجه‏داشت كه نظام اخلاقى اسلام به لحاظ غایى، ثنوى نیست، هدف‏یك چیز است و آن سعادت نهایى است و این حقیقتى است كه‏مفاهیم عدیده‏اى بر آن منطبق مى‏گردد، مفاهیم متعددى كه‏به‏عنوان غایت نهایى در نظام اخلاقى یاد مى‏شود، یا اتحادمصداقى دارند و یا اختلاف تشكیكى، نه آنكه در امر مختلف‏در عرض یكدیگر غایت نظام اخلاقى باشد.

ششم:

از آنجا كه راه رسیدن به این هدف، پروراندن میلها وگرایشهاى متعالى، از جمله نوع‏دوستى، امانتدارى، عمل به عهدو مانند آن است، اخلاق اسلامى در نحوه رویارویى با دیگران وحركت در جهت مصالح دیگران ، مزایاى مكاتب سودگرایى را،در توجه به خیر و صلاح عمومى و حركت در جهت‏محرومیت‏زدایى و مانند آن در بر دارد و در عین حال ازآسیبهاى آن در امان است. توضیح اینكه خودگرایى اگر براساس‏تلقى مادى از انسان مطرح گردد و انسان را در چارچوب حیات‏دنیوى ببیند، با اشكالهاى عدیده‏اى مواجه مى‏گردد و حتى‏موجب تناقض درونى مى‏شود، به گونه‏اى كه یك خودگرا هرگزنمى‏تواند در مقام توصیه به دیگران، خودگرایى را تجویز نماید،چرا كه با منافع او تزاحم مى‏یابد. (16) اما اگر انسان را داراى‏حیات جاودان بدانیم و به منافع برتر او نظر داشته باشیم،ترغیب دیگران به دستیابى بدین منافع، نه تنها توصیه به كردارخودخواهانه در زندگى دنیا نیست، بلكه از آنجا كه آن منافع‏جاودان در پرتو گذشتها، ایثارها و فداكاریهاى آدمى در این‏حیات دنیوى به دست مى‏آید، این خودگرایى در عمل به تمام‏رفتارهاى دیگرخواهانه توصیه خواهد كرد، چرا كه تزاحم، تنهامیان منافع دنیوى من با منافع دنیوى دیگران است، نه میان منابع‏اخروى من با منافع دنیوى یا اخروى دیگران و بعكس.

هفتم:

چنانكه یادآور شدیم، غایت در اخلاق اسلامى خیر وسعادت اخروى است، نه منافع دنیوى. در قیاس با منافع دنیوى،نظام اخلاقى اسلام غایت‏گرا نیست، بلكه ارزش‏گرا وفضیلت‏خواه و به تعبیرى وظیفه‏گراست (دقت‏شود). نباید ازاین سخن داخل شدن یك قسم در قسم مقابل آن برداشت‏شود،مقصود آن است كه چون نظام اخلاقى اسلام مبتنى برانسان‏شناسى خاصى است و گستره وسیعى براى حیات وكمالات انسانى مى‏بیند، منافعى كه بدان نظر دارد، كمال وسعادت اخروى انسان است كه در پرتو قرب الهى حاصل‏مى‏شود. این غایت، یعنى كمال انسان، با انجام اعمالى كه ملایم بانفس متعالى انسان است، تحقق مى‏یابد، ازاین‏رو، نظام اخلاقى‏اسلام در مقام توصیه و دستور و ارائه برنامه، همچون‏وظیفه‏گرایى كه به هیچ غایت مادى و منفعت دنیوى نظر ندارد،توصیه مى‏كند (به قید مادى و دنیوى توجه شود) .
به دیگر بیان، امانتدارى، راستگویى و مانند آن به لحاظویژگیهاى خاص خودشان و با قطع نظر از سود و زیان دنیوى‏مترتب بر آنها در نظام اخلاقى اسلام خوب و پسندیده‏اند، چون‏این افعال با ویژگیهایى كه دارند، به گونه‏اى هستند كه گرایشهاى‏متعالى انسان، او را به‏سوى آنها فراخوانده، آنها را امورى خوب‏و بایستنى معرفى مى‏كند، در اسلام، انسان فضیلتمند كسى است‏كه راست‏بگوید هرچند به زیان او تمام بشود، بخشش كند،هرچند او را در محرومیت قرار دهد، یعنى این امور با قطع نظراز سود و زیان دنیوى مترتب بر آنها ارزش اخلاقى هستند(وظیفه‏گرایى به‏معناى نفى غایت دنیوى‏گرایى) هرچند در هرحال خیر اخروى خود را به همراه مى‏آورند (غایت‏انگارى).

هشتم:

مكاتب اخلاقى از سوى دیگر بر سه دسته‏اند: الف) -مكاتب اخلاقى عمل‏نگر ب) - مكاتب اخلاقى عام ج) - مكاتب‏اخلاقى قاعده‏نگر (17) نظام اخلاقى اسلام را باید قاعده‏نگر به‏شمار آورد، یعنى بر آن است كه معیار صواب و خطا مشتمل بریك دسته قواعد است. این قواعد و ساختار خاص آنها محتواى‏اخلاق اسلامى را تشكیل مى‏دهد. به دیگر سخن، انسان براى‏آنكه به كمال مطلوب خود دست‏یابد، باید راهى را طى كند كه‏حدود آن با قواعد كلى مشخص شده است.

نهم:

نظام اخلاقى اسلام عقلانى وحیانى است. بدین معنا كه‏هم خرد و اندیشه انسان بدان دعوت مى‏كند و هم پیامبران الهى،كه از این امر گاهى به فطرى بودن دین (18) تعبیر مى‏شود. یعنى‏تعالیم كلى دین اسلام از آن جمله احكام اخلاقى آن، باگرایشهاى فطرى انسان هماهنگ و همنواست. حاصل آنكه اگراسلام ما را به ترك تعلقات دنیوى و توجه به خدا و آخرت وارزشهاى معنوى فرا مى‏خواند، عقل حسابگر نیز، كه همواره‏سود و زیان و مصالح و مضار انسان را در نظر مى‏گیرد و انسان‏را به انجام كارهایى كه بیشترین سود و كمترین زیان را براى اودارد، دعوت مى‏كند، آن فراخوان وحیانى را تایید مى‏كند.صریحا مى‏توان گفت كه اسلام تنها از ما خواسته است كه عاقل‏باشیم و عاقلانه عمل كنیم. انسان عاقل (19) هرگز آخرت را به‏دنیا نمى‏فروشد و جهان ابدى، لذایذ معنوى و لقاى خدا را بالذایذ ناچیز و بى‏مقدار دنیوى مبادله نمى‏كند. ازاین‏روست كه‏مى‏گوييم نظام اخلاقى ما عقلانى - وحیانى است، و البته این امربه‏هیچ‏وجه به‏معناى بى‏نیازى انسان از وحى براى رسیدن به كمال‏و كافى بودن عقل نیست، كه شرح آن مجالى دیگر را مى‏طلبد.

دهم:

در مباحث فرااخلاق، نظریه‏هاى گوناگونى درباره‏تحلیل گزاره‏هاى اخلاقى و نحوه علم به آنها مطرح است (20) ،مانند شهودگرایى، احساس‏گرایى، توصیه‏گرایى و... از متون‏دینى مى‏توان مواردى را در تایید شهودگرایى به دست آورد،یعنى مى‏توان استفاده كرد كه نیروى ادراكى انسان به‏نحو بدیهى‏و مستقل، خوبى و بدى بسیارى از كارها را درمى‏یابد. (21) متكلمین و نیز اصول‏دانان بسیارى بر آنند كه درقلمرو عقل عملى همچون حوزه عقل نظرى، انسان از بدیهیات‏تصورى و تصدیقى برخوردار است و با اتكا بر همانها نظام‏اخلاقى خود را سامان مى‏دهد. فى‏المثل مفهوم خوبى و بدى‏بدیهى است و نیز قضیه «عدل خوب است‏» و «ظلم بد است‏»بدیهى مى‏باشد.

یازدهم:

نكته پایانى كه در این مقال نباید نادیده انگاریم آن‏است كه: از آنجا كه مردم درجات گوناگونى دارند، خطاب‏اخلاقى قرآن نیز داراى سطوح گوناگونى است. ازاین‏رو، گاه‏آنچه براى دسته‏اى نیك و شایسته به شمار مى‏رود براى گروهى‏دیگر كه در مرتبه‏اى دیگرند، گناهى نابخشودنى است.ازاین‏روست كه گفته‏اند: «حسنات الابرار سیئات المقربین.» یعنى‏نیكیهاى ابرار گناهان مقربان به شمار مى‏آید». آنچه بیان شدویژگیهاى نظام اخلاقى اسلام در خطاب به توده مردمان است كه‏در زندان خود و خودگرایى محصورند. اما خداوند را بندگانى‏نیز هست كه از خود رهیده و به خدا گرویده‏اند. آنان خودنمى‏بینند تا براى رسیدن به كمال آن تلاش كنند، بلكه كامل مطلق‏را نگریسته‏اند و مجذوب جمال او و محو كمال او و بى‏اختیار،در اختیار اویند. آنان حق را مى‏طلبند فقط براى حق. براى‏ایشان عبادت خداوند به هدف رهیدن از دوزخ یا رسیدن به‏فردوس، وسیله قرار دادن حق است‏براى رسیدن به خواسته‏هاى‏نفس، و خودپرستى است نه خداپرستى. (22)

پى‏نوشتها:

1. رك. شیروانى، على. اخلاق هنجارى، پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامى، 1378.
. 2 . Issues of moral theory
. 3 . Substative moral issues
. 4 . Normative ethies
5. رك. ویلیام كى، فرانكنا. فلسفه اخلاق، ترجمه هادى‏صادقى، مؤسسه فرهنگى طه، 1376، ص 41 به بعد.
. 6 . Teleological theories
. 7 . Deontological theories
8. براى تفصیل این اجمال نگاه كنید به: شیروانى، على. اخلاق‏در قرآن، ج‏1، درسهاى استاد مصباح یزدى، انتشارات دارالفكر.
9. اصل علت غایى كه به تفصیل در فلسفه اسلامى از آن سخن‏رفته است.
10. آل عمران/ 130.
11. انفال /45.
12 . Ethical egoism
13 . Utilitarianism
14. صف /10.
15. توبه/11.
16. در اخلاق هنجارى در این باره بیشتر توضیح داده‏ام.
17. براى توضیح این اصطلاحات رك. شیروانى، على. اخلاق‏هنجارى، فرانكنا، فلسفه اخلاق.
18. براى پژوهش بیشتر درباره معناى فطرى بودن دین و براهین آن‏رك. شیروانى، على. سرشت انسان، پژوهشى در خداشناسى‏فطرى، نهاد نمایندگى ولى فقیه در دانشگاهها.
19. به قید «انسان عاقل‏» توجه شود، یعنى انسانى كه در مرتبه‏عقلانى است و هنوز منطق عشق را كه وراى عقل است‏بار نیافته است،اگر چنین شود حكمى و سخنى دیگر دارد كه در پایان این مقال بدان‏اشارت رفته است.
20. براى آشنایى بیشتر نگاه كنید به: شیروانى، على. فرااخلاق،پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.
21. علامه شهید مطهرى در كتاب فلسفه اخلاق و نیز فطرت‏اندكى در این باره بحث كرده‏اند.
22. در این مقاله به اجمال، طرحى كلى از ساختار اخلاقى اسلام درچهارچوب طبقه‏بندى رایج‏براى تقسیم مكاتب اخلاقى ارائه شد.بى‏شك بیان مستندات قرآن و روایى هریك از بندهاى فوق، مقاله رابه كتابى گسترده تبدیل مى‏كند، كه از خداوند توفیق سامان دادن آن راخواهانم.

فصلنامه قبسات، شماره 13، شیروانى، على؛







لينک مطلب
 توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 4:45 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET