یكم:
همانگونه كه اشاره شد چنین بحثى امروزه تحت عنواناخلاق هنجارى مطرح مىشود. اخلاق هنجارى (1) كه بخشمهمى از فلسفه اخلاق را شكل مىدهد، در پى تبیین نظامى ازقواعد و اصول حاكم بر افعال اخلاقى است. اخلاق هنجارىداراى دو بخش است: در بخش نخست معیارهاى كلىاخلاقى (2) مطرح مىشود و خوب و بدهاى كلى، ملاك كاردرست و نادرست، رابطه خوبى و درستى و معیارى خوبى وبدى كارها مطرح مىشود و در بخش دوم از خوبى و بدى، ودرستى و نادرستى، اخلاقى یا غیراخلاقى بودن افعال خاص (3) سخن مىرود. (4)دوم:
در نوشتهاى كه بهنام اخلاق هنجارى توسطپژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى اخیرا منتشر گردید، گزارشاجمالى همراه با نقد و بررسى از رایجترین مكاتب اخلاقهنجارى ارائه شد. چنانكه در همان نوشتار یادآور شدم، غالبآراى موجود در زمینه اخلاق هنجارى، استقلال اخلاق از دینرا مفروض مىگیرد و تلاش مىكند مستقل از خدا و دین، نظامىاخلاقى را بنیاد نهد. این مكاتب در واقع نوعى اخلاق سكولاررا عرضه مىكنند.اینك با توجه به آنچه در آن نوشتار آوردهام، براساسساختار اصطلاحاتى كه براى معرفى مكاتب اخلاقى رایج درمغربزمین معهود است، مىكوشیم جایگاه اخلاق اسلامى را درآن ساختار بیابیم.
سوم: مكاتب اخلاق هنجارى را فیلسوفان اخلاق (5) در دودسته كلى جاى دادهاند:
الف - نظریههاى غایت انگارانه (6)ب - نظریههاى وظیفهگرایانه (7)
گروه نخستبازشناسى باید و نبایدها، درست و نادرستها وخوب و بدها را با توجه به نتیجه كار تعیین مىكنند و اینكهمیزان خیر و شر مترتب بر آن چه اندازه است. و گروه دوم برآنند كه ویژگیهاى خود عمل، قطع نظر از میزان خیرى كه در پىمىآورد، مىتواند آن عمل را صواب و لازم گرداند. براى مثالوفاى به عهد كارى عادلانه است، خداوند به آن فرمان دادهاست و نیز حكومتبه آن امر كرده است. در نظر وظیفهگراهریك از این ویژگیها مىتواند وفاى به عهد را خوب، نادرستو لازم گرداند، هرچند خیرى بر آن مترتب نشود. برخلاف او،غایتانگار تنها ویژگى مؤثر در صواب و ناصواب بودن عمل رامیزان خیرى كه بدان مىانجامد مىداند.
حال مىپرسیم مكتب اخلاقى اسلام به كدامیك از این دودسته تعلق دارد؟
پاسخ ما آن است كه مكتب اخلاقى اسلام غایتانگار است،نه وظیفهگرا. این گفته ممكن است در بادى نظر، تعجبآمیزباشد، اما دلیل ما بر این مدعا آن است كه در متون دینى ما (اعماز آیات و روایات) در مقام تشویق و دعوت به انجام كارهاىخیر، بر این نكته تاكید شده است كه این كارها موجب سعادت،آسایش، اطمینان، فلاح، فوز و مانند آن مىگردد. یعنى اینكه اینكارها بایستنى است و انسان باید به انجام آنها اهتمام ورزد، آناست كه موجب سعادت او مىگردد، و این عین غایتانگارىاست. انسان بهعنوان موجودى مختار و آگاه در افعال خودغایت داشته هر كارى را به هدفى و براى برآوردن غرضى انجاممىدهد. (8) با توجه به آیات قرآن كریم دانسته مىشود غایتنهایى و مطلوب بالذات انسان در كارهاى اخلاقى سعادت، فوزو فلاح نهایى است كه اشاره به برخوردارى او از بالاترینسرورها و ابتهاجها به لحاظ كمى و كیفى دارد. (9)
اگر قرآن كریم به تقوا فرا مىخواند، براى آن است كه موجبفلاح و رستگارى انسان مىشود. «اتقوا لعلكم تفلحون.» (10) ونیز اگر از مؤمنان مىخواهد كه فراوان خدا را یاد كنند، بدانسبب است كه موجب فلاح ایشان مىگردد. «و اذكروا الله كثیرالعلكم تفلحون.» (11) ذكر دوزخ و فردوس و تاكید بر نعمتهاىبهشتى و عذابهاى دوزخى كه در انتظار خوبان و بدان است،همه و همه از آن حكایت دارد كه دیدگاه اخلاق اسلامى،دیدگاهى غایتانگارانه است، تا آنجا كه گاه از تعبیر تجارت وخرید و فروش نیز در متون دینى استفاده شده است:
«يا ايها الذين آمنو هل ادلكم على تجارة تنجیكم من عذاباليم.» (12) «ان الله اشترى من المؤمنین انفسهم بان لهمالجنة.» (13)
چهارم: نظامهاى اخلاقى غایتانگارانه خود بر چند قسمند:
الف - نظامهاى خودگرا (14) : یك غایتانگار خودگرا هموارهدر پى به دست آوردن بیشترین خیر، سود و مصلحت است ودر اعمال خود، پیوسته به نتایج نظر دارد (غایتانگار). افزونبر آن، آنچه براى او مهم استخیر و صلاح خودش است، نهدیگران - چنین نظامى را خودگروى اخلاقى مىنامند.ب - نظامهاى سودگرا (15) : در نظر اینان، ملاك خوب و بد،خیر و شر همگانى است، نه خیر و شر شخصى. البته ممكناست در این میان نیز مكاتبى باشد كه خیر گروه، ملتیا حتىخانواده را مورد نظر قرار دهند كه اهمیتشان كمتر از دو شاخهقبلى است. پرسش آن است كه نظام اخلاقى اسلام به كدامیك ازاین دستهها تعلق دارد: خودگراستیا همهگرا یا گروهگرا. پاسخآن است كه با توجه به متون دینى ما، نظام اخلاقى اسلام، یكنظام غایتانگار خودگرا مىباشد. معناى این سخن آن است كه:اولا، فعل اخلاقى در اسلام هدف و غرض (غایت) دارد و ثانیا،آن هدف و غرض مربوط به شخص عامل است.
پنجم:
در نظامهاى غایتانگار، امور گوناگونى بهعنوانغایت فعل اخلاقى مطرح شده است، مانند: لذت، قدرت،معرفت، تحقق كمالات نفس و.. هریك از این امور نیز بهگونههاى متفاوتى تفسیر شده و مصادیق مختلفى از آن مدنظربوده است.پرسش آن است كه در مكتب اخلاقى اسلام، غایت چیست؟باز هم با مراجعه به متون دینى دانسته مىشود كه غایت در ایننظام، لذت است، اما نه لذتهاى حسى دنیوى كه ناپایدار، سطحىو توام با رنجها و آلام فراوان است، بلكه لذتهاى پایدار، عمیقو خالى از هرگونه رنج و سختى. با مرورى بر آیات كریمه قرآنروشن مىگردد كه خداوند از انسان خواسته خود را در لذتهاىدنیوى كه گذرا و همراه با رنجهاى فراوان و بسیار پایین مرتبتهستند محدود نساخته به آخرت و نعمتهاى جاودانه و ژرفتر آننظر بدوزد.
از نگاه قرآن، بالاترین لذت و سرور و ابتهاجى كه براىانسان حاصل مىگردد، لذت حاصل از انس با خدا، قرب به او ونظر به جمال و جلال الهى است. «و رضوان من الله اكبر.» و ازاینرو مىتوان گفت: غایت در نظام اخلاقى اسلام قرب الى اللهاست، یعنى مصداق آن مفهوم غایى، قرب الهى است. باید توجهداشت كه نظام اخلاقى اسلام به لحاظ غایى، ثنوى نیست، هدفیك چیز است و آن سعادت نهایى است و این حقیقتى است كهمفاهیم عدیدهاى بر آن منطبق مىگردد، مفاهیم متعددى كهبهعنوان غایت نهایى در نظام اخلاقى یاد مىشود، یا اتحادمصداقى دارند و یا اختلاف تشكیكى، نه آنكه در امر مختلفدر عرض یكدیگر غایت نظام اخلاقى باشد.
ششم:
از آنجا كه راه رسیدن به این هدف، پروراندن میلها وگرایشهاى متعالى، از جمله نوعدوستى، امانتدارى، عمل به عهدو مانند آن است، اخلاق اسلامى در نحوه رویارویى با دیگران وحركت در جهت مصالح دیگران ، مزایاى مكاتب سودگرایى را،در توجه به خیر و صلاح عمومى و حركت در جهتمحرومیتزدایى و مانند آن در بر دارد و در عین حال ازآسیبهاى آن در امان است. توضیح اینكه خودگرایى اگر براساستلقى مادى از انسان مطرح گردد و انسان را در چارچوب حیاتدنیوى ببیند، با اشكالهاى عدیدهاى مواجه مىگردد و حتىموجب تناقض درونى مىشود، به گونهاى كه یك خودگرا هرگزنمىتواند در مقام توصیه به دیگران، خودگرایى را تجویز نماید،چرا كه با منافع او تزاحم مىیابد. (16) اما اگر انسان را داراىحیات جاودان بدانیم و به منافع برتر او نظر داشته باشیم،ترغیب دیگران به دستیابى بدین منافع، نه تنها توصیه به كردارخودخواهانه در زندگى دنیا نیست، بلكه از آنجا كه آن منافعجاودان در پرتو گذشتها، ایثارها و فداكاریهاى آدمى در اینحیات دنیوى به دست مىآید، این خودگرایى در عمل به تمامرفتارهاى دیگرخواهانه توصیه خواهد كرد، چرا كه تزاحم، تنهامیان منافع دنیوى من با منافع دنیوى دیگران است، نه میان منابعاخروى من با منافع دنیوى یا اخروى دیگران و بعكس.هفتم:
چنانكه یادآور شدیم، غایت در اخلاق اسلامى خیر وسعادت اخروى است، نه منافع دنیوى. در قیاس با منافع دنیوى،نظام اخلاقى اسلام غایتگرا نیست، بلكه ارزشگرا وفضیلتخواه و به تعبیرى وظیفهگراست (دقتشود). نباید ازاین سخن داخل شدن یك قسم در قسم مقابل آن برداشتشود،مقصود آن است كه چون نظام اخلاقى اسلام مبتنى برانسانشناسى خاصى است و گستره وسیعى براى حیات وكمالات انسانى مىبیند، منافعى كه بدان نظر دارد، كمال وسعادت اخروى انسان است كه در پرتو قرب الهى حاصلمىشود. این غایت، یعنى كمال انسان، با انجام اعمالى كه ملایم بانفس متعالى انسان است، تحقق مىیابد، ازاینرو، نظام اخلاقىاسلام در مقام توصیه و دستور و ارائه برنامه، همچونوظیفهگرایى كه به هیچ غایت مادى و منفعت دنیوى نظر ندارد،توصیه مىكند (به قید مادى و دنیوى توجه شود) .به دیگر بیان، امانتدارى، راستگویى و مانند آن به لحاظویژگیهاى خاص خودشان و با قطع نظر از سود و زیان دنیوىمترتب بر آنها در نظام اخلاقى اسلام خوب و پسندیدهاند، چوناین افعال با ویژگیهایى كه دارند، به گونهاى هستند كه گرایشهاىمتعالى انسان، او را بهسوى آنها فراخوانده، آنها را امورى خوبو بایستنى معرفى مىكند، در اسلام، انسان فضیلتمند كسى استكه راستبگوید هرچند به زیان او تمام بشود، بخشش كند،هرچند او را در محرومیت قرار دهد، یعنى این امور با قطع نظراز سود و زیان دنیوى مترتب بر آنها ارزش اخلاقى هستند(وظیفهگرایى بهمعناى نفى غایت دنیوىگرایى) هرچند در هرحال خیر اخروى خود را به همراه مىآورند (غایتانگارى).
هشتم:
مكاتب اخلاقى از سوى دیگر بر سه دستهاند: الف) -مكاتب اخلاقى عملنگر ب) - مكاتب اخلاقى عام ج) - مكاتباخلاقى قاعدهنگر (17) نظام اخلاقى اسلام را باید قاعدهنگر بهشمار آورد، یعنى بر آن است كه معیار صواب و خطا مشتمل بریك دسته قواعد است. این قواعد و ساختار خاص آنها محتواىاخلاق اسلامى را تشكیل مىدهد. به دیگر سخن، انسان براىآنكه به كمال مطلوب خود دستیابد، باید راهى را طى كند كهحدود آن با قواعد كلى مشخص شده است.نهم:
نظام اخلاقى اسلام عقلانى وحیانى است. بدین معنا كههم خرد و اندیشه انسان بدان دعوت مىكند و هم پیامبران الهى،كه از این امر گاهى به فطرى بودن دین (18) تعبیر مىشود. یعنىتعالیم كلى دین اسلام از آن جمله احكام اخلاقى آن، باگرایشهاى فطرى انسان هماهنگ و همنواست. حاصل آنكه اگراسلام ما را به ترك تعلقات دنیوى و توجه به خدا و آخرت وارزشهاى معنوى فرا مىخواند، عقل حسابگر نیز، كه هموارهسود و زیان و مصالح و مضار انسان را در نظر مىگیرد و انسانرا به انجام كارهایى كه بیشترین سود و كمترین زیان را براى اودارد، دعوت مىكند، آن فراخوان وحیانى را تایید مىكند.صریحا مىتوان گفت كه اسلام تنها از ما خواسته است كه عاقلباشیم و عاقلانه عمل كنیم. انسان عاقل (19) هرگز آخرت را بهدنیا نمىفروشد و جهان ابدى، لذایذ معنوى و لقاى خدا را بالذایذ ناچیز و بىمقدار دنیوى مبادله نمىكند. ازاینروست كهمىگوييم نظام اخلاقى ما عقلانى - وحیانى است، و البته این امربههیچوجه بهمعناى بىنیازى انسان از وحى براى رسیدن به كمالو كافى بودن عقل نیست، كه شرح آن مجالى دیگر را مىطلبد.دهم:
در مباحث فرااخلاق، نظریههاى گوناگونى دربارهتحلیل گزارههاى اخلاقى و نحوه علم به آنها مطرح است (20) ،مانند شهودگرایى، احساسگرایى، توصیهگرایى و... از متوندینى مىتوان مواردى را در تایید شهودگرایى به دست آورد،یعنى مىتوان استفاده كرد كه نیروى ادراكى انسان بهنحو بدیهىو مستقل، خوبى و بدى بسیارى از كارها را درمىیابد. (21) متكلمین و نیز اصولدانان بسیارى بر آنند كه درقلمرو عقل عملى همچون حوزه عقل نظرى، انسان از بدیهیاتتصورى و تصدیقى برخوردار است و با اتكا بر همانها نظاماخلاقى خود را سامان مىدهد. فىالمثل مفهوم خوبى و بدىبدیهى است و نیز قضیه «عدل خوب است» و «ظلم بد است»بدیهى مىباشد.یازدهم:
نكته پایانى كه در این مقال نباید نادیده انگاریم آناست كه: از آنجا كه مردم درجات گوناگونى دارند، خطاباخلاقى قرآن نیز داراى سطوح گوناگونى است. ازاینرو، گاهآنچه براى دستهاى نیك و شایسته به شمار مىرود براى گروهىدیگر كه در مرتبهاى دیگرند، گناهى نابخشودنى است.ازاینروست كه گفتهاند: «حسنات الابرار سیئات المقربین.» یعنىنیكیهاى ابرار گناهان مقربان به شمار مىآید». آنچه بیان شدویژگیهاى نظام اخلاقى اسلام در خطاب به توده مردمان است كهدر زندان خود و خودگرایى محصورند. اما خداوند را بندگانىنیز هست كه از خود رهیده و به خدا گرویدهاند. آنان خودنمىبینند تا براى رسیدن به كمال آن تلاش كنند، بلكه كامل مطلقرا نگریستهاند و مجذوب جمال او و محو كمال او و بىاختیار،در اختیار اویند. آنان حق را مىطلبند فقط براى حق. براىایشان عبادت خداوند به هدف رهیدن از دوزخ یا رسیدن بهفردوس، وسیله قرار دادن حق استبراى رسیدن به خواستههاىنفس، و خودپرستى است نه خداپرستى. (22)پىنوشتها:
1. رك. شیروانى، على. اخلاق هنجارى، پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامى، 1378.
. 2 . Issues of moral theory
. 3 . Substative moral issues
. 4 . Normative ethies
5. رك. ویلیام كى، فرانكنا. فلسفه اخلاق، ترجمه هادىصادقى، مؤسسه فرهنگى طه، 1376، ص 41 به بعد.
. 6 . Teleological theories
. 7 . Deontological theories
8. براى تفصیل این اجمال نگاه كنید به: شیروانى، على. اخلاقدر قرآن، ج1، درسهاى استاد مصباح یزدى، انتشارات دارالفكر.
9. اصل علت غایى كه به تفصیل در فلسفه اسلامى از آن سخنرفته است.
10. آل عمران/ 130.
11. انفال /45.
12 . Ethical egoism
13 . Utilitarianism
14. صف /10.
15. توبه/11.
16. در اخلاق هنجارى در این باره بیشتر توضیح دادهام.
17. براى توضیح این اصطلاحات رك. شیروانى، على. اخلاقهنجارى، فرانكنا، فلسفه اخلاق.
18. براى پژوهش بیشتر درباره معناى فطرى بودن دین و براهین آنرك.
شیروانى، على. سرشت انسان، پژوهشى در خداشناسىفطرى، نهاد نمایندگى ولى
فقیه در دانشگاهها.
19. به قید «انسان عاقل» توجه شود، یعنى انسانى كه در مرتبهعقلانى است و
هنوز منطق عشق را كه وراى عقل استبار نیافته است،اگر چنین شود حكمى و
سخنى دیگر دارد كه در پایان این مقال بداناشارت رفته است.
20. براى آشنایى بیشتر نگاه كنید به: شیروانى، على. فرااخلاق،پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.
21. علامه شهید مطهرى در كتاب فلسفه اخلاق و نیز فطرتاندكى در این باره بحث كردهاند.
22. در این مقاله به اجمال، طرحى كلى از ساختار اخلاقى اسلام درچهارچوب
طبقهبندى رایجبراى تقسیم مكاتب اخلاقى ارائه شد.بىشك بیان مستندات قرآن
و روایى هریك از بندهاى فوق، مقاله رابه كتابى گسترده تبدیل مىكند، كه از
خداوند توفیق سامان دادن آن راخواهانم.
فصلنامه قبسات، شماره 13، شیروانى، على؛
لينک مطلب
