پژوهش دینی را می بایست در حوزه عام مقوله ای به نام پژوهش مورد بررسی قرار داد. از این لحاظ پژوهش دینی به پژوهشی گفته می شود که در حوزه مسایل و موضوعات مرتبط با دین انجام می گیرد.
پژوهش دینی از آنجا که نوعی پژوهش است به علم و مقتضیات دانش علمی مسبوق می گردد و از آنجا که حوزه تامل خویش را مسایل مرتبط با دین لحاظ کرده است، صبغه دینی می یابد؛ از این رو می توان پژوهش دینی را مقوله ای سرحدی میان علم و دین توصیف نمود. در حقیقت پژوهش دینی به نوعی حرکت در حوزه تعاملی علم(بخصوص علوم جدید) و دین است.
رابطه علم جديد با دين از چنان اهميتى برخوردار است كه برخى اساسى‌ترين تمايز و تفاوت دنياى كهن با جهان جديد را در دو چيز دانسته‌اند: نخست، كاهش حاكميت كليسا و دوم، افزايش قدرت نظرى و عملى علم. و ساير وجوه از جمله سكولاريزم، ناسيوناليسم و اومانيسم را به اين دو اختلاف برگردانده‌اند. (1)
از نظر راسل مى‌توان همه تفاوت‌هاى جهان نوين را با اعصار پيشين، به علم جديد، كه خيره‌كننده‌ترين موفقيت‌هاى خود را در قرن 17 به دست آورده است، نسبت داد. (2) گويى انسان، كه هميشه با دين زيسته است، در جهان نوين با علم جديد زندگى مى‌كند. از اين‌رو، سرنوشت زندگى وى به چگونگى ارتباط ميان علم و دين وابسته است. چنانچه اين دو را متعارض و رقيب يكديگر بدانيم، زندگى انسان به گونه‌اى خواهد بود و در صورتى كه اين دو را متعاضد و همكار يكديگر و به نوعى يگانه بينگاريم، به گونه‌اى ديگر. (3) و هم از اين روست كه وايتهد مى‌گويد: هرگاه در ارج و اهميت دين و علم براى بشر تأمل كنيم، گزاف نخواهد بود اگر بگوييم سير آينده تاريخ بشر به چگونگى تعامل اين نسل با روابط و مناسبات علم و دين وابسته است. (4)
نحله ها و چهره های گوناگونی که در دوران جدید از درون حوزه علم به دین نگرسته اند بر مبنای سلایق و رهیافتهای خاص نحله علمی خویش، تعاریف متفاوتی نیز از دین ارایه نموده اند. به عنوان نمونه، دورکيم، جامعه شناس فرانسوي در باب خاستگاه دين چنين مي گويد: اعتقاد به وجود خدا ساخته و پرداخته جامعه به شمار مي رود. به اين معنا که خدا همان جامعه در لباس مبدل است. مومنان که با زيستن در جامعه وجود و حضور جامعه و سنگيني اثرات آن را بر دوش خويش احساس مي کنند، نام آن را خدا نهاده اند و خدا در واقع سمبل جامعه در اذهان مومنان است.(5) مارکس در باب خاستگاه دين مي گويد: اعتقاد به خدا يا خدايان محصول ناميمون نزاع طبقاتي است (6) در جاي ديگر مي گويد: دين، يک ايدئولوژي است، دين مانند دولت ، هنر، اخلاق و ديگر تلاش هاي فکري ، به روبناي جامعه تعلق دارد و به بنياد اقتصادي وابسته است.(7) فرويد روانشناس معروف، اظهارنظرهاي متفاوتي در باب خاستگاه دين دارد، در يک جا منشا دين را ترس و در جاي ديگر منشا دين را احساس گناه و عقده هاي رواني و نيز عقده و نياز سرکوب شده جنسي پيامبران مي داند.(8)
دين، در فرهنگ مختصر اکسفورد نیز اين گونه تعريف شده است: «شناخت موجودي فوق بشري که داراي قدرت مطلقه است و خصوصا باور داشتن به خدا يا خدايان متشخص که شايسته اطاعت و پرستش اند.» ويليامز جيمز در تعريف دين گفته است : «دين عبارت است از احساسات، اعمال و تجربياتي که افراد در تنهايي و در پيشگاه الوهيت دارند. پارسونز در تعريف دين مي گويد: دين مجموعه اي از باورها، اعمال، شعائر و نهادهاي ديني است که انسان ها در جوامع مختلف بنا کرده اند» و بالاخره هربرت اسپنسر در تعريف دين مي گويد: «دين اعتراف به اين حقيقت است که کليه موجودات ، تجليات نيرويي هستند که فراتر از علم و معرفت ماست». (9)

بر مبنای تحقیقی دیگر به هفت رویکرد نسبت به دین در عصر مدرن می توان اشاره کرد:

1.رويكرد مردم شناختى: متفكران اين روش مانند اى.بى.تيلور برآنند كه از مطالعه آداب و رسوم اقوام بدوى به فرضيه هايى در باب دين دست يابند.
2.رويكرد پوزيتيويستى و طبيعت گرايانه: مشهورترين چهره اين ديدگاه آگوست كنت است كه سه مرحله براى انديشه بشرى مى‏شناسد، مرحله ربانى يا خداشناسى، مرحله ما بعدالطبيعى و مرحله اثباتى كه آن راعالى‏ترين مرحله تكامل عقل انسان مى‏داند. انديشمندان ديگر اين ديگاه، پيرسون و ارنست هاكل مى‏باشد. فرويد در روان‏شناسى، روشى طبيعت گرايانه در دين طرح كرد. او ذهن را به سه حوزه نهاد، خود و فراخود تقسيم مى‏كند. كارل يونگ هر چند به اقرار خودش به خدا باور ندارد، اما براى اديان نوعى ارزش واقعى و مثبت قائل است و آنها را شفابخش مى‏داند. اين ديدگاه پيش فرض هايى دارد كه اثبات آنها آسان نيست. از جمله آن كه عالم هستى مساوى با ماده است، روش علمى تنها روش در حقايق است و اين كه تنها روش تجربى اتقان دارد نيز نوعى گزاره مابعدالطبيعى است كه تجربه گرايان نمى‏توانند آن را اثبات كنند.
3. رويكرد اخلاقى: اين گرايش دين را در اخلاق خلاصه مى‏كند. كانت اخلاق را زيربناى دين مى‏داند. لذا وى بر آن است كه دين عقيده نظرى نيست، بلكه فعل اخلاق باطنى يا عبادت روحى محض است. در نقد اين روش بيان مى‏كنند كه دين ساختارى اندام وار دارد و نمى‏توان تنها يك جزء آن را ديد. اخلاق بخشى از دين است.
4. رويكرد جامعه شناختى: اين ديدگاه بر آن است كه دين همواره با عوامل اجتماعى رابطه تنگاتنگ دارد. دوركيم جامعه را پديده‏اى مستقل مى‏انگارد و لذا دين را نيز اجتماعى مى‏داند و الوهيت و جامعه را يكى مى‏داند. ماكس وبر ديگر پژوهش گرى است كه به رابطه ميان پروتستان و جامعه سرمايه دارى پرداخت. وى بر اين باور است كه مجموع ساختار اجتماعى ما ممكن است عميقاً از مفاهيم دينى متاثر باشد. لنين نيز بر آن است كه دين صرفا فرآورده فرعى عوامل بنيادين اقتصادى است. در نقد اين روش بايد گفت كه دين ابعاد گوناگونى دارد، نه فقط اجتماعى، پيش فرض هايى كه اين روش دارد، مثل روى كرد تجربى است كه اثبات آنها كار ساده‏اى نيست.
5. رويكرد پراگماتيستى: اين ديدگاه به نتايج عملى دين مى‏پردازد. ويليام جيمز ساندرز پيرس را پدر پراگماتيسم ناميده و معقتد است، عقايد گوناگون با حالت مختلف عملى كه توليد مى‏كنند، از يكديگر متمايز مى‏شوند. نويسنده در نقد اين روش مى‏گويد كه امكان دارد يك باور نادرست در عمل كارآمد باشد، پس نمى‏توان به صرف اثبات سودمندى عقيده‏اى، به صدق آن باور داشت.
6. رويكرد پديدار شناختى: پديدارشناسى‏ها به فلسفى و غير آن تقسيم مى‏شوند. هگل معتقد است كه پديدارشناسى، معرفتى است كه طى آن ذهن با مطالعه نهاد و جلوه هايش از سير و سلوك روح آگاه مى‏شود و ذات آن يعنى روح را فى نفسه مى‏شناد. هوسرل را موسس اين نهضت مى‏دانند. اين رويكرد پنج ويژگى دارد كه با دين پيوند دارد و شامل ماهيت وصفى مخالفت با تحويل گرايى التفاتى در پرانتز نهادن و شهود ذات مى‏شود. پديدارشناسى دين به اين معناست كه اين روش را در باب شناخت پديدارهاى دينى به كار گيريم و آنها را وصف كنيم. آن گونه كه دينداران آن را مى‏يابند، يعنى وصف دين از منظر دينداران. اشكال اين روش آن است كه داده تفسير ناشده وجود ندارد كه به وصف آن پرداخته شود. از سوى ديگر شناخت پديده عبارت از چگونگى ارتباط آن شى با اشياى ديگر است. اگر ما پديده را بدون توجه اشياى ديگر و حتى علل آن بررسى كنيم، به شناخت واقعى آن نرسيده‏ايم.
7. رويكرد تحليلى: روشى كه در آن نظام‏ها و تعابير مبهم، براى فهم بهتر به عناصر ساده‏تر تحليل مى‏شود. مراحل نخست اين به پوزيتيويسم منطقى معروف است كه زبان علمى به صورت معيار و ميزانى براى آن چه كه به شيوه‏اى معنى دار درباره جهان مى‏توان به زبان آورد، در نظر گرفته مى‏شود و هر زبانى كه با اين ملاك مطابقت نداشته باشد، مردود است هر چند كه زبان دين باشد. برجسته‏ترين نماينده اين روش، ويتگنشتاين است. او مى‏گويد اين كه جهان چگونه هست، رازآميز نيست بلكه اين كه چرا جهان هست اسرارآميز است. يكى از ديدگاه‏هاى مشهور وى بازى‏هاى زبانى است وى بر آن است كه بازى‏هاى زبانى گوناگونى وجود دارد و نمى‏توان به وحدت ديدگاه رسيد. اين رويكرد حداقل به زبان دينى فرصتى براى تجديد قوا مى‏بخشد. برخى چهره‏هاى ديگر اين رويكرد، كارناپ، رايشنباخ و پوپر مى‏باشند، كه هر چند پوزيتيويست نيستند اما زبان علم را به عنوان ملاك مورد نظر قبول دارند. اين متفكران، بر اساس معيار تاييدپذيرى يا ابطال پذيرى تجربى در باب گزاره‏هاى دينى به داورى مى‏پردازند. تفصيل اين نظر را به اصل مقاله وا مى‏نهيم. در نقد اين نظريه بايد گفت اين كه گزاره‏هاى دينى معنا ندارند بر اصالت تجربه حس مبتنى است كه خود گزاره‏هاى ما بعدالطبيعى است. (10)
در مجموع و با نگاهی به تحولات فکری در چند اخیر می توان نظاره گر رشد چشمگیر دین پژوهی در تفکر غربی بود. رونق دین پژوهی در سنت تفکر مدرن غربی را به چند عامل منسوب نموده اند که برخی از آنها عبارتند از:
- آشنایی مغرب زمین با مشرق زمین: به دلایلی كه در تاریخ سیاسی گفته می شود، در قرن هجدهم و نوزدهم، اروپا به كشورگشایی همه جانبه و گسترش نفوذ استعماری خود در مشرق زمین پرداخت. بیشتر فتوحات استعماری كشورهای اروپایی مانند انگلستان، ایتالیا و فرانسه در قرن نوزدهم انجام شده است و پیشتر از آن ها نیز كشورهایی مانند هلند و پرتغال به چنین نتایجی دست یافته بودند. اگرچه كشورگشایی به ظاهر با گسترش پژوهش های دینی ارتباطی ندارد، ولی از آن جا كه یكی از مهم ترین راه های تسخیر ممالك دیگر و سلطه بر آن ها و نیز تحكیم و استمرار آن، نفوذ در اندیشه های دینی و فرهنگی آن هاست، این فتوحات، پیامدها و نتایج مهمی را به دنبال داشت. نتیجه قهری آشنایی با ادیان ملل دیگر، سنجش و مقایسه اندیشه های دینی مختلف بود كه «دین پژوهی» نام گرفت و بنابراین، سنگ بنای مباحث بین الادیانی به طور طبیعی و قهری نهاده شد و به زودی به خاطر مقاصد علمی، سیاسی، اقتصادی و غیر از آن، در مجامع علمی و دانشگاهی شكل مدون و كلاسیك به خود گرفت و سرآغازی برای پژوهش های گسترده دینی شد.حتی اگر انگیزه های استعماری هم در آشنایی و سنجش و نقد ادیان وجود نداشته باشد، خود آشنایی با آن ها، می توانست چنین زمینه هایی را فراهم سازد، بنابراین، دین پژوهی می توانست به طور مستقل و جدای از اهداف استعماری نیز مطرح و ادامه یابد.
- پیشرفت علوم: پیشرفت برخی از علوم مانند زیست شناسی، مردم شناسی، باستان شناسی،زبان شناسی،روان شناسی و مانند آن، یكی دیگر از عوامل پیدایش و گسترش دین پژوهی است.
- نهضت رمانتیسم: در اواخر قرن هجدهم میلادی، نهضتی فراگیر پدید آمد كه آن را فرزند طاغی روشن گری نامیدند. این نهضت كه واكنشی در برابر عقل گرایی پیش از خود بود، دارای جنبه های متعددی است: الف)اعتقاد به آزادی و نفی جبرانگاری انسان ب) زنده بودن طبیعت و همراهی آن با انسان ج)درك جدید از خدا
- پیتیسم یا گرایش به پاكی درونی: این حركت نیز ضرورت مطالعات ژرف تر و در عین حال، دوری جستن از روشنگری و اصالت عقل قرن هجدهم را قدمی به پیش برده است و شاید برای نخستین بار بر اهمیت تجربه دینی به عنوان راهی مطمئن در دست یابی انسان به سعادت تأكید كرده است.(11)
به طور کلی می توان ریشه های ارتباط میان علم و دین در فرهنگ غربی را بعد از برخورد خشونت‌آميز كليسا با دانشمندانی چون گاليله و با ايجاد تضاد در تفسير كتاب مقدس بين كليسا و نیز با به وجود آمدن نظريه‌هاي جديد علمي در اروپا جستجو نمود. (12)
در ايران نيز هر چند که با توجه به سابقه غنی ایرانی – اسلامی شاهد پیوند گسترده و عمیق میان علم و دین در قرون اولیه ظهور اسلام بوده ایم اما در ادامه و بویژه با حمله مغول یاس همه جانبه اجتماعی و فرهنگی و به تبع آن ركود علمي بر کشور حاکم گردیده و در تداوم آن نیز شاهد ایجاد تشتت و ابهام و تخالف در نسبت میان علم و دین از جانب متولیان هر دو نحله بوده ایم. در دوره های بعد دانشمندان زیادی کوشیدند تا با رفع این تخاصمات بين گزاره‌هاي ديني و علمي هماهنگي و وحدت ايجاد كنند. اما اين خود به يقين چالشهايي را ايجاد خواهد نمود.
با بررسی تاریخی تولید علم در تمدن اسلامی به عوامل مهم و تاثیر گذاری در این خصوص پی می بریم که برخی از آنها عبارتند از:
- وحدت‌گرايي معرفتي: علم در اسلام بر دو محور اساسي «وحدت» و «سلسله مراتب» استوار است مراجع قدرت عقلي اسلامي چون با علم پرورش‌يافته‌ي تمدن‌هاي ديگر برمي‌خوردند سعي مي‌كردند آن را در رده‌بندي و سلسله مراتب خود قرا دهند. حفظ سلسله مراتب علوم تا قرن سيزدهم تاب آورد اما با حمله ناگهاني علوم غربي در معرض تهديد و كم كم متروك گرديد. تدوين و فصل‌بندي علوم كه بر اجتهاد تكيه داشت و بر اساس روش‌ معقول و منطقي صورت مي‌گرفت مورد حمايت دولت بود و موجب يك دستي علوم و انسجام ذهني دانشوران مسلمان بود. تقسيم علوم به منقول و معقول بي‌حكمت نبود. علوم منقول مبتني بر قرآن و علوم داخلي بودند و علوم معقول بر خلاف آن بيشتر علوم دخيل و مهاجر شمرده مي‌شدند. از اين رو هرگز در متن آورده نشدند.
- تعميم‌‌گرايي علمي: تعميم دانش به حوزه‌هاي علوم فيزيكي يكي از عوامل رونق علوم بود. عشق به علوم رياضي به ويژه نجوم و هندسه به جوهره پيام اسلام يعني آموزه‌ي توحيد مربوط مي‌شود. رياضيات بر معماري اثر نهاده و حساب سر از علم اعداد اوفاق و حروف درآورد. نجوم و گاه‌شماري اسلامي تحت تأثير داده‌هاي قرآن رشد چشمگيري داشت. رصدخانه‌ها توسط مسلمانان به وجود آمد. علوم طبيعي عهده‌دار تبيين وحدت و همبستگي سلسله مراتب عناصر طبيعت بود مسلمانان به علوم جغرافيايي نيز اهميت دادند و مي‌خواستند از وضعيت جهان سر درآورند.
- سنت‌گرايي: درآثار مكتوب قرون اوليه اسلامي، نوعي روحيه‌ي تحقيق و اختراع ميان همه‌ي اهالي علم و فن قابل رديابي است. دانشمندان در مطالعات خود پا در جاي پاي پيشيناين نهاده و رنج‌ها برده تا به درك درست آنها نائل مي‌شدند و چه بسا در ضمن تلاش خود به كشف مفاهيم و نكته‌هاي جديد نائل مي‌گرديدند. مسلمانان قانون تجربه و نظريه‌پردازي را بنيان نهادند.
- نفع‌گرايي: مسلمانان در پي علوم و دانش‌هاي نافع و سودمند بودند. دانش را براي تسلط بر طبيعت و قوانين آن دنبال مي‌كردند.
- هاضمه‌ي جهاني: ماهيت جهان وطني تفكر اسلامي، دارالاسلام را از لحاظ جفرافيايي تا جاي ممكن توسعه داد و سرّ و بندهايي را كه موجب انزواي سرزمينهاي مختلف بود از ميان برداشت. براي نخستين بار علم ماهيت بين‌المللي يافت. جامعه اسلامي از زبان‌ها و فرهنگ‌ها و اصحاب مدرسه‌هاي گوناگون بهره گرفت و تلاقي انديشه‌هاي گوناگون در اين چهار راه ممكن گرديد. در ساختار نوين فرهنگ اسلامي به عنوان نظام فرهنگي غالب نه تنها خرده فرهنگ‌ها را از ميان نبرد بلكه زمينه‌هاي باروري آنها را فراهم نمود. مسلمانان بويژه ايرانيان متوجه جنبه‌هاي جهاني اسلام بودند و به همين دليل تن به تعصبات قومي بني‌اميه و بني‌عباس نمي‌دادند. پس از ورود اسلام به ايران، آثار ايرانيان همچنان در برخي كتابخانه‌ها نگاهداري شد و مسلمانان آنها را از بين نبردند.
- دين‌مداري: تبارشناسي علوم انساني در تاريخ اسلام مي‌تواند نشان دهد كه اين علوم چگونه توانستند تعريف تازه و سازنده‌اي از خود به دست دهند. دريافتهاي فرهنگي مسلمانان با ترس از بيگانه توأم نبود بلكه با اشراف و اعتماد به نفس و جسارتهاي فكري همراه بود.از آنجا كه موقف ديني محرك اصلي مسلمانان در كسب معارف ملتهاي ديگر و معارف نو بود علماي اسلام با تفسير قرآن و بحث‌هاي كلامي و مطالعات ديني توانستند راه را براي عقلانيت نود در حال شكل‌گيري بگشايند و زمينه‌ي تشويق مسلمانان به مطالعات ميداني و تفحص در احوال ملتها را فراهم سازند. از سوي ديگر دانش‌هاي بنيادي كه از ديدگاههاي كلان و كلي اسلام دفاع مي‌كردند مانع مي‌شدند دريافت معارف شرق و غرب خودباختگي پديد آورد.
- احترام به علم و عالم: در فرهنگ اسلامي علم و عالم جايگاه بلندي دارند كه از توصيه‌ها و لعنوص قرآني و سنت نبوي به دست آوردند. اين امر براي دانشمندان سرافرازي آورده و همچنين حرمت آنها در محافل سياسي و ميان مردم محفوظ بود.
- برخورداري از نگاه ميداني: دانشمندان اسلامي بيشتر مهاجراني سيار و جهان‌گرداني حقيقت‌ياب بودند. به هر جا كه فضا را براي فعاليت فكري مناسب و آن جا را كانون علم و ادب ني‌يافتند، راه مي‌سپردند مانند رابي، ابن‌سينا و طبري.
- نقدپذيري: سنت نقد و گفتگوي بي‌طرفانه تا سده‌ي هفتم در جهان اسلام از اهميت فراواني برخوردار بود و بيشتر علما و فلاسفه با يكديگر مكاتبات علمي و فلسفي داشته و به نقد افكار و انديشه‌هاي هم مي‌پرداختند
- توسعه‌گرائي فرهنگي: علم‌گرايي در دوران طلايي اسلامي امري فراگير بود و منحصر به محيط‌هاي علمي نبود و در ميان همه‌ي اصناف و طبقات جامعه گسترش يافته بود و مردم از خرفتي و جهل پرهيز داشتند و اين قضيه بر معماري اسلامي و تركيب مسجد و مدرسه و بازار تأثير گذاشت.
- بهره‌وري مادي: در كنار علتهاي معنوي، شكوفائي علم و فرهنگ در تمدن اسلامي حاصل كيفيت فزاينده‌ي زندگي مادي در شهرهاي اسلامي نيز بود. بازرگاني محلي و بين‌المللي، تنوع صنايع رونق مادي و شكوفايي علم و فرهنگ با همديگر پيوندهاي متقابل داشتند.
- همدستي قدرت سياسي: مباني سياست علمي دولت اسلامي در عمل عبارت بود از: گسترش زبان عربي، نهضت ترجمه و بنيان‌گذاري مراكز علمي، كتابخانه‌ها و رصدخانه‌ها و.... كه اثر حيات‌بخشي بر رونق دانش‌ها گذاشت. كمتر علمي مثل فقه و كلام مورد توجه قرار گرفت. قدرتهاي سياسي در اين امر دخيل بودند. اسلام و زبان عربي دو عامل وحدت‌بخش دولت اسلامي بودند. با ترجمه‌ي علوم رايج به زبان عربي سر و بندهاي بين علماء و مردم عادي برداشته شد و آموزش امري همگاني گرديد. رفتار و نيازهاي قدرت موضوع تازه‌اي در دانش را پيش مي‌آورد و آنها را مي‌پروراند. رابطه با قدرت منافع دانشمندان را تأمين مي‌كرد. در سده‌هاي نخستين جريان توسعه‌ي صنايع وابسته به علم و فرهنگ مانند ساختن قلم و دوات و رحل و...... و نيز علاقه‌ي قدرتهاي اقتصادي و سياسي به جمع‌آوري آثار هنري و فرهنگي، همبستگي بين دانشمندان و صاحبان صنايع و قدرت را دامن زد. اما شكست آل‌بويه به دست سلجوقيان و تسلط بر بغداد، از ميان رفتن خلافت عباسي، جنگهاي صليبي كه خلافت فاطميان را لرزاند. و به قدرت رسيدن صلاح‌الدين ايوبي، تهااجم‌هاي مغول و تصرف بغداد به دست هلاكوخان پايه‌هاي تمدن اسلامي را لرزاند و ظهور دولتهاي ملي از جمله دولت ايران و ايالات مسلمان‌نشين هند، اين نقش را كمرنگ‌تر كرد.
- عوامل انحطاط و ركود توليد: 1ـ عمل نكردن به دستورات كتاب آسماني و بالتبع ناهمسازگاري ميان حكام و مسلمانان در كسب دانش‌هاي ضروري. 2ـ شكل‌گيري بحران فرهنگي ناشي از جدال كلام، فلسفه، عرفان و فقه كه سبب يكجانبه‌نگري در اسلام شد. 3ـ جدايي ابعاد ظاهري و باطني اسلام و تقسيم‌ حوزه‌هاي معرفتي، پيشوايي معرفت را از اسلام گرفت. 4ـ جدايي دو ساخت حكمت نظري و عملي از يكديگر و تقابل ميان اين قلمروها سبب گسيختگي فرهنگي شد.
5ـ روشهاي عقيم علمي متأثر از يونان و منطق صوري ارسطو از عوامل نازائي علمي جامعه اسلامي بود. اين روشها قياسها را كه نگاه استاتيك را بر انديشه توصيه مي‌كنند، محور حركت علمي قرار مي‌دهند در حالي كه قرآن با نگاه ديناميك به پديده‌ها مي‌نگرد. 6ـ جنبه‌ي تاريخي گرفتن و به فرهنگ تبديل شدن اسلام بر خلاف دوره‌ي شكوفايي كه اسام به عنوان ايدئولوژي مطرح بود سبب انحطاط اسلام شده است. ايدئولوژي ذاتاً منتقد، حركت‌آفرين و ناسازگار با ركود است اما فرهنگ به جاي ستيز به تبيين وضع موجود مي‌پردازد. 7ـ قد برافراشتن نيروهاي مذهبي محافظه‌كار و قشري كه تعريف محدودي از سودمندي علم ارائه دادند. از ديگر عوامل انحطاط است. 8ـ تعصب كوركورانه، تقليد، غرور، ترس از نوآوري به عنوان موانع رواني و فرهنگي توليد دانش بود. حضور قدرت مهاجم و عدم پايبندي او به ارزشهاي اسلامي اسباب تقويت اين عناصر را فراهم نمود. 9ـ فرقه‌گرايي‌ها، مشاجرات طولاني متوليان اسلام انجماد دير پاي دانشهاي نظري و كاربردي را به دنبال داشت. (13)
اکنون و در دوران معاصر «پژوهش دینی » می تواند در بستر چنین سابقه و تجربه تعاملی میان دین و علم، صورتی جدید پذیرفته و به پویایی و اعتلا دست یابد.
چهار رویکرد دین پژوهی در اسلام را می توان بدینگونه بر شمرد: الف) رويكرد اهل حديث، گرايش اين گروه نقلى است و چون و چرا را حرام مى‏داند. در نقد اين روش همين كافى است كه قرآن در بسيارى آيات، آدمى را به تأمل مى‏خواند. ب) رويكرد معتزله،روشن اين گروه عقل گرايى و تأويل است. نقد اين روش آن است كه در بهره‏گيرى از عقل راه افراطى را پيموده‏اند. همه چيز را نمى‏توان با معيار عقل سنجيد و گاهى درك امورى به چيزى فراتر از عقل نياز دارد. ج) رويكرد اشاعره، اين گروه به برترى وحى به منزله منشأ حقيقت و واقعيت باور دارند و عقل بايد صرفا تابع وحى باشد و در اختلاف ميان عقل و وحى، وحى مقدم است. عقل حتى نمى‏تواند در حسن و قبح نيز داورى كند، لذا بر آنند كه خدا مى‏تواند حتى مطابق عدل نيز رفتار نكند و حال آن كه اين نظر مخالف نص قرآن است. د) رويكرد شيعه، اين روش برگرفته از اهل بيت است و مبتنى بر استدلال و احتجاج بر پايه عقل و وحى به دور از افراط وتفريط است و همين روش اعتدالى، شيعه را از ديگران متمايز مى‏كند. (14)
دين‌پژوهي به مثابه يك رشته به دو حوزه تقسيم مي‌شود: مطالعه دربارة دين و مطالعه در دين، مطالعه درباة دين يا مطالعه فراديني، مطالعه دين از برون و و مطالعه در دين يا مطالعه درون‌ديني، مطالعه دين از درون است. هر گونه مطالعه درباره دين و در دين را مي‌توانيم دين‌پژوهي قلمداد كنيم. در اين صورت دين‌پژوهي شامل علوم بسياري مي‌شود كه از جمله آنها مي‌توان از فلسفه دين، كلام، جامعه‌شناسي دين، روان‌شناسي دين، پديدارشناسي دين، مردم‌شناسي دين،‌ تفسير و مناهج‌التفسير و اصول فقه نام برد. اين علوم يا دربارة دين مطالعه مي‌كنند مانند فلسفه دين، جامعه‌شناسي دين و روان‌شناسي دين (البته دقيق‌تر اين است كه بگوييم جامعه‌شناسي دين و روان‌شناسي دين درباره دينداري مطالعه مي‌كنند نه درباره دين) يا در دين مثل تفسير، كلام و فقه. لذا بسياري از علوم را مي‌توانيم ذيل عنوان دين‌پژوهي نام ببريم.

جريان‌هاي دين‌پژوهي معاصر در ايران
بنا بر یک دیدگاه در كشور ما هم‌اكنون سه جريان دين‌پژوهي وجود دارد:

1- جريان دين‌پژوهي سنتي
2- جريان دين‌پژوهي متجدد
3- جريان دين‌پژوهي مجدد
جريان اول عمدتاً‌ به مباحث درون‌ديني مي‌پردازد و كمتر به مباحث برون‌ديني و مباحث جديد روي مي‌آورند. با اينكه مباحثي چون فلسفه دين، جامعه‌شناسي دين و روان‌شناسي دين چندين سال پيش از غرب وارد كشور ما شده اما جريان سنتي كمتر به آنها پرداخته است. شاخصه اصلي جريان سنتي اين است كه اين جريان نسبت به معارفي كه از پيشينيان به ما رسيده به شدت متصلب است و در پي نوآوري، ابداع و نظريه‌پردازي نيست. جريان سنتي تصور مي‌كند هيچ خدشه‌اي به معارف و ذخايري كه از گذشتگان به ما رسيده است، وارد نيست و گرفتار نوعي تقطيع اجتهاد در حوزه دين‌پژوهي شده است. به هر حال اجتهاد فقط مختص فقه نيست بلكه يك متكلم صاحب‌نظر يا يك متفكر صاحب‌نظر در اخلاق بايد در حوزه‌هاي مربوط به خود به اجتهاد بپردازد.
اما جريان دين‌پژوهي متجدد، جرياني است كه به شدت دلداده دستاوردهاي علمي و فكري فرامرزي است. از ديدگاه اينان آنچه از غرب فرا مي‌رسد حق و حجت و دل‌پذير است و از آن استقبال مي‌كند.

اين جريان با جريان‌هاي سنتي و متجدد دو تفاوت دارد:

1- هر دو جريان سنتي و متجدد، مقلدند و اين مقلد نيست بلكه محقق است.
2- اين جريان نه نسبت به معارف پيشينيان متصلب است و نه دلباخته تفكرات مدرن است.
جريان مجدد فقط به يافت‌ها و داشته‌هايي كه ديگران عرضه مي‌كند اكتفا نمي‌كند، خود بنا دارد ابداع كند، نظريه‌پردازي و نوآوري نمايد. علامه طباطبايي در فلسفه چنين كرد، هم فلسفه صدرايي را با نوشتن كتاب بدايه و نهايه منقح كرد و هم با نوشتن كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم حرف‌هاي تازه و نو در فلسفه آورد به طوري كه مكتب جديدي در فلسفه به نام نوصدرايي پديد آمد. (15)
در کنار نحله های فوق جریان دیگری نیز به عنوان دین پژوهی تحلیلی می تواند مورد بررسی ما قرار گیرد. دین پژوهی تحلیلی به معنای عام، هر گونه رویکرد عقلگرا به دین را دربر می‌گیرد؛ رویکردهایی که در پژوهش دینی، اصالت را از آن عقل می‌دانند و خرد آدمی را خواه به صورت منبع و خواه به مثابه روش، اصلی‌ترین ابزار تحلیل و تعریف مفاهیم دینی و کشف، توجیه (اثبات) و تبیین گزاره‌های دینی به شمار می‌آورند. این معنا از دین پژوهی تحلیلی در مقابل رویکردهای بدیهی همچون رویکرد نقلی (متکی بر متن دینی)، رویکرد ذوقی و عرفانی (متکی بر شهود)، رویکرد تجربی (متکی بر دانش‌های تجربی) و رویکرد پدیدار شناسانه (متکی بر اعمال روش‌های پدیدار شناختی در حوزه دین شناسی) قرار می‌گیرد.
در تاریخ اندیشه اسلامی، دیدگاه‌ها و مکاتبی بوده‌اند که کوشیده‌اند از تاکید انحصاری بر رویکرد خاص در حوزه دین پژوهی بپرهیزند و با ارائه نظام تالیف و حتی المقدور سازگار از چند رویکرد به پژوهش‌های جامع تر و عمیق‌تر دین شناختی همت گمارند. شاید بتوان فلسفه اشراق، حکمت متعالیه و کلام شیعی و نیز مکتب اجتهادی شیعه را به رغم تفاوت‌های روش شناختی فهمی که دارند در زمره مکاتب عملگرا برشمرد که در کمند اتخاذ رویکرد عقلگرا به حقایق دینی از بهره‌گیری از رویکردهای دیگر غفلت نورزیده‌اند. نویسنده در بخش دیگر مقاله به تبیین مفهوم دین پژوهی تحلیلی به معنای خاص رویکرد فیلسوفان تحلیلی به دین پرداخته است.
دین پژوهی تحلیلی به معنای اخص با آنچه که امروزه فلسفه تحلیلی، یا احیاناً فلسفه تحلیل زبانی یا فلسفه زبانی خوانده می‌شود، پیوند محکمی دارد . (16)

قلمرو مسائل پژوهش‌هاي ديني را مي‌توان شامل امور زير دانست:

1- مسائل مربوط به خداوند 2- مسائل مربوط به جهان هستي 3- مسائل مربوط به انسان 4- مسائل مربوط به پيامبران
- انواع پژوهش‌هاي ديني و روش تحقيق آنها: پژوهش‌هاي ديني را نيز مي‌توان از جهات مختلفي تقسيم و طبقه‌بندي كرد و بر اين اساس آنها را نامگذاري نمود كه در اينجا به چند مورد اشاره مي‌شود:
1ـ بر اساس اينكه مسئله مورد پژوهش متعلق به كدام يك از شاخه‌هاي علوم ديني باشد، پژوهش‌هاي ديني به پژوهش‌هايي همانند پژوهش‌هاي تفسيري، حديثي، فقهي‌، اخلاقي و... طبقه‌بندي مي‌شوند.
2ـ پژوهش‌هاي ديني را مي‌توان به دو دسته پژوهش‌هاي متن پژوهي و مسئله‌پژوهي تقسيم كرد.
فعاليت‌هايي همانند تصحيح، ترجمه، شرح و توضيح از جمله فعاليت‌هاي پژوهشي است. همچنين تفسير از جمله فعاليت‌هاي متن‌پژوهي به حساب مي‌آيد.
به نظر مي‌رسد اگر خواهان توليدات علمي بيشتري در عرصه پژوهش‌هاي ديني مي‌باشيم، بايد روند حركت پژوهش در اين عرصه به سوي پژوهش‌هاي مسئله‌محور باشد.
3ـ پژوهشگر علوم ديني يا در صدد اين است كه بر اساس آنچه در منابع و متون ديني آمده است، مسئله‌اي را پاسخ يا به اصطلاح بگويد: «دين درباره اين مسئله چه مي گويد» يا اينكه در صدد است با توجه به منابع و متون ديني درباره فرضيه‌اي قضاوت كند. بر اين اساس مي‌توان پژوهش‌هاي گروه اول را پژوهش‌هاي توصيفي و پژوهش‌هاي گروه دوم را تحليلي يا تبييني دانست. در سايه پژوهش‌هاي گروه دوم مي‌توان زمينه را براي نظريه‌پردازي فراهم ساخت.
با توجه به آنچه گفته شد آن دسته از پژوهش‌هاي عقلي را كه مسئله يا موضوع آنها يكي از مسائل مورد توجه دين، مثلاًَ پژوهش در مورد خداست، پژوهش ديني نيز به شمار آورد. لذا بخشي از پژوهش‌هاي عقلي‌، ديني نيز مي باشد.
امروزه در عرصه پژوهش‌هاي تجربي به پژوهش‌هايي كه مسئله مورد پژوهش آنها از اموري باشد كه دين در ايجاد و چگونگي آن‌ نقش اصلي دارد نيز پژوهش ديني گفته مي شود؛ مثلاً اگر در يك پژوهش تجربي مسئله مورد پژوهش ما «ارتباط بين روزه‌داري و درستكاري» باشد، به اين پژوهش تجربي و اينكه «روزه‌داري» از امور ديني است، «پژوهش ديني» نيز گفته مي‌شود.
روش‌هاى تحقيق و شيوه‏هاى بحث و استدلال در پژوهش‌هاي ديني نيز متفاوت است. علت اين اختلاف روش، به اختلاف در موضوع و مسائل و اهداف و بسترهاى گسترش علم باز مى‏گردد. معارف ديني، هر يك با موضوع و هدفى خاص و مسائلى مخصوص در بسترهاى مختلف تاريخى، اجتماعى و توسط استعدادها و افكار مختلف رشد كرده و به دست ما رسيده است و همين امر باعث اختلاف روش تحقيق حتى درباره تك‏تك آنها شده است. به طور كلى روش‌هايى كه علوم و معارف مختلف اسلامى از آنها براى تحقيقات خود و كشف نتايج اين دانش‌ها بهره برده‏اند بدين قرار است:
1. روش عقلى 2. روش نقلى 3. روش شهودى 4. روش تركيبى 5. روش عقلايى
- مراحل اجراي پژوهش ديني: پژوهش‌هاي ديني همانند ديگر پژوهش‌ها، بر اساس يك سري مراحل نظام‌مند انجام مي‌گيرد كه در عين شباهت با ديگر پژوهش‌ها تمايزاتي نيز به اعتبار ماهيت خاص پژوهش با پژوهش‌هاي ديگر دارد. مراحل اساسي يك پژوهش ديني عبارتند از:
1. انتخاب مسئله پژوهشي؛ 2. تعريف و تعيين مسئله؛ 3. بررسي پيشينه و مطالعه پژوهش‌هاي قبلي در زمينه مسئله؛ 4. شناخت روش پژوهش؛ 5.شناخت و تعيين منابع و متون پژوهش؛ 6. مطالعه منابع و جمع‌آوري اطلاعات مورد نياز؛ 7. سامان‌دهي اطلاعات جمع‌آوري شده؛ 8. ارزيابي و تعيين اعتبار اطلاعات جمع‌بندي شده؛ 9. تفسير و استنباط از مجموعه اطلاعات؛ 10. نقد تفسير و استنباط؛ 11. تهيه گزارش پژوهش. (17)

پژوهش دینی و جنبش نرم افزاری:

جنبش نرم افزاری حرکتی رشد یابنده و پر شتاب به سوی توسعه همه جانبه علمی در کشور است و از این رو با پژوهش در حیطه های مختلف بخصوص در حوزه معارف دینی رابطه ای مستقیم دارد.
واقعيت اين است كه حركت دانش مدارى و پژوهش گرايى در جهان اسلام از آغاز پيدايش آن وجود داشته و در ايران نيز حتى قبل از اسلام دانش مندان و محققان و پژوهندگان مقبول و مورد احترام بوده‏اند.
اساسا ورود به دنياى جديد منوط به تحقيق در كنار آموزش و داشتن كارنامه و برنامه پژوهشى و توليد علم است، امروزه پژوهش، مقارن توسعه يافتگى شده است و اين دو، الفباى حركت اند. امروزه در دنياى پر جنب و جوش، پژوهش راموتور محرك ملت‏ها(18) به سمت و سوى آرمان‏ها واهداف نام مى‏برند. دنياى اخير عصر روشن گرى، عصر دانايى، عصر مجاز، عصر خرد، عصر پژوهش، عصر امواج و در نهايت عصر و دنياى هفت مولفه قدرت، سرعت، فرصت، ثروت، اطلاعات، ارتباطات و تغييرات سريع ناميده مى‏شود.(19) گرچه در تاريخ‏هاى قبل از هزاره سوم به تك تك مولفه‏ها نيز اشاراتى شده است، از جمله آدام اسميت كه تجارت را وافى به قدرت نمى‏داند و از عدم كفايت اقتصاد داد سخن مى‏دهد و صراحتاً فن‏آورى و توليد دانش را از دريچه پژوهش مورد تاكيد قرار مى‏دهد.(20)اخيرا نيز از سوی مراجع علمی جهانی اعلام شده است كه سال 2010 سال تراز تعيين تكليف سپارى از ملل در مقوله دانش و توليدات علمى و تحقيق است (21) و كشورها به دو دسته تقسيم خواهند شد: كشورهاى تند يا كشورهاى كند و حد ميانه‏اى در اين بين نخواهد بود، يعنى يا كشورى پويايى و پژوهش خواهد داشت يا به دور از جنب و جوشى خواهد بود و در عرصه پر رقابت دانش و تحقيق تماشاگر و با نقش سايه‏اى در حاشيه باقى خواهد ماند.(22)
همان طور كه اشاره شد امروزه پژوهش، موتور توسعه است و اين امر هم براى علوم تجربى و هم براى علوم انسانى و بالاخص علوم دينى نيز وجود دارد. و اين امر نه در دانشگاه و نه در پايه‏هاى فرازين تحصيلات حوزوى شروع مى‏شود.
بلكه از همان آغاز و از مقدمات ابتدا شروع مى‏گردد. از مولفه‏هاى عمده ترويج روحيه و فرهنگ پژوهش مواردى همچون: ايده سازى، خلاقيت، مساله يابى، مساله آفرينى، مساله جويى، تفكر، تأمل، تحمل، تحليل و سپس تحقيق و عدم توقف و اقناع است. (23)
البته سنت پژوهش دینی در راه نوآوری و حرکت خلاقانه خود با موانع و مشکلاتی نیز روبروست که مسلما بدون توجه به رفع این مشکلا نمی توان به پویایی در حوزه پژوهش دینی امید بست. از مهمترین موانع موانع فرهنگي؛ اخلاقي؛ اجتماعي؛ رواني؛ رويكردي و روشي و تدبيري و اجرايي، می توان به موارد زیر اشاره نمود:
- موانع فرهنگي: 1. فقدان سنت تضارب آرا و رونق نداشتن آن در ميان صاحب‏نظران برجسته، برخلاف سنت علماي گذشته؛ 2. جهل به آداب و ادبيات مجالس نقدونظر؛ 3. سيطره شخصيت و ابهت‏زدگي: يعني حفظ حرمت بزرگان و قله‏هاي علمي. برخورد افراطي با آنها مانع درخشش افكار جديدشان مي‏شود؛ 4. مشهورات‏زدگي: به اين معني كه پاره‏اي گزاره‏ها، جزو مسلمات و بديهيات شناخته مي‏شوند و از اجتهاد و بازپژوهي مجدد آنها دوري كنيم؛ 5 . فقدان سنت تعامل علمي ميان قله‏هاي هم عصر؛ 6. حجاب معاصرت: يعني استفاده نكردن از آرا و انديشه‏هاي بزرگان، قبل از وفاتشان 7. خلط اصول‏گرايي با تحجر، و تصلب با تقديس و در نتيجه، نقادي و نوآوري را لاقيدي قلمداد كردن؛ 8 . عوام زدگي.
- موانع اخلاقي: لجاجت در باطل؛ تهمت و افترا و عيب‏جويي؛ تعصبات و حبّ و بغض‏ها.
- موانع اجتماعي: 1. ازخودبيگانگي علمي و پذيرفتن علوم و آراء وارداتي؛ 2. سياست‏زدگي و برخورد جناحي با نظرات علمي؛ 3. مدرك‏زدگي؛ 4. عصري‏سازي افراطي كه به صورت «زمانه‏زدگي» و تجددطلبي در همه چيز جلوه‏گر شده است؛ 5 . آوازه‏گري و شهرت‏طلبي؛ 6. وجود جريان‏هايي مشابه و موازي با جريان نوانديشي حقيقي؛ 7. آفت‏زدگي ادبيات ديني و اجتماعي معاصر، از جمله، گزينش معادل‏هاي غيردقيق، مانند: خلط تجربه ديني با وحي الاهي و قرائت‏پذيري دين با اختلاف آراي اجتهادي و... .
- موانع رواني: 1. فقدان جرئت نقد و نظريه‏پردازي؛ 2. خودسانسوري ناشي از اختناق سپيد؛ 3. اشعري‏گري عملي و كاركردي، به رغم عقل‏گرايي نظري؛ 4. محبت و شيفتگي افراطي به مذهب، و شخص و نظر صدق خاص؛ 5 . احساس امنيت كاذب فكري، در برابر تهديدهاي علمي و فكري نوظهور عليه دين.
- موانع رويكردي و روشي: 1. جهل به تحولات و پيشرفت‏هاي پديد آمده در زمينه‏هاي روش‏شناسي علوم؛ 2. سيطره انتزاعي انديشيِ افراطي و عيني، و كاربردي نشدن علمي مانند فلسفه؛ 3. محدود كردن قلمرو اجتهاد در كاربرد منطق اجتهادي به بخش‏هاي خاص احكام، و غفلت از بحث‏هاي پرچالش حيات آدمي؛ 4. ظاهرگرايي و بي‏توجهي به عقلانيت اجتماعي؛ 5 . نبود سنت كار گروهي و... .
موانع تدبيري و اجرايي: 1. وجود كژي و كاستي‏هاي بي‏شمار در سيستم آموزشي حوزه و دانشگاه؛ 2. مشغوليت، نه مسئوليت، قلمداد شدن تعليم و تحقيق؛ 3. فقدان هدف‏گزيني، سياست‏گذاري، اولويت‏بندي، برنامه‏ريزي و هماهنگي در مراكز علمي و آموزشي؛ 4. فقدان سنت‏هاي شايسته و شاخص‏هاي مناسب براي ارزيابي مدعيات جديد و تشويق نوآوران علمي؛ 5 . مشكل اقتصادي پژوهش و ابتلائات معيشتي محققان؛ 6. عدم تعامل تعريف شده و منسجم با مراكز علمي و شناخته شده جهاني؛ 7. ضعف در مديريت استعدادها. (24)

سایت دانایی





لينک مطلب
 توسط صغری شکوهی در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 9:05 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET