log
وبلاگ

ایران؛سرزمین زیبائیها
 
نويسندگان

دیری است که دعاهایمان «ندبه» شده است و هر صبح جمعه مشعل چشم های ما با زلال اشک روشن می شود . و من در کوچه های سرگردان «غیبت» تو را می جویم، شاید مرا به میهمانی نگاهت بخوانی.

کویر وجودم در انتظار باران ظهور توست. و برکه کوچک هستی ام به نظاره دریای حضورت.

پیکر خسته به خاک نشسته ام را تنها تو و یاد تو به دیار قرار می رساند.

آه ای حضور! ای دریای نور! دلم در کوچه های انتظار گرفته است، به دنبال روزنه ای، نسیمی، آوایی، نمی دانم، در پی چه کسی هستم

کسی که سبد بلورین دعایم را پر از استجابت کند؛

و در طاقچه خاکستری وجودم برگ سبزی، گل سرخی و شاید هم چکاوک و خوشخوان و زیبایی به یادگار گذارد.

تو را در کوچه باغهای امید می جویم و در سجاده های بی ریا می بینم.

نام تو را و عکس آسمانی ات را در ماه جستجو می کردم و در لبهای نیایش و اشک های «ندبه» دیدم.

این تویی، با همه بزرگی ات،

در دل های کوچک کودکان، کودکان شهر با سینی هایی پر از شور و نیاز تا برای نیمه شعبان شمع روشن کنند. در دست های دخترکان، فرشته هایی که در جمکران به نماز می ایستند و در قنوت نیازهای کودکی آنها «دعای فرج» به سان حریر سبز در آسمان خیالشان موج می زند و به سوی تو می آید.

آنگاه شکوفه های صورتی امید بر این حریر سبز می بارد و به سوی آنان باز می گردد و شکوفه خنده بر لبان آنها می شکفد.

امروز از آن توست و فرداها برای تو ای آفتاب پنهان!

آدم (ع) آمد تا تو بمانی؛

نوحه نوح از هجران تو بود و کشتی او

بقیه در ادامه


ادامه مطلب
[ شنبه 17 مرداد 1394  ] [ 11:57 AM ] [ toloeomid1 ]
نظرات 0

ی تجلی نور هستی، ای عصاره نرگس، تو همه باور منی، تو یگانه ناجی ای هستی که دل تمام هستی برای تو لرزان است، تو تنها نوری هستی که جاده پر فراز و نشیب انتظار را روشن کرده ای، تو خود می دانی که انسانهای غرق در لهو و لعب از شنیدن نام تو هراسانند، و تو خود از همه چیز آگاهی؛ تنهایی بیت المقدس را می شناسی، مظلومیت کربلا را حسّ می کنی، بی حرمتی به نجف را نظاره گری، غریبی کاظمین و سامرا را بارها دیده ای، از تجمل پرستی سران مکه و مدینه باخبری، و خوب می دانی که توپ و تانک و موشکهای استعمار و طاغوت از برق شمشیر تو لرزه بر اندامش می افتد، اما همه این را نیز می دانیم که تنها تو میتوانی بیت المقدس را از تنهایی برهانی، انتقام مظلومیت کربلا را بگیری، فریاد احترام و اکرام نجف را به گوش هستی برسانی، کاظمین و سامرا را به جهانیان آشنا کنی، مکه و مدینه و کعبه آمال را معنویت ببخشی و این را تمام هستی و عالمیان می دانند که برق شمشیر و سیف تو نه تنها چشم امپریالیسم انسانی و استعمار و استثمار و مظلوم کشی را کور خواهد کرد بلکه وجود نحس سفیانیان و شیاطین را به دیار عدم و فراموشی خواهد سپرد.

اللهم عجل لولیک الفرج


ادامه مطلب
[ شنبه 17 مرداد 1394  ] [ 11:51 AM ] [ toloeomid1 ]
نظرات 0

دعاى كسى كه با دلى سخت و مشغول به غير خدا دعا مى كند قبول نمى شود.
سليمان بن عمرو روايت كرد كه شنيدم از امام صادق (عليه السلام ) ، مى فرمود: خداى تعالى مى فرمايد: دعاى كسى را كه دلش به غير من مشغول باشد اجابت نمى كنم . وقتى دعا كنى قلبت را به طرف خداى متوجه كن سپس يقين به اجابت نما وسيف بن عميره از مردى از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرد كه آنحضرت فرمود: خداى عزوجل دعاى كسى را كه دلى سخت دارد اجابت نمى كند و هر كس بر دعا پيشى نگيرد به هنگام نزول بلا دعاى وى شنيده نمى شود و هر كس در دعا پيشى بگيرد خداى تعالى دعاى او را به هنگام نزول بلا اجابت كند و به او گفته مى شود، اين صدا آشناست و از آسمان محجوب نمى شود و هر كس بر دعا پيشى نگيرد خداى تعالى به هنگام نزول بلا او را اجابت نمى كند و ملايكه مى گويند اين صدا را نمى شناسيم .

منبع: یامجیر


ادامه مطلب
[ شنبه 17 مرداد 1394  ] [ 11:41 AM ] [ toloeomid1 ]
نظرات 0

محمد ابن خالد برقى از بعضى از اصحاب ما از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد. در بنى اسرائيل عابدى بود خداى تعالى به داوود وحى كرد كه آن عابد رياكار است سپس آن عابد از دنيا رفت و حضرت داوود به جنازه اش حاضر نشد چهل نفر از بنى اسرائيل بر جنازه اش حاضر شدند پس عرضه داشتنداللهم انا لا نعلم منه الا خيرا و انت اعلم به منا فاغفرله : خدايا ما جز خوبى از او نميدانيم و تو بهتر مى دانى پس او را بيامرز فرمود: وقتى او شستند چهل نفر ديگر غير از آن چهل نفر آمدند و گفتند: اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا و انت اعلم به منا فاغفرله وقتى در قبرش گذاشتن چهل نقر ديگر غير از ايشان آمدند و گفتند اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا و انت اعلم به منا فاغفرله خداي تعالى به داوود (عليه السلام ) وحى كرد كه علت اينكه براى نمازش حاضر نشدى چيست ؟ حضرت داوود عرضه داشت : به آن خبرى كه تو دادى كه او رياكار است ، پيامبر فرمود: خداى تعالى به او وحى كرد كه عده اى به نفع او شهادت دادند و من شهادت ايشان را قبول كردم و گناهانى كه من مى دانستم و آنها نميدانستند آمرزيدم .

منبع: یامجیر


ادامه مطلب
[ شنبه 17 مرداد 1394  ] [ 11:41 AM ] [ toloeomid1 ]
نظرات 0

ابن عباس گفت : من و حسين بن على (عليه السلام ) در مسجد الحرام بوديم و او در حال اعتكاف بود و خانه خدا را طواف مى كرد. يكى از شيعيان به خدمتش رسيد. عرضه داشت : يابن رسول الله : من به فلانى قرضى دارم اگر مى خواهى آنرا ادا كن . حضرت فرمود: به خداى اين خانه هيچ چيزى ندارم . عرضه داشت : اگر مى خواهى از او مهلت بخواه ! زيرا مرا به حبس تهديد كرد. ابن عباس گفت : ديدم حضرت طواف را قطع كرد و با او روانه شد. عرضه داشتم : يابن رسول الله : آيا فراموش كردى كه معتكف هستى ؟ فرمود خير! ولى از پدرم شنيدم مى فرمود: از رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم )- شنيدم كه مى فرمود: هر كس حاجت مومنى را برآورد همانند كسى است كه نه هزار سال همه روز روزه دار باشد و هر شب براى عبادت قيام كند.

وقتى توجه پروردگار به دوستى بين برادران را ديدى و

بقیه در ادامه


ادامه مطلب
[ شنبه 17 مرداد 1394  ] [ 11:29 AM ] [ toloeomid1 ]
نظرات 0

جابر از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد بنده اى هفتاد پاييز در آتش باقى ماند و پاييز هفتاد سال و هفتاد سال وهفتاد سال و هفتاد سال است . و در اين مدت خداى را براى خلاصى از عذاب قسم مى داد ولى خداى تعالى اجابتش نمى كرد پس فرمود: اين بنده ، خداى را به حق محمد و اهل بيتش قسم داد كه مرا رحمت كن . خداى تعالى به جبرائيل وحى كرد كه به پيش بنده من برو و او را از آتش به سوى من بياور! جبرئيل عرضه داشت خدايا چگونه داخل آتش شوم خداى تعالى فرمود: من به آتش امر كردم كه بر تو خنك و سلامت گردد عرضه داشت : خدايا من جايش را نمى دانم فرمود: ايشان مكانش در چاهى در سجين است حضرت فرمود: جبرئيل وارد جهنم شد او را مى بيند در حاليكه صورتش به پايش بسته شده است از او سئوال ميكند: چه مدت در آتش ماندى ؟ مى گويد: مقدارش را به حساب نمى تواند آورد حضرت فرمود: جبرائيل او را به سوى پروردگار مى آورد و خداى تعالى از او مى پرسد: بنده من چه مقدار مرا قسم دادى ؟ جواب مى دهد: به شماره نمى توانم . فرمود: بدانكه به عزت و جلالم قسم : اگر به محمد و آلش مرا قسم نمى دادى ، خواريت را در آتش طولانى مى كردم ولى عهدى است كه با خود كردم كه اگر بنده اى مرا به حق محمد و اهل بيتش قسم دهد آن گناهانى كه بين من و اوست بيامرزم و امروز تو را بخشيدم . از سلمان فارسى رضى الله عنه نقل شده كه گفت از پيامبر شنيدم كه مى فرمود خداى عزوجل مى فرمايد: آيا جز آنست كه وقتى كسى حاجت هاى بزرگ به شما دارد و شما به او نمى دهيد، عزيزترين كسانتان رانزد شما شفيع قرار مى دهد و شما حاجتش را بر مى آوريد، چون آن شفيع نزد شما كرامت دارد و عزيز است آنگاه بدانيد كه عزيزترين مردم و افضل ايشان نزد من محمد (صلى الله و عليه و آله و سلم ) و برادرش على (عليه السلام ) و ائمه (عليهم السلام ) هستند كه وسائل عباد نزدمنند پس هر كس نيازش او را بزحمت انداخته كه مى خواهد برآورده شود و يا حادثه اى بر او فرود آمده است و مى خواهد ضرر آن حادثه برطرف شود، مرا به واسطه محمد (صلى الله و عليه و آله و سلم ) و آله الطيبين الطاهرين بخواند، من به احسن وجهى كه كسى شفاعت را از عزيزترين كسى قبول مى كند حاجتش را برآورم .

منبع: سایت یامجیر


ادامه مطلب
[ شنبه 17 مرداد 1394  ] [ 11:02 AM ] [ toloeomid1 ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


آمار سايت
كل بازديدها : 7374 نفر
كل مطالب : 24 عدد
آخرين بروز رساني : جمعه 6 بهمن 1396 
امکانات وب