ابن عباس گفت : من و حسين بن على (عليه السلام ) در مسجد الحرام بوديم و او در حال اعتكاف بود و خانه خدا را طواف مى كرد. يكى از شيعيان به خدمتش رسيد. عرضه داشت : يابن رسول الله : من به فلانى قرضى دارم اگر مى خواهى آنرا ادا كن . حضرت فرمود: به خداى اين خانه هيچ چيزى ندارم . عرضه داشت : اگر مى خواهى از او مهلت بخواه ! زيرا مرا به حبس تهديد كرد. ابن عباس گفت : ديدم حضرت طواف را قطع كرد و با او روانه شد. عرضه داشتم : يابن رسول الله : آيا فراموش كردى كه معتكف هستى ؟ فرمود خير! ولى از پدرم شنيدم مى فرمود: از رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم )- شنيدم كه مى فرمود: هر كس حاجت مومنى را برآورد همانند كسى است كه نه هزار سال همه روز روزه دار باشد و هر شب براى عبادت قيام كند.
وقتى توجه پروردگار به دوستى بين برادران را ديدى و
بقیه در ادامه
اينكه بذل محبت در برادرى لازم است ، بدانكه در نزد خدا، بهترين اعمال مسرور ساختن برادران ايمانى است ، حسين بن يقطين از پدرش و پدرش از جدش روايت كرد كه از دبيران يحيى بن خالد، مردى بر اهواز حكومت يافت و من مقدار مالياتى باقى مانده از گذشته بدهكار بودم كه در صورت پرداخت ، ثروتم را از دست مى دادم و املاكم از كفم به در مى رفت ، به من گفتند كه : او از شيعيان و مواليان ائمه (عليهم السلام ) است . ترسيدم كه با او در ميان بگذارم زيرا هراس داشتم كه مبادا آن خبر درست نباشد و املاك و ثروتم از كفم بيرون رود. از او به خداى تعالى فرار كردم و به پيشگاه حضرت امام صادق (عليه السلام ) پناه بردم . حضرت نامه كوتاهى براى او نوشت مضمون نامه اين است : بسم الله الرحمن الرحيم : خداى تعالى سايبانى در سايه عرشش دارد كه در آن سايبان كسى قرار نمى گيرد جز آنكه مشكل برادر مومنش را حل كند، يا با مايه گذاشتن از آبروى خويش او را كمك كند و يا كار نيكى براى او نمايد گرچه به اندازه نصف خرمايى باشد و اين حامل نامه برادرت مى باشد و السلام . نامه را مهر نهاد و به من داد و فرمود كه به او برسانم و وقتى به شهرم بازگشتم ، شبانگاه به خانه او آمدم و از او اذن دخول خواستم . گفتم : فرستاده امام صادق (عليه السلام ) بر درت مى باشد. ناگاه پابرهنه به درگاه پيش من آمد همينكه نگاهش به من افتاد به من سلام كرد و بين دوچشمم را بوسيد سپس گفت آقايم : آيا تو فرستاده مولايم هستى ؟ گفتم آرى ، گفت مرا از آتش نجات دادى ، اگر راست بگويى. دست مرا گرفت و داخل منزلش كرد و در جايگاهش نشانيد و خود پيش من نشست ، سپس گفت آقاى من چگونه از مولاى من جدا شدى ؟ گفتم : حالش خوب بود گفت به خدا گفتم : به خدا، تا آن كه سه بار تكرار كرد. آنگاه نامه را گرفت و آنرا بوسيد و بر چشمش گذاشت و سپس گفت : برادرم هر چه مى خواهى به من دستور بده انجام دهم . گفتم : در فلان دفتر محاسبات شما هزار هزار درهم (يك ميليون ) ماليات بدهكارم كه در صورت پرداخت حال و روزم سخت مى شود و از بين مى روم . دفتر را خواست و هر چه در آن بود از بين برد و سندى به عنوان برائت ذمه از بدهكاران به من داد سپس صندوقهاى پولش را خواست و آنها را با من نصف كرد و سپس چهار پايانش را آورد و يك چهار پا را خود بر مى داشت و يكى را به من مى داد بعد نوبت غلامان رسيد آنرا نيز يكى خود بر مى داشت و يكى را به من مى داد تا غلامان نيز تمام شدند آنگاه لباسهايش را آورد يكى را خود بر مى داشت و يكى را به من مى داد، تا آنكه همه ثروت خويش را با من نصف كرد و مى گفت : آيا تو را خوشحال ساختم ؟ مى گفتم : بله به خدا قسم خوشحالى مرا فراوان كردى . بار ديگر موسم حج رسيد با خود گفتم : اين رهايى در نزد خدا و رسولش با چيزى جز حج برابر نيست كه حج كنم و براى او دعا كنم و به نزد مولى و آقايم امام صادق (عليه السلام ) بروم و از او در نزد امام صادق (عليه السلام ) تشكر كنم و از امام صادق (عليه السلام ) برايش درخواست دعا كنم ، به مكه رفتم و راهم را از مدينه قرار دادم . وقتى وارد بر امام صادق شدم خوشحالى را از صورتش خواندم فرمود: داستان تو با والى چه شد؟ شروع كردم قصه را تعريف كردن و هر لحظه صورتش بازتر مى شد و خوشحالى اش بيشتر مى گرديد عرضه داشتم : اى آقاى من ! آيا رفتارش شما را خوشحال ساخت كه خداى در همه امورش او را خوشحال كند فرمود: بله به خدا قسم خوشحالم كرد و پدرانم را خوشحال نمود به خدا قسم اميرالمومنين را مسرور ساخت و به خدا قسم رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) را مسرور ساخت و به خدا قسم خدا را در عرش مسرور ساخت . خدا تو را رحمت كند، بنگر چگونه اين والى با فرستاده امامش ملاقات مى كند و چگونه در اكرامش به هنگام مواجهه مبالغه مى كند و سلامش مى نمايد و اكرام را تا آنجا ادامه مى دهد كه تمام اموالش را با او نصف مى كند و علت همه اين رفتارهايش به خاطر يك جمله امام صادق (عليه السلام ) بود كه در نامه فرمود: اين برادرت مى باشد و حكم دو برادر برابرى در مال و منال است .
اين حديث چند مطلب را مى رساند. خوشحال كردن مؤمن ، خوشحال كردن خداى تعالى و پيامبرش و ائمه (عليهم السلام ) مى باشد. ديگر آنكه وقتى برادر مؤمن كمكى نياز دارد كه از عهده او بر مى آيد كمكش كند حتى اگر كمك بوسيله اعتبار و آبرو و در خواست از ديگران باشد چنانكه امام صادق (عليه السلام ) انجام داد و فرمود: يا اينكه خودش او را كمك كند (يعنى براى انجام آن درخواست مؤمن از آبرويش مايه بگذارد) ديگر آنكه : انسان بايد در مشكلاتش به خداى تعالى و ابواب پروردگار كه آل محمد صلى الله عليه و آله هستند پناه ببرد زيرا اين شخص گفت من به خدا و امام صادق فرار كردم . اين كار موجب پيروزى و سعادت است چنانكه براى اين شخص حاصل شد.
خداى تعالى به داوود وحى كرد كه بنده اى از بندگانم با حسنه اى به پيش مى آيد و من بهشتم را به او مى بخشم ، او عرضه داشت پروردگارا آن حسنه كدام است ؟ فرمود: بنده مومنم را خوشحال مى سازد، گرچه يك دانه خرما باشد داوود عرضه داشت هر كس كه تو را شناخت سزاوار است كه اميد خود را از تو قطع نكند.
رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: هر مومنى كه مريضى را عيادت كند در رحمت الهى فرو رود وقتى نزد او بنشيند رحمت الهى در او قرار مى گيرد و او را تر مى كند و اگر به هنگام صبح او را عيادت كند هفتاد هزار فرشته او را درود فرستند تا شب كند و اگر به هنگام شب او را عيادت كند هفتاد هزار فرشته را درود فرستند تا صبح شود. و از امام صادق (عليه السلام ) فرمود: كه رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: كه خداى تعالى فرمود: هركس بنده مومنم را آزار رساند با من اعلان جنگ مى كند و هر كس بنده مومنم را اكرام كند از خشم من در امان مى شود اگر در زمين بين مشرق و مغرب جز يك مؤمن نبود كه با حاكم عادلى مرا عبادت مى كردند، عبادت ايشان از همه خلايق زمين كفايت مى كرد و هفت زمين و آسمان به اين دو قايم مى شد و به خاطر ايمانشان انسى بين آنها برقرار مى كردم كه نيازى به انسانى ديگر نداشتند.
دست بلند كردن در دعا
رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) به هنگام ابتهال و دعا دستش را بلند مى كرد، چنانكه مسكين در خواست غذا كند. و از جمله چيزهائى كه خداى تعالى به موسى وحى فرمود: با خوارى دستهاى خود را در پيشگاه من بينداز همانند بنده اى كه فرياد كمك از مولايش دارد، وقتى چنين كنى رحمتت مى كنم و من اكرم الاكرمينم و قادرتر از همه هستم . اى موسى ! از فضل و رحمت من بخواه ! اين دو در دستان من است جز من كسى واجد آن نيست و به هنگام درخواست نگان كن ببين رغبت تو به چيزهايى كه پيش من است چه مقدار است ؟ هر كارگرى پاداشى دارد و گاهى بر كوشش ناسپاس هم پاداش داده مى شود. ابابصير از امام صادق )عليه السلام ) در مورد دعا و دست بلند كردن پرسيد: فرمود: آن پنج قسم است : در پناه بردن به خدا با كف دست رو به قبله كن و در درخواست رزق دو دست را باز كن و كف دو دست را به طرف آسمان بگير و انقطاع به خدا با انگشت شهادت (سبابه ) اشاره كن و اما در زارى دستانت را از سرت بالاتر بگير و اما در ناله و تضرع انگشت شهادتت را به طرف صورتت حركت بده و اين همان دعاى انسانهاى خايف است . از محمد بن مسلم نقل شده كه گفت از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: مردى بر من گذشت در حالى كه من در نمازم با دست چپ دعا مى كرد گفت : اى بنده خدا! خداى تبارك و تعالى حقى بر اين دست دارد چنانكه بر آن دست حق دارد. و فرمود: رغبت آنست كه دستان خود را بگشايى و كف دو دست را آشكار كنى و ترس آنست كه دو دست را باز كنى و پشت دو دست را ظاهر كنى و تضرع آنست كه انگشت سبابه را به طرف راست و چپ حركت دهى و تبتل و انقطاع آن است كه انگشت شهادت را آرام آرام به آسمان بالا ببرى و آرام آرام پايين آورى و ابتهال آن است كه دو دست و بازوان را به سوى آسمان بگشايى. و ابتهال به هنگامى است كه انگيزه گريه فراهم است .
و از سعيد بن يسار روايت شده است كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: رغبت اينگونه است آنگاه كف دو دست را به آسمان گشود و ترس اينطور است و پشت دو دست را به سوى آسمان گرفت و تضرع اينگونه است : انگشتانش را به راست و چپ حركت مى داد و تبتل اينگونه است انگشتانش را بالا مى برد و سپس بار ديگر پايين مى آورد و ابتهال اينگونه است : دست خود را جلوى صورتش گشود. فرمود ابتهال نكن مگر آنكه اشك سرازير شود. و در حديث ديگر آمده است فروتنى در دعا آن است كه دو دست را بر دو كتف بگذارى
منبع: یامجیر