ی تجلی نور هستی، ای عصاره نرگس، تو همه باور منی، تو یگانه ناجی ای هستی که دل تمام هستی برای تو لرزان است، تو تنها نوری هستی که جاده پر فراز و نشیب انتظار را روشن کرده ای، تو خود می دانی که انسانهای غرق در لهو و لعب از شنیدن نام تو هراسانند، و تو خود از همه چیز آگاهی؛ تنهایی بیت المقدس را می شناسی، مظلومیت کربلا را حسّ می کنی، بی حرمتی به نجف را نظاره گری، غریبی کاظمین و سامرا را بارها دیده ای، از تجمل پرستی سران مکه و مدینه باخبری، و خوب می دانی که توپ و تانک و موشکهای استعمار و طاغوت از برق شمشیر تو لرزه بر اندامش می افتد، اما همه این را نیز می دانیم که تنها تو میتوانی بیت المقدس را از تنهایی برهانی، انتقام مظلومیت کربلا را بگیری، فریاد احترام و اکرام نجف را به گوش هستی برسانی، کاظمین و سامرا را به جهانیان آشنا کنی، مکه و مدینه و کعبه آمال را معنویت ببخشی و این را تمام هستی و عالمیان می دانند که برق شمشیر و سیف تو نه تنها چشم امپریالیسم انسانی و استعمار و استثمار و مظلوم کشی را کور خواهد کرد بلکه وجود نحس سفیانیان و شیاطین را به دیار عدم و فراموشی خواهد سپرد.
اللهم عجل لولیک الفرج
